نشست صلح شرمالشیخ، به نماد تازهای از تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه بدل شد. در این نشست رهبران ۲۰ رهبر کشور آمده بودند تا درباره پایان جنگ غزه و مسیر صلح سخن بگویند؛ همه، جز دو طرف غایب بزرگ: بنیامین نتانیاهو و نماینده جمهوری اسلامی.
ادعایی در تضاد آشکار با واقعیت
نتانیاهو بهدلیل همزمانی نشست با اعیاد یهودی از حضور امتناع کرد؛ اما جمهوری اسلامی به نشانه اعتراض و به اختیار خود نرفت. عباس عراقچی با لحنی محتاط در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «در حالیکه از تعامل دیپلماتیک حمایت میکنیم، نمیتوانیم با کسانی که به مردم ایران حمله کردهاند و ما را تحریم میکنند، تعامل کنیم.»
او سپس افزود: «ایران نیرویی حیاتی برای صلح است.»
ادعایی در تضاد آشکار با واقعیت؛ حکومتی که در هیچ فرآیند صلحی حضور ندارد، نمیتواند خود را «نیروی صلح» بنامد.
آیا پزشکیان باید به شرمالشیخ میرفت؟ آیا این حضور میتوانست فرصتی برای بازسازی جایگاه جمهوری اسلامی باشد یا تهدیدی برای ایدئولوژی حاکم؟ چرا خامنهای از مذاکره و گفتوگوی مستقیم وحشت دارد؟
طوفانی که جمهوری اسلامی را در خود برد
هفتم اکتبر ۲۰۲۳، روزی که حماس با شعار «طوفان الاقصی» به اسرائیل حمله کرد، قرار بود اسرائیل را زمین بزند، اما در عمل، پایههای «جبهه مقاومت» را لرزاند.
در هفتههای بعد، هزاران غیرنظامی در غزه کشته شدند، صدها هزار نفر آواره گشتند، زیرساختهای حیاتی ویران شد و میلیاردها دلار خسارت بر منطقه تحمیل گردید. در اسرائیل نیز بحران امنیتی، تلفات انسانی و فشار اجتماعی بیسابقهای پدید آمد.
با اینحال، نتیجه برای هیچیک پیروزی نبود؛ حماس در غزه محاصره شد و جمهوری اسلامی، در تهران، بیدستاورد و تنها ماند.
حکومتی که چهار دهه بقا و نفوذ خود را بر محور مقاومت استوار کرده بود، ناگهان دید که ستونهای همان محور یکییکی فرومیریزند. حزبالله وارد جنگ مستقیم نشد، حوثیها نتوانستند مسیر دریایی را ببندند، و شبهنظامیان عراقی جز چند موشک پراکنده کاری از پیش نبردند. در نهایت، جمهوری اسلامی ماند و میلیاردها دلار هزینه سیاسی و نظامی، بیهیچ دستاورد ملموس، جز انزوای بیشتر.
مذاکره؛ تیری در قلب ایدئولوژی خامنهای!
نشست صلح شرمالشیخ در حالی برگزار شد که در غزه تبادل گروگانها و زندانیان در جریان بود و حماس این آزادی را «شکست فشار نظامی اسرائیل» خواند. اما واقعیت چیز دیگری بود؛ این توافق نه نتیجه مقاومت، بلکه محصول مذاکره بود.
در حالیکه قدرتهای جهانی و کشورهای منطقه پای میز گفتوگو نشسته بودند، ایران غایب بود؛ نه به این دلیل که کسی دعوتش نکرد، بلکه چون خودش نخواست. در منطق علی خامنهای، صلح مترادف با تسلیم و گفتوگو نشانه ضعف است. برای او، هر دستی که دست آمریکا را بفشارد، یک تیر به قلب ایدئولوژیاش زده و هر مذاکرهای لرزشی خواهد بود در ستونهای ولایت.
خامنهای بارها گفته است: «ما زیر فشار مذاکره نمیکنیم.» اما واقعیت آن است که او در هیچ شرایطی اهل مذاکره نیست، زیرا چیزی برای معامله ندارد جز همان قدرتی که از دست دادن آن را مساوی فروپاشی میداند.
برای او، گفتوگو یعنی پذیرفتن اینکه ایران امروز دیگر آن قدرت منطقهای سابق نیست؛ کشوری است منزوی، تحریمشده و بیاعتماد در میان همسایگان. در چنین وضعیتی، هر میز مذاکرهای میتواند آخرین میز قدرت او باشد.
ترس خامنهای از مذاکره مستقیم، در حقیقت، ترس از مواجهه با واقعیت جهان امروز است؛ جهانی که در آن، حماس بدون او توافق میکند، اسرائیل بدون او آتشبس مینویسد، و جهان بدون او بهدنبال صلح میرود.
فرصت از دسترفته برای دیپلماسی
ساختار قدرت در جمهوری اسلامی، دیپلماسی مستقل را برنمیتابد. هر بار که راهی برای مذاکره باز میشود، بیت رهبری و سپاه پاسداران از فروپاشی روایت «مقاومت ابدی» بیم دارند؛ روایتی که بقای سیاسیشان بر آن استوار است.
این ترس، در نهایت، ایران را از هر فرصت دیپلماتیک و اقتصادی دور میکند و تصویر کشوری منزوی و عقبمانده را تثبیت میسازد.
در حالیکه دیگر کشورها، از ترکیه تا قطر، در شکلدهی معادلات جدید خاورمیانه نقش فعال دارند، جمهوری اسلامی با پافشاری بر انزوا، ایران را از میدان صلح و آینده حذف میکند.
صلح واقعیت را برهنه میکند
غیبت ایران از نشست شرمالشیخ، تنها یک غیبت دیپلماتیک نبود؛ نشانهای بود از ترس عمیق یک نظام از گفتوگو، از دیده شدن و از پاسخ دادن. جمهوری اسلامی در شعار، خود را «نیروی صلح» مینامد، اما در عمل، همواره در سمت جنگ ایستاده است.
صلح، نیاز به شجاعت دارد؛ شجاعتی که نه در میدان جنگ، بلکه پشت میز مذاکره آزموده میشود. و این همان چیزی است که جمهوری اسلامی از آن بیش از هر چیز میترسد: صلح، چون واقعیت را برهنه میکند.
وحشت خامنهای از مذاکره
مردمی که بیش از چهار دهه هزینه جنگهای نیابتی، تحریمها و ایدئولوژی مقاومت را پرداختهاند، حق دارند بپرسند: اگر شما نیروی صلحید، چرا همیشه در صف جنگید؟ امشب در «برنامه با کامبیز حسینی» به این موضوع پرداختیم و پرسیدم که به نظر شما آیا پزشکیان باید به شرمالشیخ میرفت؟
روحالله رحیمپور، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی از مسقط، مهمان اصلی برنامه بود و مخاطبان از سراسر جهان در این بحث شرکت کردند.
«برنامه با کامبیز حسینی» دوشنبه تا پنجشنبه، ساعت ۱۱ شب به وقت تهران، بهصورت زنده از شبکهٔ ایران اینترنشنال پخش میشود.
در آغاز دهه ۱۹۸۰، ایالات متحده در وضعیتی بحرانی قرار داشت. شکست در ویتنام، گروگانگیری در تهران و رکود اقتصادی، اعتماد ملی را فرسوده بود، جهان در برابر گسترش کمونیسم به لرزه افتاده بود و بسیاری از نخبگان غربی به سیاست تسلیم در برابر شوروی تن داده بودند.
در چنین فضای نومیدانهای، رونالد ویلسون ریگان، از کالیفرنیا به کاخ سفید آمد تا جهان را از نو تعریف کند.
او با صراحت گفت: «ما صلح را با قدرت حفظ میکنیم نه با ضعف.»
این جمله بعدها تبدیل به بنیاد یکی از موثرترین دکترینهای سیاست خارجی قرن بیستم یعنی «صلح از طریق قدرت» شد.
بازسازی اعتماد و اخلاق قدرت
ریگان برخلاف سیاستمداران پیش از خود، به بازدارندگی صرف نظامی بسنده نکرد. او قدرت را از منظر اخلاقی میدید و باور داشت در جهانی پر از شر و دروغ، ایمان به آزادی انسان و اعتقاد به برتری اخلاقی تمدن غرب، شرط اصلی ثبات است.
او در یکی از سخنرانیهایش در سال ۱۹۸۳ گفت: «اگر تاریخ چیزی به ما آموخته باشد، این است که آزادی هرگز از ضعف نمیآید. تنها مردان و زنانی آزادند که اراده دفاع از آزادی را داشته باشند.»
برای ریگان، قدرت فقط موشک و زرادخانه نبود، بلکه ترکیبی از ایمان، اراده و وضوح اخلاقی بود. او از زبان سیاست به زبان تمدن سخن میگفت و همین سبب شد که سخنانش حتی در دل بحران، الهامبخش نسلها شود.
مقابله با امپراتوری شر
هشتم مارس ۱۹۸۳، ریگان در سخنرانی معروفش در انجمن کشیشان انجیلی اورلندو، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را «امپراتوری شر» نامید. عبارتی که جهان دیپلماسی را شوکه کرد اما واقعیت را آشکار ساخت.
او گفت: «بیایید تاریخ را به خاطر بسپاریم: هیچ ملتی با از دست دادن ارادهاش به بقا، دوام نیاورده است. ما باید با اطمینان اخلاقی در برابر امپراتوری شر بایستیم.»
در آن دوران، بسیاری از منتقدان او را جنگطلب خواندند اما زمان نشان داد که این موضع صریح، بازدارندگی واقعی ایجاد کرد.
اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سابق در برابر حجم عظیم نوسازی تسلیحات، رقابت فضایی و فشار اقتصادی، تاب نیاورد و چند سال بعد فروپاشید.
ریگان بهجای جنگ، صلحی پایدار از طریق برتری قدرت و وضوح اخلاقی به دست آورد.
اقتصاد، ایمان و بازدارندگی
ریگان باور داشت که قدرت ملی بدون رفاه اقتصادی دوام ندارد. کاهش مالیاتها، آزادسازی بازار و احیای روح کارآفرینی، بخشی از همان منطق بود.
او بارها گفت: «آزادی اقتصادی، پایه آزادی سیاسی است. ما نمیتوانیم با دولتی بزرگ و بدهکار، از آزادی دفاع کنیم.»
به این ترتیب، بازسازی اقتصادی دهه ۱۹۸۰ به ستون پشتیبان دکترین «صلح از طریق قدرت» بدل شد.
بازدارندگی نظامی زمانی کارگر است که ملت درونی قوی و امیدوار داشته باشد.
ایمان به انسان و نفرت از جبر تاریخ
ریگان برخلاف مارکسیستها که تاریخ را جبری و مادی میدانستند، به قدرت انتخاب انسان باور داشت.
او گفت: «تاریخ به پایان نرسیده است و هر نسل باید آزادی را دوباره انتخاب کند؛ وگرنه از دستش میدهد.»
همین نگاه فلسفی، دکترین او را از سیاست صرف به سطحی ایدئولوژیک و تمدنی ارتقا داد.
او جهان را به دو اردوگاه تقسیم نکرد بلکه به دو باور تقسیمش کرد: باور به آزادی یا تسلیم در برابر جبر.
اخلاق قدرت در برابر توهم صلح
ریگان هشدار میداد که خطر اصلی برای آزادی، نه از دشمن خارجی بلکه از درون میآید: از آنجا که مردم میپندارند میتوان بدون هزینه، صلح داشت.
او گفت: «صلحی که بر پایه ضعف و توهم باشد صلح نیست، فقط سکوت موقت پیش از بردگی است.»
برای او، صلح نه به معنای نبود جنگ، بلکه نتیجه بازدارندگی و اقتدار بود.
در نگاه ریگان، سیاستمداری که از قدرت میترسد، در واقع آزادیگریز است.
نگاهی که همچنان زنده است
در پایان دهه ۱۹۸۰، وقتی دیوار برلین فروریخت، ریگان ثابت کرده بود صلح از طریق قدرت یک شعار نیست، بلکه واقعیتی عملی است.
او بدون آغاز هیچ جنگ بزرگی، جهان را از یک جنگ سرد نجات داد.
او گفت: «ما صلح را بهخاطر فرزندانمان میخواهیم؛ نه برای آنکه از دشمنانمان بترسیم، بلکه چون میخواهیم در جهانی زندگی کنیم که ایمان، آزادی و حقیقت زنده است.»
دکترین ریگان نه متعلق به دههای خاص بلکه میراثی برای تمام زمانهاست: صلح از طریق قدرت، ایمان از طریق آزادی، و قدرت از طریق اخلاق.
دههها بعد، مرد دیگری در کاخ سفید همان منطق را به زبان امروز بازآورد.
علی شمخانی مشاور سیاسی خامنهای، در تازهترین مصاحبهی خود، سه تهدید مشخص را علیه آمریکا، ناتو و اسرائیل بیان کرد: تهدید به ساخت سلاح هستهای، تهدید به بهکارگیری موشکهای دوربردتر و قویتر و تهدید به استفاده از نیروی دریایی سپاه علیه آمریکا و متحدانش.
هدف این نوشتار بررسی چرایی طرح این سه تهدید از طرف یکی از مهمترین مقامات جمهوری اسلامی و تبیین زمینهها و انگیزههای احتمالی پشت این مواضع است.
۱. تهدید به ساخت سلاح هستهای: شمخانی گفت اگر به دورهای که وزیر دفاع بود بازگردد، قطعاً بمب اتمی میساخت و اینگونه سلاح باید جزئی از توان بازدارندگی کشور باشد.
۲. تهدید موشکی: او از بهکارگیری موشکهای دوربردتر و قویتر در «جنگ بعدی» سخن گفت و اعلام کرد چنین موشکهایی اکنون در اختیارند. این بخش از اظهارات عمدتاً خطاب به آمریکا و کشورهای اروپایی بود.
۳. تهدید دریایی: شمخانی تهدید کرد نیروی دریایی سپاه میتواند نقش تازهای در برهم زدن معادلات منطقهای و برهمزدن مسیرهای راهبردی دشمن ایفا کند؛ نیرویی که در جنگ قبلی به کار گرفته نشد و اکنون میتواند وارد میدان شود.
چرا شمخانی این تهدیدها را مطرح کرد؟
این مواضع بیش از آنکه نمایش قدرت باشد نشانه نگرانی و وحشتِ رأس نظام از احتمال وقوع یک «جنگ بزرگ» و سرنگونی نظام در نتیجه آن است. چند دلیل و زمینه برای این تفسیر وجود دارد:
شمخانی مشاور سیاسی رهبر است و نزدیکی او به خامنهای باعث میشود اظهاراتش را بتوان تا حدی «صدای نظام» دانست؛ یعنی این سخنان احتمالاً نمایانگر نگرانیهای بالاترین سطوح تصمیمگیری هستند، نه صرفاً نظر یک فرد.
جمهوری اسلامی در ماههای اخیر بخشهای مهمی از شبکه نیابتی و ظرفیت منطقهای خود را از دست داده و شکستهای اخیر گروههای نیابتی به از دست رفتن سپر و شمشیرهای نظام منجر شده است.
از منظر استراتژیک، وقتی امکانات نیابتی ضعیف شوند، انگیزه برای بهدست آوردن ابزارهای بازدارنده مستقیم (همچون سلاح هستهای یا موشکهای قارهپیما) افزایش مییابد.
نگاهی دقیقتر به هر تهدید
۱. تهدید هستهای
اظهارات شمخانی درباره ضرورت داشتن سلاح هستهای فراتر از یک نظر شخصی یا فرماندهی نظامی است؛ این صحبت نشان میدهد در بالاترین سطوح تصمیمگیری فعلاً این جمعبندی مطرح شده که سلاح هستهای «بازدارندگی» ایجاد میکند و باید دنبال شود.
شمخانی میداند که چنین سخنی تبعات بینالمللی و رسانهای دارد؛ بنابراین بیان آن در این سطح حامل پیام روشنی به آمریکا، ناتو و اسرائیل است: «اگر ما را تا مرز حذف یا تضعیف کامل ببرید، ممکن است به ساخت تسلیحات هستهای روی بیاوریم.»
این پیام با هدفِ ایجاد هزینهسازی برای طرف مقابل و کاهش میل آنها به اقدام نظامی تفسیر میشود اما بعید است باعث عقبنشینی آمریکا و ناتو و اسرائیل شود بلکه میتواند باعث جدیتر شدن تلاش آنها برای مهار خطر جمهوری اسلامی و حتی سرنگونی آن شود.
۲. تهدید موشکی علیه اروپا و آمریکا
بخش موشکی اظهارات شمخانی، لااقل از منظر برد مورد ادعا، نه تنها خطاب به اسرائیل بود که پیشتر هدف موشکهای سپاه قرار گرفته، بلکه عمدتاً خطاب به پایتختهای اروپایی و آمریکا است.
اشاره به موشکهای دوربرد و حتی احتمال تلاش برای ساخت موشکهای قارهپیما پیامی مستقیم به واشینگتن، لندن، پاریس و برلین دارد: «اگر دست به حمله بزرگ بزنید، ما هم توان پاسخ به اروپا و آمریکا را دنبال میکنیم.»
این تهدید هم میتواند بازتابِ ترسی باشد که نظام از همراهی آمریکا و ناتو با اسرائیل در حملهای بزرگ احساس میکند. در واقع این تهدید نشانه ترس شدید است نه قدرت و اقتدار.
۳. تهدید دریایی و هزینهسازی منطقهای
اظهارات شمخانی درباره توان نیروی دریایی سپاه برای «برهمزدن معادلات» نشاندهنده تمایل به استفاده از این ظرفیت برای پشیمان کردن آمریکا و متحدانش از نبرد دریایی با سپاه است که احتمال وقوع آن بهدلیل بازگشت تحریمهای سازمانملل و شروع بازرسی کشتیهای ایران بیشتر شده است.
با این حال، باید توجه داشت که هر اقدام دریایی یا منطقهای سپاه علاوه بر احتمال پاسخ شدید آمریکا و متحدینش و انهدام شدید نیروی دریایی سپاه، میتواند هزینهها وپیامدهای سنگینی برای اقتصاد و زیرساختهای اقتصادی ایران به همراه داشته باشد.
بنابراین این تهدید را نیز باید بیش از هر چیز بهعنوان رجزخوانی ناشی از ترس و پیامی به آمریکا و ناتو و اسراییل برای جلوگیری از حمله مشترک و سنگین آنها دانست.
تهدید از موضعِ ضعف یا قدرت؟
این سه تهدید هستهای، موشکی و دریایی بیشتر نشانه نگرانی و احساسِ تهدیدِ «سقوط» در رأس نظام است تا نمایش قدرت.
وقتی خطر سقوط یا سرنگونی محتمل بهنظر آید، تصمیمگیران به ابزارهایی متوسل میشوند که بیشترین هزینه را برای طرف مقابل نشان دهد؛ از نگاه جمهوریاسلامی سلاح هستهای و موشکهای دوربرد چنین ابزارهاییاند.
با وجود این، بعید است این تهدیدهای سهگانه باعث عقبنشینی آمریکا و ناتو و اسرائیل در برابر جمهوریاسلامی شود. اگر چه آمریکا و اروپا منتظر اثرگذاری بازگشت تحریمها بر جمهوری اسلامی هستند ولی اسرائیل مشتاق حمله سریعتر و شدیدتر است.اظهارات شمخانی بازتاب ترس شدید نظام از وقوع چنین جنگی است که زمان آن هنوز نامعلوم است.
دعوت از جمهوری اسلامی ایران برای شرکت در نشست صلح شرمالشیخ را میتوان یکی از معنادارترین نشانههای تغییر در راهبرد آمریکا و متحدان عرب آن نسبت به تهران دانست.
جمهوری اسلامی اعلام کرده که از سوی مصر برای شرکت در این نشست دعوت شده، اما نکته مهمتر آن است که مصر در چنین موضوعات حساسی، بدون هماهنگی و چراغ سبز واشینگتن، اقدامی نمیکند.
از این رو، این دعوت را باید در چارچوب سیاست کلی آمریکا برای «مدیریت و یکدستسازی خاورمیانه» تحلیل کرد؛ سیاستی که پس از کاهش تنشها در غزه و حرکت کشورهای عربی به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل، وارد مرحلهای تازه شده است.
در ظاهر، واشینگتن میگوید تهران نیز میتواند بخشی از روند صلح و حتی از امضاکنندگان پیمان ابراهیم باشد اما در واقع، این پیام نه از سر تمایل به ادغام جمهوری اسلامی در نظم منطقهای جدید، بلکه در راستای اعمال فشار نرم برای کشاندن تهران به سمت پذیرش ضمنی اسرائیل است.
به عبارت دیگر، دعوت به شرمالشیخ نوعی آزمون استراتژیک برای جمهوری اسلامی است: آیا ایران آماده است در ازای پایان فشارها و تحریمها، گامی به سوی «به رسمیت شناختن اسرائیل» – ولو غیرمستقیم – بردارد؟
در این میان، شرایط کنونی جمهوری اسلامی به گونهای است که پاسخ منفی نیز برایش هزینهزا است؛ در گوشه رینگ، با دستان خالی، آش انقدر شور شده که گزینههای جمهوری اسلامی به «رفتن یا نرفتن به شرمالشیخ» تقلیل پیدا کرده است.
برنامه هستهای جمهوری اسلامی برای مدتی نامعلوم متوقف شده، یا به گفته دونالد ترامپ، «نابود شده». در برنامه موشکی نیز، جمهوری اسلامی متحمل هزینههای گزافی شده و حملات اسرائیل ضربات سنگینی بر زرادخانه و زیرساختهای دفاعی ایران وارد کرده است.
در چنین شرایطی، ایالات متحده با بهرهگیری از ضعف نسبی جمهوری اسلامی در حوزه نظامی، فشارهای اقتصادی فزاینده، ضعف مطلق نیابتیها و تسلیم حماس، در پی آن است تا به جمهوری اسلامی بفهماند دنبال چه نوع صلح و ثباتی در منطقه است و جمهوری اسلامی نیز چارهای جز پذیرش آن ندارد؛ صلحی که بر اساس پذیرش نظم امنیتی جدید خاورمیانه استوار است، نظمی که در آن اسرائیل دیگر دشمن نیست، بلکه قدرتی تثبیتشده و مشروع در منطقه تلقی میشود.
با این حال، از منظر تهران، شرکت در چنین نشستی معادل پذیرش ضمنی تغییر در اصول بنیادین سیاست خارجی جمهوری اسلامی است.
به رسمیت شناختن اسرائیل، حتی در قالب غیرمستقیم و از طریق حضور در یک نشست مشترک، میتواند شکافی جدی در مشروعیت ایدئولوژیک نظام ایجاد کند، اما تصمیم به عدم حضور نیز به نوعی تداوم همان سیاست فعلی است که کشور را در بنبست سیاسی و دیپلماتیک قرار داده است.
این گونه است که جمهوری اسلامی از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون، به شکل مداوم در موقعیتهای ناممکن قرار گرفته است.
اگر جمهوری اسلامی در سطح ریاستجمهوری در نشست شرمالشیخ شرکت میکرد، میتوانست معنای آغاز فصلی تازه در روابط منطقهای و شاید حتی جهانی برای جمهوری اسلامی باشد.
سفر هواپیمای پزشکیان به سمت قاهره به معنای سقوط جمهوری اسلامی در کنه ایدئولوژیکش بود. خبر از تعامل و مصالحهای تاریخی میداد. اما تکرار الگوی گذشته – یعنی امتناع از حضور در چنین فرصتهایی – بار دیگر جمهوری اسلامی را در موقعیت انزوا یا حتی شاید خطرناکتر از آن، سقوط، قرار میدهد.
به این ترتیب، معنای واقعی این دعوت نه در دوستی و احترام متقابل، بلکه در فشار و آزمونی نهفته است که آمریکا و متحدانش برای تعیین مسیر آینده جمهوری اسلامی طراحی کردهاند
جمهوری اسلامی امروز در برابر انتخابی تاریخی قرار دارد: یا با پذیرش تغییر در سیاست منطقهای خود به بخشی از نظم جدید بدل شود، یا با تداوم سیاستهای گذشته، باید هزینه انزوا و فرسایش اقتصادی و امنیتی را بیش از پیش بپردازد. تا اینجا انتخاب جمهوری اسلامی روشن بوده و سرنوشت آن انتخاب نیز هر روز روشنتر میشود.
سلامت روان که ماه اکتبر را به نام آگاهی آن میشناسیم، فراتر از فقدان اختلال یا بیماری است. این مفهوم شامل توانایی فرد برای مقابله با فشارهای زندگی، مدیریت احساسات و روابط خود، و مشارکت فعال و موثر در جامعه میشود.
در واقع، سلامت روان حالتی از بهزیستی روانی-اجتماعی است که به فرد امکان تجربه یک زندگی معنادار، ایجاد ارتباطات موثر با دیگران و فعالیت سازنده در جامعه را میدهد.
جامعه ما در دهههای اخیر تحت تاثیر چرخهای مداوم از بحرانهای چندگانه قرار گرفته است، مانند جنگ، محدودیتها و فشارهای اجتماعی، تحریمهای اقتصادی فلجکننده، بیثباتیهای سیاسی و همهگیری کرونا.
این تحولات عمیق تاریخی و اجتماعی باعث افزایش اضطراب، افسردگی و احساس ناامیدی در بخشهای گستردهای از جامعه ایران شدهاند.
دادههای رسمی نشان میدهند حدود ۲۵ تا ۳۰ درصد از جمعیت ایران با نوعی اختلال روانی مواجهاند و فشارهای مزمن اقتصادی و اجتماعی، وضعیت روان جمعی را در مرحله هشدار قرار داده است.
تحلیل سلامت روان جمعی که شاخص رفاه فردی و ستون پایداری اجتماعی به شمار میرود، نیازمند پیوند دادن تجربههای فردی با شرایط ساختاری و تاریخی جامعه است.
این رویکرد چندبعدی بر ضرورت توجه به پویاییهای اجتماعی و عدالت ساختاری تاکید میکند.
چشمانداز کلی: مجموعهای از شواهد پژوهشی و گزارشهای رسمی نشان میدهد بار مشکلات روانی در جامعه بهطور فزایندهای افزایش یافته است.
برآوردهای پیمایشی ملی و نهادهای علمی کشور شیوع اختلالات روانی را در گسترهای بین ۲۵ تا ۳۰ درصد جمعیت گزارش کردهاند.
این عدد بدان معناست که تقریبا یکچهارم تا یکسوم افراد در دورههای معینی از عمر خود با حداقل یک مشکل روانشناختی روبهرو بودهاند.
پراکندگی منطقهای و الگوهای جمعیتی: شیوع اختلالات روانی در شهرها و بهویژه در پایتخت بالاتر از میانگین کشوری گزارش شده است.
بهعنوان مثال، برخی پژوهشها و گزارشها برای تهران حدود ۳۷ درصد اختلال روانی را ذکر کردهاند (با شیوع بالاتر در زنان).
شایعترین مشکلات در مطالعات شهری شامل افسردگی، اضطراب و اختلالات مرتبط با عملکرد روزمره است.
گروههای حساس که در بیشتر مطالعات برجسته شدهاند، عبارتند از
• زنان: افسردگی در زنان نسبتا دو برابر مردان گزارش شده است.
• جوانان و دانشجویان: با افزایش اضطراب و افت انگیزه روبهرو هستند
• سالمندان تنها و اقشار کمدرآمد یا ساکن در مناطق محروم
یافتهها حاکی از آن است که ترکیب فشارهای اقتصادی، آموزشی و خانوادگی، بهویژه برای جوانان، بار روانی را تشدید کرده است.
تاثیرات اقتصادی و محیط کار: یافتههای نظرسنجیها و تحلیلها نشان میدهد که سطح تجربه ناخوشایند عاطفی (استرس، خشم، اندوه) در محیط کار برای گروه بزرگی از کارمندان و کارگران بالا است.
حدود ۴۸ درصد از کارمندان/کارگران احساس استرس روزانه و ۳۴ درصد تجربه خشم روزانه داشتهاند.
این ارقام بازتاب کاهش امید به آینده و فشار معیشتی در فضای کار و زندگی محسوب میشوند.
خودکشی و روند ناگوار: شاخصهای مرتبط با خودکشی و اقدام به خودکشی در سالهای اخیر رو به افزایش گزارش شدهاند.
بر اساس چند گزارش رسمی و تخصصی، در یک بازه حدودا هفت ساله، آمار اقدام به خودکشی رشد قابل توجهی داشته است.
افزایش اقدام به خودکشی در میان نوجوانان و گروههای جوان نیز در گزارشها برجسته شده و این مساله بهشدت هشداردهنده است.
نقش همهگیری، رسانهها و فضای مجازی: همهگیری کووید-۱۹ به تشدید فشار روانی انجامید؛ تعطیلی مدارس، آموزش مجازی، محدودیتهای اجتماعی و بار اقتصادی همزمان، موجی از اضطراب، افسردگی و احساس تنهایی را بهویژه در کودکان، نوجوانان، دانشجویان و خانوادهها ایجاد کرد.
نتایج تحقیقات مروری و مطالعات نشان میدهند اختلالات خواب، کاهش انگیزه و مشکلات تمرکز در دانشآموزان و دانشجویان افزایش یافته است.
در این میان، رسانهها و شبکههای اجتماعی میتوانند هم نقش تسهیلکننده دسترسی به اطلاعات و خدمات را ایفا کنند و هم عامل تشدید استرس و احساس نابرابری در گروههای محروم باشند.
دسترسی به خدمات و خلاهای نظام حمایت روانی: یک پیام روشن پژوهشها این است که دسترسی به خدمات روانی در ایران نامتناسب و ناکافی است.
طبق ارزیابیهای ملی، بسیاری از افراد مبتلا به اختلالات روانی یا به خدمات دسترسی ندارند یا خدمات تخصصی و سیستماتیک بعد از بحران (مداخلات پساتروما، رواندرمانیهای سازمانیافته، شبکه پیگیری) در سطح لازم فراهم نیست.
نابرابری در توزیع نیروی انسانی متخصص (مانند تمرکز نیروی مجاز در کلانشهرها) مانعی جدی در مسیر دسترسی عادلانه به این خدمات شده است.
سلامت روان جامعه محصول فشارهای متراکم و شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی است و نمیتوان آن را صرفا در سطح فردی تحلیل کرد.
بحرانهای اقتصادی، نابرابری اجتماعی، بیثباتی سیاسی و محیطهای پرتنش، سطح اضطراب و افسردگی را در جامعه افزایش میدهند و زمینه شکلگیری آسیبهای روانی مزمن را فراهم میکنند.
در چند دهه نخست پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، جامعه با فشارها و تروماهای جمعی گستردهای روبهرو شد که سلامت روان جامعه را عمیقا تحت تأثیر قرار داد.
در دهه ۶۰، جنگ و سرکوبهای سیاسی مرگ، فقدان عزیزان و آوارگی را به همراه آورد و زمینهساز گسترش اضطراب، افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه شد.
در دهههای ۷۰ و ۸۰، تغییرات فرهنگی و توسعه فناوری نسبت به نسل قبل، چالشهای هویتی و فشارهای روانی در خانوادهها، زنان و جوانان را افزایش داد.
فقدان آموزش و نبود فضای گفتوگو، الگوهای مقابلهای ناسالم مانند پرخاشگری و انزوا را تقویت کرد.
نوسانات سیاسی، بهویژه اعتراضات ۱۳۸۸، اضطراب و ناامیدی جمعی را تشدید کرد و پایهگذار بحرانهای روانی گسترده در سالهای آتی شد.
در دهههای بعد نیز جامعه با بحرانها و فجایع پیدرپی روبهرو شد که سلامت روان جمعی را بهشدت فرسوده کرد.
دهه ۹۰ با فشارهای اقتصادی و تحریمهای بینالمللی همراه بود و پاندمی کرونا اضطراب و افسردگی گستردهای در میان دانشآموزان، خانوادهها و جوانان ایجاد کرد.
همزمان، فجایع صنعتی و حوادثی مانند پلاسکو، سانچی، پرواز اوکراینی، متروپل، اعتراضات آبان ۹۸ و موارد مشابه، به موجی از تروما و ناامیدی در سطح جامعه دامن زدند.
در دهه ۱۴۰۰ نیز گسترش اعتراضات اجتماعی، بهویژه جنبش «زن، زندگی، آزادی»، سرکوب شدید، بحرانهای اقتصادی و ناکامیهای سیاسی، احساس ناامنی روانی و کاهش اعتماد اجتماعی را به اوج رساند و زنجیره آسیبهای روانی جمعی را عمیقتر ساخت.
پیامدهای فردی و اجتماعی، تحلیل بحران اعتماد و مشارکت
ابعاد فردی: فشارهای طولانیمدت و تکرار بحرانها باعث کاهش امید و انگیزه شده که بهویژه در جوانان و دانشجویان قابل مشاهده است.
مشکلات روانی مزمن به اختلالات خواب، بیقراری و رفتارهای پرخطر مانند پرخاشگری یا کنارهگیری اجتماعی منجر شده و آسیبپذیری در گروههای خاص را بهشدت افزایش داده است.
ابعاد اجتماعی و سیاسی
فرسایش اعتماد و سرمایه اجتماعی: تجربه تروماهای جمعی و ناکامیها باعث کاهش شدید اعتماد مردم به یکدیگر و به نهادهای اجتماعی و سیاسی شده است.
تضعیف مشارکت و درماندگی آموختهشده: اضطراب و افسردگی جمعی، انگیزه برای مشارکت اجتماعی و سیاسی را کاهش میدهد. افراد بهدلیل تجربه ناکامیهای مکرر، دچار درماندگی آموختهشده میشوند.
افزایش انزوا و تعارض: فشارهای روانی، حس انزوا و جدایی از جامعه را تقویت کرده و پایین آمدن آستانه تحمل، به افزایش خشم، پرخاشگری و تنشهای اجتماعی منجر میشود. در برابر بحرانهای متوالی، جامعه به دفاعهایی چون انکار، طنز افراطی، پرخاشگری و کنارهگیری متوسل شده است.
نتیجهگیری
رویکرد ما به سلامت روان جمعی این امکان را فراهم میکند که وضعیت روانی جامعه را فراتر از مشکلات فردی و علائم بالینی درک کنیم.
سلامت روان جمعی تنها به احساس فردی اضطراب یا افسردگی محدود نمیشود، بلکه بازتابی از تجربهها و فشارهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است که جامعه طی دههها تجربه کرده است.
روان جمعی جامعه تحت تاثیر روابط فردی، ساختارهای اجتماعی و فشارهای تاریخی شکل میگیرد. به عبارت دیگر، تجربههای فردی در قالب الگوهای جمعی تکرار میشوند و احساسات و نگرانیهای مشترک در بین افراد جامعه شکل میگیرد.
علاوه بر این، آزادیهای محدود و فشارهای بیرونی اضطراب و تنشهای روانی گستردهای ایجاد کردهاند که نهتنها افراد، بلکه کل جامعه را تحت تاثیر قرار داده است.
این فشارها در زندگی روزمره، روابط اجتماعی و حتی در تعاملات فرهنگی و سیاسی نمود پیدا میکنند و باعث بروز واکنشهای جمعی میشوند.
همچنین، تجربههای جمعی تروما، مانند فجایع طبیعی، بحرانهای اقتصادی یا اجتماعی، اثرات عمیقی بر روان جامعه دارند. این تجربهها در حافظه جمعی ثبت و از طریق زبان، روایتها و رفتارهای اجتماعی به نسلهای بعد منتقل میشوند.
به این ترتیب، روان جمعی جامعه بهعنوان بازتابی از تعارضهای تاریخی، فرهنگی و سیاسی قابل مشاهده است و نشان میدهد که سلامت روان جامعه ارتباط تنگاتنگی با شرایط اجتماعی و ساختاری دارد.
و در آخر: سلامت روان در ایران به جای آنکه در اولویت سیاستگذاری قرار گیرد، قربانی بیتوجهی سیستماتیک حکومت و نهادهای رسمی شده است.
ریشه درصد بالایی از بحرانهای روانی و اجتماعی در جامعه را باید در سیاستهای خود حکومت جستوجو کرد.
جنگهای فرسایشی و تصمیمهای سیاسی پرهزینه، تحریمها و سوءمدیریت اقتصادی، سرکوب اعتراضات اجتماعی، اعدامها و حبس زندانیان سیاسی، فجایع مدیریتی مانند پلاسکو، متروپل، هدف قرار دادن پرواز اوکراینی، و حتی مدیریت ناکارآمد همهگیری کرونا، همگی محصول ساختار حکومتی هستند.
این تصمیمها نهتنها بحرانهای مادی به وجود آوردهاند، بلکه با رها کردن پیامدهای روانی، سلامت روان جامعه را به بحرانی انباشته و مزمن تبدیل کردهاند.
در چنین شرایطی، سازمان نظام روانشناسی که میتوانست مدافع مردم و ناظر تخصصی بر سیاستهای سلامت روان باشد، عملا به نهادی اداری و صنفی تقلیل یافته و با حکومت همراهی کرده است.
این سازمان نه توانسته خدمات روانی را به صورت عادلانه توزیع کند، نه در برابر سرکوب و سانسور صدایی برای حمایت روانی از جامعه باشد، و نه حتی زیرساختی برای مداخله در بحرانها فراهم کند.
نبود عدالت روانی باعث شده که خدمات محدود به طبقات مرفه شهری بماند و اکثریت جامعه، بهویژه گروههای آسیبپذیر، بدون هیچ حمایت حرفهای رها شوند.
به گزارش اورشلیمپست، سفر اخیر وزیر خارجه سوریه به بیروت نشانهای از تلاش دمشق برای بازسازی روابط با لبنان و در عین حال مهار نفوذ حزبالله در مرزهای دو کشور است.
این در حالی است که اسرائیل همچنان به حملات خود علیه مواضع حزبالله ادامه میدهد، اقدامی که به گفته تحلیلگران به طور غیرمستقیم به نفع سوریه تمام میشود، زیرا مانع از گسترش قدرت این گروه در منطقه میشود.
بر اساس این گزارش، اسعد حسن الشیبانی، وزیر خارجه سوریه، روز جمعه به همراه وزیر دادگستری، مظهر الویس، و رئیس سازمان اطلاعات عمومی، حسین السلامه، وارد بیروت شد و با نواف سلام، نخستوزیر لبنان، دیدار کرد. هدف این دیدار، گفتوگو درباره روابط دوجانبه، همکاریهای اقتصادی و امنیتی، و هماهنگی بیشتر میان دمشق و بیروت عنوان شده است. خبرگزاری رسمی سوریه (سانا) اعلام کرد دو طرف درباره «توسعه همکاریهای مشترک و بررسی آخرین تحولات منطقهای» گفتوگو کردهاند.
شيبانی در این دیدار تاکید کرده است که سوریه به دنبال ایجاد روابط تجاری و سرمایهگذاری با لبنان است، بهویژه در مرحله بازسازی پس از جنگ، و این روند میتواند به سود اقتصاد لبنان نیز باشد. یکی از محورهای مذاکرات نیز بازگشت داوطلبانه پناهجویان سوری از لبنان به کشورشان بوده است.
اورشلیمپست مینویسد روابط میان سوریه و لبنان سابقهای طولانی و پرتنش دارد؛ از دهه ۱۹۷۰ تا سال ۲۰۰۵ سوریه عملاً لبنان را در اشغال خود داشت و نقش تعیینکنندهای در سیاست داخلی آن ایفا میکرد. پس از خروج نیروهای سوری، نفوذ حزبالله در لبنان افزایش یافت و این گروه از خاک سوریه برای انتقال سلاح و نیرو استفاده کرد. در جریان جنگ داخلی سوریه نیز حزبالله در کنار حکومت بشار اسد جنگید و با وجود تلفات سنگین، جایگاهی مؤثر در ساختار نظامی و امنیتی سوریه پیدا کرد.
تحلیلگر اورشلیمپست مینویسد حملات اسرائیل در پاییز گذشته که باعث تضعیف حزبالله شد، به شورشیان سوری تحت رهبری «هیات تحریرالشام» فرصت داد تا حمله گستردهای را علیه نیروهای اسد آغاز کنند؛ حملهای که در دسامبر ۲۰۲۴ تا دمشق پیش رفت.
در حال حاضر، دولت جدید سوریه در تلاش است روابط خود را با بیروت بازسازی کند و مانع از آن شود که حزبالله لبنان از خاک سوریه برای مقاصد نظامی یا قاچاق استفاده کند. در همین حال، دولت لبنان نیز وعده داده است که برنامه خلع سلاح حزبالله را پیش ببرد، هرچند هنوز به این وعده عمل نکرده است.
از سوی دیگر، حزبالله روز شنبه در بیانیهای حمله هوایی اسرائیل به منطقه المصیلح در جنوب لبنان را محکوم کرد و آن را «بخشی از هدفگیریهای عامدانه غیرنظامیان و زیرساختهای اقتصادی» دانست. روزنامه لبنانی الاخبار که به مواضع حزبالله نزدیک است، این بیانیه را منتشر کرده است.
به نوشته اورشلیمپست، این تحولات نشان میدهد دمشق درصدد است ضمن بهبود روابط با لبنان، تعادل تازهای در تعامل خود با حزبالله برقرار کند؛ تلاشی که میتواند معادلات قدرت در مرزهای سوریه و لبنان را در ماههای آینده دگرگون کند.