آمریکا برای پنج هکر جمهوری اسلامی ۱۰ میلیون دلار جایزه تعیین کرد


برنامه «پاداش برای عدالت» وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد که برای ارائه اطلاعات در مورد پنج مرد که به هک و سرقت دادههای مرتبط با ایالات متحده و متحدانش از سوی جمهوری اسلامی متهم هستند، تا سقف ۱۰ میلیون دلار جایزه تعیین کرده است.
«پاداش برای عدالت» در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «این افراد از طرف حکومت ایران علیه ایالات متحده و متحدانش به هک و سرقت دادهها اقدام میکنند» و از افرادی که اطلاعاتی درباره آنها دارند، خواست اطلاعات خود را گزارش کنند.
این برنامه نام این افراد را بهزاد مصری، کیوان فیاض، مجتبی قلعهکوهی، آرمان کهزادیان و صابر شهبازی اعلام کرد.
در این بیانیه آمده است که این افراد با وزارت اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران ارتباط داشته و با استفاده از فعالیتهای مخرب سایبری، «بخشهای متعددی از زیرساختهای حیاتی ایالات متحده» را هدف قرار دادهاند.






وزارت دادگستری آمریکا با انتشار بیانیهای اعلام کرد که کیفرخواست تکمیلی ۱۴ فقرهای علیه ۱۷ عضو «موسسه مبنا»، شرکتی مستقر در ایران، سهشنبه ۲۷ مرداد از حالت محرمانه خارج شد.
بر اساس این کیفرخواست، موسسه مبنا دستکم از سال ۲۰۱۳ یک کارزار هماهنگ نفوذ سایبری به سامانههای رایانهای ۱۴۴ دانشگاه در آمریکا، ۱۷۸ دانشگاه خارجی، دستکم ۴۲ شرکت خصوصی آمریکایی، حداقل ۱۱ شرکت خصوصی خارجی، دستکم پنج نهاد دولتی فدرال و ایالتی آمریکا و حداقل دو سازمان غیردولتی را اجرا کرده است.
بهگفته وزارت دادگستری ایالات متحده، هکرهای موسسه مبنا برای سرقت تحقیقات، دادههای دانشگاهی و اختصاصی و مالکیت فکری، سامانههای صدها دانشگاه، شرکت و نهاد دیگر را هدف قرار دادند و بیش از ۳۱ ترابایت داده دانشگاهی و مالکیت فکری را از این دانشگاهها به سرقت بردند.
براساس این بیانیه، هکرهای وابسته به جمهوری اسلامی همچنین به حسابهای ایمیل کارکنان شرکتهای خصوصی، نهادهای دولتی و سازمانهای غیردولتی دسترسی پیدا کردند.
بهگفته وزارت دادگستری آمریکا متهمان بسیاری از این نفوذها را به نمایندگی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همچنین برای دیگر مشتریان دولتی و دانشگاهی ایران انجام دادهاند.
۹ نفر از ۱۷ متهم این کیفرخواست تکمیلی، پیشتر نیز در کیفرخواست هفتفقرهای که در مارس ۲۰۱۸ اعلام شده بود، متهم شده بودند.
در کیفرخواست تکمیلی از جمله از امیر براتی شهروند ۳۹ ساله ایرانی-ترکیهای نام برده شده که از سال ۲۰۲۱ با هویت تازهای در ترکیه زندگی میکرد و اخیرا به درخواست آمریکا در مونتهنگرو بازداشت شد و در انتظار استرداد به آمریکا به سر میبرد.
جان ای. آیزنبرگ، معاون دادستان کل آمریکا در امور امنیت ملی، گفت: «در کیفرخواست تکمیلی گفته شده است که این متهمان، به دستور نهادهایی از جمله سپاه پاسداران، دانشگاهها و دیگر موسسات تحقیقاتی را در سراسر جهان، از جمله در ایالات متحده، هک کرده و دستکم ۳۱ ترابایت اطلاعات و مالکیت فکری با ارزشی نامعلوم را به سرقت بردهاند.»
او افزود: «بخش امنیت ملی متعهد به حفاظت از ایالات متحده در برابر چنین مهاجمانی است و کسانی را که مرتکب چنین جرایمی میشوند، هرقدر هم که طول بکشد، برای سپردن به دست عدالت تعقیب خواهد کرد.»
جیمی مکدونالد، دادستان ایالات متحده در ناحیه جنوبی نیویورک، نیز گفت: «اتهامات امروز که شامل هشت متهم دیگر نیز میشود، شبکه گستردهتری را آشکار میکند که گفته میشود در پشت یک کارزار وسیع و تحت حمایت حکومت ایران برای سرقت تحقیقات و مالکیت فکری از دانشگاهها، شرکتها و نهادهای دولتی آمریکا قرار داشته است.»
او افزود: «بیش از هشت سال پس از علنی شدن کیفرخواست اولیه، این اتهامات روشن میکند که گذشت زمان ما را از شناسایی و تعقیب کسانی که از خارج از کشور ایالات متحده را هدف قرار میدهند، منصرف نخواهد کرد. عملیات سایبری به یکی از ابزارهای اصلی قدرت ملی تبدیل شده و حمله به نهادهای آمریکایی و متحدان این کشور پیامدهای مستقیمی برای امنیت و قدرت اقتصادی ما دارد. این دفتر و شرکای ما همچنان از نوآوری آمریکا حفاظت خواهند کرد و افراد مسئول این حملات را پاسخگو خواهند ساخت.»
برت لیترمن، معاون مدیر بخش سایبری افبیآی، نیز گفت: «این متهمان بنا بر ادعاها یک عملیات گسترده هک سفارشی ایجاد کردند و از آن سود بردند؛ عملیاتی که مالکیت فکری دانشگاهها، شرکتها و نهادهای دولتی آمریکا و متحدانش را به سود دولت ایران هدف قرار میداد.»
او افزود: «اتهامات امروز برای دشمنان سایبری در همهجا پیام روشنی دارد: حافظه افبیآی طولانی است و گذشت زمان از عزم ما برای اجرای عدالت نخواهد کاست. افبیآی به همکاری با نهادهای مجری قانون و شرکای بخش خصوصی برای شناسایی عوامل مخرب سایبری، مختل کردن عملیات آنها و تحمیل هزینه واقعی به آنها، هر کجا که فعالیت کنند، ادامه خواهد داد.»
پیشینه موسسه مبنا
براساس آنچه در بیانیه وزارت دادگستری آمریکا آمده است غلامرضا رفعتنژاد و احسان محمدی حدود سال ۲۰۱۳ موسسه مبنا را تاسیس کردند تا به دانشگاهها و سازمانهای علمی و پژوهشی ایران برای سرقت و دسترسی به منابع علمی غیرایرانی کمک کنند.
موسسه مبنا هکرهای اجارهای و دیگر نیروهای قراردادی را استخدام کرد، با آنها قرارداد بست یا با آنها همکاری داشت. این افراد عبارت بودند از: عبدالله کریما معروف به وحید کریما، مصطفی صادقی، سیدعلی میرکرمی، محمدرضا صباحی، روزبه صباحی، ابوذر گوهریمقدم، سجاد طهماسبی، سعید هوشیار، بهزاد مصری معروف به «سکوت وحشت»، منوچهر هاشملو؛ کیوان فیاض معروف به «آشیل»، «جوکر» و «bc.monster»، امیر براتی؛ صابر شهبازی بالوجه، آرمان کهزادیان، و مجتبی گلکوهی معروف به «مجتبی قلعهکویی».
وزارت دادگستری آمریکا این افراد را به انجام نفوذهای سایبری برای سرقت دادههای دانشگاهی، مالکیت فکری، صندوقهای ایمیل و دیگر دادههای اختصاصی متهم کرده وافزوده است موسسه مبنا برای انجام عملیات هکری به نمایندگی از نهادهای دولتی و خصوصی در ایران با آنها قرارداد داشت و بهطور مشخص، کارزار فیشینگ هدفمند علیه دانشگاهها را به نمایندگی از سپاه پاسداران اجرا میکرد.
نشانی موسسه مبنا در تهران، شیخ بهایی شمالی، کوچه دوازدهمتری سوم، پلاک ۱۴، واحد ۲، کد پستی ۱۹۹۵۸۷۳۳۵۱ اعلام شده است.
همزمان با انتشار کیفرخواست تکمیلی، برنامه «پاداش برای عدالت» وزارت امور خارجه آمریکا برای اطلاعاتی که به تعیین محل بهزاد مصری، مجتبی گلکوهی، آرمان کهزادیان، کیوان فیاض و صابر شهبازی بالوجه از متهمین این پرونده منجر شود، تا سقف ۱۰ میلیون دلار جایزه تعیین کرده است.
این برنامه بهدنبال اطلاعات درباره هر فردی است که تحت هدایت یا کنترل یک دولت خارجی، در برخی فعالیتهای مخرب سایبری ناقض «قانون کلاهبرداری و سوءاستفاده رایانهای» مشارکت داشته باشد.
کارزار هک دانشگاهها
بهگفته وزارت دادگستری آمریکا، موسسه مبنا از طریق فعالیت متهمان، بیش از ۱۰۰ هزار حساب متعلق به استادان دانشگاه در سراسر جهان را هدف قرار داده است.
در این بیانیه گفته شده که مهاجمان موفق شدند حدود هشت هزار حساب ایمیل استادان را در ۱۴۴ دانشگاه آمریکا و ۱۷۸ دانشگاه در کشورهای دیگر به خطر بیندازند. این کشورها شامل استرالیا، کانادا، چین، دانمارک، فنلاند، آلمان، ایرلند، اسرائیل، ایتالیا، ژاپن، مالزی، هلند، نروژ، لهستان، عربستان سعودی، سنگاپور، کره جنوبی، اسپانیا، سوئد، سوئیس، ترکیه و بریتانیا بودند.
براساس بیانیه وزارت دادگستری ایالات متحده، این کارزار حدود سال ۲۰۱۳ آغاز شد، دستکم تا دسامبر ۲۰۱۷ ادامه یافت و طیف گستردهای از دادههای دانشگاهی و مالکیت فکری موجود در سامانههای دانشگاههای هکشده را هدف قرار داد.
دانشگاههای مستقر در آمریکا بیش از حدود ۳.۴ میلیارد دلار برای تهیه و دسترسی به چنین دادهها و داراییهای فکری هزینه کرده بودند.
طبق کیفرخواستی که برای هکران صادر شده، اعضای این شبکه با استفاده از اطلاعات ورود سرقتشده، بدون مجوز به حساب استادان قربانی دسترسی پیدا میکردند و تحقیقات و دیگر دادهها و اسناد دانشگاهی را به سرقت میبردند. این موارد، از جمله، شامل نشریات دانشگاهی، پایاننامهها، رسالهها و کتابهای الکترونیکی بود.
متهمان همچنین دادههای مربوط به تمام حوزههای تحقیقاتی و رشتههای دانشگاهی، از جمله علوم و فناوری، مهندسی، علوم اجتماعی، پزشکی و دیگر حوزههای تخصصی را هدف قرار دادند و دستکم حدود ۳۱.۵ ترابایت داده دانشگاهی و مالکیت فکری را سرقت و آنها را به سرورهایی خارج از ایالات متحده منتقل کردند که تحت کنترل اعضای این شبکه قرار داشت.
براساس این کیفرخواست، متهمان علاوه بر سرقت دادههای دانشگاهی و اطلاعات ورود به حسابها به سود دولت ایران، دادههای سرقتشده را از طریق دو وبسایت Megapaper.ir و Gigapaper.ir نیز به فروش میرساندند.
مگاپیپر از سوی شرکت «فالینوس»، شرکتی تحت کنترل عبدالله کریما، اداره میشد و گیگاپیپر نیز با کریما مرتبط بود.
مگاپیپر منابع دانشگاهی سرقتشده را به مشتریانی در داخل ایران، از جمله دانشگاهها و موسسات دولتی مستقر در ایران، میفروخت. گیگاپیپر نیز خدماتی را به مشتریان ایرانی ارائه میکرد که با خرید آن میتوانستند با استفاده از حسابهای هکشده استادان دانشگاه، مستقیما به سامانههای کتابخانه آنلاین برخی دانشگاههای آمریکایی و خارجی دسترسی پیدا کنند.
کارزار هک بخش خصوصی، نهادهای دولتی و سازمانهای غیردولتی
براساس بیانیه وزارت دادگستری آمریکا، متهمان علاوه بر هدف قرار دادن و نفوذ به دانشگاهها، حسابهای ایمیل کارکنان دستکم پنج نهاد دولتی فدرال و ایالتی آمریکا، حداقل ۴۲ شرکت خصوصی آمریکایی و دستکم حدود ۱۱ شرکت خارجی مستقر در آلمان، ایتالیا، سوئیس، سوئد و بریتانیا را هدف قرار دادند و پس از نفوذ اطلاعاتشان را استخراج کردند.
آنها همچنین نهادهای دولتی و غیردولتی مختلفی را در آمریکا هدف قرار دادند؛ از جمله وزارت کار ایالات متحده، کمیسیون فدرال تنظیم مقررات انرژی، ایالت هاوایی، ایالت ایندیانا، سازمان ملل متحد و صندوق کودکان سازمان ملل متحد، یونیسف.
هشت متهم جدید در کیفرخواست تکمیلی
در کیفرخواست تکمیلی که سهشنبه ۲۷ مرداد منتشر شد، هشت متهم دیگر نیز در این پرونده تحت پیگرد قرار گرفتهاند و تلاشهای ادامهدار موسسه مبنا برای هدف قرار دادن نهادهای آمریکایی و بینالمللی تشریح شده است.
برای نمونه، متهمان شرکت «هوم باکس آفیس» (HBO)، شرکت رسانهای و سرگرمی مستقر در نیویورک، را هدف قرار دادند.
بهزاد مصری پیشتر در پروندهای جداگانه به هک سامانههای رایانهای HBO، سرقت دادههای اختصاصی این شرکت و سپس تلاش برای اخاذی حدود شش میلیون دلار بیتکوین از HBO متهم شده بود.
سعید هوشیار، منوچهر هاشملو، کیوان فیاض، صابر شهبازی بالوجه و آرمان کهزادیان نیز همراه با مصری مستقیما در هک سامانههای HBO مشارکت داشتند.
مجتبی گلکوهی، کیوان فیاض و صابر شهبازی بالوجه در تلاشهای موسسه مبنا برای هک شرکتهای بخش خصوصی و دستکم دو نهاد دولتی مشارکت داشتند. این اقدامات از جمله شامل حملات سایبری، دسترسی غیرمجاز به سامانههای قربانیان و استخراج دادهها بود و بیش از ۲۰ میلیون دلار هزینه برای بررسی نفوذها و رفع خسارتهای ناشی از آنها به قربانیان تحمیل کرد.
طبق کیفرخواست تکمیلی امیر براتی نیز در پیگیری روند کارزارهای فیشینگ هدفمند، مبادله اطلاعات ورود حسابهای هکشده با دیگر همدستان، تهیه فهرست اهداف، شناسایی و بررسی شبکههای رایانهای و طراحی پیامهای فیشینگ نقش داشت.
در این بیانیه با اشاره به برنامه «پاداش برای عدالت» وزارت امور خارجه ایالات متحده از کسانی که اطلاعاتی درباره این افراد یا اشخاص و نهادهای مرتبط با آنها اطلاعاتی در اختیار دارند خواسته شده است که با برنامه «پاداش برای عدالت» تماس بگیرند.
وزارت دفاع امارات متحده عربی اعلام کرد دو موشک بالستیک شلیکشده از سمت ایران را شناسایی کرده است.
وزارت دفاع امارات سهشنبه ۲۷ مرداد گفت یکی از موشکها در آبهای سرزمینی این کشور و موشک دیگر خارج از این محدوده سقوط کرد.
این وزارتخانه گزارشی درباره تلفات یا خسارات احتمالی منتشر نکرد اما در شبکه ایکس اعلام کرد ارزیابیها نشان میدهند دو موشک پرتابشده، حرکت کشتیها را هدف گرفته بودند که در دریا سقوط کردند.
خبرگزاری رویترز نوشت این نخستین مورد گزارششده از حمله موشکی به امارات از زمان حمله ۱۴ اردیبهشت به بندر فجیره است.
تا زمان انتشار این گزارش، جمهوری اسلامی درباره شلیک این موشکها اظهار نظری نکرد.
وزارت دفاع امارات در بیانیه خود اعلام کرد: «آمادگی کامل خود را برای مقابله با هرگونه تهدید و برخورد قاطع با هر اقدامی که امنیت کشور را بیثبات کند، حفظ کردهایم.»
وزارت کشور امارات پیشتر در یک پیام هشدار تلفنی به ساکنان، از وجود تهدید موشکی خبر داده بود.
این وزارتخانه پس از پایان وضعیت هشدار، پیام دیگری فرستاد و اعلام کرد شرایط امن است و شهروندان میتوانند فعالیتهای عادی خود را از سر بگیرند.
افزایش خطر تشدید دوباره جنگ
شلیک موشکها یک روز پس از پایان مهلت ۶۰ روزه مذاکرات صلح میان آمریکا و جمهوری اسلامی، بدون دستیابی به توافق، انجام شد.
پایان این مهلت، نگرانیها را درباره تشدید دوباره درگیریها افزایش داده است.
جنگی که آمریکا و اسرائیل نهم اسفند با حمله به جمهوری اسلامی آغاز کردند، تردد کشتیها را در تنگه هرمز بهشدت مختل کرده است.
تهران و واشینگتن در ماه ژوئن تفاهمنامهای موقت امضا کردند، اما این توافق فروپاشید و حملات پراکنده ادامه یافت.
امارات در روزهای اخیر جمهوری اسلامی را به حمله به کشتیهای متعلق به شرکت دولتی نفت ابوظبی، ادنوک، هنگام عبور از تنگه هرمز متهم کرد.
تهران مسئولیت این حملات را بر عهده نگرفت.
سپاه پاسداران پیشتر تهدید کرده بود علیه کشتیهایی که «با دشمنان جمهوری اسلامی ارتباط داشته باشند» یا از دستورهای تهران برای عبور از تنگه پیروی نکنند، اقدام خواهد کرد.
بررسی تغییر آرایش نظامی آمریکا در منطقه
شلیک موشکها از ایران همزمان با آن انجام شد که واشینگتنپست گزارش داد پنتاگون احتمال کاهش حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس پس از پایان جنگ را بررسی میکند.
فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، در شرایط عادی حدود ۴۰ هزار نیرو را در نزدیک به ۲۰ مرکز، از اردن تا عمان، مستقر میکند. بزرگترین پایگاههای دائمی آمریکا در بحرین، قطر و کویت قرار دارند و کشورهای منطقه برای دفاع در برابر حملات موشکی و پهپادی تا حد زیادی به این نیروها متکیاند.
بر اساس گزارش واشینگتنپست، در جریان جنگ بیش از ۲۰۰ مرکز و تاسیسات آمریکا در منطقه آسیب دیده یا خراب شدهاند.
پنتاگون در حال بررسی این موضوع است که آیا پایگاههای خسارتدیده باید به شکل سابق بازسازی شوند یا بخشی از نیروها به مناطق دورتر از خلیج فارس انتقال یابند.
واشینگتنپست در گزارشی اختصاصی نوشت پنتاگون در حال ارزیابی حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه و احتمال کاهش نیروهای مستقر در خلیج فارس پس از پایان جنگ با جمهوری اسلامی است.
در این گزارش که سهشنبه ۲۷ مرداد منتشر شد، آمده است که جنگ اخیر، «آسیبپذیری پایگاههای بزرگ آمریکا در منطقه را آشکار کرده» است.
هشت مقام و فرد مطلع گفتند خسارت واردشده به این پایگاهها، فرصتی کمسابقه برای بازنگری در محل و ابعاد استقرار نیروها ایجاد کرده است.
وزارت جنگ آمریکا نیز پیام داده که ممکن است تاسیسات آسیبدیده را به شکل پیش از جنگ بازسازی نکند.
به نوشته واشینگتنپست، این ارزیابی به رهبری دفتر سیاستگذاری پنتاگون و با مشارکت ستاد مشترک و فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) انجام میشود.
پیت هگست، وزیر جنگ، هنوز دستور بازبینی رسمی آرایش نظامی را صادر نکرده و پنتاگون آن را «برنامهریزی محتاطانه» برای تصمیمهای آینده میخواند.
سنتکام در وضعیت عادی حدود ۴۰ هزار نیرو را در نزدیک به ۲۰ مرکز، از اردن تا عمان، مستقر میکند. ارتش آمریکا از ابتدای سال جاری ناوهای جنگی، جنگندهها و سامانههای پدافندی بیشتری به منطقه فرستاده و بیش از ۱۳ هزار حمله علیه حکومت ایران انجام داده است.
بزرگترین پایگاههای دائمی آمریکا در خلیج فارس قرار دارند؛ از مقر ناوگان پنجم در بحرین تا مراکز زمینی و هوایی در قطر و کویت.
سنتکام پیش از آغاز جنگ، با توجه به احتمال حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی، سطح نیروی انسانی بسیاری از این پایگاهها را کاهش داده و آنها را از وضعیت عادی خارج کرده بود.
برخی از این جابهجاییها ممکن است پس از جنگ نیز ادامه یابد.
بهای جنگ برای ارتش آمریکا
واشینگتنپست در ادامه گزارش خود نوشت که در جریان جنگ، بیش از ۲۰۰ مرکز و تاسیسات آمریکا آسیب دیده یا ویران شدهاند.
حمله ماه مارس به بندر شعیبه در کویت شش نظامی آمریکایی را کشت و در حمله دیگری به اردن، چهار نظامی جان باختند.
ارتش آمریکا برای دفاع از نیروهای خود بیش از هزار موشک رهگیر پیشرفته پاتریوت و تاد مصرف کرده و ذخایر این تجهیزات کاهش یافته است.
مایکل رتنی، سفیر پیشین آمریکا در عربستان سعودی، گفت جنگ آسیبپذیری نیروهای آمریکایی در منطقه را برجسته کرد.
همزمان، ماموریت بیش از ۲۶۰ روزه ناوگروه هواپیمابر آبراهام لینکلن در دریای عرب پایان یافته است.
برد کوپر، فرمانده سنتکام، اعلام کرد این ناوگروه بیش از ۲۰۰ پهپاد سپاه پاسداران را سرنگون کرده و صدها حمله علیه مواضع این نهاد انجام داده است.
به گفته کوپر، خدمه لینکلن بیش از ۱۵۰ روز از ماموریت خود را در منطقه جنگی گذراندند.
او عملیات ناوشکنهای همراه این ناوگروه را احتمالا شدیدترین نبرد دریایی نیروی دریایی آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم خواند و گفت ناوگروه لینکلن دو بار محاصره دریایی علیه جمهوری اسلامی را اجرا کرده است.
بازگشت بیش از چهار هزار ملوان و تفنگدار دریایی لینکلن در حالی انجام میشود که گزارشهایی از فرسودگی خدمه، افت روحیه، مشکلات مربوط به غذا و دسترسی به آب گرم و نگرانیهای مرتبط با سلامت روان منتشر شده است.
مقامهای نظامی گفتهاند برخی از مشکلات مطرحشده بررسی و برطرف شدهاند.
انتقال نیروها به غرب منطقه
یکی از گزینههای مورد بررسی، انتقال بخشی از نیروها و تجهیزات به مناطق غربیتر، از جمله اردن، اسرائیل یا ساحل دریای سرخ عربستان سعودی است. کوپر نیز از بررسی انتقال نیروها به غرب خلیج فارس حمایت کرده است.
چنین جابهجاییهایی فاصله نیروها را از موشکها و پهپادهای کوتاهبرد جمهوری اسلامی افزایش میدهد، اما مصونیت کامل ایجاد نمیکند. حکومت ایران در جریان جنگ اهدافی در اردن و اسرائیل را هدف قرار داد.
اندیشکده «اولویتهای دفاعی» پیشنهاد کرده پایگاههای نزدیک به ایران، از جمله مراکز آمریکا در کویت، تعطیل و نیروهای پراکنده در امارات متحده عربی، اردن و بحرین، به مراکز امنتری مانند پایگاه شاهزاده سلطان در نزدیکی ریاض منتقل شوند.
در مقابل، موسسه یهودی امنیت ملی آمریکا خواستار انتقال تجهیزات بیشتری به پایگاه عوودا در اسرائیل شده است.
این پیشنهاد در دولت دونالد ترامپ با مخالفتهایی روبهروست، زیرا پنتاگون درباره فعالیتهای جاسوسی اسرائیل و پیامدهای ضداطلاعاتی گسترش حضور نظامی در این کشور نگرانی دارد.
کاهش حضور نظامی آمریکا ممکن است توان دفاعی کشورهای خلیج فارس را در برابر حملات جمهوری اسلامی تضعیف کند. این کشورها دههها به نیروهای آمریکایی متکی بودهاند و ایجاد توان دفاعی مستقل یا یافتن شرکای جایگزین، میتواند ماهها یا سالها طول بکشد.
پنتاگون هزینه جنگ تا پایان ماه سپتامبر را حدود ۳۷ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار برآورد کرده، اما هزینه بازسازی پایگاهها در این رقم نیامده است.
موسسه امریکن اینترپرایز هزینه تعمیر تاسیسات هدف گرفته شده را حدود پنج میلیارد دلار برآورد کرده است.
هرگونه تغییر دائمی همچنان به تصمیم مقامهای ارشد دولت نیاز دارد. با این حال، بررسی جاری نشان میدهد جنگ ممکن است به بازطراحی حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه بینجامد و اختلاف در واشینگتن میان ادامه تعهدات منطقهای و تمرکز بر دفاع از خاک آمریکا و مهار چین را تشدید کند.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرد هیچ مذاکره و گفتوگویی میان واشینگتن و تهران در جریان نیست و هیچ برنامهریزیای هم برای انجام مذاکرات نشده است.
ترامپ سهشنبه ۲۷ مرداد در شبکه اجتماعی تروثسوشال نوشت: «هیچ مذاکره یا گفتوگویی با جمهوری اسلامی ایران در جریان یا برنامهریزیشده نیست.»
او تاکید کرد: «محاصره دریایی با تمام قدرت ادامه دارد.»
رییسجمهوری آمریکا همچنین نوشت که تنگه هرمز باز و فعال است و همه مینهای دریایی کار گذاشتهشده در این منطقه، جمعآوری یا منفجر شدهاند.
ساعاتی پیش از این اعلام موضع، خبرگزاری رویترز گزارش داد در پی ادامه تنشها، دو شرکت بزرگ کشتیرانی چین عبور نفتکشهای خود را از دو گذرگاه راهبردی منطقه متوقف کردهاند و محمولههای نفتی را خارج از خلیج فارس تحویل میگیرند.
بر اساس این گزارش، شرکتهای دولتی «کوسکو شپینگ انرژی ترنسپورتیشن» و «چاینا مرچنتس انرژی شپینگ»، سیامایاس، از اوایل مرداد نفتکشهای خود را از تنگههای هرمز و بابالمندب دور نگه داشتهاند.
در موضعی در برابر ایالات متحده، محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، گفت که تنگه هرمز تا وقتی آمریکا شروط تفاهمنامه موقت امضاشده در ماه ژوئن را اجرا نکند، بسته خواهد ماند.
او ۲۷ مرداد گفت این شروط شامل پایان محاصره بنادر ایران، لغو تحریمهای نفتی، آزادسازی داراییهای مسدودشده تهران و توقف تهدیدها و عملیات نظامی در همه جبهههاست.
رویکردهای متضاد دو طرف درباره وضعیت تنگه هرمز در حالی مطرح میشود که آمارهای کشتیرانی از کاهش شدید تردد در این آبراه حکایت دارند.
بر اساس گزارش مارینترافیک، شمار عبور روزانه کشتیها از ۱۹ مورد در ۲۰ مرداد به سه مورد در ۲۵ مرداد کاهش یافته بود.
تناقض در اظهارات مقامهای آمریکایی
جرد کوشنر، داماد و فرستاده ویژه ترامپ، ۲۶ مرداد به فاکسنیوز گفت تماسهای دولت آمریکا با بخشهای مختلف جمهوری اسلامی همچنان ادامه دارد و احتمالا گستردهتر از هر زمان دیگری است.
ترامپ همان روز در پاسخ به پرسشی درباره تمدید تفاهمنامه موقت ماه ژوئن گفت آمریکا به دنبال تمدید آن نیست.
او اکنون برقراری هرگونه گفتوگو را نیز رد کرده است.
این تناقض میتواند ناشی از تفاوت میان مذاکرات رسمی و تماسهای غیرمستقیم یا محرمانه باشد، اما هیچ یک از مقامهای آمریکایی درباره ماهیت و سطح تماسهای مورد اشاره کوشنر توضیح ندادهاند.
از سوی دیگر، یک مقام آمریکایی در گفتوگو با شبکه خبری الجزیره اعلام کرد رییسجمهوری آمریکا از تیم خود خواسته است تا زمانی که جمهوری اسلامی برای دستیابی به توافق آماده نشده، با آنها وارد مذاکرات نشوند.
این مقام آمریکایی همچنین گفت: «مذاکرات مثبتی با تهران انجام شده، اما ترامپ تصمیم گرفته است فعلا منتظر بماند.»
به گفته این مقام، در اظهارات دولت آمریکا درباره مذاکرات با تهران، تناقضی وجود ندارد.
همزمان، یک مقام ارشد جمهوری اسلامی به رویترز گفت تهران بهدلیل متوقف شدن تلاشها برای دستیابی به پایان دائمی جنگ، به سوی اتخاذ یک موضع نظامی «کاملا تهاجمی» حرکت خواهد کرد.
پیشرفت علنی در مسیر مذاکرات صلح و تردد نفتکشها در تنگه هرمز متوقف شده و خطر ادامه جنگی افزایش یافته است که آمریکا و اسرائیل نهم اسفند با حمله به جمهوری اسلامی آن را آغاز کردند.
فشار اقتصادی و نگرانی از اعتراضها
اختلاف بر سر تنگه هرمز در شرایطی ادامه دارد که فشار اقتصادی جنگ بر ایران افزایش یافته است.
رویترز در گزارشی تحلیلی نوشت رهبران جمهوری اسلامی نگرانند تشدید مجازاتهای اقتصادی آمریکا، مشکلات معیشتی را عمیقتر کند و به شکلگیری دوباره اعتراضات سراسری بینجامد.
بر اساس آمار مرکز آمار ایران، تورم سالانه در تیر به ۶۶ درصد و تورم مواد غذایی در مقایسه با سال قبل به ۱۲۸ درصد رسیده است. کاهش فروش نفت، اختلال در تجارت دریایی، افزایش هزینه واردات و آسیب دیدن زیرساختها نیز درآمدهای دولت را کاهش داده است.
مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، گفته است کالاهایی که پیشتر از راه دریا وارد میشدند اکنون از مسیرهای طولانیتر به کشور میرسند و همین امر قیمتها را افزایش داده است.
یک نماینده مجلس نیز اعلام کرد محاصره بنادر، واردات بنزین را عملا متوقف کرده است.
واشینگتن از اعمال تدابیر اقتصادی بیسابقه علیه تهران خبر داده، اما جزییات آن را اعلام نکرده است.
در چنین شرایطی، مواضع علنی دو طرف نشانی از نزدیکشدن به توافق ندارد.
روزنامهنگارها قاعدتا نباید موضوع خبر باشند. جای ما معمولا آن سوی ماجراست؛ کسی اتفاقی را زندگی میکند و ما دربارهاش مینویسیم، کسی میرود و ما خبر رفتنش را اعلام میکنیم، بحرانی رخ میدهد و ما سعی میکنیم کلمات درست را برای روایتش پیدا کنیم.
اما گاهی زندگی جای آدمها را عوض میکند و راوی، خود به موضوع روایت بدل میشود.
امروز با خبر درگذشت فرحناز اسپد، یکی از بهترین مجریان خبر ایراناینترنشنال، بیاختیار به یاد رضا حقیقتنژاد، یکی از خبرهترین روزنامهنگاران سیاسی ایران، افتادم. شاید چون میان سرنوشت این دو، شباهتی تلخ میبینم.
دو روزنامهنگار ایرانی؛ دو انسان جوان، بااستعداد و سختکوش که بخش مهمی از زندگیشان با ایران گره خورده بود؛ با خبرهایش، با مردمش، با نگرانی برای آنچه بر آن میگذرد و با امید به اینکه شاید فردا، زندگی برای ایرانیان کمی بهتر از امروز باشد.
و هر دو، دور از ایران، به سرطان مبتلا شدند، و دور از وطن از دنیا رفتند.
فرحناز را با آرامشش به یاد میآورم. با وقاری که حتی بیماری نتوانست از او بگیرد. در رفتارش نوعی تواضع و مهربانی بیتکلف بود که بعضی آدمها بدون هیچ تلاشی با خودشان به هر اتاقی میآورند.
امیدوار بود.
آرام بود.
دلش میخواست برگردد سر کار.
شاید «برگشتن به کار» آرزوی کوچکی به نظر برسد. اما برای فرحناز، کار فقط شغل نبود. میخواست دوباره مقابل دوربین بایستد، خبرهای ایران را بخواند، روزش را با ایران آغاز کند و با ایران به شب برساند.
بیماری او را از تحریریه دور کرده بود، اما نتوانسته بود آن رشتهای را که میان او و زندگی حرفهایاش بود، قطع کند.
چند سال پیش، رفتن رضا هم یادآور همین بود.
رضا از آن روزنامهنگارهایی بود که ایران برایش صرفا موضوع کار نبود. ایران مسالهاش بود؛ چیزی که دربارهاش میخواند، مینوشت، تحقیق میکرد و نگرانش بود.
در غربت زندگی میکرد، اما بخش بزرگی از ذهن و کارش همچنان در همان کشوری بود که دیگر نمیتوانست زندگی حرفهایاش را در آن ادامه دهد.
سرنوشت او حتی بعد از مرگ هم تلخ ماند. رضا در ۴۵ سالگی بر اثر سرطان در برلین درگذشت. پیکرش را به ایران فرستادند تا در خاکی که از آن آمده بود دفن شود، اما نیروهای امنیتی پیکر او را پس از ورود به ایران ربودند و مانع آن شدند که خانواده آنگونه که میخواست با او وداع کند و او را در زادگاهش به خاک بسپارد.
گاهی فکر میکنم غربت برای روزنامهنگار ایرانی فقط فاصلهای جغرافیایی نیست.
یک روز در تهران، شیراز، اصفهان یا شهری دیگر شروع به روزنامهنگاری میکنی، با این خیال ساده که قرار است درباره جامعهای که در آن زندگی میکنی بنویسی. بعد روزی میرسد که برای ادامه همان کار باید از کشورت بروی. میز کارت جابهجا میشود. تحریریهات جابهجا میشود. زبان خیابانی که هر صبح در آن قدم میزنی عوض میشود. خانه عوض میشود. دوستان پراکنده میشوند. سالها میگذرد، اما موضوع کارت عوض نمیشود.
هنوز ایران است.
صبح در شهری هزاران کیلومتر دورتر از تهران بیدار میشوی و اولین چیزی که میخوانی خبر ایران است. روزت را با بحرانها، اعتراضها، انتخابات، زندانها، امیدها و ناامیدیهای مردمی میگذرانی که شاید سالهاست از نزدیک ندیدهای. درباره آینده کشوری حرف میزنی که خودت نمیدانی چه وقت دوباره میتوانی بیهراس به آن برگردی.
این تناقض عجیبی است: گاهی آدم بیشترین سالهای عمرش را دور از وطن میگذراند و در همان حال، بیشترین بخش زندگی حرفهای و ذهنیاش را وقف همان وطن میکند. مثل فرحناز و رضا که نمیخواهم فقط با بیماری و مرگشان به یادشان بیاورم.
سرطان آخرین فصل زندگی آنها بود؛ همه کتاب نبود.
آنچه پیش از آن بود مهمتر است: کنجکاوی، کار، دغدغه، امید، دوستی، خنده، ساعتهای طولانی تحریریه، خبرهایی که نوشته و خوانده شد، سوالهایی که پرسیده شد و آن باور ضروریِ هر روزنامهنگار که دانستن حقیقت، بیان آن و عمیقتر فهمیدن، هنوز ارزش دارد.
اما در سرگذشت هر دوی آنان چیزی هست که برای من بهشدت دردناک است: انسانهایی بودند که به ایران فکر کردند، درباره ایران کار کردند و دلشان یک زندگی بهتر برای مردم ایران میخواست؛ اما خودشان از یکی از ابتداییترین امکانهای یک زندگی معمولی محروم ماندند: اینکه در «خانه» زندگی کنند، همانجا که میخواهند کار کنند، پیر شوند و روزی، وقتی وقت رفتن رسید، در وطن خودشان و کنار خانواده و خاطراتشان چشم ببندند.
چنین چیزی نباید آرزو به حساب بیاید.
ماندن در وطن نباید امتیاز باشد.
تبعید نباید بهای روزنامهنگاری باشد.
هیچ کس نباید مجبور باشد برای گفتن و نوشتن، میان حرفه و سرزمینش یکی را انتخاب کند.
و شاید به همین دلیل است که امروز، وقتی خبر فرحناز را مینویسم، فقط برای از دست دادن یک دوست و همکار غمگین نیستم. برای نسلی از روزنامهنگاران ایرانی غمگینم که چمدان بستند، در شهرهای دیگری خانه ساختند، از استودیوها و تحریریههای دوردست درباره وطنشان گفتند و سالهای عمرشان را در انتظار ایرانی سپری کردند که شاید بتوان روزی آزادانه به آن برگشت.
بعضیهایشان فرصت آن روز را پیدا نکردند.
رضا پیدا نکرد.
فرحناز هم پیدا نکرد.
روزنامهنگار قرار است شاهد تاریخ باشد، نه قربانی جغرافیا. قرار است خبر را روایت کند، نه اینکه بیماری یا مرگش در تبعید روزی به تیتر خبر همکارانش تبدیل شود.
اما گاهی همین میشود.
امروز نام فرحناز را در خبرها میخوانیم، همانطور که چند سال پیش نام رضا را خواندیم. و پشت این دو نام، برای من یک آرزوی ساده باقی میماند:
روزی ایران جایی باشد که روزنامهنگارانش بتوانند در آن بمانند، بپرسند، بنویسند، اشتباه کنند، دوباره بنویسند، زندگی کنند، پیر شوند و مجبور نباشند برای انجام کاری که دوست دارند از «خانه» دور شوند.
روزی که سهم روزنامهنگار ایرانی از وطن فقط موضوع خبرهایش نباشد.
تا آن روز، ما میمانیم و یاد کسانی که رفتند؛ و قصههایی که این بار، برخلاف عادت حرفهایمان، باید درباره خودِ راویان بنویسیم.
یاد فرحناز اسپد و رضا حقیقتنژاد ماندگار و گرامی.