مرتضی کاظمیان: پزشکیان با ادبیات مذهبی، کشتار معترضان را توجیه میکند
مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، با اشاره به اظهارات پزشکیان مبنی بر اینکه اعتراضهای دیماه و انقلاب ملی ایرانیان «شورش» بوده و راویان کشتار هزاران معترض «نامرد» و «وطنفروش» هستند، گفت پزشکیان با ادبیات مذهبی، کشتار هزاران شهروند را به بازی با اعداد تقلیل میدهد و به جای پرداختن به اصل این کشتار، راویان آن را «وطنفروش» توصیف میکند.
ران بوسو، تحلیلگر حوزه انرژی، نوشت کاهش مجدد قیمت نفت به حدود ۸۰ دلار در هر بشکه، بازتاب امید بازار به دستیابی به توافقی بر سر تنگه هرمز است. او در عین حال هشدار داد بازار انرژی اکنون بسیار آسیبپذیرتر از گذشته است و همین موضوع خوشبینی معاملهگران را بیش از پیش زیر سوال میبرد.
بر اساس این تحلیل که پنجشنبه ۱۵ مرداد در خبرگزاری رویترز منتشر شد، بهای نفت برنت که اول مرداد تا حدود ۱۰۰ دلار در هر بشکه افزایش یافته بود، اکنون به حدود ۸۰ دلار رسیده است.
این افت قیمت پس از آن رخ داد که گمانهزنیها درباره احتمال دستیابی به توافقی برای ازسرگیری تردد شناورها در تنگه هرمز بالا گرفت.
این توافق احتمالی بر پایه تفاهمی میان تهران و مسقط برای ایجاد مسیرهای امن کشتیرانی در تنگه هرمز شکل خواهد گرفت.
با این حال، تجربه یادداشت تفاهم نافرجام خردادماه نشان میدهد بازار ممکن است بار دیگر بیش از اندازه به تحقق این سناریو خوشبین باشد.
بوسو هشدار داد در دو ماه گذشته تهدیدهای جمهوری اسلامی افزایش یافته، ظرفیت پالایش جهانی کاهش پیدا کرده، ذخایر انرژی افت کرده و تعداد گلوگاههای آسیبپذیر در زنجیره عرضه بیشتر شده است.
از این رو، حتی اگر واشینگتن و تهران به توافقی تازه دست یابند، ریسک اتکای بازار بر موفقیت آن بیشتر از گذشته خواهد بود.
طی هفتههای گذشته، حملات سپاه پاسداران به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز به تشدید تنشها در منطقه انجامیده است.
رایزنیها برای بازگشایی تنگه هرمز در روزهای اخیر وارد مرحله تازهای شده است. دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، پیشتر هشدار داد جمهوری اسلامی در صورت نپذیرفتن توافق یا عدول از توافق احتمالی، با پیامدهای «بسیار سختی» مواجه خواهد شد.
تنگه هرمز، محور اصلی اختلاف
کنترل تنگه هرمز اکنون به مهمترین محور اختلاف میان تهران و واشینگتن تبدیل شده است.
بوسو نوشت برخلاف تفاهم خردادماه که وضعیت آینده این آبراه را مبهم باقی گذاشت، انتظار میرود توافق جدید دستکم بخشی از کنترل تردد در آبهای منطقه را به جمهوری اسلامی واگذار کند.
ایالات متحده و متحدان منطقهای آن سالها هرگونه کنترل حکومت ایران بر تنگه هرمز را رد کردهاند، اما پس از بیش از پنج ماه اختلال در صادرات انرژی، برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس ممکن است برای احیای بخشی از درآمدهای از دسترفته نفت و گاز خود، به مصالحه تن دهند.
به باور بوسو، همین کشورها اکنون فشار بیشتری بر ترامپ وارد میآورند؛ سیاستمداری که تنها چند ماه مانده به انتخابات میاندورهای، با انتقادهای داخلی درباره نحوه مدیریت این بحران روبهرو است.
این در شرایطی است که صادرات نفت از طریق تنگه هرمز در ماه ژوئیه (۱۰ تیر تا ۹ مرداد) به حدود یکپنجم سطح پیش از جنگ رسید.
بوسو خاطرنشان کرد پس از تفاهم خردادماه، معاملهگران میتوانستند امیدوار باشند آتشبس سرانجام به بازگشایی کامل تنگه هرمز منجر شود، اما اکنون دستیابی به عبور و مرور آزاد و بدون محدودیت از این آبراه بسیار دور از دسترس به نظر میرسد.
پیش از آغاز جنگ اخیر در ۹ اسفند ۱۴۰۴، بهطور متوسط روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت از خلیج فارس از طریق تنگه هرمز صادر میشد؛ رقمی که حدود ۲۰ درصد عرضه جهانی نفت را تشکیل میداد.
۱۴ مرداد، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، آمریکا و اسرائیل را مسئول بحران تنگه هرمز معرفی کرد و با اشاره به مذاکرات جاری تهران و مسقط گفت توافق احتمالی با عمان بهتنهایی نمیتواند به معنای امن شدن این آبراه برای کشتیهای عبوری باشد.
موج عرضه دیگر تکرار نمیشود
به نوشته بوسو، شرایط عرضه نسبت به دو ماه گذشته بهطور محسوسی تغییر کرده است.
در آستانه آتشبس خرداد، نزدیک به ۱۵۰ میلیون بشکه نفت در صدها نفتکش پشت تنگه هرمز انباشته شده بود و بازار انتظار داشت با بازگشایی مسیر، حجم بزرگی از نفت وارد بازار شود.
بر اساس دادههای شرکت کپلر، در ماه پس از آن توافق حدود ۷۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی از خلیج فارس صادر شد؛ موضوعی که نگرانیها درباره کمبود عرضه را کاهش داد و بهویژه برای مصرفکنندگان آسیایی آرامش نسبی به همراه آورد.
اما اکنون تنها حدود ۸۰ میلیون بشکه نفت در مخازن داخل خلیج فارس باقی مانده است. از این رو، حتی اگر تنگه هرمز بازگشایی شود، حجم نفتی که میتواند وارد بازار شود بهمراتب کمتر از دو ماه پیش خواهد بود.
بوسو افزود ساختار قراردادهای آتی نفت برنت نشان میدهد نگاه بازار از انتظار مازاد عرضه در کوتاهمدت به نگرانی درباره کمبود عرضه در ماههای پیشرو تغییر کرده است؛ روندی که موجب شده معاملات بیش از گذشته بر قراردادهای تحویل نزدیک متمرکز شوند.
۱۴ مرداد، روزنامه تلگراف گزارش داد جمهوری اسلامی در حال بررسی پیشنهادی برای بازگشایی تنگه هرمز است که بر اساس آن، کشورهای حاشیه خلیج فارس و شماری از کشورهای اروپایی بخشی از هزینه نگهداری و خدمات این گذرگاه راهبردی را میپردازند.
بوسو در ادامه هشدار داد ذخایر نفت و فرآوردههای نفتی نیز اکنون در موقعیتی آسیبپذیرتر قرار دارند.
اختلال طولانیمدت در تنگه هرمز مصرفکنندگان را در اوج فصل تقاضای تابستانی در نیمکره شمالی ناچار کرده از ذخایر سوخت خود استفاده کنند و در نتیجه، حاشیه اطمینان بازار بیش از پیش کاهش یافته است.
این وضعیت بهویژه در بازار گازوئیل مشهود است. اختلال صادرات از خاورمیانه و تصمیم روسیه برای ممنوع کردن صادرات گازوئیل در ماه ژوئیه بهدنبال آسیبهای گسترده حملات پهپادی اوکراین به پالایشگاههای این کشور، توازن عرضه و تقاضا را بیش از پیش بر هم زده است.
در نتیجه، حاشیه سود پالایش گازوئیل در ۹ مرداد به رکورد تاریخی ۷۵ دلار در هر بشکه رسید. هرچند این رقم بعدا به حدود ۶۳ دلار کاهش یافت، اما همچنان حدود ۵۰ درصد بالاتر از سطح اواخر خرداد باقی مانده است.
بوسو نتیجه گرفت حتی اگر صادرات نفت خام از خلیج فارس تا حدی از سر گرفته شود، فشار بر پالایشگاهها ادامه خواهد داشت و کمبود سوختهایی مانند گازوئیل که برای حملونقل، صنعت و کشاورزی حیاتی هستند، بهسرعت برطرف نخواهد شد.
نگرانی بازار دیگر تنها به تنگه هرمز محدود نیست و در حالی که در خردادماه همه نگاهها به تنگه هرمز دوخته شده بود، اکنون دریای سرخ هم به یکی از گلوگاههای اصلی بازار انرژی تبدیل شده است.
حوثیهای یمن ۲۹ تیر از تصمیم خود برای اعمال محاصره دریایی علیه عربستان سعودی در دریای سرخ خبر دادند؛ اقدامی که مسیر جایگزین صادرات نفت این کشور را با اختلال روبهرو کرده است.
ریاض در ماههای گذشته توانسته بود حتی با بسته بودن تقریبی تنگه هرمز، روزانه بیش از چهار میلیون بشکه نفت، معادل حدود ۶۰ درصد صادرات پیش از جنگ خود، را از مسیر دریای سرخ صادر کند.
با این حال، محاصره اعلامشده از سوی حوثیها و حملات اخیر به زیرساختهای عربستان سعودی، این مسیر را بهشدت مختل کرده است.
بوسو در پایان نوشت کشورهای حوزه خلیج فارس و بخش بزرگی از جهان خواهان توافقی هستند که خطرهای فوری پیش روی بازار انرژی را کاهش دهد.
این تحلیلگر در عین حال هشدار داد هر توافق موقتی عوامل اصلی آغاز جنگ را حلنشده باقی خواهد گذاشت و در عین حال میتواند تهران را بهعنوان بازیگری غیرقابل پیشبینی و تهاجمی، جسورتر از گذشته کند.
طرح دوباره احتمال استعفای مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، دو ماه پس از گزارش اختصاصی ایراناینترنشنال در اینباره، بار دیگر توجهها را به تنشهای درون ساختار قدرت جلب کرده است.
سخنان محمدباقر خرازی، دبیرکل حزبالله ایران و لحن رسانههایی چون رجانیوز میتواند نشانهای از تشدید اختلاف میان دولت و فرماندهان سپاه پاسداران باشد؛ اختلافی که شاید از تفاوتنظر بر سر شیوه حکمرانی فراتر رفته باشد و این پرسش را مطرح کند که آیا جمهوری اسلامی، زیر فشار بحرانهای انباشته، به مرحلهای حساس در تصمیمگیری درباره مسیر آینده و بقای خود نزدیک شده است.
ایراناینترنشنال ۱۰ خرداد گزارش داد پزشکیان در نامهای رسمی به دفتر مجتبی خامنهای خواستار کنارهگیری شده است. بر اساس این گزارش، او هشدار داده بود اداره کشور از مجاری رسمی خارج شده و طیفی از فرماندهان سپاه بر بخشهای اصلی حاکمیت مسلط شدهاند. روندی که به نظر میرسد به این اعتراض محدود نیست و در مقاطع دیگری از جمله پیش از مذاکرات اسلام آباد نیز تهدید به استعفا مطرح شده است. حالا محمدباقر خرازی، مدعی شده مجتبی خامنهای اعلام کرده است اگر پزشکیان بار دیگر استعفا کند، این بار با آن موافقت خواهد کرد.
صرف مطرح شدن دوباره احتمال استعفای پزشکیان و واکنش احتمالی مجتبی خامنهای به آن، فارغ از درستی جزییات این روایت، میتواند نشانهای از ورود ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی به مرحلهای تازه پس از مرگ علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، باشد؛ مرحلهای که به نظر میرسد در آن، حدود اختیار دولت و مناسبات آن با رهبر جدید و فرماندهان سپاه بیش از گذشته محل مناقشه است.
اهمیت تحولات تازه به سخنان خرازی محدود نیست. رجانیوز نیز در حمله به حامیان توافق تهران و واشینگتن، از «استعفا»، «تابآوری مردم»، «عدم امکان اداره کشور» و «خسارات جبرانناپذیر» بهعنوان کلیدواژههای پروژهای نام برد که به نوشته این رسانه، هدف آن واداشتن مجتبی خامنهای به پذیرش توافقی است که رجانیوز آن را «سازش» میخواند.
این رسانه اصل مطرحشدن استعفا در سطوح بالای حکومت را تکذیب نمیکند، بلکه آن را ابزاری برای فشار بر رهبر جمهوری اسلامی میداند. چنین موضعی این احتمال را تقویت میکند که استعفا صرفا یک شایعه بیرون از ساختار قدرت نیست و به بخشی از منازعه بر سر آینده نظام تبدیل شده است؛ آیندهای که حقوق مردم همچنان در آن جایی ندارد و اختلافها عمدتا بر سر چگونگی حفظ جمهوری اسلامی است.
پزشکیان؛ مسئول نتایج، محروم از اختیار
یکی از زمینههای این بحران را میتوان در شکاف میان مسئولیتهای رسمی دولت و دامنه واقعی اختیارات آن جستوجو کرد. دولت پزشکیان باید پاسخگوی بحران اقتصادی، خسارتهای جنگ، نارضایتی عمومی و نتایج مذاکرات باشد؛ با این حال، به نظر میرسد بخش مهمی از تصمیمها در حوزههای امنیتی، نظامی و سیاست خارجی، بیرون از دولت، در دفتر رهبری و میان فرماندهان سپاه گرفته میشود.
در چنین ساختاری، پزشکیان باید پاسخگوی پیامد تصمیمهایی باشد که به نظر میرسد نقش تعیینکنندهای در اتخاذشان ندارد. او چهره غیرنظامی حکومتی است که نهادهای نظامی ظاهرا نقشی فزاینده در ادارهاش یافتهاند.
استعفا احتمالا یکی از آخرین اهرمهای پزشکیان برای بازپسگیری بخشی از اختیارات دولت است. اگر پاسخ منسوب به مجتبی خامنهای درست باشد، میتواند نشانهای از آن باشد که رهبر جمهوری اسلامی، بهجای محدود کردن مداخله فرماندهان، کنار گذاشتن رییس دولتی معترض به این مداخلات را ترجیح میدهد.
چنین رویکردی مساله دولت کماختیار را حل نمیکند، بلکه پزشکیان را در جایگاهی نگه میدارد که باید پاسخگوی شرایطی باشد که امکان چندانی برای تغییر آن ندارد.
جدال بر سر سازش یا ادامه بحران
ادبیات رجانیوز را میتوان از نشانههای اختلاف، فراتر از مناسبات پزشکیان و فرماندهان تعبیر کرد. در یک سوی منازعه، کسانی هشدار میدهند ظرفیت اقتصادی و اجتماعی کشور فرسوده است و ادامه مسیر کنونی میتواند اداره کشور را ناممکن کند. در سوی دیگر، همین هشدارها ابزاری برای واداشتن رهبر جمهوری اسلامی به عقبنشینی تلقی میشود.
در این چارچوب، حتی گزارش خسارتهای واردشده به کشور یا کاهش تابآوری مردم نیز «سازشطلبی» تعبیر میشود. معیار تصمیمگیری دیگر ظرفیت واقعی کشور نیست، بلکه حفظ تصویر تسلیمناپذیری رهبر است؛ حتی اگر مردم از پیشناتوانشده مجبور شوند هزینه آن را بپردازند.
نزاع اصلی را میتوان جدال بر سر دو مسیر دانست: حرکت جمهوری اسلامی بهسوی توافق با پذیرش واقعیتهای میدانی، یا ادامه تقابل با وجود تحلیل رفتن توان داخلی.
پایان مصونیت سیاسی پزشکیان
اگر روایت خرازی درست باشد، اعلام آمادگی برای پذیرش استعفای بعدی پزشکیان، میتواند هشداری درباره کاهش حمایت سیاسی رهبر جمهوری اسلامی از او باشد. در صورت صحت گزارش پیشین درباره استعفا، یکی از دلایل احتمالی نپذیرفتن آن در مرحله نخست میتوانست جلوگیری از علنی شدن شکاف در رأس حکومت و پرهیز از انتخابات زودهنگام و خلاء اجرایی باشد.
در چنین وضعیتی، پزشکیان ممکن است در مقام خود باقی بماند، اما با این انتظار که محدودیتهایش را بپذیرد و بار دیگر از استعفا بهعنوان اهرم فشار استفاده نکند.
چنین وضعیتی اقتدار دولت را بیش از پیش تضعیف میکند. اگر وزیران و مدیران به این نتیجه برسند که رییس دولت از حمایت پایدار رهبر حکومت برخوردار نیست و ممکن است در بحران بعدی کنار گذاشته شود، احتمالا انگیزه بیشتری برای هماهنگی با دفتر رهبری و نهادهای نظامی خواهند یافت. نتیجه ممکن است تمرکز بیشتر قدرت در این نهادها باشد.
در چنین شرایطی، یکی از محتملترین سناریوها ادامه حضور پزشکیان با اختیارات محدودتر است. حکومت احتمالا ترجیح میدهد هزینه انتخابات زودهنگام و علنی شدن شکافهای داخلی را نپردازد. در این سناریو، پزشکیان در مقام خود باقی میماند، اما تصمیمهای اصلی بیش از گذشته به دفتر مجتبی خامنهای، شورای عالی امنیت ملی و فرماندهان سپاه منتقل می شود.
سناریوی دوم، کنار گذاشته شدن پزشکیان در پی ناکامی مذاکرات با واشینگتن یا یک شکست سیاسی، اقتصادی یا نظامی دیگر است. در این حالت، ممکن است ابتدا دولت او عامل بحران معرفی شود و سپس تغییر رییس دولت بهعنوان راهحل عرضه شود.
سناریوی سوم میتواند پذیرش توافق از سوی مجتبی خامنهای باشد؛ توافقی که روایت رسمی آن را نه نتیجه فشار دولت، بلکه تصمیمی راهبردی و مقتدرانه از سوی رهبری معرفی کند.
احتمال استعفای فوری پزشکیان نیز زمانی افزایش مییابد که اختلاف بر سر ادامه جنگ یا چارچوب توافق از کنترل خارج شود.
تخریب شبانه و زمخت جدولهای پیادهرو در خیابان سنایی تهران با پتکهای ماموران شهرداری، فراتر از یک لجاجت ساده با پوشش اختیاری یا یک اقدام اصلاحی شهری بود. این رخداد را باید در لایهای عمیقتر، یعنی در چارچوب نزاع شهروندان برای تمرین حق خود از شهر تحلیل کرد.
طی ماههای گذشته، خیابان سنایی شاهد جنبوجوش شبانه جوانان در پیادهرو و کافهها بود؛ شهروندانی که حق انتخاب پوشش را غیرقابل واگذاری به غیر و از بدیهیات زیست شهری میدانند.
این پدیده تقابلی آشکار میان مردم و ساختار قدرت است. مردم خواهان تولید فضایی دموکراتیک هستند و قدرت، فضا را صرفا بهعنوان ابزاری برای کنترل و بازتولید ایدئولوژی خود میخواهد.
در چند سال اخیر، پوشش اختیاری زنان در ابعاد وسیعی از جامعه مورد پذیرش قرار گرفته و تا حد زیادی عادیسازی شده است، اما این حضور در جریان سیال روزمرگی، خصلتی گذرا دارد.
زنی که بدون حجاب اجباری در مترو، بازار یا معابر تردد میکند، تصویری از یک مقاومت فردی است که در بافت متکثر شهر حل میشود.
حکومت اگرچه با این تصویر زاویه دارد، اما بهدلیل پراکندگیاش، از توان برخورد فیزیکی و حذف تکتک این قابهای پیشرو در فضای گذرای شهر برخوردار نیست.
اما جغرافیای خیابان سنایی از این تصویر انفرادی گذرا فراتر رفت. این راسته به تبلور عینی مفهوم حق شهروند از شهر یا «حق به شهر» که در کتاب مشهور هنری لفور، فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی، آمده، بدل شد.
«حق به شهر» یعنی حق شهروند برای تغییر، بازآفرینی و تصاحب فضای شهری بر اساس نیازها و سلایق خود.
سنایی صرفا معبر افراد آزاداندیش نیست، بلکه به یک فضای زیسته تبدیل شده که در آن بیاعتنایی به ایدئولوژی رسمی، برای خود صاحب فرم، اقتصاد، شبکه اجتماعی و ساختار است.
صندلینشینیهای طولانی، کافهها در مقام حوزههای عمومی کوچک و طنین موسیقی خیابانی، نافرمانی مدنی را از یک پوشش مجرد به یک جغرافیای همبستگی ارتقا داد.
در واقع، شهروندان با حضور فعال خود، فضا را از معنای دیکتهشده حکومتی تخليه کردند و به آن هویتی مدنی و تکثرگرا بخشیدند.
دقیقا در همین نقطه از تولید فضا است که حساسیت حاکمیت از لایه فرهنگی به لایه امنیتی و سخت، تغییر مکان میدهد.
از منظر جامعهشناسی شهری، حکومتها همواره از فضاهای شهری غیراقتدارگرا که پتانسیل بالایی برای سازماندهی جمعی و تعاملات کنترلنشده دارند، هراسانند.
پلمب کافهها بهصورت متوالی و در نهایت کوبیدن پتک بر جدولها در حقیقت تلاش حکومت برای پاتوقزدایی و سلب مالکیت عمومی از فضا بوده است.
حاکمیت با حذف فیزیکی امکان نشستن، تجمع و گفتوگو، تلاش میکند تا این فضای پویا و روایی را دوباره به همان تصاویر متفرق سیال تقلیل دهد.
ساختار قدرت میخواهد پیادهرو صرفا یک دالان عبوری خنثی باشد، نه بستری برای تمرین زیست جمعی آزادانه.
تجربه خیابان سنایی بهوضوح نشان میدهد که بازپسگیری پیادهروها با پتک، نه جنگ با صندلی و جدول، بلکه تلاشی برای سرکوب روایت حق شهروند از شهر و سبک زندگی ملازم آن بوده است تا اراده شهروندان در بازآفرینی فضای زندگیشان ناکام بماند.
خبرگزاری رویترز به نقل از مقامهای کشورهای حاشیه خلیج فارس و تحلیلگران گزارش داد جمهوری اسلامی بر این باور است که با تبدیل مسیرهای تجاری، خطوط کشتیرانی و زیرساختهای انرژی خاورمیانه به اهرمهای فشار، میتواند هزینه رویارویی با خود را بهتدریج برای واشینگتن افزایش دهد.
بر اساس این گزارش که دوشنبه ۱۲ مرداد منتشر شد، تهران بهجای تلاش برای دستیابی به یک پیروزی قاطع نظامی، راهبردی مبتنی بر «تشدید کنترلشده تنش» را دنبال میکند؛ رویکردی که هدف آن گسترش دامنه درگیری بدون کشاندن منطقه به جنگی تمامعیار است.
به گفته منابع آگاه، حکومت ایران میکوشد ایالات متحده و متحدانش را به این جمعبندی برساند که مهار بحران هزینهای بیشتر از پذیرش خواستههای تهران درباره تنگه هرمز دارد.
پیام تهران این است که اگر واشینگتن با نقش پررنگتر جمهوری اسلامی در تنگه هرمز موافقت نکند، درگیری میتواند به مناطقی فراتر از خلیج فارس گسترش یابد.
رویترز نوشت جمهوری اسلامی معتقد است که با به خطر انداختن همزمان چندین گلوگاه دریایی و تاسیسات انرژی میتواند در هرگونه مذاکره احتمالی، موقعیت خود را تقویت کند.
مایکل نایتس، پژوهشگر موسسه واشینگتن، در همین رابطه گفت: «ایران از همان ابتدا کوشیده است با گسترش تدریجی گزینههای خود برای تشدید تنش، همواره برگ تازهای برای رو کردن داشته باشد؛ هر هفته یک جغرافیای جدید، یک نوع سلاح جدید یا یک هدف جدید.»
او افزود: «بزرگترین مزیت جمهوری اسلامی این نیست که بتواند به آمریکا یا اسرائیل آسیب وارد کند. مزیت اصلی آن این است که میتواند به کشورهای منطقه و اقتصاد جهانی ضربه بزند.»
طی هفتههای اخیر، حملات سپاه پاسداران به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز به تشدید تنشها در منطقه انجامید.
همچنین با گسترش دامنه تنشها و ورود حوثیهای یمن به درگیریهای منطقهای، دریای سرخ و تنگه بابالمندب نیز به کانون نگرانیهای امنیتی تبدیل شدهاند.
سپاه پاسداران بهدنبال امتیازگیری از طریق تشدید تنش
رویترز در ادامه نوشت جمهوری اسلامی پس از ایجاد اختلال در تنگه هرمز، این پیام را مخابره کرده است که هیچ گلوگاه دریایی در منطقه از دایره تهدیدهایش مصون نیست.
بر اساس این گزارش، تهدید دریای سرخ و زیرساختهای انرژی عربستان سعودی بخشی از راهبرد تهران برای افزایش هزینه حفاظت از تجارت جهانی و سنجش میزان آمادگی واشینگتن برای تحمل پیامدهای چنین تنشهایی است.
رویکرد جمهوری اسلامی، به گفته یکی از منابع کشورهای خلیج فارس، بازتاب این باور در میان فرماندهان سپاه پاسداران است که «آنها میتوانند امتیازهای بیشتری بگیرند».
به گفته این منبع، فرماندهان سپاه بر این باورند که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر، تمایل چندانی به ورود به یک جنگ گسترده دیگر در خاورمیانه ندارد.
او ادامه داد: «مقامهای ایران معتقدند هرچه دامنه جنگ گستردهتر و فشار بیشتر شود، ترامپ در نهایت عقبنشینی خواهد کرد. ترامپ تصور میکند با وارد کردن ضربههای سنگین میتواند ایران را به میز مذاکره بکشاند، اما آنها کوتاه نخواهند آمد.»
۱۱ مرداد، ترامپ اعلام کرد به درخواست تهران و کشورهای منطقه و مشروط به دستیابی سریع به توافقی که به بازگشایی فوری تنگه هرمز و رفع تهدید هستهای جمهوری اسلامی منجر شود، از انجام حملهای گسترده علیه حکومت ایران صرفنظر کرده است.
او افزود مذاکرات تهران و واشینگتن ۱۲ مرداد آغاز خواهد شد.
در سوی دیگر، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، ۱۲ مرداد هرگونه مذاکره با ایالات متحده را تکذیب کرد و گفت: «در حال حاضر هیچ مذاکرهای با آمریکا نداریم و مذاکرات جاری تنها با عمان و با محوریت دستیابی به تفاهم درباره تردد ایمن کشتیها از تنگه هرمز انجام میشود.»
تلاش تهران برای تغییر موازنه پیش از مذاکره
رویترز به نقل از یک منبع ارشد در حکومت ایران نوشت مقامهای بلندپایه جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیدهاند که تلاشهای پیشین برای نشان دادن انعطاف، تنها به تشدید فشارهای آمریکا انجامیده و از این رو، تهران معتقد است پیش از ورود به هر مذاکره جدی، باید اهرمهای فشار خود را تقویت کند.
این منبع افزود حکومت ایران بر این باور است که ترامپ هرگونه عقبنشینی را نشانه ضعف تلقی میکند و تنها در برابر فشار، حاضر به تغییر موضع میشود.
مایکل سینگ، پژوهشگر ارشد موسسه واشینگتن، در همین رابطه گفت تهران معتقد است همچنان ابتکار عمل را در دست دارد، زیرا کاخ سفید هنوز درباره میزان آمادگی خود برای تشدید کارزار نظامی، به جمعبندی نرسیده است.
آلن ایر، دیپلمات پیشین آمریکا و کارشناس مسائل ایران، نیز تاکید کرد تهران میکوشد واشینگتن را به لغو محاصره دریایی و توقف حملات وادار کند.
آینده تنگه هرمز به محور اصلی اختلاف میان تهران و واشینگتن تبدیل شده است. منابع منطقهای گفتند عمان طرحی را با حمایت کشورهای حاشیه خلیج فارس برای مدیریت این آبراه ارائه کرده که شامل پرداخت «داوطلبانه» عوارض از سوی کشتیهای عبوری است.
با این حال، جمهوری اسلامی خواهان در اختیار گرفتن اختیارات اجرایی در تنگه هرمز و دریافت هزینه خدمات از کشتیهای عبوری است؛ خواستهای که واشینگتن آن را رد کرده و بر حفظ جایگاه هرمز بهعنوان یک آبراه بینالمللی، خارج از کنترل حکومت ایران، تاکید دارد.
راهبرد فرسایشی تهران در برابر واشینگتن
رویترز نوشت راهبرد جمهوری اسلامی نتیجهای مطابق انتظار تهران داشته است. با گسترش تهدیدها فراتر از تنگه هرمز، قدرتهای منطقهای و غربی بهجای افزایش فشار بر تهران، حفاظت از مسیرهای تجاری و زیرساختهای انرژی را در اولویت قرار دادهاند.
به نوشته این خبرگزاری، تشکیل ائتلاف دریایی جدید به رهبری عربستان سعودی نمونهای از این تغییر رویکرد است.
منابع کشورهای خلیج فارس گفتند این ائتلاف بر اسکورت کشتیهای تجاری، تبادل اطلاعات و حفاظت از خطوط کشتیرانی متمرکز است، نه رویارویی مستقیم با جمهوری اسلامی.
نایتس این وضعیت را موفقیتی برای تهران دانست و افزود هرچند جمهوری اسلامی توان مقابله مستقیم با قدرت نظامی آمریکا را ندارد، اما میتواند با وادار کردن دولتها و نیروهای دریایی به اتخاذ موضعی تدافعی، هزینههای سنگینی بر آنها تحمیل کند.
هر تهدید تازه در تنگه هرمز، تنگه بابالمندب و سایر نقاط، منابع و هزینه بیشتری برای حفظ جریان تجارت جهانی میطلبد.
به گزارش رویترز، رهبران جمهوری اسلامی بر این باورند که میتوانند فشارهای اقتصادی را بیش از ائتلاف تحت رهبری آمریکا تحمل کنند و با گسترش بحران، شرایط هرگونه مذاکره احتمالی را به نفع خود تغییر دهند.
رویترز در پایان هشدار داد هیچ یک از دو طرف نشانهای از عقبنشینی بروز ندادهاند و ادامه این راهبرد میتواند به مناقشهای بینجامد که مهار آن از توان هر دو طرف خارج باشد.
ران بوسو، تحلیلگر حوزه انرژی، در تحلیلی برای خبرگزاری رویترز نوشت سودهای کلان صنعت پالایش در پی جنگ ایران، درآمد شرکتهای بزرگ نفتی را بهطور چشمگیری افزایش داده و بخشی از صنعت انرژی را که بسیاری از سرمایهگذاران آن را کمبازده میدانستند، دوباره در کانون توجه قرار داده است.
بر اساس این مطلب که دوشنبه ۱۲ مرداد منتشر شد، بخش پالایش، با وجود نقش کلیدی در زنجیره تامین انرژی، سالها کمجاذبهترین حوزه صنعت نفت برای شرکتهای غربی بوده است.
هزینههای بالای بهرهبرداری، نوسان شدید حاشیه سود، افزایش «هزینههای کربنی» و رقابت پالایشگاههای تحت حمایت دولتها در خاورمیانه، آفریقا و آسیا، بسیاری از غولهای نفتی را به کاهش سرمایهگذاری در این بخش سوق داده است.
«هزینههای کربنی» به مالیات، مجوزهای انتشار و دیگر هزینههایی گفته میشود که دولتها برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای از صنایع آلاینده، از جمله پالایشگاهها، دریافت میکنند.
روند عقبنشینی از سرمایهگذاری در پالایشگاهها از اواخر دهه ۲۰۱۰، بهویژه در اروپا، سرعت گرفت؛ زیرا دولتها و شرکتها با اتکا به رشد سریع خودروهای برقی پیشبینی میکردند تقاضا برای سوخت تا دهه ۲۰۳۰ کاهش یابد و نیاز به توسعه ظرفیت پالایش کمتر شود.
در نتیجه، ظرفیت پالایش پنج شرکت بزرگ نفتی غربی شامل بیپی، شورون، اکسونموبیل، شل و توتالانرژیز از ۱۶.۴ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۰۵، معادل ۲۲ درصد ظرفیت جهانی، به ۱۰.۴ میلیون بشکه در روز در سال گذشته کاهش یافت؛ رقمی که تنها ۱۳ درصد از پالایش نفت خام جهان را تشکیل میدهد.
در این میان، شرکت شل بیشترین کاهش را تجربه کرده و تعداد پالایشگاههای خود را از ۴۰ واحد به ۷ پالایشگاه رسانده است.
با این حال، در پی تشدید درگیریهای نظامی در مناطق نفتخیز طی یک سال گذشته، وضعیت صنعت پالایش بهطور محسوسی بهبود یافته است.
تحلیلگران معتقدند این رونق در بلندمدت با تغییر الگوی مصرف نفت و کاهش تدریجی تقاضا برای سوختهای فسیلی، دوام نخواهد داشت.
جنگ ایران یکی از مهمترین عوامل رونق صنعت پالایش بوده است. بسته ماندن تنگه هرمز برای چند ماه و محدود شدن دسترسی پالایشگاهها به نفت خام، همزمان با حملات تهران به پالایشگاههای خاورمیانه، حاشیه سود پالایش بنزین، گازوئیل و سوخت جت را به رکوردی بیسابقه رساند.
اختلال در عرضه نفت خام خاورمیانه، پالایشگاهها بهویژه در آسیا را ناچار به کاهش تولید کرد.
چین با وجود برخورداری از ذخایر عظیم نفت خام، برای جبران افت واردات، فعالیت پالایشگاههای خود را بهشدت کاهش داد و صادرات سوخت را متوقف کرد.
برآیند این تحولات در سهماهه دوم سال جاری میلادی حدود پنج میلیون بشکه در روز، معادل نزدیک به شش درصد از ظرفیت پالایش جهان پیش از جنگ، را از مدار خارج کرد.
بر اساس گزارش آژانس بینالمللی انرژی، میانگین پالایش نفت جهان به حدود ۷۸ میلیون بشکه در روز کاهش یافته که پایینترین سطح از زمان همهگیری کرونا در سال ۲۰۲۰ است.
در همین حال، حملات مداوم پهپادی اوکراین به زیرساختهای انرژی روسیه، ظرفیت پالایش این کشور را بهشدت کاهش داد و مسکو را وادار به توقف صادرات گازوئیل کرد؛ اقدامی که به جهش قیمت این فرآورده در بازارهای جهانی انجامید.
همزمانی جنگ ایران و حملات اوکراین به زیرساختهای انرژی روسیه، سودآوری پالایشگاهها را بهطور کمسابقهای افزایش داد. کمبود فرآوردههای نفتی، قدرت قیمتگذاری شرکتهای بزرگ نفتی را تقویت کرد و بسیاری از پالایشگاهها را به فعالیت با حداکثر ظرفیت رساند.
پالایشگاههای آمریکا که در جریان این بحران به بزرگترین تامینکنندگان سوخت جهان تبدیل شدند، در هفته منتهی به دوم مرداد، با ۹۷ درصد ظرفیت فعالیت کردند؛ رقمی بالاتر از میانگین بلندمدت حدود ۹۰ درصدی این کشور.
شاخص حاشیه سود پالایش شرکت بیپی که یکی از معیارهای سنجش سودآوری صنعت پالایش در جهان است، از ۱۷ دلار به ازای هر بشکه در سهماهه نخست به ۳۰ دلار در سهماهه دوم افزایش یافت.
این شاخص در مدت مشابه سال گذشته میلادی ۱۲ دلار بود و میانگین آن در سهماهه سوم تاکنون به ۴۲ دلار در هر بشکه رسیده است.
اکسونموبیل در سهماهه دوم سال ۵.۵ میلیارد دلار سود از بخش پاییندستی خود به ثبت رساند که بهترین عملکرد این شرکت از سال ۲۰۲۲ بهشمار میرود. شورون نیز با ثبت ۴.۹ میلیارد دلار سود در «بخش پاییندستی»، بالاترین درآمد خود در این بخش طی دهه جاری را گزارش کرد.
بخش پاییندستی صنعت نفت به پالایش نفت خام، تولید فرآوردههای نفتی و توزیع و فروش آنها به مصرفکنندگان گفته میشود.
شل اعلام کرد سود تعدیلشده بخش فرآوردههای نفتی این شرکت به ۲.۵ میلیارد دلار رسیده که بالاترین رقم در دهه جاری است. شبکه پالایش این شرکت در سهماهه دوم با نرخ بهرهبرداری ۱۰۲ درصدی فعالیت کرد.
پاتریک پویان، مدیرعامل توتالانرژیز، هم عملکرد بخش پالایش این شرکت را «استثنایی» توصیف کرد.
تحلیلگران معتقدند عواملی که سودآوری پالایشگاهها را افزایش دادهاند، در کوتاهمدت از میان نخواهند رفت.
هرچند بازگشایی کامل تنگه هرمز در صورت حلوفصل پایدار تنش میان تهران و واشینگتن و ازسرگیری فعالیت پالایشگاههای چین میتواند بازار سوخت را متعادلتر کند، اما زمان تحقق این سناریو هنوز مشخص نیست.
جنگ ایران نگرانیها درباره امنیت انرژی را تشدید کرده و دولتها را به افزایش ذخایر راهبردی نفت خام و فرآوردههای نفتی برای مقابله با اختلالهای احتمالی عرضه سوق داده است.
برآوردهای اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان میدهد ذخایر جهانی نفت در سهماهه دوم سال ۲۰۲۶ روزانه ۵.۱ میلیون بشکه کاهش یافته و پیشبینی میشود در سهماهه سوم نیز روزانه ۲.۲ میلیون بشکه دیگر افت کند.
به همین دلیل، بازسازی ذخایر بنزین، گازوئیل و سوخت جت احتمالا سالها طول خواهد کشید و تقاضا برای پالایش را در سطح بالایی نگه میدارد.
آلن گلدر، معاون ارشد بخش پالایش شرکت مشاورهای وود مکنزی، پیشبینی کرد حاشیه سود و نرخ بهرهبرداری پالایشگاهها تا پایان دهه جاری، بهدلیل تداوم رشد تقاضای نفت و محدود بودن پروژههای جدید پالایشگاهی، همچنان بالا باشد.
تحلیلگران معتقدند سود چشمگیر پالایشگاهها بیش از آنکه ناشی از بهبود بنیادین صنعت باشد، نتیجه جنگ، آسیب به زیرساختهای انرژی و کمبود عرضه است.
به گفته آنها، پالایشگاهها از آن جهت سود میبرند که ظرفیت پالایش جهان با سرعتی بیشتر از افت تقاضا کاهش یافته است.
این شرایط ممکن است پایدار نباشد. شماری از کشورهایی که ظرفیت پالایش محدودی دارند، اکنون در حال بررسی توسعه پالایشگاههای داخلی هستند. استرالیا از جمله کشورهایی است که چنین برنامهای را دنبال میکند.
به باور تحلیلگران، این سرمایهگذاریها در بلندمدت میتواند ظرفیت جدیدی به بازار اضافه کند و زمینه مازاد عرضه را فراهم آورد.
شرکتهای بزرگ نفتی نیز این چشمانداز را پذیرفتهاند. به گفته تحلیلگران، چند سال سودآوری استثنایی شاید روند افول صنعت پالایش را کندتر کند، اما بعید است بتواند مسیر بلندمدت این صنعت را تغییر دهد.