نشانههای بازگشت قریبالوقوع درگیری نظامی میان اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران در حال افزایش است. مقامات جمهوری اسلامی اعلام کردهاند که شرایط هنوز به حالت عادی بازنگشته است و فرماندهان سپاه نیز از احتمال حمله مجدد سخن گفتهاند.
در اسرائیل نیز رسانهها گزارش دادهاند که ارتش این کشور خود را برای دور جدیدی از حملات آماده میکند.
ابراهیم متقی، رییس دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران، در گفتوگویی با صداوسیما اظهار داشته که اسرائیل با حمایت آمریکا در هفته آینده بار دیگر به جمهوری اسلامی حمله خواهد کرد و آتشبس اخیر تنها فرصتی برای تجدید قوای اسرائیل بوده است.
همزمان گمانهزنیها در هر دو سوی ماجرا ادامه دارد و در اسرائیل گزارشهایی مبنی بر افزایش تولید صنایع نظامی منتشر شده است.
تحلیلگران معتقدند اسرائیل با درک این نکته که یک جمهوری اسلامی زخمی و تحت فشار ممکن است خطرناکتر از قبل باشد، ممکن است تصمیم به تهاجمی دوباره بگیرد. بر همین اساس، احتمال ازسرگیری حمله اسرائیل بالا ارزیابی میشود. آنچه نامشخص باقی مانده، سطح و نوع این حمله است.
سه سناریو احتمالی برای دور جدید درگیری
درگیری جدید احتمالی میان اسرائیل و جمهوری اسلامی ممکن است در یکی از سه سطح زیر رخ دهد: ۱- تکرار جنگ ۱۲ روزه: حملات هوایی سنگین به تاسیسات نظامی و تلاش برای هدفگیری فرماندهان سپاه، مشابه درگیری قبلی. ۲-حملات محدود و هدفمند: حملات هوایی موردی یا عملیاتهای خرابکاری و کماندویی، مشابه اقدامات اسرائیل پس از آتشبس با حزبالله لبنان. ۳-درگیری فراتر از جنگ ۱۲ روزه: تمرکز بر ترور و حذف رهبران سیاسی جمهوری اسلامی، از جمله احتمال هدف قرار دادن علی خامنهای و سران قوا، با هدف فروپاشی مرکز فرماندهی جمهوری اسلامی و سوق دادن آن به سوی سرنگونی.
بنا بر شواهد، اسرائیل پیشتر نیز تلاشهایی برای ترور علی خامنهای و برخی دیگر از مقامات ارشد جمهوری اسلامی انجام داده است. از جمله، علی لاریجانی فاش کرده که در چهارمین روز جنگ اخیر، محل جلسه شورای عالی امنیت ملی بمباران شده بود؛ گرچه در آن حمله کسی کشته نشد، اما هدف اسرائیل روشن بود: از بین بردن ردههای بالای تصمیمگیری جمهوری اسلامی.
محاسبات اسرائیل و فرصت محدود اقدام
در شرایط کنونی، اسرائیل جمهوری اسلامی را تضعیفشده، فاقد پدافند موثر و ناتوان در بازسازی فوری توان دفاعی میبیند. در عین حال، تلآویو بیم آن دارد که این جمهوری اسلامی تضعیفشده، با انگیزه انتقامجویی، به سمت ساخت بمب اتمی برود؛ بهویژه که تهدید به خروج از معاهده انپیتی و توقف همکاری با آژانس انرژی اتمی، به شکل جدیتری مطرح شده است.تحلیل اسرائیل این است که اگر اکنون اقدامی نکند، ممکن است با تغییر شرایط سیاسی در جهان از جمله رفتن ترامپ از کاخ سفید یا لغو تحریمها علیه ایران، جمهوری اسلامی مجدداً قدرت بگیرد و تهدیداتش جدیتر شود. از این رو، گزینه هدف قرار دادن رأس هرم قدرت سیاسی جمهوری اسلامی با هدف حذف ساختار فرماندهی نظام، برای اسرائیل جدیتر از همیشه مطرح است.
•
•
بنبست جمهوری اسلامی: نه راه پیش، نه راه پس
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی خود را در موقعیتی دشوار میبیند: از یکسو، مقامات آن معتقدند که مذاکرات قبلی با آمریکا نوعی «فریب» برای زمینهسازی حمله اسرائیل بوده و از سوی دیگر، عدم مذاکره میتواند فشارهای سیاسی، اقتصادی و بینالمللی را تشدید و دست اسرائیل را برای اقدام نظامی بیشتر باز کند.
در این میان، اظهارات دونالد ترامپ که گفته است: «ما تاسیسات هستهای ایران را نابود کردیم و حرفی برای گفتوگو نداریم»، بر پیچیدگی اوضاع افزوده است.
تخریب چهره خامنهای
در فضای داخلی ایران نیز شرایط بحرانی است. تصویر رهبری جمهوری اسلامی پس از مخفی شدن خامنهای در جریان جنگ، آسیب جدی دیده و مردم در شبکههای اجتماعی به تناقض میان گفتار پیشین او و عملکرد فعلیاش اشاره میکنند.
به باور بسیاری، پنهان شدن رهبر جمهوری اسلامی در شرایط بحرانی ، تاثیر منفی گستردهای بر چهره او نزد افکار عمومی داشته است.
تلاش رسانههای وابسته به نظام برای بازسازی چهره خامنهای ، نتوانسته افکار عمومی را متقاعد کند. مردم این اقدامات را ناشی از منافع سیاسی حاکمیت و تملق اطرافیان رهبر میدانند. ساختار سپاهمحور و نتایج فاجعهبار آن
نکته کلیدی دیگر، نقش سپاه در ساختار حکمرانی جمهوری اسلامی است. واگذاری حوزههای مختلف از سیاست داخلی، انتخابات، رسانه، سینما، تا سیاست خارجی به سپاه، نتیجهای جز ناکارآمدی و فاجعه در سطح ملی نداشته است.
این تمرکز قدرت، نه تنها نتوانسته از کشور در برابر تهدیدات محافظت کند، بلکه خود به یکی از دلایل اصلی شکستها و تحقیرهای اخیر تبدیل شده است.
در مجموع، با در نظر گرفتن ضعف ساختاری جمهوری اسلامی، بنبست مذاکراتی، کاهش مشروعیت در داخل و تحلیل توان دفاعی، بهنظر میرسد که احتمال حمله دوباره اسرائیل به جمهوری اسلامی بالا باشد.
ابهام موجود، زمان دقیق، نحوه اجرای عملیات و دامنه آن است. در این میان، جمهوری اسلامی نیز در موقعیتی قرار گرفته که یا باید به مذاکرهای بازگردد که آن را فریب تلقی میکند یا فشارها و تهدیدات شدیدتری را تحمل کند و در هر دو حالت، موقعیتش دشوارتر شده است.
شاهزاده رضا پهلوی برای دیدار با رهبران سیاسی و سخنرانی در پارلمان بریتانیا به لندن رفته و خواستار حمایت لندن از مردم ایران شده است.
کامران خوانسارینیا، نائبرییس نوفدی، درباره جلسه شاهزاده رضا پهلوی در پارلمان بریتانیا گفت: «این دعوت سیگنالی به جمهوری اسلامی است؛ نشانهای از آنکه غرب حالا بیشتر با سرنگونی جمهوری اسلامی و تغییر رژیم در ایران همراه شده و امید به این تغییر افزایش یافته است.»
نشریه دفنسوان در گزارش تحلیلی نوشت جنگ اسرائیل و ایران بهجای تضعیف حاکمیتهای تحت فشار در دو کشور، به تقویت موقعیت آنها منجر شده است.
به گفته جاش لدرمن، خبرنگار باسابقه مسائل خاورمیانه، بارها مشاهده شده که تهدید نظامی میتواند منازعات داخلی را تحتالشعاع قرار دهد و باعث همگرایی مردم با دولتها شود. پدیدهای که در تاریخ ایالات متحده نیز بهعنوان «اثر تجمع حول پرچم» شناخته میشود.
او با اشاره به این که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در ابتدای درگیری، در پیامی خطاب به مردم ایران، حملات اسرائیل را «مقدمهای برای آزادی شما» توصیف کرد و حتی از شعار «زن، زندگی، آزادی» استفاده کرد نوشت اما این تلاشها، برخلاف انتظار، به خیزش عمومی علیه حکومت ایران منجر نشد.
به گفته لدرمن تا پیش از درگیری اخیر، جایگاه سیاسی نتانیاهو در اسرائیل تضعیف شده بود. انتقادات به ضعف دموکراسی، شکست اطلاعاتی در حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و ناکامی در پایان دادن به جنگ غزه، اعتبار او را خدشهدار کرده بود.
اما با آغاز حملات به تاسیسات هستهای ایران و مشارکت ایالات متحده در این عملیات، جایگاه سیاسی او بهسرعت ترمیم شد.
حتی یائیر لاپید، رقیب اصلی او، از موفقیت وی در جلب حمایت آمریکا در بمباران برنامه هستهای ایران تمجید کرده است.
بر اساس این گزارش، اکنون که برنامه هستهای ایران آسیب دیده و متحدان منطقهای آن از جمله حزبالله و حوثیها تضعیف شدهاند، نتانیاهو این رویدادها را بهعنوان موفقیتی در راستای «خنثیسازی تهدید» معرفی میکند؛ وضعیتی که میتواند به تقویت جناح راست افراطی اسرائیل منجر شود؛ جناحی که با پایان جنگ غزه مخالف است.
میثم مهرانی، تحلیلگر سیاسی به ایران اینترنشنال گفت: «دانشمندانی که در حملات اخیر اسرائیل کشته شدند، افراد عادی نبودند؛ آنها توانایی ساخت سلاح از تئوری را داشتند.»
او افزود: «شناسایی دقیق این افراد و حذف هدفمند آنها با پهپادهای نقطهزن، پیامی روشن به جمهوری اسلامی ارسال میکند: ساختار اطلاعاتی ایران بسیار ضعیف است و نفوذ اطلاعاتی اسرائیل از ساختار امنیتی جمهوری اسلامی قویتر است.»
مهرانی گفت: «این دانشمندان در لیست سیاه آمریکا قرار داشتند، و ناتوانی جمهوری اسلامی در حفاظت از آنها، نکتهای کلیدی است. اسرائیل تنها نفرات اول هرم را هدف قرار نمیدهد، بلکه با حذف لایههای بعدی، تاکتیکها و زنجیرههای تصمیمگیری را نیز از بین میبرد.»
این تحلیلگر افزود: «اسرائل تنها تاسیسات هستهای را هدف قرار نداده، بلکه دانشمندان هستهای نیز هدف قرار میگیرند تا پروژه بهطور کامل مختل شود. همچنین، حمله به ساختمانهای سپاه پاسداران نشان میدهد که برای اسرائیل، نهفقط فعالیتهای فنی، بلکه ساختار تصمیمگیری پروژه نیز اهمیت دارد.»
مهرانی گفت: «در همین حال، پرواز مداوم پهپادهای اسرائیلی بر فراز ایران و فعالشدن سامانههای پدافندی، نشان از تداوم عملیات دارد. شاید جمهوری اسلامی همچنان امکان غنیسازی داشته باشد، اما با از دست دادن این مهرههای کلیدی، رسیدن به بمب هستهای عملاً غیرممکن شده است.»
در پی پایان جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل و برقراری آتشبسی شکننده، گفتمان رسمی جمهوری اسلامی شاهد تحولی جدی در مفهوم «مقاومت» است. این واژه که زمانی عمدتا با نبردهای فرامرزی و ایدئولوژی امت اسلامی پیوند خورده بود، اکنون با گفتمانی ملیگرایانه و سرکوبگر در حال بازتعریف است.
جنگ با اسرائيل یکی از شدیدترین بحرانهای نظامی در تاریخ جمهوری اسلامی بود. در مقابل این بحران، رسانههای رسمی، سخنرانیهای مقامات و بیانیههای حکومتی بهسرعت با زبانی واحد به میدان آمدند: «مقاومت»، «پیروزی»، «انسجام».
مفاهیمی که سالها برای توجیه سیاستهای منطقهای و ایدئولوژیک به کار میرفتند، حالا رنگ و بوی ملی گرفتهاند و در خدمت بازسازی نظم داخلی هستند.
مقاومت دیگر صرفا نامی برای پروژههای منطقهای یا گروههای نیابتی نیست. در روایت تازه حکومت، مردم ایران خودِ مقاومت شدهاند: کسانی که خانههایشان را ترک نکردند، برای انتقام به خیابانها آمدند و در کنار نظام ماندند.
مقاومت به وفاداری ترجمه شد و «ملت ایران» بهجای «امت اسلامی» نشست. در همین چرخش معنایی، مفاهیمی چون «خیانت» و «وطنفروشی» نیز دوباره فعال شدند.
قوه قضاییه، مجلس، رسانهها و نهادهای نظامی همصدا کوشیدند تا از دل این بحران، انسجامی نو بسازند.
مقاومت در چارچوب وطن و کمرنگ شدن ابعاد اسلامی
مفهوم «مقاومت» در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی عمدتا بر محوریت امت اسلامی و بازیگران فراملی همچون حزبالله لبنان، حماس، حشدالشعبی عراق و انصارالله یمن تاکید داشت.
مقاومت عموما فراتر از مرزهای جغرافیایی تعریف میشد، حاکمیت خود را حامی مقاومت مینامید و هدف نهایی آن را مقابله با «نظام سلطه جهانی» میدانست.
این موضوع غالبا با نمادهای مذهبی مشخصتری همچون شهادت در راه اسلام، آمادگی برای ظهور و مفاهیم شیعی گره خورده بود.
اما پس از حمله مستقیم اسرائیل به خاک ایران، شاهد چرخش در برخی از ابعاد مفهوم مقاومت هستیم. میتوان گفت مفهوم مقاومت در چارچوب «دفاع از وطن» بازخوانی شده است.
در رسانههای رسمی، بهجای تمرکز بر وحدت اسلامی یا جبهه جهانی مستضعفین، تاکید بر «ملت ایران»، «سرزمین مادری»، «غیرت ملی» و «حمله به خانه» قرار گرفت.
در رسانههای نزدیک به جمهوری اسلامی، تیترهایی با محوریت ایران و وطن گویای این تغییر جهت بود. روایت «دفاع از حرم» که زمانی نقل محافل حاکمیتی بود، جای خود را به این ایده داد که خودِ «خانه» (ایران) به «حرم» تبدیل شده است.
این برجستهسازی وجه ملی بیش از نمادهای اسلامی، اگرچه به معنای گسست کامل از گفتمان قبلی نیست، اما از حیث اولویت معنایی، یک جابهجایی آشکار محسوب میشود.
در لحظهای که مشروعیت مداخلههای فرامرزی در داخل با پرسشهایی مواجه بود، حاکمیت کوشید با همافزایی ملیگرایی ایرانی و دکترین مقاومت شیعی، به یک وحدت داخلی دست یابد.
از ولایت تا وطن، همه چیز برای نظامیگری
سوال کلیدی این است که این جابهجایی در نمادها و اولویتهای گفتمانی چه تاثیری بر ساختار مشروعیت جمهوری اسلامی دارد؟ آیا این تنها یک لحظه تاکتیکی و گذراست یا نشانهای از یک بازآرایی آرام در منطق اقتدار؟
ولایت فقیه همچنان در راس ساختار سیاسی قرار دارد و جایگاه آن فعلا غیرقابل انکار است. اما در عرصه عمومی، نیروهای نظامی بهعنوان قهرمان اصلی مقاومت و حافظ عملیاتی کشور برجسته شدند.
مقامات مختلف جمهوری اسلامی در این مدت در سخنرانیهای خود «دفاع از وطن» را ستودند و جانباختگان این جنگ را «شهدای راه وطن» نامیدند.
این ادبیات در حالی که وجه «شهادت در راه اسلام یا ظهور» را در خود داشت، بیشتر بر جنبه «دفاع از خاک» تمرکز میکرد.
رسانههای نزدیک به حاکمیت نیز با تاکید مکرر بر «غرور ملی» و «ملت ایران»، در عمل آنچه را در سالهای متوالی بهعنوان «امت اسلامی» بهجای ملت ایران برجسته شده بود، به حاشیه راندند.
این نشانهها هرچند ممکن است موقتی به نظر برسند، اما بازتابدهنده نوعی بازآرایی در میدان نمادین قدرت هستند.
در این مدت آنچه در عمل اتفاق افتاد، برتری یافتن نیروهای نظامی در ایران در چارچوب مقاومت بود.
در راس این نیروهای نظامی، رهبر جمهوری اسلامی بهعنوان فرمانده کل قوا وجود داشت که آشکارا از درون به واسطه «نفوذ»، ضربه جدی خورده بود اما چارهای جز اعتماد به نیروهای نظامی برای تقویت بدنه موجود نداشت.
در حالی که نیروهای نظامی اهمیت یافتند، نقش روحانیت به تبیینگر بدل شد. در تریبونهای نماز جمعه آنان با یک زبان در مورد «دفاع از وطن» سخن گفتند.
در این دوره، از تاکیدات پیشین بر «امنیت منطقهای» یا «اتحاد مسلمانان» کاسته شد و «ایران» به سوژه اصلی گفتمان تبدیل گشت.
مقاومت در عصر انسجام ملی و کنترل داخلی
این تحولات نشان میدهد جمهوری اسلامی با وجود شکستها و چالشها، در تلاش برای بازآرایی خود است. این بازآرایی در حال حاضر بیش از آنکه بر ابعاد منطقهای یا بینالمللی تمرکز کند، به مسائل و نیازهای داخلی معطوف شده است.
اگرچه مسئله مقاومت در ابعاد منطقهای همچنان جایگاه خود را حفظ خواهد کرد و میتواند به بازتعریف معادلات منطقهای منجر شود، اما مسئله اصلی فعلا در ابعاد داخلی جدیتر حس خواهد شد.
مفهوم مقاومت که با ملیگرایی گره خورده است، اکنون به سمت ساخت یک انسجام و وحدت نمادین در داخل کشور حرکت میکند.
در قبل و بعد انقلاب ۵۷، روحالله خمینی مدام از «وحدت کلمه» سخن میگفت تا نیروهای گوناگون را حول یک هدف مشترک بسیج کند؛ اما اکنون نظام بیشتر بر مفهوم «انسجام» تاکید دارد.
از نظر آنها، این انسجام، نه از تضارب آرا، بلکه از یکپارچگی و همصدایی در برابر تهدید خارجی ناشی میشود.
بر همین اساس، این بازآرایی گفتمانی با تشدید کنترل داخلی و امنیتی نیز همراه است. مطرح شدن دوگانه «وطنپرست/خائن» از سوی دستگاههای امنیتی، قضایی و همچنین برخی چهرههای سیاسی، با هدف مشروعیتزدایی از هرگونه انتقاد یا تردید در روایت رسمی صورت گرفته است.
گزارشها حکایت از آن دارد که در این مدت دستکم هزار نفر دستگیر شدهاند. این رویکرد نشان میدهد که مقاومت ملیگرایانه جدید، پیوند عمیقتری با منطق کنترل داخلی و حذف صداها برقرار کرده و خواهد کرد.
آنکیت پاندا، پژوهشگر ارشد اندیشکده کارنگی، در تحلیلی منتشرشده در فایننشال تایمز نوشت: «در حالی که دولت ترامپ حمله به تاسیسات هستهای ایران را یک پیروزی بزرگ نظامی میداند، این حملات در واقع چشمانداز حفظ ایران بهعنوان کشوری غیرهستهای را تضعیف کردهاند و ممکن است به تضعیف بیشتر نظام جهانی عدم اشاعه سلاح هستهای منجر شود.»
او تاکید کرد که برخلاف ادعای مقامهای آمریکایی، حملات ۲۱ ژوئن نتوانستهاند برنامه هستهای ایران را «نابود» کنند و هنوز سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران و قطعات سانتریفیوژهای پیشرفته نامشخص است. به گفته او، ایران همچنان دانش فنی لازم برای بازسازی برنامه تسلیحاتی خود را در اختیار دارد.
بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی یک اندیشکده معتبر و بینالمللی مستقر در واشینگتن دیسی است که در حوزه سیاست خارجی، امنیت جهانی، روابط بینالملل و بهویژه سیاست هستهای و عدم اشاعه سلاحهای هستهای فعالیت میکند.
پاندا هشدار داد: «در پی این حملات، تهران ممکن است تصمیم به خروج از پیمان انیتی بگیرد و به دومین کشوری تبدیل شود که پس از امضای این معاهده، از آن خارج شده است؛ همانگونه که کره شمالی در سال ۲۰۰۶ چنین کرد و سپس دست به آزمایش هستهای زد.»
او نوشت تصویب قانونی در ایران برای قطع کامل همکاری با آژانس بینالمللی انرژی اتمی میتواند نشانهای از آمادگی برای خروج از انپیتی باشد.
به باور نویسنده، چنین تحولی نهتنها ایران، بلکه کل منطقه را به سمت مسابقه تسلیحاتی سوق میدهد. برای مثال، محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، بارها گفته اگر ایران سلاح هستهای بسازد، عربستان نیز چنین خواهد کرد.
پاندا تاکید کرد کشورهای اروپایی باید با جدیت بیشتری نسبت به عواقب حمله اسرائیل واکنش نشان دهند و بهجای حمایت بیقید از «حق دفاع اسرائیل»، نگرانیهای واقعی درباره نظم عدم اشاعه را در اولویت قرار دهند.
او از موضع ژاپن در انتقاد از حملات اسرائیل و دفاع از نظام انپیتی بهعنوان نمونهای مسئولانه یاد کرد.
به گفته پاندا، در غیاب رهبری آمریکا، کشورهای دیگر باید برای حفظ بقای نظم جهانی منع گسترش سلاحهای هستهای وارد عمل شوند، پیش از آنکه «ستونهای باقیمانده این نظم بهطور کامل فروبریزند.»