هر چیزی کمتر از پیروزی کامل در ایران، نفوذ جهانی آمریکا را به خطر میاندازد
نشریه هیل در یادداشتی نوشته است ثبات واقعی در خلیج فارس مستلزم از بین بردن توانایی رژیم ایران برای تهدید تجارت جهانی، اعمال فشار بر همسایگان و گروگان گرفتن بازارهای انرژی است. هر چیزی کمتر از این، صرفا وقفهای کوتاه پیش از رویارویی بسیار خطرناکتری خواهد بود.
آریل کوهن، پژوهشگر شورای آتلانتیک و نویسنده این تحلیل نوشته نقشه راهبردی خاورمیانه در حال تغییر است و به نظر میرسد نفوذ آمریکا در این منطقه رو به کاهش باشد.
او با اشاره به نزدیک شدن تهران و واشینگتن به یک توافق نوشته است برای کسانی که دهههاست این منطقه را مطالعه میکنند، این وضعیت نمونهای از «ربودن شکست از آغوش پیروزی» به نظر میرسد.
بهنوشته او آنچه در خطر قرار دارد، اعتبار قدرت جهانی آمریکا است. در جنگ جهانی دوم، بریتانیا و فرانسه پس از اعلام جنگ به آلمان نازی در واکنش به اشغال لهستان، شش ماه تقریبا هیچ اقدام موثری انجام ندادند. این دوره بعدها به «جنگ عجیب» یا «جنگ ساختگی» مشهور شد. حتی زمانی که نیروهای اعزامی بریتانیا به سختی از سواحل دانکرک گریختند، برخی رهبران لندن همچنان توصیه میکردند با آدولف هیتلر مذاکره شود.
او در ادامه نوشته است تعیین اهداف روشن جنگی، پیششرط ضروری پیروزی نظامی است. همانگونه که رییسجمهوری و وزیر امور خارجه آمریکا اعلام کردهاند، اهداف واشینگتن در این درگیری روشن بود: جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای، تضعیف توان موشکهای بالستیک ایران، و برچیدن یا دستکم تضعیف شبکه نیروهای نیابتی که تهران برای اعمال نفوذ در خاورمیانه ایجاد کرده است؛ از حماس در غزه و حزبالله در لبنان گرفته تا حوثیها در یمن.
نشریه هیل در یادداشتی نوشته است ثبات واقعی در خلیج فارس مستلزم از بین بردن توانایی رژیم ایران برای تهدید تجارت جهانی، اعمال فشار بر همسایگان و گروگان گرفتن بازارهای انرژی است. هر چیزی کمتر از این، صرفا وقفهای کوتاه پیش از رویارویی بسیار خطرناکتری خواهد بود.
آریل کوهن، پژوهشگر شورای آتلانتیک و نویسنده این تحلیل نوشته نقشه راهبردی خاورمیانه در حال تغییر است و به نظر میرسد نفوذ آمریکا در این منطقه رو به کاهش باشد.
او با اشاره به نزدیک شدن تهران و واشینگتن به یک توافق نوشته است برای کسانی که دهههاست این منطقه را مطالعه میکنند، این وضعیت نمونهای از «ربودن شکست از آغوش پیروزی» به نظر میرسد.
بهنوشته او آنچه در خطر قرار دارد، اعتبار قدرت جهانی آمریکا است. در جنگ جهانی دوم، بریتانیا و فرانسه پس از اعلام جنگ به آلمان نازی در واکنش به اشغال لهستان، شش ماه تقریبا هیچ اقدام موثری انجام ندادند. این دوره بعدها به «جنگ عجیب» یا «جنگ ساختگی» مشهور شد. حتی زمانی که نیروهای اعزامی بریتانیا به سختی از سواحل دانکرک گریختند، برخی رهبران لندن همچنان توصیه میکردند با آدولف هیتلر مذاکره شود.
او در ادامه نوشته است تعیین اهداف روشن جنگی، پیششرط ضروری پیروزی نظامی است. همانگونه که رییسجمهوری و وزیر امور خارجه آمریکا اعلام کردهاند، اهداف واشینگتن در این درگیری روشن بود: جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای، تضعیف توان موشکهای بالستیک ایران، و برچیدن یا دستکم تضعیف شبکه نیروهای نیابتی که تهران برای اعمال نفوذ در خاورمیانه ایجاد کرده است؛ از حماس در غزه و حزبالله در لبنان گرفته تا حوثیها در یمن.
بهنوشته کوهن، این اهداف از نظر راهبردی حیاتی بودند اما چارچوب توافقی که اکنون در حال شکلگیری است، ظاهرا هیچیک از شرایط لازم برای صلحی پایدار را تامین نمیکند. در عوض، خطر آن وجود دارد که به وصلهای موقت تبدیل شود که شکست راهبردی عمیقتری را پنهان میکند.
گره کور برنامه هستهای ایران
نویسنده در ادامه با اشاره به اینکه گره اصلی همچنان برنامه هستهای ایران و تاکید تهران بر این است که هنوز پیشنهادهای مربوط به برنامه هستهای خود را نپذیرفته، تاکید کرده است که همین موضوع به تنهایی باید زنگ خطر را به صدا درآورد.
هر توافقی باید شامل واگذاری ذخایر مواد هستهای ایران، برچیدن آبشارهای سانتریفیوژ و نابودی تاسیسات تولید آب سنگین باشد. تا این لحظه، هیچیک از این موارد مورد توافق قرار نگرفته است.
اگر زیرساخت هستهای ایران باقی بماند، واشینگتن در عمل ایرانی را بر جا خواهد گذاشت که هر زمان رهبرانش اراده کنند، میتواند با سرعت به سمت تولید سلاح هستهای حرکت کند؛ همانگونه که در تابستان ۲۰۲۵ نیز چنین ظرفیتی داشت.
بهنوشته کوهن این حل بحران نیست؛ بلکه صرفا به تعویق انداختن بحران بعدی است، درست همانند توافق هستهای دولت باراک اوباما با جمهوری اسلامی.
نویسنده سپس افزوده به همان اندازه نگرانکننده، بقای ساختار گسترده قدرتنمایی منطقهای جمهوری اسلامی است: نیروی موشکهای بالستیک و شبکه نیروهای نیابتی.
در توافق احتمالی، هیچ تعهدی برای خلع سلاح موشکی وجود ندارد؛ چه برسد به سازوکاری اجرایی برای جلوگیری از انتقال پول، تسلیحات و مربیان نظامی ایرانی به گروههای نیابتی.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، نیز بار دیگر حمایت بیقیدوشرط تهران از حزبالله را تایید کرده است.
رهبر حزبالله تهدید به کودتا در لبنان کرده و به طور مستمر از دولت لبنان میخواهد مذاکرات صلح با اسرائیل را متوقف کند.
به عبارت دیگر، رژیم ایران از اهداف راهبردی خود عقبنشینی نکرده است؛ بلکه صرفا در حال خریدن زمان است.
اقتصاد به جای راهبرد؟
از نظر نویسنده این تحلیل، منطق این عقبنشینی ظاهری آمریکا روشن است: دولت ترامپ به شدت نگران فشارهای تورمی پیش از انتخابات میاندورهای کنگره است؛ بهویژه افزایش قیمت نفت، گاز طبیعی مایع، هزینههای حملونقل و بیمه که ناشی از بیثباتی در خلیج فارس هستند. تهران نیز میخواهد مذاکرات را تا زمان انتخابات میاندورهای طول بدهد.
کوهن اما تاکید کرده است که جایگزین کردن نگرانیهای اقتصادی با انضباط راهبردی، در مواجهه با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در طول تاریخ همواره فرمولی شکستخورده بوده است.
تهران، با تکیه بر همکاری فزاینده با مسکو و پکن، دیگر مانند یک بازیگر منزوی منطقهای رفتار نمیکند. جمهوری اسلامی بخشی از یک ائتلاف گستردهتر ضد غربی است که جایگاه جهانی آمریکا را به چالش میکشد.
از نگاه نویسنده مساله دیگری نیز وجود دارد: تهدید علیه منافع عمومی جهانی. اگر تهران بتواند اهرم فشار عملی خود بر تنگه هرمز را حفظ کند، این امر سابقهای خطرناک در نظام بینالملل ایجاد خواهد کرد. تهران از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان سلاح استفاده کرده تا از آمریکا امتیاز بگیرد. اگر در این کار موفق شود، سایر قدرتهای تجدیدنظرطلب نیز از آن درس خواهند گرفت. امروز هرمز؛ فردا بابالمندب، بسفر یا تنگه مالاکا.
پیامدهای چنین وضعیتی عمیق خواهد بود: مسیرهای دریایی دائما نظامی میشود. تورم مزمن جهانی و ناامنی انرژی باعث فرسایش بیشتر نظم مبتنی بر قواعدی میشود که از سال ۱۹۴۵ ستون فقرات تجارت جهانی بوده است.
پیامی خطرناک برای چین
آریل کوهن در ادامه یادداشت خود تاکید کرده است که شاید خطرناکترین پیامد این روند، پیامی باشد که به پکن ارسال میشود. خلاءهای راهبردی به سرعت پر میشوند و بازدارندگی بیش از هر چیز یک پدیده روانی است. زمانی که تصور ضعف شکل بگیرد، دشمنان با جسارت بیشتری برای بهرهبرداری از آن اقدام میکنند.
ائتلافهای بزرگ کلید پیروزی هستند. اما واشینگتن در بحران اخیر خلیج فارس بدون هماهنگ کردن متحدان ناتو و شرکای اروپایی خود وارد میدان شد؛ در حالی که تنشها بر سر اوکراین و گرینلند نیز همچنان ادامه دارد. ساختار گسترده ائتلافهای آمریکا تحت فشار قرار گرفته است.
اعتبار قدرتهای بزرگ چگونه از بین میرود؟
بهنوشته نویسنده قدرتهای بزرگ اعتبار خود را ابتدا به تدریج و سپس ناگهان از دست میدهند.
بنبست هرمز بخشی از روندی طولانی و تاسفبار است که از واکنش ضعیف غرب به حمله روسیه به گرجستان در سال ۲۰۰۸ آغاز شد، با الحاق کریمه در سال ۲۰۱۴ ادامه یافت و با تهاجم مجدد روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ تشدید شد.
اگر واشینگتن اکنون از نابود کردن کامل تواناییهای بازدارنده و فشارآور ایران عقبنشینی کند، هم متحدان و هم دشمنان این پیام را دریافت خواهند کرد: آمریکا دیگر نمیتواند «نه» بگوید و منظورش واقعا نه باشد.
بهنوشته کوهن، ایالات متحده هنوز توانایی رهبری جهان را دارد، اما رهبری نیازمند شفافیت راهبردی، اراده سیاسی و آمادگی برای پایبند ماندن به خطوط قرمز است.
۸۸ روز قطع اینترنت در ایران تنها یک محدودیت ارتباطی نبود؛ تصمیمی بود که میلیاردها دلار به اقتصاد کشور زیان زد و هزینه آن در نهایت از جیب مردم پرداخت شد.
برآوردهای نتبلاکس نشان میدهد ۸۸ روز قطعی دسترسی به اینترنت جهانی، حدود سه میلیارد و ۲۸۷ میلیون دلار به اقتصاد ایران زیان زده است.
با احتساب نرخ ۱۷۴ هزار تومانی دلار، این رقم معادل حدود ۵۷۱ هزار و ۹۰۰ میلیارد تومان میشود؛ عددی که برای درک ابعاد آن باید در کنار بودجه پروژههای عمرانی، آبرسانی و اشتغال قرار گیرد.
نتبلاکس، نهاد ناظر بر دسترسی به اینترنت، این عدد را بر پایه دادههای بانک جهانی، اتحادیه جهانی مخابرات، یورواستات و اداره آمار ایالات متحده برآورد میکند.
رقم اعلامشده از سوی نتبلاکس تنها خسارت مستقیم ناشی از اختلال در فعالیتهای اقتصادی وابسته به اینترنت را در بر میگیرد؛ در حالی که خسارت واقعی بسیار فراتر از این رقم برآورد میشود.
بر پایه برآورد افشین کلاهی، رییس کمیسیون دانشبنیان اتاق بازرگانی ایران، مجموع خسارتهای مستقیم و غیرمستقیم قطعی اینترنت روزانه بین ۷۰ تا ۸۰ میلیون دلار است.
بر این اساس، زیان ۸۸ روز قطعی اینترنت بین ۶ میلیارد و ۱۶۰ میلیون تا ۷ میلیارد و ۴۰ میلیون دلار برآورد میشود که با نرخ ۱۷۴ هزار تومانی دلار، معادل حدود هزار تا هزار و ۲۲۵ هزار میلیارد تومان است.
ابعاد این ارقام زمانی روشنتر میشود که در کنار بودجههای رسمی کشور قرار گیرند.
خسارت قطعی اینترنت حدود ۲ برابر بودجه عمرانی کشور
سازمان برنامه و بودجه، اعتبارات عمرانی نقدی دولت را ۶۰۰ هزار میلیارد تومان اعلام کرده است.
به این ترتیب، تنها خسارت مستقیم ۸۸ روز قطعی اینترنت تقریبا معادل ۹۵ درصد کل بودجه نقدی عمرانی کشور است. اگر خسارتهای غیرمستقیم نیز محاسبه شوند، این رقم به حدود دو برابر بودجه عمرانی میرسد.
این در حالی است که ایران با انبوهی از پروژههای عمرانی نیمهتمام روبهرو است.
بنا بر آمارهای رسمی، دستکم ۱۸۸۰ طرح ملی نیمهتمام در کشور وجود دارد؛ پروژههایی که برخی از آنها سالهاست میان دولتهای مختلف دستبهدست میشوند، اما همچنان به بهرهبرداری نرسیدهاند.
بودجه بیش از ۲ دهه آبرسانی روستایی
در مقایسهای دیگر میتوان به آمارهای مربوط به بحران آب در ایران پرداخت. مدیرعامل شرکت مهندسی آب و فاضلاب کشور اعلام کرده امسال ۲۵ هزار میلیارد تومان برای اجرای طرحهای رفع تنش آبی در روستاها اختصاص یافته است.
یعنی تنها خسارت مستقیم ناشی از ۸۸ روز قطعی اینترنت، حدود ۲۳ برابر بودجه سالانه رفع تنش آبی روستایی است؛ رقمی که میتوانست منابع مالی این برنامه را برای بیش از دو دهه تامین کند.
بودجه بیش از ۴ سال حمایت از مشاغل
در حوزه بحران اشتغال نیز اوضاع مشابه است. وزارت کار اعلام کرده در قانون بودجه امسال، ۱۳۰ هزار میلیارد تومان تسهیلات برای حمایت از مشاغل خرد و متوسط در نظر گرفته شده است.
این خسارت معادل بیش از چهار سال منابع پیشبینیشده برای حمایت از مشاغل خرد و متوسط است؛ همان کسبوکارهایی که بخش بزرگی از آنها خود از نخستین قربانیان قطع اینترنت بودند.
قطع اینترنت مستقیما معیشت گروههایی را هدف قرار داد که معمولا در آمارهای کلان اقتصادی کمتر دیده میشوند؛ از فروشندگان شبکههای اجتماعی و رانندگان تاکسیهای اینترنتی گرفته تا پیکها، فریلنسرها، تولیدکنندگان محتوا، آموزشگاههای آنلاین، فروشگاههای اینترنتی و کسبوکارهای خانگی.
پیامهای ارسالی به ایران اینترنشنال نشان میدهد شهروندان بازگشت اینترنت را نه یک امتیاز یا گشایش حکومتی، بلکه بازگرداندن حقی میدانند که اساسا نباید از آنان سلب میشد.
بسیاری از مخاطبان تاکید کردهاند قطع اینترنت تنها دسترسی به اطلاعات را محدود نکرد، بلکه مستقیما بر درآمد، شغل و زندگی روزمره آنان اثر گذاشت.
سقوط درآمد کسبوکارها تا ۹۰ درصد
گزارش آسوشیتدپرس از ایران نشان میدهد برخی کسبوکارهای کوچک در دوره قطعی اینترنت با افت شدید درآمد روبهرو میشوند و در مواردی کاهش درآمد آنها به ۹۰ درصد نیز میرسد.
در چنین شرایطی، اینترنت دیگر صرفا یک ابزار ارتباطی یا سرگرمی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت معیشت میلیونها نفر به شمار میرود.
برای یک فروشنده اینستاگرامی، قطع اینترنت به معنای از دست رفتن مشتری است؛ برای راننده یک پلتفرم حملونقل، به معنای کاهش سفر و درآمد روزانه؛ برای یک فریلنسر، به معنای از دست رفتن پروژه و اعتبار حرفهای؛ برای دانشآموز و دانشجو، اختلال در آموزش و برای بیمار، دشواری دسترسی به خدمات درمانی و سامانههای آنلاین.
هزینه قطعی اینترنت فقط در ترازنامه شرکتها دیده نمیشود؛ بلکه در سفارشهای لغوشده، درآمدهای از دسترفته، اجارههای عقبافتاده و فرصتهای شغلی نابودشده نیز خود را نشان میدهد.
روزنامه گاردین در گزارشی درباره بازگشت تدریجی اینترنت پس از ۸۸ روز خاموشی نوشت این اختلال، طولانیترین قطع اینترنت ثبتشده در سطح یک کشور بوده و میلیونها کارگر و کسبوکار وابسته به اینترنت را تحت فشار قرار داده است.
بر اساس دادههای نتبلاکس، ایران برای ۲۰۹۳ ساعت از اینترنت جهانی جدا شده بود. حتی پس از آغاز بازگشت دسترسی نیز سطح استفاده از اینترنت به شرایط عادی بازنگشته و بسیاری از محدودیتها همچنان پابرجا هستند.
لطمه اعتبار اقتصاد دیجیتال
با این حال، هزینه اصلی قطعی اینترنت را نمیتوان تنها در خسارت همان روزها خلاصه کرد. اقتصاد دیجیتال بر پایه اعتماد، تداوم و پیشبینیپذیری شکل میگیرد.
وقتی یک کسبوکار نداند فردا به مشتریان، درگاههای پرداخت، پلتفرمهای فروش یا ابزارهای ارتباطی خود دسترسی خواهد داشت یا نه، سرمایهگذاری متوقف میشود.
نیروی متخصص مهاجرت را جدیتر دنبال میکند، مشتری به خرید آنلاین بیاعتماد میشود و سرمایهگذار ریسک سیاسی و امنیتی را در محاسبات خود افزایش میدهد.
به همین دلیل، رقم ۳.۳ میلیارد دلار تنها بخش قابل اندازهگیری ماجراست. بخش مهمتر، فرسایش اعتماد و آسیب به آینده اقتصاد دیجیتال ایران است.
در روایت جمهوری اسلامی، قطع اینترنت معمولا با مفاهیمی مانند امنیت، مدیریت بحران یا کنترل شرایط توجیه میشود، اما صورتحساب آن را جامعه میپردازد.
۸۸ روز قطع ارتباط با اینترنت تنها مردم را از جهان جدا نکرد، بلکه میلیاردها دلار از ظرفیت اقتصادی کشور را نیز از میان برد.
منابعی که میتوانست صرف تکمیل پروژههای نیمهتمام، ایجاد اشتغال، تامین آب مناطق محروم و توسعه زیرساختها شود، در ۸۸ روز خاموشی اینترنت از میان رفت.
کریم سجادپور، پژوهشگر ارشد بنیاد کارنگی، در تحلیلی در آتلانتیک نوشت که حتی اگر دونالد ترامپ بتواند جنگ با ایران را متوقف کند، تقابل ایدئولوژیک جمهوری اسلامی با آمریکا پایان نخواهد یافت؛ زیرا دشمنی با آمریکا بخشی از هویت نظام جمهوری اسلامی است، نه صرفاً یک سیاست خارجی.
به نوشته سجادپور تلاشهای دولت دونالد ترامپ برای دستیابی به توافقی با [حکومت] ایران با یک مانع بنیادین روبهرو است: واشینگتن به دنبال حلوفصل مناقشه است، اما جمهوری اسلامی بقای خود را در تداوم تقابل با آمریکا تعریف کرده است.
سجادپور معتقد است برخلاف دولتهای آمریکا که اولویتها و تمرکز آنها با تغییر دولتها و بحرانها تغییر میکند، جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه تمام ظرفیت سیاسی و ایدئولوژیک خود را بر «مقاومت در برابر آمریکا» متمرکز کرده است. به گفته او، مبارزه با آمریکا برای جمهوری اسلامی یک تاکتیک یا سیاست نیست، بلکه بخشی از هویت و فلسفه وجودی آن است.
این تحلیلگر مینویسد جنگ اخیر، موقعیت هر دو طرف را برای دستیابی به توافق دشوارتر کرده است. از یک سو ترامپ برای توجیه هزینههای سنگین جنگ و خسارات واردشده، ناچار است امتیازات بیشتری از تهران مطالبه کند. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی که صدها میلیارد دلار خسارت اقتصادی متحمل شده و بخشی از فرماندهان و رهبران خود را از دست داده است، نمیتواند بدون دریافت امتیازهای قابل توجه وارد توافقی شود که نشانه عقبنشینی تلقی شود.
به باور سجادپور، به همین دلیل هر دو طرف در موقعیتی قرار گرفتهاند که توافقی قابل قبول برای طرف مقابل، از نظر سیاسی برای خودشان دشوار یا حتی غیرممکن است.
این تحلیل همچنین به مذاکرات جاری بر سر تنگه هرمز اشاره میکند. نویسنده میگوید در مرحله نخست توافق احتمالی، [حکومت] ایران باید مینهای دریایی را جمعآوری کرده و مزاحمت برای کشتیهای عبوری را متوقف کند و در مقابل آمریکا نیز بخشی از محاصره دریایی خود را کاهش دهد. اما تهران اکنون تنگه هرمز را مهمترین اهرم فشار خود میداند.
به نوشته آتلانتیک، مقامهای جمهوری اسلامی آشکارا از این اهرم به عنوان تضمین اجرای هر توافق احتمالی یاد میکنند. سجادپور به نقل از علیاکبر ولایتی، مشاور رهبر [کشته شده] جمهوری اسلامی، مینویسد که از نگاه تهران «تضمین واقعی هر توافق، تنگه هرمز است، نه امضا و کاغذ.»
او هشدار میدهد که بازگشایی تنگه هرمز میتواند مقدمهای برای موفقیت مذاکرات باشد، اما به همان اندازه ممکن است صرفاً وقفهای موقت در جنگ تلقی شود؛ وقفهای که به [حکومت] ایران فرصت بازسازی اقتصادی و نظامی و به آمریکا امکان کاهش فشار ناشی از افزایش قیمت انرژی را میدهد.
بخش مهم دیگری از تحلیل به پرونده هستهای ایران اختصاص دارد. سجادپور مینویسد دولت ترامپ خواهان توقف بلندمدت غنیسازی، انتقال یا نابودی ذخایر اورانیوم با غنای بالا و اجرای نظام بازرسیهای گسترده است. اما از نگاه جمهوری اسلامی، تجربه کشورهایی مانند عراق، لیبی و اوکراین نشان داده است که کنار گذاشتن برنامههای بازدارنده میتواند آنها را در برابر مداخله خارجی آسیبپذیر کند؛ در حالی که کره شمالی توانسته است در سایه توان هستهای خود بقا یابد.
او به نقل از یک مقام پیشین ایرانی مینویسد که جمهوری اسلامی همچنان دانش فنی لازم برای تولید سلاح هستهای را در اختیار دارد و اکنون بیش از گذشته انگیزه دستیابی به آن را پیدا کرده است. این مقام همچنین مدعی شده است که سپاه پاسداران دهها تاسیسات زیرزمینی موشکی در اختیار دارد که برخی از آنها از سایتهای هستهای هدف قرارگرفته نیز عمیقتر هستند.
سجادپور میگوید دولت ترامپ در حال ترسیم دو مسیر برای تهران است. مسیر نخست، کنار گذاشتن برنامه هستهای نظامی، محدود کردن فعالیت نیروهای نیابتی و کاهش خصومت با آمریکا و اسرائیل در ازای سرمایهگذاری گسترده کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و ادغام بیشتر در اقتصاد جهانی است. مسیر دوم، ادامه وضع موجود همراه با تحریمهای شدید، محاصره دریایی و احتمال ازسرگیری جنگ خواهد بود.
اما نویسنده تاکید میکند که تجربه چهار دهه گذشته نشان میدهد جمهوری اسلامی هرگز حاضر نشده اصول ایدئولوژیک خود را با رفاه اقتصادی مبادله کند. او یادآور میشود که تهران تنها دو بار دست به مصالحههای بزرگ زده است؛ نخست در سال ۱۳۶۷ برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق و دوم در توافق هستهای سال ۲۰۱۵ با دولت باراک اوباما. در هر دو مورد نیز فشار اقتصادی و دیپلماتیک شدید وجود داشت، اما از جمهوری اسلامی خواسته نشده بود هویت انقلابی خود را کنار بگذارد.
سجادپور در پایان نتیجه میگیرد که نه جنگ و نه مذاکره تاکنون نتوانستهاند مساله اصلی روابط ایران و آمریکا را حل کنند. به نوشته او، معمایی که از سال ۱۳۵۷ همه روسایجمهوری آمریکا با آن مواجه بودهاند همچنان پابرجاست: «ایالات متحده به یک توافق نیاز دارد، اما جمهوری اسلامی به آمریکا به عنوان یک دشمن نیاز دارد.» به همین دلیل، حتی اگر جنگ کنونی متوقف شود، رویارویی راهبردی و ایدئولوژیک میان دو کشور ادامه خواهد یافت.
ساوتچاینا مورنینگپست میگوید جنگ ایران و آمریکا نشان داده سازمان همکاری شانگهای برخلاف تصور برخی در تهران، یک پیمان دفاعی مشابه ناتو نیست و اعضای آن تمایلی به ورود به درگیریهای نظامی برای حمایت از حکومت ایران ندارند.
این روزنامه در تحلیلی درباره جنگ جمهوری اسلامی و آمریکا نوشت که اگرچه تهران پس از عضویت در سازمان همکاری شانگهای امیدوار بود از حمایت سیاسی بیشتری در برابر فشارهای غرب برخوردار شود، اما ساختار و فلسفه وجودی این سازمان مانع از آن است که به یک ائتلاف امنیتی یا نظامی مشابه ناتو برای حمایت از ایران تبدیل شود.
ساوتچاینا مورنینگپست در گزارشی درباره تاثیر جنگ ایران و آمریکا بر سازمان همکاری شانگهای (SCO) نوشت که این بحران یکی از مهمترین آزمونهای پیش روی این سازمان از زمان عضویت کامل جمهوری اسلامی بوده و محدودیتهای آن را در واکنش به بحرانهای امنیتی بزرگ آشکار کرده است.
به نوشته این روزنامه، در حالی که قرقیزستان خود را برای میزبانی نشست سران سازمان همکاری شانگهای در ماه اوت آماده میکند، ادامه تنش میان [حکومت] ایران و آمریکا پرسشهایی را درباره نقش و ظرفیت این سازمان در حمایت از یکی از اعضای خود مطرح کرده است.
برخی ناظران انتظار داشتند سازمان همکاری شانگهای که چین و روسیه مهمترین بازیگران آن هستند، در قبال جنگ [حکومت] ایران و آمریکا موضعی هماهنگ و قاطع اتخاذ کند. اما تحلیلگران به ساوتچاینا مورنینگپست گفتهاند که چنین انتظاری با ماهیت این سازمان همخوانی ندارد.
به گفته آنان، سازمان همکاری شانگهای از ابتدا به عنوان یک پیمان دفاع جمعی مشابه ناتو طراحی نشده و اصل عدم مداخله و احترام به حاکمیت اعضا یکی از مهمترین مبانی آن محسوب میشود. از این رو، خویشتنداری و پرهیز از ورود مستقیم به بحرانهای امنیتی میان اعضا و قدرتهای خارجی، بخشی از ساختار و فلسفه وجودی این سازمان است.
ایران در ژوئیه ۲۰۲۳ به عضویت کامل سازمان همکاری شانگهای درآمد؛ عضویتی که مقامهای جمهوری اسلامی آن را گامی مهم برای کاهش انزوای دیپلماتیک و گسترش همکاری با قدرتهای شرقی ارزیابی کرده بودند. تهران امیدوار بود از طریق این سازمان، بخشی از فشارهای ناشی از تحریمهای غربی را جبران کند و جایگاه خود را در ترتیبات منطقهای تقویت کند.
اما به نوشته این روزنامه، جنگ با آمریکا و اسرائیل نشان داده است که عضویت در سازمان همکاری شانگهای الزاماً به معنای برخورداری از حمایت سیاسی یا نظامی جمعی نیست. کشورهای آسیای مرکزی عضو این سازمان، بیش از آنکه به دنبال ایجاد یک بلوک نظامی باشند، آن را ابزاری برای حفظ استقلال و حاکمیت خود در برابر رقابت قدرتهای بزرگ میدانند.
ساوتچاینا مورنینگپست مینویسد که به ویژه کشورهای آسیای مرکزی نگراناند هرگونه موضعگیری تند یا ورود سازمان به منازعات ژئوپلیتیکی خاورمیانه، تعادل شکننده روابط آنها با قدرتهای جهانی را بر هم بزند.
این گزارش همچنین به تلاشهای دیپلماتیک جاری میان تهران و واشینگتن اشاره میکند. بر اساس گزارش اکسیوس که پنجشنبه هفتم خرداد منتشر شد، دو طرف به یک توافق اولیه بر سر یادداشت تفاهمی برای تمدید آتشبس به مدت ۶۰ روز و آغاز مذاکرات رسمی دست یافتهاند، هرچند دونالد ترامپ هنوز تایید نهایی خود را صادر نکرده است.
به اعتقاد تحلیلگران، نحوه برخورد سازمان همکاری شانگهای با بحران ایران و آمریکا میتواند نشاندهنده مسیر آینده این سازمان باشد؛ اینکه آیا این نهاد به سمت ایفای نقش فعالتر در بحرانهای امنیتی حرکت خواهد کرد یا همچنان بر اصول سنتی خود یعنی همکاری اقتصادی، امنیتی محدود و احترام به حاکمیت ملی اعضا پایبند خواهد ماند.
جمعبندی تحلیل ساوتچاینا مورنینگپست این است که سازمان همکاری شانگهای، برخلاف تصور برخی از حامیان جمهوری اسلامی، نه یک پیمان دفاع جمعی و نه سازوکاری برای مداخله نظامی در حمایت از اعضاست؛ بلکه نهادی است که اعضای آن، بهویژه کشورهای آسیای مرکزی، ارزش اصلی آن را در حفظ استقلال سیاسی و حاکمیت ملی خود میبینند.
فرهاد علوی، وکیل حوزه تجارت بینالملل، در مصاحبه با ایراناینترنشنال گفت کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله عمان، تمایلی به تنش و رویارویی با غرب ندارند.
او افزود بعید است عمان روابط راهبردی و حسنه خود با آمریکا را به خطر بیندازد.