• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

تاکید شاهزاده رضا پهلوی بر همکاری ملی برای نجات ایران

مراد ویسی
مراد ویسی

تحلیل‌گر ارشد در ایران‌اینترنشنال

۲۸ بهمن ۱۴۰۳، ۲۲:۲۶ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۱۰ (‎+۰ گرینویچ)

در طول ۴۶ سال گذشته، جمهوری اسلامی هرگز تا این اندازه ضعیف نبوده و بقای آن تا این حد به خطر نیفتاده است.

جمهوری اسلامی این روزها با فشارهای سه‌گانه‌ای مواجه شده است: اعتراضات گسترده مردمی، از جمله دانشجویان، پرستاران و بازنشستگان در داخل کشور؛ افزایش تحرکات چهره‌های شاخص اپوزیسیون، از جمله شاهزاده رضا پهلوی در راستای ایجاد همکاری ملی برای سرنگونی جمهوری اسلامی و نجات ایران؛ و فشارهای بی‌سابقه از سوی ایالات متحده و اسرائیل که نمود آن را می‌توان در اظهارات مارکو روبیو، وزیر خارجه دولت ترامپ، در اسرائیل مشاهده کرد.

گسترش اعتراضات مردمی و استمرار نارضایتی اجتماعی

یک‌شنبه ۲۸ بهمن، ایران شاهد ادامه اعتراضات دانشجویی در دانشگاه تهران و حمایت سایر دانشگاه‌ها از دانشجویان معترض این دانشگاه بود.

این اعتراضات در شرایطی برگزار شد که دانشجویان تحت فشار نیروهای امنیتی و حراست دانشگاه قرار دارند تا به اعتراضات خود پایان دهند. در همین حال، مسئولان دانشگاه اصرار دارند که پیگیری پرونده قتل یک دانشجو باید مختومه اعلام شود.

از سوی دیگر، رسانه‌های حکومتی، چه اصلاح‌طلب و چه اصول‌گرا، از اعتراضات دانشجویان حمایت نمی‌کنند. این وضعیت بر اهمیت اعتراضات دانشجویی می‌افزاید.

این اعتراضات دانشجویی جزیی از موج گسترده‌تری از نارضایتی‌های مردمی است. در یک دهه اخیر، شاهد گسترش کمی و کیفی اعتراضات در ایران بوده‌ایم؛ به‌رغم افزایش سرکوب‌ها، این اعتراضات نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه دامنه آن به اقشار مختلف جامعه تسری پیدا کرده است.

امروزه دانشجویان، معلمان، کارگران، زنان، بازنشستگان، دامداران، هنرمندان، ورزشکاران و پرستاران همگی به‌طور مستمر در حال اعتراض هستند. به‌عنوان نمونه، روز یکشنبه، پرستاران بیمارستان میلاد، یکی از بزرگ‌ترین بیمارستان‌های تهران، دست به اعتراض زدند.

انسجام و استمرار اعتراضات بازنشستگان

علاوه بر دانشجویان و پرستاران، بازنشستگان نیز در ماه‌ها و سال‌های اخیر اعتراضات مستمری را دنبال کرده‌اند. این اعتراضات از انسجام بالایی برخوردار بوده و شعارها و مطالبات آن‌ها بسیار صریح و سازمان‌یافته است.

بازنشستگان نه‌تنها خواسته‌های صنفی خود را با صراحت مطرح می‌کنند، بلکه در اعتراضاتشان مستقیما علیه حاکمیت شعار می‌دهند.

از نکات قابل‌توجه در این اعتراضات، حمایت آن‌ها از سایر اقشار معترض است؛ آن‌ها در تجمعات خود خواستار آزادی زندانیان سیاسی شده‌اند و از حقوق معلمان، کارگران و دانشجویان دفاع می‌کنند.

به نظر می‌رسد که در میان بازنشستگان، این باور شکل گرفته است که حقوق اقشار مختلف معترض تنها زمانی تحقق خواهد یافت که همگی از اعتراضات یکدیگر حمایت کنند.

اعتراضات در شهرهای کوچک

علاوه بر اعتراضات گسترده در مراکز دانشگاهی و بیمارستان‌ها، شاهد شکل‌گیری اعتراضات مردمی در شهرهای کوچک نیز هستیم. به‌عنوان نمونه، در دهدشت، واقع در استان کهگیلویه و بویراحمد، مردم به‌صورت علنی و شجاعانه علیه جمهوری اسلامی تجمع کرده‌اند.

استمرار اعتراضات در این شهر کوچک، آن‌هم طی چندین روز متوالی، از اهمیت بالایی برخوردار است، چرا که در مناطق کوچک، نیروهای امنیتی شناخت بیشتری از مردم دارند و برگزاری تظاهرات مستمر در چنین شرایطی، نیازمند جسارت فراوان است.

ابعاد اهمیت این تجمعات زمانی آشکارتر می‌شود که بدانیم حکومت در واکنش به این اعتراضات، نیروهای سرکوبگر خود را به خیابان‌ها فرستاده و در نهایت، خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، ناچار به تایید وقوع این اعتراضات شده است.

این وقایع نشان می‌دهد که شجاعت مردم ایران در برگزاری اعتراضات ضدحکومتی به‌طور قابل توجهی گسترش یافته است.

اعتراضات در فضای مجازی و واکنش افکار عمومی

علاوه بر اعتراضات خیابانی، نارضایتی مردم در شبکه‌های اجتماعی نیز به‌شدت افزایش یافته است. روزانه ویدیوهای بسیاری در رسانه‌هایی مانند ایران‌اینترنشنال منتشر می‌شود که نشان‌دهنده خشم مردم از گرانی، تورم و بحران‌های معیشتی، به‌ویژه در حوزه مواد غذایی و دارو، است.

در این پیام‌ها، مردم بدون هیچ‌گونه خودسانسوری، جمهوری اسلامی و شخص علی خامنه‌ای را مسئول وضعیت کنونی کشور می‌دانند.

برخلاف گذشته، افکار عمومی دیگر وقت خود را صرف انتقاد از چهره‌های فرعی حکومتی، نظیر مسعود پزشکیان، نمی‌کند و تمرکز اصلی مردم بر لزوم سرنگونی کلیت نظام جمهوری اسلامی است.

تحرکات اپوزیسیون و تاکید بر همکاری پادشاهی‌خواه و جمهوری‌خواه برای نجات ایران

در کنار اعتراضات گسترده داخلی، اپوزیسیون نیز تحرکات جدیدی را آغاز کرده است. در روزهای اخیر، مسیح علی‌نژاد در کنفرانس امنیتی مونیخ تلاش کرد تا صدای مردم معترض ایران را به سیاستمداران بین‌المللی، از جمله مقامات اروپایی، برساند.

در همین حال، شاهزاده رضا پهلوی نیز تحرکات دیپلماتیک گسترده‌ای را در اروپا و آمریکا آغاز کرده است. با اینکه کنفرانس امنیتی مونیخ، تحت فشار دولت آلمان، از دعوت شاهزاده رضا پهلوی خودداری کرد، او در مونیخ یک نشست هم‌اندیشی برگزار کرد که در آن، اصولی برای همکاری ملی علیه جمهوری اسلامی و آینده ایران بر اساس رای مردم اعلام شد.

این اصول شامل تاکید بر استقرار نظام سکولار دموکراتیک، رعایت حقوق بشر، و حفظ تمامیت ارضی کشور است.

شاهزاده رضا پهلوی در این نشست، بر ضرورت همکاری میان جمهوری‌خواهان و پادشاهی‌خواهان تاکید کرد و اظهار داشت همه گروه‌های مخالف، چه در داخل و چه در خارج از کشور، باید برای هدف مشترک، یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی و نجات ایران، متحد شوند.

تاکید بر نظام حزبی و آینده دموکراسی در ایران

یکی دیگر از نکات کلیدی سخنان شاهزاده رضا پهلوی، ضرورت تشکیل یک نظام حزبی قوی در ایران بود. به گفته او، ایجاد و تقویت احزاب سیاسی یکی از ارکان اساسی برای حفظ و تثبیت دموکراسی در ایران آینده خواهد بود.

در تمامی کشورهای دموکراتیک، بقای مردم‌سالاری بر پایه نظام‌های حزبی قدرتمند استوار بوده است. بر همین اساس، برای ایجاد یک حکومت منتخب و پایدار در ایران پس از جمهوری اسلامی، باید یک نظام حزبی قوی متشکل از احزاب گوناگون شکل بگیرد.

به‌طور مشخص، لازم است که در کانون این نظام حزبی، دو بلوک اصلی راست میانه و چپ میانه حضور داشته باشند تا طیف‌های مختلف سیاسی در کشور نمایندگی شوند.

در شرایطی که جمهوری اسلامی با بحران‌های داخلی و خارجی روبه‌رو است، اتحاد میان مخالفان و تمرکز بر همکاری ملی، نقشی کلیدی در آینده ایران خواهد داشت.

تاکید شاهزاده رضا پهلوی بر همکاری میان جمهوری‌خواهان و پادشاهی‌خواهان و ضرورت تقویت احزاب، نشان‌دهنده دیدگاهی راهبردی برای دوران گذار از جمهوری اسلامی و استقرار یک نظام دموکراتیک و پایدار است.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم
۱

اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

۲
تحلیل

اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ

۳

گزارش رویترز از نگرانی کشورهای خلیج فارس: تثبیت کنترل «طلایی» تهران بر هرمز

۴

اینترنت طبقاتی با تصویب «طرح اینترنت پایدار» در شورای عالی امنیت ملی رسمی شد

۵

جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

انتخاب سردبیر

  • پیامدهای نبرد با جمهوری اسلامی؛ عربستان سعودی و عراق گرفتار یک جنگ پنهان شده‌اند

    پیامدهای نبرد با جمهوری اسلامی؛ عربستان سعودی و عراق گرفتار یک جنگ پنهان شده‌اند

  • امیرعلی میرجعفری، از معترضان دی‌ماه، اعدام شد

    امیرعلی میرجعفری، از معترضان دی‌ماه، اعدام شد

  • اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ
    تحلیل

    اشغال فضاهای شهری؛ بازگشت به دهه ۶۰ زیر سایه پروپاگاندای جنگ

  • احمد کاظمی پیش از کشته شدن در بندرعباس: هیچ چیز مهم‌تر از مردم نیست

    احمد کاظمی پیش از کشته شدن در بندرعباس: هیچ چیز مهم‌تر از مردم نیست

  • اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

    اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

  • جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

    جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

•
•
•

مطالب بیشتر

خامنه‌ای و سپاه پشت سرکوب دانشجو و دانشگاه

۲۸ بهمن ۱۴۰۳، ۰۶:۵۹ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

اعتراضات دانشجویی در واکنش به قتل یک دانشجو، بار دیگر دانشگاه تهران و تجمعات دانشجویی را در صدر اخبار ایران قرار داده است.

حکومت که نگران گسترش اعتراضات مردمی در سطح ملی است، تلاش دارد این اعتراضات را کم‌اهمیت جلوه دهد. بااین‌حال، اعتراضات روز شنبه نیز ادامه یافت و علاوه بر کوی دانشگاه، به محوطه مرکزی دانشگاه تهران نیز کشیده شد. دانشجویان همچنین برای روز یکشنبه ساعت ۱۲ ظهر، تجمع اعتراضی دیگری را اعلام کردند.

قتل امیر محمد خالقی، دانشجوی دانشگاه تهران، توسط افراد مهاجم در نزدیکی ورودی کوی دانشگاه، موجی از خشم و اعتراض را در میان دانشجویان برانگیخته است. همچون موارد مشابه، به محض آغاز اعتراضات دانشجویی، چهار گروه برای سرکوب حضور پیدا کردند: یگان ویژه نیروی انتظامی، حراست دانشگاه، نیروهای بسیجی و لباس‌شخصی‌ها. این در حالی است که پرسش اصلی اینجاست که اعتراض دانشجویان به مسئله ناامنی، چه ارتباطی با دخالت نیروهای لباس‌شخصی، یگان ویژه و بسیج دارد؟

در ایران، یگان ویژه، لباس‌شخصی‌ها، نیروهای حراست و بسیجیان نماد سرکوب دانشجویان و معترضان محسوب می‌شوند. نیروهای لباس‌شخصی که به‌اصطلاح «خودسر» نامیده می‌شوند، درواقع نیروهای سازمان‌یافته‌ای وابسته به نهادهای حکومتی هستند که متشکل از اعضای بسیج، انصار حزب‌الله و نهادهای اطلاعاتی هستند. نگرانی اصلی حکومت این است که این اعتراضات به یک قیام گسترده تبدیل شود و به سراسر کشور تسری یابد. به همین دلیل، به‌محض شکل‌گیری هرگونه تجمع اعتراضی، حتی در مسالمت‌آمیزترین شکل آن، این نیروها با تجهیزاتی نظیر بی‌سیم، اسپری فلفل و حتی سلاح‌های مخفی وارد عمل شده و معترضان را سرکوب می‌کنند.

در اعتراضات دو شب گذشته در کوی دانشگاه تهران نیز نیروهای لباس‌شخصی بار دیگر نقش پررنگی در سرکوب دانشجویان ایفا کردند و در خیابان امیرآباد (کارگر شمالی) مستقر شدند. یکی از دلایل سرعت عمل این نیروها در سرکوب اعتراضات، این است که مشارکت در سرکوب تجمعات ضدحکومتی در جمهوری اسلامی به‌عنوان یک مسیر پیشرفت و کسب امتیازات سیاسی و اقتصادی تلقی می‌شود. نمونه‌های متعددی از افرادی وجود دارند که ابتدا به‌عنوان نیروهای لباس‌شخصی و بسیجی در سرکوب اعتراضات حضور داشتند و سپس به سمت‌های کلیدی در صداوسیما، مجلس شورای اسلامی و حتی وزارت و نامزدی ریاست‌جمهوری دست یافتند.

عامل دیگری که موجب تشویق لباس‌شخصی‌ها و بسیجیان به سرکوب اعتراضات دانشجویی می‌شود، حمایت مستقیم رهبر جمهوری اسلامی از آنان است. علی خامنه‌ای در سخنرانی‌های خود مستقیما از این نیروها حمایت کرده و آن‌ها را «مدافعان نظام» خوانده است. این حمایت باعث شده است که این نیروها در هر نقطه‌ای که تجمعی شکل بگیرد، برای سرکوب حضور پیدا کنند.

تمامی نیروهایی که در سرکوب اعتراضات دانشجویی مشارکت دارند، مستقیما تحت نظارت نهادهای وابسته به سپاه پاسداران، وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی قرار دارند. یگان ویژه، همان یگان ویژه پاسداران کمیته‌ها است که فرماندهی آن را سردار مسعود مصدق، از فرماندهان ارشد سپاه، بر عهده دارد. بسیج دانشجویی نیز یک شاخه از سپاه پاسداران در دانشگاه‌ها محسوب می‌شود که نقش اصلی آن مقابله با تجمعات دانشجویی است. حراست دانشگاه‌ها نیز تحت مدیریت وزارت اطلاعات فعالیت می‌کند و لباس‌شخصی‌ها، متشکل از بسیجیان، اعضای انصار حزب‌الله و نیروهای اطلاعاتی هستند. در نتیجه، تمامی این گروه‌ها که در سرکوب دانشجویان نقش دارند، بخشی از ساختار امنیتی و سرکوب نظام جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند.

در این میان، رئیس دانشگاه تهران نیز در واکنش به اعتراضات اخیر اعلام کرده است که "لباس‌شخصی‌ها" مسئول حمله به دانشجویان هستند. این اظهارات در حالی مطرح شده که لباس‌شخصی‌ها نیز بخشی از نیروهای حکومتی بوده و ارتباط مستقیمی با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی دارند. برخی ممکن است ادعا کنند که دولت پزشکیان در این سرکوب‌ها نقشی ندارد، اما واقعیت این است که یگان ویژه، بسیج دانشجویی، حراست و لباس‌شخصی‌ها به‌عنوان ابزارهای اصلی سرکوب دانشجویان، مستقل از دولت عمل می‌کنند. علاوه بر این، سابقه شخصی پزشکیان نشان می‌دهد که او نیز در گذشته یکی از عوامل سرکوب در دانشگاه‌ها بوده است.

ممکن است برخی استدلال کنند که پزشکیان امروز با پزشکیان سال‌های قبل تفاوت دارد، اما نکته اصلی اینجاست که سرکوب دانشجویان نه به افراد، بلکه به ساختار سرکوب جمهوری اسلامی وابسته است. در دهه ۶۰، امثال پزشکیان در سرکوب اعتراضات دانشجویی نقش داشتند، در دهه‌های بعد افرادی نظیر علیرضا زاکانی در این مسیر قرار گرفتند و امروز نیروهای جوان‌تری این وظیفه را بر عهده گرفته‌اند. مسئله مهم، تداوم سرکوب دانشگاه‌ها و تلاش برای خاموش کردن صدای دانشجویان است، نه تغییر چهره‌های سرکوب‌گر.

اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران علاوه بر واکنش به قتل امیرمحمد خالقی، نشان‌دهنده اعتراض گسترده‌تر به سیاست‌های امنیتی حکومت است. دانشجویان معترض می‌پرسند که چرا وقتی بحث امنیت جانی آن‌ها مطرح است، حتی یک چراغ روشنایی یا دوربین نظارتی در اطراف دانشگاه نصب نمی‌شود، اما زمانی که یک تجمع دانشجویی شکل می‌گیرد، بلافاصله نیروهای یگان ویژه، لباس‌شخصی‌ها و بسیجیان برای سرکوب بسیج می‌شوند؟

این اعتراضات بازتاب نگرانی عمیق دانشجویان از سیاست‌های حکومت در قبال امنیت و حقوق آن‌هاست. دانشجویان نه‌تنها به‌خاطر کشته شدن یکی از هم‌دانشگاهی‌های خود عزادار هستند، بلکه نسبت به ساختاری که به‌جای تأمین امنیت آن‌ها، به سرکوبشان می‌پردازد، معترض‌اند. واکنش حکومت به این اعتراضات، بار دیگر نشان‌دهنده الگوی همیشگی سرکوب در جمهوری اسلامی است.

لزوم بازنگری در واکنش آمریکا به گسترش عملیات سایبری جمهوری اسلامی

۲۵ بهمن ۱۴۰۳، ۱۸:۴۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
نریمان غریب

جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر با افزایش توانمندی‌های خود در حوزه جنگ سایبری، نقاط ضعف دفاعی آمریکا را آشکار کرده و حتی در کارزارهای انتخاباتی این کشور دخالت داشته‌است. با این حال، سیاستمداران واشینگتن همچنان در حال بحث بر سر چگونگی واکنش مناسب به این تهدید هستند.

من به عنوان کارشناس تحقیقات جاسوسی سایبری که فعالیت‌های هکری مورد حمایت دولت ایران را بررسی می‌کنم، شاهد بوده‌ام که این عملیات‌ها به تدریج از مرحله شناسایی اولیه به سمت نفوذهای هدفمند تکامل یافته‌اند.

حتی در مواردی که سازمان‌های آمریکایی موفق به شناسایی و افشای هویت این هکرها می‌شوند، روند اقدامات قانونی و اجرایی ماه‌ها یا حتی سال‌ها طول می‌کشد. این تاخیر به مهاجمان فرصت می‌دهد تا با تغییر هویت خود، فعالیت‌هایشان را با نام‌های جدید از سر بگیرند.

یاسر بلاغی اینالو نمونه‌ای از این موارد است. او یکی از سه هکر ایرانی است که به تازگی وزارت دادگستری آمریکا آن‌ها را به هک و درز اطلاعات مربوط به انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۴ متهم کرده‌است. این در حالی است که شرکت امنیتی اسرائیلی چک‌پوینت پیش‌تر در سال ۲۰۱۵ او را شناسایی کرده‌بود.

اگر سازمان‌های آمریکایی در همان زمان هویت او را افشا می‌کردند، احتمالا می‌توانستند شبکه او را متلاشی کنند و حتی جلوی حمله او به کمپین انتخاباتی دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۴ را بگیرند.

با آغاز دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ و احتمال تشدید تنش میان تهران و واشینگتن، وجود راهبردی منسجم و قاطع برای مقابله با این تهدید ضروری‌تر از همیشه به نظر می‌رسد.

سازمان‌های اطلاعاتی می‌توانند به سرعت هویت هکرها را فاش کنند، اما تاخیر در اقدامات قانونی و اجرایی به این افراد فرصت می‌دهد تا دوباره سازماندهی شوند و به مسیر تکاملی خود ادامه دهند. برای اطمینان از اجرای سریع اقدامات متقابل، مانند تحریم‌های هدفمند و مسدودسازی دارایی‌ها، همکاری گسترده‌تر میان سازمان‌های فدرال همچون اِف‌بی‌آی و وزارت امنیت داخلی و حتی شرکت‌های خصوصی امنیت سایبری ضروری است.

بازسازی اعتماد به برنامه‌های افشاگری آمریکا نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است. اطلاعات دست اولی که افراد آشنا با عملیات سایبری جمهوری اسلامی، چه از داخل و چه از خارج کشور، می‌توانند ارائه دهند، ارزش فوق‌العاده‌ای دارد.

عملکرد کنونی برنامه «پاداش برای عدالت (RFJ)» موجب دلسردی افشاگران بالقوه شده‌است. صفحه پرسش‌های متداول این برنامه هنوز به پرونده‌های سال‌های ۱۹۹۵ و ۲۰۰۷ اشاره می‌کند و هیچ اطلاعاتی درباره پرداخت پاداش به افشاگران عملیات سایبری ایران در آن دیده نمی‌شود.

ارائه نمونه‌های جدید در وب‌سایت یا شبکه‌های اجتماعی می‌تواند اعتبار از دست رفته این برنامه را احیا کند و افراد بیشتری را به همکاری تشویق نماید. در حال حاضر، بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی این برنامه را نه یک مشوق جدی، بلکه بیشتر یک نمایش تبلیغاتی می‌دانند.

افشای عمومی هویت عوامل سایبری جمهوری اسلامی نیز از دیگر اقدامات حیاتی به شمار می‌رود. این عوامل اغلب در پوشش متخصصان فناوری اطلاعات فعالیت می‌کنند. انتشار فهرستی به روز از عوامل شناسایی‌شده به زبان‌های انگلیسی و فارسی می‌تواند پرده پنهان‌کاری را که این گروه‌ها به آن متکی هستند، کنار بزند.

جمهوری اسلامی عمدتا توسط نهادهای دولتی، مانند وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (که آمریکا آن را یک سازمانی تروریستی می‌داند) هدایت می‌شود. گسترش تلاش‌ها برای ردیابی و مسدود کردن دارایی‌های مالی مرتبط با این نهادها می‌تواند توان تهران را در تامین مالی شبکه‌های هکری خود به شدت محدود کند.

نمی‌توان اهمیت اقدامات متقابل سریع و متناسب را نادیده گرفت. واکنش‌های دیرهنگام که گاه تا یک سال طول می‌کشد نه تنها از قدرت بازدارندگی می‌کاهد، بلکه عوامل تهدید را نیز جسورتر می‌کند.

تقویت اتحادها و ایجاد سازوکار دفاعی مشترک نیز با فراهم آوردن امکان واکنش قوی‌تر، به افزایش توان بازدارندگی کمک می‌کند.

ایالات متحده در زمینه‌های گوناگون، از خدمات عمومی ضروری تا شبکه‌های مالی، به سیستم‌های دیجیتال وابسته است. با افزایش این وابستگی، تهدید ناشی از عملیات سایبری جمهوری اسلامی نیز رو به افزایش است، عملیاتی که به احتمال فراوان به دلیل تلاش تهران برای پرهیز از رویارویی نظامی سنتی گسترش خواهد‌یافت.

با تغییر مدیریت در واشینگتن، تدوین سیاست‌های جدید برای حفاظت از زیرساخت‌های دیجیتال آمریکا و پاسخگو نگه داشتن جمهوری اسلامی در برابر حملات سایبری‌اش ضروری است. پیامدهای بی‌عملی نیز روشن است، آسیب‌پذیری مستمر و تهدیدهای فزاینده.

سرکوب تاریک: وقتی حکومت بیمار مدعی سالم‌سازی معترضان است

۲۵ بهمن ۱۴۰۳، ۰۲:۱۷ (‎+۰ گرینویچ)
•
احمدرضا یزدی

جمهوری اسلامی از آغاز مخالفان را سرکوب می‌کرده، اما در سال‌های اخیر روش‌هایی پیچیده‌تر از خشونت عریان پیش گرفته که می‌توان آن را «سرکوب تاریک» نامید؛ سرکوبی که بیشتر بر فشار روانی و اجتماعی متمرکز است تا فشار فیزیکی.

دستگاه سرکوب می‌خواهد از مخالف و معترض سوژه‌ای بی‌اثر و منفعل بسازد که احتمال بازگشتش به میدان مبارزه سیاسی کمتر است. این فرآیند را می‌توان «تاکسیدرمی سیاسی» نامید، چرا که حکومت، به‌جای حذف فیزیکی فرد،‌ او را از هویت اعتراضی و روح مقاومت تهی کرده و به پیکره‌ای بی‌اثر بدل می‌کند.

فردی که تاکسیدرمی سیاسی شده در وضعیتی است که نه کاملاً آزاد است نه زندانی، بلکه در نوعی تعلیق دائمی به‌سر می‌برد. در این مقاله، به این استراتژی سرکوب، پیامدهای آن برای جامعه مدنی ایران و امکان‌های مقابله با آن می‌پردازیم.

تکامل سرکوب در جمهوری اسلامی

سرکوب در جمهوری اسلامی تحولی آشکار داشته است. در چهار دهه نخست پس از انقلاب، ابزار اصلی سرکوب، اعدام و حذف فیزیکی مخالفان بود. کشتارهای دهه ۶۰، که هزاران زندانی سیاسی را به کام مرگ فرستاد، بزرگ‌ترین نمونه آن است. همین‌طور قتل‌های سیاسی معروف به زنجیره‌ای دهه ۷۰ که قربانی آن نویسندگان و روشنفکران منتقد بودند، یا کشتار معترضان آبان ۹۸ که شمار آنها تا ۱۵۰۰ نفر گزارش شده است.

پس از اعتراضات گسترده ۱۴۰۱ که به نام «خیزش مهسا یا زن زندگی آزادی» شناخته می‌شود، حکومت ایران بیش از پیش به ابزارهای روان‌شناختی و اجتماعی برای سرکوب روی آورد. هدف این روش فرسایش تدریجی معترضان و تضعیف عاملیت آنان است.

سرکوب تاریک، برخلاف سرکوب فیزیکی که آشکار و خونین است، بی‌سروصدا، پنهان و پیچیده عمل می‌کند. اما پیامدهای آن در بلندمدت می‌تواند حتی ویرانگرتر باشد، زیرا نه تنها فرد را از درون متلاشی می‌کند، بلکه آسیب را در قالب ترومای بین‌نسلی به نسل‌های بعدی منتقل می‌کند.

هدف این نوع سرکوب از بین بردن حس امنیت، اعتماد اجتماعی و امید به تغییر است. می‌خواهد جامعه را به ترس و انفعال فرو ببرد. اثرات مخرب این سرکوب ممکن است دهه‌ها ادامه داشته باشد.

چرا اصطلاح «سرکوب تاریک»؟

مفهوم «تاریک» در وهله اول به ابعاد سیاه، پنهان و پیچیده این نوع سرکوب اشاره دارد. اما فراتر از آن، نشان می‌دهد که چگونه این روش بدون خونریزی آشکار، هویت و اراده معترضان را تخریب—یا به بیانی که بالاتر گفته شد—تاکسیدرمی سیاسی می‌کند.

سرکوب تاریک به اشکال گوناگون اعمال می‌شود: از محرومیت از حقوق اجتماعی گرفته تا فشار مالی با اخراج از دانشگاه یا محیط کار. همچنین برچسب زدن به افراد با عنوان اختلال شخصیت و تحمیل درمان روانی برای «اصلاح شخصیت»، به‌عنوان ابزاری برای کنترل اجتماعی؛ یا تحقیر و تخریب تدریجی اعتمادبه‌نفس و جایگاه اجتماعی اشخاص برای آنکه منفعل و از حافظه جمعی پاک شوند.

این روند به وضعیتی می‌انجامد که معترض نه زندانی است نه آزاد، بلکه در تعلیقی است میان سرکوب و حذف تدریجی. این وضعیت را می‌توان با مفهوم «شهروندان بدون حقوق» در نظریه جورجو آگامبن، فیلسوف و نظریه‌پرداز ایتالیایی، مقایسه کرد.

آگامبن نشان می‌دهد که چگونه برخی دولت‌ها، فرد را در وضعیتی قرار می‌دهند که نه مجرم است نه شهروند عادی. یعنی تحت سلطه قانون است، اما حقوق و حمایت قانونی ندارد.

روش‌های سرکوب تاریک در ایران

یکم)‌ برچسب‌زنی روانی
این روش پیشینه‌ای دراز دارد و منحصر به جمهوری اسلامی نیست. چین و شوروی هم مخالفان را به همین شیوه بی‌اعتبار می‌کردند.

از نمونه‌های اخیر در ایران می‌توان به صحبت‌های وزیر وقت آموزش و پرورش در سال ۱۴۰۱ اشاره کرد که گفت دانش‌آموزان معترض برای «اصلاح شخصیت‌های ضد اجتماعی» به مراکز مشاوره معرفی خواهند شد. برخی هنرمندان مانند افسانه بایگان هم به خاطر کنش‌های اعتراضی محکوم شدند در جلسات روانشناسی شرکت کنند.

دوم) بستری اجباری

از خشن‌ترین و بی‌صداترین اشکال سرکوب تاریک، بستری اجباری مخالفان سیاسی در بیمارستان‌های روانی است. هدف از این کار نه فقط کنترل معترضان، بلکه شکستن کامل روانی، اجتماعی و هویتی آنان است. فرد به جای آنکه به‌عنوان زندانی سیاسی محاکمه شود به اجبار «درمان» می‌شود تا از درون متلاشی شود.

کیانوش سنجری، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی که آبان ۱۴۰۳ جان خود را گرفت، می‌گفت بارها در مراکز روانی بستری شده و زیر فشار بوده است. پایان تلخ سنجری نشان می‌دهد که حکومت چگونه از روان‌پزشکی به‌عنوان ابزاری نه فقط برای کنترل که برای درهم‌شکستن کامل افراد بهره می‌گیرد.

سوم) سلب حقوق اجتماعی و شهروندی

به این واژه‌ها نگاه کنید: ممنوع‌التحصیل، ممنوع‌الکار،‌ ممنوع‌التصویر، ممنوع‌السفر، ممنوع‌المعامله، و امثالهم. این‌ها همه نمونه‌هایی از سرکوب تاریک‌اند که معترض یا مخالف سیاسی را از زندگی عادی بازمی‌دارند. هدف این است که فرد از جامعه رانده و به حاشیه کشیده شود.

ترانه علیدوستی، بازیگر سینما، از قربانیان این شکل سرکوب است. او به‌خاطر مواضعش نه تنها از فعالیت حرفه‌ای خود بازماند،‌ بلکه ممنوع‌الخروج شد و حتی سفر هوایی داخلی هم نتوانست برود.

در سطحی گسترده‌تر، به اخراج سیستماتیک استادان دانشگاه‌ها می‌توان اشاره کرد. این «انقلاب فرهنگی دوم» چیزی نیست جز تلاش حکومت برای پاک‌سازی نهادهای آموزشی از صدای مخالف و کنترل فکری نسل‌های آینده. سیاستی که فراتر از مجازات فردی و بخشی از یک استراتژی برای مهندسی اجتماعی و خفه کردن جامعه است.

چرا سرکوب تاریک؟

سه علت عمده برای روی آوردن حکومت ایران به این شیوه‌ها می‌توان برشمرد:

یکم) کم کردن هزینه در جامعه بین‌الملل: شکنجه و اعدام به مراتب بیشتر واکنش برمی‌انگیزد تا سرکوب روانی.

دوم)‌ مقابله با خطر قهرمان‌سازی: سرکوب فیزیکی، به‌ویژه اعدام و خشونت عریان، می‌تواند از یک شهروند عادی یک چهره الهام‌بخش بسازد. با سرکوب تاریک می‌توان بدون هزینه سیاسی-اجتماعی همان شهروند معترض را به حاشیه راند و بی‌اثر کرد.

سوم) کنترل اجتماعی بلندمدت: سرکوب تاریک جامعه را سمت ترس و انفعال مدام می‌کشد.

پیامدها و راه‌های مقابله با سرکوب تاریک

شیوه‌هایی که برشمردیم البته برای حکومت بی‌هزینه هم نیست. استفاده از ابزارهای روانی و حقوقی برای سرکوب، اعتماد عمومی به حکومت را بیش از پیش کاهش داده و «بحران مشروعیت» نظام را شدیدتر کرده است.

سرکوب تاریک همان‌قدر که می‌تواند مقاومت مخالفان را در هم بشکند، در درازمدت نارضایتی مردم را بیشتر می‌کند و به خشم و بیزاری از حاکمان دامن می‌زند.

اما مردم، به‌ویژه معترضان و فعالان سیاسی،‌ برای مقابله با سرکوب تاریک چه می‌توانند بکنند؟

چهار مورد را به اختصار می‌توان برشمرد:

یکم)‌ افشای نقش همدستان سرکوب،‌ یعنی معرفی روان‌پزشکان، روان‌شناسان، و نهادهایی که در این پروژه مشارکت دارند؛

دوم) ایجاد شبکه‌های حمایتی که به قربانیان این شیوه‌ها مشاوره روانی و حقوقی بدهند؛

سوم) تلاش برای افزایش فشار بین‌المللی؛

و چهارم) آگاه‌سازی عمومی،‌ یعنی نشر مستندات و گزارش‌هایی که ماهیت سرکوب تاریک و راه‌های ایستادگی در برابر آن را به مردم بیاموزد.

سخن آخر آن‌که سرکوب تاریک می‌تواند به یکی از مخوف‌ترین سیاست‌های جمهوری اسلامی بدل شود و اراده و عاملیت معترضان با حکومت را تضعیف کند. طرحی مانند «کلینیک ترک بی‌حجابی» می‌تواند مقدمه‌ای برای سرکوب گسترده‌تر باشد و به طرح «کمپ اصلاح اجتماعی» یعنی به «درمان» مردم به جای اصلاح حکومت، بینجامد.

تهدید لرزان و نصف و نیمه خامنه‌ای به افزایش برد موشک‌ها

۲۵ بهمن ۱۴۰۳، ۰۰:۱۳ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

سخنان روز چهارشنبه، ۲۴ بهمن، علی خامنه‌ای ترکیبی از ترس و تهدید بود. او تلاش کرد بر توانایی‌های نظام تاکید کند، ولی هنگام اشاره به برنامه موشکی جمهوری اسلامی، مکثی معنادار کرد و گفت: «مثلا حدی را که درباره دقت موشک‌ها تعیین کردیم برداریم.»

به‌نظر می‌رسد که منظور اصلی وی نه دقت موشک‌ها، بلکه افزایش برد آن‌ها بود، ولی درست وسط جمله ترجیح داد از برداشتن محدودیت دقت موشک‌ها صحبت کند که از چند جهت بی‌معنا بود:

۱.بی‌معنا بودن محدودیت در دقت: هیچ کشوری برای افزایش دقت موشک‌های خود حد و محدودیت وضع نمی‌کند. هر کشور تولیدکننده موشک همیشه دوست دارد موشک‌هایش از حداکثر دقت برخوردار باشند.ایجاد محدودیت در دقت موشک اصولا بی‌معنا است.

۲.تناقض در ادعاهای پیشین: جمهوری اسلامی همواره بر دقت بالای موشک‌های خود و نقطه‌زنی آنها تاکید کرده است. اگر چنین است، دیگر نیازی به «افزایش دقت» وجود ندارد. اما اگر این ادعا نادرست باشد، به این معناست که مقامات پیشتر در مورد توانمندی موشکی اغراق کرده‌اند.

۳.ادبیات رایج در برنامه موشکی ایران: در گفتمان نظامی جمهوری اسلامی، زمانی که صحبت از «محدودیت» یا «رفع محدودیت» در برنامه موشکی به میان می‌آید، معمولا منظور برد موشک‌هاست، نه دقت آن‌ها.

به‌نظر می رسد خامنه‌ای ظاهرا قصد داشت تهدیدی علیه اروپا و آمریکا مطرح کند، اما در میانه سخنان خود مردد شد و از بیم واکنش‌های احتمالی، لحن خود را تغییر داد.

در هفته‌های اخیر، خامنه‌ای و فرماندهان سپاه پاسداران به‌طور مداوم تهدیداتی علیه اروپا، آمریکا و اسرائیل مطرح کرده‌اند. هدف اصلی این تهدیدها تلاش برای نمایش اقتدار نظام در حالی است که در سطح بین‌المللی، بسیاری از تحلیلگران از ضعف جمهوری اسلامی سخن می‌گویند.

پس از ضرباتی که حماس و حزب‌الله متحمل شدند، سرنگونی اسد، مهار نیروهای حشدالشعبی در عراق و همچنین تضعیف توان پدافندی جمهوری اسلامی در برابر حملات اسرائیل، ساختار نظامی و توان منطقه‌ای جمهوری اسلامی به‌شدت تضعیف شده است.

در چنین شرایطی، خامنه‌ای و فرماندهان سپاه تلاش دارند با افزایش لفاظی‌های تهاجمی، این تصویر را مخدوش کنند و نشان دهند که جمهوری اسلامی همچنان قدرتمند است.

تهدیدهای اخیر خامنه‌ای، به‌ویژه پس از بازگشت دونالد ترامپ به صحنه سیاسی آمریکا، بیش از آن‌که نشانه قدرت باشد، از ترس ناشی می‌شود. این ترس و تهدید هم‌زمان، ویژگی اصلی مواضع اخیر رهبر جمهوری اسلامی است. او می‌داند که تحلیلگران داخلی و خارجی از ضعف نظام سخن می‌گویند و حتی مقامات ارشد جمهوری اسلامی نیز نسبت به خطر سرنگونی هشدار داده‌اند.

برای نمونه، حسن روحانی، که سال‌ها در جایگاه دبیر و رییس شورای عالی امنیت ملی بوده است، به‌صراحت هشدار داده که در شرایط فعلی، یک اشتباه کافی است تا همه‌چیز از دست برود.

این نوع هشدارها، آن‌هم از سوی چهره‌های امنیتی نظام، نشان‌دهنده نگرانی‌های عمیق در درون ساختار جمهوری اسلامی است.

علاوه بر تهدیدات خارجی، خامنه‌ای نگران است که احساس ضعف در میان نیروهای امنیتی و سرکوبگر حکومت گسترش یابد.

اگر این نیروها به این باور برسند که جمهوری اسلامی در حال سقوط است، ممکن است در سرکوب اعتراضات داخلی دچار تردید شوند. این مسئله می‌تواند در نهایت به فروپاشی ساختار سرکوب بینجامد، که تهدیدی جدی برای بقای نظام خواهد بود.

سخنان لرزان و تهدیدهای نصفه‌ونیمه خامنه‌ای نشان‌دهنده تردید و هراس نظام از شرایط پیش‌رو است.

در حالی که تحلیلگران منطقه‌ای و جهانی بر ضعف جمهوری اسلامی تاکید دارند، رهبر جمهوری اسلامی تلاش دارد با افزایش تهدیدات، این ضعف را پنهان کند.

بااین‌حال، نشانه‌های آشکاری وجود دارد که حتی در میان مقامات ارشد نظام نیز نگرانی از آینده جمهوری اسلامی به‌شدت افزایش یافته است.

جمهوری‌اسلامی در حال احتضار؛ ایران در آستانه انفجار

۲۴ بهمن ۱۴۰۳، ۰۱:۱۲ (‎+۰ گرینویچ)
•
مراد ویسی

ایران در روزهای اخیر با بحران‌های متعدد اقتصادی و اجتماعی روبه‌رو شده است. افزایش قیمت دلار و سکه، کمبود و گرانی مواد غذایی، قطعی مکرر برق و بحران دارو، تنها بخشی از مشکلاتی است که زندگی روزمره مردم را تحت تأثیر قرار داده است.

در شرایطی که نرخ دلار به ۹۴ هزار تومان و قیمت سکه به ۷۹ میلیون تومان رسیده، بازار مواد غذایی نیز دچار نابسامانی شدید شده است. قیمت سیب‌زمینی و پیاز به‌شکل افسارگسیخته‌ای افزایش یافته، قطعی‌های مکرر برق ادامه دارد و داروخانه‌ها نسبت به تشدید بحران دارویی هشدار داده‌اند.

در این وضعیت، به‌نظر می‌رسد که دولت کنترل اقتصاد را از دست داده است و قادر به مدیریت بحران‌های جاری نیست.

شهروندان روز به روز با فشارهای اقتصادی بیشتری روبه‌رو می‌شوند، در حالی که هیچ چشم‌اندازی برای بهبود اوضاع مشاهده نمی‌شود. جامعه در شرایط پیشا-قیام قرار گرفته و نارضایتی عمومی در حال گسترش است.

پرسش اساسی این است که آیا جمهوری اسلامی با یک سقوط اقتصادی مواجه شده است یا اینکه همچنان، به تعبیر رهبر جمهوری اسلامی، «در مسیر رسیدن به قله» قرار دارد؟

یکی از مهم‌ترین بحران‌های جاری، افزایش بی‌سابقه قیمت کالاهای اساسی است. نرخ برنج که در ابتدای سال بین ۱۰۰ تا ۱۱۰ هزار تومان بود، اکنون به ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار تومان رسیده است.

قیمت گوشت نیز بین ۶۰۰ هزار تا یک میلیون تومان در نوسان است. افزایش مداوم قیمت مرغ، تخم‌مرغ، نان، روغن و سایر اقلام اساسی، امکان انتخاب را از خانوارها سلب کرده و بسیاری از اقشار جامعه را در تامین مایحتاج اولیه خود ناتوان ساخته است.

شرایط به گونه‌ای پیش رفته که حتی اقلامی مانند سیب‌زمینی و پیاز نیز با بحران قیمت مواجه شده‌اند. این وضعیت نشان‌دهنده فروپاشی کامل توان اقتصادی خانواده‌هاست؛ چراکه این دو ماده غذایی، آخرین گزینه‌های موجود در سفره‌های مردم محسوب می‌شوند.

کمبود و گرانی دارو نیز به بحرانی مضاعف تبدیل شده است. مسئولان حوزه دارو هشدار داده‌اند که قیمت برخی داروهای خاص ممکن است با افزایش ۷۰۰ تا ۸۰۰ درصدی مواجه شود. در عین حال، داروخانه‌داران نیز اعلام کرده‌اند که در آستانه ورشکستگی قرار دارند، چراکه سازمان تامین اجتماعی مطالبات آن‌ها را پرداخت نمی‌کند.

در حالی که بحران‌های داخلی به‌شدت افزایش یافته، مقامات جمهوری اسلامی به جای رسیدگی به مشکلات اقتصادی و اجتماعی کشور، بر موضوعاتی همچون مسائل منطقه‌ای و تسلیحاتی تمرکز کرده‌اند.

رهبر جمهوری اسلامی همچنان درباره غزه و لبنان سخن می‌گوید، فرماندهان سپاه از ساخت موشک‌های جدید صحبت می‌کنند و پزشکیان، به جای ارائه راهکار عملی، صرفا به بیان جملات کلی و شعاری بسنده کرده است.

این وضعیت موجب افزایش نارضایتی عمومی شده و بسیاری از شهروندان احساس می‌کنند که دولت آن‌ها را به حال خود رها کرده است. در چنین شرایطی، کشور با بحران چندوجهی روبه‌رو شده است که نه تنها اقتصادی، بلکه اجتماعی و سیاسی نیز هست.

بررسی شرایط کنونی ایران نشان می‌دهد که مشکلات اقتصادی به شکلی مستمر، ترکیبی و هم‌زمان در حال گسترش است. گرانی کالاهای اساسی، کاهش قدرت خرید مردم، قطعی‌های مکرر برق، بحران دارو و بی‌توجهی دولت به مشکلات داخلی، همگی نشانه‌هایی از یک فروپاشی اقتصادی و اجتماعی است و نگرانی‌ها درباره آینده ایران را افزایش داده است.