خانوادههای دادخواه کردستان بر اجرای عدالت برای کشتهشدگان خانواده توکلی تاکید کردند
مهدی توکلی، مریم اصلانی و سمیه توکلی
جمعی از مادران و خانوادههای دادخواه کردستان با حضور در خانه خانواده توکلی، با بستگان مهدی توکلی، خواهرش سمیه و مادرشان مریم اصلانی دیدار کردند و بر ادامه دادخواهی و اجرای عدالت تاکید کردند. این سه نفر در تیراندازی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در جاده بانه–مریوان کشته شدند.
سازمان حقوق بشری هانا چهارشنبه هفتم مرداد با انتشار ویدیویی از حضور جمعی از مادران و خانوادههای دادخواه کردستان در منزل این خانواده خبر داد.
شرکتکنندگان در این دیدار با بستگان مهدی و سمیه توکلی و مریم اصلانی اعلام همبستگی کردند و یاد آنان را گرامی داشتند.
ویدیوی منتشرشده نشان میدهد حاضران با سر دادن شعار کردی «شەهید نامرێ» به معنای «شهید نمیمیرد»، بر ادامه دادخواهی، پاسداری از راه و آرمان جانباختگان، تحقق عدالت و پاسخگو شدن عاملان این کشتار تاکید کردند.
شبکه حقوق بشر کردستان پیشتر گزارش داد نیروهای وزارت اطلاعات شامگاه چهارم مرداد خودروی حامل این خانواده را در جاده بانه–مریوان به رگبار بستند و هر سه درجا جان باختند.
مهدی توکلی، عکاس و فعال فرهنگی و هنری کرد، مدیر خانه عکاسان کردستان و موسس خانه هنری «چاو» بود و پیشتر به دلیل فعالیتهای خود بازداشت و محکوم شده بود.
کردپا نیز به نقل از یک منبع مطلع گزارش داد پیکرهای این سه نفر در بیمارستان، بدون ثبت هویت و تشکیل پرونده، مخفیانه بررسی شدند و اجازه نزدیک شدن کسی به آنها داده نشد.
به گفته این منبع، همه گلولهها از روبهرو شلیک شده بودند، مهدی توکلی سه گلوله، مریم اصلانی دو گلوله و سمیه توکلی چندین گلوله خورده بود و پیکر و صورت او بهشدت آسیب دیده و صورتش «کاملا متلاشی شده بود».
به نوشته شبکه حقوق بشر کردستان و سازمان حقوق بشری ههنگاو، نهادهای امنیتی خانواده آنان را برای خودداری از اطلاعرسانی تحت فشار گذاشته و از آنان خواستهاند علت مرگ این سه نفر را «تصادف» اعلام کنند.
در مقابل، سعید منتظرالمهدی، سخنگوی فراجا، گفت نیروهای مرزبانی و ماموران وزارت اطلاعات در نوار مرزی بانه با سرنشینان یک خودروی سمند وارد «درگیری مسلحانه» شدند و کشتهشدگان را اعضای پژاک معرفی کرد.
ههنگاو این روایت را «قاطعانه» رد کرد و خواستار واکنش فوری نهادهای بینالمللی حقوق بشری برای حقیقتیابی و پاسخگو کردن عاملان این تیراندازی شد.
سنگهای موقت مزار مهدی توکلی، مریم اصلانی و سمیه توکلی که عبارت «شهید کوردستان» بر آنها نوشته شده است.
پیکر سه عضو کشتهشده خانواده توکلی پنجم مرداد در فضایی امنیتی در آرامستان بهشت محمدی سنندج به خاک سپرده شد.
مراسم خاکسپاری آنان با حضور اعضای خانواده، بستگان و شماری از فعالان و چهرههای هنری کردستان برگزار شد.
تیراندازی نیروهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی به خودروهای غیرنظامی، بهویژه در مناطق مرزی غرب ایران، پیش از این نیز بارها به کشته یا زخمی شدن شهروندان منجر شده است.
پیادهروهای تخریبشده مقابل کافههای خیابان سنایی تهران
پس از پلمب چندین کافه در مرکز تهران، باغچهها و پیادهروهای مقابل کافههای خیابان سنایی که به پاتوقی برای شهروندان تبدیل شده بود، شبانه تخریب شدند. همزمان، در ادامه روند محدودسازی فضاهای شهری، از حضور و فعالیت چند نوازنده خیابانی و هنرمندان دستفروش در تجریش نیز جلوگیری شده است.
نبرد بر سر فضاهای شهری در ایران، مدتهاست که از یک رویارویی صرفا اجتماعی یا فرهنگی فراتر رفته و به هسته مرکزی سیاستهای امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. سیستمی که در دهههای گذشته تلاش کرده تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی شهروندان را تحت کنترل خود درآورد، اکنون در میانه بحرانهای عمیق داخلی، خارجی، نظامی و اقتصادی، جنگ در زمین شهروندان را شدت بخشیده است.
سکوهای شکسته و تصاحب همنشینی
خیابانها، پیادهروها، کافهها و میدانهای شهر، دیگر تنها مکانهایی برای عبور و مرور یا وقتگذرانی نیستند؛ آنها به زمین مبارزهای تبدیل شدند که یک سوی آن شهروندانی قرار دارند که برای حفظ حداقلهای زندگی و ارتباطات اجتماعی میجنگند و در سوی دیگر، سازوکار نظاممندی در جریان است که در میانه هر بحران، با ترکیب ابزارهای رسمی قضایی و بازوهای غیررسمی سرکوب، تلاش میکند سلطه خود را بر عرصه عمومی تحمیل کند.
ویدیویی که صبح چهارشنبه هفتم مرداد در رسانههای اجتماعی منتشر شد، نمونهای از همین رویارویی است؛ پس از پلمب کافههای «۱۴۰۱، تئوری، جو کافه، دو بار، سام کافه، مان و نووک» در خیابان سنایی تهران، باغچههای مقابل آنها نیز شبانه تخریب شدند. از جدولهایی که تا پیش از این با چیدمان چند صندلی، فضایی برای تعاملات اجتماعی و دورهمیهای روزمره ایجاد کرده بودند، دیگر خبری نیست.
جمهوری اسلامی پاتوقهای شهری را تنها فضاهایی برای تفریح و معاشرت نمیبیند، بلکه چنین مکانهایی را بالقوه بستری برای شکلگیری شبکههای اجتماعی و مقاومت مدنی میداند. از این منظر، تشدید فشار بر فضاهای عمومی در دورههای بحرانی را میتوان تلاشی برای بازسازی اقتدار حکومت و محدود کردن سبکهای زندگی ناسازگار با ایدئولوژی رسمی دانست. این روند، که میتوان آن را «پاتوقزدایی» نامید، هزینه حضور اجتماعی را افزایش میدهد و بر تداوم کنترل حکومت بر خیابان و زندگی روزمره تاکید میکند.
گزارشهای میدانی و روایتهای شهروندان در روزها و هفتههای اخیر، تصویر روشنی از یک پروژه هماهنگ و چندلایه ترسیم میکند؛ طرحی که میتوان آن را پاکسازی سیستماتیک عرصههای عمومی و سرکوب خردهفرهنگهای مستقل شهری ارزیابی کرد.
مرکز تهران با بافت قدیمی و فرهنگی خود، در سالهای اخیر میزبان کافههایی بوده که به مرور به مقاصد اصلی جوانان و دانشجویان تبدیل شدهاند. خیابانهایی چون سنایی و ایرانشهر، شریانهای تنفسی شهری محسوب میشوند که زیر بار فشارهای مداوم سیاسی و اقتصادی، در جستوجوی امکانی برای گفتوگو، شنیدن موسیقی و برگزاری رویدادهای مستقل فرهنگی است.
روایت کافهدارها، مشتریان ثابت و شهروندانی که زیست روزمرهشان با این فضاها گره خورده، نشان میدهد که دلیل اصلی این هجوم، مسائلی چون رعایت نشدن «حجاب اجباری»، پخش موسیقی زنده و برگزاری رویدادها و تفریحاتی است که با چارچوب ایدئولوژیک جمهوری اسلامی همخوانی ندارند.
تجریش؛ تقابل دستفروشان هنر و نیروهای بیسیمبهدست
دامنه این تغییرات و سرکوبهای شهری در پایتخت، به مرکز تهران محدود نمانده است. در روزهای گذشته، شمال تهران، به ویژه محدوده میدان تجریش، بازار سنتی آن و خیابانهای منتهی به کاخ سعدآباد که از شلوغترین و زندهترین محورهای پیادهروی شهروندان محسوب میشوند نیز شاهد دگرگونیهای معناداری بودهاند. هرچند این تغییرات از جنس محدودیتهای تحمیلشده به خیابان سنایی نیست، اما در یک نقطه با آن اشتراک دارد: پاکسازی چهره شهر از نشانههای زندگی، هنر و موسیقی.
یک نوازنده هنگدرام که از اواخر اسفند ۱۴۰۴ و در روزهای منتهی به نوروز در یکی از پیادهروهای میدان تجریش ساز مینواخت، در گفتوگو با ایراناینترنشنال میگوید از هفته گذشته «افرادی بیسیمبهدست با لباس شخصی و با برخورد کلامی خشن»، مانع از حضور او در این محدوده شدهاند.
این نوازنده جوان میگوید لباسشخصیها به او گفتند «زمان این ادا و اصولها تمام شده» و «دیگر در خیابان از این خبرها نیست».
او میافزاید: «از روزهای منتهی به نوروز تا هفته گذشته، با اینکه حال هیچکس واقعا خوب نبود اما آدمها تلاش میکردند چیزی را ادامه دهند. هرچند در همین پیادهروها من شخصا بارها و بارها شاهد این بودم که با شنیدن صدای ساز من، بغض عابران ترکیده و گریه کردهاند.»
پس از اعتراضهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ و به دنبال آن شرایط جنگی، یکی از نخستین اقدامات امنیتی جمهوری اسلامی، اعمال قطعیهای طولانیمدت و محدودیتهای بیسابقه بر اینترنت بود. این جنگ در فضای آنلاین، به نابودی هزاران کسبوکار مجازی و صفحات فروش محصولات هنری و خانگی منجر شد.
بخش قابل توجهی از جوانان، زنان سرپرست خانوار و افرادی که تا پیش از آن محصولات خود را از طریق شبکههای اجتماعی میفروختند، با از دست دادن پلتفرمهای آنلاین و در میان بیثباتی اینترنت، چارهای جز روی آوردن به دستفروشی پیدا نکردند. حالا به نظر میرسد در ادامه اعمال محدودیت بر فضاهای شهری، این پناهگاه خیابانی نیز امن نمانده است.
شهروند هنرمندی که در حوالی «امامزاده صالح» از ابتدای سال به فروش مهرهها و سنجاقهای دستساز مو مشغول بود، میگوید سهشنبه (۳۰ تیر) دو خانم نسبتا مسن همراه با دو مرد جوان از او خواستهاند «بساط گناهش» را جمع کند و تهدید کردهاند که «دفعه بعد با مشت و لگد از خیابان جمع خواهد شد».
این دختر جوان تاکید میکند دستکم از ۱۰ روز گذشته، افرادی بهصورت دورهای با نوازندگان و هنرمندانی که محصولات دستساز خود را در محدوده تجریش عرضه میکنند، برخورد خشنی داشتهاند.
تسخیر هندسی شهر؛ از تجمعات ایدئولوژیک تا حسینیه کردن پایتخت
آنچه برخورد با کافهها و هنرمندان خیابانی را تبعیضآمیزتر جلوه میدهد، تضاد آشکار آن با رفتاری است که حاکمیت با نیروهای حامی خود در همان فضاهای شهری دارد.
در حالی که جوانان برای نشستن در یک کافه یا نواختن ساز با بقایای تخریبشده جدولهای کنار پیادهرو و نیروهای امنیتی مواجه میشوند، بیش از ۱۵۰ روز است که گروههای نزدیک به حکومت با حمایت مالی و لجستیکی جمهوری اسلامی، تجمعهای شبانه، مراسم پرچمگردانی و برنامههای مداحی با صدای بلند برگزار میکنند.
این تجمعات که با هدف قدرتنمایی و تصرف روانی خیابانها سازماندهی شدهاند، زیست روزمره شهروندان را مختل کردهاند. راهبندان، آلودگی صوتی، مسدود کردن پیادهروها و ایجاد فضای رعب و وحشت، تنها بخشی از پیامدهای این اشغالگری شهری است.
اوج این تصرف اما در جریان مراسم تشییع و خاکسپاری علی خامنهای رخ داد. به روایت بسیاری از شهروندان در رسانههای اجتماعی، در آن روزها چهره تهران و دیگر شهرهای بزرگ، «ترسناک و غیرقابل تحمل» شده بود.
انتقام پس از بحران؛ بازگشت اعدامها به خیابان
برای درک بهتر چرایی تشدید این فشارهای اجتماعی در مقطع کنونی، باید به الگوی رفتاری جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته نگاه کرد.
تاریخ نشان داده است که این حکومت هرگاه از پس یک بحران بزرگ، چه اعتراضات سراسری و چه تهدیدهای جنگی، مجالی برای تنفس مییابد، بلافاصله برای بازسازی سلطه از دسترفته و تزریق ترس به جامعه، ماشین سرکوب اجتماعی خود را روشن میکند.
فشاری که امروز بر کافهها، هنرمندان و جوانان اعمال میشود، روی دیگر سکه سرکوبهای خشونتباری است که در ابعاد قضایی در حال وقوع است. همزمان با این پاتوقزداییها، حاکمیت بار دیگر حربه رعبافکنی از طریق اعدام را به کار گرفته است.
در هفتههای اخیر با افزایش شمار اعدامها در زندانها، اجرای احکام اعدام دو تن از بازداشتشدگان انقلاب ملی دی ۱۴۰۴ در پرونده «میدان علیخانی» اصفهان، بار دیگر به فضای عمومی و خیابانهای شهر کشیده شد تا بهطور مستقیم روان جامعه را هدف قرار دهد.
پیروزی نور زندگی بر پرچمهای انتقام
با وجود تمام فشارها، خفقان و تلاشهای سیستماتیک برای تحمیل افسردگی جمعی، جامعه نشان داده است که میل به زندگی و رسیدن به زیست آزاد حتی در پس سیاهترین روزها نیز جریان دارد.
با وجود سرکوبهای دیماه و محدودیتهای اعمالشده بر فضاهای شهری، بسیاری از شهروندان همچنان کوشیدهاند شیوه زندگی و آیینهای فرهنگی خود را حفظ کنند. برگزاری نوروز در اوج جنگ در اواخر اسفند نمونهای از این تلاش بود. تداوم حضور در فضاهایی چون سنایی و تجریش نیز نشان میدهد محدودیتها نتوانستهاند زندگی روزمره و شکلهای کمصداتر کنش مدنی را بهطور کامل از میان ببرند.
برخورد حکومت با کافهها در سنایی، نوازندگان خیابانی در تجریش و دستفروشان نشان میدهد این موارد از نگاه نهادهای رسمی تنها پدیدههایی معمول در زندگی شهری نیستند و ممکن است نمود سبکهای زندگی خارج از چارچوبهای مورد تایید حکومت تلقی شوند. از این منظر، اقداماتی مانند تخریب باغچهها و جمعآوری دستفروشان را میتوان بخشی از مناقشهای گستردهتر بر سر شیوه استفاده از فضای عمومی و حدود اختیار شهروندان در زندگی روزمره دانست.
در سالهای اخیر چهره شهرها تغییر کرده است و کافهها، کتابفروشیها و فضاهای اجتماعی، بیش از گذشته، محل قرار، گفتوگو و حضور مردم شدهاند.
شاید برای بسیاری این پرسش پیش آمده باشد که چگونه جامعهای که سالها با بحرانهای اقتصادی، تورم، ناامنی، تروماهای جمعی، سرکوب و آیندهای نامطمئن دستوپنجه نرم میکند، چنین فضاهایی گاه تا این اندازه پررونق و پررفتوآمد هستند؟
همین تصویر بارها مبنایی برای قضاوتهای سادهانگارانه شده است؛ اینکه اگر کافهها و رستورانها شلوغ است، پس حال جامعه آنقدرها هم بد نیست. گویی ظاهر شهر، معیار سنجش سلامت روان و کیفیت زندگی مردم است. اما آیا حضور مردم در این فضاها الزاما به معنای رفاه و رضایت است یا معنایی کاملا متفاوت دارد؟
برای پاسخ باید از ظاهر فراتر رفت. کافه، کتابفروشی یا پارک، فقط محل نوشیدن قهوه یا گذراندن اوقات فراغت نیستند. این مکانها فضاهایی برای تجربه احساس تعلق، شکلگیری روابط انسانی، بازسازی هویت و حفظ سلامت رواناند. در جامعهای که فرصت تجربه امنیت و ثبات روانی کاهش یافته، این فضاها گاه به آخرین مکانهایی تبدیل میشوند که افراد میتوانند ساعتی از فشارها فاصله بگیرند و احساس کنند هنوز بخشی از یک جامعه زنده هستند.
از سوی دیگر، پلمب و اعمال محدودیتهای مداوم بر این فضاهای مستقل، پرسش دیگری را ایجاد میکند: چرا چنین مکانهایی برای حکومتهای استبدادی تا این حد حساسیتبرانگیز هستند؟ آیا این حساسیت تنها مربوط به یک فعالیت صنفی است یا کارکردی فراتر در زندگی روانی و اجتماعی مردم دارد؟
این مقاله تلاشی است برای پاسخ به این پرسشها از منظر روانشناسی اجتماعی؛ اینکه چرا کافهها به فضاهای سوم و تنفسگاههای روانی جامعه تبدیل شدهاند، چرا در دوران بحران نه تنها خلوت نمیشوند، بلکه گاهی شلوغتر نیز میشوند، و چگونه در شکلگیری اعتماد، سرمایه اجتماعی و سلامت روان جمعی نقش دارند.
در نهایت، شاید روشن شود فضای اجتماعی پیش از آن که درباره خدمات یا عملکردش باشد، درباره خودِ انسان است. انسانی که در سختترین شرایط هم به جایی برای نفس کشیدن، پیدا کردن معنا و حفظ امید نیاز دارد.
چرا انسان در دل بحران، بیشتر به فضاهای اجتماعی نیاز پیدا میکند؟
در نگاه نخست، شاید انتظار داشته باشیم هرچه بحران عمیقتر میشود، کافهها، پارکها، کتابفروشیها، مراکز خرید و دیگر فضاهای اجتماعی نیز خلوتتر شوند. اما تجربه انسان در مواجهه با بحرانهای طولانیمدت نشان میدهد واقعیت همیشه چنین نیست. انسانها در شرایط دشوار، بیش از هر زمان دیگری به فضاهایی نیاز پیدا میکنند که بتوانند در آنها ارتباط برقرار کنند، احساس تعلق داشته باشند و بخشی از زندگی عادی خود را حفظ کنند. این رفتار نه یک تناقض، بلکه پاسخی طبیعی به نیازهای روانی و اجتماعی انسان در مواجهه با بحرانهای طولانیمدت است.
اما این برداشت، تفاوت مهمی را نادیده میگیرد؛ تفاوت میان ادامه دادن زندگی و خوب بودن شرایط.
یک جامعه میتواند همزمان نشانههایی از زندگی اجتماعی فعال داشته باشد و در عمق خود با اضطراب، ناامیدی و فشارهای اقتصادی دستوپنجه نرم کند.
انسان میتواند در شرایط دشوار همچنان کار کند، خرید کند، به کافه برود، با دوستانش دیدار کند و لحظاتی از زندگی عادی را تجربه کند. این رفتارها به معنای نبود فشار یا رضایت از شرایط نیست؛ آنها بخشی از تلاش انسان برای حفظ پیوند خود با زندگی و ادامه دادن در شرایط دشوار هستند.
انسان میتواند همزمان نگران آینده باشد، از شرایط ناراضی باشد و فشارهای روانی را تجربه کند، اما همچنان نیاز داشته باشد با دیگران دیدار کند، گفتوگو کند، بخندد و ساعاتی را از فشارهای بیرونی فاصله بگیرد.
همین نیازهاست که او را به سوی فضاهای اجتماعی میکشاند.
وقتی این بحرانها طولانیتر شوند، این نیازها نه تنها از بین نمیروند، بلکه پررنگتر میشوند.
انسان در مواجهه با خطرات مزمن و بحرانهای طولانیمدت، نوعی مقاومت زیسته را تجربه میکند؛ یعنی برای جلوگیری از فرسودگی و فروپاشی درونی، تلاش میکند بخشهایی از زندگی روزمره و روابط اجتماعی خود را حفظ کند.
حضور در کافه، خرید کردن، گفتوگو با دیگران یا وقت گذراندن در فضاهای عمومی، رفتارهایی انطباقی هستند که به فرد کمک میکنند در کنار تحمل فشارهای روانی، همچنان احساس ارتباط، تعلق و زنده بودن داشته باشد.
جامعه نیز به مرور یاد میگیرد چگونه در عین تحمل بار سنگین بحران، عملکرد روزمره خود را حفظ کند.
این توانایی، راهی برای بقا و سازگاری با شرایط دشوار است، نه نشانه رضایت از آن.
در جامعه ما که بحرانها سالهاست ادامه دارند، افراد میان دو تجربه همزمان حرکت میکنند: از یک سو رنج، ناامنی و نگرانی نسبت به آینده، و از سوی دیگر تلاش برای حفظ ارتباط، شادی، امید و معنا.
این دو وضعیت در تضاد با یکدیگر نیستند. انسان میتواند آسیبدیده باشد و همچنان برای حفظ زندگی اجتماعی خود تلاش کند. او میتواند از شرایط ناراضی باشد و در عین حال، به دنبال دیدار با دیگران، تجربه لحظاتی از آرامش و حفظ بخشی از زندگی عادی خود بگردد.
از سوی دیگر، انباشت بحرانهای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی زیستمحیطی، احساس کنترل انسان بر آینده را کاهش میدهد. زمانی که امکان برنامهریزی بلندمدت محدود میشود، ذهن انسان بهطور طبیعی بر اکنون و فضاهایی متمرکز میشود که هنوز احساس کنترل بر آنها دارد. رفتن به کافه، قدم زدن در پارک، دیدار با دوستان یا حتی ساعتی نشستن در یک فضای عمومی، میتواند تجربهای کوچک اما واقعی از بازپسگیری کنترل بر بخشی از زندگی روزمره باشد.
به همین دلیل، کافهها فقط مکانهایی برای نوشیدن قهوه نیستند. این فضاها که در علوم اجتماعی از آنها با عنوان فضاهای سوم یاد میشود، میان خانه و محل کار قرار دارند؛ نه کاملا خصوصیاند و نه رسمی و وظیفهمحور. اهمیت آنها در فراهم کردن امکان ارتباط، گفتوگو، شکلگیری روابط انسانی و تجربه احساس تعلق است. در جامعهای که اضطراب، ناامنی و بیثباتی، تجربهای مداوم است، چنین فضاهایی به یکی از ارکان سلامت روان جمعی تبدیل میشوند.
بنابراین، تحلیل سلامت یک جامعه تنها با نگاه کردن به ظاهر خیابانها، کافهها یا مراکز خرید امکانپذیر نیست. برای شناخت وضعیت واقعی جامعه باید به میزان اضطراب، اعتماد اجتماعی، احساس امنیت، امید به آینده و کیفیت روابط انسانی نیز توجه کرد.
کافهها و فضاهای اجتماعی شلوغ، نشانه بیمشکل بودن جامعه نیستند؛ آنها بخشی از تلاش انسانها برای بازسازی احساس تعلق، مقاومت در برابر فرسودگی روانی و ادامه دادن زندگی در دل بحران هستند.
چرا فضاهای اجتماعی مستقل در حکومتهای استبدادی حساسیتبرانگیز میشوند؟
یکی از ویژگیهای جوامع سالم، وجود فضاهایی است که افراد بتوانند خارج از ساختارهای رسمی قدرت با یکدیگر تعامل داشته باشند.
همین ویژگی، فضاهای اجتماعی مستقل را برای حکومتهای استبدادی حساسیتبرانگیز میکند. این حکومتها معمولا میکوشند بر جریان اطلاعات، ارتباطات اجتماعی و سازمانیابی شهروندان کنترل داشته باشند؛ زیرا هر فضایی که خارج از نظارت مستقیم قدرت، امکان شکلگیری اعتماد، گفتوگو و پیوندهای اجتماعی را فراهم کند، میتواند بخشی از انحصار حکومت بر عرصه عمومی را کاهش دهد.
از همین رو، محدودیتهایی که بر این فضاها اعمال میشود، در عمل به کنترل روابط اجتماعی و کاهش ظرفیت جامعه برای ایجاد شبکههای مستقل ارتباطی نیز میانجامد.
در چنین شرایطی، حتی فضاهایی که در ظاهر تنها بخشی از زندگی روزمرهاند، کارکردی فراتر پیدا میکنند. کافهها، کتابفروشیها و دیگر فضاهای اجتماعی مستقل، تنها محل ارائه خدمات یا گذران اوقات فراغت نیستند. آنها امکان دیدار، گفتوگو، تعامل و شکلگیری روابط انسانی را فراهم میکنند و احساس تعلق به یک جامعه را زنده نگه میدارند.
پاسخ این حساسیتها را نیز باید در همین کارکرد اجتماعی جستوجو کرد. جامعهای که افراد آن بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، گفتوگو کنند و روابط مبتنی بر اعتماد بسازند، از ظرفیت بیشتری برای تابآوری روانی و اجتماعی برخوردار خواهد بود.
پیامدهای محدود شدن فضاهای ارتباطی برای سلامت روان جمعی
محدود شدن فضاهای اجتماعی صرفا به معنای تعطیلی یک کسبوکار یا از دست رفتن یک مکان شهری نیست. زمانی که یک کافه، کتابفروشی یا فضای فرهنگی به دلایل مختلف، از جمله محدودیتهای مرتبط با سبک زندگی، مسائل فرهنگی یا مقررات رسمی، تعطیل یا محدود میشود، پیامدهای آن فراتر از یک زیان اقتصادی است.
هر فضای اجتماعی که از دست میرود، بخشی از فرصتهای جامعه برای دیدار، گفتوگو، شکلگیری اعتماد و تجربه تعلق اجتماعی را نیز از میان میبرد.
در جامعهای که سالها با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و تروماهای جمعی روبهرو بوده است، کاهش این فضاها میتواند احساس انزوا، بیاعتمادی و فرسودگی روانی را تشدید کند.
انسانها بخش مهمی از تجربههای دشوار خود را در ارتباط با دیگران پردازش میکنند و گفتوگو، همدلی و حضور در کنار یکدیگر، از مهمترین سازوکارهای طبیعی مقابله با فشارهای روانی است. محدود شدن این امکان، ظرفیت جامعه برای ترمیم و بازیابی روانی را نیز کاهش میدهد.
در چنین شرایطی، سلامت روان جمعی تنها به خدمات درمانی یا مداخلات فردی وابسته نیست. حفظ فضاهایی که امکان ارتباط، تعامل و تجربه زندگی اجتماعی را فراهم میکنند نیز بخشی از مراقبت از سلامت روان جامعه است.
این فضاها بحرانها را از میان نمیبرند، اما میتوانند از عمیقتر شدن پیامدهای روانی و اجتماعی آنها جلوگیری کنند.
جامعهای که افراد آن بتوانند یکدیگر را ببینند، گفتوگو کنند و پیوندهای انسانی خود را حفظ کنند، ظرفیت بیشتری برای تابآوری و عبور از بحرانها خواهد داشت.
فضاهای اجتماعی مستقل بخشی از روایت زنده هر جامعهاند. روایتی از انسانهایی که حتی در دل بحران نیز، پیوند خود را با زندگی و با یکدیگر حفظ میکنند.
Navy ships of Iran and Azerbaijan move during an exercise between Iran and Azerbaijan in the Caspian Sea, Iran, in this picture obtained on November 4, 2024
حمله اوکراین به یک کشتی ایرانی در دریای خزر، که به کشته شدن یک ملوان انجامید، وعده تهران برای تلافی را در پی داشت و نگرانیها درباره احتمال پیوند خوردن دو جنگ و شکلگیری جبههای مشترک را افزایش داد.
اوکراین پیشتر نیز مسیر انتقال تسلیحات در دریای خزر را هدف قرار داده بود. در فوریه (بهمن و اسفند ۱۴۰۴)، پهپادهای دوربرد اوکراین یک ناو روسی و دو کشتی باری تحریمشده، «پورت اولیا ۲» و «بگی»، را هدف قرار دادند که برای انتقال محمولههای نظامی از جمهوری اسلامی به روسیه استفاده میشدند.
این حمله چند ماه پس از حمله دیگری به بندر «اولیا» در روسیه انجام شد که به کشتی حامل قطعات پهپادهای ایرانی و مهمات آسیب رسانده بود.
آنچه حمله شنبه را از حملات پیشین متمایز میکند، پرچم کشتی و تلفات آن است. کییف اعلام کرد کشتیهایی را هدف قرار داده که با نقض تحریمها، محمولههای نظامی میان جمهوری اسلامی و روسیه جابهجا میکردند.
تهران اما گفت شناور هدفگرفتهشده یک کشتی تجاری ایرانی بود و ملوان کشتهشده در آن، نخستین ایرانی بود که در حمله اوکراین جان باخت.
کرملین این حمله را «حمله به ایران» خواند و کییف را به تلاش برای گسترش جنگ متهم کرد. مقامهای جمهوری اسلامی نیز هشدار دادند این حمله بیپاسخ نخواهد ماند.
با این حال، تنها چند روز بعد، هر دو طرف از تمایل خود برای جلوگیری از تشدید تنش سخن گفتند.
آندری سیبیها، وزیر خارجه اوکراین، پس از گفتوگو با عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت هدف کییف «پرهیز از تشدید غیرضروری تنش» است و اقدامات اوکراین صرفا برای دفاع از این کشور در برابر تهاجم روسیه انجام میشود، نه برای هدف قرار دادن کشتیهای غیرنظامی یا افراد.
او افزود روسیه مسئول اصلی این حوادث و خسارتهای جانی است و خواستار خودداری از اقدامات تنشزا و پایان حمایت از جنگ روسیه علیه اوکراین شد.
عراقچی نیز در ایکس نوشت وزیر خارجه اوکراین به او اطمینان داده است که حمله به کشتی ایرانی عمدی نبوده و اوکراین خواهان تشدید تنش نیست.
او افزود جمهوری اسلامی نیز به دنبال تشدید تنش نیست، اما تاکید کرد هرگونه حمله به شهروندان یا منافع ایران غیرقابل قبول است و خسارتهای واردشده باید جبران شود.
پیامی با مخاطبان متفاوت
نیکول گراجفسکی، استادیار دانشگاه ساینسپو و نویسنده کتاب «روسیه و ایران؛ شرکای سرپیچی از سوریه تا اوکراین»، به ایراناینترنشنال گفت اوکراینیها از ابتدا این دو جنگ را مرتبط میدانستند و جمهوری اسلامی را حلقه اتصال میان آنها میدیدند.
او افزود دریای خزر یکی از آشکارترین نقاط تلاقی این دو منازعه است، زیرا هم کالاهای مورد نیاز جمهوری اسلامی و هم تجهیزاتی که تهران در اختیار روسیه قرار میدهد، از این مسیر منتقل میشوند.
گراجفسکی این حمله را لزوما نتیجه هماهنگی با واشینگتن نمیداند، اما احتمال میدهد اوکراین و اسرائیل در اجرای آن هماهنگ بوده و کییف نیز اهداف راهبردی خود را دنبال کرده باشد.
به گفته او، دولت ترامپ دلایلی برای جلوگیری از گره خوردن بیشتر جنگ اوکراین به منازعه با جمهوری اسلامی دارد. با این حال، نمایش توانایی اوکراین برای دسترسی به دریای خزر و اخلال در مسیری که نقشی روزافزون در مناسبات روسیه و جمهوری اسلامی یافته، بخشی از اهداف راهبردی کییف است.
پاسخ به همکاری نظامی تهران و مسکو
به گفته کارشناسان، روابط نظامی جمهوری اسلامی و روسیه به توضیح منطق کییف در انجام این حمله کمک میکند.
جمهوری اسلامی در تابستان ۲۰۲۲ (۱۴۰۱)، با آغاز ارسال پهپادهای شاهد به روسیه، به یکی از مشارکتکنندگان فعال در جنگ روسیه علیه اوکراین تبدیل شد. این پهپادها بعدا بهطور گسترده علیه شهرها و زیرساختهای غیرنظامی اوکراین به کار گرفته شدند.
آمریکا همچنین تهران را به ارسال موشکهای بالستیک کوتاهبرد به روسیه متهم میکند. اوکراین نیز میگوید مستشاران نظامی جمهوری اسلامی نحوه استفاده از این سامانههای پدافندی را به نیروهای روس آموزش دادند.
گراجفسکی در کتاب تازه خود نوشته است اپراتورهای پهپاد روسیه در اوت ۲۰۲۲ (مرداد و شهریور ۱۴۰۱) به ایران سفر کردند و در مسابقه پهپادی برگزارشده از سوی سپاه پاسداران شرکت داشتند. او این رویداد را پوششی برای آموزش کار با پهپادهای ایرانی میداند که بعدتر علیه اوکراین به کار گرفته شدند.
دیوید پاتریکاراکوس، خبرنگار ویژه دیلیمیل، گفت: «اوکراینیها سالها از فناوری جمهوری اسلامی آسیب دیدهاند و اکنون همان تجربه را برای ایرانیها رقم میزنند.»
پیامی با مخاطبان متفاوت
الکس واتانکا، مدیر برنامه ایران در موسسه خاورمیانه، نیز این حمله را عمدتا اقدامی برای ارسال پیام دانست، اما گفت مخاطب آن ممکن است فقط جمهوری اسلامی نبوده باشد.
او احتمال داد آمریکا از اوکراین برای انتقال دو پیام به تهران استفاده کرده باشد: نخست، ترغیب جمهوری اسلامی به بازنگری در همکاری نظامی با روسیه؛ دوم، هشدار به تهران که مسیرهای تجاری شمالی لزوما از مسیرهای جنوبی، که بیش از پیش محدود شدهاند، امنتر نیستند.
در ماههای گذشته، آمریکا و متحدانش زیرساختهای نظامی، بندرها، تجهیزات و داراییهای دریایی و شبکههای لجستیکی جمهوری اسلامی در خلیج فارس و تنگه هرمز را هدف قرار دادهاند تا توانایی تهران برای جابهجایی تجهیزات نظامی و انجام تجارت دریایی را محدود کنند.
همزمان با افزایش فشار بر دسترسی جنوبی جمهوری اسلامی به کشتیرانی بینالمللی، مسیرهای شمالی از طریق دریای خزر، بهویژه کریدور بینالمللی حملونقل شمال–جنوب که جمهوری اسلامی را به روسیه متصل میکند، اهمیت بیشتری یافتهاند.
اگر ارزیابی واتانکا درست باشد، این حمله نشان داد که این مسیرها نیز ممکن است آسیبپذیر باشند.
نه گراجفسکی و نه واتانکا انتظار ندارند حمله در دریای خزر به رویارویی مستقیم نظامی میان جمهوری اسلامی و اوکراین منجر شود.
واتانکا گفت: «آنها در گسترش درگیری به جبهههای دیگر بسیار محتاطانه عمل میکنند.»
اینکه این پیام صرفا از سوی کییف ارسال شده یا از حمایت دیگران برخوردار بوده، همچنان محل بحث است. با این حال، به نظر میرسد نه اوکراین و نه جمهوری اسلامی تمایلی به تشدید این رویارویی و گسترش آن به جنگی فراگیرتر ندارند.
روسیه اسفند ۱۴۰۰ تهاجم تمامعیار خود به اوکراین را آغاز کرد و جمهوری اسلامی نیز با ارسال پهپادهای شاهد، فناوری تولید آنها و تجهیزات موشکی، به یکی از مهمترین متحدان نظامی مسکو در این جنگ تبدیل شد.
سوگواری والدین جاویدنام محمدعرفان فرجی بر مزار او، بهشت زهرای تهران
با گذشت نزدیک به ۷ ماه از کشتار خونین دیماه، خانوادههای جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان تحت فشار روانی شدیدی قرار گرفتهاند.
گزارشهای منتشرشده در رسانههای اجتماعی حاکی از آن است که طاهره جنگجو، مادر دادخواه جاویدنام رها بهلولیپور، به افسردگی شدید دچار شده و حال روحیاش بهشدت نامساعد است.
مریم شکرانی، روزنامهنگار ساکن ایران، گزارش داد این مادر دادخواه بهدلیل فشار روانی و آسیب سنگین ناشی از قتل فرزندش، دستکم یکبار اقدام به پایان دادن به زندگی خود کرده و نجات یافته است.
رها دانشجوی ۲۳ ساله رشته زبان ایتالیایی در دانشگاه تهران بود که شامگاه ۱۸ دی با شلیک نیروهای حکومتی زخمی شد و یک روز بعد، بر اثر شدت جراحات درگذشت.
فرحنار (عاطفه) روزفرح، مادر جاویدنام سامان ابراهیمپور، که در شش ماه گذشته با سوگ فقدان فرزندش و شرایط دشوار روحی دستوپنجه نرم میکرد، ۲۵ تیر به زندگی خود پایان داد.
پیکر این زن ۳۸ ساله در شهر شفت استان گیلان به خاک سپرده شد.
فرزند او شامگاه ۱۹ دی در ۲۳ سالگی به دست ماموران حکومت در منطقه «دانای علی» شفت کشته شد.
بیتابی مادر یک جاویدنام بر سر مزار فرزندش در مراسم چهلم، ساوه
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که بسیاری دیگر از خانوادههای دادخواه نیز در وضعیت روانی شکنندهای به سر میبرند.
بر اساس این گزارشها، مادر بهبود حسنزاده از روز کشته شدن پسرش دیگر روی پای خود نایستاده، از درمان دست کشیده و در بستر بیماری افتاده است.
بهبود، کارشناس ارشد حقوق و پدر دو دختر ۸ و ۱۳ ساله، شامگاه ۱۸ دی در قائمیه کوهچنار، وقتی برای کمک به یک مجروح رفته بود، هدف گلوله نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفت و دو روز بعد جان باخت.
مادر علیاصغر حسینی، جوان ۱۸ ساله کشتهشده در کرمان، بینایی یک چشم خود را تا حد زیادی از دست داده است.
علیاصغر ۱۸ دی در میدان آزادی کرمان با اصابت گلوله جنگی به قلب کشته شد.
والدین محمدمهدی خانمحمدی بر مزار او
فشار امنیتی و شکستن سنگ مزار
سوگ از دست دادن عزیزان تنها دردی نیست که خانوادههای دادخواه با آن دستوپنجه نرم میکنند.
حکومت همواره خانوادههای کشتهشدگان را از زمان تحویل پیکر تا دفن، مراسم خاکسپاری و عزاداری و سالگرد تحت فشار امنیتی قرار داده است.
جمهوری اسلامی میداند که هسته نمادین و خوشههای خشم اولیه برای موج بعدی جنبشهای اجتماعی، از خانوادههای داغدار شروع میشود.برای همین، برای جلوگیری از تبدیل فرایند سوگ به خشم، تلاش میکند با ابزارهای مختلف، روحیه این خانوادهها را بیش از پیش تضعیف کند.
به نظر میرسد حکومت پس از جنبش مهسا ترجیح داده در کنار سرکوب مستقیم و مقطعی اعتراضات، سطح فشار بر خانوادههای دادخواه را هم به شکل مستمر حفظ کند و اجازه ندهد این زخمها به قصههایی جداگانه تبدیل شوند.
برا همین به کشتن صرف بسنده نمیکند: خانوادهها را با گرفتن حق تیر و پول گلوله در فشار میگذارد، مراسم خاکسپاری و ختم را محدود و امنیتی میکند و به خانواده برخی جاویدنامان مثل محسن نمازی ۱۹ ساله اجازه نمیدهد پیکرش در آرامستان خانوادگی یا شهر محل سکونتش دفن شود.
خانواده محسن نمازی پس از تهدید نهادهای امنیتی ناچار شدند پیکر این جوان ۱۹ ساله را بهجای تهران، در جلفای آذربایجان شرقی به خاک بسپارند.
مادر محسن پس از انتقال فرزندش به درمانگاه، ساعتها کنار پیکرش ماند، اما ماموران او را از محل بیرون کردند.
محسن شامگاه ۱۸ دی در منطقه ۱۷ تهران با اصابت سه گلوله جنگی کشته شد.
علاوه بر این موارد، حکومت روی سنگ مزار کشتهشدگان اعتراضات و عبارات درج شده روی آن حساس است؛ بارها سنگ مزار جاویدنامان به دست نیروهای وابسته به حکومت شکسته یا مخدوش شده است.
یکی از آخرین نمونهها مربوط به سنگ مزار طاها نادری است که در آرامستان شهرضای اصفهان تخریب شد.
طاهای ۱۸ ساله شامگاه ۱۸ دی بر اثر اصابت گلوله ماموران جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد.
بر اساس گزارشها، سرور سروری، مادر طاها، شاعر و فعال سیاسی، نیز تحت فشار امنیتی از فعالیت منع شده است.
تخریب سنگ مزار طاها نادری
بیتابی مادران و پدران
در کنار این موارد، دهها ویدیو از بیتابی و زاری مادران و پدران جاویدنامان در رسانههای اجتماعی منتشر شده که نشان میدهد حتی با گذشت چند ماه از کشتار دی، داغ فرزندانشان تازه است.
در یکی از این ویدیوها، مادر امیرحسین شیخبو دیده میشود که در ششمین ماهگرد کشته شدن فرزندش، در محل جان باختن او در مشهد حضور یافته است.
او زمین را گلباران و به یاد امیرحسین شمع روشن کرده است.
در این ویدیو مادر امیرحسین در سوگ فرزند جوانش مویه میکند.
امیرحسین جوانی ۲۴ ساله بود که شامگاه ۱۸ دی در میدان مادر مشهد در جریان اعتراضات هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
در ویدیویی دیگر، مادر امیرحسین نوبخت دیده میشود که لباسهای او را در آغوش گرفته و گریه میکند.
امیرحسین جوانی ۲۲ ساله و ساکن باقرشهر بود که شامگاه ۱۸ دی با شلیک گلوله نیروهای حکومتی مجروح شد. خانواده او پیکرش را با آثاری از شکنجه پیدا کردند.
ویدیویی که بهتازگی منتشر شده، نشان میدهد پدر و مادر سالخورده مجید پوررستمی با شنیدن اسم پسرشان از شبکه ایراناینترنشنال اشک میریزند و بیتابی میکنند.
مجید ۴۵ ساله شامگاه ۱۸ دی در قرچک با شلیک نیروهای حکومتی کشته شد.
همچنین بر اساس تصویری که اخیرا در رسانههای اجتماعی منتشر شده، مادر پویا قشقایی در مزار خالی او و پیش از دفنش خوابیده است.
پویا قشقایی ۳۰ ساله شامگاه ۱۹ دی در شهرضا با شلیک گلوله جنگی سرکوبگران کشته شد.
با همه این فشارها، اما خانوادههای دادخواه و بازماندگان خاموش نماندهاند و تبدیل به راوی دستاول جنایات جمهوری اسلامی شدهاند.
وزارت امور خارجه ونزوئلا با انتشار بیانیهای اعلام کرد علی چگنی، سفیر جمهوری اسلامی در کاراکاس، را در اعتراض به اظهارات «تحقیرآمیز و نامناسب» مقامهای حکومت ایران احضار کرده است.
در این بیانیه که بامداد چهارشنبه هفتم مرداد منتشر شد، آمده است: «سفیر جمهوری اسلامی ایران در ونزوئلا به وزارت امور خارجه احضار شد تا یادداشت رسمی اعتراض دولت ونزوئلا به او ابلاغ شود.»
وزارت خارجه ونزوئلا دلیل این اقدام را اظهارات «تحقیرآمیز و نامناسب» مقامهای جمهوری اسلامی درباره نهادها و مقامهای این کشور عنوان کرد.
در این بیانیه از مقامهای جمهوری اسلامی خواسته شده است از «هرگونه اشاره یا مقایسهای که به کرامت، حاکمیت، نهادهای قانونی یا اعتبار ونزوئلا لطمه میزند»، خودداری کنند.
کاراکاس همچنین تاکید کرد روابط دو طرف باید همچنان بر پایه «احترام متقابل، برابری حاکمیتی، عدم مداخله در امور داخلی کشورها و دیگر اصول حقوق بینالملل» استوار بماند.
خبرگزاری فرانسه هفتم مرداد گزارش داد مقامهای ونزوئلایی در پاسخ به پرسش این رسانه مشخص نکردند اعتراضشان دقیقا به کدام اظهارات مربوط میشود، اما عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، بهتازگی گفته است «ایران، ونزوئلا نیست» و در مذاکرات با واشینگتن مانند کاراکاس عمل نخواهد کرد.
کاظم غریبآبادی، معاون حقوقی و بینالملل وزارت خارجه جمهوری اسلامی، نیز ششم مرداد در مصاحبه با صداوسیما، حکومت ایران را با ونزوئلا مقایسه کرد و گفت: «تجربه ونزوئلا نشان داد کشورها ۴۸ ساعته زیر فشار آمریکا فرو میریزند، اما ایران ۴۵ سال است که ایستاده است.»
واکنش سفارت جمهوری اسلامی در کاراکاس
سفارت جمهوری اسلامی در ونزوئلا هفتم مرداد با انتشار بیانیهای، «بدخواهان» را متهم کرد که با «فضاسازی رسانهای» در پی ایجاد اخلال در روابط «مستحکم و برادرانه» تهران و کاراکاس هستند.
در این بیانیه آمده است برخی رسانهها سخنان عراقچی را «ناقص و خارج از زمینه» بازتاب داده و کوشیدهاند «با تقطیع سخنان و ارائه تفسیری مغایر با مقصود اصلی گوینده، زمینه سوءبرداشت و ایجاد اخلال در روابط تاریخی دو کشور را فراهم آورند».
سفارت جمهوری اسلامی افزود اظهارات عراقچی «متضمن بیاحترامی یا داوری منفی درباره ملت بزرگ ونزوئلا، نهادهای قانونی، مقامها یا حاکمیت ملی این کشور نبوده است».
این بیانیه همچنین تاکید کرد روابط تهران و کاراکاس «با فضاسازیها و تلاشهای تفرقهافکنانه آسیب نخواهد دید».
این موضعگیری در حالی مطرح میشود که مقامها، رسانهها و حامیان جمهوری اسلامی در ماههای گذشته بارها از ونزوئلا بهعنوان کشوری یاد کردهاند که در برابر فشار آمریکا حاضر به دادن امتیاز شده و در مقابل، از «برتری» جمهوری اسلامی در مقایسه با آن سخن گفتهاند.
از جمله، اسدالله بادامچیان، فعال سیاسی حامی حکومت، پنجم مرداد در گفتوگو با وبسایت جماران، دونالد ترامپ را «دزد سر گردنه» خواند و اعلام کرد رییسجمهوری آمریکا گفته است: «میخواهم ایران را نابود کنم و نفتش را ببرم؛ دقیقا مثل ونزوئلا.»
چشمانداز مبهم روابط تهران و کاراکاس
خبرگزاری فرانسه در ادامه گزارش داد سرد شدن احتمالی روابط ایران و ونزوئلا میتواند نقطه عطفی در مناسبات این دو کشور نفتخیز باشد که پس از به قدرت رسیدن هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹، متحدان نزدیک و شرکای تجاری یکدیگر بودهاند.
ونزوئلا یکی از نزدیکترین متحدان جمهوری اسلامی به شمار میرود و همسویی سیاسی دو طرف، همراه با تحریمهای نفتی آمریکا، در سالهای اخیر به گسترش روابط و همکاریهای تهران و کاراکاس انجامیده است.
جمهوری اسلامی و ونزوئلا طی سه دهه گذشته، علاوه بر همکاریهای سیاسی، توافقهای متعددی در حوزههای انرژی، معدن، بهداشت و آموزش امضا کردهاند.
با این حال، خبرگزاری فرانسه نوشت دولت موقت ونزوئلا که پس از کنار رفتن نیکلاس مادورو روی کار آمده، ممکن است برای بهبود روابط با واشینگتن، رویکرد متفاوتی در قبال جمهوری اسلامی در پیش بگیرد.
مادورو و همسرش ۱۳ دی ۱۴۰۴ در عملیات نیروهای ویژه ایالات متحده بازداشت و به آمریکا منتقل شدند.
دلسی رودریگز، معاون پیشین مادورو، اکنون ریاست دولت موقت ونزوئلا را بر عهده دارد.
بر اساس این گزارش، مذاکرات برای تشکیل دولت جدید ونزوئلا قرار است از اواسط مرداد و با نظارت ایالات متحده آغاز شود.