کارشناسان در نشست عمومی ایراناینترنشنال در واشینگتن دیسی گفتند که خاورمیانه ممکن است وارد دورهای شود که در آن آتشبسها دیگر به جنگها پایان نمیدهند، بلکه صرفا آنها را بهشکلی مدیریت میکنند که حملات محدود طرفهای درگیر در سطحی پایینتر از آستانه جنگ تمامعیار ادامه یابد.
این نشست که با میزبانی نگار مجتهدی از ایراناینترنشنال برگزار شد، بر این پرسش متمرکز بود که آیا آخرین آتشبس در لبنان پایان یک جنگ است یا آغاز مرحلهای خطرناکتر؛ مرحلهای از درگیری منطقهای که در آن جمهوری اسلامی بیش از پیش حمله به نیروهای نیابتی خود را حمله به خود تلقی میکند.
آتشبسی که به جنگ پایان نمیدهد
الکس وطنخواه، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه، گفت که موضع اخیر جمهوری اسلامی در قبال لبنان باید در چارچوب حضور طولانیمدت جمهوری اسلامی در این کشور بررسی شود.
او یادآور شد که بیش از چهار دهه از ورود نخستین افسران رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به لبنان میگذرد و این کشور به یکی از ستونهای اصلی پروژه منطقهای تهران تبدیل شده است.
وطنخواه گفت حکومت ایران سالها از لبنان و حزبالله برای نمایش قدرت خود، بهویژه در برابر اسرائیل، استفاده کرده است، اما تحولات اخیر نشان میدهد تهران ممکن است وارد «فصل جدیدی» شده باشد؛ فصلی که در آن مرز میان جمهوری اسلامی و شبکه نیروهای نیابتیاش بیش از پیش محو میشود.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید







کارشناسان در نشست عمومی ایراناینترنشنال در واشینگتن دیسی گفتند که خاورمیانه ممکن است وارد دورهای شود که در آن آتشبسها دیگر به جنگها پایان نمیدهند، بلکه صرفا آنها را بهشکلی مدیریت میکنند که حملات محدود طرفهای درگیر در سطحی پایینتر از آستانه جنگ تمامعیار ادامه یابد.
این نشست که با میزبانی نگار مجتهدی از ایراناینترنشنال برگزار شد، بر این پرسش متمرکز بود که آیا آخرین آتشبس در لبنان پایان یک جنگ است یا آغاز مرحلهای خطرناکتر؛ مرحلهای از درگیری منطقهای که در آن جمهوری اسلامی بیش از پیش حمله به نیروهای نیابتی خود را حمله به خود تلقی میکند.
آتشبسی که به جنگ پایان نمیدهد
الکس وطنخواه، پژوهشگر ارشد موسسه خاورمیانه، گفت که موضع اخیر جمهوری اسلامی در قبال لبنان باید در چارچوب حضور طولانیمدت جمهوری اسلامی در این کشور بررسی شود.
او یادآور شد که بیش از چهار دهه از ورود نخستین افسران رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به لبنان میگذرد و این کشور به یکی از ستونهای اصلی پروژه منطقهای تهران تبدیل شده است.
وطنخواه گفت حکومت ایران سالها از لبنان و حزبالله برای نمایش قدرت خود، بهویژه در برابر اسرائیل، استفاده کرده است، اما تحولات اخیر نشان میدهد تهران ممکن است وارد «فصل جدیدی» شده باشد؛ فصلی که در آن مرز میان جمهوری اسلامی و شبکه نیروهای نیابتیاش بیش از پیش محو میشود.
او گفت: «از این پس، حمله به حزبالله، حمله به حوثیها یا حمله به حشدالشعبی، از نگاه حکومت ایران حمله به خود جمهوری اسلامی تلقی خواهد شد.»
وطنخواه این موضوع را بخشی از دکترین دفاعی جدیدی دانست که مقامهای جمهوری اسلامی مطرح کردهاند.
او هشدار داد که اگر چنین دکترینی بهطور کامل اجرا شود، میتواند به رویارویی منطقهای بیپایانی منجر شود زیرا در این صورت، هر حمله به حزبالله در لبنان، حوثیها در یمن یا گروههای مورد حمایت جمهوری اسلامی در عراق میتواند پاسخ مستقیم تهران را در پی داشته باشد و میدانهای نبرد محلی را به محرکهایی برای تشدید تنش در سطح منطقه تبدیل کند.
وطنخواه افزود تهران در حال دفاع از راهبرد نیروهای نیابتی خود در زمانی است که بسیاری از تحلیلگران انتظار عکس آن را داشتند. پس از رویدادهای هفتم اکتبر و ضربات سنگینی که به گروههای مورد حمایت تهران وارد شد، برخی تصور میکردند جمهوری اسلامی به این نتیجه برسد که راهبرد «دفاع پیشرو» شکست خورده است.
او گفت اما به نظر میرسد صداهای تاثیرگذار در تهران اکنون معتقدند که دقیقا زمان آن رسیده است که این سیاست با شدت بیشتری دنبال شود.
چتر جمهوری اسلامی بر فراز لبنان
رابرت ساتلوف، مدیر اجرایی موسسه واشینگتن، گفت لبنان اکنون میان دو چشمانداز رقیب برای آینده خود گرفتار شده است.
او گفت: «در لبنان دو واقعیت رقیب وجود دارد. یک واقعیت این است که جمهوری اسلامی در تلاش است چتر نفوذ خود را برای کنترل لبنان گسترش دهد. واقعیت دیگر، تلاش لبنان و اسرائیل برای مذاکره درباره یک توافق امنیتی و حتی احتمالا یک توافق صلح است.»
به گفته ساتلوف، این تقابل ممکن است مرحله بعدی درگیری را تعریف کند. در یک سناریو، جمهوری اسلامی تلاش میکند از طریق حزبالله کنترل خود را دوباره تثبیت کند و نشان دهد که لبنان همچنان بخشی از معماری امنیتی منطقهای تهران است. در سناریو دیگر، دولت لبنان میکوشد حاکمیت خود را بازیابد و با حمایت آمریکا به سمت ترتیبات امنیتی با اسرائیل حرکت کند.
ساتلوف گفت تلاش جمهوری اسلامی برای قرار دادن لبنان زیر چتر خود موفق نبوده، اما در عین حال تلاشها برای خلع سلاح کامل حزبالله نیز به نتیجه نرسیده است.
او این وضعیت را نبردی میان جمهوری اسلامی بهعنوان قدرتی منطقهای و دولتی شکننده در لبنان توصیف کرد که سالها وعدههایی داده اما بارها در اجرای آنها ناکام مانده است.
او همچنین استدلال کرد که آخرین حمله مستقیم جمهوری اسلامی به اسرائیل بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، نشانه ضعف بود.
به گفته او، برخلاف حملات پیشین که شامل صدها موشک میشد، حمله اخیر محدود بود و رهگیری شد؛ موضوعی که بیش از آنکه اعتماد به نفس راهبردی تهران را نشان دهد، فرسایش تواناییهای این کشور را آشکار کرد.
حزبالله تضعیف شده، اما از میدان خارج نشده است
دیوید هیل، دیپلمات برجسته موسسه خاورمیانه و سفیر پیشین آمریکا در لبنان، اردن و پاکستان، نیز در نشست عمومی ایراناینترنشنال گفت یکی از مهمترین تغییرات کنونی، آسیبپذیری حزبالله است.
او گفت: «حزبالله آنقدر تضعیف شده که دیگر قادر به دفاع از خود نیست. از بین نرفته، اما بسیار ضعیف شده است. اکنون جمهوری اسلامی برای دفاع از نیروی نیابتی خود وارد عمل شده؛ در حالی که همیشه برعکس بود.»
هیل این تغییر را بسیار مهم دانست. حزبالله مدتها به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی جمهوری اسلامی شناخته میشد؛ نیرویی که میتوانست اسرائیل را تهدید کند و سیاست لبنان را به نفع تهران شکل دهد.
به گفته او، اما اکنون دخالت مستقیم جمهوری اسلامی نشان میدهد حزبالله دیگر قادر نیست همان نقش سنتی خود را با همان کارایی ایفا کند.
با این حال، هیل هشدار داد که نباید تصور کرد مساله حزبالله تنها از طریق اقدام نظامی حل خواهد شد.
او گفت حاکمیت ملی مانند «یک کلید برق» نیست که بتوان آن را ناگهان روشن کرد و خلع سلاح حزبالله به فرآیندی سیاسی در کنار فشار نظامی نیاز دارد.
به گفته او، نهادهای دولتی لبنان عمدا ضعیف طراحی شدهاند؛ ضعفی که بازتاب ساختار فرقهای این کشور است. اگرچه ژوزف عون، رییسجمهوری لبنان، و نواف سلام نخستوزیر، تمایل خود را برای حرکت در مسیری جدید نشان دادهاند، بعید است ارتش لبنان به سادگی و با «سلاحهای آماده شلیک» وارد مناطق تحت کنترل حزبالله شود.
او تاکید کرد که هر راهحل پایدار نیازمند حمایتهای انسانی، ایجاد گزینههای سیاسی برای جامعه شیعه لبنان و حضور موثر دولت در جنوب این کشور خواهد بود.
آمریکا؛ متغیر تعیینکننده
شرکتکنندگان در نشست توافق داشتند که تبدیل شدن یا نشدن این وضعیت به الگوی جدید منطقه تا حد زیادی به تصمیمهای واشینگتن بستگی دارد.
ساتلوف گفت حملات جمهوری اسلامی در سراسر منطقه، از جمله علیه کویت، بحرین و یک پایگاه آمریکایی در اردن، باید به کشورهای عربی یادآوری کند که «متجاوز واقعی چه کسی است» و فرصتی برای دونالد ترامپ فراهم کند تا شرکای منطقهای را علیه تهران متحد سازد.
اما او هشدار داد که اگر واشینگتن خیلی سریع بهدنبال هر نوع توافقی با جمهوری اسلامی برود، این فرصت از دست خواهد رفت.
هیل نیز گفت آمریکا باید کمتر به اظهارات عمومی تکیه کند و بیشتر بر فشار مستمر تمرکز داشته باشد.
به گفته او، تهران زبان خشونت و ارعاب را میفهمد و واشینگتن باید آماده باشد با فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی مداوم پاسخ دهد.
با این حال، کارشناسان شرکتکننده در نشست عمومی ایراناینترنشنال درباره انسجام راهبرد آمریکا نیز ابراز تردید کردند. وطنخواه گفت برای او شگفتآور بوده که چه میزان برنامهریزی برای بخش نظامی این رویارویی انجام شده و در مقابل، تا چه اندازه برای مرحله سیاسی پس از آن برنامهریزی نشده است.
او یادآور شد که هدف اعلامی آمریکا از تشویق ایرانیان برای به چالش کشیدن حکومت، به اهداف محدودتری مانند پرونده هستهای، تجارت و تنگه هرمز تغییر کرده است.
به گفته او، همین ابهام است که لحظه کنونی را خطرناک میکند. آتشبس ممکن است شدت درگیریها را کاهش دهد، اما اگر جمهوری اسلامی همچنان نیروهای نیابتی خود را امتداد وجودی خود بداند، اسرائیل به حمله به تهدیدهای احتمالی ادامه دهد، کشورهای عربی در تیررس قرار بگیرند و واشینگتن میان فشار و مذاکره در نوسان باشد، منطقه ممکن است در چرخهای از تشدید تنش کنترلشده گرفتار بماند.
راهبرد واشینگتن مشخص است؟
بخش پرسش و پاسخ حاضران، بحث را از تحولات میدانی به این موضوع کشاند که آیا واشینگتن راهبرد سیاسی مشخصی متناسب با فشار نظامی خود بر تهران دارد یا نه.
در پاسخ به پرسشی درباره تغییر حکومت در ایران، هیل هشدار داد که نباید در میان ایرانیان انتظار ایجاد کرد، مگر آنکه آمادگی لازم برای پیگیری آن وجود داشته باشد.
ساتلوف گفت واشینگتن بهتر است روی روشهایی سرمایهگذاری کند که زمینه را برای تغییر فراهم میکنند؛ از جمله تقویت رسانههای فارسیزبان، فراهم کردن دسترسی به اینترنت و ایجاد مسیرهای ویزا یا پناهندگی برای مخالفان حکومت.
وطنخواه نیز گفت مشکل اصلی همچنان نبود یک راهبرد منسجم در آمریکا در قبال جمهوری اسلامی است.
در این نشست در نهایت بر یکی از محورهای اصلی نشست تاکید شد: بدون یک چشمانداز سیاسی روشن، فشار نظامی به تنهایی ممکن است منطقه را در چرخهای از آتشبسها، حملات و اقدامات تلافیجویانه گرفتار نگه دارد.
در حال حاضر، به گفته این کارشناسان، خاورمیانه بهطور مشخص در حال حرکت از جنگ به سوی صلح نیست، بلکه ممکن است وارد منطقهای خاکستری و بیثبات شده باشد: عصر آتشبسهایی که در آن سلاحها هرگز کاملا خاموش نمیشوند.
آرش آرامش، حقوقدان و کارشناس امنیت ملی، در گفتوگو با ایراناینترنشنال، با اشاره به حملات اخیر آمریکا، گفت ایالات متحده باید هدف نهایی خود را بر سرنگونی جمهوری اسلامی متمرکز کند، نه دستیابی به توافق با این حکومت.
او امضای هرگونه توافق با جمهوری اسلامی را اشتباه دانست.
شایان سمیعی، کارشناس امنیت ملی، گفت: «شرایط به گونهای پیش رفته که ممکن است حتی اگر دونالد ترامپ تمایلی به تشدید درگیری نداشته باشد، گزینههای محدودی پیش روی خود ببیند و مجبور به این کار شود.»
او افزود: «از نگاه ترامپ، دیپلماسی ابزاری برای افزایش فشار اقتصادی و رسیدن به توافق است؛ اما جمهوری اسلامی از دیپلماسی بیشتر بهعنوان ابزاری برای خرید زمان استفاده میکند.»
دولت کانادا در پاسخی اختصاصی به ایراناینترنشنال اعلام کرد از جمهوری اسلامی، اسرائیل و ایالات متحده خواسته است خویشتنداری نشان دهند و به تعهدات خود در چارچوب حقوق بینالملل بشردوستانه، از جمله حفاظت از غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی، پایبند بمانند.
اتاوا در همین پاسخ، بر ضرورت بازگشت طرفها به مسیر دیپلماسی و گفتوگو برای پایان دادن به بحران تاکید کرده است؛ موضعی که در ظاهر بر کاهش تنش و جلوگیری از گسترش جنگ متمرکز است، اما در کنار سابقه سیاست کانادا در قبال جمهوری اسلامی، تصویری پیچیدهتر نشان میدهد: دعوت به دیپلماسی، بدون چشمپوشی از فشار سیاسی، امنیتی و اقتصادی بر حکومتی که کانادا آن را عامل بیثباتی منطقهای، ناقض حقوق بشر و حامی تروریسم میداند.
دیپلماسی؛ راهحل بحران یا فرصت خرید زمان؟
تاکید کانادا بر دیپلماسی در شرایطی مطرح میشود که فضای سیاسی در واشینگتن نسبت به جمهوری اسلامی تندتر شده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در شبکه اجتماعی تروثسوشال نوشت جمهوری اسلامی «فقط حرف میزند و هیچ اقدامی نمیکند».
ترامپ افزود تهران برای مذاکره بر سر توافقی که به گفته او میتوانست برایش «بسیار عالی» باشد، بیش از حد وقت تلف کرده و اکنون باید بهای آن را بپردازد.
این نگاه، با تردیدی قدیمی درباره رفتار جمهوری اسلامی در مذاکرات گره خورده است؛ تردیدی که منتقدان حکومت سالهاست مطرح میکنند: آیا تهران مذاکره را راهی برای حل بحران میداند یا ابزاری برای خرید زمان،
کاهش فشار خارجی و مدیریت افکار عمومی؟
در چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی بارها در بزنگاههای حساس، از پرونده هستهای تا بحرانهای منطقهای، وارد روندهای طولانی مذاکره شده است؛ روندهایی که در بسیاری موارد، نه به تغییر پایدار رفتار حکومت انجامیده و نه بیثباتی ناشی از سیاستهای منطقهای و امنیتی تهران را کاهش داده است.
اکنون نیز، در حالی که جمهوری اسلامی خود را درگیر جنگی با آتشبسی شکننده نگه داشته، کشورهای غربی و قدرتهای میانی همچنان از مسیر گفتوگو سخن میگویند.
پرسش اصلی این است که اصرار بر بازگشت به میز مذاکره، در عمل تلاشی برای پایان دادن به بحران است یا فرصتی تازه برای حکومتی که منتقدانش میگویند از دیپلماسی، بارها بهعنوان ابزار وقتکشی استفاده کرده است.
نگرانی اتاوا از هرمز و ثبات انرژی
بخشی از پاسخ کانادا به ایراناینترنشنال به تنگه هرمز اختصاص دارد؛ آبراهی که هرگونه اختلال در آن میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای ایران و خلیج فارس داشته باشد.
وزارت امور خارجه کانادا اعلام کرده است اتاوا همچنان نسبت به اختلالات ایجادشده در تنگه هرمز نگران است و احترام به حقوق کشتیرانی بینالمللی در این آبراه را، بر اساس قوانین بینالمللی، ضروری میداند.
به گفته کانادا، تداوم عبور و مرور امن در این مسیر برای ثبات بازارهای انرژی و زنجیرههای تامین جهانی اهمیت حیاتی دارد.
این بخش از موضع کانادا نشان میدهد نگرانی اتاوا تنها به تبادل آتش یا پیامدهای انسانی جنگ محدود نیست، بلکه ثبات انرژی، تجارت جهانی و امنیت مسیرهای کشتیرانی نیز بخشی از محاسبه سیاسی دولت کانادا در مواجهه با بحران تازه است.
دو مسیر همزمان: گفتوگو و فشار
با این حال، موضع کانادا صرفا دعوت به مذاکره نیست. وزارت امور خارجه این کشور در پاسخ خود تاکید کرده است کانادا به همکاری با متحدان و شرکای خود، چه بهصورت دوجانبه و چه در چارچوب نهادهای چندجانبه، ادامه خواهد داد تا هم از یک راهحل دیپلماتیک حمایت کند و هم با اقدامات بیثباتکننده جمهوری اسلامی در منطقه مقابله کند.
اتاوا این اقدامات را شامل حمایت جمهوری اسلامی از سازمانهای تروریستی، برنامه موشکهای بالستیک، فعالیتهای هستهای و نقض سیستماتیک حقوق بشر دانسته است.
همین دوگانگی، هسته اصلی سیاست کانادا در قبال جمهوری اسلامی را نشان میدهد: کانادا همچنان از زبان دیپلماسی استفاده میکند، اما این دیپلماسی به معنای عادیسازی رابطه یا کاهش فشار نیست.
اتاوا از یک سو خواستار کاهش تنش و بازگشت به گفتوگوست و از سوی دیگر، جمهوری اسلامی را در سطح ساختاری، منبع تهدید امنیتی، بیثباتی منطقهای و سرکوب فرامرزی میداند.
از سپاه تا گروههای نیابتی
نگاهی به فهرست گروههایی که کانادا آنها را سازمان تروریستی میداند، نشان میدهد پرونده جمهوری اسلامی در نگاه اتاوا تنها به رفتار دولت مرکزی ایران محدود نیست. حماس، حزبالله لبنان و حوثیهای یمن از جمله گروههایی هستند که کانادا آنها را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داده و جمهوری اسلامی سالهاست به حمایت سیاسی، مالی یا نظامی از آنها متهم است.
در ژوئن ۲۰۲۴، دولت کانادا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیز به فهرست سازمانهای تروریستی خود اضافه کرد؛ تصمیمی که پس از سالها فشار خانوادههای قربانیان پرواز پیاس۷۵۲، فعالان حقوق بشر و جامعه ایرانی-کانادایی اتخاذ شد.
افزون بر آن، کانادا از سال ۲۰۱۲ جمهوری اسلامی را بر اساس قانون مصونیت دولتها، در ردیف دولتهای حامی تروریسم قرار داده و این وضعیت را در بازبینیهای دورهای خود حفظ کرده است. این تصمیم به قربانیان تروریسم امکان میدهد در چارچوب قوانین کانادا، علیه جمهوری اسلامی طرح دعوی کنند.
بنابراین، از نگاه اتاوا، مسئله تنها یک بحران مقطعی یا رفتار یک نهاد خاص نیست. مجموعه تصمیمهای کانادا نشان میدهد این کشور ساختار قدرت در جمهوری اسلامی را بخشی از منظومهای میداند که از تروریسم، سرکوب داخلی، ارعاب فرامرزی و بیثباتی منطقهای تغذیه میکند.
تحریمهای تازه و فشار امنیتی
در دو سال گذشته، کانادا چندین دور تحریم تازه علیه مقامها، افراد و شبکههای مرتبط با جمهوری اسلامی اعمال کرده است. در مارس ۲۰۲۶، اتاوا پنج فرد و چهار نهاد را به دلیل نقش در شبکههای تامین فناوری مورد استفاده در تولید تسلیحات سپاه پاسداران تحریم کرد؛ تجهیزاتی که به گفته دولت کانادا بخشی از آنها در اختیار روسیه برای استفاده در جنگ علیه اوکراین قرار گرفته است.
پیش از آن نیز، در فوریه ۲۰۲۶، کانادا هفت فرد مرتبط با نهادهای حکومتی جمهوری اسلامی را به دلیل نقش در ارعاب، خشونت و سرکوب فرامرزی مخالفان و مدافعان حقوق بشر هدف تحریم قرار داد.
این تحریمها در کنار تروریستی شناختن سپاه و تداوم شناسایی جمهوری اسلامی بهعنوان دولت حامی تروریسم، نشان میدهد سیاست کانادا در قبال تهران، هرچند از زبان دیپلماسی استفاده میکند، در عمل بر ترکیبی از فشار سیاسی، امنیتی و اقتصادی استوار است.
روابطی که دورتر شده است
کانادا در سپتامبر ۲۰۱۲ روابط دیپلماتیک خود با جمهوری اسلامی را قطع کرد، سفارتش در تهران را بست و دیپلماتهای جمهوری اسلامی در کانادا را عنصر نامطلوب اعلام کرد.
از آن زمان تاکنون، روابط دو کشور نه تنها احیا نشده، بلکه با پروندههایی چون سرنگونی پرواز پیاس۷۵۲، سرکوب اعتراضات در ایران، تهدید مخالفان در خارج از کشور، فعالیتهای منطقهای جمهوری اسلامی و برنامههای موشکی و هستهای تهران، فاصله میان دو طرف بیشتر شده است.
از این منظر، پاسخ تازه کانادا به ایراناینترنشنال را باید در دل همین سیاست دوگانه خواند: اتاوا از دیپلماسی و خویشتنداری سخن میگوید، اما همزمان بر مقابله با اقدامات بیثباتکننده جمهوری اسلامی تأکید میکند.
این رویکرد نشان میدهد کانادا، مانند بسیاری از قدرتهای میانی، میکوشد بدون ورود مستقیم به مناقشه نظامی، از مسیر فشار هماهنگ با متحدان، تحریم، محدودیتهای امنیتی و حمایت لفظی از دیپلماسی نقشآفرینی کند.
اما پرسش همچنان باقی است: اگر جمهوری اسلامی، چنان که منتقدانش میگویند، دیپلماسی را نه راهی برای تغییر رفتار، بلکه ابزاری برای وقتکشی بداند، بازگشت دوباره به میز مذاکره تا چه اندازه میتواند بحران را مهار کند؟
همزمان با روز جهانی مبارزه با کار کودکان، سازمان بینالمللی کار اعلام کرد ۱۳۸ میلیون کودک در جهان درگیر کار کودک هستند. درحالیکه کار کودک اغلب با فقر و خیابان گره خورده، نهادهای حقوقبشری نسبت به گسترش یکی از خشنترین اشکال آن یعنی نظامیسازی کودکان و کودکسربازی، هشدار میدهند.
کار کودک فقط به کودکانی محدود نمیشود که در چهارراهها گل میفروشند یا در کارگاهها و کارخانهها کار میکنند. در شدیدترین شکل خود، میتواند به کودکسربازی منجر شود؛ جایی که کودک در خدمت یک نیروی نظامی یا مسلح قرار میگیرد.
در چارچوب حقوق بینالملل، بهکارگیری کودکان در درگیریهای مسلحانه یکی از خطرناکترین اشکال بهرهکشی از کودکان به شمار میرود؛ پدیدهای که حق آموزش و رشد طبیعی آنان را سلب کرده و آنها را در معرض خشونت، آسیب و حتی مرگ قرار میدهد.
۱۲ ژوئن، برابر با ۲۲ خرداد، روز جهانی مبارزه با کار کودکان است؛ روزی که سازمان بینالمللی کار (ILO) از سال ۲۰۰۲ برای جلب توجه جهانی به کار کودک و ضرورت پایان دادن به آن گرامی میدارد.
این روز در حالی گرامی داشته میشود که سازمان بینالمللی کار اعلام کرده هنوز نزدیک به ۱۳۸ میلیون کودک در جهان درگیر کار کودک هستند و حدود ۵۴ میلیون نفر از آنان در مشاغل خطرناک کار میکنند.
شعار امسال این روز «کارت قرمز به کار کودک؛ بازی منصفانه برای کودکان، کار شایسته برای بزرگسالان» است.
سازمان بینالمللی کار اعلام کرده کارزار امسال، پس از ششمین کنفرانس جهانی حذف کار کودک در مراکش، خواستار اقدامهای قویتر در زمینه آموزش باکیفیت، حمایت اجتماعی، کار شایسته، تقویت قوانین و اجرای موثر آنها برای مقابله با ریشههای کار کودک است.
وقتی کار کودک لباس نظامی میپوشد
در اسناد و استانداردهای بینالمللی، بهکارگیری کودکان در درگیریهای مسلحانه یکی از بدترین اشکال کار کودک محسوب میشود.
کنوانسیون شماره ۱۸۲ سازمان جهانی کار درباره «بدترین اشکال کار کودک»، جذب اجباری یا قهری کودکان برای استفاده در درگیریهای مسلحانه را در کنار بردگی، قاچاق انسان، کار اجباری و بهرهکشی جنسی قرار داده است.
همچنین هدف ۸.۷ اهداف توسعه پایدار سازمان ملل بر حذف بدترین اشکال کار کودک، از جمله جذب و بهکارگیری کودکان در درگیریهای مسلحانه، تاکید دارد.
عواملی مانند فقر، محرومیت از آموزش، ناامنی و آسیبپذیری اجتماعی که کودکان را در معرض کار کودک قرار میدهد، در شرایط جنگی و امنیتی میتواند زمینه جذب آنان به فعالیتهای نظامی و گروههای مسلح را نیز فراهم کند.
کار کودک و کودکسربازی هر دو حقوق بنیادین کودک، از جمله حق آموزش، سلامت، بازی، امنیت و رشد طبیعی را نقض میکنند. گزارشهای سازمان بینالمللی کار و یونیسف نشان میدهد کار کودک فرصتهای آموزشی و آینده کودکان را محدود کرده و خطر آسیبهای جسمی و روانی را افزایش میدهد.
اما در کودکسربازی، این حذف کودکی ابعادی بسیار خشنتر پیدا میکند. کودک نهتنها کار میکند، بلکه در ساختار خشونت قرار میگیرد؛ ممکن است مجبور به حمل سلاح، جابهجایی مهمات، دیدهبانی، جاسوسی، انتقال پیام، پشتیبانی نیروهای مسلح یا حتی مشارکت مستقیم در خشونت شود.
کودکان در چنین شرایطی در معرض آسیبهای شدید جسمی، روانی و جنسی قرار میگیرند.
هشدار درباره نظامیسازی کودکی در ایران
در ماههای اخیر، همزمان با تشدید فضای امنیتی و نظامی در ایران، گزارشهای متعددی درباره استفاده از کودکان در برنامههای نظامی، تبلیغاتی و بسیج عمومی منتشر شده است.
پیامهای ارسالی شهروندان به ایراناینترنشنال در ۱۳ خرداد نشان میداد مقامهای جمهوری اسلامی همچنان از کودکان در فعالیتهای مرتبط با امور نظامی و امنیتی، از جمله ایستهای بازرسی، استفاده میکنند و همزمان به جذب کودکان و دانشآموزان در «مدارس پلیس» روی آوردهاند.
ویدیوی ارسالشده به ایراناینترنشنال از شامگاه ۱۰ خرداد نیز حضور کودکان در یک ایستوبازرسی در خیابان بنیهاشمی شیراز را نشان میداد.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال در پنجم خرداد نیز حاکی از استفاده گسترده جمهوری اسلامی از کودکان و نوجوانان در ایستهای بازرسی و تجمعهای حکومتی بود.
بر اساس این پیامها، به برخی از آنان کار با سلاحهای جنگی آموزش داده میشود تا بهعنوان نیروی سرکوب به کار گرفته شوند یا از حضورشان بهعنوان «سپر انسانی» استفاده شود.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ۳۰ اردیبهشت آموزش نظامی به کودکان در برخی مساجد و پایگاههای بسیج را نقض آشکار کنوانسیون حقوق کودک دانست و هشدار داد این روند نگرانیهای جدی در حوزه حقوق کودک ایجاد کرده است.
این تشکل صنفی تاکید کرد مشارکت یا آمادهسازی افراد زیر ۱۸ سال برای فعالیتهای نظامی با اصل «منافع عالی کودک» در تعارض است و ادامه این روند میتواند مصداقی از نظامیسازی فضای کودکی و نقض تعهدات بینالمللی جمهوری اسلامی باشد.
جمهوری اسلامی از سال ۱۳۷۳ به پیماننامه حقوق کودک پیوسته است؛ پیمانی که افراد زیر ۱۸ سال را کودک میداند و دولتها را به حمایت از آنان در برابر بهرهکشی و مشارکت در فعالیتهای نظامی ملزم میکند.
با این حال، علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش، ۲۷ مرداد ۱۴۰۴ از اجباری شدن آموزشهای نظامی برای دانشآموزان خبر داد و گفت هر کس در نظام جمهوری اسلامی فعالیت میکند باید با «پدافند غیرعامل» و «آموزش دفاعی» آشنا باشد.
ویدیوها و تصاویر رسیده به ایراناینترنشنال و منتشرشده در شبکههای اجتماعی نیز نشان میداد مقامهای حکومتی در برنامههای تبلیغاتی و تجمعات حکومتی از کودکان برای حمایت از برنامههای نظامی جمهوری اسلامی استفاده کردهاند و حتی در برخی موارد به آنان سلاح داده شده است.
از جمله، کودکانی دوچرخهسوار در کنار یک ماکت موشکی در گلستان شهرستان بهارستان در یک برنامه حکومتی حضور داشتند. در تصویری دیگر که ۲۰ فروردین به ایراناینترنشنال رسید، کودکانی سوار بر یک خودروی نظامی و پشت تیربار در شهر قم دیده میشدند؛ یکی از آنان لباس نظامی بر تن داشت و تصویر مجتبی خامنهای نیز بر بدنه خودرو نصب شده بود.
سازمان عفو بینالملل نیز ۱۴ فروردین هشدار داد جذب و استفاده از کودکان از سن ۱۲ سالگی در عملیاتهای نظامی از سوی جمهوری اسلامی، نقض شدید حقوق کودکان است.
سایت حقوق بشری هرانا ۹ فروردین گزارش داد شواهد تازه نشان میدهد بهکارگیری کودکان در نقشهای عملیاتی، از جمله ایستهای بازرسی، به کشته شدن آنان نیز منجر شده است.
هرانا با اشاره به گزارش بسیج فرهنگیان نوشت علیرضا جعفری، دانشآموز ۱۱ ساله، هنگام حضور در یک ایست بازرسی در اتوبان ارتش بر اثر حمله پهپادی کشته شد. مادر او به روزنامه همشهری گفته بود پدرش به دلیل کمبود نیرو، فرزندش را آن شب با خود به محل استقرار برده بود.
یکی از بحثبرانگیزترین موارد، اظهارات رحیم نادعلی، معاون فرهنگی سپاه پاسداران تهران، در ششم فروردین بود.
او از راهاندازی طرحی با عنوان «برای ایران» خبر داد و از مردم خواست برای کمک داوطلبانه به نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در این طرح نامنویسی کنند.
به گفته نادعلی، این طرح حوزههایی مانند گشتهای اطلاعاتی و عملیاتی، ایستهای بازرسی بسیج، پشتیبانی و تدارکات، راهاندازی «کاروانهای حماسی»، پخت غذا برای نیروهای نظامی، رسیدگی به مجروحان جنگ و خدمترسانی به منازل آسیبدیده در جنگ را شامل میشود.
او همچنین اعلام کرد حداقل سن حضور افراد در برخی از این بخشها به ۱۲ سال کاهش یافته است و از نوجوانان ۱۲ و ۱۳ ساله برای مشارکت در این برنامهها دعوت کرد؛ موضوعی که با تعهدات بینالمللی جمهوری اسلامی در زمینه حمایت از کودکان و منع بهکارگیری آنان در فعالیتهای نظامی در تعارض قرار دارد.
کودکسربازی فقط در میدان جنگ رخ نمیدهد
سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری سالهاست تاکید میکنند کودکسربازی تنها به حضور مستقیم کودک در میدان نبرد محدود نمیشود.
کودکانی که برای حمل تجهیزات، انتقال پیام، دیدهبانی، نگهبانی، تبلیغات، پشتیبانی لجستیکی یا سایر فعالیتهای مرتبط با نیروهای مسلح به کار گرفته میشوند نیز در بسیاری از موارد در زمره کودکان سرباز قرار میگیرند.
به همین دلیل، کارشناسان حقوق کودک هشدار میدهند عادیسازی حضور کودکان در ساختارهای نظامی، حتی پیش از مشارکت مستقیم در درگیریها، میتواند زمینهساز نقض گسترده حقوق آنان باشد.
در کنار نگرانیها درباره نظامیسازی کودکی، فعالان حقوق کودک از محدود شدن فعالیت نهادهای مدنی حامی کودکان نیز ابراز نگرانی کردهاند.
ماموران امنیتی جمهوری اسلامی ۲۳ مهر ۱۴۰۴ با هجوم به ساختمان «جمعیت دفاع از حقوق کودکان کار و خیابان»، دفتر این تشکل مدنی باسابقه را پلمب کردند.
این اقدام در حالی صورت گرفت که نهادهای مدافع حقوق کودک سالها درباره کار کودک، ترک تحصیل، فقر و بهرهکشی از کودکان در ایران هشدار دادهاند و خواستار حمایت بیشتر از کودکان آسیبپذیر شدهاند.
روز جهانی مبارزه با کار کودکان یادآور این واقعیت است که کار کودک تنها در کارگاهها، مزارع و خیابانها رخ نمیدهد. در خشنترین شکل خود، کودکسربازی نیز یکی از بدترین اشکال کار کودک به شمار میرود؛ جایی که کودکی، آموزش و امنیت قربانی جنگ، ایدئولوژی و ساختارهای نظامی میشود.
در حالی که سازمانهای بینالمللی خواستار پایان دادن به همه اشکال کار کودک هستند، گزارشهای مربوط به استفاده از کودکان در فعالیتهای نظامی و شبهنظامی همچنان نگرانیهای جدی درباره رعایت حقوق کودکان در ایران و دیگر نقاط جهان برانگیخته است.