Aftermath of the March 2026 strike on the Zibashahr complex in Shiraz
شامگاه ۱۴ اسفند ۱۴۰۴، ساختمانی بزرگ در اقامتگاه مسافری زیباشهر شیراز هدف موشک قرار گرفت و کاملا ویران شد؛ جایی که شماری از نیروهای سپاه از جمله نیروی هوافضایش، پنهان شده بودند. موج دوم این حمله، موجب کشتهشدن ۹ غیرنظامی از جمله کارکنان پایگاه اورژانس ۱۱۵ مجاور این اقامتگاه شد.
بررسی تصاویر محل، دادههای منبعباز، گزارشهای رسانههای داخلی، ارزیابی یک مقام پیشین هدفگیری در نیروی هوایی آمریکا و روایتهای شاهدان نشان میدهد آنچه در حمله به زیباشهر رخ داد، نه خطای ساده مهمات، بلکه هدفگرفتن ساختمانی مشخص در اقامتگاه اضطراری مسافری بود؛ ساختمانی که بر اساس شواهد موجود، محل پنهانشدن نیروهای سپاهی بود که از ترس بمباران مراکز نظامی، آنجا مخفی شده بودند.
اما همین هدف، در دل یک مجموعه با کاربری غیرنظامی، اقامتی، تفریحی و امدادی قرار داشت: اقامتگاه اضطراری مسافران زیباشهر، در کنار پایگاه اورژانس ۱۱۵، در مجاورت خانههای مسکونی و در فاصله کوتاهی از ساختمانهایی با کاربری خدماتی و عمومی.
نتیجه، پروندهای است که در آن دو مسئولیت همزمان دیده میشود: جمهوری اسلامی، بهدلیل پنهانکردن نیروهای نظامی در یک محل غیرنظامی؛ و حملهکننده، بهدلیل حمله به هدفی در کنار مرکز اورژانس و میان محوطهای که ماهیت غیرنظامی آن از پیش قابل شناسایی بود.
شب ۱۴ اسفند؛ ساختمانها فروریختند
ساعت حدود ۸:۲۰ شامگاه، صدای موشک و سپس انفجاری مهیب آرامش زیباشهر شیراز را برهم زد. شماری از ساکنان خیابان سروناز دوم، هراسان از خانهها بیرون آمدند؛ لحظاتی بعد، صدای موشکی دیگر آمد و انفجار دوم رُخ داد. چند نفر از همان مردمی که از خانههایشان بیرون آمده بودند، جانشان را از دست دادند.
فردای حمله، استانداری فارس اعلام کرد ۲۰ نفر کشته و ۳۰ نفر زخمی شدهاند. اما در مراسم رسمی یادبود کشتهشدگان، که در مسجد امام محمدباقر زیباشهر برگزار شد، تنها نام و عکس ۱۶ نفر منتشر شد: هفت تن از آنان نیروهای کادر سپاه و بسیج بودند و ۹ غیرنظامی؛ دو تکنیسین اورژانس، یک کادر مرکز بهداشت، چهار کارمند و پیمانکار شهرداری و یک کاسب محلی.
ساختمان اورژانس ۱۱۵ زیباشهر، یک ساختمان مجاور آن و ساختمان بزرگتری در شرق آنها، که بخشی از اقامتگاه اضطراری مسافری شهرداری شیراز بود، کاملا ویران شدند. شماری از ساختمانهای مسکونی روبهروی مرکز اورژانس هم آسیب دیدند.
علاوه بر اینها، آمبولانس اورژانس و چند خودروی دیگر هم منهدم شد و ترکشهای انفجار، به بدنه تعدادی از خودروهای پارکشده خسارت زد. در تصاویر منتشرشده از روز بعد، بقایای یک آمبولانس سوخته و پوشیده از خاکستر در میان ویرانهها دیده میشود؛ نشانهای روشن از کاربری امدادی نقطهای که هدف قرار گرفت یا در شعاع انفجار نابود شد.
ساختمان بزرگ، مخفیگاه نیروهای سپاه بود
ساختمان بزرگ ویرانشده در اقامتگاه مسافری زیباشهر، صرفا یک ساختمان مسافری خالی یا یک سازه ناشناس نبود. شواهد موجود نشان میدهد این ساختمان، شب حمله محل استقرار شماری از نیروهای سپاه و نیروهای مرتبط با آن بود.
خبرگزاری دانشجو، وابسته به بسیج دانشجویی، که پس از حمله گزارشی ویدیویی از محل منتشر کرد، نوشت موشکها به «ساختمانهای خوابگاه و بخشهای اداری» اقامتگاه اصابت کردند، آتشسوزی گستردهای رخ داد و «شماری از نیروهای نظامی کشته و شماری دیگر مجروح شدند». همین گزارش، اقامت نیروهای نظامی در این اقامتگاه غیرنظامی را به «دورههای آموزشی برای حفاظت از مرزها» نسبت داد.
اما این توضیح با شواهد محل نمیخواند. دادههای منبعباز، از جمله نقشه گوگل و اپلیکیشن ایرانی «نشان»، این محل را بهعنوان اقامتگاه اضطراری فاقد امکانات آموزشی نشان میدهند. تصاویر و ویدیوهای راستیآزماییشده از محل نیز تابلوی همین اقامتگاه را در ورودی آن نشان میدهد.
در منابع در دسترس، نشانهای وجود ندارد که این اقامتگاه در سالهای گذشته کاربری نظامی داشته باشد. شواهد موجود آن را مجموعهای شناختهشده با کاربری غیرنظامی، اقامتی، تفریحی و امدادی نشان میدهد، نه یک مرکز آموزشی یا نظامی.
از سوی دیگر، اگر مساله این نیروها واقعا «آموزش برای حفاظت از مرزها» بود، مجتمع بزرگ دانشکده علوم و فنون زرهی نیروی زمینی سپاه، با امکانات آموزشی و نظامی، کمتر از ۲۰۰ متر آنسوتر قرار داشت؛ مجتمعی که کار آن روی کاغذ، همان آموزش و آمادهسازی نیروهای زمینی است. به این ترتیب، ادعای آموزش نظامی در یک اقامتگاه مسافری فاقد امکانات در ۲۰۰ متری یک پادگان تجهیزشده برای آموزش، بیپایه به نظر میرسد.
در روزهای آغازین جنگ و همزمان با حملات هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل به مراکز نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، گزارشهای متعددی از انتقال نیروها، خودروها و تجهیزات نظامی و انتظامی به اماکن غیرنظامی منتشر شد.
بر اساس این گزارشها، در شهرهای مختلف ایران، این نیروها در تلاش برای حفظ جان خود در مکانهای غیرنظامی و فضاهای عمومی نظیر مدارس، دانشگاهها، مساجد، بیمارستانها، پارکها و اقامتگاههای خصوصی مستقر شدند.
زنجیره شواهد به نتیجهای روشن میرسد: در زیباشهر شیراز هم، نیروهای سپاه برای در امان ماندن از حملات، از مجتمع نظامی مجاور به اقامتگاه غیرنظامی منتقل شده بودند. حمله هوایی نیز به جای پادگان تخلیهشده سپاه در آن سوی بزرگراه، محل استقرار این نیروها در همین اقامتگاه را هدف گرفت.
چرا مجتمع سپاه هدف گرفته نشد؟
تصاویر ماهوارهای و اطلاعات منبع باز، وجود دانشگاه و پادگان بزرگ نیروی زمینی سپاه در آن سوی زیباشهر را تائید می کند، دادههای اوپناستریتمپ، این محدوده را همچنین به لشکر ۱۹ فجر سپاه و واحدی از نیروی هوافضای سپاه در شیراز پیوند میدهد. ادعایی که کشتهشدن یکی از افسران لشکر ۱۹ فجر در همین حمله، احتمال درستی آن را بالا میبرد. با این حال، در تصاویر پس از حمله نشانهای از تخریب این مجتمع دیده نمیشود.
وست برایانت، رییس پیشین تیم هدفگیری ویژه نیروی هوایی آمریکا و مسئول سابق ارزیابی آسیب غیرنظامی در پنتاگون، پس از بررسی شواهد تصویری، با اشاره به اینکه در مجموع، نزدیک به ۱۳۵۰ کیلوگرم بمب در این حمله به کار رفته است، به نیولاینز گفت به ساختمان بزرگتر شرقی، مهماتی در حد یک بمب ۹۰۰ کیلویی، و به دو سازه غربی، از جمله پایگاه اورژانس، مهماتی در حد بمبهای ۲۲۰ کیلویی اصابت کرده است.
به باور این کارشناس، با مهمات دقیق امروزی، خطای ۲۰۰ متری تا آن سوی بزرگراه، آن هم نه در یک اصابت بلکه در چند اصابت جداگانه، بسیار نامحتمل است. اگر سه مهمات جداگانه به سه سازه مشخص در محوطه اقامتگاه اصابت کرده باشند، فرضیه «خطای ساده» یا «انحراف اتفاقی» ضعیف میشود.
این یعنی هدف حمله، با احتمال بسیار بالا، خود اقامتگاه مسافری زیباشهر یا دستکم ساختمانهایی درون آن بود؛ جایی که نیروهای سپاه در آن مستقر شده بودند. مجتمع اصلی سپاه آن سوی بزرگراه سالم ماند، چون هدف این حمله نبود.
عامل حمله چه کسی بود؟
حمله همزمان آمریکا و اسرائیل به ایران، ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد. در جریان جنگ مشخص شد که بازیگران منطقهای نیز وارد عملیات نظامی علیه ایران شدهاند و با هماهنگی آمریکا و اسرائیل به اهدافی عمدتا نفتی در ایران حمله کردند. والاستریت ژورنال و بعدتر رویترز، از رسانههایی بودند که گزارشهایی از این حملات منتشر کردند.
اما تا این لحظه هیچ کدام از طرفین درگیری مسئولیت حمله به زیباشهر را نپذیرفته است. یک مقام آمریکایی در پاسخ به پرسش ایراناینترنشنال درباره نقش آمریکا در این حمله گفت «ستاد فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) پیشتر ادعای نقش آمریکا در این حمله را بررسی کرده اما هیچ شواهدی در تایید دخالت نیروهای آمریکایی در آن نیافته است.»
وزارت دفاع اسرائیل و ارتش این کشور و همچنین وزارت دفاع و ستاد کل نیروهای مسلح ایران به پرسشهای ایراناینترنشنال درباره این حمله پاسخی ندادند.
با این حال، الگوی عملیاتی جنگ، مهمترین قرینه برای تشخیص عامل حمله است. بر اساس تحلیل موسسهی بینالمللی مطالعات راهبردی، در روزهای نخستین جنگ، نیروی هوادریای آمریکا پایگاهها و سکوهای پرتاب موشک را در جنوب و مرکز ایران هدف میگرفت، در حالی که اسرائیل و هواپیماهای مستقر در اردن بر شمال و غرب کشور تمرکز داشتند.
بر پایه این الگو، شیراز، در جنوب ایران در حوزهی مسئولیت عملیاتی آمریکا قرار میگرفت. ماهیت حمله نیز با این تصویر همخوان است: حمله با مهمات سنگین هوایی و بمبهای هدایتشونده انجام شده که با شیوهی عملیات هوایی-دریایی آمریکا در جنوب ایران سازگار است.
شمار نظامیان کشتهشده چقدر بود؟
حکومت تنها نام هفت نیروی سپاه و بسیج را در کنار ۹ قربانی غیرنظامی منتشر کرده است. اما این عدد لزوما همه تلفات نظامی حمله را نشان نمیدهد.
آنچنانکه گفته شد به ساختمان بزرگ اقامتگاه مسافری بمبی ۹۰۰ کیلوگرمی اصابت کرده و ویدیوها نشان میدهد که این ساختمان ویران و به تلی از خاکستر بدل شده است. با توجه به اینکه دو ساختمان دیگر مورد هدف، اورژانس و ساختمان اداری اقامتگاه مسافری بود، میتوان گفت که همین ساختمان بزرگ، یکی از محلهای استقرار و خوابگاه نیروهای نظامی بوده که خبرگزاری دانشجو گزارش داده است.
چه تعداد نظامی در آن ساختمان حضور داشتند؟ احتمال دارد همه یا بخشی از نیروهای سپاه پادگان مجاور زیباشهر، از جمله افسران دانشکده نیروی زمینی سپاه که از نقاط مختلف کشور هستند، در ساختمانهای اقامتگاه مسافری از جمله ساختمان بزرگ منهدمشده مستقر شده باشند.
با این حال هرچند مشخص نیست چه تعداد از این نیروها در این ساختمان جا داده شده بودند و حکومت هم فهرست کامل کشتههای نظامی این حمله را منتشر نکرده، اما میتوان انتظار داشت با توجه به بزرگی این ساختمان و ویرانی کامل آن، شمار کشتههای نظامی حمله بیش از هفت نیروی بومی باشد که در مسجد زیباشهر از خانوادههای آنان تقدیر شده است.
اورژانس چگونه وارد خط آتش شد؟
حضور نظامیان در اقامتگاه مسافری، ماهیت غیرنظامی کل محوطه را از بین نمیبرد. محل هدف، در کنار پایگاه اورژانس ۱۱۵ بود؛ ساختمانی درمانی که سالها در همان نقطه فعال بود و در نقشهها و تصاویر عمومی قابل شناسایی بود. در همان محدوده، تابلوی اقامتگاه اضطراری، ساختمانهای خدماتی، آمبولانس، خودروهای غیرنظامی و ساختمانهای مسکونی دیده میشدند.
بنابراین حتی اگر یکی از ساختمانهای اقامتگاه، بهدلیل حضور نظامیان، هدف نظامی تلقی شده باشد، پایگاه اورژانس ۱۱۵ در ۳۶ متری آن، و خانههای اطراف همچنان تحت حمایت حقوق بشردوستانه بودند.
در تحلیل نظامی، محدوده خطر بر اساس شعاع انفجار، موج انفجار، ترکش و احتمال خطای برخورد محاسبه میشود، نه فقط بر اساس فاصله روی نقشه. وقتی نیروهای نظامی در یک اقامتگاه غیرنظامی، در چند قدمی یک مرکز اورژانس و در دل یک محله مسکونی مستقر میشوند، مردم و تاسیسات غیرنظامی در معرض خطر مستقیم هر حمله احتمالی قرار میگیرند.
از طرف دیگر، همین واقعیت، مسئولیت مهاجم را هم سنگین میکند. اگر هدف، ساختمانی در یک محوطه غیرنظامی و کنار مرکز اورژانس بوده، مهاجم باید نشان دهد چه اقداماتی برای کاهش آسیب به غیرنظامیان انجام داده است: انتخاب زمان حمله، زاویه حمله، نوع مهمات، هشدار احتمالی و ارزیابی شعاع تخریب و ترکش.
مسئولیت جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی در این پرونده دستکم از یک جهت مسئول است: انتقال و استقرار نیروهای نظامی در یک اقامتگاه غیرنظامی، کنار مرکز اورژانس و در دل منطقه مسکونی. همان زنجیره شواهدی که نشان میدهد ساختمان بزرگ اقامتگاه محل حضور نیروهای سپاه بود، همزمان نشان میدهد حکومت با جابهجا کردن نیروهایش از فضای نظامی به یک محل اقامتی و امدادی، خطر جنگ را به میان مردم منتقل کرده است.
حقوق بینالملل بشردوستانه، طرفهای درگیر را موظف میکند تا حد امکان از قرار دادن اهداف نظامی در نزدیکی مناطق پرجمعیت خودداری کنند و غیرنظامیان را از مجاورت اهداف نظامی دور نگه دارند. پنهانکردن نیروهای سپاه در اقامتگاه مسافری، آن هم در چند قدمی پایگاه اورژانس و خانههای مردم، خلاف این اصل است.
این کار، غیرنظامیان را به سپری ناخواسته برای نظامیان بدل کرد. لازم نیست حتما ثابت شود جمهوری اسلامی عامدانه قصد استفاده از مردم بهعنوان «سپر انسانی» داشته است؛ حتی اگر هدف، صرفا حفظ جان نیروهای نظامی بوده باشد، نتیجه آن به خطر انداختن جان مردم عادی بود.
زیباشهر نشان میدهد سیاست پناهدادن نیروهای نظامی در اماکن غیرنظامی چه پیامدی دارد: جنگ از پادگان به کمپ مسافری، مرکز اورژانس و خانههای مردم منتقل میشود.
مسئولیت مهاجم
مسئولیت جمهوری اسلامی، مسئولیت مهاجم را از میان نمیبرد. حتی اگر اقامتگاه بهدلیل حضور یا استفاده نیروهای نظامی هدفی نظامی تلقی شده باشد، مهاجم همچنان موظف بوده میان هدف نظامی و غیرنظامیان تمایز بگذارد، همه احتیاطهای ممکن را برای کاهش آسیب به کار گیرد و از حملهای نامتناسب با مزیت نظامی مستقیم و مشخص خودداری کند.
در این حمله، علاوه بر ساختمان محل استقرار نیروها، پایگاه اورژانس، خانههای مسکونی و خودروهای غیرنظامیان نیز آسیب دیدند یا از بین رفتند. همین موضوع، روش حمله، نوع مهمات و زمانبندی آن را از منظر اصول تمایز، احتیاط و تناسب محل پرسش میکند.
پایگاه اورژانس ۱۱۵ یک واحد درمانی بود و حضور نظامیان در ساختمانی مجاور، حمایت ویژه از آن را از بین نمیبرد. این حمایت تنها زمانی که واحد درمانی، خارج از کارکرد غیرنظامی خود، برای اقدام زیانبار علیه دشمن استفاده شود، پس از اخطار و مهلت معقول از آن ساقط میشود. هیچ نشانهای از چنین وضعیتی در دست نیست. همچنین حضور نیروهای نظامی در یک مکان غیرنظامی، کل محوطه، ساختمانهای مجاور یا واحد درمانی نزدیک آن را خودبهخود به هدف مشروع تبدیل نمیکند.
بر پایهی اصل تمایز، هدف قراردادن چند نقطهی مجزا در یک محوطهی غیرنظامی، از جمله مرکز اورژانس مجاور خوابگاه موقت نیروها، پرسش جدی دربارهی محدودماندن حمله به اهداف نظامی ایجاد میکند.
بر پایهی اصل احتیاط، استفاده از مهمات سنگین ۹۰۰ و ۲۲۰ کیلویی در چند متری یک مرکز اورژانس و خانههای مسکونی، آن هم در محلی که در نقشههای عمومی و تصاویر منبعباز قابل شناسایی بود، انتخاب روش، زاویه و نوع مهمات را زیر سوال میبرد.
بر پایهی اصل تناسب، ما نمیدانیم دقیقا چند نیروی سپاه و بسیج کشته شدهاند، نقش عملیاتی آنان چه بوده و مهاجم در زمان حمله چه مزیت نظامی مشخص و مستقیمی را انتظار داشته است. اما میدانیم دستکم ۹ غیرنظامی جان باختهاند. اگر مزیت نظامی مورد انتظار محدود بوده باشد، این تلفات غیرنظامی بهروشنی پرسش تناسب را پیش میکشد؛ و حتی اگر مزیت نظامی بیشتری مورد انتظار بوده باشد، نقض احتمالی اصول تمایز و احتیاط و حمایت از واحد درمانی همچنان به قوت خود باقی است.
سرانجام، اگر حملهی دوم، چنانکه شاهدان گفتهاند، پس از حضور مردم و امدادگران رخ داده باشد، مسئولیت مهاجم سنگینتر میشود؛ هدفگیری یا بیاعتنایی به حضور امدادگران، یکی از روشنترین موارد نقض حمایت از غیرنظامیان، امدادگران و ماموریت درمانی است.
پروندهای با دو مسئول
زیباشهر پروندهای ساده با یک روایت تکخطی نیست. ساختمان بزرگ اقامتگاه، بنا بر شواهد موجود، محل پنهانشدن نیروهای سپاه بود و به همین دلیل هدف قرار گرفت. اما همین ساختمان در دل محوطهای غیرنظامی قرار داشت.
جمهوری اسلامی، با انتقال نیروهایش به این محل، جان غیرنظامیان را به خطر انداخت. مهاجم هم با حمله به هدفی در کنار اورژانس و میان یک محوطه شناختهشده غیرنظامی، باید پاسخ دهد که چه احتیاطهایی برای جلوگیری از مرگ مردم و تخریب مرکز درمانی بهکار گرفت.
هنوز پرسشهای مهمی بیپاسخ مانده است: شمار دقیق نظامیان کشتهشده چقدر بود؟ آیا ساختمان بزرگ اقامتگاه پیش از حمله بهعنوان محل استقرار نظامیان شناسایی شده بود؟ آیا پایگاه اورژانس و آمبولانسها در دادههای پیش از حمله دیده شده بودند؟
اما هم اکنون هم یک واقعیت روشن است: جنگ در زیباشهر از پادگان بیرون آمد و به اقامتگاه مسافری، مرکز اورژانس و خانههای مردم رسید. نظامیانی که برای در امان ماندن در میان غیرنظامیان پنهان شده بودند، هدف قرار گرفتند؛ اما هزینه آن را کادر درمانی و مردمی هم پرداختند که تنها گناهشان همسایگی با همان پنهانگاه بود.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری ایالات متحده، چهارشنبه سوم تیر به شبکه سیانبیسی گفت که وزارت خزانهداری آمریکا بر نحوه استفاده از داراییهای ایران که در چارچوب توافق موقت آمریکا و جمهوری اسلامی آزاد میشوند، نظارت خواهد کرد.
بسنت گفت: «بخش بسیار بزرگی از این منابع صرف خرید مواد غذایی و دارو از ایالات متحده خواهد شد.»
همزمان، دونالد ترامپ نیز در پستی در شبکه اجتماعی خود، تروثسوشیال، نوشت: «ما بخشی از پولهای جمهوری اسلامی را که کاملا تحت کنترل ماست، برای خرید ذرت، گندم، سویا و محصولات دیگر از کشاورزان و دامداران آمریکایی آزاد خواهیم کرد.»
او افزود جمهوری اسلامی بهشدت به مواد غذایی نیاز دارد و این محصولات منحصرا از آمریکا برای آن خریداری خواهد شد.
ترامپ در عین حال تاکید کرد: «آمریکا هیچ پولی به جمهوری اسلامی پرداخت نکرده و هیچ بخشی از داراییهای آن را آزاد نکرده است.»
با این حال، مقامهای جمهوری اسلامی روایتی متفاوت از نحوه هزینه کردن داراییهای آزادشده ایران بهدست داده و گفتهاند که واشینگتن یا متحدانش نمیتوانند تعیین کنند که جمهوری اسلامی داراییهای آزادشده ایران را چگونه هزینه کند. آنها همچنین تاکید کردهاند که هرگونه خرید محصولات کشاورزی نه برمبنای شروط تعیینشده از سوی آمریکا، بلکه بر اساس قیمت و کیفیت کالاها انجام خواهد شد.
با وجود بسنت چهارشنبه در گفتوگو با شبکه سیانبیسی توضیح داد که منابع مالی آزادشده تحت نظارت وزارت خزانهداری آمریکا در خاورمیانه قرار خواهند گرفت؛ موضوعی که نشان میدهد دولت ترامپ در تلاش است برای یکی از حساسترین بخشهای توافق، یعنی دسترسی جمهوری اسلامی به داراییهای بلوکهشده ایران، محدودیتها و سازوکارهای کنترلی تعیین کند.
بسنت گفت نخستین بخش از این پول احتمالا از سوی قطر آزاد خواهد شد و مقامهای وزارت خزانهداری آمریکا در دوحه بر نحوه تخصیص این منابع نظارت خواهند کرد.
به گفته او، این سازوکار باعث خواهد شد که پول در عمل «دوباره به سمت محصولات آمریکایی بازگردد.»
این اظهارات در حالی مطرح میشود که کاخ سفید با انتقاد برخی جمهوریخواهان کنگره روبهرو شده است؛ منتقدانی که معتقدند توافق ترامپ امتیازات زیادی از جمله کاهش تحریمها و دسترسی به داراییهای مسدودشده را در ازای صرفا یک دوره موقت مذاکره در اختیار ایران قرار میدهد.
بهنوشته سیانبیسی سازوکاری که بسنت توصیف کرد، همچنین میتواند یک استدلال اقتصادی داخلی برای دولت ترامپ ایجاد کند؛ زیرا بخشی از پولهای آزادشده ممکن است در نهایت به کشاورزان آمریکایی، تولیدکنندگان مواد غذایی و شرکتهای دارویی ایالات متحده برسد؛ مشروط بر اینکه تهران ملزم یا تشویق شود این منابع را صرف خرید کالاهای آمریکایی کند.
با این حال، جزئیات اجرایی این طرح همچنان مبهم است.
بسنت توضیح نداد چه میزان پول آزاد خواهد شد، کدام نهاد در قطر کنترل حسابها را بر عهده خواهد داشت، منابع در چه حسابهایی نگهداری میشوند، نقش جمهوری اسلامی در تعیین خریدها چه خواهد بود و وزارت خزانهداری آمریکا از چه ابزارهایی برای جلوگیری از انحراف یا سوءاستفاده از این پول استفاده خواهد کرد.
مقامهای دولت آمریکا استدلال میکنند که توافق موقت با هدف توقف درگیریها و ایجاد یک فرصت ۶۰ روزه برای دستیابی به توافقی گستردهتر طراحی شده است، اما منتقدان میگویند کاخ سفید پیشاپیش امتیازات زیادی ارائه کرده، در حالی که بسیاری از مسائل مهم امنیتی همچنان حلنشده باقی ماندهاند.
جیدی ونس، معاون رییسجمهور آمریکا، بارها از این توافق دفاع کرده و گفته است که آمریکا هیچ پولی از مالیاتدهندگان خود به حکومت ایران پرداخت نمیکند و تهران تنها در صورت پایبندی به توافق از مزایای اقتصادی آن بهرهمند خواهد شد.
سیانبیسی در گزارش خود افزود این اختلاف روایتها همچنین پرسش اصلی و حلنشدهای را برجسته میکند: آیا وزارت خزانهداری آمریکا پس از آزاد شدن منابع مالی، واقعا کنترل قانونی بر این پولها خواهد داشت، یا اینکه واشنگتن صرفا شرایطی را مطرح میکند که امیدوار است از طریق بانکهای خارجی، حسابهای امانی (Escrow) و فشارهای تحریمی بتواند آنها را اجرا کند؟
دونالد ترامپ سهشنبه و بار دیگر صبح چهارشنبه تاکید کرد که پولها و معافیتهای تحریمی که از سوی وزارت خزانهداری آزاد میشوند، به یک حساب امانی تحت کنترل آمریکا واریز خواهند شد و تنها برای خرید مواد غذایی و تجهیزات پزشکی از ایالات متحده، از جمله ذرت، گندم و سویا، مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
بسنت نیز چهارشنبه همین موضع را تکرار کرد و گفت هر پولی که ایران دریافت کند از محل داراییهای مسدودشده خود ایران خواهد بود و در مرحله نخست «برای منفعت مردم ایران» هزینه خواهد شد.
محمدباقر قالیباف، رییس هیات مذاکرهکننده حکومت ایران، توافق اخیر تهران و واشینگتن را «اعلام شکست آمریکا» خواند؛ همزمان آژانس بینالمللی انرژی اتمی تاکید کرد بازرسی از تاسیسات هستهای ایران انجام خواهد شد و پاکستان اعلام کرد مذاکرات فنی دو کشور در هفته آینده از سر گرفته میشود.
رییسجمهوری آمریکا چهارشنبه به فاکسنیوز گفت بازرسان آمریکایی در کنار بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی از تاسیسات هستهای جمهوری اسل
او بار دیگر تاکید کرد: «جمهوری اسلامی با حضور بازرسان و انجام بازرسی از تاسیسات هستهای خود موافقت کرده است.»
ترامپ همچنین گفت: «برای اعزام بازرسان به تاسیسات هستهای جمهوری اسلامی عجلهای وجود ندارد.»
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، نیز چهارشنبه تاکید کرد که بازرسان این نهاد از تاسیسات هستهای ایران بازدید خواهند کرد. او در یک نشست خبری در نیروگاه فوکوشیما در ژاپن گفت یادداشت تفاهم امضاشده میان تهران و واشینگتن بهصراحت نظارت آژانس بر فعالیتها و تاسیسات هستهای ایران را پیشبینی کرده است.
گروسی افزود: «برای انجام این کار باید بازرسی صورت گیرد. اینکه این اتفاق دو روز دیگر یا ده روز دیگر رخ دهد مهم است، اما اصل موضوع این است که این بازرسی انجام خواهد شد.»
دور قبلی گفتوگوها اوایل هفته جاری در ژنو برگزار شد و ریاست هیات آمریکایی را جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، بر عهده داشت. میانجیها پس از آن اعلام کردند دو طرف بر سر چارچوبی برای دستیابی به توافق نهایی به توافق رسیدهاند. ونس نیز موافقت [حکومت] ایران با بازگشت بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی را «یک نقطه عطف بزرگ» توصیف کرد.
با این حال، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، این ادعا را رد کرد و گفت نه دیداری میان مقامهای ایرانی و رافائل گروسی در سوئیس انجام شده و نه برنامهای برای بازرسی آژانس از تاسیسات هستهای آسیبدیده ایران وجود دارد.
اعلام شکست آمریکا
در حالی که مذاکرات واشینگتن و تهران برای دستیابی به توافق نهایی وارد مرحله جدیدی شده است، قالیباف، رییس هیات مذاکرهکننده جمهوری اسلامی، چهارشنبه سوم تیر توافق اخیر میان دو کشور برای پایان دادن به جنگ را «اعلام شکست آمریکا» توصیف کرد.
قالیباف که در یک کنفرانس در جمهوری آذربایجان سخن میگفت، «یادداشت تفاهم اسلامآباد» را نه نتیجه فشار و اجبار، بلکه حاصل «مقاومت و اقتدار ملت ایران» دانست و گفت: «به همین دلیل، یادداشت تفاهم اسلامآباد به اعلام شکست آمریکا تبدیل شد.»
او همچنین بر ضرورت خروج نیروهای نظامی خارجی از منطقه تاکید کرد و گفت حضور این نیروها نه تنها امنیت پایدار ایجاد نمیکند، بلکه خود عامل بیثباتی است.
رییس هیات مذاکرهکننده جمهوری اسلامی همچنین خواستار آن شد که کشورهای منطقه بدون دخالت بازیگران خارجی درباره نظم سیاسی و امنیتی خاورمیانه تصمیم بگیرند.
این اظهارات در حالی بیان شد که دور تازهای از مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا قرار است هفته آینده برگزار شود.
طاهر اندرابی، سخنگوی وزارت امور خارجه پاکستان، اعلام کرد مذاکرات فنی که با میانجیگری اسلامآباد در جریان است، احتمالا از روز سهشنبه آینده از سر گرفته خواهد شد، هرچند محل برگزاری آن هنوز مشخص نشده است. او گفت دوشنبه یا چهارشنبه نیز از گزینههای احتمالی برای آغاز مذاکرات است.
از زمان آغاز درگیریهای حکومت ایران و اسرائیل در خرداد ۱۴۰۴، تهران دسترسی آژانس به مراکز غنیسازی را محدود کرده است. برخی ارزیابیهای غربی مدعیاند [حکومت] ایران در این مراکز اورانیوم غنیشدهای ذخیره کرده که در صورت تصمیم سیاسی، میتواند برای ساخت چندین سلاح هستهای مورد استفاده قرار گیرد. جمهوری اسلامی همواره بر صلحآمیز بودن برنامه هستهای خود تاکید کرده است.
اختلافهای دیگری نیز بر سر نحوه اجرای توافق وجود دارد. یکی از این موارد، چگونگی استفاده از داراییهای مسدودشده ایران است که قرار است آزاد شوند. دونالد ترامپ گفته است این منابع باید برای خرید مواد غذایی و تجهیزات پزشکی از آمریکا هزینه شود، اما علی بحرینی، سفیر جمهوری اسلامی در دفتر سازمان ملل در ژنو، تاکید کرده است که تصمیمگیری درباره نحوه هزینهکرد این پولها بر عهده ایران خواهد بود.
واشینگتن پیشتر با تعلیق ۶۰ روزه تحریمهای ایران موافقت کرده و به تهران اجازه داده است نفت و فرآوردههای مرتبط را صادر و درآمد حاصل از آن را دریافت کند. همین تعلیق تحریمها، همراه با نبود تعهدات روشن ایران در حوزه هستهای، از جمله دلایلی است که مقامهای اسرائیلی نسبت به توافق ابراز نگرانی کردهاند.
در همین حال، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، سفر منطقهای خود به کشورهای حوزه خلیج فارس را با حضور در امارات متحده عربی آغاز کرد.
همزمان، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، با باسم نعیم، عضو دفتر سیاسی حماس، درباره آخرین تحولات منطقه و روند مذاکرات گفتوگو کرد.
به گزارش صداوسیما، عراقچی در این تماس بر ادامه حمایت جمهوری اسلامی از فلسطینیان و «حقوق مشروع ملی» آنها تاکید کرده است. حماس نیز از توافق اخیر میان حکومت ایران و آمریکا استقبال کرده و ابراز امیدواری کرده است که این توافق بتواند به کاهش خشونتها در نوار غزه نیز کمک کند.
اگرچه در متن تفاهمنامه اشاره مستقیمی به غزه نشده است، اما این توافق بر «توقف فوری و دائمی عملیات نظامی در همه جبههها، از جمله لبنان» تاکید دارد. بر اساس گزارشها، سازوکار کاهش تنش در لبنان که در چارچوب مذاکرات ایران و آمریکا ایجاد شده، شامل ایران است اما اسرائیل در آن حضور ندارد؛ موضوعی که نگرانی مقامهای اسرائیلی درباره پیامدهای توافق را افزایش داده است.
تفاهم جمهوری اسلامی و آمریکا حتی اگر به کاهش تنش نظامی، بازگشایی مسیرهای تجاری، فروش بیشتر نفت یا آزادسازی بخشی از داراییهای مسدودشده منجر شود، لزوما به معنای پایان بحران سیاسی در داخل ایران نیست.
تفاهم و مذاکره ممکن است به جمهوری اسلامی امکان تنفس اقتصادی بدهد، فشار فوری بازار را کاهش دهد و برای مدتی انتظارات عمومی را مدیریت کند، اما مساله اصلی مردم ایران فقط تحریم، قیمت دلار یا کمبود منابع ارزی نیست.
ریشه اعتراضات و مقاومت مدنی در ایران عمیقتر از رابطه تهران و واشینگتن است؛ در فروپاشی اعتماد عمومی، سرکوب سیاسی، تبعیض ساختاری، فساد نهادی، بحران نمایندگی و شکاف میان جامعه و حکومتی است که بخش بزرگی از شهروندان، آن را نماینده خود نمیدانند.
از این منظر، تفاهم خارجی بخشی از بحران دولت را تخفیف میدهد، اما بحران مشروعیت را حل نمیکند.
در نظریههای علوم سیاسی، میان «ظرفیت حکومت» و «مشروعیت حکومت» تفاوت اساسی وجود دارد.
یک حکومت ممکن است با دسترسی به منابع مالی، افزایش درآمد نفتی یا کاهش فشار خارجی، ظرفیت بیشتری برای اداره روزمره کشور پیدا کند؛ اما این بهخودی خود به معنای بازسازی مشروعیت سیاسی نیست.
مشروعیت زمانی ترمیم میشود که شهروندان احساس کنند در تعیین سرنوشت خود سهم دارند، حقوقشان محترم شمرده میشود، قانون بر قدرت حاکم است و امکان تغییر مسالمتآمیز وجود دارد.
در جمهوری اسلامی، مشکل دقیقا همینجاست: بحران نه فقط اقتصادی، بلکه سیاسی و اخلاقی است.
نظریهای در جامعهشناسی سیاسی وجود دارد با عنوان «محرومیت نسبی». این نظریه توضیح میدهد که مردم فقط وقتی فقیرتر میشوند، اعتراض نمیکنند، بلکه زمانی به کنش جمعی روی میآورند که میان آنچه حق خود میدانند و آنچه در واقعیت دریافت میکنند، شکافی پایدار و تحقیرآمیز ببینند.
در ایران، این شکاف فقط به معیشت محدود نیست. زنان با کنترل بدن و پوشش خود روبهرو هستند، جوانان با ابهام در آینده، کارگران با ناامنی شغلی، اقلیتهای قومی، مذهبی و جنسیتی با تبعیض، خانوادههای دادخواه با سرکوب و طبقه متوسط با سقوط مداوم منزلت اجتماعی.
چنین شکافی با یک توافق دیپلماتیک از بین نمیرود، حتی اگر قیمت ارز برای مدتی پایین بیاید یا صادرات نفت افزایش پیدا کند.
نظریه دیگری هم در مطالعات جنبشهای اجتماعی وجود دارد که بر «فرصتهای سیاسی» تاکید میکند.
بر اساس این نظریه، جنبشهای اجتماعی فقط بر اثر میزان نارضایتی به وجود نمیآیند، بلکه ایجادشان به برداشت مردم از شکافهای درون قدرت، ضعف یا عقبنشینی حکومت، و امکان اثرگذاری نیز بستگی دارد.
تفاهم با آمریکا ممکن است از نگاه حکومت، ثبات و پیروزی دیپلماتیک معرفی شود، اما از نگاه بخشی از جامعه معنای دیگری دارد: حکومتی که سالها مذاکره را خیانت، سازش یا عقبنشینی میدانست، زیر فشار داخلی و خارجی ناچار به معامله شده است.
همین برداشت میتواند این تصور را تقویت کند که فشار، هزینهسازی و مقاومت مدنی هم میتواند حکومت را وادار به عقبنشینی کند.
تجربیات مربوط به اعتراضات در نظامهای غیردموکراتیک نشان میدهند امتیازدهیهای محدود حکومت معمولا برای فرونشاندن جنبشها کافی نیست، چون معترضان به تعهد حکومت اعتماد ندارند.
وقتی ساختار سیاسی امکان نظارت مستقل، رسانه آزاد، انتخابات رقابتی و نهادهای پاسخگو را از بین برده، شهروندان مطمئن نیستند که امتیاز امروز، فردا از آنان پس گرفته نمیشود.
جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته بارها نشان داده که در سطح خارجی مذاکره میکند، اما در داخل همزمان سرکوب، نظارت امنیتی و محدودیتهای اجتماعی را ادامه میدهد. بنابراین جامعه بین «توافق خارجی» و «تغییر داخلی» تمایز میگذارد.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمونه روشن این تغییر است. این جنبش صرفا واکنشی به یک حادثه نبود، بلکه بیان فشرده چند دهه سرکوب، تبعیض جنسیتی، خشونت دولتی و بیاعتباری نهادهای رسمی بود.
تجربه این جنبش نشان میدهد که حتی اگر خیابان در مقاطعی آرامتر شود، شبکههای اجتماعی، مقاومت روزمره، نافرمانی مدنی زنان، کنش خانوادههای دادخواه، اعتراضات صنفی و شکاف نسلی، همچنان باقی میمانند.
جنبش تا زمانی که سازمانیابی داشته باشد، زنده میماند و شبکههای غیررسمی، حافظه جمعی، نمادها، روایتها و تجربه مشترک سرکوب نیز منابع بسیج بر سر آرمانهای آن هستند.
جمهوری اسلامی ممکن است جنبشها را سرکوب کند، اما نمیتواند به سادگی حافظه جمعی جامعه را پاک کند.
از همین رو، مبارزه مدنی در ایران امروز بیش از آن که به یک لحظه انفجاری محدود باشد، به نوعی «مقاومت پراکنده اما پایدار» تبدیل شده است.
این مقاومت در خیابان، مدرسه، دانشگاه، محل کار، پوشش زنان، زبان روزمره، طنز سیاسی، تحریم انتخابات، اعتراضات صنفی، هنر، مهاجرت اعتراضی یا دادخواهی خانوادهها ظاهر میشود.
قدرت این نوع مقاومت در آن است که به یک مرکز فرماندهی یا فرد وابسته نیست. البته پراکندگی، فرسایش و هزینه بالای کنش فردی هم در مقاومت مدنی وجود دارد، اما همین پراکندگی، سرکوب کامل آن را دشوار میکند.
بحران اخلاقی بهجای بحران اقتصادی
مردم فقط از فقر خشمگین نمیشوند. از بیعدالتی در توزیع رنج هم خشمگین میشوند.
وقتی شهروندان میبینند هزینه تحریم، جنگ، تورم و سرکوب را مردم عادی میپردازند، اما شبکههای نزدیک به قدرت از رانت، واردات، ارز، امتیازهای امنیتی و موقعیتهای انحصاری بهرهمند میشوند، بحران اقتصادی به بحران اخلاقی تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، حتی بهبود موقت اقتصادی هم میتواند به نفع حکومت تمام نشود، چون همچنان ممکن است که مردم احساس کنند منابع آزادشده باز هم بهجای رفاه عمومی، صرف بازسازی ماشین سرکوب، شبکههای نیابتی، پروژههای امنیتی یا طبقه ممتاز وابسته به قدرت خواهد شد.
این همان نقطهای است که توافق با آمریکا میتواند برای حکومت تیغ دولبه باشد. هرچند این وضعیت به جمهوری اسلامی امکان میدهد بحران فوری را مدیریت کند، اما از سوی دیگر، سطح انتظارات جامعه بالا میرود.
اگر مردم نتیجه ملموسی در زندگی روزمره نبینند، ناامیدی جدید میتواند شدیدتر از گذشته باشد.
تجربه پس از برجام نیز نشان داد بهبود شاخصهای کلان اگر به اصلاح نهادی، کاهش فساد، امنیت سرمایهگذاری، آزادی اجتماعی و بهبود زندگی طبقات متوسط و فرودست منجر نشود، نمیتواند سرمایه اجتماعی حکومت را بازسازی کند.
مردم ممکن است از کاهش تنش استقبال کنند، اما این استقبال به معنای رضایت سیاسی نیست.
در نظامهای اقتدارگرا، حکومتها اغلب میکوشند سیاست خارجی را جایگزین سیاست داخلی کنند؛ یعنی با نمایش مذاکره، جنگ، توافق، دشمنی یا پیروزی دیپلماتیک، مساله اصلی شهروندان را به بیرون از مرزها منتقل کنند.
اما جامعه ایران طی سالهای اخیر نشان داده که این تغییرات ظاهری را نمیپذیرد. شعارها و کنشهای اعتراضی مردم مدتهاست از مطالبات صرفا اقتصادی عبور کرده و به پرسش از اصل حکمرانی رسیده: اینکه چه کسی تصمیم میگیرد؟ منابع کشور کجا خرج میشود؟ چرا شهروندان حق انتخاب ندارند؟ چرا سبک زندگی باید امنیتی شود و چرا اعتراض با گلوله، زندان و اعدام پاسخ میگیرد؟
به همین دلیل، مبارزه مدنی مردم با حکومت ادامه خواهد داشت؛ نه لزوما به شکل دائمی و خیابانی، بلکه به شکل موجی، شبکهای، روزمره و چندلایه.
هر عقبنشینی حکومت میتواند به فرصتی برای بازتعریف مطالبات تبدیل شود. هر شکست اقتصادی میتواند دوباره خشم اجتماعی را فعال کند. هر سرکوب تازه میتواند خاطره اعتراضات پیشین را زنده کند.
جامعهای که یک بار از مرز ترس عبور کرده باشد، به وضعیت پیشین بازنمیگردد.
دود ناشی از حملات پهپادی اوکراین به پالایشگاه مسکو، ۲۸ خرداد
خبرگزاری رویترز بهنقل از منابع آگاه گزارش داد پالایشگاه نفت مسکو پس از وارد آمدن خسارات گسترده در حملات پهپادی اوکراین، دستکم تا پایان سال جاری میلادی از مدار خارج خواهد بود.
یکی از این منابع چهارشنبه سوم تیر در مصاحبه با رویترز، به خسارات واردشده به پالایشگاه مسکو اشاره کرد و گفت تعمیر آن دستکم شش ماه زمان خواهد برد.
به گزارش رویترز، این موضوع تلاشهای کرملین برای مقابله با کمبود سوخت در پهناورترین کشور جهان را با دشواریهای بیشتری روبهرو خواهد کرد.
این پالایشگاه که در حومه جنوبی پایتخت روسیه قرار دارد، بزرگترین تامینکننده سوخت منطقه مسکو به شمار میرود.
این تاسیسات در هفتههای اخیر دو بار هدف حملات پهپادی اوکراین قرار گرفت و در نتیجه، فعالیت خود را متوقف کرد.
شرکت «گازپروم نفت» که مدیریت این پالایشگاه را بر عهده دارد، تاکنون به گزارش رویترز واکنشی نشان نداده است.
اوکراین در هفتههای اخیر حملات خود به زیرساختهای انرژی روسیه را تشدید کرده است؛ اقدامی که با هدف کاهش درآمدهای مسکو و محدود کردن منابع مالی جنگ انجام میشود.
روسیه نیز در جریان این کارزار نظامی، بارها به زیرساختها و شبکه تامین برق اوکراین حمله کرده است.
سرباز اوکراینی در حال آمادهسازی یک پهپاد در منطقه دونتسک، دوم تیر
بحران سوخت در روسیه
رویترز در ادامه گزارش داد بر پایه آخرین آمار موجود، پالایشگاه مسکو که در جریان جنگ اخیر چندین بار هدف قرار گرفته، در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۱ میلیون و ۶۰۰ هزار تن نفت خام را فرآوری و ۲ میلیون و ۹۰۰ هزار تن بنزین و ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار تن گازوئیل تولید کرد.
بر اساس این گزارش، حملات اوکراین بخش قابلتوجهی از ظرفیت پالایش نفت روسیه را از مدار خارج کرده و موجب کمبود فرآوردههای نفتی، افزایش قیمت سوخت و شکلگیری صفهای طولانی در جایگاههای سوخت در بسیاری از مناطق این کشور شده است.
الکساندر نواک، معاون نخستوزیر روسیه، دوم تیر اعلام کرد در پی تشدید بحران سوخت، مسکو در حال بررسی طرح ممنوعیت صادرات گازوئیل است.
روزنامه ودوموستی نیز نوشت طرح واردات سوخت برای مقابله با بحران اخیر، بهویژه در شبهجزیره کریمه، در دست بررسی قرار دارد.
۳۱ خرداد، سرگئی آکسیونوف، فرماندار منصوب روسیه در کریمه، اعلام کرد پمپبنزینهای این شبهجزیره فروش سوخت به شهروندان و کسبوکارها را متوقف کردهاند و عرضه سوخت تنها به نهادهای دولتی مسئول خدمات ضروری و امنیتی اختصاص خواهد داشت.
روسیه اسفندماه ۱۴۰۰ عملیات نظامی خود را علیه اوکراین کلید زد و از آن زمان، درگیریهای مرگبار میان دو کشور ادامه داشته است.
صف خودروها در یک پمپ بنزین در منطقه روستوف-نا-دونو روسیه، دوم تیر
لاوروف: در انتظار مشخص شدن موضع آمریکا درباره جنگ اوکراین هستیم
سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، سوم تیر اعلام کرد مسکو در انتظار روشن شدن موضع واشینگتن درباره جنگ اوکراین پس از نشست اخیر رهبران گروه هفت در فرانسه است.
به گفته او، روسیه در سفر آینده استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان کاخ سفید، پای سخنان آنها خواهد نشست و مواضعشان را مورد بررسی قرار خواهد داد.
لاوروف افزود ولادیمیر پوتین، رییسجمهوری روسیه، در دیدار با دونالد ترامپ، همتای آمریکایی خود، در آلاسکا در مرداد ۱۴۰۴، برای پایان دادن به درگیریها انعطاف نشان داد و با پیشنهادهای واشینگتن موافقت کرد، اما اکنون بار دیگر از مسکو خواسته میشود امتیازهای بیشتری بدهد.
ترامپ ۲۶ خرداد پس از دیدار با ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، در حاشیه نشست گروه هفت اعلام کرد مسکو باید با کییف به توافق صلح دست یابد.
رویترز پیشتر گزارش داد رهبران اروپایی در نشست گروه هفت کوشیدند ترامپ را متقاعد کنند که پیشنهادهای پیشین واشینگتن برای پایان دادن به جنگ اوکراین، «بیش از اندازه به نفع مسکو» بوده است.
بر اساس این گزارش، رهبران گروه هفت معتقدند با توجه به حملات پهپادی اخیر اوکراین به خاک روسیه، روند تحولات میدان نبرد اکنون به سود کییف است.