اول اکتبر، روز جهانی سالمندان، فرصتی است برای اینکه سالمندی را نه فقط بهعنوان یک مرحله از زندگی، بلکه بهعنوان تجربهای انسانی و اجتماعی ببینیم؛ تجربهای که کیفیت آن به شرایطی بستگی دارد که جامعه برای زندگی در سالهای سالمندی فراهم میکند.
سالمندی هر فرد حاصل مجموعهای از تجربههای زندگی، روابط، فقدانها، فرصتها و فشارهای اقتصادی و اجتماعی است که در طول سالها پشت سر گذاشته است.
به همین دلیل، نمیتوان سالمندی را فقط از زاویه تغییرات جسمی یا افزایش نیاز به مراقبت دید؛ سالمندی ادامه مسیری است که بخش مهمی از آن سالها پیش آغاز شده است.
نسلی که اکنون به سالهای سالمندی نزدیک یا وارد آن شده، بخش مهمی از جوانی و بزرگسالی خود را در دورهای از تحولات عمیق اجتماعی و اقتصادی، و در مورد بسیاری از افراد، در سایه جنگ ایران و عراق گذرانده است.
این نسل در ادامه نیز با تغییرات متعدد اقتصادی و اجتماعی، تغییر ساختار خانواده، گسترش شهرنشینی، تحولات بازار کار و در سالهای اخیر با فشارهای اقتصادی و کاهش قدرت خرید مواجه بوده است.
اکنون بخشی از همین افراد در شرایطی وارد سالمندی میشوند که این مرحله از زندگی نیز با مسائل تازهای همراه است؛ از بازنشستگی و بیماریهای مزمن گرفته تا هزینههای درمان، کاهش استقلال، کوچک شدن شبکه حمایت خانوادگی و مهاجرت فرزندان.
بنابراین، پرسش درباره سالمندی در ایران فقط این نیست که جمعیت سالمندان چقدر افزایش پیدا خواهد کرد؛ پرسش مهمتر این است که این افراد با چه کیفیتی سالمند خواهند شد و جامعه چه شرایطی برای سالمندی آنها فراهم کرده است؟
تجربه سالمندی تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار دارد؛ از وضعیت اقتصادی و سلامت جسمی گرفته تا روابط خانوادگی، حمایت اجتماعی، احساس استقلال، هویت، مشارکت اجتماعی و سلامت روان.
برای فردی که در طول زندگی خود با فقدان، بیماری، فشار اقتصادی یا بحرانهای متعدد روبهرو بوده، ورود به سالمندی میتواند همزمان با تغییرات دیگری همراه شود؛ بازنشستگی، از دست دادن برخی نقشهای اجتماعی، کاهش توان جسمی، وابستگی بیشتر به دیگران و گاهی دور شدن فرزندان.
در چنین شرایطی، مرز میان مسائل جسمی، روانی و اجتماعی سالمندی بسیار باریک میشود.
از سوی دیگر، ساختار حمایت از سالمندان نیز در حال تغییر است. خانوادههای کوچکتر، افزایش مهاجرت فرزندان، افزایش طول عمر و بیشتر شدن نیاز به مراقبتهای طولانیمدت، پرسشهای تازهای را پیش روی خانواده و جامعه قرار میدهد.
چه کسی از سالمندی که دیگر نمیتواند بهتنهایی از خود مراقبت کند، حمایت خواهد کرد؟ اگر فرزندان دور باشند، شبکه حمایت او چگونه شکل میگیرد؟ اگر خانواده توان مراقبت نداشته باشد، چه جایگزینهایی وجود دارد؟ و اگر فرد از نظر اقتصادی یا جسمی وابسته شود، چگونه میتوان استقلال، هویت و کرامت او را حفظ کرد؟
در این میان، سلامت روان نیز بخشی جداییناپذیر از تجربه سالمندی است. احساس تنهایی، اضطراب، سوگ، از دست دادن نقشهای اجتماعی، کاهش احساس کنترل بر زندگی و نگرانی درباره آینده میتوانند کیفیت زندگی سالمند را تحت تاثیر قرار دهند.
البته این به معنای آن نیست که سالمندی الزاما با بیماری روانی همراه است. مساله، شناخت عواملی است که میتوانند یک دوره سالمندی سالم، فعال و معنادار را دشوار یا امکانپذیر کنند.
شاید به همین دلیل، وقتی از سالمندی در ایران حرف میزنیم، بهتر باشد فقط به تعداد سالمندان آینده نگاه نکنیم.
باید از خود بپرسیم: نسلی که بخشی از جوانی خود را در بحران گذرانده، امروز چگونه سالمندی میکند؟
و آیا جامعهای که در حال پیر شدن است، تنها برای افزایش طول عمر آماده شده یا برای سالهایی که قرار است این زندگی با امنیت، استقلال، ارتباط اجتماعی، سلامت روان و کرامت ادامه پیدا کند نیز برنامهای دارد؟
سالمندی در امتداد سالهای بحران و تغییر
برای نسلی که امروز وارد سالمندی شده یا به آن نزدیک میشود، بحران تجربهای محدود به یک مقطع تاریخی نیست.
بخشی از این نسل، جوانی خود را در سالهای جنگ ایران و عراق گذرانده و در دهههای بعد نیز با فشارهای اقتصادی، تغییرات اجتماعی، ناامنیهای شغلی و معیشتی و دیگر تحولات گسترده روبهرو بوده است.
بنابراین، برای فهم سالمندی این نسل، باید به انباشته شدن تجربههای دشوار در طول زندگی توجه کرد.
پژوهشهای مربوط به سالمندی و مسیر زندگی نشان میدهند تجربههای دشوار ممکن است پیامدهای خود را سالها بعد نشان دهند.
بر اساس یک مرور پژوهشی جدید، ناملایماتی مانند خشونت، تبعیض، فقر و دیگر رویدادهای استرسزا میتوانند با افسردگی، ضعف جسمی و مشکلات شناختی در سالمندی ارتباط داشته باشند.
به این معنا، وضعیت جسمی و روانی سالمند را نمیتوان جدا از سابقه زندگی او بررسی کرد.
جنگ ایران و عراق یکی از مهمترین نمونههای این تجربه تاریخی است. البته همه اعضای این نسل تجربه جنگ یا تروما نداشتهاند و شدت مواجهه افراد نیز متفاوت بوده است؛ از زندگی در مناطق جنگزده و آوارگی تا از دست دادن نزدیکان یا زندگی طولانیمدت در شرایط ناامنی.
مطالعهای روی افرادی که تجربه جنگ و جابهجایی ناشی از آن را داشتند، نشان داد تجربه جنگ با وضعیت روانی آنان ارتباط داشته و حمایت اجتماعی و شیوههای مقابله هم در این میان اهمیت داشتهاند.
اما مساله فقط اثر یک بحران قدیمی نیست. ممکن است فرد در طول زندگی با چندین دوره فشار و بحران روبهرو شود و این تجربهها در کنار یکدیگر، منابع جسمی، روانی و اجتماعی او را برای مواجهه با سالمندی تحت تاثیر قرار دهند.
همهگیری کووید-۱۹ نمونهای جدیدتر بود که برای بسیاری از سالمندان با افزایش فشار روانی، اضطراب، افسردگی، کاهش استقلال و اختلال در ارتباطات اجتماعی همراه شد.
در سالهای اخیر نیز بحرانهای اقتصادی و اجتماعی به این تجربه اضافه شدهاند. افزایش هزینههای زندگی و درمان، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی اقتصادی میتواند برای سالمندی که معمولا درآمد ثابتتر و امکان کمتری برای جبران کاهش درآمد دارد، معنای متفاوتی پیدا کند.
در چنین شرایطی، بحران میتواند مستقیما بر احساس امنیت، استقلال و کیفیت زندگی سالمند اثر بگذارد.
اما این تاریخچه بحرانها در نهایت چگونه خود را در زندگی امروز سالمند نشان میدهد؟
پاسخ را نمیتوان فقط در وجود یا نبود بیماری جستوجو کرد. مساله، کیفیت زندگی است؛ اینکه فرد تا چه اندازه از سلامت، امنیت اقتصادی، استقلال، ارتباط اجتماعی و احساس کنترل بر زندگی برخوردار است.
مطالعات انجامشده درباره سالمندان نشان دادهاند وضعیت اقتصادی با کیفیت زندگی و بهزیستی روانی ارتباط دارد و فقر را نیز نمیتوان فقط با درآمد سنجید.
محرومیت در حوزههایی مانند سلامت، مسکن و استاندارد زندگی میتواند استقلال و کیفیت زندگی را محدود کند.
به همین دلیل، دو سالمند همسن ممکن است تجربه کاملا متفاوتی از سالمندی داشته باشند؛ زیرا با تاریخچه زندگی، وضعیت سلامت، منابع اقتصادی و شبکههای حمایتی متفاوتی وارد این مرحله شدهاند.
سلامت جسمی و روانی نیز از یکدیگر جدا نیستند. پژوهشها نشان میدهند در کنار بیماریهای مزمن، عواملی مانند افسردگی، وضعیت اجتماعی-اقتصادی و حمایت اجتماعی با کیفیت زندگی سالمندان ارتباط دارند.
مطالعهای درباره سالمندان حاکی از آن است که حمایت اجتماعی دریافتشده با سلامت روان بهتر ارتباط دارد.
بنابراین، برای سالمند فقط داشتن خانواده مهم نیست؛ مهم است که در زمان نیاز، کسی برای کمک، همراهی و ارتباط در دسترس باشد.
این مساله با تغییر ساختار خانواده و مهاجرت فرزندان اهمیت بیشتری پیدا میکند.
سالمند ممکن است همچنان فرزند و خانواده داشته باشد، اما حضور و دسترسی آنها در زندگی روزمره کمتر شده باشد.
بر اساس پژوهشی کیفی درباره سالمندان، مهاجرت فرزندان میتواند با کاهش حمایت بیننسلی، احساس تنهایی، اضطراب و دشواری در دسترسی به مراقبت همراه شود.
تماس تلفنی و ارتباط مجازی میتواند بخشی از احساس ارتباط را حفظ کند، اما لزوما جای حضور و کمک فیزیکی را نمیگیرد.
در چنین شرایطی، مراقبت طولانیمدت میتواند به مسالهای جدی برای خانواده تبدیل شود.
با افزایش بیماریهای مزمن و نیاز به مراقبت، خانوادههایی که اعضای کمتری دارند یا فرزندانشان دور هستند، ممکن است با فشار بیشتری روبهرو شوند.
پژوهشها درباره مراقبان غیررسمی نشان دادهاند افزایش نیازهای مراقبتی در کنار تغییرات خانوادگی میتواند بار مراقبتی را بیشتر کند.
بنابراین، کیفیت زندگی سالمند فقط به وضعیت خود او وابسته نیست و به ظرفیت خانواده و حمایتهای بیرون از خانواده نیز ارتباط دارد.
در مواردی که خانواده نمیتواند همه نیازهای مراقبتی را پوشش دهد، مراقبت نهادی مطرح میشود.
با این حال، ورود به خانه سالمندان بهخودیخود به معنای حل مساله تنهایی یا افزایش کیفیت زندگی نیست.
مرورهای پژوهشی نشان دادهاند سالمندان ساکن مراکز مراقبتی در برخی شاخصها، از جمله کیفیت زندگی و تنهایی، وضعیت متفاوتی با سالمندان ساکن خانه دارند.
این تفاوت حاکی از آن است که کیفیت مراقبت، ارتباط اجتماعی و شرایط محیطی در کنار محل زندگی اهمیت دارند.
بازنشستگی یکی از نقاط مهم این دوره است. شغل بخشی از هویت، روابط اجتماعی، برنامه روزانه و احساس مفید بودن فرد را شکل میدهد.
از این رو، بازنشستگی میتواند مجموعهای از نقشهای اجتماعی را تغییر دهد. پژوهشها نشان میدهند سازگاری با این دوره به عواملی مانند وضعیت مالی، سلامت، ارتباطات اجتماعی و احساس معنا وابسته است.
برای برخی، بازنشستگی فرصتی برای بازتعریف نقشهاست و برای برخی دیگر میتواند با کاهش ارتباطات اجتماعی یا نگرانی درباره آینده همراه شود.
در نهایت، تجربه سالمندی حاصل رابطه میان سلامت، اقتصاد، خانواده، شبکه اجتماعی، مراقبت و نقشهای اجتماعی است؛ مسیری که تجربههای دشوار میتوانند در آن هم آسیبپذیری ایجاد کنند و هم، در صورت وجود منابع حمایتی و امکان سازگاری، به ظرفیتهایی برای تابآوری تبدیل شوند.
از اینجا پرسش دیگر فقط درباره این نیست که یک سالمند چگونه با این تغییرات کنار میآید.
پرسش بزرگتر این است که جامعهای که تعداد سالمندان آن رو به افزایش است، برای چنین زندگیای چه امکاناتی فراهم کرده است؛ جامعهای که قرار است در آن طول عمر افزایش یابد، اما همزمان امنیت، استقلال، ارتباط اجتماعی، کرامت و امکان داشتن یک زندگی معنادار نیز حفظ شود.
سالمندی؛ تجربهای فراتر از سالهای زندگی
سالمندی این نسل را نمیتوان فقط با افزایش سن یا تعداد سالمندان توضیح داد.
این افراد با مجموعهای از تجربهها، بحرانها، تغییرات اقتصادی و اجتماعی و دگرگونیهای خانوادگی به این مرحله از زندگی رسیدهاند و امروز بخشی از همان تجربهها را در نگرانی درباره آینده، هزینههای زندگی و درمان، کاهش استقلال، دورشدن فرزندان و گاهی احساس تنهایی تجربه میکنند.
کوچکتر شدن خانوادهها، مهاجرت فرزندان، افزایش نیاز به مراقبت و تغییر نقشهای اجتماعی پس از بازنشستگی، سالمندی را به مسالهای فراتر از فرد سالمند تبدیل کرده است.
سالمند فقط فردی نیازمند مراقبت نیست؛ باید بتواند تا حد امکان استقلال، ارتباط اجتماعی، هویت و کرامت خود را حفظ کند.
پژوهشها نشان میدهند کیفیت زندگی در سالمندی حاصل ترکیب سلامت جسمی و روانی، وضعیت اقتصادی، روابط اجتماعی و حمایت است.
بر این اساس، اگر قرار است طول عمر افزایش یابد، مساله فقط اضافه شدن سالها به زندگی نیست؛ مهم این است که این سالها با چه کیفیتی سپری شوند.
سالمندی در نهایت فقط آخرین مرحله چرخه زندگی نیست؛ آینهای است از اینکه جامعه تا چه اندازه برای زندگی انسان در تمام مراحل آن ارزش قائل است.
جامعهای که پیر میشود، بیش از آنکه فقط به افزایش طول عمر نیاز داشته باشد، باید بتواند امنیت، استقلال، ارتباط، کرامت و معنا را در سالهای سالمندی حفظ کند.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرد مدیران شرکتهای بزرگ فناوری بر سر تدوین استانداردهای داوطلبانه برای هوش مصنوعی به توافق رسیدهاند. او همچنین بار دیگر بر حمایت خود از گسترش سریع مراکز داده تاکید کرد.
ترامپ این اظهارات را شامگاه سهشنبه هفتم مهر پس از دیدار با مدیران شرکتهای فناوری در کاخ سفید مطرح کرد.
این نشست با ضیافت ناهاری پشت درهای بسته آغاز شد، اما در ادامه ترامپ به همراه مایک جانسون، رییس مجلس نمایندگان آمریکا، و شماری از مدیران شرکتهای فناوری، در محوطه ورودی کاخ سفید مقابل خبرنگاران حاضر شدند.
بر اساس نسخهای از توافقنامه که ترامپ در شبکه اجتماعی تروثسوشال منتشر کرد، شرکتهای فناوری پذیرفتهاند با «حسابرسان مستقل» همکاری کنند تا عملکرد سامانههای هوش مصنوعی و میزان انطباق آنها با اهداف طراحانشان ارزیابی شود.
این شرکتها همچنین متعهد شدند تدابیری اتخاذ کنند تا ابزارهای هوش مصنوعی آنها به «شیوههای پیشبینینشده» به سامانههای فنی نفوذ نکنند یا به آنها دسترسی نداشته باشند.
ترامپ با تشبیه این توافقنامه به قانون اساسی گفت: «بزرگترین چهرههای جهان آن را امضا کردهاند و من هم بهعنوان رییسجمهوری امضا کردهام. این توافق در واقع نوعی سازوکار حفاظتی است.»
او همچنین خبر داد در حال بررسی تشکیل هیاتی ۱۰ نفره برای نظارت بر ایمنی ابزارهای هوش مصنوعی است، اما درباره اعضای احتمالی آن توضیحی ارائه نکرد.
ترامپ افزود بهزودی مقام جدیدی را برای هدایت سیاستهای کاخ سفید در حوزه هوش مصنوعی معرفی خواهد کرد.
گرگ براکمن از اوپنایآی، داریو آمودی از آنتروپیک، مارک زاکربرگ از متا، ساندار پیچای از گوگل و جنسن هوانگ از انویدیا از جمله مدیران حاضر در این نشست بودند.
زاکربرگ به خبرنگاران گفت شرکتهای فناوری برای ایجاد «سازوکارهای نظارتی داخلی قدرتمند» در سامانههای هوش مصنوعی خود به توافق رسیدهاند.
این توافق در شرایطی حاصل شد که پس از انتشار گزارشهای اوپنایآی و آنتروپیک درباره خروج عوامل هوش مصنوعی از کنترل و نفوذ آنها به سامانههای شرکتهای دیگر، فشارها بر دولت ترامپ برای مقابله با خطرات این فناوری بالا گرفته است.
روزنامه والاستریت ژورنال ۱۸ شهریور نوشت نگرانیها در آزمایشگاههای هوش مصنوعی رو به افزایش است و رقابت میان شرکتهای فناوری، آنها را به مسابقهای برای ساخت مدلهای خودبهبوددهنده سوق داده؛ مدلهایی که ممکن است از کنترل انسان خارج شوند.
مخالفت با گسترش مراکز داده و نگرانی از ایمنی هوش مصنوعی
خبرگزاری رویترز نوشت مراکز داده که توان پردازشی لازم را برای آموزش و اجرای مدلهای هوش مصنوعی فراهم میکنند، بهدلیل مصرف بالای برق، افزایش هزینه خدمات عمومی و دیگر پیامدهای محلی، با مخالفت ساکنان مناطق مختلف آمریکا مواجه شدهاند.
بر اساس این گزارش، افزایش مخالفتها در آستانه انتخابات میاندورهای آمریکا در ۱۲ آبان، چالشی سیاسی برای جمهوریخواهان ایجاد کرده است.
ترامپ در پاسخ به پرسشی درباره تاثیر احتمالی حمایت او از احداث مراکز داده بر موقعیت جمهوریخواهان در انتخابات گفت شرکتهای فناوری برای جلب رضایت شهروندان تلاش خواهند کرد.
این در حالی است که شرکتهای فناوری بهدلیل اقدامات ناکافی برای تضمین ایمنی هوش مصنوعی با انتقادهای فزایندهای مواجه شدهاند.
نتایج نظرسنجی سراسری رویترز و ایپسوس که از ۲۶ تا ۲۹ شهریور انجام شد، نشان میدهد حدود ۷۳ درصد پاسخدهندگان نگران هستند شرکتهای فعال در حوزه هوش مصنوعی اقدامات کافی را برای جلوگیری از آسیبهای جدی این فناوری به جامعه انجام نداده باشند.
همچنین ۵۵ درصد پاسخدهندگان کاهش سرعت توسعه هوش مصنوعی را اقدامی مثبت ارزیابی کردند.
کریس رایت، وزیر انرژی آمریکا، پنجم مهر اعلام کرد پیشی گرفتن از چین در حوزه هوش مصنوعی و بهرهگیری از ظرفیتهای این فناوری برای کشف دارو و کاهش هزینههای درمان، مستلزم ایجاد دهها و شاید صدها گیگاوات ظرفیت جدید تولید برق در ایالات متحده است.
در رویدادی دیگر در هفتم مهر، دولت ترامپ از ابزار جدیدی مبتنی بر هوش مصنوعی رونمایی کرد که به گفته مقامهای کاخ سفید، دسترسی شهروندان را به خدمات دولتی آسانتر خواهد کرد.
شماری از مدیران سیلیکونولی، از جمله دینا پاول مککورمیک از متا و شان مگوایر از شرکت سرمایهگذاری سکویا کپیتال، در مراسم رونمایی از این ابزار حضور داشتند.
طراحی این ابزار با هدایت جو گبیا، از بنیانگذاران ایربیانبی، انجام شده و شرکتهای گوگل، اسپیسایکس، متا و ۸ویسی از حامیان مراسم معرفی آن بودند.
ترامپ در این مراسم تاکید کرد این ابزار «از حیث نظری» در برابر نفوذ هکرها مصون است.
او همچنین به نهادهای دولتی دستور داد هنگام اشاره به این فناوری، بهجای اصطلاح «هوش مصنوعی» از عبارت «ابرهوش» استفاده کنند.
مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، ایران را کشوری در اوج قدرت توصیف کرد که از جنگها و فشارهای پیاپی، قدرتمندتر بیرون آمده است. شاخصهای اقتصادی، اجتماعی، نظامی و تحولات منطقهای، بخشهای مهمی از این روایت را به چالش میکشند.
خامنهای در پیامی به مناسبت سالگرد جنگ ایران و عراق، ایران امروز را برخوردار از «پیشرفت، عزت، استقلال» و بالاترین سطح اعتبار در جهان اسلام و حتی جهان معرفی کرد.
او نوشت «امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند» و سپس فراتر رفت و گفت بر اساس «محاسبات الهی»، ایران «قدرت اول جهان» است.
این تصویر از قدرت جمهوری اسلامی در حالی از سوی خامنهای ارائه میشود که خود او بیش از شش ماه پس از رسیدن به مقام رهبری، همچنان در انظار عمومی ظاهر نشده است.
از زمان انتخاب خامنهای به رهبری جمهوری اسلامی، هیچ عکس، ویدیو یا فایل صوتی تازهای از او منتشر نشده است. مقامهای جمهوری اسلامی گفتهاند او همچنان امور را در دست دارد و به دلایل امنیتی از انظار عمومی دور مانده است.
غیبت خامنهای حتی به مراسم چندروزه تشییع و خاکسپاری پدرش، علی خامنهای، نیز کشیده شد.
این غیبت در کنار متنی که محور آن قدرت جمهوری اسلامی و عقبنشینی دشمنان آن است، تضادی قابل توجه ایجاد میکند: رهبر جمهوری اسلامی از حضور میلیونها ایرانی در خیابانها و قدرت روزافزون کشور میگوید، در حالی که خود هنوز در برابر همان جامعه ظاهر نشده است.
«ابرقدرت چهارم» بر اساس کدام معیار؟
خامنهای نمیگوید «کسانی» که ایران را چهارمین ابرقدرت جهان میدانند چه کسانی هستند یا این رتبهبندی بر چه معیاری استوار است.
اگر منظور توان نظامی باشد، دادههای قابل سنجش چنین جایگاهی را نشان نمیدهند.
موسسه بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم، SIPRI، هزینه نظامی ایران در سال ۲۰۲۵ را حدود ۷.۴ میلیارد دلار برآورد کرده است. در همان سال، آمریکا حدود ۹۵۴ میلیارد دلار، چین ۳۳۶ میلیارد دلار و روسیه ۱۹۰ میلیارد دلار هزینه نظامی داشتهاند.
این موسسه میگوید بخشی از هزینههای نظامی ایران از مسیرهایی خارج از بودجه معمول تامین میشود و رقم واقعی میتواند بالاتر باشد. با این حال، فاصله ایران با بزرگترین قدرتهای نظامی جهان همچنان بسیار زیاد است.
اگر اقتصاد معیار قدرت باشد نیز تصویر متفاوت است. صندوق بینالمللی پول سهم ایران از اقتصاد جهان بر اساس قدرت خرید را برای سال ۲۰۲۶ حدود ۰.۸ درصد برآورد کرده است.
خامنهای برای ادعای بزرگتر خود معیار را از حوزه قابل اندازهگیری خارج میکند و میگوید بر اساس «محاسبات الهی»، ایران «قدرت اول جهان» است.
بودجه نظامی، اندازه اقتصاد، تجارت، توان صنعتی یا نتیجه یک جنگ را میتوان سنجید. اما «محاسبات الهی» معیاری ارائه نمیکند که بتوان با آن مشخص کرد چه نتیجهای این ادعا را تایید یا رد خواهد کرد.
خامنهای ایران پیش از انقلاب را دوران «عقبماندگی، ذلت و خواری» میخواند و در مقابل میگوید روزگار کنونی «پر است از پیشرفت، عزت و استقلال».
اما اگر «پیشرفت» را در حوزه اقتصاد و زندگی روزمره مردم بسنجیم، ارقام تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند.
صندوق بینالمللی پول برای ایران در سال ۲۰۲۶ تورم متوسط ۶۸.۹ درصدی و انقباض ۵.۴ درصدی اقتصاد را پیشبینی کرده است.
بانک جهانی نیز از فشار جنگ و تحریمها، کمبود آب و انرژی، ضعف سرمایهگذاری و افزایش فقر در ایران سخن گفته است.
این دادهها ادعای فراگیر خامنهای درباره «پیشرفت» را با یک پرسش اساسی روبهرو میکند: پیشرفت بر اساس کدام معیار و برای کدام بخش از جامعه؟
دشمنی که قرار بود از دریای عرب جلوتر نیاید
یکی از قابل سنجشترین بخشهای پیام خامنهای به حضور نظامی دشمنان جمهوری اسلامی در آبهای جنوب ایران مربوط است.
او مینویسد زمانی این آبها «جولانگاه نیروهای دشمن» بود، اما اکنون آنها بر اثر «ضربات دردآور» نیروهای ایرانی و «محافظان تنگه هرمز» دیگر «از دریای عرب جلوتر نمیآیند».
اما تحولات ماههای اخیر تصویر دیگری ارائه میکند.
در ماه اوت، مقامهای آمریکایی به اکسیوس گفتند ارتش آمریکا یک مسیر کشتیرانی از داخل تنگه هرمز ایجاد کرده که هر شب حدود ۱۵ تا ۲۰ نفتکش از آن وارد یا خارج میشوند. این عملیات به گفته آنها امکان انتقال روزانه حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت را فراهم کرده.
حضور نظامی آمریکا در این محدوده در سپتامبر نیز ادامه یافت. بر اساس گزارش USNI News، سپاه پاسداران اوایل سپتامبر موشکهای بالستیک به سوی یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی شلیک کرد.
همان گزارش میگوید نیروهای آمریکایی نیز به نفتکشهای ایرانی در نزدیکی جزیره خارک و در خلیج عمان حمله کردند.
در هشتم سپتامبر نیز فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد یک ناو جنگی آمریکایی که طی دو روز دو بار هدف موشکهای ایران قرار گرفته بود، به گشتزنی در آبهای منطقه ادامه داد. نیروهای آمریکایی در همان عملیات پنج نفتکش ایرانی را در خلیج عمان و نزدیکی جزیره خارک هدف قرار دادند.
این حضور تنها به عملیات علیه اهداف ایرانی محدود نبوده است. آمریکا از ماه ژوئیه محاصره دریایی بنادر، سواحل و کشتیهای ایران را از سر گرفت و به شناورهای نزدیک تنگه هرمز دستور داد برای هماهنگی با نیروهای دریایی آمریکا تماس بگیرند.
تحولات روزهای اخیر نیز نشان میدهد فشار دریایی آمریکا پایان نیافته است. یک مقام ارشد ایرانی، اول مهر به خبرگزاری رویترز گفت ایران در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و برداشته شدن محاصره بنادر، آماده بازگشایی تنگه هرمز است.
این اظهارات نشان میدهد حضور و فشار نظامی آمریکا در آبهای پیرامون ایران همچنان بخشی از مناقشه جاری است.
عملیات آمریکا در تنگه هرمز، خلیج عمان و آبهای نزدیک ایران طی ماههای اخیر نشان میدهد نیروهای آمریکایی همچنان در مناطقی فعالیت کردهاند که با برداشت جغرافیایی و مطلق از گفته خامنهای مبنی بر اینکه دشمن «از دریای عرب جلوتر نمیآید»، همخوان نیست.
«عقبه اجتماعی» و جامعهای که بخشی از آن دیده نمیشود
خامنهای از حضور مردم در خیابانها طی هفت ماه گذشته به عنوان شاهدی بر قدرت و انسجام داخلی یاد کرد.
او گفت بیش از ۳۰ میلیون ایرانی «جانفدایی» خود را اعلام کردهاند و در یک مرحله ثبتنام، بیش از ۵۰۰ هزار نفر ظرف تنها ۱۰۰ دقیقه ظرفیت تعیینشده را تکمیل کردند.
حتی در صورت پذیرش این ارقام، بسیج میلیونها نفر به تنهایی نمیتواند میزان حمایت کل جامعه از ساختار سیاسی را مشخص کند.
ایران در همین دوره شاهد اعتراضات گستردهای بود که از مشکلات اقتصادی در اوایل دی ماه، به سرعت سراسر کشور را فرا گرفت و به اعتراض مستقیم علیه حاکمیت رسید. اعتراضات پس از سرکوب گسترده فروکش کرد.
دولت جمهوری اسلامی شمار کشتهشدگان را سه هزار و ۱۱۷ نفر اعلام کرد. شورای سردبیری ایراناینترنشنال اما بر اساس اسناد محرمانه نهادهای امنیتی، گزارشهای میدانی و اطلاعات کادر درمان، شمار کشتهشدگان سرکوب را بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر برآورد کرد و گفت بخش عمده کشتار در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه رخ داده است.
در روایت خامنهای، حضور حامیان حکومت شاهدی بر وحدت و قدرت ملی محسوب میشود، در حالی که حضور مخالفان در همان خیابانها وزن مشابهی در سنجش وضعیت جامعه پیدا نمیکند.
غیبت خود خامنهای بار دیگر در همین نقطه برجسته میشود. او از میلیونها ایرانی حاضر در خیابانها و میدانها سخن میگوید، اما بیش از شش ماه پس از رسیدن به مقام رهبری هنوز در میان آنها ظاهر نشده و حتی یک پیام ویدیویی یا صوتی عمومی منتشر نکرده است.
خامنهای در بخش دیگری از پیام خود به حسن نصرالله پرداخت و گفت «نصرت و فتح، همراهان دائمی او بودند».
او همچنین نعیم قاسم را ادامهدهنده راه نصرالله در راس حزبالله معرفی کرد.
اما موقعیت کنونی حزبالله با تصویر یک مسیر پیوسته از پیروزی فاصله دارد.
نصرالله کشته شد و حزبالله شمار قابل توجهی از فرماندهان ارشد خود را از دست داد. عملیات اسرائیل علیه شبکه ارتباطی این گروه نیز میزان نفوذ اطلاعاتی این کشور را در ساختار حزبالله آشکار کرد.
در داخل لبنان نیز سلاح حزبالله اکنون در مرکز یکی از مهمترین مناقشات سیاسی کشور قرار دارد. دولت لبنان روند قرار دادن سلاح این گروه زیر کنترل دولت را دنبال میکند و حزبالله با آن مخالف است.
بنابراین، کشته شدن رهبر و فرماندهان ارشد و قرار گرفتن سلاح یک گروه زیر فشار سیاسی برای انتقال به دولت، با توصیف تاریخی مبتنی بر «نصرت و فتح» دائمی، سازگاری ندارد.
قدرتی که در تعریف آن شکست جایی ندارد
مهمترین مساله در پیام خامنهای شاید نه یک ادعای مشخص، بلکه شیوهای باشد که او قدرت را تعریف میکند.
در روایت او، جمهوری اسلامی از جنگ هشتساله قدرتمندتر بیرون آمد. فشارهای بعدی آن را قویتر کردند. جنگهای اخیر نیز «ققنوس» جمهوری اسلامی را بزرگتر کردهاند و آینده نیز «به مراتب شکوهمندتر» خواهد بود.
چنین تعریفی از قدرت یک مشکل اساسی دارد: تقریبا هر نتیجهای را میتوان به شاهدی برای همان نتیجه مطلوب تبدیل کرد.
اگر دشمن عقبنشینی کند، نشانه قدرت است. اگر جنگ ادامه پیدا کند، نشانه مقاومت است. اگر اقتصاد زیر فشار قرار گیرد، هزینه استقلال است. اگر یک متحد منطقهای رهبران و فرماندهان خود را از دست بدهد، ادامه مقاومت برجسته میشود. اگر حامیان حکومت به خیابان بیایند، نشانه پشتوانه اجتماعی است؛ اگر مخالفان همان خیابانها را پر کنند، در ارزیابی قدرت نظام سیاسی جای مشابهی ندارند.
اما قدرت سیاسی را میتوان با پیامدهای آن سنجید: توان یک کشور برای حفاظت از قلمرو و زیرساختهای خود، تحمیل اراده بر رقیب، حفظ ثبات اقتصادی، دستیابی به اهداف سیاست خارجی، حفظ یا گسترش نفوذ متحدان و برخورداری از حمایت اجتماعی.
بر اساس بسیاری از این معیارها، توانایی ایران در تحمیل هزینه بر دشمن با توصیف آن بهعنوان «ابرقدرت چهارم» یا «قدرت اول جهان» فاصله دارد.
به همین دلیل، پرسش اصلی در برابر پیام خامنهای این است: اگر نزدیک به پنج دهه جنگ، فشار و رویارویی ایران را به «ابرقدرت چهارم» جهان و بر اساس «محاسبات الهی» به قدرت اول تبدیل کرده است، کدام شاخص اقتصادی، نظامی، اجتماعی یا منطقهای این جایگاه را نشان میدهد؟
این پرسش زمانی وزن بیشتری پیدا میکند که چنین تصویری از قدرت، نه از تریبون یک رهبر در برابر جامعه، بلکه در قالب پیامی مکتوب از سوی رهبر جمهوری اسلامی ارائه میشود که بیش از شش ماه پس از رسیدن به بالاترین مقام کشور، ایرانیان هنوز او را در انظار عمومی ندیده و صدایش را در یک پیام عمومی نشنیدهاند.
محمدرضا جلاییپور در گفتوگویی، سلول انفرادی را «تجربهای لذتبخش و فرصتی بینظیر برای خلوت، بالندگی و مراقبه» دانست. این نگاه برای هر فردی که بازداشت شده و انفرادی را تجربه کرده، شوکآور است و برای مخاطبی که روایت زندانیان سیاسی و غیرسیاسی را خوانده، عجیب و پرسشبرانگیز.
یک فعال سیاسی اصلاحطلب که میگوید خودش هم انفرادی کشیده است، چگونه میتواند تجربهای را که برای بسیاری از بازداشتشدگان با فشار، محرومیت و آثار ماندگار همراه بوده، «لذتبخش» و فرصتی برای «بالندگی و مراقبه» توصیف کند؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که گوینده، چهرهای نزدیک به حاکمیت است و سخن او درباره یکی از تاریکترین بخشهای تجربه بازداشت. جایی که انفرادی نه یک انتخاب، بلکه وضعیتی تحمیلی برای فرد بازداشتشده است.
انفرادی کجاست؟
انفرادی اتاقی کوچک است؛ بدون پنجره یا با پنجرهای در فاصلهای غیرقابل دسترس. اگر شانس بیاورید، توالتی در آن هست؛ وگرنه هیچ. یک پتو، گاه کثیف، و سوسک، مورچه و دیگر حشرات ….
شما زمان و مکان را از دست میدهید و در مواقعی حتی از دادن قرآن و کتابهای مذهبی هم برای فشار بیشتر خودداری میکنند.
بازداشتیهایی که انفرادی گذراندهاند، گفتهاند آثار این تجربه در ذهن و جانشان جا خوش کرده است.
این تصویر، با تصویری که جلاییپور از انفرادی ارائه میدهد، در تضادی آشکار قرار دارد. در یک سو، اتاقی کوچک، محرومیت، فشار و تجربهای که آثارش میتواند بعد از پایان بازداشت هم باقی بماند. در سوی دیگر، «خلوت»، «بالندگی» و «مراقبه».
جلاییپور نباشیم!
یکی از بازداشتشدگان در زمان جنگ ۱۲ روزه میگوید در تمام مدت انفرادی، که بعدها فهمیده ۲۳ روز بوده، یک صدا پخش میشده: ضجههای مادرش … و بعد سکوت مرگآور.
نه کاغذ داشته، نه خودکار و نه کتاب. نوری که قطع نمیشده و خودش میگوید از آن عاجز شده بوده.
اما تجربه تلخ او با پایان انفرادی تمام نشده است: «هنوز هم اگر کسی بلند گریه کند باید محل را ترک کنم.»
یغما فشخامی، روزنامهنگار، در شبکه ایکس نوشت که این شرایط را در هر دوره بازداشتش تجربه کرده و آثار روانی آن هنوز با اوست.
چیزی که برای بعضیها شاید یک شوخی باشد، برای کسی که تجربهاش کرده، یک تروماست.
سیمین یغمایی، یک کاربر ایکس، نیز از تجربه چند ساعت انفرادی نوشته است؛ از اتاق کوچک و کثیف، توالت زنگزده گوشه اتاق و روشویی چسبیده به آن. از اینکه روی زمین مچاله شده و برای خالی شدن از حس ارزشمندی، اراده و انسانیت، زار زار گریه کرده است.
سعید جوکار، کاربر دیگری که تجربه بازداشت دارد، نوشته است: «من یک ماه انفرادی بودم تا چند سال ونلافاکسین میخوردم.»
و بعد پرسشی را مطرح کرده که مستقیما در برابر روایت جلاییپور قرار میگیرد: «معلوم نیست اینها به چه میگویند انفرادی که برایشان بالندگی آورده ….»
این روایتها از چند تجربه متفاوت، یک نقطه مشترک دارند: انفرادی برای کسانی که آن را تجربه کردهاند، نه یک خلوت آرام، بلکه تجربهای همراه با فشار و فرسایش بوده است.
بسیاری از کسانی که انفرادی را تجربه کردهاند، به همین دلیل اظهارات جلاییپور را شبیه «ادبیات توابها» دانستهاند. برخی نیز از او به عنوان «تواب» یاد کردهاند.
سیاست توابسازی در زندانهای دهه ۶۰ اجرا میشد و طی فرایندی، زندانیان سیاسی در هم شکسته بهوسیله بازجویان و مقامات زندان، تواب میشدند.
انفرادی در جمهوری اسلامی، در روایت بازداشتشدگان سیاسی و غیرسیاسی، مصداق شکنجه است؛ تجربهای تحمیلی که با فشار و آثار ماندگار همراه است. اما وقتی چنین تجربهای «لذتبخش» و فرصتی برای «بالندگی» و «مراقبه» توصیف میشود، زبان به جای بازتاب رنج، شروع به پوشاندن آن میکند.
در این میان، جایگاه گوینده نیز اهمیت پیدا میکند. جلاییپور، به جای بازتاب روایت کسانی که انفرادی را تجربه کردهاند، تصویری از آن ارائه میکند که با روایت آنان در تضاد است.
به همین دلیل، سخن او فقط یک برداشت شخصی از انفرادی نیست؛ این سخن میتواند به سفیدشویی تجربهای منجر شود که بازداشتشدگان سیاسی و غیرسیاسی آن را شکنجه توصیف کردهاند.
وقتی از انفرادی بهعنوان «خلوت» و «بالندگی» سخن گفته میشود، در واقع آنچه بر زندانی گذشته، در حاشیه قرار میگیرد. رنجی که باید دیده و شنیده شود، با تغییر واژهها شکل دیگری پیدا میکند.
اینجاست که «سفیدشویی انفرادی» معنای واقعی خود را پیدا میکند؛ نه فقط تغییر چند واژه، بلکه تغییر جای قربانی و رنج.
وقتی انفرادی، با همه آنچه بازداشتشدگان از آن روایت کردهاند، «لذتبخش» و «فرصت بالندگی» نامیده میشود، فجایع و شکنجههایی که بر زندانیان سیاسی و غیرسیاسی رفته، عملا از متن روایت کنار زده میشود.
سخن جلاییپور در اینجا فقط درباره تجربه شخصی او نیست؛ تصویری است که رنج زندانی را وارونه میکند و بهجای آن که صدای کسی را بشنود که در انفرادی خرد شده، از «خلوت» و «مراقبه» سخن میگوید.
این همان نقطهای است که سفیدشویی اتفاق میافتد: شکنجه، در زبان دیگری، به فرصت تبدیل میشود و رنج قربانی، با چند واژه خوشآهنگ، از معنای خود تهی میشود.
اگر روایت کسانی که انفرادی را زیستهاند جایی برای شنیدهشدن داشته باشد، دیگر نمیتوان اتاق انفرادی را با واژههای «لذت»، «بالندگی» و «مراقبه» بزک کرد. پشت این واژهها، روایت انسانهایی ایستاده است که از فشار، گریه، فرسایش و زخمهایی گفتهاند که با باز شدن درِ سلول تمام نشده است.
و شاید مساله دقیقا همین باشد: وقتی درباره شکنجه، زبانِ رنج را کنار میگذاریم و به جای آن از بالندگی حرف میزنیم، دیگر فقط یک تجربه را متفاوت روایت نکردهایم، بلکه خودِ رنجدیده را از روایتش حذف کردهایم.
فضاپیمای استارشیپ و بوستر سوپرهوی نسخه ۳ (v3) متعلق به اسپیسایکس، در چهاردهمین پرواز آزمایشی خود از مجتمع پرتاب این شرکت در پایگاه استاربیس واقع در تگزاس آمریکا به پرواز درآمدند (۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶). انتظار میرود این مأموریت برای نخستین بار این فضاپیما را وارد مدار زمین کرده و ۲۶ ماهواره استارلینک نسل ۳ (V3) را مستقر سازد. عکس از: استیو نسیوس / رویترز
چهاردهمین پرواز موشک استارشیپ فراتر از یک پرتاب موشکی معمولی بود. غرش موتورهای رپتور این شاهکار مهندسی که از سکوی استاربیس در تگزاس برخاست، نشان داد وقتی فناوری پیشرفته با اراده راسخ پیوند بخورد، عبارت دیرینه «خواستن، توانستن است» میتواند در پروژهای آیندهنگرانه تجسم پیدا کند.
سازهای ۱۲۰ متری که سالها منتقدان آن را بلندپروازی خیالی میخواندند، اکنون نخستین ماموریت مداری تاریخ خود را به پایان رسانده تا پرچمدار عصری تازه در تسخیر کیهان باشد.
برخلاف تمام پروازهای پیشین که صرفا پرشهای قوسی زیرمداری بودند و گرانش موشک استارشیپ را به آبهای اقیانوس هند بازمیگرداند، این بار هدف فتح کامل مدار زمین بود.
اما این فتح تاریخی بیدردسر هم نبود. در همان دقایق نخست آزمایش، از کار افتادن ناگهانی یکی از موتورها باعث شد مهندسان احتمال لغو آزمایش دوشنبه شش مهر را بررسی کنند.
اما با تصمیم نهایی مهندسان اسپیس ایکس مبنی بر شروع و احتراق اولیه دقیق موشک بالابرنده، قویترین موشک ساخت بشر در ارتفاع ۲۷۵ کیلومتری وارد مدار پایدار زمین شد.
فضاپیمای استارشیپ و بوستر سوپرهوی نسخه ۳ (v3) متعلق به اسپیسایکس، در جریان چهاردهمین پرواز آزمایشی خود از مجتمع پرتاب اسپیسایکس در استاربیس، تگزاس، ایالات متحده اوج میگیرند؛ ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶. انتظار میرود این مأموریت برای نخستین بار این وسیله نقلیه را وارد مدار کرده و ۲۶ ماهواره استارلینک نسل ۳ (V3) را مستقر سازد. عکس: استیو نسیوس / رویترز
استارشیپ در این پرواز محمولهای عملیاتی شامل ۲۶ ماهواره نسل جدید استارلینک را هم با موفقیت در مدار زمین قرار داد.
با وجود اینکه طرح اولیه شامل ۱۰ ساعت پرواز و شش چرخش مداری بود، هدایتکنندگان ماموریت پس از گذشت یک ساعت تصمیم گرفتند استراتژی را تغییر دهند و با فرودی زودهنگام پس از حدود سه ساعت، فضاپیما را در آبهای اقیانوس آرام شمالی فرود آورند.
در این مانور عملکرد سپر حرارتی موشک نیز هنگام ورود به جو مورد بررسی قرار گرفت که برآوردهای اولیه از عملکرد موفق آن خبر میدهد.
همزمان با این نمایش فضایی، بوستر غولپیکر سوپرهوی نیز پس از جدایی در آسمان، راهی آبهای آرام خلیج مکزیک شد تا فرود نرمی را به ثبت برساند. در پرواز قبلی، یخزدگی لولهها باعث شد سه موتور بوستر حین مانور بازگشت مسدود شود و در نهایت فرودی سخت را تجربه کند.
این بار با اصلاحات نرمافزاری و سختافزاری، فرود مطمئن در آب برگزیده شد تا تنها برج پرتاب عملیاتی مچازیلا از گزند خطرات احتمالی در امان بماند و آزمایش قطعات جدید بدون ریسک زیرساختی سنجیده شود.
با این حال، این پیروزی فنی با یک زمینلرزه بزرگ تجاری همراه شده است. اسپیسایکس در حالی منابع خود را تمامقد به استارشیپ اختصاص داده که کمکم در حال بازنشستگی فالکون ۹ موفقترین راکت تاریخ معاصر است.
فضاپیمای استارشیپ و بوستر سوپرهوی نسخه ۳ (v3) متعلق به اسپیسایکس، در جریان چهاردهمین پرواز آزمایشی خود از مجتمع پرتاب اسپیسایکس در استاربیس، تگزاس، ایالات متحده اوج میگیرند؛ ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶. انتظار میرود این مأموریت برای نخستین بار این وسیله نقلیه را وارد مدار کرده و ۲۶ ماهواره استارلینک نسل ۳ (V3) را مستقر سازد. عکس: استیو نسیوس / رویترز
گویین شاتول، مدیر ارشد شرکت، گفته است: «اگر خودمان محصولات موفقمان را از رده خارج نکنیم، رقبا راهی برای منسوخ کردن ما خواهند یافت.»
این در حالی است که چین و دیگر کشورها به سرعت بالا به دنبال توسعه موشکهایی با استفاده دوباره هستند. با وجود این، عملیاتی شدن استارشیپ با دو چالش اساسی روبهروست:
نخست آنکه دریچه باریک خروج بار در این فضاپیما شبیه به یک خشاب آبنباتپز طراحی شده که تنها مناسب ماهوارههای باریک استارلینک است و تا طراحی درگاههای باز شونده پهن، امکان سرویسدهی به ماهوارههای تجاری و غولآسای دیگران وجود ندارد.
چالش دوم نیز توهم تخفیف برای مشتریان است. حتی اگر استارشیپ هزینه تمامشده پرتاب را برای اسپیسایکس به شدت پایین بیاورد، در شرایط نبود رقیب جدی، دلیلی ندارد ماسک بلیت فضا را ارزان حراج کند.
قیمت فروش احتمالا تنها اندکی کمتر از نرخ موشکهای رقیب نگه داشته میشود تا حاشیه سود سرشار حاصل از آن، سوخت لازم برای تامین سرمایه رویای نهایی را فراهم آورد.
«تصویرسازی مفهومی از طراحی فرودگر انسانی استارشیپ متعلق به اسپیسایکس که فضانوردان ناسا را طی ماموریت آرتمیس به سطح ماه منتقل خواهد کرد. تصویر: اسپیسایکس»
و این رویای نهایی، چیزی فراتر از مدار ۲۷۵ کیلومتری است. این موشک شریان حیاتی پروژه «آرتمیس» ناسا برای فرود آوردن مجدد فضانوردان بر سطح ماه با بیش از صد تن محموله ساختمانی است.
فراتر از آن، ایلان ماسک چشم به مریخ دوخته تا با فناوری سوختگیری در مدار و ساخت موشکی با قابلیت استفاده مجدد مداوم درست مانند هواپیماهای مسافربری، بیمهای برای بقای تمدن بشر بسازد.
پرواز امروز شاید با انفجاری در دل اقیانوس پایان یافت، اما ثابت کرد که مرزهای ناممکن تنها تا جایی امتداد دارند که اراده انسان هنوز در آن گام نگذاشته است.
یافتههای پژوهشی تازه نشان میدهد مصرف کراتین ممکن است به افراد ۴۵ تا ۶۵ سال کمک کند حتی بدون داشتن برنامه ورزشی منظم، توده بدون چربی بدن و قدرت عضلانی خود را افزایش دهند. این مکمل همچنین میتواند به حفظ توده عضلانی هنگام کاهش وزن کمک کند.
به گزارش پایگاه خبری سایتک دیلی، کراتین ترکیبی طبیعی است که در تامین انرژی سلولها نقش دارد و بهطور گسترده برای عضلهسازی و بهبود عملکرد ورزشی استفاده میشود.
بر اساس یافتههای جدید، فواید این ماده تنها به ورزشکاران محدود نیست و مصرف آن میتواند در میانسالی، زمانی که حفظ توده عضلانی اهمیت بیشتری پیدا میکند، مفید باشد.
در پژوهشی که در دانشگاه تگزاس اِیاَنداِم انجام شد، شرکتکنندگانی که همزمان با اجرای برنامه ورزشی و کاهش وزن، کراتین مصرف کردند، طی ۱۲ هفته نزدیک به ۱.۴ کیلوگرم به توده بدون چربی بدن خود افزودند و از میزان چربی بدنشان کاستند.
در مقابل، افرادی که همان برنامه را دنبال کردند اما بهجای کراتین، دارونما دریافت کردند، تغییر چندانی در توده بدون چربی بدنشان مشاهده نشد.
توده بدون چربی علاوه بر عضلات، سایر اجزای غیرچربی بدن را نیز شامل میشود.
تاثیر کراتین بر حفظ توده بدون چربی هنگام کاهش وزن
این پژوهش که نتایج آن در نشریه «انجمن بینالمللی تغذیه ورزشی» منتشر شد، روی ۶۴ فرد سالم ۴۵ تا ۶۵ ساله که مطالعه را به پایان رساندند، انجام گرفت.
شرکتکنندگان ابتدا خودشان تصمیم گرفتند که در برنامه ورزشی و کاهش وزن شرکت کنند یا در آن حضور نداشته باشند.
سپس پژوهشگران افراد هر گروه را بهطور تصادفی برای دریافت روزانه ۱۰ گرم کراتین مونوهیدرات یا دارونما انتخاب کردند.
برنامه کاهش وزن شامل سه جلسه تمرین قدرتی و هوازی در هفته همراه با رژیم غذایی کمکالری بود که برای کاهش متعادل دریافت کالری طراحی شده بود.
نتایج حاکی از آن بود که درصد چربی بدن مصرفکنندگان کراتین در مقایسه با دریافتکنندگان دارونما کاهش بیشتری داشت.
به گفته پژوهشگران، این نخستین مطالعهای است که نشان میدهد افزودن کراتین به برنامه کاهش وزن مبتنی بر ورزش و رژیم غذایی میتواند در مقایسه با اجرای این برنامه بهتنهایی، درصد چربی بدن را بیشتر کاهش دهد.
بر اساس یکی دیگر از یافتههای این پژوهش، بهرهمندی از برخی فواید کراتین لزوما به داشتن برنامه ورزشی منظم وابسته نیست.
در میان افرادی که در برنامه ورزشی شرکت نکردند، مصرفکنندگان کراتین طی ۱۲ هفته حدود ۱.۱ کیلوگرم به توده بدون چربی بدن خود افزودند. قدرت عضلانی این افراد نیز در تمرینهای پرس پا و پرس سینه افزایش یافت.
ترکیب مصرف کراتین با ورزش نتایج بهتری در افزایش قدرت عضلانی به همراه داشت و عملکرد شرکتکنندگان را در تمرینهای پرس پا و پرس سینه بیشتر بهبود بخشید.
همچنین مدتزمانی که این افراد میتوانستند پیش از رسیدن به مرحله خستگی به فعالیت ورزشی ادامه دهند، افزایش یافت.
با این حال، مصرف کراتین ظاهرا تاثیر بیشتری بر بهبود ظرفیت هوازی نداشت؛ یافتهای که با نقش اصلی این ماده در افزایش قدرت و توان عضلانی همخوانی دارد.
ریچارد کرایدر، پژوهشگر ارشد این مطالعه، استاد دانشگاه تگزاس اِیاَنداِم و مدیر آزمایشگاه تغذیه ورزشی این دانشگاه است.
او بیش از ۳۰ سال درباره کراتین و فواید احتمالی آن برای سلامت تحقیق کرده است.
پژوهشهای پیشین کرایدر همچنین به نقش احتمالی کراتین در مراحل مختلف زندگی، از جمله کمک به سالمندانی که با کاهش توده عضلانی و افت عملکرد شناختی مواجه هستند، پرداختهاند.
کراتین یکی از مکملهای ورزشی و تغذیهای است که تحقیقات علمی گستردهای درباره اثربخشی و ایمنی مصرف آن انجام شده است.
کرایدر و همکارانش در تحلیلی که سال ۲۰۲۵ با بررسی ۶۸۵ پژوهش بالینی انجام دادند، دریافتند میزان عوارض جانبی گزارششده در میان مصرفکنندگان کراتین و دریافتکنندگان دارونما تفاوت معناداری نداشت.
بدن انسان بهطور طبیعی کراتین تولید میکند و مواد غذایی مانند گوشت و ماهی نیز از منابع تامین این ماده به شمار میروند.
با این حال، به گفته کرایدر، بسیاری از افراد نمیتوانند کراتین کافی را صرفا از طریق رژیم غذایی دریافت کنند.
او افزود تامین روزانه ۱۰ گرم کراتین، معادل مقدار مورد استفاده در این پژوهش، مستلزم مصرف حدود ۲.۳ تا ۴.۵ کیلوگرم گوشت یا ماهی در روز است.
به همین دلیل، استفاده از مکملهای کراتین میتواند گزینهای عملیتر و کمهزینهتر باشد.