روزنامه معاریو در گزارشی نوشت اسناد محرمانه و نامههای تازه منتشرشده از یحیی سنوار و رهبران حماس، از برنامهریزیهای طولانیمدت این گروه برای حمله هفتم اکتبر خبر میدهد و هماهنگی دقیق با «محور مقاومت»، از جمله حزبالله لبنان و جمهوری اسلامی.
بر اساس این گزارش، این افشاگریها که حاصل یک پژوهش بر روی مکاتبات داخلی حماس است، نشان میدهد برخلاف تصور نهادهای امنیتی اسرائیل مبنی بر مرعوب بودن حماس، این گروه از سال ۲۰۲۱ در حال تدارک عملیاتی برای نابودی اسرائیل بوده است.
در این میان، نقش رایزنیهای سطح بالا با مقامات ارشد ایرانی از جمله اسماعیل قاآنی و توافق کلیدی رهبران «جبهه مقاومت» برای اطلاعرسانی مستقیم به علی خامنهای درباره سناریوی حمله همزمان چندجبههای، از اهمیت ویژهای در طراحی این عملیات برخوردار بوده است.
حمله چگونه آغاز شد؟
شمارش معکوس برای این حمله گسترده از ماه می سال ۲۰۲۱ و پس از نبرد موسوم به «نگهبان دیوارها» آغاز شد. نبردی که حماس آن را لحظهای تعیینکننده برای نابودی اسرائیل در نظر گرفت.
بر اساس اسناد بهدست آمده از سوی ارتش اسرائیل و تحلیل شده بهوسیله دکتر دانیال سوبلمن، رهبران حماس از آن زمان اسرائیل را «کشوری ضعیف» میپنداشتند و نیروهای خود را برای یک اقدام دراماتیک که آن را «پروژه بزرگ» مینامیدند، آموزش میدادند.
در این مدت، حماس با استفاده از خطای محاسباتی اسرائیل که آنها را تنها «یک گروه تبهکار» و نه یک ارتش دهها هزار نفری میدید، در زیر سایه غفلت نهادهای امنیتی، تدارکات نظامی خود را برای نبردی استراتژیک تکمیل کرد.
بخش مهمی از این اسناد به تلاشهای یحیی سنوار برای متقاعد کردن متحدان منطقهای خود، به ویژه حزبالله لبنان و جمهوری اسلامی، اختصاص دارد.
اگرچه در ابتدا حسن نصرالله، دبیرکل وقت حزب الله، به دلیل اولویت داشتن مسائل مرتبط با ایران نسبت به موضوع فلسطین دچار تردید بود و سنوار نیز در مقطعی از ابای نسبی ایران و حزبالله برای پیوستن به حمله خبر داده بود، اما رایزنیها برای جلب مشارکت آنها به شدت جریان داشت.
دو سال پیش از حمله هفتم اکتبر، دیداری تعیینکننده در بیروت با حضور نصرالله، اسماعیل هنیه و قاآنی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، برگزار شد که در آن، حاضران بر امکانپذیر بودن متلاشی کردن اسرائیل تاکید کردند.
نقطه اوج این هماهنگیها در ماه ژوییه سال ۲۰۲۲ رقم خورد؛ زمانی که هنیه به سنوار اطلاع داد نصرالله به طور قاطع از سناریوی اول و مطلوب حماس، یعنی حمله همزمان و غافلگیرکننده از چند جبهه، حمایت کرده است.
مطلع کردن خامنهای
طرفین در این مقطع توافق کردند موافقت نهایی خود را به اطلاع خامنهای برسانند و طرحی یکپارچه برای عملیاتی کردن این ایده تدوین کنند.
در کنار این هماهنگیهای کلان با تهران و حزبالله، حماس جزییات تاکتیکی و روانی عملیات را نیز با دقت طراحی کرده بود.
سنوار در نامههای خود تاکید داشت که زمان حمله باید با یکی از اعیاد یهودیان مصادف شود تا از افزایش حساسیتها و تنشهای مرتبط با مسجدالاقصی بهرهبرداری کنند.
افزون بر این، استفاده گسترده شبهنظامیان از دوربینها در صبح عملیات، بخشی از یک دستور عملیاتی صریح برای ایجاد موجی از سرخوشی، جنون و تحریک ساکنان کرانه باختری و اعراب داخل اسرائیل به شورش همهجانبه بود.
بر اساس پژوهش انجام شده، حماس برنامهریزی کرده بود تا تمام حمله را زنده پخش کنند؛ به این منظور که تحریک بیشتری بکنند و به اعراب و «امت»، امید بدهند و از سوی دیگر اسرائیلیها را بترسانند تا از کشورشان فرار کنند.
اسناد درونسازمانی حماس همچنین نشان میدهد آنها بحرانهای سیاسی داخلی اسرائیل و روی کار آمدن دولت راستگرا را به عنوان بستری برای تسریع درگیری و عاملی متقاعدکننده برای همراه کردن سایر شرکای محور مقاومت ارزیابی میکردند که این ارزیابیها در نهایت به شکلگیری یکی از بزرگترین غافلگیریهای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل منجر شد.
افبیآی اعلام کرد عامل تیراندازی مرگبار آستین در تگزاس که سه کشته و بیش از ۱۲ زخمی برجا گذاشت، به جمهوری اسلامی و علی خامنهای علاقه داشت، اما هیچ ارتباطی با سازمانهای تروریستی خارجی نداشت و بهتنهایی عمل کرده است.
اداره تحقیقات فدرال آمریکا، افبیآی، در جمعبندی نهایی خود درباره تیراندازی مرگبار ماه مارس اعلام کرد عامل حمله بهتنهایی عمل کرده و هیچ ارتباطی با سازمانهای تروریستی خارجی نداشته است؛ هرچند تحقیقات نشان میدهد او تحت تاثیر «جنگ ایران» و اقدامات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی قرار داشته و به رهبر کشته شده جمهوری اسلامی علاقه نشان میداده است.
به گزارش ایبیسی نیوز، فرد مهاجم «اندیاگا دیاگنه» ۵۳ ساله، شهروند آمریکاییِ سنگالیتبار، صبح اول مارس در خیابان معروف «سیکس استریت» آستین به سوی مردم تیراندازی کرد که در نتیجه آن سه نفر کشته و بیش از ۱۲ نفر زخمی شدند. او در نهایت در درگیری با نیروهای پلیس کشته شد.
افبیآی در آغاز تحقیقات احتمال ارتباط این حمله با تروریسم سازمانیافته را بررسی کرده بود، اما در گزارش نهایی اعلام کرد «هیچ مدرکی» دال بر هدایت خارجی یا ارتباط او با گروههای تروریستی وجود ندارد.
در بیانیه رسمی افبیآی آمده است: «تحقیقات نشان میدهد تشدید رفتار خشونتآمیز او تا حدی با محرکها و نارضایتیهای شخصی مرتبط با اقدامات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه [حکومت] ایران ارتباط داشته و در نهایت به حملهای خشونتآمیز و ناگهانی منجر شده است.»
بر اساس این گزارش، زمان وقوع تیراندازی همزمان با آغاز جنگ کنونی ایران و آمریکا بوده؛ جنگی که طی آن حملات آمریکا و اسرائیل به کشته شدن علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، منجر شد.
افبیآی همچنین اعلام کرد تحقیقات نشان داده دیاگنه «احترام و علاقه عمیقی» به خامنهای داشته است. او هنگام حمله تیشرتی با طرح پرچم ایران و سوییشرتی با عبارت «Property of Allah» («متعلق به الله») بر تن داشته است.
این نهاد امنیتی تاکید کرد: «اگرچه علاقه او به ایران و آیتالله خامنهای بدون تردید در گرایش او به خشونت نقش داشته، اما افبیآی هنوز به شواهد قطعی درباره انگیزه دقیق او یا دلیل انتخاب محل حمله دست نیافته است.»
افبیآی اعلام کرد تحقیقات برای روشن شدن همه ابعاد پرونده ادامه خواهد یافت و مقامهای فدرال همچنان تمامی سرنخهای مرتبط با این حمله را بررسی میکنند.
خیلی از ما آن چشمان غمگین و انگشتان کشیدهاش را به خاطر داریم. انگشت درخشان «ایتی» که به سمت آسمان کشیده میشد و با صدایی آرام میگفت: «خانه...». در دهه ۸۰ میلادی، هالیوود به ما یاد داد که به آسمان با چشم رویا نگاه کنیم.
این موضوع کم کم باعث شد با تخیل موجودات فضایی آشنا شویم و رویابافی کنیم. قصههایی برای شب، فیلمهایی برای هیجان، و شایعاتی که ارتش آمریکا معمولا با لبخندی محتاطانه آنها را به توهم، خطای راداری یا بالون هواشناسی تقلیل میداد.
اما حالا، چیزی تغییر کرده است. دیگر صحبت از فیلم و داستان نیست. اینبار خود پنتاگون، ناسا، افبیآی و نهادهای اطلاعاتی آمریکا در حال انتشار اسنادی هستند که سالها مهر محرمانه خورده بودند. پروندههایی درباره «پدیدههای ناهنجار ناشناخته» یا UAP. نام رسمی همان چیزی که جهان سالها با عنوان «یوفو» میشناخت.
این اسناد، که در پی سیاست شفافسازی حداکثری دولت دونالد ترامپ منتشر شدهاند، فقط مجموعهای از روایتهای عجیب نیستند. آنها شامل گزارشهای عملیاتی ارتش، خلبانان، دادههای راداری، اسناد افبیآی و تصاویر ناسا هستند. پروندههایی که نشان میدهند ارتش آمریکا سالهاست با پدیدههایی روبهرو میشود که توضیح آنها ساده نیست.
و شاید عجیبترین بخش ماجرا برای ما ایرانیها این باشد که رد این پروندهها به آسمان خاورمیانه، خلیج فارس، عراق، سوریه و حتی سواحل ایران رسیده است.
تعقیب سایهها در آسمان ایران در میان ۱۶۲ فایل منتشرشده که قرار است به تعداد آنها در روزهای آینده افزوده شود، خاورمیانه فقط یک منطقه جغرافیایی نیست. بلکه به نظر میرسد به یکی از نقاط داغ این پدیدهها تبدیل شده است. در اسناد منتشرشده، نامهایی مثل خلیج فارس، تنگه هرمز، دریای عمان، جزیره ابوموسی و بندر لنگه بارها تکرار میشوند.
طبق این گزارشها، نیروهای آمریکایی هنگام ماموریتهای شناسایی و جمعآوری سیگنال در این منطقه بارها با اشیایی مواجه شدهاند که رفتارشان با هیچ هواپیما یا پهپاد شناختهشدهای سازگار نبوده است.
اما نقطه حساس ماجرا جایی است که ایران نیز وارد تصویر میشود.
در اوت ۲۰۲۰، زمانی که هواپیماهای آمریکایی در حال رصد اشیا ناشناخته بر فراز خلیج فارس بودند، پدافند هوایی ایران نیز حضور آنها را تشخیص داده بود. بر اساس اسناد، نیروهای ایرانی از طریق فرکانسهای رادیویی نظامی بارها با خلبانان آمریکایی تماس گرفتند و از آنها خواستند هویت خود یا اشیا مورد رصد را اعلام کنند.
در یکی از موارد ثبتشده در نوامبر ۲۰۲۰، شرایط حتی پیچیدهتر شد. رادارهای ایران و آمریکا همزمان روی یک نقطه متمرکز بودند. طبق گزارش، هواپیمای آمریکایی در حال رصد یک UAP بود که پدافند ایران درخواست شناسایی داد، اما خلبانان آمریکایی با حفظ پروتکلهای نظامی فقط پاسخهای استاندارد ارائه کردند و به ماموریت ادامه دادند.
صحنهای جالب و هیجانانگیز! دو دشمن منطقهای، در دو سوی خلیج فارس، هر دو خیره به نقطهای ناشناخته در آسمان.
در ۲۷ اوت ۲۰۲۰، حسگرهای پیشرفته آمریکایی آرایشی از اشیا ناشناخته را ثبت کردند که در امتداد سواحل ایران به سمت شمالغرب حرکت میکردند.
ارتش آمریکا موفق شد حدود دو دقیقه این اشیا را ردیابی کند، اما درست در لحظهای که قرار بود شناسایی بصری انجام شود، پوشش متراکم ابرها مانع از اینکار شد و اشیا از دید رادارها و دوربینها خارج شدند.
در اکتبر همان سال، نزدیک جزیره ابوموسی و بندر لنگه، حضور یکی از این اشیا، همزمان با اختلال شدید در سیستمهای ارتباطی هواپیماهای آمریکایی بود .
در اسناد منتشر آمده است که هواپیماها دچار تداخل الکترونیکی شدند. پدیدهای که معمولا در جنگ الکترونیک مشاهده میشود. اما نکته عجیب این بود که منبع این اختلال، نه یک سامانه شناختهشده زمینی، بلکه شیئی بود که ماهیتش مشخص نبود.
تکنولوژیای که قوانین فیزیک را به بازی میگیرد
آنچه پنتاگون را سردرگم کرده، فقط ظاهر این اشیا نیست. بلکه رفتار آنهاست.
در گزارشی مربوط به اکتبر ۲۰۲۳، شیئی گرد در نزدیکی یونان مشاهده شد که چرخشهای ناگهانی ۹۰ درجه انجام میداد. برای خلبانان نظامی، چنین مانوری تقریبا غیرممکن تلقی میشود. هر هواپیمای شناختهشدهای در سرعت بالا، هنگام چنین تغییر جهتی تحت فشار عظیم نیروی جی قرار میگیرد. فشاری که میتواند سازه هواپیما یا بدن خلبان را نابود کند. اما این شی، بدون کاهش سرعت و بدون نشانهای از آسیب، مسیرش را تغییر داد.
در سوریه، در نوامبر ۲۰۲۳، خلبانان آمریکایی با چیزی روبهرو شدند که آن را به «توپ شیطونک» تشبیه کردند. شیئی کروی که با سرعتی حدود ۴۲۴ نات، نزدیک به ۸۰۰ کیلومتر بر ساعت، هفت دقیقه در آسمان حرکت کرد و سپس ناگهان ارتفاعش را کم کرد و از کنار جنگنده آمریکایی عبور کرد. در گزارشها آمده که حرکت آن بیشتر شبیه جهش بود تا پرواز معمولی.
در برخی موارد دیگر، این اشیا به شکل پلاسما یا تودههایی از نور سفید نامنظم توصیف شدهاند. در برخی از این پروندهها، این اجسام جامد به نظر میرسند. اشیائی فلزی، مثلثی یا کروی که هیچ بال، موتور یا رد دودی ندارند.
از آلمان نازی تا سوریه امروز این پروندهها فقط به خاورمیانه محدود نیستند. اسناد نشان میدهند که دولت آمریکا دهههاست این پدیدهها را دنبال میکند.
یکی از عجیبترین روایتها مربوط به آلمان سال ۱۹۴۴ است. شخصی به نام «ولادیسلاو کراسوسکی» گزارش داده بود که در نزدیکی برلین شیئی دایرهای به قطر ۶۵ تا ۹۰ متر دیده است.
به گفته او، بخش میانی شی با سرعتی شبیه پروانه هواپیما میچرخید و صدایی شبیه ژنراتور تولید میکرد. عجیبتر اینکه وقتی این شی در منطقه ظاهر میشد، موتور تراکتورهای آلمانی از کار میافتاد و پس از دور شدن آن دوباره روشن میشدند.
سالها بعد، در میشیگان آمریکا، فردی شی دایرهای با گنبد کریستالی را توصیف کرد که نور را بازتاب میداد و در آسمان حرکت میکرد.
در میان این اسناد، گزارشهای غیرنظامی هم دیده میشود. در مارس ۲۰۲۳، فردی از مشاهده شیی مثلثی و آبیرنگ خبر داد که نوری سفید-آبی از لبههایش ساطع میشد.
طبق این گزارش، این شی حدود سه دقیقه بالای یک تاسیسات امنیتی به صورت ثابت معلق ماند و سپس با حرکاتی پرشی و ناگهانی از منطقه دور شد. شاهد گفته بود حرکت آن اصلا شبیه پرواز جتهای معمولی نبود.
در سال ۱۹۶۳، دانشمندان آمریکایی در یک یادداشت محرمانه این پرسش را مطرح کردند که اگر روزی بشر با تمدنی روبهرو شود که محدودیتهای فیزیک شناختهشده، از جمله سرعت نور، را پشت سر گذاشته باشد، سیاست و دیپلماسی زمینی چه واکنشی باید نشان دهد؟!
پایان عصر پنهانکاری پنتاگون در جمعبندی خود تاکید کرده که این پروندهها همچنان حلنشده باقی ماندهاند. این به معنای تایید موجودات فضایی نیست، بلکه یعنی دادههای موجود هنوز توضیح قطعی ارائه نمیکنند.
اما همین اعتراف، به تنهایی قابل توجه است. دولت آمریکا که سالها بسیاری از گزارشهای یوفو را به شوخی یا خطای انسانی نسبت میداد، حالا رسما میگوید با پدیدههایی روبهروست که نمیتواند بهطور کامل توضیحشان دهد.
در برخی اسناد، این اشیا با پهپادهای کشورهای منطقه، از جمله ایران، مقایسه شدهاند، اما تحلیلگران آمریکایی نتیجه گرفتهاند که نوع حرکت، پیشرانه و مانورپذیری آنها در دستهای متفاوت قرار میگیرد و شاید همین، مهمترین بخش ماجرا باشد.
با منتشر شدن این اسناد، سوال دیگر فقط وجود موجودات فضایی نیست. پرسش بزرگتر این است که چگونه در عصر ماهوارهها، رادارهای فوقپیشرفته، جنگندههای نسل پنجم و هوش مصنوعی، هنوز اشیائی در آسمان وجود دارند که بهترین ارتش جهان هم نمیتواند توضیح روشنی برای آنها پیدا کند.
شاید وقت آن رسیده که دوباره «ایتی» را به یاد بیاوریم. همان موجودی که در پایان فیلم، سوار بر نوری در دل آسمان ناپدید شد و فقط یک سوال در ذهن میلیونها نفر گذاشت: اگر آنها واقعا جایی آن بالا باشند چه میشود؟
اما حالا، بعد از انتشار این پروندهها، سوال دیگر فقط این نیست که آیا آنها وجود دارند؟
سوال بزرگتر این است، اگر دههها فکر میکردیم «ایتی» فقط یک داستان علمیتخیلی است، حالا با وجود این گزارشها شاید این موجود دوست داشتنی کودکی ما، خیلی دور از تخیل نباشد و اینکه ما دقیقا با چه واقعیت و پدیدهای ناشناختهای روبرو هستیم؟
با تشدید بحران در خاورمیانه، سیاست خارجی کانادا زیر ذرهبین قرار گرفته است؛ منتقدان معتقدند دولتی که از واقعگرایی ارزشمحور سخن میگوید، در برابر جمهوری اسلامی و بحرانهای منطقهای، بیش از آنکه کنشگر و یک قدرت میانی تاثیرگذار باشد، به ناظر منفعل بازی ابرقدرتها بدل شده است.
دولت مارک کارنی بر اولویت دیپلماسی، همکاری چندجانبه و پایبندی به نظم مبتنی بر قانون تاکید دارد. اما منتقدان، از جمله بخشی از دیاسپورای ایرانی در کانادا، سیاستهای فعلی اتاوا را «کلمات زیبا بدون پشتوانه اجرایی» توصیف میکنند.
تنها یک ماه پیش از آغاز عملیات «خشم حماسی»، کارنی در سخنرانی خود در اجلاس داووس از رویکردی سخن گفت که آن را میتوان «واقعگرایی ارزشمحور» توصیف کرد؛ رویکردی که قرار بود نشانه بازگشت کانادا به نقش تاریخی خود در دیپلماسی جهانی باشد.
کانادا هفتاد سال پیش، در بحران کانال سوئز، با ابتکار لستر پیرسون در شکلگیری نیروی اضطراری سازمان ملل، راهی میان جنگ و انفعال پیشنهاد کرد. همین سابقه، امروز انتظارها را از اتاوا در بحرانهای تازه خاورمیانه، از برنامه هستهای جمهوری اسلامی تا امنیت تنگه هرمز، بالا برده است.
واقعیت میدان؛ تصویری متفاوت واکنش اولیه کارنی به درگیریهای اخیر ترکیبی از حمایت، تاسف و احتیاط بود. او از ضرورت جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای سخن گفت، اما همزمان تاکید کرد که همه طرفها، از جمله آمریکا و اسرائیل، باید به قواعد حقوق بینالملل پایبند بمانند.
در موضوع تنگه هرمز نیز اتاوا بر همکاری بینالمللی، چارچوب دفاعی مبتنی بر حقوق بینالملل و تلاش برای بازگرداندن کشتیرانی امن تاکید کرده است. منتقدان اما میگویند این رویکرد بیش از آنکه نشانه ابتکار عمل باشد، نوعی مدیریت بحران بدون ورود به ریشههای آن است.
لئو هوساکوس، رهبر محافظهکاران در مجلس سنای کانادا، در گفتوگوی اختصاصی با ایراناینترنشنال نقدی شدیدتر به سیاست خارجی دولت وارد کرد. او گفت کانادا در قبال جمهوری اسلامی نرمش نشان داده و بیانیههای اخلاقی دولت، بدون اقدام اجرایی، اعتبار بینالمللی اتاوا را تضعیف کرده است.
هوساکوس معتقد است سیاست خارجی کانادا بیش از حد به واکنش به اقدامات دیگران محدود شده و این کشور دیگر مانند گذشته خالق فرصتهای دیپلماتیک نیست. به گفته او، اتاوا اغلب دیر به میز مذاکره میرسد و به سهم بردن از باقیمانده تصمیمهایی بسنده میکند که پیشتر قدرتهای دیگر گرفتهاند.
این انتقادها در میان ایرانیان مقیم کانادا نیز بازتاب دارد. برای بسیاری از آنان، واژه «دیپلماسی» زمانی معنا دارد که ابزارهای موجود بهدرستی به کار گرفته شوند؛ از اجرای جدیتر تحریمها و قوانین مهاجرتی گرفته تا مقابله با شبکههای مالی و نفوذ جمهوری اسلامی در کانادا.
پرونده مهدی تاج، رییس فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی و فرمانده پیشین سپاه پاسداران، نمونهای از همین چالش بود. ایراناینترنشنال گزارش داد که برای او مجوز اقامت موقت «تیآرپی» صادر شده بود؛ مجوزی که میتواند ورود فردی را که در شرایط عادی inadmissible یا غیرقابل پذیرش است، بهطور موقت ممکن کند.
پس از انتشار این گزارش و فشار سیاسی در اتاوا، تاج و همراهانش پس از ورود به کانادا این کشور را ترک کردند. این پرونده بار دیگر این پرسش را پیش کشید که اگر سپاه پاسداران در فهرست گروههای تروریستی کانادا قرار دارد، اجرای این سیاست در عمل تا چه اندازه جدی است.
هوساکوس در بخش دیگری از گفتوگوی خود با ایراناینترنشنال گفت دولت کانادا نمیتواند همزمان مدعی ایستادن در کنار مردم ایران باشد و در عمل، در برابر جمهوری اسلامی نرمش نشان دهد. او تاکید کرد عباراتی مانند حقوق بشر، حقوق زنان و آزادی بیان نباید فقط در سخنرانیها خوشآهنگ باشند، بلکه باید در تصمیمهای عملی دولت نیز دیده شوند.
به باور منتقدان، بحران فعلی آزمونی برای سرمایه دیپلماتیک کاناداست. اتاوا هنوز میتواند از جایگاه یک قدرت میانی برای ساختن ائتلافهای تازه، دفاع از آزادی کشتیرانی، مهار تهدیدهای هستهای و حمایت از جامعه مدنی ایران استفاده کند.
اما این نقش تنها زمانی احیا میشود که کانادا از زبان کلی دیپلماسی عبور کند و به اراده اجرایی برسد؛ همان فاصلهای که امروز منتقدان میگویند میان «عصر طلایی» دیپلماسی کانادا و واقعیت سیاست خارجی این کشور دیده میشود.
انتخابات محلی هفتم مه ۲۰۲۶ در ۱۳۶ شورای انگلستان برگزار شد و بیش از پنج هزار کرسی را به رقابت گذاشت. مشارکت حدود ۴۳ درصد گزارش شد که به نوبه خود رکوردی تاریخی برای انتخاباتهای محلی در انگلستان به شمار میآید.
کییر استارمر، نخستوزیر و رهبر حزب کارگر، شکست را پذیرفت و گفت پیام رأیدهندگان را شنیده است، در حالی که نایجل فاراژ، رهبر حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا، نتایج را «تغییر تاریخی» در سیاست بریتانیا توصیف کرد. حزب کارگر چندین شورا را از دست داد و حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا بیش از ۴۰۰ کرسی تازه به دست آورد.
نایجل فاراژ؛ از حزب استقلال پادشاهی متحد تا اصلاح پادشاهی بریتانیا
نایجل فاراژ، متولد ۱۹۶۴ در فارنبرو، پس از تحصیل در کالج دالیچ بهجای دانشگاه وارد بازار بورس سیتی لندن شد. مخالفت با پیمان ماستریخت او را در ۱۹۹۲ از حزب محافظهکار جدا کرد و در ۱۹۹۳ با حزب استقلال پادشاهی متحد (یوکیپ) وارد سیاست شد.
او از ۱۹۹۹ نماینده پارلمان اروپا از حوزه جنوب شرق انگلستان بود و از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶ (با وقفهای کوتاه) رهبری یوکیپ را برعهده داشت، حزبی که بر نگرانیهای بخشی از طبقه کارگر سفیدپوست درباره مهاجرت سوار شد و در انتخابات محلی ۲۰۱۳ و انتخابات پارلمان اروپا ۲۰۱۴ به موفقیتهای تاریخی رسید.
فشار ناشی از اوجگیری یوکیپ، دیوید کامرون را به وعده همهپرسی خروج از اتحادیه اروپا در مانیفست ۲۰۱۵ کشاند. همهپرسی ۲۰۱۶ با ۵۱.۹ درصد رأی به خروج، تاریخ سیاسی بریتانیا را عوض کرد. فاراژ پس از رأی خروج از یوکیپ استعفا کرد و در ۲۰۱۹ حزب برگزیت را راه انداخت.
کاترین آن بلیکلاک از بنیانگذاران و نخستین رهبر حزب برگزیت بود اما پس از افشای اظهارات ضداسلامی و نژادپرستانه استعفا کرد و فاراژ برای یک سال رهبری را به دست گرفت. در دوره رهبری ریچارد تایس، نام حزب از «برگزیت» به «حزب اصلاح پادشاهی بریتانیا» تغییر کرد و فاراژ از ۲۰۲۴ دوباره در رأس حزب قرار گرفت.
در انتخابات عمومی ۲۰۲۴، فاراژ کرسی کلکتون را گرفت و حزب اصلاح پادشاهی بریتانیا با حدود پنج کرسی پارلمانی اما بیش از چهار میلیون رأی، به سومین حزب پرآرای بریتانیا تبدیل شد. این شکاف میان آرا و کرسیها، محور اصلی حمله فاراژ به نظام اکثریتی فعلی است.
حزب اصلاح پادشاهی بریتانیا چه میخواهد؟
حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا خود را حزبی ضداستقرار معرفی میکند که بر کنترل مهاجرت، کاهش مالیات، کوچکسازی دولت تمرکز دارد. هدف فاراژ تبدیل این حزب به نیروی اصلی راست سیاسی و در نهایت تصاحب نخستوزیری است.
سیاستهای اقتصادی و مالیاتی
در مانیفست «قرارداد ما با شما»، مهمترین وعدههای اقتصادی عبارتاند از:
افزایش سقف معافیت مالیاتی درآمد به ۲۰ هزار پوند در سال
حذف مالیات بر ارث برای داراییهای زیر دو میلیون پوند
حذف مالیات شرکت برای بیش از ۱.۲ میلیون کسبوکار کوچک و متوسط
افزایش سقف معافیت مالیات بر ارزشافزوده (VAT) به ۱۵۰ هزار پوند
کاهش هزینههای دولت از طریق «حذف ولخرجی» و بازتوزیع منابع به خدمات عمومی کلیدی
مهاجرت محور اصلی گفتمان حزب اصلاح پادشاهی بریتانیاست. این حزب میخواهد مهاجرت «غیرضروری»، که آن را شامل مهاجرت کاری و خانوادگی میداند متوقف کند، اقامت دائم (ILR) برای متقاضیان جدید را لغو کند و بهجای آن ویزاهای پنجساله با شرایط سختتر، حقوق بالاتر و کنترلهای شدیدتر قرار دهد.
بهموازات این، حزب خروج از کنوانسیون اروپایی حقوق بشر را برای تسهیل اخراج مهاجران غیرقانونی و توقف قایقها ضروری میداند. منتقدان حقوقی هشدار میدهند که این طرحها میتواند با تعهدات بینالمللی بریتانیا در تضاد باشد و وضعیت هزاران مهاجر را مبهم کند.
کییر استارمر در مصاحبهای سیاست مهاجرتی حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا را «نژادپرستانه» توصیف کرده، با این حال دولت کارگر تحت فشار این حزب به سمت سیاستهای سختگیرانهتر حرکت کرده است. این تاثیرگذاری بر گفتمان، یکی از مهمترین دستاوردهای حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا حتی بدون داشتن قدرت ملی مستقیم است.
هدف بلندمدت؛ جانشینی محافظهکاران
هدف بلندمدت فاراژ فراتر از انتخابات محلی است، او میخواهد حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا جای محافظهکاران را بهعنوان نیروی اصلی جناح راست بگیرد و اپوزیسیون واقعی در برابر دولت کارگر باشد.
در انتخابات محلی ۲۰۲۵، این حزب با جهشی از صفر به صدها کرسی شورا و تصاحب چندین شورای کلیدی، از جمله کنت و استافوردشایر از محافظهکاران و دانکستر و دورهام از حزب کارگر، وارد مرحله جدیدی شد. در ۲۰۲۶، با اضافه شدن شوراهای تازه و عبور تعداد کرسیهای محلی از ۸۰۰، این حزب دیگر فقط نیروی اعتراضی نیست، بلکه برای نخستین بار مسئولیت مستقیم اداره چندین شهرستان انگلستان را برعهده دارد.
برخی تحلیلگران معتقدند اگر روند نظرسنجیها ادامه یابد، حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا میتواند در انتخابات عمومی بعدی صدها حوزه را هدف بگیرد، هرچند نظام اکثریتی همچنان بزرگترین مانع برای تبدیل آرا به کرسی است و در ۲۰۲۴ بیش از چهار میلیون رأی این حزب را تنها به چند کرسی تبدیل کرد.
آزمایشگاههای قدرت محلی؛ برنامه ریفرم در شوراها
پیروزی در انتخابات محلی، حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا را برای اولین بار در جایگاه تصمیمگیر در سطح محلی قرار داده است. هاورینگ، نیوکاسل-آندر-لایم و شماری دیگر از شوراها اکنون به آزمایشگاههای اصلی این حزب تبدیل شدهاند.
اقداماتی که حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا در شوراهای تحت کنترل خود وعده داده یا آغاز کرده شامل موارد زیر است:
لغو برنامههای تنوع، برابری و شمول و کاهش واحدهای مرتبط
توقف یا تعلیق پروژههای انرژی تجدیدپذیر و دستور کار خالص صفر کربن
ممانعت از اسکان پناهجویان در محدوده شورای تحت کنترل
بازگشت کارمندان دولت محلی به کار حضوری و محدود کردن دورکاری
کاهش هزینههای اداری از طریق الگوهای ممیزی و «حذف ولخرجی» با الهام از مدلهای آمریکایی
متخصصان حقوق اداری هشدار میدهند که شوراهای محلی در بریتانیا اختیارات محدود دارند و بسیاری از این تصمیمات با چارچوب قانونگذاری ملی در وستمینستر در تعارض قرار میگیرد، بنابراین این وعدهها با چالشهای حقوقی جدی روبهرو خواهند شد.
هاورینگ؛ پرچم لندن برای ریفرم
هاورینگ در شرق لندن اکنون نماد اصلی پیشروی حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا در پایتخت است. فاراژ پیش از انتخابات گفته بود «هیچ شکی ندارد» که هاورینگ را میبرد و صبح هشتم مه در بازار رامفورد جشن پیروزی گرفت، این نخستین شورای لندنی است که به کنترل کامل این حزب درآمده است.
طرح «هاورینگ به اسکس»
جنجالیترین طرح حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا در هاورینگ، انتقال این شهرستان از مرزهای لندن بزرگ به استان اسکس است. اندرو روزیندل، نماینده رامفورد که از محافظهکاران به حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا پیوسته، میگوید ساکنان هاورینگ «هیچوقت خود را از نظر فرهنگی لندنی احساس نکردهاند» و باید در همهپرسی درباره الحاق به اسکس رأی بدهند.
رفرم استدلال میکند این اقدام به هاورینگ خودمختاری بیشتری میدهد و آن را از سیاستهای مرکزی شهر لندن جدا میکند، هرچند منتقدان میگویند چنین تغییری نیازمند طی یک فرایند پیچیده حقوقی و سیاسی است.
علاوه بر هاورینگ، فاراژ شوراهای بکسلی، بروملی و بارکینگ-اند-دگنهام را نیز در فهرست اهداف لندنی حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا قرار داده است؛ مناطق حاشیهای با ترکیب جمعیتی نزدیک به پایگاه رأی سنتی این حزب.
استارمر در تنگنا و صعود عضویت ریفرم
۱۸ ماه پس از پیروزی بزرگ حزب کارگر در انتخابات عمومی ژوئیه ۲۰۲۴ با ۴۱۲ کرسی، کییر استارمر با جدیترین بحران دوران نخستوزیریاش روبهرو است. گزارشها حاکی است او در کارزار انتخابات محلی ۲۰۲۶ به «نقطه ضعف انتخاباتی» تبدیل شده و بسیاری از نمایندگان کارگر حضورش را در خط مقدم کمپین محدود کردهاند.
در همین حال، عضویت حزب کارگر از اوج بیش از نیم میلیون نفر در دوران کوربین به حدود نصف کاهش یافته، در حالی که حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا ادعا میکند با بیش از ۲۰۰ هزار عضو، اکنون از نظر تعداد عضو از حزب کارگر پیشی گرفته و بزرگترین حزب بریتانیاست.
با وجود فشارهای داخلی برای تغییر رهبری، دفتر نخستوزیر تاکید میکند استارمر از اختیار پنجساله برخوردار است و قصد کنارهگیری ندارد؛ موضعی که یادآور ایستادگی تونی بلر در برابر فشارهای مشابه برای اعلام تاریخ خروج است.
هرچند پاکستان کوشیده در مسیر پایان دادن به جنگ ایران نقشآفرینی کند، تحولات اخیر به روابط اسلامآباد با یکی از شرکای دیرینهاش، امارات متحده عربی، آسیب زده است.
روزنامه نیویورکتایمز جمعه ۱۸ اردیبهشت گزارش داد امارات، این کشور ثروتمند حاشیه خلیج فارس، دست به اخراج گسترده کارگران پاکستانی زده است؛ اقدامی که میتواند یکی از منابع مهم اشتغال پاکستان را با تهدید روبهرو کند.
بر اساس این گزارش، امارات از موضع نهچندان قاطع پاکستان در محکوم کردن حملات جمهوری اسلامی به این کشور ناراضی است؛ آن هم در شرایطی که اسلامآباد همزمان میکوشد میان تهران و واشینگتن برای دستیابی به توافق صلح میانجیگری کند.
امارات در جریان جنگ اخیر هدف هزاران حمله موشکی و پهپادی حکومت ایران قرار گرفته و خساراتی را متحمل شده است.
جمهوری اسلامی از ۱۴ اردیبهشت حملات خود را به امارات از سر گرفته است.
در آخرین مورد، سامانههای پدافند هوایی امارات ظهر ۱۸ اردیبهشت برای دفع حملات موشکی و پهپادی حکومت ایران وارد عمل شدند.
به گفته منابع رسمی اماراتی، این حملات سه مجروح بر جای گذاشت.
نیویورکتایمز در ادامه گزارش، از گفتوگو با بیش از ۲۰ شهروند شیعه پاکستانی که بهعنوان کارمند شرکتهای اماراتی در این کشور مشغول به کار بودند، خبر داد.
آنها تایید کردند که همگی ماه گذشته بهطور ناگهانی بازداشت، زندانی و سپس از امارات اخراج شدهاند.
رهبران مذهبی شیعه در پاکستان برآورد میکنند که از اواخر فروردینماه، احتمالا هزاران شیعه پاکستانی از امارات اخراج شدهاند.
بر اساس این گزارش، شیعیان پاکستان که جمعیتی حدود ۳۵ میلیون نفر دارند و دارای «پیوندهای معنوی عمیق» با ایران هستند، بارها در این کشورِ عمدتا سنیمذهب هدف خشونتهای فرقهای قرار گرفتهاند.
دلایل اخراج شهروندان پاکستانی از امارات هنوز بهطور رسمی مشخص نشده و مقامهای دو کشور همچنان بر استحکام روابط دوجانبه تاکید دارند.
وزارت امور خارجه پاکستان گزارشها درباره اخراج گسترده شهروندان این کشور از امارات را رد کرده و به پرسشها درباره اینکه آیا شیعیان بهطور خاص هدف قرار گرفتهاند یا نه، پاسخی نداده است.
طاهر اندرابی، سخنگوی این وزارتخانه، گفت پاکستانیهای اخراجشده افرادی بودهاند که در امارات «مرتکب جرم» شدهاند.
دولت امارات نیز تاکنون به درخواستها برای اظهارنظر درباره این موضوع واکنشی نشان نداده است.
در روزهای اخیر، مقامهای جمهوری اسلامی مواضع امارات در قبال جنگ ایران را مورد انتقاد قرار داده و بارها از ادبیات تهدیدآمیز علیه این کشور استفاده کردهاند.
علی خضریان، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، پیشتر گفت جمهوری اسلامی «امارات متحده عربی را مانند اقلیم کردستان عراق، پایگاه دشمن میداند».
او افزود: «ما دیگر امارات را همسایه نمیبینیم، آنها در حکم پایگاه متخاصم هستند.»
آیا امارات از میانجیگری پاکستان خشمگین است؟
به گزارش نیویورکتایمز، بیش از دو میلیون شهروند پاکستانی در امارات متحده عربی ساکن هستند و سال گذشته میلادی بیش از هشت میلیارد دلار حواله مالی به پاکستان ارسال کردند.
مفتاح اسماعیل، وزیر پیشین دارایی پاکستان، گفت: «حفظ روابط خوب با امارات برای اسلامآباد اهمیت دارد، اما در عین حال، نمیدانم پاکستان در این جنگ چه مسیر دیگری میتوانست انتخاب کند.»
در سوی دیگر، ندیم قطیش، تحلیلگر اماراتی-لبنانی نزدیک به دولت امارات، گفت اسلامآباد ابتکار میانجیگری میان آمریکا و جمهوری اسلامی را «بدون هماهنگی کافی» با ابوظبی آغاز کرد.
ماه گذشته، امارات وام ۳.۵ میلیارد دلاری خود به پاکستان را بازپس گرفت؛ رقمی نزدیک به یکپنجم ذخایر ارزی این کشور. پس از آن، عربستان سعودی با ارائه سپردهای سه میلیارد دلاری برای تقویت ذخایر ارزی پاکستان وارد عمل شد.
محمدامین شهیدی، روحانی ساکن اسلامآباد و رهبر یک سازمان سیاسی شیعه، اعلام کرد این سازمان پنج هزار خانواده اخراجشده از امارات را ثبت کرده است.
او گفت: «در کشورهای خلیج فارس این تصور وجود دارد که هر شیعهای از ایران حمایت میکند. با توجه به وخامت روابط، درخواست از دولت پاکستان برای گفتوگو با امارات بیفایده است.»
به گفته شهیدی و شماری دیگر از منابع، روند اخراج شهروندان پاکستانی از ۱۹ فروردین آغاز شد؛ زمانی که تهران و واشینگتن با میانجیگری اسلامآباد بر سر برقراری آتشبس موقت به توافق رسیدند.
به گزارش نیویورکتایمز، شمار نامشخصی از کارگران پاکستانی نیز در پی از دست دادن شغل خود بهدلیل پیامدهای جنگ، امارات را ترک کردهاند.