با تشدید بحران در خاورمیانه، سیاست خارجی کانادا زیر ذرهبین قرار گرفته است؛ منتقدان معتقدند دولتی که از واقعگرایی ارزشمحور سخن میگوید، در برابر جمهوری اسلامی و بحرانهای منطقهای، بیش از آنکه کنشگر و یک قدرت میانی تاثیرگذار باشد، به ناظر منفعل بازی ابرقدرتها بدل شده است.
دولت مارک کارنی بر اولویت دیپلماسی، همکاری چندجانبه و پایبندی به نظم مبتنی بر قانون تاکید دارد. اما منتقدان، از جمله بخشی از دیاسپورای ایرانی در کانادا، سیاستهای فعلی اتاوا را «کلمات زیبا بدون پشتوانه اجرایی» توصیف میکنند.
تنها یک ماه پیش از آغاز عملیات «خشم حماسی»، کارنی در سخنرانی خود در اجلاس داووس از رویکردی سخن گفت که آن را میتوان «واقعگرایی ارزشمحور» توصیف کرد؛ رویکردی که قرار بود نشانه بازگشت کانادا به نقش تاریخی خود در دیپلماسی جهانی باشد.
کانادا هفتاد سال پیش، در بحران کانال سوئز، با ابتکار لستر پیرسون در شکلگیری نیروی اضطراری سازمان ملل، راهی میان جنگ و انفعال پیشنهاد کرد. همین سابقه، امروز انتظارها را از اتاوا در بحرانهای تازه خاورمیانه، از برنامه هستهای جمهوری اسلامی تا امنیت تنگه هرمز، بالا برده است.
واقعیت میدان؛ تصویری متفاوت واکنش اولیه کارنی به درگیریهای اخیر ترکیبی از حمایت، تاسف و احتیاط بود. او از ضرورت جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای سخن گفت، اما همزمان تاکید کرد که همه طرفها، از جمله آمریکا و اسرائیل، باید به قواعد حقوق بینالملل پایبند بمانند.
در موضوع تنگه هرمز نیز اتاوا بر همکاری بینالمللی، چارچوب دفاعی مبتنی بر حقوق بینالملل و تلاش برای بازگرداندن کشتیرانی امن تاکید کرده است. منتقدان اما میگویند این رویکرد بیش از آنکه نشانه ابتکار عمل باشد، نوعی مدیریت بحران بدون ورود به ریشههای آن است.
لئو هوساکوس، رهبر محافظهکاران در مجلس سنای کانادا، در گفتوگوی اختصاصی با ایراناینترنشنال نقدی شدیدتر به سیاست خارجی دولت وارد کرد. او گفت کانادا در قبال جمهوری اسلامی نرمش نشان داده و بیانیههای اخلاقی دولت، بدون اقدام اجرایی، اعتبار بینالمللی اتاوا را تضعیف کرده است.
هوساکوس معتقد است سیاست خارجی کانادا بیش از حد به واکنش به اقدامات دیگران محدود شده و این کشور دیگر مانند گذشته خالق فرصتهای دیپلماتیک نیست. به گفته او، اتاوا اغلب دیر به میز مذاکره میرسد و به سهم بردن از باقیمانده تصمیمهایی بسنده میکند که پیشتر قدرتهای دیگر گرفتهاند.
این انتقادها در میان ایرانیان مقیم کانادا نیز بازتاب دارد. برای بسیاری از آنان، واژه «دیپلماسی» زمانی معنا دارد که ابزارهای موجود بهدرستی به کار گرفته شوند؛ از اجرای جدیتر تحریمها و قوانین مهاجرتی گرفته تا مقابله با شبکههای مالی و نفوذ جمهوری اسلامی در کانادا.
پرونده مهدی تاج، رییس فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی و فرمانده پیشین سپاه پاسداران، نمونهای از همین چالش بود. ایراناینترنشنال گزارش داد که برای او مجوز اقامت موقت «تیآرپی» صادر شده بود؛ مجوزی که میتواند ورود فردی را که در شرایط عادی inadmissible یا غیرقابل پذیرش است، بهطور موقت ممکن کند.
پس از انتشار این گزارش و فشار سیاسی در اتاوا، تاج و همراهانش پس از ورود به کانادا این کشور را ترک کردند. این پرونده بار دیگر این پرسش را پیش کشید که اگر سپاه پاسداران در فهرست گروههای تروریستی کانادا قرار دارد، اجرای این سیاست در عمل تا چه اندازه جدی است.
هوساکوس در بخش دیگری از گفتوگوی خود با ایراناینترنشنال گفت دولت کانادا نمیتواند همزمان مدعی ایستادن در کنار مردم ایران باشد و در عمل، در برابر جمهوری اسلامی نرمش نشان دهد. او تاکید کرد عباراتی مانند حقوق بشر، حقوق زنان و آزادی بیان نباید فقط در سخنرانیها خوشآهنگ باشند، بلکه باید در تصمیمهای عملی دولت نیز دیده شوند.
به باور منتقدان، بحران فعلی آزمونی برای سرمایه دیپلماتیک کاناداست. اتاوا هنوز میتواند از جایگاه یک قدرت میانی برای ساختن ائتلافهای تازه، دفاع از آزادی کشتیرانی، مهار تهدیدهای هستهای و حمایت از جامعه مدنی ایران استفاده کند.
اما این نقش تنها زمانی احیا میشود که کانادا از زبان کلی دیپلماسی عبور کند و به اراده اجرایی برسد؛ همان فاصلهای که امروز منتقدان میگویند میان «عصر طلایی» دیپلماسی کانادا و واقعیت سیاست خارجی این کشور دیده میشود.
انتخابات محلی هفتم مه ۲۰۲۶ در ۱۳۶ شورای انگلستان برگزار شد و بیش از پنج هزار کرسی را به رقابت گذاشت. مشارکت حدود ۴۳ درصد گزارش شد که به نوبه خود رکوردی تاریخی برای انتخاباتهای محلی در انگلستان به شمار میآید.
کییر استارمر، نخستوزیر و رهبر حزب کارگر، شکست را پذیرفت و گفت پیام رأیدهندگان را شنیده است، در حالی که نایجل فاراژ، رهبر حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا، نتایج را «تغییر تاریخی» در سیاست بریتانیا توصیف کرد. حزب کارگر چندین شورا را از دست داد و حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا بیش از ۴۰۰ کرسی تازه به دست آورد.
نایجل فاراژ؛ از حزب استقلال پادشاهی متحد تا اصلاح پادشاهی بریتانیا
نایجل فاراژ، متولد ۱۹۶۴ در فارنبرو، پس از تحصیل در کالج دالیچ بهجای دانشگاه وارد بازار بورس سیتی لندن شد. مخالفت با پیمان ماستریخت او را در ۱۹۹۲ از حزب محافظهکار جدا کرد و در ۱۹۹۳ با حزب استقلال پادشاهی متحد (یوکیپ) وارد سیاست شد.
او از ۱۹۹۹ نماینده پارلمان اروپا از حوزه جنوب شرق انگلستان بود و از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۶ (با وقفهای کوتاه) رهبری یوکیپ را برعهده داشت، حزبی که بر نگرانیهای بخشی از طبقه کارگر سفیدپوست درباره مهاجرت سوار شد و در انتخابات محلی ۲۰۱۳ و انتخابات پارلمان اروپا ۲۰۱۴ به موفقیتهای تاریخی رسید.
فشار ناشی از اوجگیری یوکیپ، دیوید کامرون را به وعده همهپرسی خروج از اتحادیه اروپا در مانیفست ۲۰۱۵ کشاند. همهپرسی ۲۰۱۶ با ۵۱.۹ درصد رأی به خروج، تاریخ سیاسی بریتانیا را عوض کرد. فاراژ پس از رأی خروج از یوکیپ استعفا کرد و در ۲۰۱۹ حزب برگزیت را راه انداخت.
کاترین آن بلیکلاک از بنیانگذاران و نخستین رهبر حزب برگزیت بود اما پس از افشای اظهارات ضداسلامی و نژادپرستانه استعفا کرد و فاراژ برای یک سال رهبری را به دست گرفت. در دوره رهبری ریچارد تایس، نام حزب از «برگزیت» به «حزب اصلاح پادشاهی بریتانیا» تغییر کرد و فاراژ از ۲۰۲۴ دوباره در رأس حزب قرار گرفت.
در انتخابات عمومی ۲۰۲۴، فاراژ کرسی کلکتون را گرفت و حزب اصلاح پادشاهی بریتانیا با حدود پنج کرسی پارلمانی اما بیش از چهار میلیون رأی، به سومین حزب پرآرای بریتانیا تبدیل شد. این شکاف میان آرا و کرسیها، محور اصلی حمله فاراژ به نظام اکثریتی فعلی است.
حزب اصلاح پادشاهی بریتانیا چه میخواهد؟
حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا خود را حزبی ضداستقرار معرفی میکند که بر کنترل مهاجرت، کاهش مالیات، کوچکسازی دولت تمرکز دارد. هدف فاراژ تبدیل این حزب به نیروی اصلی راست سیاسی و در نهایت تصاحب نخستوزیری است.
سیاستهای اقتصادی و مالیاتی
در مانیفست «قرارداد ما با شما»، مهمترین وعدههای اقتصادی عبارتاند از:
افزایش سقف معافیت مالیاتی درآمد به ۲۰ هزار پوند در سال
حذف مالیات بر ارث برای داراییهای زیر دو میلیون پوند
حذف مالیات شرکت برای بیش از ۱.۲ میلیون کسبوکار کوچک و متوسط
افزایش سقف معافیت مالیات بر ارزشافزوده (VAT) به ۱۵۰ هزار پوند
کاهش هزینههای دولت از طریق «حذف ولخرجی» و بازتوزیع منابع به خدمات عمومی کلیدی
مهاجرت محور اصلی گفتمان حزب اصلاح پادشاهی بریتانیاست. این حزب میخواهد مهاجرت «غیرضروری»، که آن را شامل مهاجرت کاری و خانوادگی میداند متوقف کند، اقامت دائم (ILR) برای متقاضیان جدید را لغو کند و بهجای آن ویزاهای پنجساله با شرایط سختتر، حقوق بالاتر و کنترلهای شدیدتر قرار دهد.
بهموازات این، حزب خروج از کنوانسیون اروپایی حقوق بشر را برای تسهیل اخراج مهاجران غیرقانونی و توقف قایقها ضروری میداند. منتقدان حقوقی هشدار میدهند که این طرحها میتواند با تعهدات بینالمللی بریتانیا در تضاد باشد و وضعیت هزاران مهاجر را مبهم کند.
کییر استارمر در مصاحبهای سیاست مهاجرتی حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا را «نژادپرستانه» توصیف کرده، با این حال دولت کارگر تحت فشار این حزب به سمت سیاستهای سختگیرانهتر حرکت کرده است. این تاثیرگذاری بر گفتمان، یکی از مهمترین دستاوردهای حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا حتی بدون داشتن قدرت ملی مستقیم است.
هدف بلندمدت؛ جانشینی محافظهکاران
هدف بلندمدت فاراژ فراتر از انتخابات محلی است، او میخواهد حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا جای محافظهکاران را بهعنوان نیروی اصلی جناح راست بگیرد و اپوزیسیون واقعی در برابر دولت کارگر باشد.
در انتخابات محلی ۲۰۲۵، این حزب با جهشی از صفر به صدها کرسی شورا و تصاحب چندین شورای کلیدی، از جمله کنت و استافوردشایر از محافظهکاران و دانکستر و دورهام از حزب کارگر، وارد مرحله جدیدی شد. در ۲۰۲۶، با اضافه شدن شوراهای تازه و عبور تعداد کرسیهای محلی از ۸۰۰، این حزب دیگر فقط نیروی اعتراضی نیست، بلکه برای نخستین بار مسئولیت مستقیم اداره چندین شهرستان انگلستان را برعهده دارد.
برخی تحلیلگران معتقدند اگر روند نظرسنجیها ادامه یابد، حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا میتواند در انتخابات عمومی بعدی صدها حوزه را هدف بگیرد، هرچند نظام اکثریتی همچنان بزرگترین مانع برای تبدیل آرا به کرسی است و در ۲۰۲۴ بیش از چهار میلیون رأی این حزب را تنها به چند کرسی تبدیل کرد.
آزمایشگاههای قدرت محلی؛ برنامه ریفرم در شوراها
پیروزی در انتخابات محلی، حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا را برای اولین بار در جایگاه تصمیمگیر در سطح محلی قرار داده است. هاورینگ، نیوکاسل-آندر-لایم و شماری دیگر از شوراها اکنون به آزمایشگاههای اصلی این حزب تبدیل شدهاند.
اقداماتی که حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا در شوراهای تحت کنترل خود وعده داده یا آغاز کرده شامل موارد زیر است:
لغو برنامههای تنوع، برابری و شمول و کاهش واحدهای مرتبط
توقف یا تعلیق پروژههای انرژی تجدیدپذیر و دستور کار خالص صفر کربن
ممانعت از اسکان پناهجویان در محدوده شورای تحت کنترل
بازگشت کارمندان دولت محلی به کار حضوری و محدود کردن دورکاری
کاهش هزینههای اداری از طریق الگوهای ممیزی و «حذف ولخرجی» با الهام از مدلهای آمریکایی
متخصصان حقوق اداری هشدار میدهند که شوراهای محلی در بریتانیا اختیارات محدود دارند و بسیاری از این تصمیمات با چارچوب قانونگذاری ملی در وستمینستر در تعارض قرار میگیرد، بنابراین این وعدهها با چالشهای حقوقی جدی روبهرو خواهند شد.
هاورینگ؛ پرچم لندن برای ریفرم
هاورینگ در شرق لندن اکنون نماد اصلی پیشروی حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا در پایتخت است. فاراژ پیش از انتخابات گفته بود «هیچ شکی ندارد» که هاورینگ را میبرد و صبح هشتم مه در بازار رامفورد جشن پیروزی گرفت، این نخستین شورای لندنی است که به کنترل کامل این حزب درآمده است.
طرح «هاورینگ به اسکس»
جنجالیترین طرح حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا در هاورینگ، انتقال این شهرستان از مرزهای لندن بزرگ به استان اسکس است. اندرو روزیندل، نماینده رامفورد که از محافظهکاران به حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا پیوسته، میگوید ساکنان هاورینگ «هیچوقت خود را از نظر فرهنگی لندنی احساس نکردهاند» و باید در همهپرسی درباره الحاق به اسکس رأی بدهند.
رفرم استدلال میکند این اقدام به هاورینگ خودمختاری بیشتری میدهد و آن را از سیاستهای مرکزی شهر لندن جدا میکند، هرچند منتقدان میگویند چنین تغییری نیازمند طی یک فرایند پیچیده حقوقی و سیاسی است.
علاوه بر هاورینگ، فاراژ شوراهای بکسلی، بروملی و بارکینگ-اند-دگنهام را نیز در فهرست اهداف لندنی حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا قرار داده است؛ مناطق حاشیهای با ترکیب جمعیتی نزدیک به پایگاه رأی سنتی این حزب.
استارمر در تنگنا و صعود عضویت ریفرم
۱۸ ماه پس از پیروزی بزرگ حزب کارگر در انتخابات عمومی ژوئیه ۲۰۲۴ با ۴۱۲ کرسی، کییر استارمر با جدیترین بحران دوران نخستوزیریاش روبهرو است. گزارشها حاکی است او در کارزار انتخابات محلی ۲۰۲۶ به «نقطه ضعف انتخاباتی» تبدیل شده و بسیاری از نمایندگان کارگر حضورش را در خط مقدم کمپین محدود کردهاند.
در همین حال، عضویت حزب کارگر از اوج بیش از نیم میلیون نفر در دوران کوربین به حدود نصف کاهش یافته، در حالی که حزب اصلاحات پادشاهی بریتانیا ادعا میکند با بیش از ۲۰۰ هزار عضو، اکنون از نظر تعداد عضو از حزب کارگر پیشی گرفته و بزرگترین حزب بریتانیاست.
با وجود فشارهای داخلی برای تغییر رهبری، دفتر نخستوزیر تاکید میکند استارمر از اختیار پنجساله برخوردار است و قصد کنارهگیری ندارد؛ موضعی که یادآور ایستادگی تونی بلر در برابر فشارهای مشابه برای اعلام تاریخ خروج است.
هر چند پاکستان کوشیده در مسیر پایان دادن به جنگ ایران نقشآفرینی کند، تحولات اخیر به روابط اسلامآباد با یکی از شرکای دیرینهاش، امارات متحده عربی، آسیب زده است.
روزنامه نیویورکتایمز جمعه ۱۸ اردیبهشت گزارش داد امارات، این کشور ثروتمند حاشیه خلیج فارس، دست به اخراج گسترده کارگران پاکستانی زده است؛ اقدامی که میتواند یکی از منابع مهم اشتغال پاکستان را با تهدید روبهرو کند.
بر اساس این گزارش، امارات از موضع نهچندان قاطع پاکستان در محکوم کردن حملات جمهوری اسلامی به این کشور ناراضی است؛ آن هم در شرایطی که اسلامآباد همزمان میکوشد میان تهران و واشینگتن برای دستیابی به توافق صلح میانجیگری کند.
امارات در جریان جنگ اخیر هدف هزاران حمله موشکی و پهپادی حکومت ایران قرار گرفته و خساراتی را متحمل شده است.
جمهوری اسلامی از ۱۴ اردیبهشت حملات خود را به امارات از سر گرفته است.
در آخرین مورد، سامانههای پدافند هوایی امارات ظهر ۱۸ اردیبهشت برای دفع حملات موشکی و پهپادی حکومت ایران وارد عمل شدند.
به گفته منابع رسمی اماراتی، این حملات سه مجروح بر جای گذاشت.
نیویورکتایمز در ادامه گزارش، از گفتوگو با بیش از ۲۰ شهروند شیعه پاکستانی که بهعنوان کارمند شرکتهای اماراتی در این کشور مشغول به کار بودند، خبر داد.
آنها تایید کردند که همگی ماه گذشته بهطور ناگهانی بازداشت، زندانی و سپس از امارات اخراج شدهاند.
رهبران مذهبی شیعه در پاکستان برآورد میکنند که از اواخر فروردینماه، احتمالا هزاران شیعه پاکستانی از امارات اخراج شدهاند.
بر اساس این گزارش، شیعیان پاکستان که جمعیتی حدود ۳۵ میلیون نفر دارند و دارای «پیوندهای معنوی عمیق» با ایران هستند، بارها در این کشورِ عمدتا سنیمذهب هدف خشونتهای فرقهای قرار گرفتهاند.
دلایل اخراج شهروندان پاکستانی از امارات هنوز بهطور رسمی مشخص نشده و مقامهای دو کشور همچنان بر استحکام روابط دوجانبه تاکید دارند.
وزارت امور خارجه پاکستان گزارشها درباره اخراج گسترده شهروندان این کشور از امارات را رد کرده و به پرسشها درباره اینکه آیا شیعیان بهطور خاص هدف قرار گرفتهاند یا نه، پاسخی نداده است.
طاهر اندرابی، سخنگوی این وزارتخانه، گفت پاکستانیهای اخراجشده افرادی بودهاند که در امارات «مرتکب جرم» شدهاند.
دولت امارات نیز تاکنون به درخواستها برای اظهارنظر درباره این موضوع واکنشی نشان نداده است.
در روزهای اخیر، مقامهای جمهوری اسلامی مواضع امارات در قبال جنگ ایران را مورد انتقاد قرار داده و بارها از ادبیات تهدیدآمیز علیه این کشور استفاده کردهاند.
علی خضریان، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، پیشتر گفت جمهوری اسلامی «امارات متحده عربی را مانند اقلیم کردستان عراق، پایگاه دشمن میداند».
او افزود: «ما دیگر امارات را همسایه نمیبینیم، آنها در حکم پایگاه متخاصم هستند.»
آیا امارات از میانجیگری پاکستان خشمگین است؟
به گزارش نیویورکتایمز، بیش از دو میلیون شهروند پاکستانی در امارات متحده عربی ساکن هستند و سال گذشته میلادی بیش از هشت میلیارد دلار حواله مالی به پاکستان ارسال کردند.
مفتاح اسماعیل، وزیر پیشین دارایی پاکستان، گفت: «حفظ روابط خوب با امارات برای اسلامآباد اهمیت دارد، اما در عین حال، نمیدانم پاکستان در این جنگ چه مسیر دیگری میتوانست انتخاب کند.»
در سوی دیگر، ندیم قطیش، تحلیلگر اماراتی-لبنانی نزدیک به دولت امارات، گفت اسلامآباد ابتکار میانجیگری میان آمریکا و جمهوری اسلامی را «بدون هماهنگی کافی» با ابوظبی آغاز کرد.
ماه گذشته، امارات وام ۳.۵ میلیارد دلاری خود به پاکستان را بازپس گرفت؛ رقمی نزدیک به یکپنجم ذخایر ارزی این کشور. پس از آن، عربستان سعودی با ارائه سپردهای سه میلیارد دلاری برای تقویت ذخایر ارزی پاکستان وارد عمل شد.
محمدامین شهیدی، روحانی ساکن اسلامآباد و رهبر یک سازمان سیاسی شیعه، اعلام کرد این سازمان پنج هزار خانواده اخراجشده از امارات را ثبت کرده است.
او گفت: «در کشورهای خلیج فارس این تصور وجود دارد که هر شیعهای از ایران حمایت میکند. با توجه به وخامت روابط، درخواست از دولت پاکستان برای گفتوگو با امارات بیفایده است.»
به گفته شهیدی و شماری دیگر از منابع، روند اخراج شهروندان پاکستانی از ۱۹ فروردین آغاز شد؛ زمانی که تهران و واشینگتن با میانجیگری اسلامآباد بر سر برقراری آتشبس موقت به توافق رسیدند.
به گزارش نیویورکتایمز، شمار نامشخصی از کارگران پاکستانی نیز در پی از دست دادن شغل خود بهدلیل پیامدهای جنگ، امارات را ترک کردهاند.
رسانه مستقر در امارات متحده عربی نوشت که چارچوب تفاهمنامه مطرحشده میان آمریکا و جمهوری اسلامی، بیشتر یک توافق محدود برای مهار تنش است که بر توقف درگیریها، بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات کوتاهمدت تمرکز دارد و مسائل کلیدی، به مراحل بعدی موکول شدهاند.
بر اساس گزارشی که ارمنیوز جمعه ۱۸ اردیبهشت منتشر کرد، در فرمول مطرحشده برای تفاهم میان تهران و واشینگتن، اولویت با توقف درگیریها، رسیدگی به بحران تنگه هرمز و آغاز یک مسیر مذاکراتی کوتاهمدت است و موضوعاتی مانند برنامه هستهای حکومت ایران، توان موشکی و نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی، به مراحل بعدی منتقل شدهاند.
منابع دیپلماتیک منطقهای به ارمنیوز گفتهاند این طرح پس از دو تحول همزمان در ساعات اخیر شکل گرفته است. از جمله این تحولات، توقف موقت عملیات «پروژه آزادی» از سوی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، برای اسکورت کشتیها در تنگه هرمز بوده است.
به گفته این منابع، تمرکز واشینگتن بر موضوعات فوری و قابل سنجش در کوتاهمدت، از جمله امنیت کشتیرانی و توقف درگیریها، باعث شده است اسرائیل در ساز و کار اجرایی مرحله نخست نقشی نداشته باشد.
با این حال، هماهنگیهای سیاسی و امنیتی میان آمریکا و اسرائیل همچنان ادامه دارد.
گیلا گاملیل، وزیر علوم و فناوری اسرائیل، ۱۷ اردیبهشت گفت که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، و ترامپ درباره مذاکرات با جمهوری اسلامی به طور مداوم گفتوگو میکنند و موضوع هستهای از اهداف مشترک دو طرف است.
رسانههای اسرائیلی نیز تایید کردند نتانیاهو در جریان این روند قرار دارد و گفته است این تحولات برای او غافلگیرکننده نبوده و هماهنگیها با واشینگتن بهصورت مستمر ادامه دارد.
در این چارچوب، واشینگتن تلاش دارد مرحله نخست را بر پایه اقداماتی تنظیم کند که در کوتاهمدت قابل اجرا و ارزیابی باشند و سپس موضوعات پیچیدهتر را به مذاکرات بعدی منتقل کند. رویکردی که جایگاه اسرائیل را در سطح هماهنگیهای راهبردی حفظ کرده اما آن را از متن اجرای اولیه کنار گذاشته است.
در این میان، برخی تحلیلگران معتقدند اسرائیل همچنان بر لزوم اعمال شروط سختگیرانهتر در موضوعاتی مانند غنیسازی، برنامه موشکی و ساز و کار اجرای توافق تاکید دارد.
واکنش بازارهای جهانی به احتمال کاهش تنش سریع بوده است.
گزارشها حاکی از کاهش قیمت نفت و افزایش شاخصهای سهام در پی کاهش نگرانیها از اختلال در تردد از تنگه هرمز است.
«رویا»، ساخته مهناز محمدی، که به تازگی در سینماهای آلمان به اکران عمومی درآمده، تصویر روشنی است از احوال یک زن زندانی گرفتار در اوین.
فیلم که از نظر زمانی به زندانها و شکنجههای پس از جنبش «زن، زندگی، آزادی» مربوط است، حالا پس از وقایع انقلاب اخیر ایران که به کشته شدن دهها هزار نفر و زندانی شدن افراد بسیار بیشتری انجامید، رنگ و بوی خاصی به خود میگیرد و از قید و بند زمان میگریزد.
محمدی که خود بارها بهوسیله نیروهای امنیتی دستگیر شده و ماهها در زندان انفرادی در اوین بوده است، این فیلم را حاصل تجربه شخصی خودش میداند. جایی که یک زن در یک سلول سه متر در سه متر نگهداری میشود و با توهین و تحقیر و شکنجه از او میخواهند که علیه خودش اعتراف کند.
فیلمساز شخصیت اصلی داستان را به معلمی تغییر داده که متهم است از شاگردانش خواسته تا روسریهای خود را بسوزانند.
فیلم اطلاعات بسیار اندکی درباره شخصیت اصلیاش به ما میدهد و سعی دارد در حالتی رویاگونه احوال یک زن زیرشکنجه را ترسیم کند. از این رو ۲۰ دقیقه اول فیلم - نقطه قوت آن - سکانس تکاندهندهای است در داخل زندان که به تمامی از نقطهنظر این زن روایت میشود و دوربین جای چشمهای او را میگیرد. زنی محبوس در سلول که چیز زیادی نمیبیند - چون چشمبند دارد - و تنها از طریق صداها تا حدی میفهمد که چه اتفاقاتی در اطراف او رخ میدهد و از این رو صدا به ابزاری بسیار مهم در طول فیلم بدل میشود که در مجموع بار بزرگی از فیلم را به دوش میکشد؛ حتی بیش از تصویر.
۲۰ دقیقه ابتدایی هر چند میتواند برای تماشاگر آزارنده باشد - چرا که تصویرها روشن و واضح نیستند و هنوز چیز زیادی درباره این شخصیت نمیدانیم - اما در نهایت به یک تجربه عینی از وضعیت یک زندانی تحت شکنجه بدل میشود که در آن تماشاگر خواهناخواه در رنج شخصیت اصلی شریک میشود.
حالا دیگر اهمیتی ندارد که این شخصیت را میشناسیم یا نه. فیلم از این نقطه میگریزد و از ما میخواهد که در یک تجربه تلخ شریک شویم. همان تجربهای که خود فیلمساز از سر گذرانده و حالا میخواهد با ما به اشتراک بگذارد.
او میگوید که تجربهاش در زندان اطلاعات سپاه در داخل اوین، دقیقا به همین شکل بوده و او در واقع به دلیل داشتن چشمبند، چیز زیادی درباره این زندان نمیداند. درست به مانند شخصیت اصلی فیلم که تنها با صداهایی ترسناک روبهروست.
از اینجاست که فیلم از تماشاگرش میخواهد به تخیل پناه ببرد و ساختار و دیوارها و آدمهای زندان را در ذهن خود بسازد. فیلمساز حتی از این طریق وضعیت شخصیت اصلی فیلمش را به همه افراد در بند در زندانهای ایران پیوند میزند: ما نمیدانیم که او کیست، چه کرده و حتی ظاهر فیزیکی و چهرهاش را نمیبینیم، گویی که هیچکدام از اینها اهمیتی ندارد و تنها در حال همذاتپنداری با بیشمار زندانیان مشابه در جمهوری اسلامی هستیم.
همین ترفند جسورانه در این ۲۰ دقیقه ابتدایی، میتواند فیلم را در ذهن تماشاگرش حک کند.
ادامه فیلم به قوت این شروع تکاندهنده نیست. زمانی که پس از این سکانس پر تنش، سرانجام چهره زن را میبینیم که برای مرخصی سه روزه، از زندان بیرون میآید.
اما ادامه روایت هم به یک روایت رئالیستی معمول - از جمله فیلم پیشین این فیلمساز با عنوان «پسر-مادر» - ارتباطی ندارد و این فضای پر تردید و پر رویا تا انتها ادامه پیدا میکند. جایی که مکانها و زمانهای مختلف در هم تنیده میشوند و در تمام طول فیلم این زن - با بازی ملیسا سوزن، بازیگر اهل ترکیه که در فیلم برنده نخل طلای نوری بیلگه جیلان، «خواب زمستانی»، درخشیده بود - کلمهای بر زبان نمیآورد تا عدم قطعیت در رفتار و گفتار اطرافیان او موکد شد، از فضای قبرستان و خواهر خودکشی کرده - که باز معلوم نیست به چه دلیل - تا گفتوگو با پدر مرده.
همه این فضاها و اتفاقات به شکلی به همان سکانس دیدنی ابتدایی باز میگردد: این که یک زن باید به هر قیمت و هر طریقی بهوسیله بازجویانش خرد شود و بین سالها زندانی شدن یا اعتراف تلویزیونی علیه خود، یکی را انتخاب کند.
فیلم به ما نمیگوید که شخصیت اصلیاش کدام را برمیگزیند.
حزب کارگر بریتانیا به رهبری کییر استارمر در انتخابات محلی این کشور با شکستهای سنگین روبهرو شد. خبرگزاری رویترز نوشت این نتایج عمق نارضایتی از نخستوزیر بریتانیا را نشان داد و تنها دو سال پس از پیروزی قاطع او در انتخابات سراسری، تردیدها را درباره آینده سیاسیاش افزایش داد.
حزب کارگر جمعه، ۱۸ اردیبهشت در مناطقی که نتایج اولیه اعلام شد، بخش قابل توجهی از آرای خود را از دست داد؛ از جمله در پایگاههای سنتیاش در مناطق صنعتی سابق در مرکز و شمال انگلستان و همچنین در بخشهایی از لندن.
بیشترین سود را حزب راستگرای «ریفورم یو کی» (اصلاح بریتانیا) به رهبری نایجل فاراژ برد. حزبی که بیش از ۳۵۰ کرسی شوراهای محلی در انگلستان را به دست آورد و اکنون میتواند به اپوزیسیون اصلی در اسکاتلند و ولز در برابر حزب ملیگرای اسکاتلند و حزب پلاید کامری تبدیل شود.
رویترز نوشت نتایج اولیه نشان داد نظام سنتی دوحزبی بریتانیا در حال فروپاشی و تبدیل شدن به یک دموکراسی چندحزبی است. تحولی که به گفته تحلیلگران، یکی از بزرگترین دگرگونیهای سیاست بریتانیا در یک قرن گذشته به شمار میرود.