خامنهای مُرد؛ تصوری که سالها در ذهن و بر زبان بسیاری از ایرانیان جاری بود، سرانجام به واقعیت پیوست. اما مرگ رهبر جمهوری اسلامی، آغاز فصل تازهای از پرسشگری، محاسبه و مواجهه با میراثی است که دههها بر سر ایران سایه انداخت.
مرگ علی خامنهای (۱۳۱۸-۱۴۰۴)
علی خامنهای، دیکتاتور تهران، در حمله نهم اسفند اسرائیل و آمریکا به دفتر و محل سکونتش کشته شد.
در حالی که هنوز زخمِ کشتار سراسری دیماه ۱۴۰۴ با دهها هزار کشته و زخمی بر تن جامعه تازه است، مرگ ایران و منطقه را وارد مرحلهای حساس و بیسابقه کرده است.
خامنهای که بیش از سه دهه ستون اصلی نظام جمهوری اسلامی بود، در لحظهای از صحنه قدرت کنار رفته که ساختار سیاسی و نظامی کشور در حالت آمادهباش دائمی، اقتصاد زیر فشار فقر تودهای و فرسایش شدید مشروعیت، و جامعه مملو از خشم و سوگ دیماه است و آینده جمهوری اسلامی در هالهای متراکم از ابهام، ترس و پرسش از بقای خود نظام فرو رفته است.
در نبود او، نظامی که همه اهرمهای حیاتیاش از قوه قضاییه و نیروهای نظامی تا سیاست منطقهای و رسانه رسمی، با هدایت راس هرم شکل گرفته بود، با بحرانی عمیق روبهروست: هم در سطح جانشینی، هم در مدیریت پیامدهای جنگ ناتمام، و هم در مواجهه با خشم فشرده و انباشتهای که در سالهای اخیر در خیابان و جامعه شعلهور شده است.
مرگ خامنهای نه فقط پایان عمر یک رهبر، بلکه پایان عصری است که در آن ایدئولوژی، سرکوب، امنیت و مقاومت در شخصیتی واحد تجسد یافته بود.
اکنون، جمهوری اسلامی باید مسیر آینده را بدون خامنهای، در فضایی از تردید، ترس و رقابتِ درونساختاری طی کند.
از مشهد تا بیت رهبری؛ شکلگیری یک رهبر سیاسی-مذهبی
سید علی حسینی خامنهای در فروردین سال ۱۳۱۸ در مشهد به دنیا آمد؛ شهری که در سنت تشیع جایگاهی مهم دارد. پدرش، سید جواد خامنهای، روحانیای سنتی و زاهد بود که معیشت سادهای داشت. علی خامنهای از کودکی وارد حوزه علمیه شد و پس از تحصیل در مشهد، برای ادامه علوم دینی به قم رفت؛ جایی که با چهرههایی چون روحالله خمینی و اکبر هاشمی رفسنجانی آشنا شد و تحت تاثیر نگاه سیاسی خمینی به فقه، جذب مبارزه با حکومت پهلوی شد.
در دهههای ۴۰ و ۵۰، خامنهای بارها بهدلیل فعالیتهای انقلابی علیه حکومت شاه دستگیر، زندانی و تبعید شد. این تجربههای مبارزاتی، بهویژه در کنار سخنرانیها و ترجمههای ایدئولوژیک از آثار اسلامگرایان عرب، نقش مهمی در هویت فکری او ایفا کردند.
او همچنین به چهرهای فعال در انتقال مفهوم «حکومت اسلامی» به نسل جوان روحانی و انقلابی بدل شد.
تثبیت پس از انقلاب؛ میان فقه و قدرت
پس از انقلاب ۱۳۵۷، خامنهای به سرعت به ساختار قدرت جمهوری اسلامی راه یافت. او عضو شورای انقلاب شد، در بازسازی ارتش و تاسیس سپاه پاسداران نقش داشت و در دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی نیز فعال بود.
در دهه نخست حیات جمهوری اسلامی، خامنهای بخشی از هسته مرکزی تصمیمسازی محسوب میشد؛ هم بهدلیل نزدیکی به خمینی و هم بهدلیل مهارت در ایجاد شبکههای وفاداری در میان بدنه روحانی و نظامی.
او سال ۱۳۶۰، هنگامی که در مسجد ابوذر تهران سخنرانی میکرد، هدف بمبگذاری قرار گرفت.
انفجار ضبط صوتی که در مقابل او قرار داشت، بازوی راستش را برای همیشه فلج کرد. این واقعه، او را به نماد «روحانی مجروح در راه انقلاب» بدل ساخت و از نظر سمبلیک، جایگاهش را در حافظه حامیان نظام تثبیت کرد.
ریاستجمهوری و پیوند با سپاه
پس از ترور محمدعلی رجایی، خامنهای در سال ۱۳۶۰ به ریاستجمهوری رسید و دو دوره در این مقام باقی ماند.
دوران ریاستجمهوری او با جنگ ایران و عراق همزمان بود. او در عمل نقش میانجی را میان سپاه پاسداران و دولت وقت (بهویژه در رابطه با نخستوزیرش میرحسین موسوی) ایفا میکرد.
اگرچه ریاستجمهوری در ساختار جمهوری اسلامی قدرت محدودی داشت، خامنهای با حمایت هاشمی رفسنجانی که مانع حاشیهنشینی او شد، از فرصت استفاده کرد تا روابطی استراتژیک با فرماندهان سپاه پاسداران و حلقههای امنیتی برقرار کند. شبکههایی که بعدها پایههای رهبری مطلقه او شدند.
انتخاب غیرمنتظره، تثبیت پرقدرت
خرداد ۱۳۶۸، با مرگ خمینی، جمهوری اسلامی با چالشی در تعیین جانشین او روبهرو شد.
قانون اساسی آن زمان تنها یک «مرجع تقلید» را شایسته رهبری میدانست، اما خامنهای از نظر حوزوی در این جایگاه نبود. با این حال، در جلسهای اضطراری در مجلس خبرگان، و با نقشآفرینی پررنگ هاشمی رفسنجانی، بهعنوان رهبر موقت انتخاب شد.
خود او در آن جلسه با صراحت مخالفت خود را با انتخابش به عنوان رهبر اعلام کرد.
خامنهای در بخشهایی از سخنانش در آن جلسه (که بعدها فایل صوتی و ویدیویی آن منتشر شد)، تاکید میکند نه صلاحیت فقهی لازم را برای رهبری دارد و نه موافق با اصل تمرکز قدرت در یک فرد است.
او حتی با لحنی اعتراضی میگوید: «واقعا باید خون گریست بر جامعه اسلامی که حتی احتمال [رهبری] کسی مثل بنده مطرح شود ....»
اما پس از مشورتها، فشارهای سیاسی درون مجلس خبرگان، و نقش پررنگ و قاطع هاشمی رفسنجانی که در جلسه گفت «من در وصیت امام شنیدم که ایشان آقای خامنهای را شایسته رهبری میدانست»، جریان جلسه به سمتی رفت که خامنهای بهعنوان رهبر موقت انتخاب شد.
در انتهای جلسه، او این مسئولیت را پذیرفت و گفت: «اگر شما تصمیم گرفتید، من مخالفتی نمیکنم، اما به وضوح میگویم که این برای من از هر چیزی سنگینتر است.»
چند ماه بعد، قانون اساسی اصلاح شد و شرط «مرجع تقلید بودن» از قانون حذف شد.
آبان ۱۳۶۸، مجلس خبرگان دوباره تشکیل جلسه داد و خامنهای را بهطور رسمی و دائم به رهبری جمهوری اسلامی انتخاب کرد.
این جلسه یکی از مهمترین نقاط عطف در تاریخ جمهوری اسلامی بود، زیرا نشان داد که رهبری نه فقط بر اساس شأن فقهی، بلکه با ترکیبی از مصلحت سیاسی، انسجام ساختاری و مداخلههای پشتپرده شکل گرفته است.
آنچه در ابتدا انتخابی موقت و محافظهکارانه تلقی میشد، در عمل آغاز ساختن یکی از قدرتمندترین و متمرکزترین ساختارهای شخصمحور در جمهوری اسلامی شد.
اقتدار مطلقه؛ از ولایت فقیه تا نهاد موازی
خامنهای به تدریج نهاد رهبری را به قدرتی فراگیر تبدیل کرد که در همه عرصهها، از امنیت و سیاست خارجی گرفته تا اقتصاد و فرهنگ، حرف نهایی را میزد.
او ستاد اجرایی فرمان امام (ستاد) را به یکی از ثروتمندترین نهادهای اقتصادی ایران بدل کرد و از طریق آن، به مدیریت گسترده املاک، صنایع، بانکها و رسانهها پرداخت.
نهادهایی چون قوه قضاییه، شورای نگهبان، سپاه پاسداران، صداوسیما و حتی شورای عالی امنیت ملی عملا تابع نظر مستقیم رهبر بودند. خامنهای نه تنها فرمانده کل قوا، که هم قاضیالقضات و هم سیاستگذار اصلی جمهوری اسلامی شد.
در دوران رهبری او، سپاه پاسداران از یک نیروی نظامی انقلابی به بازیگر اصلی سیاست، اقتصاد و امنیت در جمهوری اسلامی بدل شد.
خامنهای با واگذاری مستقیم اختیارات، بودجههای کلان و ماموریتهای فراملی به سپاه پاسداران، آن را به ستون فقرات حفظ نظام و بازوی اجرایی ولایت فقیه تبدیل کرد.
ذهنیت سیاسی خامنهای عمیقا توطئهاندیش بود. او در اغلب سخنرانیهایش، از «دشمن» با تعابیری چون «استکبار جهانی» و «شبکه نفوذ» یاد میکرد و هر رخداد داخلی، از اعتراضات دانشجویی و جنبش سبز تا خیزشهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ را به طراحی لندن، واشینگتن و تلآویو نسبت میداد.
در این چارچوب، مطالباتی مانند آزادیهای مدنی، حقوق زنان یا اعتراض به بحران اقتصادی نه خواستهای واقعی جامعه، که بخشی از «پروژه دشمن» معرفی میشد تا هم سرکوب مشروع جلوه کند و هم هر نقدی به نظام، به خیانت و وابستگی تعبیر شود.
راهبرد منطقهای؛ «محور مقاومت»
خامنهای با هدف مقابله با اسرائیل و ایالات متحده، راهبردی منطقهای بنیان نهاد که با عنوان «محور مقاومت» شناخته میشود. ائتلافی نامتوازن از گروههای نیابتی و دولتهای همسو که به واسطه پشتیبانی مالی، نظامی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی شکل گرفت.
از حزبالله لبنان و گروههای شبهنظامی شیعه در عراق گرفته تا حوثیهای یمن و رژیم بشار اسد در سوریه، این محور طی دو دهه زیر نظر مستقیم خامنهای گسترش یافت.
اما در سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴، این راهبرد زیر ضربات پی در پی قرار گرفت. حملات اسرائیل ساختار نظامی حماس را در غزه در هم شکست، دولت سوریه پس از سقوط بشار اسد به بازتعریف روابط با محور تهران پرداخت، و کارزار نظامی ایالات متحده علیه حوثیها در دریای سرخ و یمن، نفوذ جمهوری اسلامی را در آن منطقه بهشدت تضعیف کرد.
دشمنی ساختاری با غرب، بهویژه ایالات متحده، همراه با بیاعتمادی مزمن به اروپا، خامنهای را به سمت دکترین «نگاه به شرق» سوق داد. او طی سالهای رهبریاش بارها تاکید کرد که باید «شرق را بر غرب ترجیح داد» و در عمل، با تعمیق وابستگی راهبردی به روسیه و چین، از قراردادهای بلندمدت اقتصادی و نظامی تا هماهنگیهای امنیتی، کوشید حیات جمهوری اسلامی را در چتر حمایت این دو قدرت تعریف کند.
این چرخش، هم ایران را در موقعیت ژئوپولیتیک فرودستتری نسبت به مسکو و پکن قرار داد و هم انزوای آن را در جهان غرب تثبیت کرد.
تقابل با غرب، برنامه هستهای و انزوا
خامنهای همواره نسبت به غرب، بهویژه ایالات متحده، عمیقا بدبین بود و بارها هشدار میداد که «نفوذ فرهنگی غرب» تهدیدی بنیادین برای جمهوری اسلامی است.
در عرصه بینالمللی، برنامه هستهای تهران یکی از پروندههای اصلی رهبری او بود.
با وجود فتوای شرعی علیه سلاح هستهای، او توسعه برنامه غنیسازی را پیش برد و در سال ۱۳۹۴ از توافق برجام حمایت مشروط کرد، اما پس از خروج آمریکا از آن در سال ۱۳۹۷، استراتژی «مقاومت فعال» را جایگزین تعامل دیپلماتیک کرد و پیوندهای جمهوری اسلامی با روسیه و چین، تقویت شد.
در سال ۱۴۰۴، این راهبرد با واکنشهای کمسابقه نظامی از سوی اسرائیل و ایالات متحده مواجه شد. اسرائیل عملیاتی تحت عنوان «طلوع شیران» را علیه تاسیسات هستهای در ایران آغاز کرد که شامل حمله به سایتهای غنیسازی نطنز، فردو و تاسیسات نظامی در اصفهان بود.
این حملات با کشتن همزمان نزدیک به ۳۰ تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و عوامل برنامه هستهای ایران همراه شد.
چند روز بعد، آمریکا نیز با عملیات مستقلی موسوم به «چکش نیمهشب»، مجموعهای از حملات دقیق هوایی را به زیرساختهای هستهای ایران در عمق خاک این کشور انجام داد.
برخی ارزیابیها حاکی از وارد آمدن خسارت سنگین به سانتریفیوژها و مراکز غنیسازی بود، اما گزارشهای نهادهای اطلاعاتی غرب نشان داد بخشهایی از ظرفیت فنی و نیروی انسانی برنامه هستهای تهران همچنان پابرجا ماندهاند.
آژانس بینالمللی انرژی اتمی کاهش محسوس در فعالیتهای هستهای را تایید کرد؛ اگرچه درباره میزان واقعی تخریب زیرساختها اجماع وجود نداشت.
اعتراضات، سرکوب و انباشت نارضایتی
خامنهای در مواجهه با اعتراضات مردمی، همواره به سناریوی «دشمن خارجی» متوسل شد.
از جنبش دانشجویی ۱۳۷۸ گرفته تا جنبش سبز ۱۳۸۸، اعتراضات اقتصادی ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸، و خیزش «زن، زندگی، آزادی» در ۱۴۰۱، تا انقلاب ملی ۱۴۰۴، همه با سرکوب امنیتی شدید پاسخ داده شدند.
در جریان اعتراضات سال ۱۳۸۸، او در خطبهای کمسابقه در نماز جمعه، به جای شنیدن صدای میلیونها معترض، با لحنی گلایهآمیز گفت: «نمیشود آدم با کسانی که نظام را قبول ندارند، در چارچوب نظام رقابت کند.»
او خود را قربانی توطئه دشمنان دانست که هدفشان نه انتخابات، بلکه «اصل ولایت فقیه» بود. این رویکرد از آن پس به الگوی ثابت تحلیل او از هر شکل اعتراض بدل شد: اعتراضات نه خاستگاه اجتماعی داشتند، نه اقتصادی، نه جنسیتی؛ بلکه همه، از لندن و تلآویو و واشینگتن هدایت میشدند.
در ماجرای قتل حکومتی ژینا (مهسا) امینی، او حتی حاضر نشد با خانواده امینی دیدار کند و در سخنرانیهایش، جوانان معترض را فریبخوردگان «پروژههای آمریکایی-صهیونیستی» خواند.
درک او از خیزش زنان و جوانان عمدتا نه از منظر بحران مشروعیت، که بر اساس ادبیات توطئه و نفوذ بود.
این رویکرد، شکاف میان مردم و راس هرم قدرت را به اوج رساند و پرسش از مشروعیت خود نظام را به موضوعی عمومی، فراگیر و حتی بیننسلی بدل کرد.
دیماه ۱۴۰۴ و کشتار بزرگ
در ماههای پایانی حیات سیاسی خامنهای، بحران انباشتشده اجتماعی و اقتصادی به انفجاری سراسری در دیماه ۱۴۰۴ بدل شد که گستره و شدتش، حتی در قیاس با خیزشهای ۱۳۷۸، ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۷، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، ابعادی بیسابقه یافت.
از هفتم دی، اعتصاب و اعتراض بازاریان و کسبه در تهران علیه سقوط آزاد ارزش ریال و جهش افسارگسیخته قیمتها به سرعت به دهها و سپس صدها شهر گسترش یافت و ظرف کمتر از دو هفته، خیزشی تمامعیار با مطالبات صریحِ براندازی نظام مستقر و علیه شخص خامنهای شکل گرفت.
شامگاه ۱۸ و ۱۹ دی، میلیونها نفر در همه ۳۱ استان کشور به خیابانها آمدند و خیابانهای تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، تبریز، اهواز و دهها شهر دیگر برای ساعاتی از کنترل نیروهای حکومتی خارج شد.
خامنهای دستور داد اعتراضات «به هر وسیله لازم» سرکوب شود و نیروهای امنیتی و نظامی با فرمان صریح «شلیک برای کشتن» وارد عمل شدند. فرمانی که با قطع کامل اینترنت و ارتباطات همراه شد و زمینهساز خونبارترین سرکوب خیابانی تاریخ جمهوری اسلامی شد.
گزارشها از بیمارستانها، اسناد درز کرده نهادهای امنیتی و برآورد رسانههای بینالمللی از دهها هزار کشته و صدها هزار مجروح حکایت دارند. برخی منابع از بیش از ۳۶ هزار جانباخته تنها در دو روز ۱۸ و ۱۹ دی و صدها هزار زخمی در درگیریها در بیش از ۴۰۰ شهر و نقطه درگیری سخن گفتهاند، در حالی که حتی آمارهای رسمی حکومت نیز به هزاران کشته اذعان دارند.
بخش بزرگی از قربانیان، جوانان و نوجوانانی بودند که با اصابت گلوله جنگی در خیابان یا در مسیر انتقال به بیمارستان جان دادند و تصاویر و گزارشهایی که بعدتر از بیمارستانهایی چون الغدیر تهران و مراکز درمانی شهرهای بزرگ منتشر شد، ابعاد فاجعه را بهوضوح نشان داد.
کشتار دیماه ۱۴۰۴، نه فقط آخرین تصمیم بزرگ سرکوبگرانه خامنهای، که نقطه گرهی در فروپاشی کامل مشروعیت سیاسی او و نظامی بود که بر آن حکم میراند.
از این پس، حتی بخشهایی از بدنه خاکستری جامعه که تا پیش از آن در وضعیت تعلیق، ترس یا بیتفاوتی بودند، حاکمیت را نه یک حکومت ناکارآمد، که ساختاری آشکارا جنایتکار و اشغالگر نسبت به جامعه خود تلقی کردند.
در سطح منطقهای و بینالمللی نیز کشتار دیماه، چهره رهبر جمهوری اسلامی را بهعنوان دیکتاتوری که آماده توسل به قتلعام برای حفظ قدرت است، تثبیت کرد و معنای «ثبات» در دوران رهبری او را با خون هزاران شهروند ایرانی صورتبندی مجدد کرد.
پایان یک دیکتاتور
خامنهای، جمهوری اسلامی را از بحرانهای پس از سالهای نخست انقلاب، جنگ، اختلافات درونساختاری، و خلاء جانشینی خمینی عبور داد و آن را به انسجامی ظاهرا پایدار رساند. اما بهای این «ثبات» را نه ساختار حکومتی، بلکه جامعه ایران پرداخت: با سرکوبهای پیاپی سیاسی، انسداد اجتماعی، سرکوب نهادهای مدنی، تبعید صدای مخالف، و انزوای جهانی.
او با تبدیل جایگاه رهبری به نقطه ثقل همه تصمیمها، عملا نظام را حول شخص خود متمرکز کرد و ساختارهای انتخابی را به نهادهایی تشریفاتی و بیاثر تقلیل داد.
نهادهای مستقل یکی پس از دیگری تعطیل یا جذب شدند. صداوسیما، قوه قضاییه، ارتش، آموزش، فرهنگ، حتی اقتصاد، در نهایت در یک چیز مشترک بودند: «رضایت رهبر!»
شخصیت او، ترکیبی از ظاهری متواضع، رفتاری ادیبمسلک و باطنی بیتسامح بود. گرچه در کلام از اخلاق و عدالت سخن میگفت، در عمل، تحمل هیچ صدای ناهمسویی را نداشت.
برخوردش با مخالفان، از اصلاحطلبان درونی تا معترضان خیابانی، یا با زبان تهدید بود، یا با ابزار سرکوب.
اطرافش را نه نخبگان منتقد، بلکه حلقهای محدود از وفاداران امنیتی و روحانیون همسو و سپاهیان احاطه کرده بودند.
همین انسداد فکری، به انسداد سیاسی بدل شد و در نهایت، به فروپاشی رابطه میان نظام و مردم انجامید.
اکنون، در نبود او، جمهوری اسلامی با بزرگترین آزمون بقای خود از درون و بیرون روبهروست.
دستگاهی که قدرت را حول یک نفر بنا کرده بود، حالا باید بدون او بایستد.
مرگ خامنهای میتواند آغاز فروپاشی، خلاء قدرت، بینظمی و شکاف در راس هرم جمهوری اسلامی باشد یا شاید فرصتی تاریخی برای بازسازی و بازنگری.
فصل خامنهای در تاریخ ایران بسته شد. فصلی که در آن، حاکم خود را فراتر از قانون، فراتر از جامعه و حتی فراتر از انقلاب تعریف میکرد.
چه این پایان، آغاز یک گذار باشد، و چه آغاز بحرانی تازه، سایهای که او بر تاریخ معاصر انداخت، برای سالها باقی خواهد ماند.
آمریکا و اسرائیل شنبه نهم اسفند، حدود ساعت ۱۱ و نیم صبح به وقت ایران، حملات نظامی خود علیه جمهوری اسلامی را آغاز و اعلام کردند این حملات به ایرانیان فرصتی میدهد تا حاکمان خود را سرنگون کنند.
فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) بعد از ظهر شنبه نهم اسفند با انتشار بیانیهای اعلام کرد که از آغاز عملیات «خشم حماسی» علیه «ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی»، مراکز فرماندهی و کنترل سپاه پاسداران، توانمندیهای پدافند هوایی ایران، محلهای پرتاب موشک و پهپاد و پایگاههای هوایی نظامی هدف قرار گرفته است.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، علی شمخانی، مشاور علی خامنهای و دبیر شورای دفاع جمهوری اسلامی، و دستکم چهار نفر از مدیران ارشد وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی کشته شدند.
جواد پورحسین، جواد پورحسین، رییس واحد جاسوسی خارجی؛ محمدرضا باجستانی، رییس واحد امنیت؛ علی خیر اندیش، رییس واحد جنگ با ترور؛ و سعید احیا حمیدی، مشاور جنگ با اسراییل مقامهای کشتهشده وزارت اطلاعاتاند.
یک مقام اسرائیلی در نخستین ساعات آغاز عملیات گفت که علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، و مسعود پزشکیان، رییس دولت، هر دو هدف قرار گرفتند، اما نتیجه این حملات مشخص نیست. قبل از آن یک منبع آگاه به رویترز گفته بود که خامنهای در تهران نیست و به مکانی امن منتقل شده است.
همچنین یک منبع نزدیک به نهادهای حکومتی ایران گفت که چندین فرمانده ارشد سپاه پاسداران و مقامهای سیاسی کشته شدهاند. شبکه خبری اِنبیسی نیز، به نقل از عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی نوشت: «ممکن است چند فرمانده را از دست داده باشیم، اما این مساله آنقدرها هم مشکل بزرگی نیست.»
با این حال ساعاتی بعد اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال نشان داد که علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی در حملات آمریکا و اسرائیل کشته شده است. خبرگزاری رویترز نیز به نقل از یک مقام ارشد اسرائیلی خبر مرگ علی خامنهای را تایید کرد. کانال ۱۲ اسرائیل نیز اعلام کرد که عکس جسد علی خامنهای به بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نشان داده شده است.
ترامپ: آزادی مردم ایران نزدیک است
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در پیامی ویدئویی و از پیشضبطشده که در شبکههای اجتماعی منتشر شد، با اشاره به مناقشه طولانیمدت واشینگتن با تهران از آغاز شکلگیری جمهوری اسلامی، این عملیات نظامی را «عظیم» و هدف آن را اطمینان یافتن از عدم دستیابی تهران به سلاح هستهای توصیف کرد.
او در بخشی از این پیام گفت که حملات نهم اسفند برای «از بین بردن تهدیدات فوری از سوی رژیم ایران» انجام شده است.
او از ایرانیان خواست که در مکانی امن بمانند زیرا «بمبها همه جا فرو میریزند» و سپس افزود: «وقتی کار ما تمام شد، دولت را تصاحب کنید. این احتمالا تنها فرصت شما برای نسلها خواهد بود.»
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نیز گفت حمله مشترک آمریکا و اسرائیل «شرایطی را برای مردم شجاع ایران ایجاد خواهد کرد تا سرنوشت خود را در دست بگیرند» و «یوغ ظلم را بردارند».
یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، هم این عملیات را «حملهای پیشدستانه» برای رفع تهدیدها علیه اسرائیل خواند.
این حملات در پی ضربالاجل ترامپ به جمهوری اسلامی برای رسیدن به توافقی دیپلماتیک انجام شد. ترامپ در هفتههای گذشته و طی سه دور مذاکره با تهران بارها تاکید کرده بود که جمهوری اسلامی میتواند طی ۱۰ تا ۱۵ روز با آمریکا به توافق برسد یا مورد حمله نظامی قرار گیرد.
یک مقام دفاعی اسرائیل پس از نخستین دور حملات در صبح شنبه گفت این عملیات ماهها با هماهنگی واشینگتن برنامهریزی شده و تاریخ آغاز آن هفتهها پیش معین شده بود.
ارتش اسرائیل گفت نیروی هوایی این کشور، عوامل جمهوری اسلامی را در حال بارگذاری یک واحد موشکی و آماده شدن برای حمله در غرب ایران، شناسایی کرد، سپس این عوامل و پرتابگر را هدف قرار داد و مانع از حمله شد.
حدود دو ساعت پس از انتشار نخستین خبرها از صدای انفجار در شهرهای مختلف ایران، از جمله تهران و تبریز، اسرائیل حرکت موشکهای جمهوری اسلامی به سوی این کشور را اعلام کرد.
پس از آن مقامهای رسمی جمهوری اسلامی نیز تایید کردند که حملاتی علیه اسرائیل را آغاز کردهاند.
همزمان، سپاه پاسداران اعلام کرد که «همه پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه» در دسترس جمهوری اسلامی هستند و حملات تلافیجویانه ادامه خواهد داشت تا «دشمن بهطور قاطع شکست بخورد».
گروه مسلح عراقی، کتائب حزبالله، وابسته به جمهوری اسلامی نیز ساعاتی پس از آغاز حملات گفت به زودی به پایگاههای آمریکایی در منطقه حمله خواهد کرد.
علاوه بر عملیات نظامی علیه اهدافی در اسرائیل، صدای انفجارهای شدید در ابوظبی، پایتخت امارات متحده عربی، شنیده شد و چندین انفجار در دبی، شهر تجاری امارات، نیز به گوش رسید. امارات یکی از تولیدکنندگان تعیینکننده نفت در اوپک و متحد نزدیک آمریکا است.
بحرین هم اعلام کرد مرکز ناوگان پنجم آمریکا هدف حمله موشکی قرار گرفته است. ویدیوهایی نشان میداد که دود خاکستری غلیظی از نزدیکی سواحل این جزیره بلند شده و آژیرها به صدا درآمده است.
قطر نیز اعلام کرد همه موشکهای هدفگیری کشورش را منهدم کرده و حق پاسخگویی دارد. کویت هم حمله موشکی به یک پایگاه نظامی آمریکا در این کشور را تایید کرد.
انفجارهایی نیز در نزدیکی جزیره خارک ایران شنیده شد. ایران ۹۰ درصد نفت خام خود را از طریق این جزیره صادر میکند.
مقامها و نهادهای اسرائیلی بلافاصله پس از نخستین موج حملات وضعیت ویژه اعلام کردند. پلیس این کشور نیز پس از آنچه «چندین حمله موشکی از سوی ایران» توصیف شد، اعلام کردند که همه اماکن مقدس طبق دستورالعملهای وضعیت اضطراری ملی برای بازدیدکنندگان بسته شده است.
شرکتهای هواپیمایی جهانی پروازهای خود در سراسر خاورمیانه را لغو کردند و حملات چشمانداز افزایش قیمت نفت را ایجاد کرد. برخی شرکتها و خانههای تجاری نفت خام و سوخت را از طریق تنگه هرمز متوقف کردند.
حملات موشکی حکومت ایران به برخی کشورهای عربی منطقه شامل اردن، امارات متحده عربی، بحرین، عربستان سعودی، قطر و کویت، با واکنش تند این کشورها روبهرو شد و موجی از محکومیتها را در سطح منطقهای برانگیخت.
وزارت خارجه عربستان سعودی شنبه ۹ اسفند در بیانیهای شدیداللحن، «تجاوزات» جمهوری اسلامی به کشورهای عربی را با «شدیدترین عبارات» محکوم کرد و گفت تهران حاکمیت این کشورها را نقض کرده است.
ریاض بر همبستگی کامل خود با کشورهای عربی منطقه تاکید کرد و افزود برای حمایت از هر اقدامی که این کشورها در دستور کار قرار دهند، آمادگی کامل دارد.
عربستان سعودی نسبت به «پیامدهای خطرناک ادامه نقض حاکمیت کشورها و اصول حقوق بینالملل» هشدار داد و از جامعه جهانی خواست «تجاوزهای آشکار» حکومت ایران را محکوم کند.
در این بیانیه همچنین از جامعه بینالمللی خواسته شده است برای مقابله با اقدامات جمهوری اسلامی که امنیت و ثبات منطقه را تضعیف میکنند، سیاستهای قاطعی اتخاذ کند.
کویت: از حق کامل و مشروع دفاع از خود برخورداریم
وزارت خارجه کویت در بیانیهای حمله جمهوری اسلامی را «نقض آشکار حاکمیت و حریم هوایی» این کشور خواند و آن را بهشدت محکوم کرد.
در این بیانیه آمده است: «دولت کویت بر اساس ماده ۵۱ منشور سازمان ملل متحد، حق کامل و مشروع دفاع از خود را در برابر این تجاوز آشکار دارد و در چارچوبی متناسب با حجم و ماهیت این حمله و مطابق با حقوق بینالملل، تمامی اقدامات لازم را برای حفاظت از سرزمین، شهروندان و ساکنانش در نظر خواهد گرفت.»
کویت هشدار داد ادامه این «اقدامات نظامی تجاوزکارانه» میتواند امنیت و ثبات منطقهای را تضعیف کند.
دوحه: حمله دوباره جمهوری اسلامی به خاک قطر بنیان روابط دوجانبه را تهدید میکند
وزارت خارجه قطر در بیانیهای، ضمن محکوم کردن حملات جمهوری اسلامی تاکید کرد هدف قرار دادن خاک قطر با اصول حسن همجواری سازگار نیست و «تحت هیچ بهانه یا توجیهی» نمیتوان آن را پذیرفت.
در این بیانیه آمده است: «دولت قطر برای تسهیل گفتوگو میان طرف ایرانی و جامعه بینالمللی کوشیده است. با این حال، تکرار هدف قرار گرفتن خاک این کشور نشاندهنده حسننیت نیست و بنیانهای تفاهماتی را که روابط دوجانبه میان دو کشور بر آن استوار بوده، تهدید میکند.»
قطر خواستار «توقف فوری هرگونه اقدام تنشزا، بازگشت به میز مذاکره، اولویت دادن به عقلانیت و درایت و تلاش برای مهار بحران» شد.
دوحه همچنین «تجاوز آشکار» حکومت ایران به دیگر کشورهای عربی منطقه را محکوم کرد و گفت از «تمامی اقداماتی» که این کشورها برای حفظ حاکمیت، امنیت و ثبات خود انجام میدهند، حمایت میکند.
جمهوری اسلامی پیشتر در جریان جنگ ۱۲ روزه نیز پایگاه آمریکایی العدید در قطر را هدف قرار داده بود.
امارات: تحت هیچ شرایطی خدشه به حاکمیت خود را تحمل نخواهیم کرد
وزارت خارجه امارات متحده عربی در بیانیهای حملات موشکی جمهوری اسلامی علیه خود و «کشورهای برادر» را به شدیدترین شکل محکوم کرد.
این وزارتخانه تاکید کرد امنیت کشورهایی که در این حملات آسیب دیدهاند، بههمپیوسته است و هرگونه تعرض به حاکمیت هر کشور، «تهدیدی مستقیم علیه امنیت و ثبات کل منطقه» محسوب میشود.
امارات تاکید کرد «تحت هیچ شرایطی هیچگونه خدشه به امنیت یا حاکمیت خود» را تحمل نخواهد کرد و «حق کامل و مشروع خود» را برای پاسخ به این حملات در چارچوب حقوق بینالملل محفوظ میدارد.
امارات همچنین مراتب تسلیت و همدردی خود را به خانواده شهروند پاکستانی که در حملات جمهوری اسلامی جان خود را از دست داد، ابراز کرد.
بحرین حملات «خائنانه» به خاک خود را محکوم کرد
خبرگزاری رسمی بحرین در بیانیهای بدون نام بردن از جمهوری اسلامی از قول دولت بحرین حملات «خائنانه» به خاک این کشور را به شدیدترین شکل ممکن محکوم کرد.
در این بیانیه آمده است این حملات تهدیدی مستقیم علیه امنیت بحرین و ایمنی شهروندان و ساکنان آن به شمار میرود.
دولت بحرین بر حق کامل خود برای پاسخ دادن به این حملات و اتخاذ تمامی اقدامات لازم بهمنظور دفاع از امنیت ملی و صیانت از حاکمیت در هماهنگی با متحدان و شرکای خود تاکید کرد.
بر اساس این بیانیه، مراجع امنیتی و نظامی بحرین بلافاصله پروتکلهای اضطراری از پیش تعیینشده را فعال کرده و تمامی تدابیر عملیاتی لازم را در محل به اجرا درآوردهاند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در پیامی ویدیویی اعلام کرد عملیات مشترک اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی شرایطی را فراهم میآورد تا «مردم شجاع ایران» بتوانند سرنوشت خود را به دست بگیرند.
نتانیاهو در این پیام که شنبه ۹ اسفند در شبکه اجتماعی ایکس منتشر شد، گفت: «زمان آن فرا رسیده است که همه بخشهای ملت ایران - فارسها، کردها، آذریها، بلوچها و اهوازیها - یوغ استبداد را از خود بردارند و ایرانی آزاد و صلحجو بسازند.»
پیشتر نیز دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، خطاب به مردم ایران گفت «لحظه آزادی» نزدیک است.
او افزود آمریکا با «قدرتی عظیم و نیرویی ویرانگر» از مردم ایران حمایت میکند و اکنون زمان آن است که شهروندان ایرانی با در دست گرفتن سرنوشت خود، «آیندهای شکوفا و باشکوه» را رقم بزنند.
نتانیاهو: جمهوری اسلامی ۴۷ سال شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا داد
نتانیاهو در ادامه پیام خود تاکید کرد عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل با هدف «برطرف کردن تهدید موجودیتی از سوی رژیم تروریستی ایران» انجام میگیرد.
او اضافه کرد: «در طول ۴۷ سال، رژیم آیتاللهها شعار "مرگ بر اسرائیل" و "مرگ بر آمریکا" سر داده است. این رژیم خون ما را ریخته، بسیاری از آمریکاییها را کشته و مردم خود را قتلعام کرده است.»
نخستوزیر اسرائیل ادامه داد: «نباید اجازه داد این رژیم تروریستی آدمکش به سلاح هستهای دست یابد؛ سلاحی که به آن امکان میدهد کل بشریت را تهدید کند.»
نتانیاهو همچنین ترامپ را «دوست بزرگوار» اسرائیل خواند و از «رهبری تاریخی» او قدردانی کرد.
اسرائیل و آمریکا پیشتر در جریان جنگ ۱۲ روزه نیز مواضع جمهوری اسلامی را هدف قرار داده بودند.
همزمان با برخی گمانهزنیها درباره احتمال مداخله گروههای نیابتی جمهوری اسلامی علیه منافع آمریکا و اسرائیل، نواف سلام، نخستوزیر لبنان، ۹ اسفند در پیامی غیرمستقیم به حزبالله گفت کشاندن کشور به «ماجراجوییهایی که امنیت و وحدت آن را تهدید میکند»، قابل قبول نیست.
سلام از همه لبنانیها خواست با «خرد و میهنپرستی» عمل کنند و «منافع لبنان و مردم لبنان را بر هر ملاحظه دیگری مقدم بدارند».
نتانیاهو: در روزهای آینده به صبر و استقامت نیاز خواهیم داشت
نخستوزیر اسرائیل در ادامه پیام خود از شهروندان این کشور خواست به دستورالعملهای فرماندهی جبهه داخلی توجه کنند، زیرا: «در روزهای پیش رو همه ما به صبر و استقامت نیاز خواهیم داشت.»
نتانیاهو افزود: «با هم ایستادگی خواهیم کرد، با هم خواهیم جنگید و با هم تداوم و بقای اسرائیل را تضمین خواهیم کرد.»
در سوی دیگر، خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، از حمله موشکی و پهپادی به اسرائیل خبر داد.
رسانههای عربی نیز گزارش دادند صداهای انفجار در اردن، امارات متحده عربی، بحرین، قطر و کویت به گوش رسیده است.
شماری از مخاطبان ایراناینترنشنال با ارسال پیامهایی، از آغاز عملیات نظامی علیه حکومت ایران استقبال کردند.
یکی از این مخاطبان در پیام خود گفت: «به زودی پرچم جمهوری اسلامی را پایین میآوریم.»
جنگی که جهان احتمال وقوع آن را بررسی میکرد، این بار در صبح اولین روز هفته در ایران با حمله اسرائیل به مواضع و نیروهای جمهوری اسلامی آغاز شد. این جنگ میتواند مقدمه تغییرات بزرگ در ایران و خاورمیانه و حتی سراسر جهان باشد.
شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ اسرائیل اعلام کرد یک حمله موشکی «پیشدستانه-پیشگیرانه» علیه اهدافی در داخل ایران را آغاز کرده است و آن را تلاشی برای جلوگیری از «حمله قریبالوقوع» جمهوری اسلامی و متحدانش توصیف کرد.
این اقدام با اعلام وضعیت اضطراری، محدودیتهای پروازی و هشدار درباره واکنش احتمالی ایران همراه شد و در همان ساعات اولیه، شاخصهای تنش نظامی در خاورمیانه را بهطور محسوس بالا برد.
در لحظه تنظیم این متن، روایتها هنوز در حال تکمیل است و همه جزییات، یکدست و قابل راستیآزمایی مستقل نیست؛ اما اصل رخداد، یعنی وقوع حمله و آغاز جنگ، قطعی است.
بر اساس روایتهای منتشرشده تا این لحظه، یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، اعلام کرد ارتش این کشور یک «حمله پیشگیرانه موشکی» علیه ایران انجام داده است.
همزمان، رسانههای بینالمللی از شنیده شدن انفجارهایی در تهران خبر دادند و گزارش کردند که تلویزیون دولتی ایران نیز اصل وقوع حادثه را تایید کرده، اما جزییات عملیاتی، میزان خسارت و تلفات را اعلام نکرده است.
در اسرائیل نیز آژیرهای هشدار در بخشهایی به صدا درآمده و ارتش اسرائیل این اقدام را «پیشدستانه برای آمادهسازی افکار عمومی در برابر احتمال شلیک موشک از سوی ایران» توصیف کرده است.
در نتیجه، فضای خبری و امنیتی از همان ساعات آغازین، به سمت «آمادگی برای تلافی» رفت؛ در حالی که هنوز جزییات اهداف، سطح خسارت و دامنه عملیات از مسیرهای رسمیِ قابل اتکا، بهصورت کامل روشن نشده است.
اما چه شد که وضعیت به اینجا رسید؟
برای فهمیدن اینکه چرا وضعیت امروز به این نقطه رسیده، باید مسیر نزدیک به ۹ ماه گذشته را دید؛ مسیری که در آن جنگ، دیپلماسی و بحران داخلی ایران، همزمان جلو رفتند و روی هم اثر گذاشتند.
پسزمینه جنگ و توقف موقت؛ نقطه شروع چرخه (خرداد و تیر ۱۴۰۴)
۲۳ خرداد ۱۴۰۴ اسرائیل حملات هوایی گستردهای علیه اهدافی در ایران انجام داد؛ حملاتی که اسرائیل میگفت بر تاسیسات مرتبط با برنامه هستهای و نظامی تمرکز دارد.
ایران در پاسخ، موشکها و پهپادهایی را به سوی اسرائیل پرتاب کرد. این دوره در روایتهای رسانهای با عنوان «جنگ ۱۲ روزه» شناخته شد و در سوم تیر ۱۴۰۴ با یک آتشبس شکننده متوقف شد.
در این جنگ، خسارات قابل توجهی به زیرساختهای ایران وارد شد و گزارشها از ضربه به بخشهایی از شبکه فرماندهی، کنترل و از دست رفتن برخی چهرههای ارشد خبر دادند؛ اما در همان روایتها نیز تاکید میشد که برنامه هستهای و موشکی ایران «بهطور کامل» متوقف نشده است.
اسرائیل حمله را «ضرورتی برای جلوگیری از تهدید هستهای» خواند و ایران وعده «پاسخ در زمان مناسب» داد.
آتشبسِ پس از جنگ، بیش از آن که پایان بحران باشد، عملا به «بازی با زمان» تبدیل شد؛ دورهای که دو طرف همزمان تهدید میکردند، آماده میشدند و در عین حال، مسیرهای دیپلماتیک را هم - با تردید و سوءظن - باز نگه میداشتند.
اعتراضهای سراسری و جامعهای که همزمان نان، آزادی و امنیت مطالبه میکند
هفتم دی ۱۴۰۴ موج تازهای از اعتراضهای اجتماعی در ایران آغاز شد. موجی که ابتدا با مطالبات معیشتی شکل گرفت، اما خیلی زود به اعتراض سیاسی فراگیر تبدیل شد.
افزایش قیمتها، سقوط ارزش ریال، فشار تورم و فرسودگی اقتصادی جرقه نخست بود، اما در فاصلهای کوتاه، شعارها به نقد مستقیم ساختار قدرت، سرکوبهای پیشین و اولویتهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی گره خورد.
در بسیاری از شهرها، معترضان نه تنها از گرانی که از «هزینههای منطقهای» و «جنگهای نیابتی» نیز انتقاد میکردند و خواهان تغییر در مسیر حکمرانی بودند.
با گسترش اعتراضها در روزهای بعد، برخورد امنیتی نیز تشدید شد.
از ۱۸ دی ۱۴۰۴ محدودیتهای شدید ارتباطی و قطع گسترده اینترنت اعمال شد؛ اقدامی که هدف آن مهار سازماندهی اعتراضها و محدود کردن پوشش رسانهای عنوان میشد.
گزارشهای منتشر شده در هفتههای بعد از تیراندازی مستقیم، یورش به تجمعات، بازداشتهای گسترده و کشتهشدن شماری از معترضان حکایت داشت.
فعالان حقوق بشر از «کشتار در خیابان» سخن گفتند و درباره صدور احکام سنگین و افزایش خطر اجرای اعدام برای برخی بازداشتشدگان هشدار دادند.
۲۵ بهمن ۱۴۰۴ و روزهای نزدیک به آن، تجمعها و راهپیماییهای گسترده ایرانیان در شهرهای مختلف اروپا و آمریکای شمالی برگزار شد.
در این تجمعها، علاوه بر محکومیت سرکوب، از دولتهای غربی از جمله آمریکا و اسرائیل خواسته میشد از شاهزاده رضا پهلوی و معترضان حمایت کنند و جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار دهند.
برخی چهرههای سیاسی در آمریکا نیز وعده «ایستادن کنار مردم ایران» را مطرح کردند. وعدههایی که در داخل ایران هم بازتاب داشت و هم بهانهای شد برای مقامهای حکومتی تا اعتراضها را به «دخالت خارجی» نسبت دهند.
این همزمانی - خیابانهای ملتهب در داخل، کشتار و سرکوب و وعدههای حمایت بیرونی - فضای اجتماعی را عمیقا قطبی کرد.
گروه بزرگی تغییرات بنیادین و پایان سیاستهای پرهزینه منطقهای را مطالبه میکردند.
در مقابل، بخشی از جامعه نگران بود که تشدید فشار خارجی، وعدههای حمایت بیرونی و بالا رفتن سطح تقابل منطقهای، کشور را به سمت بیثباتی بیشتر یا حتی درگیری شدید نظامی سوق دهد.
در همین دوره، جمهوری اسلامی و آمریکا چند دور مذاکرات غیرمستقیم درباره برنامه هستهای و تحریمها داشتند.
گفتوگوها در میانه بهمن ۱۴۰۴ و سپس در اوایل اسفند ۱۴۰۴ (از جمله در ژنو و با میانجیگری عمان) دنبال شد و هدف اعلامی آن، یافتن چارچوبی برای محدود کردن برنامه هستهای در برابر کاهش تحریمها بود.
نکته کلیدی این است که این مسیر دیپلماتیک قطع نشد و حتی بر اساس برخی گزارشها، گفتوگوهای تکمیلی یا ادامه مذاکرات نیز در دستور کار یا در حال پیگیری توصیف شده بود.
اما اختلافهای بنیادین پابرجا مانده بود: آمریکا خواهان محدودیتهای شدیدتر (و در برخی روایتها توقف کامل غنیسازی) و همچنین بحثهای فراتر از هستهای بود، در حالی که ایران بر حق غنیسازی تاکید داشت و با گره خوردن مذاکرات به برنامه موشکی، مخالفت میکرد.
در همین فاصله، رییسجمهوری آمریکا نیز چند بار در مواضع عمومی گفته بود مذاکرات به نتیجه قطعی نرسیده و در کنار «زمان دادن به دیپلماسی»، گزینه اعمال زور را هم منتفی نمیداند.
نتیجه عملی این وضعیت آن بود که در روزهای منتهی به حمله نهم اسفند، دیپلماسی از نظر شکلی جریان داشت، اما از نظر سیاسی روی لبه تیغ حرکت میکرد: مذاکره بود، اما اعتماد نبود؛ تماس بود، اما تضمین نبود.
در ماههای اخیر، گزارشهای رسانهای از افزایش سطح آمادهباش و رایزنیهای امنیتی درباره سناریوهای برخورد با ایران خبر دادند.
اسرائیل بارها هشدار داد که پیشرفتهای هستهای و بازسازی توان موشکی منطقهای ایران را تهدید مستقیم تلقی میکند و اگر «تهدیدی قریبالوقوع» تشخیص دهد، اقدام خواهد کرد.
این ادبیات در هفتههای نزدیک به نهم اسفند پررنگتر شد؛ چون از یک سو، اسرائیل نسبت به کافی نبودن روند دیپلماتیک بدبین بود و از سوی دیگر، نشانههایی که تلآویو آن را «حرکت ایران به سمت نقطه خطرناک» توصیف میکرد، در روایتهای امنیتی برجستهتر میشد.
در چنین فضایی، حمله امروز با عنوان «پیشدستانه» صورتبندی شده. یعنی اسرائیل میگوید نه برای شروع یک جنگ تازه، بلکه برای جلوگیری از حملهای که آن را قریبالوقوع میدانسته، دست به اقدام زده است.
حمله امروز؛ تعلیق موقت دیپلماسی و بازگشت رسمی به منطق میدان
در نهایت، صبح ۹ اسفند ۱۴۰۴ حمله رخ داد؛ حملهای که دستکم در کوتاهمدت، مسیر دیپلماسی را به حالت تعلیق میبرد و دوباره «منطق میدان» را جلو میاندازد و امکان فروپاشی حکومت جمهوری اسلامی را بیشتر میکند.
در همان ساعات نخست، این گزاره نیز دوباره به مرکز توجه برگشت که ایران پیشتر تهدید کرده بود در صورت حمله میتواند واکنش نشان دهد. واکنشی که ممکن است فقط به اسرائیل محدود نماند و پای پایگاهها و منافع آمریکا در منطقه را نیز بسته به ارزیابی تهران از نقش واشینگتن، به میان بکشد.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در پیام خود خطاب به «مردم بزرگ و پرافتخار ایران» گفت که لحظه آزادی آنان نزدیک است. او از شهروندان در ایران خواست پناه بگیرند و از خانههای خود خارج نشوند.
ترامپ در این پیام که شنبه ۹ اسفند در شبکه اجتماعی تروثسوشال منتشر شد، گفت: «بیرون بسیار خطرناک است. بمبها همهجا فرو خواهند ریخت. وقتی ما کار خود را به پایان برسانیم، حکومت خود را در دست بگیرید.»
رییسجمهوری آمریکا همچنین خطاب به مردم ایران تاکید کرد «لحظه آزادی» نزدیک است.
او افزود: «این احتمالا تنها فرصت شما در طول نسلها خواهد بود. سالهای زیادی از آمریکا درخواست کمک کردهاید، اما هرگز آن را دریافت نکردید. هیچ رییسجمهوری حاضر نبود کاری را انجام دهد که من امشب مایل به انجام آن هستم. اکنون شما رییسجمهوری دارید که آنچه را میخواهید به شما میدهد.»
ترامپ خطاب به اعضای سپاه پاسداران: یا تسلیم شوید یا مرگ در انتظار شماست
ترامپ در پیام ویدیویی خود با اشاره به آغاز کارزار نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی، به نیروهای سپاه پاسداران هشدار داد اگر سلاحهای خود را زمین نگذارند و تسلیم نشوند، مرگ در انتظار آنها خواهد بود: «شما باید سلاحهای خود را زمین بگذارید. با شما عادلانه و با مصونیت کامل رفتار خواهد شد. در غیر این صورت با مرگ قطعی روبهرو میشوید.»
او هدف «عملیات گسترده» ارتش ایالات متحده را «دفاع از مردم آمریکا از طریق نابود کردن تهدیدهای قریبالوقوع رژیم ایران» دانست.
آخرین دور از مذاکرات تهران و واشینگتن هفتم اسفند در ژنو برگزار شد.
هرچند عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی و بدر البوسعیدی، همتای عمانی او، از «پیشرفت خوب» در مذاکرات ژنو خبر داده بودند، اما رسانههای غربی نوشتند گفتوگوها تا حد زیادی بینتیجه ماند و استیو ویتکاف و جرد کوشنر، مذاکرهکنندگان آمریکایی، «سرخورده» به آمریکا بازگشتند.
ترامپ در پیام خود خطاب به مردم ایران گفت: «آمریکا با قدرتی عظیم و نیرویی ویرانگر از شما حمایت میکند. اکنون زمان آن است که سرنوشت خود را در دست بگیرید و آیندهای شکوفا و باشکوه را که در دسترس شماست، مهیا کنید.
او تاکید کرد که این لحظه اقدام است: «اجازه ندهید [فرصت] از دست برود.»
پیشتر شاهزاده رضا پهلوی نیز در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، از مردم ایران خواست «هوشیار و آماده» باشند تا در «زمان مناسب» برای «اقدام نهایی» به خیابانها بازگردند.
او خطاب به نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی ایران گفت: «به ملت بپیوندید و به یک گذار باثبات و امن کمک کنید. در غیر این صورت، با کشتی درهمشکسته خامنهای و رژیمش غرق خواهید شد.»
رییسجمهوری آمریکا: موشکها و نیروی دریایی ایران را نابود میکنیم
ترامپ در ادامه پیام خود تاکید کرد آمریکا اجازه نخواهد داد جمهوری اسلامی به سلاح هستهای دست پیدا کند.
به گفته او، حکومت ایران در حال توسعه موشکهای دوربردی است که «آمریکا و دیگران را تهدید میکند».
ترامپ ادامه داد: «ما موشکهای آنها را نابود خواهیم کرد و صنعت موشکیشان را با خاک یکسان خواهیم کرد .... ما نیروی دریایی آنها را نابود خواهیم کرد.»
کمی پیش از نطق ویدیویی ترامپ، یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، از آغاز حمله پیشدستانه این کشور علیه جمهوری اسلامی خبر داد.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نیز در بیانیهای اعلام کرد عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل شرایطی را برای مردم ایران فراهم میکند که بتوانند سرنوشت خود را به دست بگیرند.