میعاد ملکی: تحریمهای تازه آمریکا انتقال درآمدهای نفتی ایران را دشوارتر میکند
میعاد ملکی، رییس پیشین دفتر هدفگذاری تحریمهای وزارت خزانهداری آمریکا، در مصاحبه با ایراناینترنشنال گفت تحریمهای جدید آمریکا علیه جمهوری اسلامی، انتقال درآمدهای نفتی و پتروشیمی را دشوارتر خواهد کرد.
او افزود محاصره دریایی تاثیر بسیار سنگینتری بر اقتصاد ایران خواهد داشت تا بر اقتصاد جهانی.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرد احتمال دارد ایالات متحده بار دیگر به جمهوری اسلامی حمله کند، اما هنوز تصمیم نهایی در این خصوص اتخاذ نشده است.
شهرام خلدی، پژوهشگر تاریخ خاورمیانه و روابط بینالملل، در مصاحبه با ایراناینترنشنال گفت حکومت ایران در آخرین لحظات، مواضع خود در مذاکرات را تغییر میدهد.
او افزود اقدامات جمهوری اسلامی به ترامپ نشان داده که گزینه نظامی باید بهعنوان اهرم اصلی فشار آمریکا علیه جمهوری اسلامی مطرح باشد تا روند مذاکرات با پشتوانه این رویکرد پیش برود.
رییسجمهور آمریکا گفت شاید ایالات متحده دوباره مجبور شود به جمهوری اسلامی ضربه بزند، هرچند هنوز درباره انجام این اقدام تصمیم قطعی نگرفته است. او افزود فقط یک ساعت پیش از دستور حمله به ایران، آن را عقب انداخته است.
ارزیابی جمشید برزگر، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی:
دو سال پس از ناپدید شدن بالگرد ابراهیم رئیسی در مه و کشته شدن او در کوهستانهای آذربایجان شرقی، جمهوری اسلامی فقط یک رییسجمهور را از دست نداده است، بلکه بخشی از طرح جانشینی، سپر منطقهای، احساس امنیت و این باور را از دست داده که زمان همچنان به سودش حرکت میکند.
بالگرد حامل رئیسی ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ سقوط کرد. گزارش نهایی جمهوری اسلامی علت حادثه را شرایط جوی منطقه و مه غلیظ اعلام کرد و احتمال هرگونه خرابکاری را رد کرد.
تصویر این حادثه بیش از آن قدرتمند بود که صرفا یک سانحه باقی بماند: کاروانی از مقامهای حکومتی در میان مه و دید محدود، ارتباط خود را از دست داد اما حکومت همزمان تلاش میکرد نشان دهد کنترل اوضاع را در دست دارد.
مرگ رئیسی، بیش از آنکه یک معمای امنیتی باشد، به استعارهای از وضعیت جمهوری اسلامی تبدیل شد. رئیسی ایران را اداره نمیکرد. قدرت واقعی در اختیار علی خامنهای، سپاه پاسداران، ساختار امنیتی و شبکههای منطقهای جمهوری اسلامی بود. اهمیت رئیسی در این بود که قرار بود نماد «تداوم» باشد: چهرهای وفادار، تندرو، سختگیر و قابل پیشبینی. فردی که از او بهعنوان یکی از گزینههای احتمالی جانشینی خامنهای یاد میشد.
او آینده جمهوری اسلامی نبود، بلکه تمرینی برای آیندهای بود که هرگز نرسید.
دو سال پس از ناپدید شدن بالگرد ابراهیم رئیسی در مه و کشته شدن او در کوهستانهای آذربایجان شرقی، جمهوری اسلامی فقط یک رییسجمهور را از دست نداده است، بلکه بخشی از طرح جانشینی، سپر منطقهای، احساس امنیت و این باور را از دست داده که زمان همچنان به سودش حرکت میکند.
بالگرد حامل رئیسی ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ سقوط کرد. گزارش نهایی جمهوری اسلامی علت حادثه را شرایط جوی منطقه و مه غلیظ اعلام کرد و احتمال هرگونه خرابکاری را رد کرد.
تصویر این حادثه بیش از آن قدرتمند بود که صرفا یک سانحه باقی بماند: کاروانی از مقامهای حکومتی در میان مه و دید محدود، ارتباط خود را از دست داد اما حکومت همزمان تلاش میکرد نشان دهد کنترل اوضاع را در دست دارد.
مرگ رئیسی، بیش از آنکه یک معمای امنیتی باشد، به استعارهای از وضعیت جمهوری اسلامی تبدیل شد. رئیسی ایران را اداره نمیکرد. قدرت واقعی در اختیار علی خامنهای، سپاه پاسداران، ساختار امنیتی و شبکههای منطقهای جمهوری اسلامی بود. اهمیت رئیسی در این بود که قرار بود نماد «تداوم» باشد: چهرهای وفادار، تندرو، سختگیر و قابل پیشبینی. فردی که از او بهعنوان یکی از گزینههای احتمالی جانشینی خامنهای یاد میشد.
او آینده جمهوری اسلامی نبود، بلکه تمرینی برای آیندهای بود که هرگز نرسید.
در اردیبهشت ۱۴۰۳ اینطور به نظر میرسید که حکومت هنوز طرح جانشینی، سپر منطقهای و صبر لازم را برای فرسوده کردن دشمنانش در اختیار دارد. اما دو سال بعد، تقریبا همه ستونهایی که تهران را دستنیافتنی نشان میدادند، یا آسیب دیدهاند یا فرو ریختهاند.
شمارش معکوس عملا از زمان حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل آغاز شد.
آن حمله، شبکه منطقهای جمهوری اسلامی را وارد جنگ کرد: حزبالله لبنان، شبهنظامیان عراق و سوریه و حوثیهای یمن.
این شبکه سالها «عمق راهبردی» تهران نامیده میشد اما پس از هفتم اکتبر، همان عمق راهبردی به نقشه اهداف تبدیل شد.
فروردین ۱۴۰۳، جمهوری اسلامی و اسرائیل از جنگ سایهها وارد رویارویی مستقیم شدند و یک ماه بعد، بالگرد رئیسی در مه سقوط کرد.
جمهوری اسلامی با مراسم عزاداری رسمی، تابوتها، پرچمهای سیاه و حضور فرماندهان و روحانیون، تلاش کرد پیام «تداوم» را منتقل کند، اما از آن پس، مراسم تشییع جنازه در جمهوری اسلامی معنای دیگری پیدا کرد و نه نمایش ثبات، که نشانه از دست رفتن افراد، شبکهها و جغرافیایی شد که حکومت را محافظت میکردند.
مرگ رئیسی انتخابات زودهنگام را بهدنبال داشت و مسعود پزشکیان، با لحنی اصلاحطلبانه، پس از انتخاباتی با مشارکت پایین، رییسجمهور شد.
جمهوری اسلامی چهرهای نرمتر پیدا کرد، اما مرکز قدرت تغییر نکرد.
جنبشی که بر پنهانکاری و فرماندهی زیرزمینی بنا شده بود، هم از درون نفوذپذیر شد و هم از بیرون هدف قرار گرفت.
پس از آن، یحیی سنوار، رهبر حماس در غزه، نیز کشته شد. حماس باقی ماند، حزبالله باقی ماند و شعارها همچنان ادامه یافت، اما محور جمهوری اسلامی، رهبران، مسیرها، قلمرو و اعتمادبهنفس خود را از دست داد.
شکاف عمیقتر با سقوط بشار اسد در آذر ۱۴۰۳ ایجاد شد.
این فقط سقوط یک متحد جمهوری اسلامی نبود، بلکه جغرافیای قدرت ایران را هدف قرار داد؛ یعنی مسیر ارتباط با حزبالله، دسترسی به مدیترانه و ایده دوران قاسم سلیمانی مبنی بر تبدیل دولتهای ضعیف به عمق راهبردی ایران.
سرانجام خرداد ۱۴۰۴، جنگ به داخل ایران رسید.
اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه، مراکز هستهای و نظامی جمهوری اسلامی را هدف قرار داد و سپس آمریکا به مستحکمترین بخشهای برنامه هستهای حکومت ایران حمله کرد.
سالها، ابهام هستهای سپر دفاعی تهران بود، اما در سال ۱۴۰۴ همان سپر به میدان جنگ تبدیل شد.
در ادامه، فشار خارجی با بحران داخلی پیوند خورد.
اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نتیجه بحران اقتصادی، سرکوب و مطالبات قدیمی برای تغییر نظم سیاسی بود که حکومت در ۱۸ و ۱۹ دی با کشتار گسترده، خشونت و قطع اینترنت به آن پاسخ داد.
جمهوری اسلامی همچنان توانست سرکوب، زندان و ایجاد رعب را ادامه دهد، اما دیگر قادر نبوده است بخش بزرگی از جامعه را متقاعد کند که آیندهای در پیش دارد.
۹ اسفند ۱۴۰۴، جنگ به مهمترین نهاد قدرت در جمهوری اسلامی رسید: رهبری.
علی خامنهای در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شد.
برای نظامی که بر پایه ولایت فقیه بنا شده، این فقط مرگ یک رهبر نبود، بلکه شکسته شدن هالهای بود که سالها پیرامون جایگاه رهبری ساخته شده بود.
چند روز بعد، مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید معرفی شد. انتصابی که قرار بود نشانه تداوم باشد، اما جمهوری اسلامی را کوچکتر، بستهتر و موروثیتر نشان داد.
انقلابی که علیه سلطنت شکل گرفته بود، عالیترین مقام خود را در میانه جنگ، از پدر به پسر منتقل کرد.
جمهوری اسلامی و از دست رفتن «مصونیت»
حکومت ایران همواره بر چهار لایه تکیه داشته است: سرکوب داخلی، انتخابات بهعنوان پوشش غیرنظامی، شبکههای نیابتی منطقهای و در سطح راهبردی، موشکها، ابهام هستهای و تنگه هرمز.
از زمان سقوط بالگرد رئیسی، همه این لایهها آسیب دیدهاند.
سرکوب به شورش منجر شده، انتخابات بیش از مشروعیت، خلأ را آشکار کرده، عمق منطقهای نفوذپذیر شده، سوریه از دست رفته، حزبالله و حماس ضربه خوردهاند و جایگاه رهبری هاله دستنیافتنی بودن خود را از دست داده است.
تنگه هرمز همچنان مهمترین ابزار فشار تهران است، اما همین ابزار، جمهوری اسلامی را در مرکز بحرانی نگه داشته که بهسادگی قادر به پایان دادن به آن نیست.
این هنوز روایت سقوط کامل جمهوری اسلامی نیست. حکومت همچنان زندان، موشک، فرمانده و تجربه بقا دارد. اما دیگر نمیتواند همان داستان گذشته را روایت کند.
دو سال پیش، مرگ رئیسی در زبان «شهادت» و «تداوم» پیچیده شد و حکومت گفت چیزی حیاتی از دست نرفته است، اما آنچه بعد از آن رخ داد، نشان داد جمهوری اسلامی تا چه اندازه حاشیه خطای خود را از دست داده است.
سقوط بالگرد آغاز این زنجیره نبود؛ هفتم اکتبر ساعتها را به حرکت انداخته بود. اما مرگ رئیسی تصویر این دوران شد: مه، دید محدود، کاروانی که ارتباطش را از دست داده و حکومتی که همچنان اصرار دارد مسیر پیش رو روشن است.
دو سال بعد، جمهوری اسلامی هنوز در همان مه حرکت میکند.
پرسش دیگر این نیست که آیا حکومت ایران میتواند از بحران دیگری جان سالم به در ببرد یا نه. این نظام بحرانهای زیادی را پشت سر گذاشته است. سوال این است که آیا میتواند بدون چیزهایی که بقای آن را ممکن میکردند دوام بیاورد: فاصله امن، ترس، جانشینی، پناهگاه و این باور که زمان به سودش حرکت میکند ...
علیحسین قاضیزاده، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، با اشاره به تهدید اخیر سپاه پاسداران علیه کابلهای ارتباطی در آبهای منطقه گفت حکومت ایران میکوشد مانند دزدان دریایی سومالی، خلیج فارس را ناامن کند.
او افزود همانگونه که حکومت سومالی از سوی جامعه جهانی منزوی شد و ارتباطش با جهان را از دست داد، جمهوری اسلامی نیز با سرنوشتی مشابه روبهرو میشود.
قاضی زاده افزود در صورت ادامه سیاست تهدید و باجگیری از سوی جمهوری اسلامی، واکنش جامعه جهانی شدیدتر خواهد بود.