بر اساس اطلاعات و روایتهای شاهدان عینی، ماموران برای سرکوب اعتراضها در رشت، با شلیک مستقیم به مردم، گیر انداختنشان در بازار این شهر حین آتشسوزی و ممانعت از امدادرسانی، جان صدها نفر را گرفتند.
ایراناینترنشنال در کارزاری مردمی، به دنبال ثبت و مستندسازی حقیقت درباره کشتار دیماه در رشت است. اگر شاهد عینی آن شبها بودهاید، یا از خانواده و نزدیکان کشتهشدگان این شهر هستید، روایت و اطلاعات خود را با ما از طریق چتبات اینتلمدیا در میان بگذارید و در برملا کردن ابعاد این کشتار مشارکت کنید.
در جریان اعتراضات، بخشهایی از بازار قدیم رشت از جمله بازار کتابفروشان، بازار طاقی و بازار مسگران دچار آتشسوزی شد. یک شاهد عینی به ایراناینترنشنال گفت نیروهای سرکوب، معترضان را به مناطقی هدایت کردند که ورودی و خروجیهای محدود و مشخص داشت و پس از محاصره، آتشسوزی در همان محدودهها رخ داد.
محاصره در میان آتش
به گفته این شاهد، بوی آتش، دود و سوختگی آنقدر شدید بود که تا نزدیک صبح، هوای رشت از دود مهآلود شده بود و بوی سوختگی در بخشهایی از شهر بهشدت احساس میشد.
بر اساس روایتها، اعتراضات رشت از چهارشنبه ۱۷ دیماه و با تجمع مردم در بازار آغاز شد. معترضان ابتدا در بازار جمع شدند و از مغازهداران خواستند مغازههای خود را ببندند. سپس جمعیت به سمت میدان شهرداری حرکت کرد. پس از ورود نیروهای بسیج، جمعیت برای مدتی متفرق شد اما از غروب همان روز، تجمعها بار دیگر در سبزهمیدان و اطراف خیابان بیستون شکل گرفت.
به گفته یک شاهد عینی، جمعیت در سبزهمیدان ابتدا حدود هزار تا دو هزار نفر بود اما بهتدریج بیشتر شد. به گفته او، نیروهای بسیج در ابتدا سر در گم بودند، چون معترضان بهصورت پراکنده در نقاط مختلف شعار میدادند و با حرکت نیروها به یک نقطه، تجمع دیگری در نقطهای دیگر شکل میگرفت.
جمعیتی که از هر جای شهر میجوشید
اعتراضهای ۱۸ دیماه به صورت همزمان در نقاط مختلف شهر شکل گرفت و در خیابانهای مرکزی به هم پیوند خورد.
یک شاهد عینی به ایراناینترنشنال گفت از محدوده چهارراه توتونکاران تا میدان شهرداری، جمعیت گستردهای در خیابانها حضور داشت.
این شاهد شمار جمعیت در خیابان امام و اطراف میدان شهرداری را دهها هزار نفر توصیف کرد و گفت اعتراضات به خیابانهای اصلی محدود نماند و محلهها و گذرهای فرعی نیز درگیر شدند.
به گفته او، زمانی که جمعیت افزایش یافت و معترضان در بخشهایی از شهر دست بالا را پیدا کردند، نیروهای سرکوب با شلیک گاز اشکآور و گلوله جنگی وارد عمل شدند.
به گفته شاهدان، نیروهای سرکوب مسیرهای عقبنشینی جمعیت را از چند طرف بستند، از کوچههای اطراف وارد شدند و به سمت معترضان شلیک کردند.
بر اساس اطلاعات رسیده، در فلکه گاز، خیابان معلم، میدان شهرداری، سبزهمیدان، خیابان شریعتی و مسیرهای اطراف بازار، تیراندازیهای گستردهای به سمت معترضان صورت گرفت.
روایتها نشان میدهند پس از ساعت ۱۰:۳۰ شب، با ورود نیروهای سپاه پاسداران، شدت سرکوب افزایش یافت و شلیک مستقیم با سلاح جنگی آغاز شد.
انگار آمده بودند شکار
یکی از حاضران در تجمع ۱۸ دیماه رشت، وضعیت را این گونه توصیف کرد: «در ساعتهای اولیه، سرکوب بیشتر دست بسیج بود؛ اما از حدود ۱۰:۳۰ شب، سپاه وارد شد. با کلاشنیکف آمدند. نفر اول موتور را میراند و نفر پشتی نشانه میگرفت و شلیک میکرد. انگار آمده باشند شکار. عمده کشتههای رشت از همان ساعت شروع شد.»
به گفته او، نیروها به ویژه پسران نوجوان و جوان را هدف قرار میدادند و در برخی موارد با شلیک به شیشه خودروها، رانندگان را مجبور میکردند از موانع خیابانی عبور کنند و مسیر نیروهای سرکوب را باز کنند.
هنگامی که آتش به بازار رسید
آتشسوزی در محدوده بازار رشت زمانی آغاز شد که ماموران در نقاط مختلف شهر درگیر سرکوب مردم بودند.
بر اساس روایتهای رسیده، آتشسوزی از محدوده خیابان شریعتی و نزدیکی مسجد حاج مجتهد شروع شد و بهدلیل تراکم بالای بازار، به سرعت به بخشهای دیگر گسترش یافت.
به گفته شاهدان، در جریان سرکوب، گروهی از مردم که تلاش داشتند از تیراندازی و حمله نیروها فرار کنند، به سمت بازار رشت رانده شدند. بازاری با گذرهای تنگ و راههای خروج محدود.
به گفته این شاهدان، ماموران مسیرهای خروجی بازار را از دو طرف بستند و پس از آن، بخشهایی از بازار در آتش فرو رفت.
طبق روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال، معترضان و مردم گرفتار در بازار، در برابر دو انتخاب مرگبار قرار گرفته بودند: ماندن در میان دود و آتش، یا تلاش برای خروج از بازار و قرار گرفتن در معرض شلیک نیروهای مسلح.
شاهدان گفتند شماری از کسانی که در محدوده بازار جان باختند، هنگام تلاش برای فرار هدف گلوله قرار گرفتند و شماری دیگر در میان دود و آتش گرفتار شدند.
بخشی از کشتهشدگان در محدوده بازار، مغازهدارانی بودند که برای تخلیه اجناس و نجات اموال خود وارد بازار شده بودند اما در میان آتش و بسته بودن مسیرها گرفتار شدند.
یک شاهد عینی در رشت به ایراناینترنشنال گفت حوالی ساعت ۲:۳۰ بامداد و پس از وصل شدن دوباره تلفنها، خبر رسید که بازار رشت در آتش میسوزد: «من و چند نفر دیگر به سمت بازار رفتیم و دیدیم چند کاروانسرای قدیمی در آتش میسوزد. مردم تلاش میکردند وسایل مغازههایی را که آتش به آنها نزدیک شده بود، بیرون بکشند.»
او در توصیف وضعیت گفت: «همه یا مشغول کمک بودند یا گریه میکردند. یکی از کسبه که مغازهاش با همه اجناسش سوخته بود، فریاد میزد تمام عمرم رفت. همانجا چند نفر شروع کردند شعار دادن علیه خامنهای.»
دستور به آتشنشانها برای خاموش نکردن أتش
بر اساس اطلاعات رسیده، در ساعات اولیه آتشسوزی، خودروهای آتشنشانی امکان ورود کامل به محدوده بازار را پیدا نکردند و نخستین خودروها با تاخیر چندساعته به محل رسیدند.
یکی از شاهدان گفت مردم با مشت به بدنه یک خودرو آتشنشانی میکوبیدند و از راننده میخواستند سریعتر وارد بازار شود و آتش را مهار کند، اما راننده آتشنشانی که در نزدیکی مغازهها متوقف شده بود، میگفت: «من تا همینجا دستور دارم. نمیگذارند بیشتر از این عبور کنم. ماموریت من تا همینجاست.»
روایتهایی نیز به ایراناینترنشنال رسیده که بر اساس آن، نهادهای امنیتی از جمله اداره اطلاعات و اطلاعات سپاه پاسداران، به آتشنشانها دستور داده بودند فعلا برای مهار آتش وارد عمل نشوند.
شاهدان گفتند برخی معترضان هنگام فرار از محدوده بازار هدف گلوله قرار گرفتند و شماری نیز در میان دود و آتش گرفتار شدند.
در سحرگاه جمعه، نیروها بخشی از میدان شهرداری، در ابتدای خیابان سعدی را بسته بودند.
بر اساس روایتهای رسیده، پیکر شماری از معترضان در آن محل جمعآوری شده بود و سپس با خودروهای نیسان منتقل شدند.
شلیک کور به معترضان
شامگاه جمعه ۱۹ دیماه، خشونت نیروهای سرکوب ابعاد گستردهتری پیدا کرد. جمعیت کمتری در خیابانها حضور داشت و نیروها بدون هشدار قبلی، به هر تجمع چندنفره شلیک میکردند.
خیابان مطهری، خیابان معلم و کوچههای اطراف از جمله مناطقی بودند که شاهدان از وجود خون روی آسفالت و شلیک مستقیم در آنها خبر دادهاند.
یکی از شاهدان گفت: «دیگر نه هشدار بود، نه گاز اشکآور، نه باتوم. فقط شلیک مستقیم با اسلحه جنگی حتی داخل کوچهها هم آسفالت خونی بود.»
پس از این سرکوب، فضای شهر پر از خبر کشته شدن و زخمی شدن معترضان بود.
در روزهای بعد، مردم در فروشگاهها و خیابانها خبر کشته شدن افراد را به هم میدادند.
به گفته یکی از شاهدان، یکشنبه ۲۱ دیماه، جمعیت زیادی در اطراف آرامستان «باغ رضوان» رشت حضور داشتند و مسیرهای اطراف تا چند کیلومتر پر از خودرو بود.
او گفت یکی از آشنایانش که برای مراسم تدفین یکی از بستگان خود به باغ رضوان رفته بود، روایت کرده که در همان روز صدها پیکر برای شناسایی به آنجا منتقل شده بودند.
فشار مضاعف حکومت به خانوادههای داغدار
بر اساس گفته خانوادهها، پیکر برخی کشتهشدگان تنها پس از گرفتن تعهد و امضا تحویل داده شده است. تعهدهایی که در آن، خانوادهها تحت فشار قرار گرفتهاند تا بپذیرند عزیزانشان به دست «عوامل اسرائیل و آمریکا» کشته شدهاند.
روایتهای رسیده از رشت نشان میدهند آنچه در دیماه در این شهر رخ داد، تنها یک سرکوب خیابانی نبود، بلکه مجموعهای از شلیک مستقیم، محاصره معترضان، آتشسوزی گسترده در بازار، تاخیر در امدادرسانی، انتقال پنهانی پیکرها و فشار امنیتی بر خانوادههای کشتهشدگان بود.
ایراناینترنشنال در ادامه کارزار مردمی خود برای ثبت حقیقت درباره کشتار دیماه در رشت، از شاهدان عینی، خانوادهها و نزدیکان کشتهشدگان میخواهد روایتها، تصاویر، ویدیوها و اطلاعات خود را ارسال کنند تا نام و سرگذشت کشتهشدگان رشت در سکوت و بیخبری دفن نشود.
دفتر دادستانی آمریکا در ناحیه جنوبی نیویورک اعلام کرد مردی به نام جاناتان لودهولت، ۳۷ ساله از استاتنآیلند، به دلیل نقش داشتن در طرحی به دستور جمهوری اسلامی برای کشتن مسیح علینژاد در سال ۲۰۲۴ در بروکلین، به ۱۰ سال زندان محکوم شد.
جیمز بارنکل، رییس دفتر افبیآی در نیویورک، در بیانیهای گفت لودهولت از سوی حکومت ایران مامور شده بود علینژاد را زیر نظر بگیرد و در نهایت او را بکشد، اما افبیآی پیش از اجرای این نقشه او را بازداشت کرد.
جی کلیتون، دادستان ایالات متحده، گفت جمهوری اسلامی «تلاش کرد علینژاد را به دلیل تلاشهایش برای ایستادگی در برابر حکومت ایران و افشای رفتار تبعیضآمیز با زنان، فساد و نقض حقوق بشر ساکت کند.»
مسیح علینژاد سال گذشته نیز در دادگاه دو مردی که به طراحی نقشه ربودن او از خانهاش در بروکلین و کشتن او در سال ۲۰۲۲ متهم شده بودند، شهادت داد. یک دادستان گفت جمهوری اسلامی برای کشتن علینژاد ۵۰۰ هزار دلار جایزه تعیین کرده بود. این دو متهم که هر دو اهل جمهوری آذربایجان بودند، مجرم شناخته شدند و به ۲۵ سال زندان محکوم شدند.
در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶، ممنوعیت احتمالی ورود پرچم شیر و خورشید به ورزشگاهها، به مناقشهای تازه میان شماری از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی و فیفا تبدیل شده است؛ مناقشهای که از مرز ورزش فراتر رفته و به بحثی درباره هویت، نمایندگی و سیاست رسیده است.
برای بسیاری از ایرانیان خارج از کشور، جام جهانی فقط یک رویداد ورزشی نیست؛ صحنهای است برای دیدهشدن، ابراز هویت و طرح حرفهایی که بیان آنها در داخل ایران هزینه دارد.
اکنون در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶، همین صحنه به میدان مناقشهای تازه تبدیل شده است؛ مناقشهای که در ظاهر بر سر یک پرچم است، اما در واقع به پرسشی عمیقتر درباره هویت، نمایندگی و مرز میان ورزش و سیاست گره خورده است.
فدراسیون جهانی فوتبال میگوید ورود پرچمها، بنرها و نمادهایی که ماهیت سیاسی داشته باشند به ورزشگاههای جام جهانی ممنوع است. این سیاست، بهگفته مسئولان فیفا، برای حفظ بیطرفی ورزش و جلوگیری از تبدیل ورزشگاهها به میدان کشمکشهای سیاسی وضع شده است.
اما در مورد ایران، این مرزبندی برای بسیاری از ایرانیان روشن و قابل قبول نیست.
گروهی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی میگویند در عمل تنها پرچمی مجاز شناخته میشود که جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه گذشته بهعنوان پرچم رسمی کشور معرفی کرده است؛ در حالی که پرچم شیر و خورشید، که برای بخشی از ایرانیان نمادی تاریخی و هویتی است، بهعنوان نمادی سیاسی کنار گذاشته میشود.
برای این گروه، این تصمیم صرفا اجرای یک آییننامه ورزشی نیست، بلکه نوعی انتخاب میان دو روایت از ایران است.
یکی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در لسآنجلس به ایراناینترنشنال گفت: «اگر حکومت ایران نماد خودش را به عنوان پرچم رسمی ثبت کرده، چرا نمادی که قرنها بخشی از تاریخ ایران بوده باید سیاسی محسوب شود؟ چه کسی این تعریف را تعیین میکند؟»
این بحث تازه نیست.
در جام جهانی قطر نیز گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد برخی هواداران ایرانی برای ورود با پرچم شیر و خورشید یا نمادهای مرتبط با اعتراضات با محدودیت مواجه شده بودند. همان زمان نیز این پرسش مطرح شد که آیا تعریف نهادهای ورزشی از «نماد سیاسی» واقعا بیطرفانه است یا خود به تصمیمی سیاسی تبدیل شده است.
از زمان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، رابطه بخشی از جامعه ایران با تیم ملی فوتبال نیز دستخوش تغییری جدی شده است.
برای دههها، حتی در سالهایی که جمهوری اسلامی میکوشید همه نهادهای عمومی کشور را در چارچوب روایت رسمی خود تعریف کند، تیم ملی فوتبال برای بسیاری از ایرانیان چیزی فراتر از حکومت بود؛ بخشی از غرور ملی، خاطره جمعی و هویت مشترک.
اما پس از اعتراضات سراسری و تشدید سرکوب در ایران، نگاه بخشی از افکار عمومی به تیم ملی دیگر فقط ورزشی نماند. رفتار بازیکنان، سکوت یا موضعگیریهای آنان و نسبتشان با حکومت زیر ذرهبین قرار گرفت.
اکنون، پس از پس از قتل عام دهها هزار نفر از ایرانیان در جریان اعتراضات دیماه و افزایش فشارهای امنیتی پس از جنگ ۳۹ روزه، برخی مخالفان جمهوری اسلامی میگویند این فاصله عمیقتر از همیشه شده است.
در گفتوگوهایی که ایراناینترنشنال با شماری از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی در لسآنجلس و سیاتل انجام داده، یک گزاره بارها تکرار شده است: این تیم برای بخشی از مردم دیگر نماینده ملت ایران نیست.
یکی از آنان گفت: «ما عاشق فوتبالیم. عاشق تیم ملی ایرانیم. با بردهایش خوشحال شدیم و با باختهایش ناراحت. اما امروز خیلیها احساس میکنند این تیم دیگر آن تیم ملیای نیست که مردم در آن خودشان را ببینند.»
برای این گروه، مساله دشمنی با فوتبال یا نفی ورزش ملی نیست. برعکس، آنان خود را بخشی از جامعهای میدانند که فوتبال برایش بخشی از زندگی و هویت ملی بوده است.
اما استدلال آنان این است که وقتی ساختار حاکم تلاش میکند از همه نمادهای ملی، از ورزش گرفته تا پرچم، برای مشروعیتبخشی سیاسی استفاده کند، تفکیک ورزش از سیاست دیگر ساده نیست.
در چنین فضایی، پرچم شیر و خورشید برای بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی فقط یک نماد تاریخی نیست؛ تلاشی است برای بازپسگیری روایتی از ایران که احساس میکنند از آنان گرفته شده است.
یکی از معترضان گفت: «اگر قرار است تیمی که جمهوری اسلامی نمایندهاش میداند وارد زمین شود، ما هم میخواهیم ایران خودمان را روی سکوها نشان بدهیم.»
همینجا مناقشه پیچیدهتر میشود.
اگر برای بخشی از ایرانیان، تیم رسمی کشور دیگر بازتاب هویت ملی مورد نظرشان نباشد، ممنوع کردن نمادی که آنان خود را در آن بازمیبینند، دیگر صرفا اجرای یک مقررات ورزشی تلقی نمیشود؛ بلکه به چشم حذف صدای بخشی از یک ملت دیده میشود.
همزمان، برخی گروههای حقوقی و مدنی ایرانی نیز در حال پیگیری مسیرهای قانونی برای اعتراض به این تصمیم هستند و استدلال میکنند که ممنوعیت چنین نمادهایی با اصول آزادی بیان در تضاد است؛ بهویژه در کشوری مانند آمریکا که آزادی بیان جایگاه ویژهای دارد.
با این حال، این موضوع از منظر حقوقی پیچیدگیهای خود را دارد؛ چرا که ورزشگاههای تحت مدیریت فیفا فضاهایی با مقررات خاص هستند و الزاما تابع همان قواعد فضای عمومی نیستند.
با وجود این، خشم مخالفان جمهوری اسلامی واقعی است. برخی صریح میگویند حتی اگر ورود این پرچم ممنوع شود، باز هم راهی برای نمایش آن پیدا خواهند کرد.
برای آنان، مساله فقط ورود یک پرچم به ورزشگاه نیست؛ مساله این است که چه کسی حق دارد تعیین کند ایران چیست، کدام نماد نماینده آن است و کدام صدا حق دیدهشدن در عرصه جهانی را دارد.
فیفا میگوید سیاست نباید وارد ورزش شود. اما وقتی برای بخشی از یک ملت، خود هویت به موضوعی سیاسی تبدیل شده، پرسش اصلی این است: آیا میتوان از آنان خواست هویتشان را پشت در ورزشگاه جا بگذارند؟
تایم در گزارشی درباره کارزار دیجیتال جمهوری اسلامی همزمان با جنگ، آن را «رونوشتی ضعیف» از کارزار طنز و آنلاین اوکراین در آغاز جنگ این کشور با روسیه خواند؛ رونوشتی که بهنوشته این رسانه، بهدلیل سابقه حکومت توان تغییر نگاه افکار عمومی جهان نسبت به تهران را ندارد.
این رسانه در تحلیلی که چهارشنبه ششم خرداد منتشر شد، نوشت جمهوری اسلامی، برخلاف تصویری که برخی تحلیلگران از موفقیت ویدیوها و میمهای حکومتی ارائه میکنند، «سلاحی تازه» اختراع نکرده و راهبرد رسانههای اجتماعیاش را از دفترچه راهنمایی وام گرفته که پیشتر اوکراین در جنگ با روسیه نوشته بود.
بهنوشته تایم، این تقلید «آنقدر به اصل آن نزدیک است که تقریبا میتوان آن را نوعی ستایش دانست»، اما تهران از دو مزیت اصلی اوکراین بیبهره است.
جمهوری اسلامی در جنگ اخیر با آمریکا و اسرائیل، با اتکا به ویدیوهای ساختهشده با هوش مصنوعی، میمها و شوخیهای سیاسی، کوشید خود را حکومتی شوخطبع، موجه، معقول و البته مسلط بر روایت جنگ نشان دهد.
یکی از تولیداتی که در این کارزار توجه بسیاری به خود جلب کرد، تولید فیلمی با شخصیتهای لگویی دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل بود و شبکههای اجتماعی، بهویژه تیکتاک، مورد توجه ویژه کاربران غیرایرانی قرار گرفت.
تایم در توضیح مقایسه میان راهبردهای مورد استفاده اوکراین و کارزار کنونی جمهوری اسلامی در دنیای آنلاین نوشت اوکراین از نخستین ساعات حمله روسیه در فوریه ۲۰۲۲، کوشید در فضای آنلاین کاری را انجام دهد که در آن مقطع هنوز در میدان نبرد قادر به انجام کامل آن نبود: روایت خود از جنگ را به جهان انتقال دهد، اطلاعات نادرست روسیه را بیاثر و افکار عمومی غرب را با خود همراه کند. این کارزار، از ویدئوهای ولودیمیر زلنسکی در خیابانهای کییف تا حسابهای رسمی اوکراین و وزارت دفاع این کشور در شبکههای اجتماعی، به گفته تایم، توانست افکار عمومی و پارلمانهای غربی را تحت تاثیر قرار دهد و حمایت تسلیحاتی از اوکراین را تقویت کند.
تصویری از یکی از ویدیوهای لگویی ساختهشده با هوش مصنوعی که روایت مد نظر جمهوری اسلامی در جنگ را بازتاب میدهد.
براساس این گزارش، جمهوری اسلامی آشکارا از همان الگو یادداشتبرداری کرده است: جا زدن خود بهعنوان طرف ضعیفتر، فعال شدن بیمحابای حسابهای سفارتخانههایش در ایکس، و دست انداختن ترامپ با ارجاعهای فرهنگی و طنزآمیز.
اما بهنوشته تایم، راهبرد اوکراین به دو دلیل موفق بود؛ دلایلی که جمهوری اسلامی فاقد آنهاست. نخست اینکه اوکراین در آغاز جنگ برای بخش بزرگی از مخاطبان غربی کشوری ناشناخته بود و میمها و طنز آنلاین توانستند تصویری تازه از آن کشور بهعنوان دموکراسیای زنده، دارای انتخابات، رسانههای آزاد و فرهنگ عمومی پویا ارائه دهند.
دلیل دوم و مهمتر، بهنوشته تایم، این بود که تصویر آنلاین اوکراین با واقعیت میدانی آن همخوانی داشت؛ یعنی اوکراینِ شوخطبع، مقاوم و دموکراتیکی که در دنیای آنلاین به نمایش درمیآمد، همان کشوری بود که خبرنگاران، دیپلماتها و پناهجویان نیز در دنیای واقعی با آن مواجه بودند.
تایم نوشت جمهوری اسلامی هیچیک از این دو امتیاز را ندارد، زیرا نه ناشناخته است و نه تصویر تبلیغاتیاش با واقعیت سابقهاش همخوانی دارد.
بهنوشته این رسانه، جمهوری اسلامی یکی از «پوششدادهشدهترین، تحلیلشدهترین و تحریمشدهترین» حکومتهای جهان است و کارنامه ۴۷ ساله آن، از اعدامهای گسترده زندانیان سیاسی در سال ۱۹۸۸ تا سرکوب دانشجویان، جنبش سبز و اعتراضات سالهای اخیر، مانع از آن میشود که چند ویدئوی طنز بتواند تصویر تازهای از آن بسازد.
این گزارش افزود ویدیوهای لگویی جمهوری اسلامی «ایرانی پنهان و فضیلتمند» را آشکار نمیکنند، بلکه از جهان میخواهند ایرانی را فراموش کند که از قبل میشناسد. مخالفان ترامپ و جنگ او ممکن است از دیدن تمسخر رییسجمهوری آمریکا در قالب یک شخصیت لگویی لبخند بزنند، اما به احتمال زیاد بر اساس یک ویدئوی انیمیشنی به این نتیجه نخواهند رسید که تهران طرفی است که باید از آن حمایت کرد.
تایم در بخش دیگری از گزارش، تفاوت میان آمریکا و جمهوری اسلامی را در نحوه مواجهه با خطاها و جنایتهای جنگی برجسته کرد. این رسانه، با اشاره به حمله به مدرسهای در میناب، نوشت پس از آنکه مقامهای آمریکایی ابتدا سکوت کردند و ترامپ مدعی شد حمله کار حکومت ایران بوده، رسانههای جریان اصلی غربی با تحلیل منابع باز به این نتیجه رسیدند که مدرسه با یک موشک تاماهاوک آمریکایی هدف قرار گرفته است. سپس تحقیقات مقدماتی پنتاگون نیز نشان داد سنتکام، با تکیه بر دادههای قدیمی، مدرسه را هدف گرفته بود.
به نوشته تایم، همین روند نشان میدهد جامعه باز چگونه عمل میکند: رییسجمهوری ممکن است طفره برود یا دروغ بگوید، اما رسانهها او را به چالش میکشند، بازرسان دولتی یافتههایی خلاف روایت او ارائه میدهند، سناتورهای هر دو حزب پاسخ میخواهند و افکار عمومی علیه جنگ تغییر میکند.
تایم در مقابل نوشت جمهوری اسلامی از نظر ساختاری قادر به چنین شفافیتی نیست: یک خبرنگار در ایران نمیتواند از رییسجمهور درباره معترضان کشتهشده در خیابانهای مهاباد سوال کند، هیچ نهاد مستقلی نمیتواند نتایج نظرسنجی درباره جنگهای منطقهای حکومت را منتشر کند، و نمایندهای نیست که درباره قطع اینترنت در دوران اعتراضهای ضدحکومتی، از حکومت پاسخ بخواهد.
این گزارش در پایان نوشت یاد قربانیان حمله میناب پاکشدنی نیست، اما جهان ندا آقاسلطان، مهسا امینی و نرگس محمدی را نیز فراموش نخواهد کرد. به نوشته تایم، برای شناختن جمهوری اسلامی «آنگونه که واقعا هست»، نیازی نیست این چهرهها در قالب لگو بازسازی شوند.
انتشار پوستر مراسم یادبود چهار نفر از اعضای خانواده و نزدیکان علی خامنهای، بار دیگر توجهها را به شبکهای از پیوندهای خانوادگی در هسته قدرت در جمهوری اسلامی جلب کرده است؛ شبکهای که از بیت رهبری تا مجلس، دانشگاه امام صادق، دفتر خامنهای و نهادهای فرهنگی و امنیتی امتداد دارد.
بر اساس پوستر منتشر شده، قرار است این مراسم در حرم عبدالعظیم شهر ری برگزار شود.
در این پوستر، نامهای «زهرا سادات حداد عادل»، «بشری حسینی خامنهای»، «مصباحالهدی باقری» و «زهرا محمدی گلپایگانی» بهعنوان کشتهشدگان ذکر شده است؛ نامهایی که هر کدام به یکی از خانوادههای بانفوذ و نزدیک به هسته قدرت در جمهوری اسلامی متصلاند.
همین نامها و نسبتهای خانوادگی، توجهها را به سابقه سیاسی و جایگاه خانوادگی آنان جلب کرده است؛ خانوادههایی که در دهههای گذشته در مهمترین نهادهای سیاسی، امنیتی، فرهنگی و آموزشی جمهوری اسلامی حضور داشتهاند و بخشی از ساختار قدرت را شکل دادهاند.
یکی از شناختهشدهترین این نامها، زهرا سادات حداد عادل، همسر مجتبی خامنهای و دختر غلامعلی حداد عادل است. حداد عادل از سال ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۷ ریاست مجلس هفتم شورای اسلامی را بر عهده داشت و به عنوان نخستین رییس غیرروحانی مجلس جمهوری اسلامی شناخته میشود.
او همچنین در دورههای ششم، هفتم، هشتم و نهم نماینده مجلس بود و ریاست فرهنگستان زبان و ادب فارسی را نیز برعهده دارد. حداد عادل عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی و موسس مدرسه غیرانتفاعی «فرهنگ» است؛ مدرسهای که منتقدان آن را یکی از نمادهای آموزش ویژه برای طبقه نزدیک به حاکمیت میدانند.
منتقدان معتقدند حضور همزمان حداد عادل در نهادهای سیاسی، فرهنگی و آموزشی، همراه با پیوند خانوادگیاش با بیت رهبری، نمونهای از تمرکز قدرت در حلقهای محدود از خانوادههای نزدیک به حکومت است. نام او در فهرست تحریمهای وزارت خزانهداری آمریکا نیز قرار دارد.
پس از خانواده حداد عادل، نام «مصباحالهدی باقری» توجهها را به خانواده باقری کنی و شبکه مرتبط با دانشگاه امام صادق جلب میکند. مصباحالهدی باقری کنی، همسر هدی خامنهای، دختر علی خامنهای، و فرزند محمدباقر باقری کنی بود؛ روحانی بانفوذی که سابقه عضویت در مجلس خبرگان رهبری و ریاست دانشگاه امام صادق را داشت.
دانشگاه امام صادق پس از انقلاب زیر نظر محمدرضا مهدوی کنی، روحانی بانفوذ جمهوری اسلامی، گسترش یافت و به یکی از مهمترین مراکز تربیت مدیران حکومتی تبدیل شد. مهدوی کنی، دبیرکل جامعه روحانیت مبارز، رییس پیشین مجلس خبرگان رهبری و از چهرههای نزدیک به رهبران جمهوری اسلامی بود و سالها ریاست این دانشگاه را برعهده داشت.
امروز بسیاری از مدیران سیاسی، امنیتی، رسانهای و دیپلماتیک جمهوری اسلامی از فارغالتحصیلان این دانشگاه هستند.
منتقدان، دانشگاه امام صادق را یکی از مهمترین مراکز «کادرسازی ایدئولوژیک» جمهوری اسلامی میدانند و دلیل «رانتی» خوانده شدن آن را فقط کیفیت آموزشی یا مذهبی بودنش نمیدانند، بلکه به ارتباط نزدیکش با نهاد رهبری، گزینش عقیدتی دانشجویان و نفوذ گسترده فارغالتحصیلانش در ساختار قدرت اشاره میکنند.
در میان نامهای ذکرشده در پوستر، نام زهرا محمدی گلپایگانی نیز دیده میشود؛ کودک ۱۴ ماههای که از دو سو به خانوادههای بانفوذ جمهوری اسلامی متصل بود: از یک سو نوه محمد محمدی گلپایگانی، رییس دفتر علی خامنهای، و از سوی دیگر نوه علی خامنهای.
پدربزرگ او از سمت پدری، محمد محمدی گلپایگانی، روحانی و از چهرههای نزدیک به علی خامنهای است که از سال ۱۳۶۸ ریاست دفتر رهبر جمهوری اسلامی را برعهده داشته است. وزارت خزانهداری آمریکا نیز در سال ۲۰۱۹ او را بهدلیل فعالیت به نمایندگی از دفتر رهبر جمهوری اسلامی تحریم کرد.
محمدی گلپایگانی یکی از بانفوذترین چهرههای کمحاشیه و کمتررسانهای در ساختار قدرت جمهوری اسلامی به شمار میرود؛ فردی که به دلیل جایگاهش در دفتر خامنهای، در بسیاری از تصمیمها و پیامهای رسمی بیت رهبری نقشی کلیدی داشته است.
نام «بشری حسینی خامنهای»، دختر بزرگ علی خامنهای، نیز در این پوستر آمده است؛ چهرهای که برخلاف برخی دیگر از اعضای خانواده رهبر جمهوری اسلامی، کمتر در فضای عمومی دیده شده و اطلاعات اندکی درباره زندگی شخصی و فعالیتهای او منتشر شده است.
رسانههای حکومتی در هفتههای گذشته از او با عنوان «شهیده بشری خامنهای» یاد کردهاند و در برخی گزارشها به سابقه آموزشی و علاقه او به ادبیات اشاره شده است.
تابناک در گزارشی با عنوان دلنوشته یک دانشآموز برای «شهیده بشری خامنهای»، او را با نام «خانم حسینی» خطاب کرده و از ارتباط او با فضای آموزش و ادبیات نوشته است.
انتشار پوستر مراسم یادبود این چهار نفر، افزون بر جنبه خبری آن، تصویری فشرده از پیوندهای خانوادگی در بالاترین لایههای قدرت جمهوری اسلامی ارائه میدهد؛ پیوندهایی که خانواده خامنهای را به خانواده حداد عادل، باقری کنی و محمدی گلپایگانی متصل میکند.
این شبکه خانوادگی، از مجلس و شورای عالی انقلاب فرهنگی تا دانشگاه امام صادق و دفتر رهبر جمهوری اسلامی امتداد دارد؛ ساختاری که منتقدان آن را نشانهای از تمرکز قدرت، گردش بسته نخبگان حکومتی و نقش روابط خانوادگی در دسترسی به مناصب سیاسی، فرهنگی و امنیتی میدانند.
در چنین زمینهای، مراسم یادبود اعلامشده در شهر ری فقط یک مراسم خانوادگی یا مذهبی نیست؛ بلکه بار دیگر نشان میدهد حلقههای خانوادگی نزدیک به بیت رهبری چگونه در دهههای گذشته در مرکز ساختار قدرت جمهوری اسلامی حضور داشتهاند و چگونه نامهای خانوادگی، در جمهوری اسلامی، با مسیرهای نفوذ سیاسی و نهادی گره خوردهاند.
قطع و محدودیت اینترنت در ایران، دشواری انتقال پول و فشار اقتصادی خانوادهها، هزاران دانشجوی ایرانی در کانادا را با بحران مالی، درگیریهای ذهنی و حتی خطر اخراج از دانشگاه و بازگشت اجباری به ایران روبهرو کرده است.
بر اساس آخرین آمار رسمی سایت مهاجرت و پناهندگی کانادا حدود ۳۰ هزار دانشجوی ایرانی در این کشور زندگی میکنند؛ دانشجویانی که بسیاری از آنها با امید به آیندهای امنتر و باثباتتر، هزاران کیلومتر دورتر از خانوادههایشان به این کشور آمدهاند.
اما محدودیتهای اینترنتی در ایران، اختلال در ارتباط با خانوادهها، دشواری انتقال پول و فشار اقتصادی، زندگی شماری از آنان را در ماههای اخیر به بحرانی مالی و روانی تبدیل کرده است.
بسیاری از این دانشجویان میگویند نهتنها امکان دریافت منظم حمایت مالی از خانوادههای خود را از دست دادهاند، بلکه هفتهها و گاه ماهها ارتباط عاطفی پیوسته با پدر، مادر و نزدیکانشان نیز ممکن نبوده است.
شایان کبیری هفت سال پیش همراه خانوادهاش به کانادا آمد؛ اما حالا بسیاری از دوستانش را میبیند که تنها و با امید ساختن آیندهای روشنتر، از ایران به کانادا آمدهاند و امروز درگیر بحرانی شدهاند که نه فقط تحصیل، بلکه امنیت روانی و آیندهشان را تهدید میکند.
او که فعال حقوقی انجمن دانشجویان ایرانی دانشگاه متروپولیتن تورنتو است، میگوید برخلاف خودش که خانوادهاش در کانادا هستند، بسیاری از دوستانش ماههاست زیر فشار شدید مالی و روحی زندگی میکنند.
او گفت: «بیش از ۹۹ درصد دانشجویان ایرانی از این موضوع آسیب دیدهاند؛ نه فقط از نظر عاطفی، بلکه از نظر مالی. خیلیها دیگر به پولی که خانوادههایشان میفرستند دسترسی ندارند.»
شایان میگوید مشکل فقط فشار روحی نیست و بسیاری از دانشجویان بینالمللی اکنون برای پرداخت شهریه دانشگاه و حتی هزینههای اولیه زندگی با مشکل روبهرو هستند.
او گفت: «قوانین انتاریو به دانشگاه اجازه میدهد اگر دانشجو نتواند شهریهاش را پرداخت کند، او را اخراج کند. آن وقت خطر بازگشت به ایران هم وجود دارد.»
ترس از بازگشت؛ نگرانی دانشجویانی که در اعتراضات شرکت کردهاند
اما برای بخشی از این دانشجویان، بازگشت به ایران فقط به معنای پایان تحصیل نیست. بسیاری از آنها در تجمعها و اعتراضات تورنتو علیه جمهوری اسلامی شرکت کردهاند و نگرانند در صورت بازگشت، با خطرهای امنیتی روبهرو شوند.
شروین اخلاقی، کاپیتان تیم جوجیتسوی دانشگاه متروپولیتن تورنتو، عضو هیات امنای دانشگاه و از اعضای انجمن دانشجویان ایرانی این دانشگاه، میگوید این نگرانی در ماههای اخیر به یکی از بزرگترین دغدغههای دانشجویان تبدیل شده است.
او گفت: «خیلیها در تجمعات فعال بودند و تصاویرشان منتشر شده است. اگر به هر دلیلی نتوانند تحصیلشان را ادامه دهند و مجبور شوند به ایران برگردند، خدا میداند چه اتفاقی برایشان میافتد.»
به گفته او، فشار مالی دانشجویان تا جایی پیش رفته که برخی از آنان برای تامین غذای روزانه به بانکهای غذای دانشگاهها مراجعه میکنند.
شروین گفت: «خیلی از دانشجوها الان از خدمات اضطراری غذا استفاده میکنند. هزینه زندگی در کانادا بسیار بالاست و خیلیها هم اجازه ندارند بیش از چند ساعت محدود در هفته کار کنند.»
در کنار بحران مالی، فشار روانی ناشی از دوری از خانواده، بیخبری و آینده نامشخص نیز بر زندگی این دانشجویان سایه انداخته است.
سارا رحیمی، رواندرمانگر و نویسنده، میگوید بسیاری از دانشجویان ایرانی با اضطراب شدید، افسردگی و احساس درماندگی روبهرو هستند.
او گفت: «این بچهها احساس میکنند وسط یک طوفان گیر افتادهاند. نه روی آیندهشان کنترلی دارند و نه مطمئناند میتوانند تحصیلشان را تمام کنند.»
رحیمی میگوید برای بسیاری از این دانشجویان، قطع ارتباط با خانواده فقط یک مشکل ارتباطی نیست، بلکه ضربهای عاطفی عمیق است.
او گفت: «این برای خیلی از دانشجوها مثل جدا شدن بند ناف عاطفی است. آنها هنوز به حمایت روانی خانواده نیاز دارند و حالا آن ارتباط ناگهان قطع شده است.»
رحیمی همچنین هشدار میدهد فشارهای روانی، خشم و احساس سوگ، برخی از دانشجویان را در معرض رفتارهای پرخطر یا تنشهای اجتماعی قرار داده است؛ موضوعی که میتواند حتی موقعیت تحصیلی یا شغلی آنان را نیز تهدید کند.
در واکنش به این بحران، برخی دانشگاههای کانادا اقداماتی محدود از جمله تعویق پرداخت شهریه، انعطاف در زمان امتحانات، مشاوره رایگان و صندوقهای کمک اضطراری در نظر گرفتهاند.
با این حال، دانشجویان میگویند این حمایتها پراکنده، محدود و ناکافی است و همه دانشگاهها چنین امکاناتی ارائه نمیکنند.
دولت انتاریو نیز اخیرا در قالب «لایحه ۳۳» اختیارات بیشتری برای مداخله در امور دانشگاهها به دست آورده است؛ اختیاراتی که میتواند امکان در نظر گرفتن شرایط ویژه برای دانشجویان کشورهای بحرانزده را فراهم کند.
با این حال، تاکنون هیچ برنامه مشخص یا سیاست رسمی برای حمایت ویژه از دانشجویان ایرانی اعلام نشده است.
شروین اخلاقی میگوید انجمنهای دانشجویی دانشگاههای مختلف انتاریو، از جمله دانشگاه تورنتو، یورک، کویینز و متروپولیتن، تلاش کردهاند موضوع را به دولت استانی منتقل کنند، اما پاسخ دریافتی ناامیدکننده بوده است.
به گفته شروین، پاسخ وزارت آموزش عالی انتاریو بیشتر شبیه متنی از پیش آماده و غیرشخصی بوده است.
او گفت: «احساس ما این بود که انگار این جواب را با هوش مصنوعی نوشتهاند؛ چون دقیقا همان پاسخ تکراری را برای انجمنهای دانشجویی و حتی رسانهها فرستادند.»
وزارت آموزش عالی انتاریو در پاسخ به پرسشهای ایراناینترنشنال، بدون اشاره مستقیم به دانشجویان ایرانی، تنها اعلام کرد دانشگاهها و کالجها «امکانات و حمایتهایی» برای دانشجویان آسیبدیده از بحرانهای جهانی در نظر گرفتهاند و دانشجویان باید با موسسات آموزشی خود تماس بگیرند.
اما فعالان دانشجویی میگویند مساله فراتر از یک پاسخ عمومی یا ارجاع دانشجویان به دانشگاههاست.
به گفته آنها، دانشجویان ایرانی اکنون همزمان با بحران مالی، فشار روانی، نگرانی مهاجرتی و ترس از بازگشت به ایران روبهرو هستند و به سیاستهای مشخص و فوری نیاز دارند؛ از جمله انعطاف در پرداخت شهریه، کمکهای اضطراری مالی، خدمات تخصصی سلامت روان و تضمینهای مهاجرتی برای کسانی که در صورت بازگشت به ایران ممکن است با خطر روبهرو شوند.
با وجود اینکه در روزهای اخیر دسترسی به اینترنت در برخی نقاط ایران تا حدی بهتر شده، بسیاری از دانشجویان میگویند بحران آنها به این سادگی پایان پیدا نمیکند.
کاهش شدید توان مالی خانوادهها، اختلال در انتقال پول و ماهها بیثباتی اقتصادی باعث شده مشکلات معیشتی و روانی این دانشجویان همچنان ادامه داشته باشد.
برای بسیاری از دانشجویان ایرانی در کانادا، بحران اخیر فقط به قطع اینترنت یا دشواری انتقال پول محدود نمیشود. این بحران اکنون آینده تحصیلی، امنیت روانی و حتی امکان ماندن آنان در کانادا را با ابهام روبهرو کرده است.