ایرانیان در تبعید میگویند قتل عام مردم در داخل کشور بهندرت خانوادهای را بینصیب گذاشته است. آنان در گفتوگو با ایراناینترنشنال از موجی بیسابقه از کشتارها سخن میگویند که در جریان آن نیروهای امنیتی زیر پوشش قطع سراسری ارتباطات، خشونتی گسترده و غیرقابل باور اعمال کردهاند.
برای الکس، ایرانی ساکن ایالت تگزاس آمریکا، خشونت حکومتی رژیم جمهوری اسلامی دیگر موضوعی دوردست نیست.
پسرخاله او، مهدی، جمعه ۱۹ دی در شهر کرمانشاه، در غرب ایران، پس از پیوستن به اعتراضهای سراسری در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای انقلاب مردم، کشته شد.
ایراناینترنشنال برای حفظ امنیت اعضای خانواده الکس در داخل ایران، از انتشار نام خانوادگی او خودداری کرده است.
الکس گفت: «بسیجیها به سر و شکم پسرخالهام شلیک کردند.»
او به نقل از خالهاش افزود: «آنها مثل سگ دنبالش کردند.»
پس از آن، مقامها دسترسی به اینترنت را در بخشهای گستردهای از کشور قطع کردند؛ اقدامی که ارتباطها را از هم گسست و خانوادهها را در بیخبری مطلق از زنده یا کشته بودن عزیزانشان رها کرد.
الکس گفت چند روز بعد، عصر چهارشنبه، زمانی که خطوط تلفن ثابت برای مدت کوتاهی در جریان قطع ارتباطات دوباره وصل شدند، از ماجرا باخبر شد. تماس بسیار بیکیفیت بود و مدام قطع میشد، اما صدای شیون و فریاد خالهاش را میشنید.
او گفت: «در مجموع فقط حدود سه دقیقه تماس داشتم، اما همان سه دقیقه، خالهام فقط جیغ میزد و میگفت او را کشتهاند.»
مهدی ۳۲ ساله بود.
الکس گفت که خالهاش پس از چند روز جستوجو، پیکر فرزندش را در پزشکی قانونی شناسایی کرد و تنها از روی موهایش او را شناخت.
الکس گفت: «صورتش کاملا غیرقابل شناسایی بود.»
به گفته او، مقامها اکنون از خانواده خواستهاند برای تحویل پیکر مهدی پول پرداخت کنند.
الکس گفت از تگزاس، احساس پوچی میکند و بهسختی قادر به ادامه زندگی روزمره است، اما باور دارد صحبت علنی تنها راه ادای احترام به پسرخالهاش و شکستن سکوتی است که قطع اینترنت تحمیل کرده است.
او گفت: «او یک ایران آزاد میخواست و شاه رضا پهلوی را.»
ترس و درماندگی
در کانادا، غزال شکری، شهروند ایرانی-کانادایی، از احساسی مشابه از ترس و ناتوانی سخن گفت؛ در حالی که منتظر تماسهای کوتاه و شکننده با خانوادهاش در ایران است.
او گفت از زمان شدت گرفتن خشونتها، فقط چند ثانیه صدای مادرش و چند دقیقه صدای خواهرش را شنیده است.
شکری گفت گستردگی کشتارها با هر آنچه ایرانیان پیشتر تجربه کردهاند تفاوت دارد و هشدار داد که اکنون تقریبا هر خانوادهای فردی را میشناسد که کشته شده است.
او گفت فقط نگران ویرانی فیزیکی کشور نیست، بلکه بیشتر نگران پیامدهای روانی بلندمدت آن بر جامعه ایران است؛ از جمله آسیبهای روحی گسترده، افسردگی و تخریب پایدار اجتماعی.
او گفت: «الان تقریبا هر خانوادهای در ایران چند نفر را میشناسد که کشته شدهاند. صادقانه بگویم، صحبت دربارهاش آسان نیست. ما بهعنوان انسان، برای تحمل چنین چیزی ساخته نشدهایم.»
سکوتی هراسانگیز
سبحان نوفر، ایرانی دیگری در تبعید، گفت قطع سراسری ارتباطات ترس ایرانیان خارج از کشور را تشدید کرده است. او گفت: «این سکوت وحشتناک است.»
به گفته او، قطع ارتباط با داخل ایران باعث شده بسیاری از ایرانیان خارج از کشور شبها نخوابند و با اضطراب شدید درباره وضعیت خانوادههایشان زندگی کنند؛ بهطوری که هر خبر یا تکه اطلاعاتی، نشانهای از یک حمام خون گستردهتر به نظر میرسد.
هدیه، روزنامهنگار ساکن واشینگتن دیسی، گفت نهتنها نگران سلامتی والدین خود و خانواده همسرش است، بلکه از وضعیت مالی آنها نیز بیم دارد؛ چرا که خانوادهها تا حد زیادی به پولی وابسته بودند که او و همسرش از طریق دوستان و بستگان برایشان میفرستادند.
با قطع اینترنت، دیگر امکان ارسال پول وجود ندارد و این موضوع باعث شده هدیه نگران باشد که والدین سالمند چگونه در شرایط دشوار اقتصادی ایران امرار معاش خواهند کرد.
ایراناینترنشنال گزارش داده است که دستکم ۱۲ هزار نفر تنها در دو روز کشته شدهاند؛ زمانی که نیروهای امنیتی آنچه تحلیلگران آن را «مرگبارترین موج خشونت دولتی در تاریخ معاصر ایران» توصیف میکنند به راه انداختند.
برآوردهای دیگر حاکی است با ادامه قطع ارتباطات، شمار واقعی قربانیان ممکن است بسیار بیشتر باشد.
افزایش درخواستها برای اقدام آمریکا
این روایتها در حالی منتشر میشود که درخواستها، هم در داخل ایران و هم در میان ایرانیان خارج از کشور، برای اقدام نظامی آمریکا افزایش یافته است؛ درخواستهایی که خواهان حملات هدفمند علیه دستگاههای امنیتی و سرکوب جمهوری اسلامی هستند.
برای ایرانیان در تبعید مانند الکس، شکری و نوفر، این بحث دیگر انتزاعی نیست؛ بلکه با نامها و چهرههای آشنایی گره خورده که از دست رفتهاند و با ترسی همراه است که از داغدار شدن خانوادههای بیشتر وجود دارد.
نوفر گفت: «هر خبر، هر ویدیو یا عکسی که از ایران میآید، حس یک حمام خون تازه را دارد. من واقعا میترسم، عمیقا میترسم، اما اجازه نمیدهم کاملا فروبپاشم، چون واقعا باور دارم مردم ایران بزرگتر از این حکومت تروریستی هستند.»
در حالی که ایران همچنان تا حد زیادی از جهان خارج قطع است، این افراد اعلام کردند سخن گفتن علنی یکی از معدود راههای باقیمانده است تا قربانیان فقط به عدد و آمار تبدیل نشوند.
شیرین عبادی، حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل، گفت که ادامه حضور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، در راس قدرت، به بنبست کامل سیاسی در ایران انجامیده و پایان دادن به سلطه او به شرطی تعیینکننده برای بقای سیاسی کشور تبدیل شده است.
عبادی دوشنبه ۲۹ دی با اشاره به تداوم اعتراضات و سرکوبهای پیدرپی به نشریه لیبراسیون فرانسه گفت چرخه خشونت و نادیده گرفتن خواست جامعه بارها تکرار شده، اما حاکمیت همچنان از شنیدن صدای مردم خودداری میکند.
او تاکید کرد: «تا زمانی که خامنهای در قدرت است، روش حکومت تغییر نخواهد کرد.»
رییس «کانون مدافعان حقوق بشر» وضعیت کنونی را «غیرقابل بازگشت» توصیف کرد و گفت جامعه ایران از نقطهای عبور کرده که بازگرداندن آن با زور و سرکوب ممکن نیست.
از سوی دیگر، تد کروز، سناتور جمهوریخواه، ۲۹ دی گفت: «ما در یک لحظه مهم هستیم و در شش ماه آینده میتوانیم شاهد سقوط حکومتهای ایران، ونزوئلا و کوبا، به عنوان سه رژیم شرور ضد آمریکایی باشیم.»
او با اشاره به تهدید دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، درباره عواقب کشتار معترضان در ایران، افزود که اقدام احتمالی در واکنش به این موضوع، نظامی خواهد بود.
کروز اضافه کرد: «اقدام نظامی به معنای اعزام نیرو نیست و میتواند اقدامی مانند بمباران باشد.»
او با اشاره به سخنان ترامپ مبنی بر این که «وقتش رسیده که بهدنبال رهبری جدید در ایران باشیم»، گفت: «این خیلی مهم است، چرا که ترامپ پیش از این به صراحت درباره تغییر رژیم سخن نگفته بود.»
به گفته عبادی، حتی اگر حکومت در کوتاهمدت خشم عمومی را مهار کند، شکاف میان جامعه و قدرت ترمیمپذیر نخواهد بود.
او تمرکز مطلق قدرت در جایگاه رهبری را هسته اصلی بحران دانست و گفت: «تا وقتی رهبر جمهوری اسلامی بر سر کار است، هیچ اصلاح واقعیای شکل نمیگیرد. ساختار نظام بهگونهای طراحی شده که هر مسیر دموکراتیک را مسدود کند.»
عبادی تلاشهای موسوم به اصلاحات درونحکومتی را «توهمی خطرناک» خواند و افزود: «این نظام اصلاح نمیشود و فقط از خودش محافظت میکند.»
این حقوقدان برجسته با رد تفکیک مسئولیتها، نقش خامنهای را در سرکوب، «مستقیم و تعیینکننده» دانست و تاکید کرد که نیروهای امنیتی، دستگاه قضایی و رسانههای رسمی، همگی در یک زنجیره فرماندهی مشخص عمل میکنند.
خامنهای ۲۷ دی با اشاره به انقلاب ملی ایرانیان، کشته شدن چند هزار نفر را تایید کرد و گفت جمهوری اسلامی قصد کشاندن کشور به جنگ را ندارد، اما «مجرمان داخلی و بینالمللی» را رها نخواهد کرد.
حذف خامنهای یعنی چه؟
عبادی در توضیح اظهارات خود درباره «حذف» خامنهای گفت منظور از این عبارت لزوما خشونت فیزیکی نیست، بلکه پایان دادن به قدرت او از راههای سیاسی، حقوقی و بینالمللی است.
به گفته او، جامعه جهانی باید از سطح بیانیههای اخلاقی و تحریمهای نمادین عبور کند و بهطور مشخص بر «انزوای رأس قدرت و حمایت آشکار از گذار دموکراتیک» تمرکز کند.
عبادی در پایان هشدار داد ادامه بیتوجهی حکومت به جامعه ایران به گسستی کامل منجر خواهد شد و هرچه این تغییر به تعویق بیفتد، هزینههای آن برای ایران و منطقه سنگینتر خواهد بود.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایران اینترنشنال، امید روانخواه، سرمربی تیم ملی امید ایران امروز در بدو ورود به تهران از دوبی، برای ساعتی بازداشت و بازجویی شد. ماموران امنیتی پاسپورت او را توقیف کردند و سپس اجازه دادند از فرودگاه خارج شود.
از روانخواه خواسته شده فردا به یک نهاد امنیتی مراجعه کند.
بر اساس این گزارش، رضا نقیپور، سرپرست تیم ملی امید که پیشتر علی کریمی را به مرگ تهدید کرده بود، اینبار روانخواه را به دلیل حمایت از مردم ایران، تهدید کرده است.
امیدرضا روانخواه، ۲۳ دیماه ۱۴۰۴ در نشست خبری پس از بازی با لبنان در جام قهرمانی آسیا، در حمایتی صریح از انقلاب ملی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی، گفت: «وظیفه اجتماعی من است که در این شرایط کنار مردمم باشم و هرچقدر هم برای من تبعاتی داشته باشد، امیدوارم صدایشان شنیده شود.»
او گفت: «متاسفانه سالهاست در کشور من مدیریت خیلی موارد در پایینترین سطح ممکن اتفاق میافتد و مردم حق هیچ گونه اعتراضی را ندارند. من از اینجا میخواهم صدای مردمم باشم که در این روزها سختیهای زیادی را کشیدند.»
سرمربی تیم ملی امید گفت: «ما هم از جنس همان جامعهایم و بسیار دردآور است که مردم کشورمان حتی شرایط اعتراض به سختی زندگیشان را هم نداشته باشند.»
او گفت: «مطمئنا من و بازیکنانم هم از همان جنس هستیم و همان جامعه و همیشه در کنار مردممان بودهایم. وظیفه اجتماعی من است که در این شرایط کنار مردمم باشم و هرچقدر هم برای من تبعاتی داشته باشد، امیدوارم صدایشان شنیده شود چون ما لایق زندگی به مراتب بهتر و با استرس کمتری هستیم.»
آیا جمهوری اسلامی اهمیتی به مشروع دانسته شدن خود از سوی افکار عمومی و مجامع بینالمللی میدهد؟ قتل عام شهروندان برای سرکوب انقلاب ملی، این ذهنیت را ایجاد میکند که حاکمان این رژیم از این ماجرا گذشتهاند و مشروعیت حکومت هیچ جایی در رویکردها و برنامههایشان ندارد.
پرسش از مشروعیت جمهوری اسلامی دیگر در چارچوب یک بحث نظری یا اختلاف نظر سیاسی قابل طرح نیست. آنچه امروز در ایران رخ میدهد، از کشتار سازمانیافته معترضان و بازداشتهای گسترده گرفته تا شکنجه، تجاوز در بازداشتگاهها، قطع سراسری اینترنت و امتناع کامل از پاسخگویی، نشان میدهد مساله از «بحران مشروعیت» عبور کرده و به مرحلهای رسیده است که خود مفهوم مشروعیت از منطق حکمرانی کنار گذاشته شده است.
این وضعیت نه محصول آشفتگی یا خطای محاسباتی، بلکه نتیجه یک انتخاب آگاهانه است: انتخاب حکومت برای ادامه بقا بدون رضایت جامعه.
مشروعیت در نظریه سیاسی و جایگاه آن در سالهای نخست جمهوری اسلامی
در فهم کلاسیک علوم سیاسی، مشروعیت به معنای پذیرش داوطلبانه قدرت از سوی شهروندان است؛ یعنی حتی اگر مردم ناراضی باشند، حکومت را واجد حق حکومت کردن بدانند. این پذیرش میتواند از منابع مختلفی تغذیه شود: قانون و انتخابات، ایدئولوژی و باورهای مشترک، کارآمدی اقتصادی و امنیتی، یا دستکم پرهیز از خشونت افسار گسیخته.
جمهوری اسلامی در دهههای نخست حیات خود، کمابیش کوشید ترکیبی از این منابع را حفظ کند. حتی در دورههای سرکوب شدید، انتخابات برگزار کرد، روایتهای رسمی ساخته شد و حکومت تلاش کرد نشان دهد هنوز در حال گفتوگو با جامعه است.
به نظر میرسد که آن مراحل اکنون به پایان رسیده است. امروز، حکومت نه تنها تلاشی برای اقناع افکار عمومی نمیکند، بلکه اساسا جامعه را مخاطب خود نمیداند. کشتهشدن نوجوانان، زنان و عابران بیدفاع نه با عذرخواهی مواجه میشود، نه با تحقیق مستقل، و نه حتی با یک روایت منسجم.
سکوت، انکار یا وارونهنمایی، جایگزین هرگونه زبان مسئولیت شده است.
حذف عامدانه پاسخگویی، یکی از نشانههای اصلی عبور آگاهانه از مشروعیت است.
تغییر منطق بقا: گذار از نظام ایدئولوژیک به ساختار امنیتی-نظامی
این تغییر را باید در دگرگونی منطق بقای نظام جستوجو کرد. جمهوری اسلامی طی سالهای اخیر از یک نظام ایدئولوژیکِ متکی بر بسیج تودهای، به یک ساختار امنیتی-نظامی گذار کرده است. در این مدل جدید، بقای قدرت نه به رضایت عمومی، بلکه به انسجام نیروهای سرکوب، وفاداری حلقههای محدود قدرت و کنترل اطلاعات وابسته است. مشروعیت، که زمانی سرمایه سیاسی محسوب میشد، اکنون به یک عامل پرهزینه و حتی خطرناک بدل شده است؛ زیرا هر تلاشی برای بازسازی آن، مستلزم شفافیت، عقبنشینی و پذیرش مسئولیت است. اموری که میتوانند اقتدار امنیتی را تضعیف کنند.
قطع اینترنت و سرکوب حقیقت بهعنوان نشانه گسست حکومت و جامعه
قطع اینترنت، سرکوب رسانهها و جرمانگاری بیان واقعیت نیز دقیقا در همین چارچوب معنا پیدا میکند.
این اقدامات صرفا ابزارهای امنیتی برای مهار اعتراض نیستند، بلکه نشانههای گسست کامل میان حکومت و جامعهاند. حکومتی که هنوز به مشروعیت نیاز دارد، حتی در سرکوب، ناچار است توضیح بدهد و توجیه کند. اما حکومتی که از مشروعیت عبور کرده، ترجیح میدهد نبیند، نشنود و پاسخ ندهد.
مخاطب چنین حکومتی نه شهروندان، بلکه نیروهای سرکوب و بازیگران درون ساختار قدرتاند.
فرسایش پایگاه اجتماعی و بیمعنایی بازتولید مشروعیت
عامل مهم دیگر، آگاهی حاکمیت از فرسایش عمیق پایگاه اجتماعی خود است. نظامی که میداند بخش بزرگی از جامعه نه باور ایدئولوژیک دارد و نه امیدی به اصلاح درونساختاری، دلیلی برای حفظ نمایش مشروعیت نمیبیند.
انتخابات، وعدهها و روایتهای رسمی در چنین شرایطی نه ابزار تثبیت قدرت، بلکه آیینهای از شکاف عمیق میان حکومت و جامعه خواهند بود. از این رو، کنار گذاشتن کامل این نمایش، برای حکومت کمهزینهتر و حتی «واقعبینانهتر» به نظر میرسد.
در این میان، تجربه چند دهه سرکوب بدون پیامد جدی نیز نقش تعیینکنندهای داشته است.
هر بار خشونتی عریان اعمال شده که نه با مداخله مؤثر بینالمللی روبهرو بوده و نه با تحت تاثیر قرار گرفتن شدید قدرت، این تصور در ساختار حاکمیت تقویت شده که هزینه سرکوب کمتر از هزینه اصلاح است.
در چنین منطقی، پاسخگویی نه نشانه عقلانیت، بلکه نشانه ضعف تلقی میشود.
نتیجه، عادی شدن خشونت و تبدیل آن به قاعده حکمرانی است، نه استثنای آن.
دگردیسی ایدئولوژی؛ از تولید معنا تا توجیه حذف
ایدئولوژی رسمی نیز در این فرایند دچار دگردیسی شده است.
مفاهیمی که زمانی برای تولید معنا و مشروعیت به کار میرفتند، یعنی دین، عدالت، انقلاب و موارد مشابه، امروز به ابزارهای فقهی و حقوقی برای حذف مخالفان تقلیل یافتهاند و واژگانی چون «محاربه» و «بغی»، جای هرگونه استدلال سیاسی را گرفتهاند.
حکومت دیگر تلاش نمیکند خود را عادل یا اخلاقی نشان دهد. پیام اصلی ساده و عریان است: «قدرت داریم و اعمال میکنیم.»
این همان نقطهای است که حکمرانی مبتنی بر رضایت، جای خود را به حکمرانی مبتنی بر ترس میدهد.
پیامدهای ساختاری حکمرانی بدون مشروعیت
با این حال، عبور آگاهانه از مشروعیت، هرچند ممکن است در کوتاهمدت بقای حاکمیت را تضمین کند، اما پیامدهای ساختاری عمیقی دارد.
وفاداری نیروها در چنین نظمی، نه مبتنی بر باور، بلکه مبتنی بر منافع و ترس است و به همین دلیل شکننده.
قانون، که به ابزار صرف سرکوب تقلیل مییابد، اعتبار خود را در جامعه از دست میدهد و هرگونه امکان اصلاح مسالمتآمیز، مسدود میشود.
در چنین شرایطی، مطالبات اجتماعی بهجای کانالهای سیاسی، به مسیرهای رادیکالتر و پرهزینهتر سوق داده میشوند.
در سادهترین بیان، میتوان گفت حکومتها یا با «رضایت» حکومت میکنند یا با «ترس».
رضایت، پرهزینه و زمانبر است، اما پایدارتر است. ترس، سریع و خشن است، اما ناپایدار.
زمانی که یک حکومت به این جمعبندی برسد که رضایت دیگر دستیافتنی نیست، بهطور طبیعی به ترس تکیه میکند. عبور از مشروعیت دقیقا به معنای همین جابهجایی است: جایگزین کردن رضایت با اجبار و سیاست با خشونت.
مساله امروز ایران صرفا فقدان مشروعیت نیست. مساله استقرار نظامی است که دیگر خود را محتاج مشروعیت نمیداند.
این وضعیت نشانه قدرت نیست، نشانه ترس است: ترس از جامعهای که دیگر فریب نمیخورد، قانع نمیشود و به عقب بازنمیگردد.
هرچند در این نقطه، خشونت جای سیاست را گرفته و بقا جای حکمرانی را، اما تاریخ بارها نشان داده است حکومتهایی که آگاهانه از مشروعیت عبور میکنند، شاید مدتی با زور بمانند، اما آیندهای در پیش رو نخواهند داشت.
جعفر پناهی، فیلمساز سرشناس ایرانی، سرکوب اعتراضات سراسری در سه هفته گذشته را نشانه «اعلام جنگ حکومت علیه جامعه» دانست و گفت جمهوری اسلامی نه با منطق حکمرانی، بلکه مانند «نیروی اشغالگر» با مردم رفتار میکند.
پناهی، دوشنبه ۲۹ دی در گفتوگو با نشریه لیبراسیون فرانسه، گفت تشدید خشونت علیه معترضان برای او غافلگیرکننده نبوده، زیرا به باورش حکومت ایران «هرگز وجود یک جامعه مستقل و خودمختار را نپذیرفته» است.
او افزود هر زمان که جامعه ایران خواستهای جمعی را مطرح کرده، پاسخ حکومت همواره «خشونت عریان» بوده است.
این فیلمساز، موج اعتراضات اخیر را نه یک حرکت مقطعی یا حاشیهای، بلکه نتیجه «دههها خشم و نارضایتی انباشته» توصیف کرد و گفت: «آنچه رخ داد صرفا یک اعتراض ساده نبود. این انفجار یک خستگی تاریخی است. رژیم به مردم خودش اعلام جنگ کرده و مثل یک نیروی اشغالگر عمل میکند.»
سازمان عفو بینالملل ۲۵ دی در بیانیهای با اعلام این که مقامهای جمهوری اسلامی برای سرکوب اعتراضات اخیر در ایران، دست به «سرکوبی مرگبار و بیسابقه» زدند، دادخواستی را برای پاسخگو کردن این مقامات منتشر کرد.
در این بیانیه آمده است: «نیروهای امنیتی با استفاده غیرقانونی از نیروی مرگبار، دست به کشتارهای گسترده و وارد کردن جراحات هولناک زدهاند. مقامها دسترسی به اینترنت را بهطور کامل قطع کردهاند تا جنایتهای خود را پنهان کنند. از جامعه بینالمللی بخواهید فورا برای پایان دادن به کشتار بیشتر معترضان در ایران اقدام کند.»
هراس از گستردگی و تنوع معترضان
پناهی با اشاره به ترکیب اجتماعی معترضان گفت یکی از دلایل اصلی هراس حکومت، گستردگی و تنوع شرکتکنندگان در اعتراضات است.
به گفته او، جوانان، زنان، کارگران، معلمان و حتی خانوادهها، بهطور همزمان در خیابان حضور دارند؛ وضعیتی که دیگر امکان «برچسبزنی، منزویسازی یا بیاعتبار کردن» معترضان را از حکومت گرفته است.
او درباره سرکوب خونین اعتراضات گفت بازداشتهای گسترده، اعدامها و شکنجه، بخشی از یک راهبرد حسابشده است و هدف آن «شکستن روانی جامعه» است.
پناهی تاکید کرد: «این یک استراتژی آگاهانه است، اما حکومت اشتباه میکند اگر تصور کند ترس به تنهایی میتواند جامعه را خاموش کند.»
شورای سردبیری ایراناینترنشنال ۲۳ دی در ارتباط با سرکوب انقلاب ملی ایرانیان بیانیهای صادر و اعلام کرد «در بزرگترین کشتار تاریخ معاصر ایران، عمدتا در دو شب پیاپی، پنجشنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی، دستکم ۱۲ هزار نفر به قتل رسیدهاند».
تلاش حکومت برای بقا
پناهی با اشاره به بحران مشروعیت جمهوری اسلامی گفت: «حکومت دیگر حکمرانی نمیکند، فقط تلاش میکند زنده بماند. هیچ طرح، افق یا چشماندازی ارائه نمیدهد و صرفا در حال مدیریت بحرانی است که خودش آن را ساخته است.»
این فیلمساز نقش زنان را در اعتراضات اخیر «محوری و تاریخی» دانست و گفت زنان ایرانی سالهاست در خط مقدم مبارزه قرار دارند، اما اکنون مطالبات آنها فراتر از حقوق مشخص رفته و کل ساختار سیاسی را به چالش کشیده است.
او این وضعیت را «نقطه عطفی تاریخی» در تحولات ایران توصیف کرد.
پناهی در بخش دیگری از این گفتوگو از رویکرد جامعه جهانی انتقاد کرد و گفت حمایتهای لفظی کافی نیست.
به گفته او، تا زمانی که روابط اقتصادی و دیپلماتیک با جمهوری اسلامی «بهصورت عادی» ادامه دارد، حکومت خود را در حاشیه امن میبیند.
این فیلمساز خواستار «اقدامات عملی و ملموس» شد.
در همین راستا، مسیح علینژاد، روزنامهنگار و فعال سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، ۲۵ دی در جلسه شورای امنیت سازمان ملل برای بررسی اعتراضات سراسری و سرکوب در ایران، درباره عدم واکنش محکم دبیرکل سازمان ملل به این موضوع، گفت: «آقای دبیرکل! چرا از جمهوری اسلامی میترسید؟»
او افزود: «ضرورت رسیدگی به این حوادث فاجعهبار کاملا روشن است، اما شورای امنیت و آقای دبیرکل تاکنون علیه این سرکوبی که در ایران رخ داده موضع روشنی نگرفتهاند. فقط یک پیام کوتاه از طریق خبرنگاران منتشر شده و اکنون سکوت حاکم است. این سکوت پیامی میفرستد؛ پیامی به قاتلان این معترضان جوان و خانوادههایشان.»
از سوی دیگر، پناهی در پاسخ به کسانی که تغییر سیاسی در ایران را مساوی با هرجومرج میدانند، گفت: «ما همین حالا هم در دل هرجومرج هستیم. سوال اصلی این است که آیا ایران میتواند بر پایه عدالت و خواست مردم بازسازی شود یا نه؟»
او در پایان با اشاره به خطرات شخصی، تاکید کرد سکوت را گزینهای اخلاقی نمیداند و گفت: «سکوت نوعی همدستی است. وقتی حکومتی تا این حد جامعهاش را سرکوب میکند، هر صدا اهمیت دارد؛ حتی اگر شکننده باشد.»
پناهی ۲۶ دی نیز در مصاحبه با روزنامه گاردین گفت در چنین وضعیتی، ادامه بقا برای حکومت غیرممکن است: «خودشان هم میدانند که دیگر نمیتوان بر مردم حکومت کرد. شاید تنها هدفشان در حال حاضر این باشد که کشور را تا آستانه فروپاشی کامل ببرند و برای نابودی آن تلاش کنند.»
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، علیرضا رحیمی، جوان ۲۶ ساله، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در فلکه سوم تهرانپارس با شلیک مستقیم گلوله جنگی به پشت سر کشته شد.
یک شاهد عینی، میگوید تیراندازی در این منطقه از پشتبامها صورت گرفته و علیرضا بعد از تیرخوردن، در آغوش عموی خود میافتد و ۴۵ دقیقه بعد از انتقال به بیمارستان، جان خود را از دست میدهد.
یک فرد نزدیک به خانواده این جاویدنام، از پرداخت پول به یکی از رانندههای آمبولانس در بهشت زهرا برای پیدا کردن پیکر او در میان انبوه چند هزار نفری پیکرهای داخل سولهها خبر میدهد. در نهایت پیکر بیجان علیرضا در یک آمبولانس در میان چند جانباخته دیگر شناسایی میشود. به دلیل متلاشی شدن بخش بزرگی از صورت این جوان بر اثر اصابت تیر جنگی، یکی از اعضای نزدیک خانواده تلاش میکند تا با باز کردن پلک او از طریق رنگ چشم، هویت او را تایید کند.
پیکر این جوان که یک برادر دوقلو به نام امیررضا دارد، بدون خواندن نماز و مراسم مذهبی و با پخش موسیقیهای مورد علاقه او به خاک سپرده شد.