• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

حذف شواهد یک قتل؛ شکافتن پیکر جمشید مومنی مقابل چشمان خانواده برای خارج کردن گلوله‌ها

فرنوش فرجی
فرنوش فرجی

ایران‌اینترنشنال

۲۵ تیر ۱۴۰۵، ۱۰:۲۵ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۱:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)

اطلاعات و ویدیوهای رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد کادر پزشکی قانونی در کهریزک پیکر جمشید مومنی ثانی، از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه، را مقابل چشمان خانواده‌اش شکافتند تا گلوله‌های جنگی باقی‌مانده در بدن او را پیش از صدور جواز دفن خارج کنند.

به گفته منابع آگاه، کالبدشکافی برای خارج کردن گلوله‌ها با هدف از بین بردن شواهد مربوط به نوع سلاح و عاملان تیراندازی انجام گرفت.

در یکی از ویدیوهای رسیده، خواهر جمشید با گریه و التماس از مسئولان می‌خواهد پیکر برادرش را نشکافند و «پاره‌پاره» نکنند.

با این حال، کادر حاضر در محل با او برخوردی تهاجمی دارند و حتی نواری را که شماره شناسایی پیکر روی آن ثبت شده، در اختیار او می‌گذارند تا شخصا دور پای برادرش ببندد.

100%

جمشید مومنی که متولد سال ۱۳۶۵ بود، شامگاه ۱۸ دی در جریان اعتراضات مردمی در خیابان سلسبیل تهران هدف گلوله جنگی قرار گرفت.

بر اساس اطلاعات رسیده، گلوله‌ها به ناحیه شکم و پهلوی جمشید اصابت کردند و پس از عبور از ریه، به مرگ او منجر شدند.

خانواده این جاویدنام پس از ساعت‌ها جست‌وجو، پیکر او را در حالی در کهریزک پیدا کردند که آثار اصابت دو گلوله بر بدنش وجود داشت.

فشار برای معرفی مومنی به‌عنوان شهید حکومتی

طبق اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، خانواده مومنی برای تحویل گرفتن پیکر او با مطالبه یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان مواجه شدند.

پس از آنکه خانواده اعلام کردند توانایی پرداخت این مبلغ را ندارند، نهادهای حکومتی آن‌ها را تحت فشار قرار دادند تا جمشید را به‌عنوان «شهید» معرفی کنند و پیکرش با پرچم جمهوری اسلامی به خاک سپرده شود.

اعضای خانواده او تحت فشارهای شدید امنیتی قرار داشتند و با گرفتن تعهد، از اطلاع‌رسانی آزادانه درباره نحوه کشته شدن جمشید منع شدند.

منابع مطلع می‌گویند خارج کردن گلوله از بدن جمشید پیش از صدور جواز دفن، با تلاش نهادهای حکومتی برای معرفی او به‌عنوان «شهید» مرتبط بوده است.

به گفته آنها، باقی ماندن گلوله جنگی در بدن می‌توانست شواهدی درباره نوع مهمات و احتمال شلیک از سوی نیروهای سپاه پاسداران یا نیروی انتظامی به جا بگذارد.

ایران‌اینترنشنال پیش‌تر نیز گزارش‌هایی دریافت کرده بود که نشان می‌داد در کهریزک، پیکر شماری از جان‌باختگان مقابل چشمان خانواده‌هایشان شکافته شده و گلوله‌های باقی‌مانده در بدن آن‌ها خارج شده است.

در جریان اعتراضات دی‌ماه، کهریزک به یکی از هولناک‌ترین مراکز نگهداری پیکر جان‌باختگان تبدیل شد.

خانواده‌ها ناچار بودند ساعت‌ها در میان انبوه کیسه‌های سیاه به دنبال عزیزان خود بگردند و در بسیاری از موارد با پیکرهایی خون‌آلود، آثار تیر خلاص، لوله‌های احیا در دهان و چسب‌های نوار قلب روی بدن مواجه می‌شدند.

این شواهد نشان می‌داد شماری از قربانیان پیش از انتقال به کهریزک زنده یا قابل احیا بوده‌اند، اما نیروهای امنیتی مانع ادامه روند درمان آن‌ها شده‌اند.

•
•
•
Banner
Banner
Banner

مطالب بیشتر

کارزار کشف حقیقت؛ روایت تازه از یکی دیگر از پیکرهای منتقل‌شده به بیمارستان الغدیر

۲۳ تیر ۱۴۰۵، ۰۹:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی
100%

اطلاعات تازه‌ای که به ایران‌اینترنشنال رسیده است، ابعاد دیگری از نحوه انتقال و نگهداری پیکر کشته‌شدگان اعتراضات دی‌ماه را در بیمارستان الغدیر تهران آشکار می‌کند.

بیمارستان الغدیر پیش‌تر نیز در «کارزار کشف حقیقت» ایران‌اینترنشنال بررسی شده و تصاویر و شواهدی از انتقال پیکرها در پتو و رها شدن آن‌ها در حیاط پشتی آن، منتشر شده بود.

  • شب‌هایی که بیمارستان الغدیر صحنه جنایت شد

    شب‌هایی که بیمارستان الغدیر صحنه جنایت شد

بر اساس اطلاعات رسیده، امیرحسین رازگردانی شراهی، ۲۳ ساله و متولد ۱۲ شهریور ۱۳۸۱، شامگاه ۱۸ دی‌ماه در محدوده هفت‌حوض تهران هدف گلوله قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان الغدیر، جان خود را از دست داد.

طبق این روایت، او را پس از اصابت گلوله که گفته می‌شود از سوی یک تک‌تیرانداز به سرش شلیک شد، به اتاق عمل منتقل کردند و خانواده ساعت‌ها پشت در اتاق عمل منتظر ماندند.

پزشکان ابتدا به خانواده اعلام کردند عمل جراحی موفقیت‌آمیز بوده و قرار است او به بخش منتقل شود، اما دقایقی بعد، خانواده با صحنه‌ای روبه‌رو شدند که از آن به عنوان تلخ‌ترین لحظات آن شب یاد می‌کنند.

به گفته منبع آگاه، پیکر امیرحسین در حیاط پشتی بیمارستان، در کنار دیگر کشته‌شدگان قرار داشت. همان محوطه‌ای که پیش‌تر نیز تصاویر منتشرشده از آن، پیکرهای پیچیده شده در پتو را نشان می‌داد.

  • کارزار مردمی بیمارستان الغدیر؛ روایت پیکرهای رهاشده در حیاط پشتی و انبار بیمارستان

    کارزار مردمی بیمارستان الغدیر؛ روایت پیکرهای رهاشده در حیاط پشتی و انبار بیمارستان

این منبع همچنین گفت که لباس‌های بسیاری از جان‌باختگان از تن آن‌ها خارج شده بود و خانواده‌ها تا ساعت‌ها در کنار پیکر عزیزانشان باقی می‌ماندند.

به گفته او، در ادامه تنها تعدادی از مردان خانواده اجازه یافتند در محل بمانند و سایر اعضای خانواده از بیمارستان خارج شدند.

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، خانواده رازگردانی شراهی پس از کشته شدن امیرحسین، با فشارهای امنیتی روبه‌رو شده‌اند.

این فشارها، به گفته منبع آگاه، هم در مراسم خاکسپاری و حضور بر مزار او و هم در محل زندگی خانواده ادامه داشته است.

همچنین به خانواده پیشنهاد شده بوده که امیرحسین با عنوان «شهید» معرفی شود، اما آنان این موضوع را نپذیرفتند.

این منبع همچنین از ادامه فشارهای امنیتی و شنود ارتباطات خانواده خبر داد.

100%

معترضان دی در «جهنم» زندان تهران بزرگ گیر افتاده‌اند

۲۲ تیر ۱۴۰۵، ۱۰:۱۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
سبا حیدرخانی
100%

اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال حاکی از وضعیت وخیم بازداشت‌شدگان اعتراض‌های دی‌ماه در زندان تهران بزرگ است.

شاهدان عینی گفتند زندانیان به آب گرم، جای خواب کافی و دارو دسترسی ندارند و در معرض انواع بیماری‌ها قرار گرفته‌اند.

چند نفر از زندانیان امنیتی در بندهای یک، دو و چهار تیپ شش زندان تهران بزرگ، در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال، وضعیت نگهداری معترضان دی‌ماه در این زندان را شرح دادند.

ساس، کف‌خوابی و بیماری

بر اساس روایت معترضان بازداشت‌شده، تعداد زندانیان در ماه‌های اخیر دست‌کم دو برابر بیشتر از ظرفیت هر بند بوده است.

هر بند زندان تهران بزرگ ۱۵ اتاق ۱۵ تخته دارد و هر اتاق شامل پنج تخت سه طبقه است.

زندانیان معمولا یکی از تخت‌ها را تبدیل به آشپزخانه می‌کنند و خوراکی و نان را روی آن می‌چینند. بنابراین تنها ۱۴ تخت برای خواب باقی می‌ماند: یعنی ۲۱۰ نفر به تخت دسترسی دارند اما مسئولان، در این فضا حدود ۵۰۰ نفر را می‌گنجانند.

در هر اتاق ۱۵ تخته، حداقل ۳۰ نفر حضور دارند و همین باعث شده نیمی از زندانیان «کف‌خواب» شوند و شب‌ها در کریدورها بخوابند.

این شاهدان، وضعیت بهداشت و نظافت تهران بزرگ را «فاجعه» توصیف کردند: «فضایی پر از ساس، شپش، انواع حشرات، ویروس و میکروب ...»

یکی از شاهدان گفت: «ساس از سر و کول زندانیان بالا می‌رود و همه در معرض ابتلا به انواع بیماری‌ها هستند .... به دلیل ازدحام زیاد، اگر یک نفر بیمار شود، بلافاصله تمام بند مریض می‌شوند. مثلا یک ویروس سرماخوردگی، همه را از پا می‌اندازد.»

از طرف دیگر، بهداری زندان بسیار ناکارآمد و دسترسی به دارو محدود است.

یکی از زندانیان سابق گفت: «خانواده‌ها به هزار بدبختی به بازداشتی‌ها دارو می‌رساندند و همان هم عموما بین همه تقسیم می‌شود. چون بهداری عملا کاری انجام نمی‌دهد. فقط اگر کسی واقعا رو به مرگ باشد او را به بهداری منتقل می‌کنند.»

پیش از این هم شماری از زندانیان سابق، پس از آزادی از زندان تهران بزرگ درباره وضعیت ناگوار این زندان اطلاع‌رسانی کرده بودند.

در یک نمونه، رسول هویدا، پیراپزشک و از درویشان گنابادی که سال ۹۷ دوران محکومیتش را در این زندان می‌گذارند، درباره «تراکم جمعیت بسیار بالای زندان» در بندهای عمومی هشدار داده و گفته بود حتی بعضی از زندانی‌ها مجبورند داخل راهروهای بند و ورودی سرویس بهداشتی بخوابند.

او همچنین به امکانات پزشکی و اقلام دارویی بسیار ناچیز، غیر استریل بودن بهداری و کمبود پزشک و کادر درمان اشاره کرده بود.

  • نقض حقوق بشر در فشافویه ادامه دارد؛ اعمال فشار مضاعف بر زندانیان با محدود کردن فضای دسترسی

    نقض حقوق بشر در فشافویه ادامه دارد؛ اعمال فشار مضاعف بر زندانیان با محدود کردن فضای دسترسی

نبود آب آشامیدنی کافی

یکی از بحران‌های همیشگی زندان، نبود وسایل گرمایشی در زمستان و سرمایشی در تابستان است.

در کنار این‌ها، در زندان تهران بزرگ خبری از آب آشامیدنی پاکیزه نیست.

به گفته منابع ایران‌اینترنشنال، زندانیان آب را خودشان از فروشگاه زندان می‌خرند اما همین حالا و در میانه تابستان، گاهی فروشگاه آب معدنی نمی‌آورد و ممکن است تا سه روز آب تمیز برای آشامیدن به دست زندانیان نرسد.

بسیاری که تحمل چنین شرایطی را ندارند، مجبورند از آب خود زندان استفاده کنند که بیماری‌زاست.

گاهی از غذا خبری نیست

زندانیان در بندهای یک، دو و چهار تیپ شش تهران بزرگ، وضعیت غذای زندان را هم «فاجعه و فاقد کیفیت» توصیف کردند.

به گفته آن‌ها همین غذا هم گاهی ارائه نمی‌شود؛ یعنی هر چند روز یک‌بار، یک یا حتی دو وعده، خبری از غذای زندان نیست.

شانزدهم تیر نیز زندانیان سیاسی بند شش این زندان از قطع آب، خاموش شدن کولرها و بسته شدن حمام‌ها خبر داده و گفته بودند این اقدامات برای «اعمال فشار» بر آنان انجام شده است.

آن‌ها تاکید کرده بودند ملاقات‌های روز سه‌شنبه نیز لغو و حق ملاقات از آنان گرفته شده است.

  • گارد ویژه به بند زنان اوین یورش برد، دو زندانی به انفرادی منتقل شدند

    گارد ویژه به بند زنان اوین یورش برد، دو زندانی به انفرادی منتقل شدند

مشکل حمام و سرویس‌های «غیر بهداشتی»

شماری از معترضان زندانی در زندان تهران بزرگ به ایران‌اینترنشنال گفتند اساسا در حمام، آب گرم و نظافت وجود ندارد و چه زمستان و چه تابستان، همیشه آب سرد است.

به گفته آن‌ها، وقتی به مسئولان زندان یا تیپ اعتراض می‌شود، در پاسخ می‌گویند امکان تامین آب گرم ندارند و زندانیان باید با همین شرایط کنار بیایند.

از طرف دیگر، در بسیاری از روزهای هفته، چاه توالت‌ها گرفته است.

یکی از شاهدان عینی گفت: «یک‌بار به مدت سه روز، توالت‌ها قابل استفاده نبودند. کار به جایی رسید که زندانیان هنگام سرشماری اعتراض کردند. مسئولان زندان مجبور شدند کسی را بفرستند تا چاه دستشویی‌ها را باز کند.»

به گفته او، در حمام و دستشویی، مواد شوینده به قدر کافی وجود ندارد، پتوها و فرش‌ها و ظرف‌ها همه کثیف هستند و برای همین، خیلی‌ها دچار بیماری پوستی مسری «گال» می‌شوند.

  • بیماری زندانیان سیاسی شیبان اهواز به دلیل آلودگی آب و فاضلاب

    بیماری زندانیان سیاسی شیبان اهواز به دلیل آلودگی آب و فاضلاب

هواخوری اجباری زیر آفتاب و دمای ۴۰ درجه

یکی دیگر از معترضان زندانی در زندان تهران بزرگ، به مشکل «هواخوری اجباری» اشاره کرد.

این زندان که در ۳۲ کیلومتری جنوب تهران، در بخش فشافویه شهرستان ری قرار دارد، در منطقه‌ای بیابانی است و در تابستان به شدت گرم می‌شود.

مسئولان زندان در هوای بسیار گرم تابستان، زندانیان را مجبور می‌کنند هر روز دست‌کم دو ساعت در محوطه‌ای آزاد و بدون سقف، زیر آفتاب بمانند.

به گفته این شاهد عینی، این وضعیت در زمستان هم برقرار است: «در سرما حتی اگر یخ می‌زدی هم اجازه نمی‌دادند به داخل بند برگردی.»

در چنین شرایطی و با وجود شمار بازداشت‌شدگان بیش از ظرفیت زندان، قوه قضاییه جمهوری اسلامی حاضر به پذیرش وثیقه برای آزادی موقت معترضان تا زمان برگزاری دادگاه نیست.

چالش «ارزی‌ها» و «شعبه‌ای‌ها»

زندانیان زندان تهران بزرگ همواره از دسترسی به ابتدایی‌ترین حقوق خود محروم بوده‌اند، اما با افزایش شمار افراد محبوس در این زندان پس از انقلاب ملی ایرانیان، این بحران شدیدتر شده است.

تا پیش از نوروز، دو زندان تهران بزرگ و اوین بود که بازداشتی‌های پایتخت را پذیرش می‌کرد.

شماری از معترضان که در بازداشتگاه‌های امنیتی نامشخص مانند یک-‌الف حضور داشتند هم بعد از مدتی به تهران بزرگ منتقل می‌شدند که ظرفیت بیشتری داشت.

در آن هفته‌ها، زندان اوین هم پر شده بود و بعضی از زندانیان آن به تهران بزرگ منتقل شدند.

همه این موارد باعث شد شمار زندانیان، بسیار بیشتر از فضای زندان شود و معترضان بازداشتی با وضعیتی به مراتب وخیم‌تر از حالت عادی مواجه شوند.

یکی از افرادی که دی‌ماه بازداشت و به زندان تهران بزرگ منتقل شد، به ایران‌اینترنشنال گفت پیش از نوروز، سه بند یک، دو و چهار از تیپ شش این زندان را به «بچه‌های اعتراضی» اختصاص داده بودند.

به گفته او، کلیدواژه سیستم قضایی برای این معترضان «ارزی» بود.

مشخص نیست که چرا مقام‌ها و دست‌اندرکاران قوه قضاییه جمهوری اسلامی، معترضان بازداشت‌شده دی‌ماه را با این ادبیات خطاب می‌کنند.

در همان روزهای بازداشت‌های گسترده دی‌ماه، «ارزی‌ها» در سه بندی اسکان یافتند که پیش‌تر متعلق به زندانیانی با جرایمی مانند «مصرف مواد مخدر» یا «سرقت» بود.

در زندان اوین، معمولا خود زندانیان سیاسی یا معترضان، مسئولیت اداره بند را بر عهده دارند.

با این حال در این سه بند تهران بزرگ، وکیل بند و انتظامات از معترضان بازداشت‌شده نیستند، بلکه افرادی با اتهامات سرقت و مواد مخدر، اداره بندها را بر عهده دارند. افرادی که در ادبیات زندان، آن‌ها را «شعبه‌ای» خطاب می‌کنند.

یکی از شاهدان عینی توضیح داد: «برخی از شعبه‌ای‌ها درکی از وضعیت اعتراضات دی نداشتند و حتی اگر در لفظ به معترضان می‌گفتند هوایتان را داریم، اما در عمل با معترضان بازداشتی رفتارهایی بد و توهین‌آمیز داشتند و با آن‌ها درگیر می‌شدند. افسر نگهبان هم البته با آن‌ها همراهی می‌کرد.»

به گفته او، «این دسته از شعبه‌ای‌ها، گاهی توطئه می‌چیدند تا یکی از بازداشتی‌ها را بکشند».

به گفته این شاهد عینی، زندانیان غیر‌سیاسی در یک مورد، درگیری بزرگی راه انداختند و به دو نفر از معترضان چاقو زدند؛ به‌طوری‌ که دست یک نفر از آن‌ها دچار جراحاتی جدی و شدید شد.

این شاهد عینی تاکید کرد بسیاری از بازداشتی‌ها اغلب بسیار جوان و در سنین پایین هستند و مواجهه با چنین فضایی باعث شده در شرایط روحی بسیار بدی قرار بگیرند.

مکالمات بی‌سیم سرکوبگران اصفهان؛ هراس از فراخوان شاهزاده و دستور شلیک با وینچستر

۱۹ تیر ۱۴۰۵، ۱۳:۳۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
محسن مهیمنی
100%

یک فایل صوتی درزکرده از مکالمات بی‌سیم فرماندهان انتظامی و یگان‌های ویژه اصفهان در جریان انقلاب ملی دی‌ماه ۱۴۰۴، که به دست ایران‌اینترنشنال رسیده، ابعاد تازه‌ای از کشتار خشونت‌بار، فروپاشی ساختاری و استیصال نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را نشان می‌دهد.

این مکالمات نشان می‌دهد که ماشین سرکوب، در مواجهه با موج سراسری معترضان که در پی فراخوان‌ شاهزاده رضا پهلوی به خیابان آمده بودند، نه تنها ابتکار عمل را در خیابان‌ها از دست داد، بلکه دچار وحشت، کمبود تجهیزات و تشتت فرماندهی شده بود.

با این حال، برنامه‌ریزی برای استفاده از اماکن آموزشی، مذهبی و خدماتی برای سرکوب و همچنین دستور شلیک مستقیم به مردم با سلاح‌های کشنده از جمله وینچستر و کلاشنیکف، بارها در این مکالمات به گوش می‌رسد.

دستور کشتار سنگین

بررسی فایل صوتی مکالمات نیروهای انتظامی نشان می‌دهد که بارها به ماموران در خیابان و برای حفظ مقرها دستور داده شد که از سلاح‌هایی نظیر وینچستر و کلاشنیکف استفاده کنند. در بخشی از مکالمات نیز فرمانده به استفاده از سلاح جنگی برای تیراندازی اشاره می‌کند.

نیروهای حامی و پشتیبان سرکوب نیز در بخش‌های مختلف مکالمات خود به صراحت می‌گویند که این سلاح‌ها را همراه با گاز اشک‌آور در اختیار دارند.

تجهیز نیروهای سرکوب به این سلاح‌های کشتار در حالی است که آن‌ها بارها در بی‌سیم خود می‌گویند که قصد دارند جمعیت معترضان را «نابود» کنند.

در یک قسمت از مکالمات نیز یکی از فرماندهان خیابانی از شناسایی محل پنهان‌شدن معترضان در خانه‌ها در محله دهنو خبر داد و گفت که «خانه‌ها را روی سر آن‌ها خراب می‌کنیم.»

ترس از فراخوان و استراتژی انفعالی «پدافند دورتادور»

بخش‌های مکالمات بی‌سیمی مربوط به پیش از آغاز سرکوب میدانی، عمق ترس از فراخوان‌ تجمعات در دستورها و عملکرد فرماندهان انتظامی استان اصفهان را نشان می‌دهد.

این مکالمات نشان می‌دهد که استراتژی حکومت از پیش بر مبنای عقب‌نشینی تاکتیکی و تمرکز مطلق بر حفظ اماکن حساس پایه‌ریزی شده بود.

فرماندهان ارشد با اضطراب در ساعات پیش از شکل‌گیری تجمع در ۱۸ و ۱۹ دی دستور می‌دهند: «حفظ مراکز امروز اولویت است»و تاکید می‌کنند که اگر تجمعی شکل بگیرد، برای مدت طولانی با آن درگیر خواهند بود. این فرماندهان در مکالمات خود دستور دادند به هر شکل ممکن جلو تجمعات گرفته شود.

آن‌ها در دستورهای خود درباره حفظ پایگاه‌های انتظامی از استراتژی «پدافند دور تا دور» برای ایجاد حلقه محافظتی در مقابل معترضان استفاده کردند. این رویکرد انفعالی و وحشت از رودررویی با مردم تا جایی پیش می‌رود که دستور صریح صادر می‌شود: «خودروها داخل مقرها... بیرون نیاد به هیچ وجه، بیرون نیاد.»

نیروی انتظامی برای سرکوب، نفوذ به جمعیت و تیراندازی و وحشت‌افکنی از دسته‌های موتورسوار استفاده کرد.

نظامی‌سازی مدارس، ساختمان‌های خدماتی و اماکن مذهبی

با گسترش دامنه اعتراض و مسدود شدن مسیرهای اصلی شهر از سوی مردم، نیروهای حکومتی برای سازماندهی پنهانی، دپو تجهیزات و مخفی شدن، به استفاده از اماکن غیرنظامی روی آوردند.

استفاده ابزاری از پایگاه‌هایی نظیر ناحیه امام صادق، مدارس (از جمله شهید چراغی)، ساختمان‌های شهرداری و اماکن مذهبی (مانند حسینیه‌ها) در این مکالمات کاملا مشهود است.

در یکی از بخش‌های مکالمات که نشان‌دهنده نقض فاحش حقوق بشر و بازداشت‌های فله‌ای است، ماموران اشاره می‌کنند که برای سازماندهی از اماکن مذهبی استفاده کرده‌اند که برخی از آن‌ها نیز با حضور معترضان در یک حسینیه گیر افتادند.

از سوی دیگر،‌ در ابلاغیه فرماندهی انتظامی شنیده می‌شود که به ماموران می‌گوید معترضان بازداشتی به مدرسه «شهید چراغی» منتقل می‌شوند و هیچ مقام و ماموری نباید درباره بازداشت‌شدگان به خانواده آن‌ها جوابی بدهد. مقر فرماندهی به ماموران میدانی تاکید کرد که از خانواده‌هاو بستگان محل بازداشت معترضان را پنهان کنند.

100%
ماموران در ملک‌شهر اصفهان به خانه‌های مسکونی شلیک کردند

شوک روانی از سونامی جمعیت و تشتت درونی

حضور گسترده مردم در قالب جمعیت‌های چندین هزار نفری در جای‌جای خیابان‌های اصفهان، کادر سرکوب را در شوک و پارانویای شدیدی فرو برد.

مامورانی که انتظار چنین جمعیتی را نداشتند، با استیصال در بی‌سیم‌های خود بارها بر کم‌بودن نیرو و توان خود در برابر مردم تاکید کردند. در برخی از بخش‌های فایل شنیده می‌شود که «نزدیک دو هزار نفر دور کلانتری ایستاده‌اند و در نقطه‌ای دیگر از هجوم «دو سه هزار نفر به مقر کلانتری» خبر می‌دهند.

این فشار روانی به تشتت، فرسودگی و ناهماهنگی عمیق میان یگان‌ها منجر شد. در یک مورد، نیروها دچار توهم و سردرگمی شده و حتی با دیدن اشیاء پرونده در آسمان می‌پرسند: «یکی بالا سرمونه، این عوامل خودیه یا خیر؟» که در جواب، فرماندهی اول بر خودی بودن و سپس غیرخودی بودن آن تاکید می‌کند.

در بخشی دیگر از فایل هم ماموران خیابان از مرکز می‌خواهند که نیروی بیشتر ارسال کند، اما فرمانده مقر می‌گوید که «غر نزنید... نیرو نداریم.»

چهار جبهه نبرد؛ از «کربلای» شمال تا وحشت سقوط صداوسیما

برخلاف اعتراضات گذشته، جغرافیای انقلاب ملی دی‌ماه در چهار جبهه مجزا، تمرکز نیروها را از بین برد و اتاق کنترل را به تضعیف کرد.

  • شمال (ملک‌شهر و میدان علی‌خانی):‌این منطقه به کانون اصلی بحران تبدیل شد. فرماندهان با اعتراف به زمین‌گیر شدن یگان‌های ویژه، وضعیت را به «کربلا» تشبیه کرده و با وحشت فریاد می‌زنند: «محمد که قیچی شدن بچه‌ها، خودمان گیر کردیم.»
  • مرکز (استانداری و صداوسیما): با پیشروی مردم در محدوده چهارباغ، فرماندهان وحشت‌زده از سقوط نهادهای حاکمیتی، خیابان‌ها را رها کردند. در بی‌سیم‌ها مدام با دستپاچگی تکرار می‌شود: «استانداری تهدید شده و «برید سمت صداسیما... حفظ مقر اولویت است.» در این منطقه فرماندهی دستور داد که نیروها شهرداری را که به دست مردم افتاده رها کنند و به سمت صداوسیما بروند.
  • جنوب (حکیم‌نظامی): در این مناطق یگان‌ها تحت محاصره کامل درآمدند و مکررا برای نجات خود درخواست کمک می‌کردند: «حکیم نظامی... نیاز به نیروی کمکی داریم.»
  • شرق (میدان احمدآباد): تسلط معترضان بر این محور، اعزام یگان‌های پشتیبان را ناممکن کرد، در مکالمات شنیده شد: «فلکه احمدآباد... جمعیت هم سنگینه.»
100%
ماموران سرکوب در مواجهه‌ با جمعیت از «بریده شدن نفس» خود درمکالمات بیسیم‌ها گفتند

اتمام مهمات و فروپاشی پشتیبانی لجستیک

بررسی مکالمات نشان می‌دهد شلیک‌های مستمر، بی‌وقفه و کور به سمت مردم، به سرعت ذخایر تسلیحاتی ماشین سرکوب را خالی کرد.

ماموران میدانی با ترس در بی‌سیم اعلام می‌کنند: «تجهیزات ما رو به اتمامه» و «مهماتمون تموم شد».

پاسخ مرکز فرماندهی به این بحران، فروپاشی ساختار سرکوب را روشن کرد: «فعلا دیگه نیرو نداریم بهتون بدیم... موقعی نیست که بتونیم براتون نیرو بفرستیم.»

این ازهم‌گسیختگی تا بخش درمان و اورژانس نیز کشیده شد؛ جایی که فرماندهان به رها شدن نیروهای مجروح خود در خیابان اعتراف می‌کنند: «تا این لحظه هیچ آمبولانسی جرات نمی‌کند بیاد بیرون.»

سانسور ترامپ در رسانه‌های غرب

۱۸ تیر ۱۴۰۵، ۲۳:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
آرین ریسباف
100%

در دی‌ماه ۱۴۰۴، هم‌زمان با سرکوب خونین معترضان، قطع اینترنت و استقرار نیروهای امنیتی در بیمارستان‌ها، نبردی دیگر نیز آغاز شد؛ نبردی بر سر روایت قربانیان و این‌که کدام مرگ‌ها در حافظه رسانه‌های جهان ثبت می‌شوند و کدام‌یک در سکوت فراموش می‌شوند.

دی‌ماه ۱۴۰۴؛ خیابان‌ها و کوچه‌های ایران صحنه سرکوبی شد که هنوز ابعاد کامل آن روشن نیست. اینترنت در بسیاری از نقاط کشور قطع یا مختل شد، آنتن‌دهی موبایل‌ها محدود بود، بیمارستان‌ها زیر نظر نیروهای امنیتی قرار گرفتند و خانواده‌ها برای یافتن پیکر عزیزانشان با دیوار سکوت و تهدید روبه‌رو شدند.

مساله تنها ابعاد سرکوب نبود؛ پرسشی هم‌پای آن‌چه رخ داده مطرح می‌شد: کدام بخش از حقیقت اجازه روایت شدن پیدا می‌کند؟ چه کسانی کشته شدند، چه کسانی شلیک کردند، و کدام عدد می‌تواند از سد سانسور، ملاحظات سیاسی و احتیاط رسانه‌‌های جهانی عبور کند و به خبر بین‌المللی تبدیل شود؟

جمهوری اسلامی، مطابق الگوی شناخته‌شده و تکراری‌اش در بحران‌های مشابه، ابتدا کوشید با عددهای محدود و روایت‌های پراکنده، ابعاد کشتار را کوچک نشان دهد. در مقابل، نهادهای حقوق بشری، رسانه‌های مستقل، با احتیاط و بر پایه شواهد، آمارهایی متفاوت منتشر کردند.

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال، بر اساس اطلاعات محرمانه رسیده از داخل ایران، اعلام کرد دست‌کم ۳۶،۵۰۰ نفر در جریان سرکوب اعتراضات، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی کشته شده‌اند.

هم‌زمان، هرانا، وب‌سایت وابسته به سازمان حقوق بشری مجموعه فعالان حقوق‌ بشر در ایران، در گزارش «زمستان سرخ» درباره ۵۰ روز نخست اعتراضات، از حداقل موارد قابل راستی‌آزمایی سخن گفت: ۶،۴۸۸ جان‌باخته. همان گزارش تاکید کرد که ۱۱،۷۴۴ پرونده دیگر همچنان در دست بررسی است. این فاصله میان موارد تاییدشده و پرونده‌های در حال بررسی، نشان می‌دهد آمار نهایی قربانیان هنوز می‌تواند بسیار فراتر از اعداد منتشرشده باشد.

سازمان دیده‌بان حقوق بشر نیز از شواهد فزاینده درباره کشتارهای سراسری سخن گفت. عفو بین‌الملل، در ۶ ماهگی اعتراضات دی، هشدار داد که نبود عدالت بین‌المللی برای کشتار هزاران معترض و رهگذر، خطر وقوع جنایت‌های بیشتر از سوی جمهوری اسلامی را افزایش می‌دهد.

اما در میان این آمارها، روایت دیگری هم از واشینگتن رسید؛ از زبان دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا. ترامپ در اسفند ۱۴۰۴، از کشته‌شدن ۳۲،۰۰۰ نفر در سرکوب اعتراضات ایران سخن گفت. در فروردین ۱۴۰۵، این عدد را ۴۵٬۰۰۰ نفر اعلام کرد. سپس در ۱۷ تیر گفت جمهوری اسلامی تاکنون ۵۴،۰۰۰ معترض را کشته است.

اهمیت این اظهارات فقط در بزرگی عددها نبود. گوینده این ارقام، رییس‌جمهوری ایالات متحده بود؛ مقامی که به گزارش‌های اطلاعاتی، ارزیابی‌های امنیتی و داده‌های محرمانه نهادهای امنیتی آمریکا دسترسی دارد. با این حال، واکنش رسانه‌های غربی به این سخنان، سکوت یا عبور سریع بود؛ نه راستی‌آزمایی جدی، نه مقایسه نظام‌مند با گزارش‌های حقوق بشری، و نه پیگیری روشن درباره مبنای این اعداد.

این سکوت، خود به بخشی از ماجرا تبدیل شد. پرسش اینجاست: چرا آمار اعلام‌شده از سوی رییس‌جمهوری آمریکا درباره کشته‌شدگان ایرانی، حتی برای رد، بررسی یا راستی‌آزمایی دقیق، وارد دستور کار جدی آژانس‌های خبری و رسانه‌های بزرگ نشد؟ چرا عددی که درباره مرگ هزاران انسان در یک سرکوب حکومتی مطرح شده، در بسیاری از اتاق‌های خبر جهان بایکوت شد؟

چند ماه بعد، همان رسانه‌ها در برابر عددی دیگر واکنشی سریع‌ نشان دادند: ادعای حضور ۹ میلیون نفر در مراسم تشییع علی خامنه‌ای. عددی که از دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی بیرون آمد و در بخشی از پوشش‌های خارجی، بی‌آنکه امکان راستی‌آزمایی مستقل آن روشن باشد، به زبان خبر راه یافت.

این مقایسه، برای بسیاری از کاربران ایرانی شبکه‌های اجتماعی پرسشی ساده اما بنیادین ساخت: اگر عدد مربوط به یک تشییع حکومتی دیکتاتور تهران ارزش پوشش خبری دارد، چرا عددهای مربوط به کشته‌شدن ده‌ها هزار ایرانی به دستور همان شخص، ارزش پیگیری چند برابر نداشته باشد؟

سانسور همیشه با حذف کامل آغاز نمی‌شود. گاهی با جابه‌جا کردن اولویت‌ها شروع می‌شود؛ با برجسته کردن عددهای مطلوب دستگاه کشتار و پایین آوردن صدای قربانیان. برخی خبرها رسما از گردونه اخبار حذف نمی‌شوند، فقط آن‌قدر در صف انتظار راستی‌آزمایی، تردید و ملاحظات سیاسی نگه داشته می‌شوند که از چرخه خبر بیرون بمانند.

پرونده جنایات هولناک دی‌ماه ۱۴۰۴ تازه گشوده شده و هنوز نام بسیاری از کشته‌شدگان منتشر نشده، هنوز خانواده‌های زیادی در جست‌وجوی حقیقت‌اند و هنوز نحوه جان باختن بسیاری از جاویدنامان مشخص نیست. اما آنچه از همین حالا روشن است گشوده شدن پرونده ای دیگر در کنار پرونده جنایت جمهوری اسلامی است: آزمون اعتبار رسانه‌هایی که خود را راوی حقیقت می‌دانند.

شش ماه پس از وقایع هجده و نوزده دی ۱۴۰۴، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: کدام مرگ‌ها خبر می‌شوند، و کدام مرگ‌ها برای ورود به تیتر خبرگزاری‌های بزرگ جهان، باید دوباره ثابت کنند که واقعا رخ داده‌اند؟

کارزار کشف حقیقت؛ پاک کردن عجولانه رد جنایت در بیمارستان غرضی اصفهان

۱۸ تیر ۱۴۰۵، ۱۷:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی
100%

ایران‌اینترنشنال در ادامه کارزار مردمی کشف حقیقت درباره سرکوب خونین اعتراضات در اصفهان، به اطلاعات تازه‌ای درباره وقایع بیمارستان غرضی دست یافته است.

اطلاعاتی که نشان می‌دهد نیروهای امنیتی پس از انتقال مجروحان و کشته‌شدگان به این بیمارستان، در روند شناسایی درمان، ثبت اطلاعات و تحویل پیکرها دخالت کرده و به‌گفته شاهدان، آثار جنایت را از بیمارستان پاک کرده‌اند.

بر اساس یک فایل صوتی ارسال‌شده به ایران‌اینترنشنال، نیروهای امنیتی در روزهای ۱۹ و۲۰ دی، مجروحان را از خانواده‌ها تحویل گرفته، مانع ورود همراهان به بخش‌های درمانی شده و سپس خانواده‌ها را برای یافتن عزیزانشان میان بیمارستان غرضی، باغ رضوان و سردخانه میوه و تره‌بار اصفهان سرگردان کرده‌اند.

شاهد عینی در این فایل صوتی می‌گوید بیمارستان غرضی روز ۲۰ دی ماه چنان پاک‌سازی شده بود که انگار نه انگار شب قبل در آن خون و خون‌ریزی بوده است.

روایت دختر یک کشته‌شده؛ بیمارستانی پاک‌سازی‌شده و خانواده‌هایی سرگردان

یک شاهد عینی به ایران‌اینترنشنال گفت پدرش روز شنبه ۱۹ دی، حدود ساعت هشت شب، از خانه خارج شد و پس از آن خانواده هیچ خبری از او نداشتند.

به‌گفته او، یک روز بعد، پس از تماس با تلفن همراه پدر، فردی از بیمارستان غرضی پاسخ داده و گفته است وسایل او از اتاق عمل تحویل داده شده است.

او در ادامه روایت خود از وضعیت بیمارستان گفت: «بیمارستان تمیز بود، دریغ از یک لکه خون. تمیزِ تمیزِ تمیز، یعنی بیمارستان کاملا پاک‌سازی شده بود.»

این شاهد گفت هنگام ورود به بیمارستان، جمعیت زیادی از خانواده‌ها در حال جست‌وجوی عزیزانشان بودند.

به گفته او، مسئولان بیمارستان ابتدا اعلام کردند که هیچ پیکری در سردخانه نیست، اما وقتی وارد سردخانه شده، سه پیکر از سه پسر جوان را در کاور دیده است.

او سپس به حراست بیمارستان مراجعه کرده و از رییس حراست، که نام خانوادگی او را «کیانی» عنوان کرده، درباره پدرش پرسیده است.

به‌گفته این شاهد، رییس حراست به او گفته: «پدرتان فوت شده.» اما در پاسخ به این پرسش که پدرش چه زمانی و چگونه کشته شده، گفته است: «ما نمی‌دانیم»

این شاهد می‌گوید پس از آن، به خانواده گفته شد برای پیگیری به باغ رضوان مراجعه کنند، اما در باغ رضوان نیز به آن‌ها اعلام شد که هنوز هیچ فهرستی از پیکرها به آنجا ارسال نشده است.

انتقال پیکرها به سردخانه میوه و تره‌بار

بر اساس همین روایت، در نهایت یکی از بستگان خانواده که برای شناسایی پیکر یکی دیگر از کشته‌شدگان به سردخانه رفته بود، پیکر پدر این شاهد را در میدان تره‌بار اصفهان، پیش از انتقال به باغ رضوان، شناسایی کرده است.

این شاهد می‌گوید هنگام شناسایی، لوله احیا و سرم هنوز در دست پدرش بوده و دو گلوله به قفسه سینه او اصابت کرده بود.

به‌گفته او، خانواده فردای آن روز برای تحویل گرفتن پیکر به باغ رضوان مراجعه کرده‌اند؛ جایی که با جمعیتی گسترده از خانواده‌هایی روبه‌رو شده‌اند که برای پیدا کردن یا تحویل گرفتن پیکر عزیزانشان آمده بودند.

این روایت، در کنار دیگر گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال، نشان می‌دهد که سردخانه بازار میوه و تره‌بار اصفهان به یکی از نقاط اصلی پنهان‌سازی و جابه‌جایی پیکر کشته‌شدگان تبدیل شده بود.

100%

ابوالفضل زارع؛ پیکری که ۱۲ روز بعد در باغ رضوان پیدا شد

یکی از روایت‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال مربوط به ابوالفضل زارع، جوان ۱۸ ساله اهل اصفهان است؛ جوانی که شامگاه ۱۹ دی در محدوده پنج‌طبقه خانه اصفهان نزدیک مسجد محمودی هنگام کمک به مجروحان هدف شلیک قرار گرفت.

نیروهای حکومتی در آن محدوده مردم را به رگبار بسته بودند و ابوالفضل در حالی که همراه مادرش در حال رسیدگی به زخمی‌ها بود، مقابل چشم او تیر خورد. گلوله از پشت کمر وارد بدن او شد و به قفسه سینه رسید. او پس از اصابت گلوله به مادرش گفته بود: «کمک کن، دارم می‌سوزم.»

ابوالفضل حدود ساعت ۲۲:۲۵ همان شب، از سوی خانواده و رهگذران به بیمارستان غرضی اصفهان منتقل شد، اما به مادرش اجازه ورود به بیمارستان داده نشد. مادر او سرانجام حدود ساعت چهار صبح توانست وارد بیمارستان شود، اما دیگر اثری از ابوالفضل نبود.

ابوالفضل را پس از انتقال به بیمارستان، با نام و نشانی دیگر از آنجا خارج کرده بودند. خانواده او ۱۲ روز در جست‌وجویش بودند تا سرانجام پیکرش را در سردخانه باغ رضوان اصفهان پیدا کردند. پیکر او به دلیل گذشت زمان و شرایط نامناسب نگهداری، ورم کرده و در ابتدا قابل شناسایی نبود.

به‌گفته منابع نزدیک به خانواده، پیکرها در سردخانه روی هم قرار گرفته بودند و به دلیل فعال نبودن سیستم سرمایش، بسیاری از اجساد تغییر شکل داده بودند. مادر ابوالفضل در نگاه اول نتوانست پیکر او را شناسایی کند و در نهایت، در بررسی دوباره، او را از نشانه‌ای در پشت کمرش تشخیص داد.

خانواده ابوالفضل زارع سرانجام پس از ۱۵ روز توانستند او را به خاک بسپارند.

روایت کادر درمان؛ ربایش مجروحان پس از جراحی

در بخش دیگری از اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، یک منبع آگاه به‌نقل از یک متخصص ارتوپد می‌گوید شمار زیادی از مجروحان، به‌ویژه افرادی که از ناحیه دست و پا هدف گلوله قرار گرفته بودند، به بیمارستان غرضی منتقل شده‌اند.

به‌گفته این منبع، برخی از این مجروحان پس از ساعت‌ها جراحی، به محض انتقال از اتاق عمل به بخش، توسط نیروهای امنیتی از بیمارستان خارج و به مکان نامعلومی منتقل شده‌اند.

یک منبع دیگر نیز به نقل از دو نفر از کارکنان بیمارستان غرضی، از جمله یک نیروی بیهوشی و یک انترن، گفته است که حجم مجروحان و پیکرها در بیمارستان چنان بالا بوده که فضای بیمارستان مملو از خون شده بود.

به‌گفته این منبع، کادر درمان در شرایطی کار می‌کردند که بسیاری از آنان با گریه مشغول رسیدگی به مجروحان بودند.

تسلط نیروهای امنیتی بر بیمارستان و ممانعت از ورود خانواده‌ها

گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال حاکی از آن است که در شب ۱۹ دی، بیمارستان غرضی به‌طور کامل تحت کنترل نیروهای امنیتی قرار داشته است.

منابع گفته‌اند نیروهای امنیتی مانع ورود خانواده‌ها به بخش‌ها می‌شدند و برخی از پزشکان و پرستاران نیز از دسترسی آزادانه به بیماران و مجروحان محروم شده بودند.

در یکی از گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال، در همان شب نیروهای امنیتی برخی مجروحان را در داخل بیمارستان هدف تیر خلاص قرار داده‌اند.

طبق اطلاعات رسیده، خانواده‌ها پس از تحویل دادن مجروحان به بیمارستان برای ساعت‌ها و گاه روزها از سرنوشت آنان بی‌خبر مانده‌اند. برخی به باغ رضوان فرستاده شده‌اند و برخی به سردخانه میوه و تره‌بار و برخی دیگر هیچ پاسخ روشنی درباره محل نگهداری یا وضعیت عزیزانشان دریافت نکرده‌اند.

ضرورت ثبت حقیقت و پاسخ‌گویی

ایران‌اینترنشنال در کارزار مردمی «کشف حقیقت» تلاش می‌کند روایت‌های خانواده‌ها، مجروحان، شاهدان عینی و کادر درمان را درباره وقایع بیمارستان غرضی و دیگر مراکز درمانی اصفهان ثبت و راستی‌آزمایی کند.

ایران‌اینترنشنال از خانواده‌های کشته‌شدگان، مجروحان، پزشکان، پرستاران، کارکنان بیمارستان‌ها، نیروهای اورژانس و شاهدان عینی می‌خواهد هرگونه سند، تصویر، ویدیو، فایل صوتی، نام، تاریخ، محل انتقال یا جزییات قابل راستی‌آزمایی درباره وقایع بیمارستان غرضی اصفهان را برای ادامه این کارزار ارسال کنند.

پربازدیدترین‌ها

دو ایرانی در فینال جام جهانی، اما نه به نمایندگی از جمهوری اسلامی
۱

دو ایرانی در فینال جام جهانی، اما نه به نمایندگی از جمهوری اسلامی

۲

نگرانی از داوری‌ها به سود آرژانتین؛ هواداران انگلیس از تکرار جنجال‌های VAR می‌ترسند

۳

علی دایی: ما موقعی جام جهانی را از دست دادیم که سردار آزمون را دعوت نکردیم

۴
تحلیل

واشینگتن‌پست: ترامپ ساکت بماند، تنگه هرمز را باز کند و صبر در پیش بگیرد

۵

آمریکا فشار بر «امپراتوری کشتی‌رانی» محمدحسین شمخانی را تشدید کرد

انتخاب سردبیر

  • درخواست مردم از حامیان حکومت برای رفتن به جنوب ایران هم‌زمان با حملات تازه آمریکا

    درخواست مردم از حامیان حکومت برای رفتن به جنوب ایران هم‌زمان با حملات تازه آمریکا

  • حذف شواهد یک قتل؛ شکافتن پیکر جمشید مومنی مقابل چشمان خانواده برای خارج کردن گلوله‌ها

    حذف شواهد یک قتل؛ شکافتن پیکر جمشید مومنی مقابل چشمان خانواده برای خارج کردن گلوله‌ها

  • از برنامه هسته‌ای تا تنگه هرمز؛ چگونه تهران «بازدارندگی» را به پاشنه آشیل تبدیل می‌کند؟
    تحلیل

    از برنامه هسته‌ای تا تنگه هرمز؛ چگونه تهران «بازدارندگی» را به پاشنه آشیل تبدیل می‌کند؟

  • مسئول نظارت بر قوانین تروریسم بریتانیا: قانون جدید برای مقابله با فعالیت‌های سپاه تصویب شد

    مسئول نظارت بر قوانین تروریسم بریتانیا: قانون جدید برای مقابله با فعالیت‌های سپاه تصویب شد

  • عارف خوشکار، از بازداشت‌شدگان جنبش «زن زندگی آزادی»، در زندان قزل‌حصار کرج اعدام شد

    عارف خوشکار، از بازداشت‌شدگان جنبش «زن زندگی آزادی»، در زندان قزل‌حصار کرج اعدام شد

بازی‌های جام جهانی ۲۰۲۶