
مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران اعلام کرد گزارشهای نگرانکنندهای درباره احتمال اعدام احمدرضا جلالی، محقق ایرانی-سوئدی، دریافت کرده است. ایراناینترنشنال ساعاتی قبل در گزارشی اختصاصی نوشت که این جلالی از زندان تهران بزرگ به مکان نامعلومی منتقل شده است.






مای ساتو، سهشنبه سوم تیر با اشاره به اینکه جلالی در پی درگیریها میان اسرائیل و جمهوری اسلامی به مکانی نامعلوم منتقل شده است، در شبکه اجتماعی ایکس، نوشت «شرایط او نمونهای از الگوی نگرانکننده وسیعتری است که شامل اعدام افراد با اتهامهای مربوط به جاسوسی میشود.»
او اضافه کرد: «نگران افزایش چنین اعدامهایی در پی حملات اخیر بین ایران و اسرائیل هستم و به همراه کمیته حقیقتیاب این مساله را مطرح کردهایم.»
رضا اکوانیان، روزنامهنگار و فعال حقوق بشر، پیشتر در مصاحبه با ایراناینترنشنال گفت در پی حملات اسرائیل، شماری از خانوادههای زندانیان برای آگاهی از سرنوشت عزیزان خود به زندان اوین مراجعه کردهاند، اما هیچ مسئولی پاسخگوی آنها نبوده است.
ایراناینترنشنال عصر سوم تیرماه براساس اطلاعات اختصاصی رسیده گزارش داد که جلالی روز دوشنبه دوم تیرماه ابتدا از زندان اوین به تیپ دوم زندان تهران بزرگ منتقل شد، اما دقایقی پیش به مکان نامعلومی انتقال یافت.
در این گزارش آمده بود که امتناع مقامهای زندان تهران بزرگ از ارائه پاسخ درباره محل نگهداری جلالی، گمانهزنیها درباره اجرای قریبالوقوع حکم اعدام او را در بحبوحه افزایش تنشها میان جمهوری اسلامی و اسرائیل تقویت کرده است.
ساتو با اشاره به اینکه جلالی در سال ۲۰۱۶ دستگیر و به اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» به اعدام محکوم شد، یادآوری کرد که اخیرا همراه با سایر کارشناسان مستقل سازمان ملل متحد، ضمن ابراز نگرانیهای خود در مورد پرونده او تاکید کرده بودند که زندانی کردن جلالی معادل «گروگانگیری دولتی» است.
این کارشناسان مستقل سازمان ملل، ۱۵ خرداد نیز در بیانیهای مشترک با اشاره به وخامت شدید وضعیت جسمی جلالی، از جمله حمله قلبی اخیر او، از جمهوری اسلامی خواستند که جلالی را فورا و بدون قید و شرط آزاد کند.
جلالی در اردیبهشت ۱۳۹۵ پس از اینکه به دعوت دانشگاههای تهران و شیراز به ایران سفر کرد، بازداشت و به «جاسوسی» متهم شد.
ابوالقاسم صلواتی، قاضی دادگاه انقلاب و یکی از ناقضان جدی حقوق بشر، مهرماه ۱۳۹۶ برای او حکم اعدام صادر کرد و این حکم در دیوان عالی کشور تایید شد.
جلالی بارها اتهام جاسوسی را رد کرده و گفته است پروندهسازی برای او و صدور این حکم به دلیل «نپذیرفتن درخواست همکاری با سپاه پاسداران و جاسوسی از کشورهای غربی» بوده است.
ویدا مهراننیا، همسر این پژوهشگر زندانی، اردیبهشت امسال با بیان اینکه جان همسرش با گذشت بیش از ۹ سال حبس در معرض خطر جدی قرار دارد، از اولف کریسترسون، نخستوزیر سوئد و ماریا مالمر استِنِرگارد، وزیر امور خارجه این کشور، خواست که تمام تلاش خود را برای آزادی فوری جلالی به کار گیرند.
خانواده و حامیان این پژوهشگر محکوم به اعدام، در ماههای اخیر بارها خواستار اقدام فوری دولت سوئد برای لغو حکم اعدام و آزادی و انتقال فوری او به مراکز درمانی شدهاند.
وزیر خارجه سوئد، ششم اردیبهشت، در بیانیهای خواستار آزادی فوری جلالی به دلایل انساندوستانه شد.
جامعه ایران در مقطعی تاریخی قرار گرفته که تضادهای روانی، سیاسی و اجتماعی به اوج خود رسیدهاند.
تجربه بیش از چهار دهه سرکوب، ناامنی، فقر، فساد، خشونت و انکار حقیقت، شکلی از جنگ پنهان را در روان جمعی مردم ایجاد کرده است؛ جنگی درونی که تمام ابعاد زندگی روانی، روابط انسانی و حافظه جمعی را درگیر کرده است.
این یادداشت میکوشد تا واکنشهای روانی جامعه ایران در برابر جنگ خارجی را تحلیل کند، اما از منظری عمیقتر به سالها جنگ درونی و روانی بپردازد که این جامعه را پیش از هر درگیری واقعی، خسته و فرسوده کرده است. هدف، فهم این پدیده در بستری روانشناختی و اجتماعی است، نه تایید و نه رد واکنش های مردم.
فرسایش روان جمعی در جنگ پنهان و درونی
جامعه ایران طی بیش از چهار دهه، تحت فشارهای شدید روانی و سرکوبهای سیستماتیک سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قرار داشته است. این فشارها ساختاری پایدار از خشونت ایجاد کردهاند که تأثیرات عمیقی بر روان فردی و جمعی گذاشته است. ما با نوعی جنگ روانی و پنهان مواجهیم؛ جنگی که با ابزارهایی چون ترس، حذف، تحقیر، سانسور و تهدید اداره شده است. خشونتهایی که صرفاً فیزیکی یا آشکار نبوده؛ بلکه ساختاری، مزمن و فراگیرند. مردم ایران در زیست روزمره خود با اشکال متنوعی از آن روبهرو بودهاند: قوانین تبعیضآمیز، سانسور مستمر، تحقیرهای نهادی، فقر ساختاری و بیعدالتی گسترده. اینها، شکلهایی از خشونت و سرکوب سیستماتیکاند که روان انسان را فرسوده و به فرسایش مزمن روانی در جامعه انجامیدهاند.
این سرکوبها، با گذر زمان، به صورتهای گوناگونی بروز یافته است: خشمهای فروخورده، فرسودگی جمعی، انزوا، بیاعتمادی عمومی و بیحسی هیجانی. بسیاری از خانوادهها از اوایل انقلاب تاکنون، یک یا چند عضو را در جریان اعدامها، زندانها یا اعتراضاتها از دست دادهاند. در چنین بستری، آسیبهای روانی عمیق و بیننسلی ریشه دواندهاند؛ یعنی رنج و ترس از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود، بدون آنکه فرصت پردازش یا درمان پیدا کند. از این منظر، جامعه عمیقاً زخمی است؛ جامعهای که بدن و روان جمعیاش زخمخورده، اما هرگز فرصت ترمیم نیافته است.
یکی از مهمترین پیامدهای سرکوب مزمن، انباشت خشم بدون امکان تخلیه سالم است. مردم برای دههها امکان اعتراض آزاد، دادخواهی واقعی یا ابراز احساسات دردناک را نداشتهاند. خشمهای فروخورده، بهجای تخلیه در عرصه عمومی، در ساحت خصوصی یا مجازی سرباز کردهاند: در شکل خشونت خانگی، نزاعهای اجتماعی، حملههای کلامی و نوشتههای پر از کینه. این خشم انباشته، وقتی با تهدید یا بحران خارجی مواجه میشود، میتواند ناگهان فوران کند؛ گاهی به شکل امید به انتقام، گاهی به صورت بیتفاوتی نسبت به فاجعه، و گاهی در هیبت شادی از ویرانی سیستم. این نه از سر بیاخلاقی، بلکه بهمثابه ابراز دیرینه خشم انباشتهای است که سالها مجال بروز نیافته است.
جنگ در واقعیت: مواجهه با اضطراب فراگیر
در شرایط کنونی که ایران درگیر وضعیتی واقعی از جنگ است، جامعه با سطحی بیسابقه از اضطراب، نگرانی و فشار روانی مواجه شده است. صداهای وحشتناک، اخبار حملات، تصاویر و روایتهای دردناک، و همچنین نگرانی مداوم نسبت به جان عزیزان، همگی موجب شدهاند که یک فضای اضطراب جمعی گسترده بر زندگی مردم سایه بیفکند.
در این وضعیت، اضطراب دیگر واکنشی پنهان یا شخصی نیست؛ بلکه به یک تجربه مشترک اجتماعی تبدیل شده است. اختلال در عملکردهای روزمره، افت کارایی شغلی، تغییر در روابط خانوادگی، و حتی تغییر الگوهای خواب و خوراک، همگی نشانههایی از تاثیرات مستقیم این جنگ بر روان فردی و جمعی هستند. این مواجهه واقعی و لحظهبهلحظه با خطر، سطح هوشیاری و آمادهباش روانی افراد را بهطور مزمن افزایش داده است. این وضعیت، اگرچه واکنش طبیعی روان انسان برای حفظ بقاست، اما در صورت تداوم میتواند زمینهساز آسیبهای عمیقتر روانی، مانند اختلال اضطراب مزمن شود.
دوگانگی روانی جامعه در برابر جنگ خارجی
با آغاز حملات و درگیریهای نظامی، جامعه ایران با نوعی دوگانگی روانی عمیق مواجه شده است؛ دوگانهای میان ترس از ویرانی و امید به رهایی. این وضعیت ظاهراً متناقض، اما از نظر روانی کاملاً قابلفهم است؛ چراکه جامعهای که دهها سال درگیر جنگ روانی بوده، حال با پدیدهای روبهروست که میتواند نماد پایاندهنده باشد، هرچند که خود سرآغاز بحران تازهای است. در تحلیل این دوگانه، دو گروه عمده قابل مشاهدهاند:
1. گروهی که جنگ را تهدید میدانند: این گروه، عمدتاً با تجربهای مستقیم یا بیننسلی از جنگ هشتساله ایران و عراق، یا از منظر انسانی و اخلاقی، جنگ را یک فاجعه میدانند. آنها نگران جان انسانها، نابودی زیربناها، فروپاشی اجتماعی و بحرانهای بعدی هستند. برای آنها، جنگ هیچگاه راهحل نیست، بلکه بازتولید رنج است.
2. گروهی که جنگ را فرصت یا پایانبخش میدانند: این گروه، در حقیقت بیشتر قربانی جنگ روانی، سرکوب، بیعدالتی و فقدان امید هستند. در روان آنها، جنگ خارجی نه آغاز ویرانی، بلکه شاید پایان دههها خشونت سیستماتیک، تحقیر و بیصدایی است. برای آنها، احتمال فروپاشی ساختار قدرت، مساوی است با تولد دوبارهای ممکن. این گروه، گاه بدون نادیده گرفتن هزینههای جنگ، آن را آخرین راه میدانند.
این تضاد روانی، ناشی از سالها خشم انباشته و ناتوانی در تغییر ساختار موجود است. در چنین بستری، در کنار ترس طبیعی از فاجعه بیرونی، احساساتی چون خشم و نفرت از عامل یا عوامل درونی سرکوبگر نیز انباشته شده است. این خشم فروخورده که سالها مجال بروز نیافته، در مواجهه با تهدید بیرونی که عامل داخلی را هدف قرار میدهد، میتواند به شکل شادی یا رضایت ناخودآگاه بروز کند. این شادی نه از سر بدخواهی برای مردم، بلکه از بابت انتقام یا عدالتی است که هرگز محقق نشده بود.
جنگ خارجی بهمثابه پایان جنگ درونی؟
در شرایطی که جامعهای سالها با خشونت پنهان، انکار حقیقت، سرکوب سیاسی و رنجهای روانی مزمن زیسته، طبیعی است که جنگ خارجی که در حالت عادی باید ترسناکترین سناریو باشد، گاهی بهعنوان پایاندهنده تلقی شود. این تلقی از چند مکانیسم روانی و اجتماعی ناشی میشود:
• پایان دادن به بلاتکلیفی و فرسودگی روانی: یکی از سنگینترین آثار روانی سرکوب و خشونت مزمن، بلاتکلیفی و فرسودگی امید است. برای روان خسته، داشتن یک پایان حتی اگر ویرانگر باشد، بهتر از ادامه یک رنج بیانتهاست.
• تخیل فروپاشی و بازسازی: در ذهن بخشی از جامعه، جنگ با دشمن خارجی نماد فروپاشی نظامی است که امکان اصلاح ندارد. این تخیل، بازسازی امید از دل ویرانی است.
• پایان رنج از طریق انتقال رنجها به بیرون: جامعهای که در درون خود پر از خشم، اندوه و زخم است، اما امکان ابراز مستقیم آن را ندارد، این هیجانات را به بیرون منتقل میکند. دشمن بیرونی در مقابل سیستم سرکوبگر داخلی میایستد و با تخریب او، نوعی رهایی روانی تجربه میگردد.
• معنازدایی و جستجوی نقطه عطف: در دورههایی که مردم دچار معنازدایی شدهاند، فاجعهای بزرگ مانند جنگ میتواند بهعنوان یک نقطه عطف یا مرحلهای از پاکسازی تلقی شود. گویی رنج بیپایان و بیمعنا، فقط با یک اتفاق عظیم میتواند متوقف شود و راهی برای بازآفرینی معنا باز کند.
جنگ خارجی، در ناخودآگاه بخشی از جامعه، نه با عنوان فاجعه، بلکه بهمثابه پایان یک دوره رنج، عدالت نمادین، یا آغاز یک امکان تازه دیده میشود. این برداشت، نه حاصل ناآگاهی یا خشونتطلبی مردم، بلکه نتیجه سالها سرکوب، زخمهای روانی، بیاعتمادی و انکار امید است.
امکان های عبور از چرخه سرکوب روانی
اگرچه جامعه ایران گرفتار چرخهای از سرکوب سیستماتیک و انباشت خشم شده است، اما فهم عمیقتر روان جمعی و مواجهه با واقعیت میتواند آغازگر تغییر باشد. مسیر عبور جامعه از چرخه سرکوب روانی و رسیدن به ترمیم، نیازمند رویکردی چندوجهی است:
1. به رسمیت شناختن زخمهای تاریخی: پایان دادن به انکار جمعی، بنیادیترین گام برای آغاز هرگونه درمان است؛ چرا که جامعهای که درد خود را نپذیرد، راهی برای التیام نخواهد یافت.
2. ترمیم اعتماد عمومی: ایجاد فضاهایی برای سوگواری و بازسازی حافظه جمعی از طریق نهادسازی، شفافیت و گفتوگوهای بیننسلی، برای ساماندهی روان آشفته جامعه حیاتی است.
3. کنشگری اجتماعی: پتانسیل بیبدیل جامعه برای نافرمانی مدنی و کنشگری اجتماعی، به عنوان نیروی محرکهای قوی، امکان بازنویسی روایتها و مواجهه شجاعانه با ترس از فروپاشی را فراهم میآورد. این کنشگریها نه تنها حس ناتوانی را کاهش میدهند، بلکه بستری برای تخلیه انرژیهای فروخورده و بازآفرینی امید فراهم میسازند.
نتیجه گیری
کالبدشکافی روان جامعه ایران نشان میدهد که مواجهه با جنگهای بیرونی، تنها بازتابی از جنگهای روانی و داخلی عمیقی است که دههها در این سرزمین ریشه دوانده است. از فرسایش روان جمعی و احساسات متناقض ناشی از زخمهای التیامنیافته تا ظرفیتهای پنهان برای نافرمانی مدنی و کنشگری، همگی روایتگر جامعهای هستند که با وجود درد، همچنان به دنبال ترمیم و بازگشت به تعادل است. این مقاله، فراخوانی است برای درک این پیچیدگیها؛ اما لازم به تاکید است که این تحلیل به هیچ وجه به معنای تایید یا توجیه جنگ خارجی نیست، بلکه صرفاً کوششی برای درک ریشههای روانشناختی واکنشهای جامعه است. هدف این است که با به رسمیت شناختن گذشته و فعالسازی امیدهای حقیقی، بتوان مسیری به سوی آیندهای با زخمهای ترمیمپذیر و صلح پایدار گشود.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، سهشنبه ۲۴ ژوئن (سوم تیر) با استقبال از اطلاعیههای جدید درباره وضعیت ایران، خواستار ازسرگیری فوری همکاریهای نظارتی این نهاد با تهران شد.
او در نامهای به وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، عباس عراقچی، پیشنهاد دیدار زودهنگام برای بحث درباره بازگشت ایران به چارچوب نظارت پادمانی را مطرح کرد و تأکید کرد که همکاری با آژانس «کلید یک راهحل دیپلماتیک موفق» در مناقشه هستهای تهران است.
گروسی اعلام کرد که بازرسان آژانس در طول ۱۲ روز درگیری نظامی اخیر همچنان در ایران باقی ماندهاند و آمادهاند تا هرچه سریعتر فعالیتهای نظارتی خود را از سر بگیرند. به گفته او، در جریان این حملات، تاسیسات هستهای حساس ایران در اراک، اصفهان، فردو و نطنز آسیب جدی دیدهاند، از جمله تاسیسات غنیسازی و تبدیل اورانیوم.
مدیرکل آژانس هشدار داد که هرگونه حمله به تاسیسات هستهای به دلیل خطر وقوع حوادث رادیولوژیکی، «غیرقابل قبول» است و تأکید کرد که اگرچه ارزیابیها تاکنون نشان میدهد انتشار تشعشعات در خارج از سایتها رخ نداده، اما نگرانیهای منطقهای درباره تأثیرات زیستمحیطی این حملات بهجاست.
براساس گزارش گروسی به شورای حکام، در حملات اخیر ایالات متحده به تاسیسات فردو و نطنز، ورودیهای زیرزمینی، جادههای دسترسی و بخشهایی از سالنهای غنیسازی آسیب دیدهاند و احتمال آلودگی موضعی مواد پرتوزا و شیمیایی وجود دارد. آژانس تاکید کرده که رآکتورهای تحقیقاتی و نیروگاههای قدرت ایران در جریان حملات هدف قرار نگرفتهاند.
با توجه به اهمیت تایید موجودی بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا ۶۰ درصد که پیش از آغاز حملات در ۱۳ ژوئن ثبت شده بود، آژانس خواستار دسترسی سریع به سایتها برای ارزیابی دقیق وضعیت و تداوم بازرسیها شده است.
براساس اطلاعات اختصاصی رسیده به ایراناینترنشنال، احمدرضا جلالی، پزشک و پژوهشگر ایرانی-سوئدی محکوم به اعدام، روز دوشنبه دوم تیرماه ابتدا از زندان اوین به تیپ دوم زندان تهران بزرگ منتقل شد، اما دقایقی پیش به مکان نامعلومی انتقال یافت.
امتناع مقامهای زندان تهران بزرگ از ارائه پاسخ درباره محل نگهداری جلالی، گمانهزنیها درباره اجرای قریبالوقوع حکم اعدام او را در بحبوحه افزایش تنشها میان جمهوری اسلامی و اسرائیل تقویت کرده است.
همزمان، اطلاعات تازه از انتقال گسترده زندانیان سیاسی از زندان اوین به تهران بزرگ و قرچک خبر میدهند. بنا بر گزارش منابع مطلع، دهها زندانی سیاسی شامگاه دوشنبه در شرایط بسیار نامناسب، با دستبند و پابند، بدون وسایل شخصی و در وضعیتی بینظم و بیاطلاعی، به تیپ دوم زندان تهران بزرگ منتقل شدند. شاهدان از جداسازی زندانیان سیاسی از متهمان مالی خبر دادهاند. با این حال، نام برخی زندانیان در سامانههای ثبتنامی زندان تهران بزرگ وجود ندارد که باعث تشدید نگرانی خانوادهها شده است.
منابع ایراناینترنشنال گزارش دادهاند که زندانیان در تیپ دو، سالن ۳، بدون آب، غذای کافی، امکانات پختوپز، دارو و حتی یخچال نگهداری میشوند و خطر گسترش بیماریها در هوای گرم وجود دارد. همبندیهای احمدرضا جلالی گفتهاند که انتقال او به مکان نامعلوم، همه را بهشدت نگران کرده است. یکی از آنها گفته: «وضع بدتره و همهمون نگرانشیم نکنه اعدام… امیدوارم جدی نباشن و برش گردونن.»
در تحولی دیگر، پس از خروج گروهی از زنان زندانی سیاسی از زندان اوین در شامگاه دوشنبه، امروز سهشنبه سوم تیر، خانوادههای سه تن از آنان در مراجعه به زندان اوین با پاسخ مبهمی روبهرو شدهاند. به آنان گفته شده که این زنان به زندان قرچک منتقل شدهاند، اما از حق تماس تلفنی محروم هستند. خانوادهها به ایراناینترنشنال گفتهاند که مطمئن نیستند عزیزانشان واقعاً در قرچک هستند یا در محل دیگری نگهداری میشوند و دلیل قطع تماسها نیز مشخص نیست. یک منبع مطلع نیز گفته که زندانیان زن اکنون در زندان قرچک ورامین هستند و قرار است برای آنها سالن باشگاه ورزشی زندان تخلیه شود تا به آنجا منتقل شوند.
این جابهجاییهای پرابهام، محرومیت از تماس، و انتقال به محلهای نامعلوم، نشانهای از افزایش فشارهای امنیتی و سرکوب شدیدتر علیه زندانیان سیاسی، همزمان با تشدید بحران سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی در سطح بینالمللی است.
در پی تماس تلفنی ساعاتی پیش میان دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، دو روایت متفاوت از محتوای این گفتوگو در رسانهها منتشر شده است؛ یکی از سوی دفتر نخستوزیری اسرائیل و دیگری به نقل از منابع کاخ سفید که با رسانه آمریکایی «اکسیوس» گفتوگو کردهاند.
دفتر نخستوزیری اسرائیل در بیانیهای رسمی اعلام کرد که رئیسجمهوری ترامپ در این تماس از عملکرد اسرائیل در جنگ اخیر با جمهوری اسلامی تمجید کرده و آن را موفقیتی در تحقق اهداف جنگی دانسته است. به گفته این بیانیه، ترامپ در تماس خود «قدردانی فراوان» از اسرائیل ابراز کرده و اطمینان داده که آتشبس برقرارشده پایدار خواهد بود. همچنین دفتر نتانیاهو مدعی شد که پس از این گفتوگو، اسرائیل از انجام حملات بیشتر به به خاک ایران خودداری کرده است.
در مقابل، منابع کاخ سفید به اکسیوس گفتهاند که دونالد ترامپ با لحنی «استثنائاً قاطع» و صریح به نتانیاهو هشدار داده است که به حملات موشکی حکومت ایران پاسخ نظامی ندهد و به آتشبس پایبند بماند. به گفته این منابع، ترامپ از حمله قریبالوقوع اسرائیل به اهدافی در خاک ایران بهشدت ناراضی بوده و با فشار مستقیم، نخستوزیر اسرائیل را وادار کرده است که تنها یک حمله محدود انجام دهد و بخش عمدهای از اهداف تعیینشده را از فهرست عملیات حذف کند.
در حالی که روایت دفتر نخستوزیری اسرائیل تصویری هماهنگ و مثبتی از تماس با ترامپ ارائه داده، روایت منابع کاخ سفید نشان میدهد که این تماس بیشتر به منزله هشدار و کنترل بحران بوده است. این تضاد در روایتها، به باور ناظران بازتابی از اختلافنظرهای درونی و اختلافتاکتیکها در مواجهه با شرایط بحرانی منطقه است.
سهشنبه سوم تیر، در دوازدهمین روز جنگ جمهوری اسلامی و اسرائیل، رئیسجمهوری آمریکا از برقراری آتشبس میان طرفین خبر داد، اما با وجود تاکید دونالد ترامپ بر رعایت آتشبس، گزارشها از نقض آتشبس از سوی جمهوری اسلامی و البته وقوع چندین انفجار در شهرهای مختلف کشور حکایت داشتند.
مناطقی از ایران که روز سهشنبه هدف قرار گرفتند:
مناطقی از ایران که صدای پدافند در آنها شنیده شد:
مناطقی از اسرائیل که هدف حمله قرار گرفتند:
