لیلا مروتی، تحلیلگر سیاسی، درباره افزایش تنشها میان اسرائیل و حزبالله و تاثیر آن بر تفاهمنامه اسلامآباد گفت: «با وجود حملات و تنشهایی که امروز هم شاهد بودیم، هم نمایندگان جمهوری اسلامی و هم هیات آمریکایی به سوئیس رفتند.»
او افزود: «این نشان میدهد که هر دو طرف، هم آمریکا و هم جمهوری اسلامی، مصمم هستند مسیر گفتوگوها ادامه پیدا کند.»






روحالله رحیمپور، تحلیلگر سیاسی، به ایراناینترنشنال گفت گره خوردن پرونده جنوب لبنان با تفاهم اخیر میان آمریکا و جمهوری اسلامی، از همان ابتدا این روند را با چالش روبهرو کرده است.
به گفته او، جمهوری اسلامی تلاش میکند با افزایش فشار سیاسی بر آمریکا، واشینگتن را به استفاده از اهرمهای خود علیه اسرائیل وادار کند و همزمان از تمایل دولت آمریکا برای پیشبرد تفاهم، بهعنوان فرصتی برای افزایش مطالبات خود بهره ببرد.
مطالعه مجموعه پیامهای منتشرشده طی ماههای نخست رهبری مجتبی خامنهای، تصویری نسبتا روشن از اولویتهای سیاسی او ارائه میدهد. این پیامها تنها بیانیههایی مناسبتی نیستند، بلکه بهتدریج چارچوب فکری و راهبردی رهبر جدید جمهوری اسلامی را آشکار میکنند.
مهمترین ویژگی مشترک این پیامها، استمرار همان نگاهی است که طی سه دهه رهبری علی خامنهای بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی سایه انداخته بود؛ یعنی تقدم «محور مقاومت» بر منافع ملی ایران.
در این مجموعه پیامها، «جبهه مقاومت» صرفا یکی از موضوعات سیاست خارجی نیست؛ بلکه به یکی از ارکان هویت نظام تبدیل شده است؛ هویتی که حتی در پیامهایی که ظاهرا درباره ارتش، حج، نوروز، خلیج فارس یا سالگرد درگذشت شخصیتهای سیاسی هستند نیز خود را نشان میدهد.
مقاومت؛ جزء جداییناپذیر انقلاب
صریحترین بیان این نگاه در نخستین پیام پس از آغاز رهبری مجتبی خامنهای دیده میشود؛ جایی که مینویسد: «ما، کشورهای جبهه مقاومت را بهترین دوستان خود میدانیم و امر مقاومت و جبهه مقاومت، جزئی جداییناپذیر از ارزشهای انقلاب اسلامی است.»
این جمله تنها اعلام حمایت از متحدان منطقهای نیست. در اینجا «جبهه مقاومت» نه یک ابزار سیاست خارجی، بلکه بخشی از هویت انقلاب اسلامی معرفی میشود. به بیان دیگر، از همان آغاز روشن میشود که رهبر جدید، بقای جمهوری اسلامی را با بقای این شبکه منطقهای گره زده است.
همین پیام با نام بردن از یمن، حزبالله لبنان و مقاومت عراق، نشان میدهد که شبکه نیروهای نیابتی همچنان جایگاه ویژهای در نگاه رهبری دارد: «یمن شجاع و مومن، دست از دفاع از مردم مظلوم غزه برنداشت…»، «حزبالله فداکار علیرغم همه موانع به یاری جمهوری اسلامی آمده است…»؛ یا «مقاومت عراق هم دلیرانه همین خط را در پیش گرفته است.»
نکته قابل توجه آن است که این پیام حتی در پایان نیز هنگام دعا برای رهبر پیشین، از او میخواهد همچنان «به فکر پیشرفت این ملت و همه ملتهای جبهه مقاومت» باشد؛ عبارتی که ملت ایران را در کنار مجموعهای از گروههای وابسته به پروژه منطقهای جمهوری اسلامی قرار میدهد و میان آنها هیچ تمایزی قائل نمیشود.
ملت ایران؛ یکی از اجزای پروژه منطقهای
یکی از ویژگیهای مشترک این پیامها، قرار گرفتن ایران در کنار شبکهای از بازیگران منطقهای است؛ تاکیدی بر این موضوع که جمهوری اسلامی خود را بیش از آنکه دولت-ملت ایران بداند، رهبر یک جبهه فراملی تعریف میکند.
در پیام مجتبی خامنهای بهمناسبت چهلم علی خامنهای آمده است: «در این جهت همه جبهه مقاومت را به طور یکپارچه در نظر داریم.»
این جمله از منظر راهبردی اهمیت ویژهای دارد. موضوع تنها دفاع از ایران نیست؛ بلکه «تمام جبهه مقاومت» بهعنوان یک واحد سیاسی و نظامی موضوع تصمیمگیری معرفی میشود. بدین ترتیب، امنیت و منافع ایران در دل امنیت کل این شبکه تعریف میشود، نه بالعکس.
حج؛ از عبادت تا بسیج سیاسی محور مقاومت
شاید آشکارترین نمونه اولویت داشتن محور مقاومت بر سایر مسائل را بتوان در پیام حج مجتبی خامنهای مشاهده کرد.
در این پیام، مناسکی که در سنت اسلامی عمدتا بر عبادت، وحدت و معنویت تاکید دارند، به بستری برای بازتولید گفتمان مقاومت تبدیل میشوند.
در این متن آمده است: «جوانان مجاهد جبهه مقاومت را از ایران تا لبنان و فلسطین و عراق و سوریه، از آفریقا و یمن تا افغانستان و پاکستان…»
در اینجا گستره جغرافیایی مقاومت از مرزهای ایران بسیار فراتر میرود و شبکهای وسیع از نیروهای همسو را در بر میگیرد. همان نگرشی که رهبر پیشین جمهوری اسلامی از آن بهعنوان «عمق استراتژیک» یاد میکرد و به آن میبالید!
پیام حتی پا را فراتر گذاشته و «طوفان الاقصی» را در کنار نابودی داعش و مقابله با اسرائیل، بخشی از دستاوردهای همین جبهه معرفی میکند.
او همچنین مینویسد: «با همراهی مجاهدان جبهه مقاومت خصوصاً لبنان عزیز…» و در پایان دعا میکند: «شهدای راه خدا خصوصا شهیدان جبهه مقاومت…».
در هیچ بخش این پیام، مشکلات اقتصادی ایران، بحران معیشت، مهاجرت گسترده، کمبود آب یا فروپاشی زیرساختها موضوع دعا یا نگرانی قرار نمیگیرد؛ اما جبهه مقاومت بارها موضوع ستایش و دعاست.
مقاومت؛ حتی در توافق با آمریکا
شاید معنادارترین بخش این مجموعه پیامها، آخرین پیام مجتبی خامنهای درباره تفاهمنامه میان جمهوری اسلامی و آمریکا باشد.
در حالی که انتظار میرود چنین پیامی بر حقوق مردم ایران، رفع تحریمها یا بهبود وضعیت اقتصادی تمرکز داشته باشد، تنها اشاره مستقیم راهبردی چنین است: «پاسداشت حقوق ملت ایران و جبهه مقاومت…»
حتی در لحظهای که سخن از توافق با آمریکا است، مشروعیت توافق نه صرفا بر مبنای منافع ایران، بلکه بر اساس تعهد به حفظ «جبهه مقاومت» تعریف میشود.
این نکته نشان میدهد که حتی دیپلماسی نیز تا جایی پذیرفتنی است که به ساختار منطقهای جمهوری اسلامی آسیبی وارد نکند.
محور مقاومت؛ نه ابزار، بلکه هدف
در بسیاری از دولتها، ائتلافهای منطقهای وسیلهای برای تامین منافع ملی هستند؛ اما در این پیامها رابطه معکوس است.
در پیام روز خلیج فارس آمده است: «سیاستهای مقاومت و راهبرد ایران قوی… طلیعه نظم جدید منطقه و جهان خواهد بود.»
در اینجا «نظم جدید منطقه» هدف اصلی معرفی میشود. ایران وسیله تحقق این نظم است، نه اینکه این نظم در خدمت رفاه و امنیت ایرانیان باشد.
همین نگاه در پیامهای متعدد دیگری نیز تکرار میشود؛ جایی که مبارزه با آمریکا و اسرائیل، اخراج آمریکا از منطقه، یا پیروزی جبهه مقاومت، بهعنوان افق اصلی سیاست جمهوری اسلامی ترسیم میشود.
غیبت مسائل واقعی ایران
نکتهای که به همان اندازه مهم است، آن چیزی است که در این پیامها حضور ندارد.
در مجموعه این پیامها تقریبا هیچ اشارهای به بحرانهای اصلی جامعه ایران نشده است؛ نه از فقر و سقوط قدرت خرید سخنی هست، نه از تورم مزمن، بحران آب و محیط زیست، مهاجرت نخبگان، بیکاری جوانان، فساد ساختاری، فروپاشی نظام بازنشستگی، بحران آموزش و درمان، یا محدودیتهای حقوق شهروندی.
در مقابل، «محور مقاومت»، مبارزه با آمریکا و اسرائیل، جبهه استکبار، مجاهدان و شهدای مقاومت، نظم جدید منطقه و آینده جهان، بارها و بارها در متنها تکرار میشوند.
این نسبت، خود گویاتر از هر تحلیلی است.
منافع ملی یا پروژه ایدئولوژیک؟
دولتها معمولا سیاست خارجی خود را برای تامین امنیت و رفاه شهروندان طراحی میکنند، اما در این مجموعه پیامها، جهت رابطه معکوس است.
مردم ایران در مقام نیروی انسانی، اقتصادی و نظامی معرفی میشوند که باید از پروژهای فراملی حمایت کنند؛ پروژهای که از لبنان و فلسطین تا عراق، سوریه، یمن، افغانستان و حتی آفریقا امتداد یافته است.
به بیان دیگر، این پیامها نشان میدهند که «محور مقاومت» ابزار دفاع از ایران نیست، بلکه خود هدف است؛ هدفی که سیاست داخلی، اقتصاد، دیپلماسی و حتی مناسبتهای مذهبی باید در خدمت آن قرار گیرند.
مرور ۱۱ پیام نخست رهبر سوم جمهوری اسلامی نشان میدهد که با وجود تفاوت موضوعات و مناسبتها، یک محور ثابت در همه آنها وجود دارد: تداوم اولویت دادن به «جبهه مقاومت» بهعنوان مهمترین پروژه سیاسی جمهوری اسلامی.
اگرچه شدت این حضور از پیامی به پیام دیگر متفاوت است، اما در مجموع، مقاومت نه یک سیاست مقطعی، بلکه بنیان فکری این گفتمان است. از نخستین پیام پس از رهبری تا پیام درباره توافق با آمریکا، از پیام حج تا پیام خلیج فارس، همواره این شبکه منطقهای در مرکز تصمیمگیری قرار دارد.
پیامد چنین رویکردی آن است که منافع ملی ایران نه معیار سیاست، بلکه تابع بقای پروژهای ایدئولوژیک و فراملی میشود؛ پروژهای که طی دهههای گذشته هزینههای سنگین اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک بر کشور تحمیل کرده و اکنون، بر اساس همین پیامها، نشانهای از بازنگری در آن دیده نمیشود.
برعکس، همه شواهد حکایت از آن دارد که رهبر جدید نیز همان مسیر را با تاکیدی دوباره ادامه خواهد داد؛ مسیری که در آن «محور مقاومت» اصل است و مردم ایران، بار دیگر، در معرض آن قرار میگیرند که هزینههای این اولویت ایدئولوژیک را بپردازند.
یک عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی تهران گفت آثار جنگ بر قیمت کالاها هنوز نمایان نشده و تورم ماههای اخیر، بهویژه در بخش مواد غذایی، ناشی از سیاستهای ارزی دولت بوده است.
مهتاب قلیزاده، روزنامهنگار اقتصادی، درباره این موضوع گفت: «مانع اصلی رشد اقتصادی، ناکارآمدی جمهوری اسلامی و سیاستهایی است که به کسری بودجه، تورم و انواع ناترازیها در اقتصاد دامن زدهاند.»
توافق میان تهران و واشینگتن چشمانداز کاهش تحریمها و حتی جذب سرمایهگذاری خارجی در مقیاسی بیسابقه را مطرح کرده است، اما بسیاری از وعدههای اقتصادی آن همچنان با ابهام روبهرو هستند و برخی از آنها ممکن است حتی در صورت موفقیت مذاکرات نیز به سادگی قابل تحقق نباشند.
تقویت نسبی ارزش ریال نشان میدهد این توافق دستکم از نظر روانی تاثیر مثبتی بر بازارها داشته است.
دلار آمریکا که در جریان درگیریهای اخیر تا بیش از یک میلیون و ۸۰۰ هزار ریال معامله میشد، اکنون به حدود یک میلیون و ۵۷۰ هزار ریال رسیده است اما با این حال، نرخ آن هنوز حدود ۱۸ درصد بالاتر از شش ماه پیش است.
بر اساس برآوردهای شرکت کلپر، ایران پیش از جنگ اخیر روزانه حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار بشکه نفت خام و میعانات گازی صادر میکرد.
در صورت رفع تحریمها، صادرات نفت ایران میتواند در نهایت به حدود دو میلیون و ۵۰۰ هزار بشکه در روز بازگردد که در این صورت، ایران دیگر مجبور نخواهد بود بخش بزرگی از نفت خام خود را با تخفیفهای سنگین به خریداران چینی بفروشد.
افزایش درآمدهای نفتی
بر اساس برآوردهای اوپک، ایران سال گذشته ۴۶ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار از محل صادرات نفت خام و فرآوردههای نفتی درآمد کسب کرد. اگر تحریمها لغو شوند و قیمت نفت در سطوح نسبتا بالا باقی بماند، این رقم میتواند به شکل قابل توجهی افزایش یابد.
با این حال، نباید انتظار بهبود سریع داشت.
صنایع پتروشیمی و فولاد ایران که در مجموع سالانه حدود ۱۷ میلیارد دلار درآمد صادراتی ایجاد میکنند، در جریان درگیریهای اخیر آسیبهای گستردهای دیدهاند. در نتیجه، ایران ممکن است به طور موقت به واردکننده برخی محصولاتی تبدیل شود که پیشتر صادرکننده آنها بود.
هلدینگ خلیج فارس که ۳۸ درصد تولید پتروشیمی ایران را در اختیار دارد، اخیرا اعلام کرد تولید در شش مجتمع به شدت آسیبدیده این مجموعه به تنها ۱۳ درصد سطح تولید در مدت مشابه سال گذشته رسیده است.
تولید کلی شرکتهای پتروشیمی زیرمجموعه این هلدینگ نیز ۷۵ درصد کاهش یافته است.
بر اساس آمار بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، نفت، گاز، فولاد و پتروشیمی، ۷۳ درصد کل صادرات کشور را تشکیل میدهند.
این آمار اهمیت بازسازی ظرفیتهای صنعتی آسیبدیده را نشان میدهد.
آزادسازی داراییهای بلوکهشده
برآورد میشود ایران حدود ۲۴ میلیارد دلار دارایی مسدودشده در خارج از کشور داشته باشد که حدود نیمی از آن ممکن است طی دو ماه آینده آزاد شود.
روزنامه والاستریت ژورنال گزارش داد در صورت آنچه «رفتار مناسب ایران» توصیف شده و همچنین انتقال اورانیوم غنیشده به خارج کشور، تهران میتواند به شش میلیارد دلار از منابع مالی مسدودشده خود در بانکهای قطری دسترسی پیدا کند تا از آن برای خرید کالاهای بشردوستانه و محصولات کشاورزی از آمریکا استفاده کند.
این سازوکار میتواند برای هر دو کشور سودمند باشد. ایران سالانه حدود ۱۷ میلیارد دلار غلات وارد میکند و آمریکا همچنان بزرگترین صادرکننده غلات جهان است.
تجارت میان دو کشور از زمان انقلاب ۱۳۵۷ به شدت کاهش یافته است.
بر اساس آمار رسمی آمریکا، حجم مبادلات دو کشور در سال پیش از انقلاب به شش میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار میرسید، اما سال گذشته تنها ۶۰ میلیون دلار بود که تقریبا تمام آن را صادرات آمریکا به ایران تشکیل میداد.
صندوق بازسازی
یکی از بلندپروازانهترین و در عین حال مبهمترین بخشهای توافق، پیشنهاد ایجاد صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران با مشارکت شرکتهای خارجی، از جمله شرکتهایی از کشورهای عربی، است.
برخلاف برنامههای بازسازی که معمولا با منابع دولتی تامین مالی میشوند، این صندوق قرار است عمدتا بر سرمایهگذاری بخش خصوصی تکیه داشته باشد، اما هنوز مشخص نیست چنین سرمایهای چگونه تامین خواهد شد و آیا شرکتهای خارجی پس از سالها تحریم، تنشهای منطقهای و بیثباتی سیاسی، حاضر به سرمایهگذاری گسترده در ایران خواهند بود یا نه.
سرمایهگذاران علاوه بر ملاحظات سیاسی، باید خطر بازگشت تحریمها، ابهامهای مقرراتی و ثبات بلندمدت فضای سرمایهگذاری را نیز در نظر بگیرند.
با توجه به روابط پرتنش تهران با بسیاری از کشورهای عربی در سالهای اخیر، ممکن است اشتیاق سرمایهگذاران منطقهای محدود باقی بماند؛ هرچند کشورهایی مانند قطر و عمان میتوانند زمینه مشارکت در سطحی محدود را فراهم کنند.
در شرایط کنونی، ایجاد صندوقی در ابعاد پیشبینیشده در توافق، دستکم در میانمدت دور از دسترس به نظر میرسد. با این حال، اگر تهران به تعهدات آینده خود پایبند بماند و به بهبود روابط با همسایگان ادامه دهد، جذب سرمایهگذاری در مقیاسهای کوچکتر ممکن خواهد بود.
نیاز ایران به سرمایهگذاری قابل انکار نیست. تنها بخش نفت و گاز کشور برای نوسازی زیرساختها و افزایش تولید پس از دههها کمبود سرمایهگذاری، به دستکم ۳۰۰ میلیارد دلار سرمایه نیاز دارد.
در نهایت، مزایای اقتصادی پیشبینیشده در این توافق تنها به رفع تحریمها وابسته نیست، بلکه به توانایی تهران در جلب اعتماد سرمایهگذاران، بازسازی صنایع آسیبدیده و حفظ روابط باثبات با شرکای منطقهای و بینالمللی نیز بستگی دارد.
در حال حاضر، این توافق انتظارات را افزایش داده است اما این پرسش که آیا میتواند به بهبود پایدار اقتصاد منجر شود یا نه، همچنان بیپاسخ است.
جنگ اخیر میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده، تهران را با چالشی دیپلماتیک روبهرو کرده که فراتر از روابط با واشینگتن است: بازسازی اعتماد کشورهای عرب همسایه که هفتهها بیثباتی در منطقه، آنها را نگران کرده است.
محمد ایرانی، از سفیران پیشین جمهوری اسلامی، معتقد است موفقیت چنین تلاشی تا حد زیادی به سرنوشت مذاکرات میان تهران و واشینگتن بستگی دارد.
او پنجشنبه ۲۸ خرداد در گفتوگو با روزنامه شرق گفت: «ترمیم روابط آسیبدیده ایران با همسایگان عرب، مستقیما به موفقیت و کیفیت نهایی توافق گستردهتر میان تهران و واشینگتن وابسته است.»
به گفته او، اکنون که درگیریها متوقف شده و یک تفاهمنامه اولیه روی میز قرار گرفته است، «ایران باید با رویکردی دیپلماتیک، منطقی و خوشبینانه برای خروج از انزوای سیاسی و اقتصادی تلاش کند».
ایرانی تاکید کرد که تهران نمیتواند روابط خود را با کشورهای عربی و همسایگان منطقهای، «در خلأ» ترمیم کند و دیپلماسی منطقهای از نتیجه مذاکرات با واشینگتن جدا نیست.
روابط منطقهای در سایه مذاکرات تهران و واشینگتن
اظهارات این مقام سابق جمهوری اسلامی، بازتابدهنده موضوعی است که در رسانههای ایران نیز به چشم میخورد. جایی که بحث درباره روابط با کشورهای حاشیه خلیج فارس بیش از پیش با دیپلماسی پس از جنگ و تفاهم در حال شکلگیری میان تهران و واشینگتن پیوند خورده است.
یکی از استدلالهای تکرارشونده در این بحثها این است که جنگ اخیر، آسیبپذیری همسایگان عرب ایران را آشکار کرده و علاقه آنها به دستیابی به تفاهمی پایدار میان تهران و واشینگتن را افزایش داده است.
بسیاری در تهران بر این باورند که کشورهای منطقه اکنون چنین توافقی را بهترین تضمین برای ثبات اقتصادی و فناوری خود میدانند.
ایرانی معتقد است نظم پایدار منطقهای را نمیتوان از بیرون وارد کرد یا تنها با توافقهای نمادین به وجود آورد، زیرا کشورهای کوچکتر همچنان ناچارند میان قدرتهای بزرگ منطقه، بهویژه ایران و عربستان سعودی، توازن برقرار کنند.
بسیاری از تحلیلگران نیز گفتهاند کشورهای حاشیه خلیج فارس پس از جنگ در حال بازنگری در دکترینهای امنیتی خود هستند؛ بهویژه در ارتباط با گسترش نفوذ راهبردی و فناوری اسرائیل در منطقه.
چندین رسانه، از جمله اعتماد، ایسنا و اقتصادنیوز، نیز نوشتهاند جایگاه بلندمدت تهران در نظم منطقهای در نهایت به سرنوشت پرونده هستهای و تفاهم گستردهتری که میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده در حال شکلگیری است، بستگی خواهد داشت.
در عین حال، تحلیلگران هشدار دادهاند اگر دوره ۶۰ روزه مذاکرات کنونی به چارچوبی پایدار منجر نشود، همسایگان عرب ایران احتمالا همکاریهای امنیتی، سایبری و دفاعی خود را با کشورهای غربی و دیگر قدرتهای جهانی گسترش خواهند داد. روندی که میتواند باعث به حاشیه رانده شدن بیشتر تهران شود.
ایرانی همچنین معتقد است موفقیت مذاکرات نیازمند پشتوانه قوی داخلی برای تیم مذاکرهکننده است تا بتواند «تابآوری دوران جنگ را به توسعه در دوران صلح» تبدیل کند.
او گفت: «تیم مذاکرهکننده باید احساس کند از حمایت ملت برخوردار است. باید نشان دهیم پایداری و مقاومتی که در درگیریهای اخیر نشان داده شد، اکنون بهتدریج در حال به ثمر نشستن است.»
این دیپلمات سابق در پایان نتیجه گرفت تا زمانی که کشورهای حاشیه خلیج فارس بقای حکومتها را بر امنیت جمعی ترجیح دهند و شکافهای بنیادین در توازن قدرت منطقهای برطرف نشود، شکلگیری یک چارچوب امنیتی پایدار و بومی در منطقه، همچنان دور از دسترس خواهد بود.