امانوئل مکرون، رییسجمهوری فرانسه، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل اعلام کرد روز چهارشنبه با مسعود پزشکیان، رییسجمهوری ایران، دیدار خواهد کرد.
مکرون تاکید کرد: «یا ایران اقدامی انجام دهد و در مسیر صلح و ثبات حرکت کند و به آژانس بینالمللی انرژی اتمی اجازه دهد وظایف خود را انجام دهد، یا تحریمها دوباره اعمال خواهند شد.»


بر اساس گزارشهای منتشر شده در شبکههای اجتماعی و منابع حقوق بشری، حسین رونقی، بیژن کاظمی، محمد معیدیشکیب و حمزه درویش، چهار زندانی سیاسی محبوس در زندانهای قزلحصار کرج، اوین، لاکان رشت و بازداشتگاه اداره اطلاعات قم، با مطالبات و دلایل مختلف در اعتصاب غذا بهسر میبرند.
کانال تلگرامی حسین رونقی سهشنبه اول مهرماه گزارش داد که وضعیت جسمی او در بیستویکمین روز اعتصاب غذا به شدت نگرانکننده است.
در این گزارش با اشاره به اینکه رونقی در تماس تلفنی با مادرش اعلام کرده از چهارشنبه دوم مهرماه اعتصاب خشک را آغاز خواهد کرد، آمده است تصمیم او برای تبدیل اعتصاب تر به اعتصاب خشک، نگرانیها درباره سلامت و جان او را بیش از پیش افزایش داده است.
رونقی از ۱۲ مرداد با وجود داشتن گواهی «عدم تحمل حبس قطعی»، به زندان منتقل شده و از ۱۲ شهریور اعتصاب غذای تر خود را آغاز کرده است.
این زندانی سیاسی ۳۰ شهریور در نامهای از زندان قزلحصار بر ادامه اعتصاب خود تاکید کرد و نوشت با آنکه یقین دارد این دوران تاریک ایران تمام خواهد شد، اما امروز و در چنین شرایطی، «زنده ماندن به هر قیمتی» را مطلوب و انتخاب خود نمیداند.
رونقی در پرونده بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس و در پروندهای دیگر بابت اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت» به پنج سال حبس و به «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شده است.
اعتصاب کاظمی و معیدیشکیب
شهناز خسروی، مادر بیژن کاظمی، ۳۱ شهریور خبر داد فرزندش از ۲۷ شهریور در اعتراض به «رفتار خشن ماموران امنیتی» در بازداشتگاه وزارت اطلاعات در قم اعتصاب غذا کرده است.
او با اشاره به ادامه نگهداری فرزندش در این بازداشتگاه و محرومیت از ملاقات و وکیل نوشت طبق قانون، فرد بازداشتی باید تحت اختیار سازمان زندانها و در حوزه قضایی محل سکونت یا وقوع جرم نگهداری شود.
کاظمی ۳۰ دی ۱۴۰۳ با یورش چندین مامور امنیتی به منزلش در شهرستان کوهدشت و پس از تفتیش خانه و توقیف تمامی لوازم الکترونیکی او و اعضای خانواده، بازداشت شد.
همزمان سایت حقوقبشری هرانا گزارش داد محمد معیدیشکیب از ۲۹ شهریور در اعتراض به محرومیت از خدمات درمانی تخصصی اعتصاب کرده است.
هرانا به نقل از یک منبع نزدیک به خانواده این زندانی سیاسی نوشت او از بیماری قلبی، عارضه پروستات و آسیبدیدگی و دیسک گردن و کمر رنج میبرد و در اعت
معیدیشکیب ۱۸ شهریور ۱۴۰۲ بازداشت و در دادگاه انقلاب تهران بابت «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور» و «تبلیغ علیه نظام» به ۳ سال و ۹ ماه حبس محکوم شد.
اعتصاب حمزه درویش
به گزارش هرانا، حمزه درویش، زندانی سنیمذهب از ۱۱ مرداد در اعتراض به «ادامه حبس ناعادلانه، شکنجه روحی و جسمی، نقض تفکیک جرائم و بیتوجهی به مطالباتش»، در زندان لاکان رشت اعتصاب غذا کرده است.
هرانا با اشاره به اینکه درویش ۲۵ مرداد به اجبار و تهدید وادار به پایان اعتصاب شد اما از فردای آن روز بار دیگر اعتصاب خود را از سر گرفت، نوشت این زندانی عقیدتی در نامهای توضیح داده مسئولان زندان در جریان بازجویی به او گفتهاند «راههای راحتتر برای خودکشی وجود دارد» و او را به این اقدام تشویق کردهاند.
درویش تاکید کرد که در زندان هیچ امنیت جانی ندارد و اگر اقدامی فوری صورت نگیرد، احتمال آن وجود دارد که نامش به فهرست زندانیان «خودکشیشده» زندان لاکان اضافه شود.
از سوی دیگر، کانون حقوق بشر ایران، ۳۰ شهریور در گزارشی نوشت درویش در کریدور اصلی زندان لاکان رشت مورد حمله با چاقو قرار گرفته و دستکم دو ضربه به بدن او وارد شده است.
در این گزارش آمده است: «این حمله از سوی فردی به نام سعید افراسیابی انجام شد اما پشت صحنه آن، مسئولان زندان، بهویژه حفاظت اطلاعات، متهم به سازماندهی و تحریک این اقدام هستند.»
این زندانی سنیمذهب دوران محکومیت ۱۰ سال و شش ماه حبس خود را در زندان لاکان رشت سپری میکند.
بسیاری از زندانیان در ایران بهناچار از اعتصاب غذا بهعنوان آخرین راه برای رسیدن به خواستههایشان استفاده میکنند و جان خود را به خطر میاندازند.
آنها اغلب در اعتراض به برآورده نشدن مطالبات خود، از جمله تاخیر در رسیدگی به پرونده و مراعات نشدن حقوقشان بهعنوان زندانی، دست به اعتصاب میزنند.
مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، برای شرکت در هشتادمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد، وارد نیویورک شد.
پزشکیان پیش از سفر به آمریکا با علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی دیدار کرد و بعد از دیدار با او گفت با کسی که قلدری میکند، گفتوگو نخواهد کرد.

پلیس نروژ از وقوع انفجاری در مرکز شهر اسلو خبر داد و اعلام کرد که یک مظنون را در این ارتباط بازداشت کرده است. ماموران همچنین یک وسیله انفجاری دوم را در محل کشف و آن را بهطور کنترلشده منفجر کردند.
به گفته مقامهای پلیس، حادثه در نزدیکی یک دانشگاه و در فاصله حدود ۵۰۰ متری کاخ سلطنتی و سفارت اسرائیل رخ داده، اما گزارشی از تلفات یا زخمیها منتشر نشده است.
برایان اسکاتنس، افسر مسئول در محل، گفت وسیله دوم کشفشده شبیه به یک «نارنجک دستی نظامی» بوده است. او افزود: «یک مظنون بازداشت شده و تحقیقات برای شناسایی افراد احتمالی دیگر ادامه دارد.» اسکاتنس تأکید کرد که منطقه اکنون امن است.
رسانههای نروژی گزارش دادند مظنون بازداشتشده یک نوجوان ۱۳ ساله است، هرچند پلیس از تایید این موضوع خودداری کرده است.

سخنرانی جدید علی خامنهای از مخفیگاه را میتوان یکی از بدترین و ضدملیترین سخنرانیهای او توصیف کرد.
اظهارنظرهای خامنهای در ۳۶ سال گذشته و در مقام رهبر جمهوری اسلامی، نه تنها نسبتی با مطالبات اکثر مردم ایران نداشته، بلکه آشکارا ضد منافع ملی بوده است. سخنرانی جدید حاکم خودکامه اما به دلایل مختلف، و ازجمله بحرانهای اقتصادی و وضع پرتنش با اسرائیل و آمریکا و حتی اروپا، از اظهارنظرهای پیشین او هم بدتر و ضدملیتر بود.
اصرار بر تداوم سیاستهای ضدملی
خامنهای در شرایط پساجنگ ۱۲ روزه و در وضعی که اکثریت جامعه زیر فشار تورم و گرانی فزاینده کالاهای اساسی و مشکلات اقتصادی، چشمانتظار و خواستار تغییرات بنیادی در نظام حکمرانی و بهویژه سیاست خارجی است، به تاکید از «بنبست» در مذاکرات اتمی با آمریکا گفت.
او در فاصله چهار روز تا بازگشت تحریمهای شورای امنیت علیه ایران و همزمان با آغاز مجمع عمومی سازمان ملل متحد، و سفر پزشکیان به نیویورک، آگاهانه هرگونه مذاکره با آمریکا را رد کرد.
خامنهای به این هم اکتفا نکرد؛ او تاکید کرد که غنیسازی اورانیوم در ایران ادامه خواهد داشت، بیآنکه بتواند درباره دلیل غنیسازی ۶۰ درصدی اورانیوم توجیهی ارائه دهد.
خامنهای همچنین بیتوجه به حساسیتهای نه فقط آمریکا، بلکه اروپا بر تولید موشکهای بالستیک در ایران، از ادامه فعالیتهای موشکی جمهوری اسلامی گفت؛ تاکیدی معنادار و قطعا حساسیتبرانگیز برای اروپا، همزمان با تقویت مناسبات تهران با مسکو، و تشدید تنش میان ناتو و روسیه.
پیش از رد هرگونه مذاکره با ایالات متحده و تاکید بر تداوم برنامههای اتمی و موشکی، خامنهای در همان ابتدای سخنرانیاش، حزبالله لبنان را «ثروتی مهم» و «داستان دنبالهدار» توصیف کرد. پیغامی معنادار به اروپا و آمریکا، که دیکتاتور از تعقیب سیاستهای ناامنساز خود در منطقه هم دستبردار نیست.
تشدید مشکلات معیشتی و تهدید زندگی ایرانیان
خروجی این همه تاکیدات ضدملی خامنهای، چیزی جز مصممشدن سه کشور اروپایی بر نهاییسازی فرآیند مکانیسم ماشه و بازگشت تحریمها علیه ایران نخواهد بود.
خامنهای در مخفیگاهش بیاعتنا به عوارض تحریمها، و ازجمله کاهش شدید منابع ارزی کشور و افول بیشتر ارزش پول ملی، تنها به تعقیب توهمات خود میاندیشد و به مصالح ایرانیان و «منافع ملی ایران» بیاعتنایی نشان میدهد.
نتیجه محتوم تشدید تحریمها، تنها افزایش گرانی کالاهای اساسی و تشویش و نگرانی اکثریت مردم، و البته گسترش فقر و بیکاری نیست؛ بلکه بسط سایه ناامنی و تهدید زندگی ایرانیان و افزایش احتمال درگیری نظامی و جنگ مجدد هم خواهد بود.
طنز تلخ آنکه حاکم خودکامه با وجود رویکرد و مواضع ضدملیاش، باز هم از وحدت مردم ایران و اتحاد آنان با حکومت بهویژه در جنگ ۱۲روزه گفت؛ آنهم در شرایطی که او حاضر نیست اساسیترین مسائل کشور را به همهپرسی بگذارد و از شهروندان درباره موضوعاتی بنیادین و ملی، ازجمله مذاکره با آمریکا یا فعالیتهای اتمی، نظرخواهی کند.
جنبشهای اجتماعی، پاشنه آشیل استبداد
خامنهای در سخنرانیاش از مخفیگاه، یکبار دیگر مرکز ثقل هراس همیشگی خود را آشکار کرد: جنبشهای اجتماعی.
او با تکرار تحلیل مجعول و تحریفگری هفتههای اخیرش، از به خیابان نیامدن مردم در جریان جنگ با اسرائیل، بهویژه در تهران گفت؛ ادعایی یکسر بیارتباط با واقعیت؛ چرا که ارتش اسرائیل بارها بر تخلیه پایتخت و فاصلهگرفتن شهروندان از مراکز نظامی و امنیتی تاکید کرد، و جنگ هم بهگونهای غیرمترقبه به آتشبس ختم شد.
دلیل طرح ادعای مجدد خامنهای و تحریف شرایط کشور اما بهوضوح در سخنان خود او مشهود شد؛ آنجا که او از «فتنه» و «اغتشاش» و «شورش» گفت؛ کلیدواژههای مشهورش برای توصیف و البته ابراز هراس و بیزاری از جنبشهای اجتماعی، ازجمله جنبش سبز و جنبش زن، زندگی، آزادی.
معنادارتر آنکه او درباره امکان وقوع اعتراضهای خیابانی در آینده اظهارنظر، و به بیان دقیقتر، ابراز ترس کرد. اگرچه در اقدامی هدفمند و توام با مکر و فریب، از «گسلهای قومی» گفت و راهبرد ترساندن شهروندان ناراضی و معترض از موضوعی با مضمون تجزیه ایران را بازخوانی کرد؛ راهبردی که در هفتههای اخیر به نخ تسبیح اقدامات نهادهای امنیتی و رسانهای و تبلیغاتی رژیم تبدیل شده است: تلاش برای سوءاستفاده از ملیگرایی و ایراندوستی، و چنگزدن مکارانه به شبهناسیونالیسم برای بقای حکومت غیردموکراتیک و سرکوبگر.
نه تنها داستان جمهوری اسلامی و رهبرش، که حکایت ایران و ایرانیان، با جنگ ۱۲ روزه، وارد مدار جدیدی شده است. اصرار خامنهای بر خودکامگی و تعقیب سیاستهای ضدملی در فضای پساجنگ، هرچند به زیان مردم ایران و منافع ملی است، اما همزمان مجال کمسابقهای برای حامیان گذار به دموکراسی و دغدغهداران آزادی و توسعه ایران، فراهم کرده است.
با اطمینان میتوان گفت، خامنهای و البته همراهان نظامی و امنیتیاش، بیش از آنکه به نتیجه حملات هوایی و ترورهای اسرائیل بیندیشند، از فرجام نافرمانی مدنی و اعتراض خیابانی و اعتصاب اکثریت ناراضی، بیمناک هستند. این ترس به قدر لازم در سخنرانی جدید خامنهای مشهود بود و برای دغدغهداران گذار به دموکراسی پیغامها داشت.

علی خامنهای، در اظهاراتی صریح، تمامی پیشنهادها برای مذاکره مستقیم و جامع با ایالات متحده آمریکا را رد کرد. او تاکید کرد که وضعیت موجود میان جمهوری اسلامی و آمریکا، یک «بنبست محض» است و نهتنها مذاکره با آمریکا سودی ندارد، بلکه به ضرر کشور خواهد بود.
این موضعگیری قاطع رهبر جمهوری اسلامی تنها چهار روز پیش از بازگشت رسمی تحریمهای سازمان ملل علیه ایران مطرح شده است. با این موضع، عملاً راه دیپلماسی مسدود شده و چشمانداز ورود ایران به دومین جنگ در کمتر از یک سال اخیر، جدیتر از همیشه به نظر میرسد.
شکست مسیر مذاکره و توافق، و باز شدن مجدد مسیر تحریم و جنگ، حالا بهعنوان یک سناریو محتمل، بر سر کشور سایه انداخته است.
خامنهای در حالی مذاکره با آمریکا را رد کرده که دونالد ترامپ، در سخنرانیاش در مجمع عمومی سازمان ملل اعلام کرد که پیشنهاد توافق را به طرف ایرانی داده و خواستار گفتوگو شده، اما طرف ایرانی نپذیرفته و آمریکا مجبور به حمله شده است.
اظهارات جدید خامنهای عملاً سفر مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، به نیویورک را بیاثر کرد. در حالی که گمانهزنیها درباره احتمال دیدار او با ترامپ بالا گرفته بود، خامنهای اجازه چنین دیداری را نداده است.
نتیجه، تنها یک سخنرانی بیاثر و کلیشهای دیگر در سازمان ملل خواهد بود؛ با این تفاوت که احتمالاً پزشکیان در سخنرانیاش از «نهجالبلاغه» بیشتر خواهد خواند و مترجمان همزمان سازمان ملل را به زحمت خواهد انداخت.
اما نکته کلیدی اظهارات جدید خامنهای ، تاکید او بر ادامه غنیسازی اورانیوم است. او گفت: «ما هرگز غنیسازی را متوقف نخواهیم کرد»؛ در حالی که اساس هر توافقی با غرب، متوقف کردن یا محدودسازی همین برنامه غنیسازی است. بدین ترتیب، چشمانداز هرگونه توافق عملاً منتفی شد.
این سخنان نهتنها پایان راه مذاکره را اعلام کرد، بلکه بازگشت قریبالوقوع تحریمهای سازمان ملل را قطعی ساخت. احتمال وقوع جنگ نیز حالا از هر زمان دیگری بالاتر رفته است.
خامنهای در بخش دیگری از صحبتهایش مدعی شد که اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه اخیر، قصد تحریک مردم ایران برای قیام علیه نظام را داشته است.
او با گفتن این جمله، ناخواسته تایید کرد که زمینه نارضایتی و حتی قیام عمومی در جامعه وجود دارد. این تاییدی است که پیشتر تنها تحلیلگران به آن اشاره میکردند، اما اکنون هم اسرائیل و هم شخص خامنهای آن را به زبان میآورند.
رد صریح پیشنهادهای داخلی برای مذاکره با آمریکا از سوی خامنهای نشاندهنده وجود اختلاف جدی در درون حاکمیت است. بهوضوح بسیاری از مسئولان جمهوری اسلامی، برخلاف او، به دنبال مذاکرهاند و خامنهای ناچار شده برای رد آنها دلیلتراشی کند. این اختلافات حالا علنی شده و شکاف در رأس حاکمیت را عمیقتر کرده است.
اکثریت مردم ایران خواهان نظامی با روابط متعادل با غرباند، نه یک رژیم منزوی در آغوش روسیه و چین. اختلاف دیدگاه میان رهبر جمهوری اسلامی و بخش عمدهای از جامعه و همچنین تعداد روزافزون مسئولانی که با سیاستهای او مخالفت میکنند، تبدیل به بحرانی جدی برای بقای نظام شده است.
صدای مخالفت از درون خود نظام بلند شده؛ از محمد خاتمی و محمود احمدینژاد گرفته تا حسن روحانی و مسعود پزشکیان، همه صراحتاً از رد فرصت مذاکره بهدست خامنهای انتقاد میکنند.
روحانی اخیراً گفته است: «من میخواستم با ترامپ دیدار کنم و مشکل را حل کنم، اما اجازه ندادند.» چه کسی اجازه نداد؟ پاسخ روشن است: علی خامنهای.
واقعیت این است که صدای مسئولان جمهوری اسلامی از سیاستهای علی خامنهای بلند شده است. انتقادات، گسترده و علنی شده و روزبهروز در حال افزایش است. بسیاری از این مقامات از تناقض میان دستورات رهبر و واقعیتهای جامعه سخن میگویند. شکاف میان حکومت و جامعه عمیق شده است؛ از حجاب اجباری گرفته تا فیلترینگ، مردم دیگر به فرامین حکومت اعتنایی ندارند.
سقوط عملی جمهوری اسلامی در خیابانها
بخش بزرگی از خیابانهای کشور به تصرف زنان و دخترانی درآمده که با پوشش دلخواه خود حاضر میشوند و حجاب اجباری را عملاً کنار گذاشتهاند. این پدیده، نشانهای روشن از عقبنشینی عملی جمهوری اسلامی از خیابانهاست؛ تحولی اجتماعی که نه تنها گسترده و ماندگار است، بلکه بازگشتناپذیر نیز به نظر میرسد.
قیام مهسا اگرچه به لحاظ شکلی منجر به سقوط رسمی جمهوری اسلامی نشد، اما واقعیت این است که نظام در خیابانها سقوط کرده است. دیگر خبری از گشت ارشاد و فضای ارعاب نیست. خیابانها به تسخیر زنان و دخترانی درآمدهاند که آشکارا حجاب اجباری را کنار گذاشتهاند. این تغییر، یک انقلاب بیسروصدا اما پیروز است. جمهوری اسلامی دیگر توان کنترل این فضا را ندارد. این تحولات، آرام اما بازگشتناپذیرند.
جمهوری اسلامی عملاً در خیابانها سقوط کرده است. تنها چیزی که باقی مانده، ساختمانهایی است به نام نهادهای حکومتی مثل صداو سیما و هیات دولت و بیت رهبری و پادگانهایی با نیروهای سرکوبگر. فراتر از این، نظام دیگر ظهور و بروزی در جامعه ندارد؛ عملاً سقوط کرده است. حالا فقط باید منتظر روزی بود - که دیگر خیلی دور هم نیست - که بیت رهبری در خیابان فلسطین نیز سقوط کند و کار نظام تمام شود.
بسیاری از مسئولان نظام این وضعیت را درک کردهاند. برخی از آنها میخواهند با پذیرش رسمی تغییرات اجتماعی، از فروپاشی کامل نظام جلوگیری کنند اما علی خامنهای، در رأس حاکمیت، همچنان در برابر این تحولات مقاومت میکند.
شکاف در رأس قدرت عمیق شده؛ و برخی از فرمانبران نظام دیگر از فرمانده درمانده پیروی نمیکنند. این، از نشانههای قطعی آغاز فروپاشی دیکتاتوریهاست: جایی که اطاعت کورکورانه از رهبر پایان میپذیرد و صدای انتقاد از درون حاکمیت هم پس از اعتراضات مردم بلند می شود.
امروز، انتقاد علنی از علی خامنهای نهتنها بیشتر، بلکه صریح تر شده است. مقامات جمهوری اسلامی، یکی پس از دیگری، سیاستهای او را ناکارآمد و خطرناک میدانند.
با این شرایط، و با سخنان امروز خامنهای، هرگونه امید به توافق بر باد رفته است. حالا نه پزشکیان جرأت دیدار با ترامپ را دارد، نه عراقچی میتواند از دیدارهای نمادین فراتر رود. توافق فنی اخیر با آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز به گفته خود عراقچی، در صورت بازگشت تحریمها بیاثر خواهد شد.
با بازگشت تحریمها، به احتمال بسیار فنر قیمتها در ایران رها خواهد شد. دلار، طلا، سکه، و کالاهای اساسی گرانتر از پیش خواهند شد و مهمتر از آن، راه جنگ نیز باز خواهد شد.
جمهوری اسلامی بار دیگر به سمت یک درگیری نظامی احتمالی پیش میرود، فقط به خاطر لجاجت یک رهبر که چشم بر تغییرات داخلی، منطقهای و جهانی بسته است.





