تشدید بحران اقتصادی ایران در سایه حکمرانی جمهوری اسلامی
یک عضو هیات نمایندگان اتاق بازرگانی تهران گفت آثار جنگ بر قیمت کالاها هنوز نمایان نشده و تورم ماههای اخیر، بهویژه در بخش مواد غذایی، ناشی از سیاستهای ارزی دولت بوده است.
مهتاب قلیزاده، روزنامهنگار اقتصادی، درباره این موضوع گفت: «مانع اصلی رشد اقتصادی، ناکارآمدی جمهوری اسلامی و سیاستهایی است که به کسری بودجه، تورم و انواع ناترازیها در اقتصاد دامن زدهاند.»
Children and families enjoy the return of water to the Zayandeh Roud in Isfahan, where the river's revival drew crowds to its banks after years of recurring drought and shortages, June 16, 2026
توافق میان تهران و واشینگتن چشمانداز کاهش تحریمها و حتی جذب سرمایهگذاری خارجی در مقیاسی بیسابقه را مطرح کرده است، اما بسیاری از وعدههای اقتصادی آن همچنان با ابهام روبهرو هستند و برخی از آنها ممکن است حتی در صورت موفقیت مذاکرات نیز به سادگی قابل تحقق نباشند.
تقویت نسبی ارزش ریال نشان میدهد این توافق دستکم از نظر روانی تاثیر مثبتی بر بازارها داشته است.
دلار آمریکا که در جریان درگیریهای اخیر تا بیش از یک میلیون و ۸۰۰ هزار ریال معامله میشد، اکنون به حدود یک میلیون و ۵۷۰ هزار ریال رسیده است اما با این حال، نرخ آن هنوز حدود ۱۸ درصد بالاتر از شش ماه پیش است.
بر اساس برآوردهای شرکت کلپر، ایران پیش از جنگ اخیر روزانه حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار بشکه نفت خام و میعانات گازی صادر میکرد.
در صورت رفع تحریمها، صادرات نفت ایران میتواند در نهایت به حدود دو میلیون و ۵۰۰ هزار بشکه در روز بازگردد که در این صورت، ایران دیگر مجبور نخواهد بود بخش بزرگی از نفت خام خود را با تخفیفهای سنگین به خریداران چینی بفروشد.
بر اساس برآوردهای اوپک، ایران سال گذشته ۴۶ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار از محل صادرات نفت خام و فرآوردههای نفتی درآمد کسب کرد. اگر تحریمها لغو شوند و قیمت نفت در سطوح نسبتا بالا باقی بماند، این رقم میتواند به شکل قابل توجهی افزایش یابد.
با این حال، نباید انتظار بهبود سریع داشت.
صنایع پتروشیمی و فولاد ایران که در مجموع سالانه حدود ۱۷ میلیارد دلار درآمد صادراتی ایجاد میکنند، در جریان درگیریهای اخیر آسیبهای گستردهای دیدهاند. در نتیجه، ایران ممکن است به طور موقت به واردکننده برخی محصولاتی تبدیل شود که پیشتر صادرکننده آنها بود.
هلدینگ خلیج فارس که ۳۸ درصد تولید پتروشیمی ایران را در اختیار دارد، اخیرا اعلام کرد تولید در شش مجتمع به شدت آسیبدیده این مجموعه به تنها ۱۳ درصد سطح تولید در مدت مشابه سال گذشته رسیده است.
تولید کلی شرکتهای پتروشیمی زیرمجموعه این هلدینگ نیز ۷۵ درصد کاهش یافته است.
بر اساس آمار بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران، نفت، گاز، فولاد و پتروشیمی، ۷۳ درصد کل صادرات کشور را تشکیل میدهند.
این آمار اهمیت بازسازی ظرفیتهای صنعتی آسیبدیده را نشان میدهد.
برآورد میشود ایران حدود ۲۴ میلیارد دلار دارایی مسدودشده در خارج از کشور داشته باشد که حدود نیمی از آن ممکن است طی دو ماه آینده آزاد شود.
روزنامه والاستریت ژورنال گزارش داد در صورت آنچه «رفتار مناسب ایران» توصیف شده و همچنین انتقال اورانیوم غنیشده به خارج کشور، تهران میتواند به شش میلیارد دلار از منابع مالی مسدودشده خود در بانکهای قطری دسترسی پیدا کند تا از آن برای خرید کالاهای بشردوستانه و محصولات کشاورزی از آمریکا استفاده کند.
این سازوکار میتواند برای هر دو کشور سودمند باشد. ایران سالانه حدود ۱۷ میلیارد دلار غلات وارد میکند و آمریکا همچنان بزرگترین صادرکننده غلات جهان است.
تجارت میان دو کشور از زمان انقلاب ۱۳۵۷ به شدت کاهش یافته است.
بر اساس آمار رسمی آمریکا، حجم مبادلات دو کشور در سال پیش از انقلاب به شش میلیارد و ۶۰۰ میلیون دلار میرسید، اما سال گذشته تنها ۶۰ میلیون دلار بود که تقریبا تمام آن را صادرات آمریکا به ایران تشکیل میداد.
یکی از بلندپروازانهترین و در عین حال مبهمترین بخشهای توافق، پیشنهاد ایجاد صندوقی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران با مشارکت شرکتهای خارجی، از جمله شرکتهایی از کشورهای عربی، است.
برخلاف برنامههای بازسازی که معمولا با منابع دولتی تامین مالی میشوند، این صندوق قرار است عمدتا بر سرمایهگذاری بخش خصوصی تکیه داشته باشد، اما هنوز مشخص نیست چنین سرمایهای چگونه تامین خواهد شد و آیا شرکتهای خارجی پس از سالها تحریم، تنشهای منطقهای و بیثباتی سیاسی، حاضر به سرمایهگذاری گسترده در ایران خواهند بود یا نه.
سرمایهگذاران علاوه بر ملاحظات سیاسی، باید خطر بازگشت تحریمها، ابهامهای مقرراتی و ثبات بلندمدت فضای سرمایهگذاری را نیز در نظر بگیرند.
با توجه به روابط پرتنش تهران با بسیاری از کشورهای عربی در سالهای اخیر، ممکن است اشتیاق سرمایهگذاران منطقهای محدود باقی بماند؛ هرچند کشورهایی مانند قطر و عمان میتوانند زمینه مشارکت در سطحی محدود را فراهم کنند.
در شرایط کنونی، ایجاد صندوقی در ابعاد پیشبینیشده در توافق، دستکم در میانمدت دور از دسترس به نظر میرسد. با این حال، اگر تهران به تعهدات آینده خود پایبند بماند و به بهبود روابط با همسایگان ادامه دهد، جذب سرمایهگذاری در مقیاسهای کوچکتر ممکن خواهد بود.
نیاز ایران به سرمایهگذاری قابل انکار نیست. تنها بخش نفت و گاز کشور برای نوسازی زیرساختها و افزایش تولید پس از دههها کمبود سرمایهگذاری، به دستکم ۳۰۰ میلیارد دلار سرمایه نیاز دارد.
در نهایت، مزایای اقتصادی پیشبینیشده در این توافق تنها به رفع تحریمها وابسته نیست، بلکه به توانایی تهران در جلب اعتماد سرمایهگذاران، بازسازی صنایع آسیبدیده و حفظ روابط باثبات با شرکای منطقهای و بینالمللی نیز بستگی دارد.
در حال حاضر، این توافق انتظارات را افزایش داده است اما این پرسش که آیا میتواند به بهبود پایدار اقتصاد منجر شود یا نه، همچنان بیپاسخ است.
جنگ اخیر میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده، تهران را با چالشی دیپلماتیک روبهرو کرده که فراتر از روابط با واشینگتن است: بازسازی اعتماد کشورهای عرب همسایه که هفتهها بیثباتی در منطقه، آنها را نگران کرده است.
محمد ایرانی، از سفیران پیشین جمهوری اسلامی، معتقد است موفقیت چنین تلاشی تا حد زیادی به سرنوشت مذاکرات میان تهران و واشینگتن بستگی دارد.
او پنجشنبه ۲۸ خرداد در گفتوگو با روزنامه شرق گفت: «ترمیم روابط آسیبدیده ایران با همسایگان عرب، مستقیما به موفقیت و کیفیت نهایی توافق گستردهتر میان تهران و واشینگتن وابسته است.»
به گفته او، اکنون که درگیریها متوقف شده و یک تفاهمنامه اولیه روی میز قرار گرفته است، «ایران باید با رویکردی دیپلماتیک، منطقی و خوشبینانه برای خروج از انزوای سیاسی و اقتصادی تلاش کند».
ایرانی تاکید کرد که تهران نمیتواند روابط خود را با کشورهای عربی و همسایگان منطقهای، «در خلأ» ترمیم کند و دیپلماسی منطقهای از نتیجه مذاکرات با واشینگتن جدا نیست.
اظهارات این مقام سابق جمهوری اسلامی، بازتابدهنده موضوعی است که در رسانههای ایران نیز به چشم میخورد. جایی که بحث درباره روابط با کشورهای حاشیه خلیج فارس بیش از پیش با دیپلماسی پس از جنگ و تفاهم در حال شکلگیری میان تهران و واشینگتن پیوند خورده است.
یکی از استدلالهای تکرارشونده در این بحثها این است که جنگ اخیر، آسیبپذیری همسایگان عرب ایران را آشکار کرده و علاقه آنها به دستیابی به تفاهمی پایدار میان تهران و واشینگتن را افزایش داده است.
بسیاری در تهران بر این باورند که کشورهای منطقه اکنون چنین توافقی را بهترین تضمین برای ثبات اقتصادی و فناوری خود میدانند.
ایرانی معتقد است نظم پایدار منطقهای را نمیتوان از بیرون وارد کرد یا تنها با توافقهای نمادین به وجود آورد، زیرا کشورهای کوچکتر همچنان ناچارند میان قدرتهای بزرگ منطقه، بهویژه ایران و عربستان سعودی، توازن برقرار کنند.
بسیاری از تحلیلگران نیز گفتهاند کشورهای حاشیه خلیج فارس پس از جنگ در حال بازنگری در دکترینهای امنیتی خود هستند؛ بهویژه در ارتباط با گسترش نفوذ راهبردی و فناوری اسرائیل در منطقه.
چندین رسانه، از جمله اعتماد، ایسنا و اقتصادنیوز، نیز نوشتهاند جایگاه بلندمدت تهران در نظم منطقهای در نهایت به سرنوشت پرونده هستهای و تفاهم گستردهتری که میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده در حال شکلگیری است، بستگی خواهد داشت.
در عین حال، تحلیلگران هشدار دادهاند اگر دوره ۶۰ روزه مذاکرات کنونی به چارچوبی پایدار منجر نشود، همسایگان عرب ایران احتمالا همکاریهای امنیتی، سایبری و دفاعی خود را با کشورهای غربی و دیگر قدرتهای جهانی گسترش خواهند داد. روندی که میتواند باعث به حاشیه رانده شدن بیشتر تهران شود.
ایرانی همچنین معتقد است موفقیت مذاکرات نیازمند پشتوانه قوی داخلی برای تیم مذاکرهکننده است تا بتواند «تابآوری دوران جنگ را به توسعه در دوران صلح» تبدیل کند.
او گفت: «تیم مذاکرهکننده باید احساس کند از حمایت ملت برخوردار است. باید نشان دهیم پایداری و مقاومتی که در درگیریهای اخیر نشان داده شد، اکنون بهتدریج در حال به ثمر نشستن است.»
این دیپلمات سابق در پایان نتیجه گرفت تا زمانی که کشورهای حاشیه خلیج فارس بقای حکومتها را بر امنیت جمعی ترجیح دهند و شکافهای بنیادین در توازن قدرت منطقهای برطرف نشود، شکلگیری یک چارچوب امنیتی پایدار و بومی در منطقه، همچنان دور از دسترس خواهد بود.
خبرگزاری ایرنا گزارش داد افزایش مداوم اجارهبها در تهران، برخی مستاجران را ناچار کرده است برای نگهداری وسایل زندگی خود کانکس اجاره کنند.
حسین قاضیان، جامعهشناس، گفت طبقه متوسط سقوط کرده است و در نتیجه خانوادههایی که پیشتر از فضای زندگی بیشتری برخوردار بودند، اکنون ناچار شدهاند به یک محل سکونت یا خانههای کوچکتر نقل مکان کنند و یا به حاشیه شهرها بروند و همین موضوع باعث شده این خانوادهها با وسایل اضافی روبهرو شوند.
یک روز پس از پیام مجتبی خامنهای که گفته بود درباره توافق با آمریکا نظر متفاوتی داشته است، یک مداح حکومتی در شهر ری مسعود پزشکیان را به قتل تهدید کرد.
کامیار بهرنگ، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، گفت: «این مداحان صرفا روضهخوان نیستند، بلکه بخشی از دستگاه امنیتی و سرکوب جمهوری اسلامی به شمار میروند و خود به نهادهایی مانند سپاه پاسداران وابستهاند.»
روزنامه گاردین در تحلیلی نوشت دونالد ترامپ که زمانی جیمی کارتر را به دلیل بحران گروگانگیری ایران نماد ضعف آمریکا میدانست، اکنون خود با توافق با جمهوری اسلامی در موقعیتی مشابه قرار گرفته و ممکن است سرنوشت میراث سیاسیاش به تصمیمهای تهران گره بخورد.
گاردین در تحلیلی به قلم رابرت تیت نوشت جنگی که ترامپ با هدف «حل نهایی پرونده ایران» آغاز کرد، نهتنها به نتیجه مورد انتظار او نرسید، بلکه او را در موقعیتی قرار داده است که شباهت زیادی به وضعیت جیمی کارتر در جریان بحران گروگانگیری سال ۱۳۵۸ دارد. نویسنده یادآوری میکند که نخستین ورود ترامپ به عرصه سیاست نیز با انتقاد از عملکرد کارتر در قبال اشغال سفارت آمریکا در تهران آغاز شد؛ زمانی که او معتقد بود دولت آمریکا باید با حمله نظامی به بحران پایان میداد.
به نوشته گاردین، ترامپ در آغاز جنگ تصور میکرد این درگیری به سرعت پایان خواهد یافت و حتی پس از کشته شدن علی خامنهای از مردم ایران خواست علیه حکومت قیام کنند. اما این اتفاق رخ نداد و جنگ، به جای تضعیف جمهوری اسلامی، به گفته نویسنده، به تقویت مشروعیت داخلی آن انجامید. گاردین معتقد است یادداشت تفاهم اخیر میان تهران و واشینگتن، که در آن دو طرف متعهد به احترام به حاکمیت و عدم مداخله در امور داخلی یکدیگر شدهاند، نشان میدهد ترامپ از موضع تغییر حکومت به پذیرش بقای جمهوری اسلامی رسیده است.
این روزنامه همچنین از سردرگمی مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور، از جمله [شاهزاده] رضا پهلوی، سخن میگوید و در عین حال تأکید میکند شکاف ایجادشده در میان حامیان ترامپ اهمیت بیشتری دارد. به نوشته گاردین، حامیان جریان «اول آمریکا» از همان ابتدا با جنگ مخالف بودند، زیرا آن را مغایر وعده ترامپ برای پایان دادن به «جنگهای بیپایان» میدانستند. در مقابل، جمهوریخواهان تندرو نیز معتقدند ترامپ بدون کسب امتیازهای راهبردی، اهرم فشار آمریکا بر برنامه هستهای ایران را از دست داده و تنها به بازگشایی تنگه هرمز رضایت داده است.
نویسنده با اشاره به سرمقاله نیویورکتایمز با عنوان «رییسجمهوری ترامپ این جنگ را باخت»، استدلال میکند [حکومت] ایران میتواند همان نقشی را در میراث سیاسی ترامپ ایفا کند که بحران گروگانگیری در دوران جیمی کارتر ایفا کرد. او همچنین یادآور میشود که حتی رونالد ریگان نیز در ماجرای «ایران-کنترا» و جورج دبلیو بوش با وجود جنگهای افغانستان و عراق، از رویارویی مستقیم با [حکومت] ایران پرهیز کردند؛ اما ترامپ با افتخار مدعی بود کاری را انجام داده که هیچ رییسجمهوری پیش از او جرات انجامش را نداشت.
گاردین در پایان مینویسد آینده سیاسی ترامپ اکنون به سرنوشت مذاکرات نهایی درباره برنامه غنیسازی اورانیوم ایران وابسته است. به اعتقاد نویسنده، بیاعتمادی عمیق میان دو طرف همچنان پابرجاست و بسیاری از مقامهای ایرانی نگراناند پیشنهادهای آمریکا تنها مقدمهای برای ازسرگیری حملات نظامی باشد. در عین حال، جمهوری اسلامی این بار برخلاف بحران گروگانگیری سال ۱۳۵۸، ابزار بسیار قدرتمندتری برای اعمال فشار در اختیار دارد؛ کنترل تنگه هرمز، آبراهی که میتواند بر اقتصاد جهانی تاثیر بگذارد. نویسنده نتیجه میگیرد همانگونه که بحران گروگانگیری سرنوشت سیاسی کارتر را تحت تاثیر قرار داد، اکنون نیز آینده سیاسی ترامپ تا حد زیادی به تصمیمهای تهران گره خورده است.