جمهوری اسلامی در لبنان؛ تلاش برای حفظ نفوذ و سرپیچی از دستور اخراج سفیر

همزمان با گسترش عملیات زمینی اسرائیل در لبنان و حملات هوایی این کشور علیه حزبالله، جمهوری اسلامی در تلاش برای حفظ نفوذ و سلطه خود در لبنان است.

همزمان با گسترش عملیات زمینی اسرائیل در لبنان و حملات هوایی این کشور علیه حزبالله، جمهوری اسلامی در تلاش برای حفظ نفوذ و سلطه خود در لبنان است.
روزنامه اورشلیمپست دوشنبه ۱۰ فروردین در گزارشی به بررسی تنشهای اخیر میان بیروت و تهران پرداخت.
دولت لبنان بهدنبال اخراج محمدرضا رئوف شیبانی، سفیر جمهوری اسلامی است. به نوشته این روزنامه، طی سالهای متمادی، فرستادگان تهران همواره به مداخله در لبنان از طریق حمایت از حزبالله متهم شدهاند و «ایران عملا با لبنان مانند یک مستعمره رفتار میکند».
بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه که در اورشلیمپست بازتاب یافته، یک منبع دیپلماتیک ایرانی اعلام کرده است: «سفیر ایران با وجود اینکه "عنصر نامطلوب" شناخته شده و دستور اخراج او صادر شده، لبنان را ترک نخواهد کرد.»
این منبع افزوده است که این تصمیم مطابق با خواست نبیه بری، رییس پارلمان لبنان و رهبر جنبش امل (متحد حزبالله)، و خود گروه حزبالله اتخاذ شده است.
حزبالله این تصمیم دولت را محکوم کرد و وزیران جنبش امل به همراه وزیران حزبالله، در اعتراض به اخراج شیبانی، جلسات هیات دولت را تحریم کردهاند.
سفیر یا فرمانده نظامی؟
اورشلیمپست در ادامه به سوابق رئوف شیبانی اشاره کرد و نوشت او که پیش از سقوط حکومت بشار اسد در سوریه فعال بود، در ژانویه ۲۰۲۶ بهعنوان سفیر در لبنان منصوب شد.
او پیشتر در سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ نیز در بیروت خدمت میکرد. دورهای که با رشد نفوذ حزبالله، جنگ ۲۰۰۶ با اسرائیل و تصرف بخشهایی از بیروت بهوسیله این گروه در سال ۲۰۰۸ شناخته میشود.
وزارت خارجه لبنان شیبانی را به «مداخله در سیاست داخلی لبنان» متهم کرده است.

اورشلیمپست به نقل از خبرگزاری فرانسه نوشت: «مقامات لبنان فعالیتهای نظامی و امنیتی حزبالله را ممنوع کردهاند. همچنین حضور و عملیات سپاه پاسداران ممنوع اعلام شده است. نواف سلام، نخستوزیر لبنان، سپاه پاسداران را به هدایت عملیات حزبالله علیه اسرائیل متهم کرده است.»
این گزارش یادآوری کرد سفیر قبلی جمهوری اسلامی، مجتبی امانی، که در جریان انفجار پیجرها در سال ۲۰۲۴ زخمی شد، رابطه عمیق و درهمتنیدهای با حزبالله داشت؛ تا جایی که او هم از پیجر استفاده میکرد: «موضوعی که نشاندهنده ارتباط سفیر با شبکه عملیاتی حزبالله بود.»
لبنان در آستانه تغییری بزرگ؛ دکترین غزه در جنوب
اورشلیمپست نوشت که تصمیم تهران برای ممانعت از اخراج سفیرش، نشان میدهد حکومت ایران به لبنان «به چشم یک استان خود یا مستعمره» مینگرد.
در این نگاه، سفیر تنها یک دیپلمات نیست، بلکه بهعنوان یک «فرماندار کل» مسئول اداره بخشی از امپراتوری منطقهای ایران است.
لبنان اکنون در یک آزمون بزرگ قرار دارد. اسرائیل در حال گسترش عملیات زمینی برای کنترل مناطق جنوب رودخانه لیتانی است و پیامهایی مبنی بر احتمال حضور طولانیمدت در این مناطق ارسال کرده است.
بیش از یک میلیون نفر آواره شدهاند و ارتش اسرائیل با بمباران پلهای روی رود لیتانی، مانع بازگشت ساکنان به جنوب شده است.
یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل نیز از اجرای «دکترین غزه» در لبنان سخن گفته است؛ به این معنا که مناطقی در جنوب لبنان مشابه بیتحانون و رفح، با خاک یکسان خواهند شد تا امنیت مرزها تامین شود.







پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که همزمان با ادامه جنگ و هراس حکومت از احتمال آغاز مجدد اعتراضات مردمی، استقرار نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی و همچنین نیروهای حشد الشعبی در چندین شهر شدت گرفته است.
مخاطبان دوشنبه ۱۰ فروردین در پیامهای خود تاکید کردند این حضور نظامی در نقاط مختلف شهری، نگرانی گستردهای در میان شهروندان ایجاد کرده و فضای عمومی را تحت تاثیر قرار داده است.
در آبادان، یکی از شهروندان از وضعیت «ناامن و ترسناک» شهر خبر داد و نسبت به امنیت خانوادهها، بهویژه جوانان، ابراز نگرانی کرد.
بر پایه روایتهای مردمی، حدود ساعت ۱:۳۰ بامداد ۱۰ فروردین، نیروهای حشد الشعبی با چندین خودروی هایلوکس وارد پایگاه بسیج روبهروی سیتیسنتر شدند.
در مسیر حرکت این نیروها، چندین ایست بازرسی ایجاد شد و از فیلمبرداری شهروندان جلوگیری به عمل آمد که نشاندهنده کنترل شدید امنیتی در منطقه است.
طبق یکی از پیامهای رسیده، شهر بانه در استان کردستان شاهد استقرار نیروهای حکومتی است.
این نیروها در مدرسه کاردانش آیندهسازان بالاتر از اداره ثبت احوال و در مجاورت سالن مدیش مستقر شدهاند که این موضوع به نگرانیها درباره استفاده از فضاهای آموزشی برای اهداف امنیتی و نظامی حکومت دامن زده است.
گزارشها همچنین از حضور نیروهای حشد الشعبی در گناوه و استقرار آنها در هتل خلیج فارس حکایت دارند.
در شیراز، سازمان فضای سبز در خیابان ابیوردی به محل استقرار نیروهای لباسشخصی و بسیج تبدیل شده و اتاقهای آن در اختیار این نیروها قرار گرفته است.
همچنین در قزوین، در خیابان حکمآباد و کوچه انتظاری در محدوده یک مدرسه، حضور نیروهای مسلح گزارش شده که به نگرانی ساکنان منطقه مسکونی اطراف انجامیده است.
در هفتههای اخیر، گزارشهای متعددی درباره استقرار نیروهای سرکوب و مقامهای جمهوری اسلامی در مدارس، مساجد، ورزشگاهها و مراکز درمانی منتشر شده است.
ناظران بر این باورند که حکومت ایران پس از آن که در حملات آمریکا و اسرائیل بخش بزرگی از توان تهاجمی و دفاعی خود را از دست داده، اکنون در پی استفاده از غیرنظامیان بهعنوان سپر انسانی است.
حملات بامدادی و صبحگاهی
طبق پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال، حملات به مواضع جمهوری اسلامی در نقاط مختلف ایران بامداد ۱۰ فروردین ادامه یافت.
ساعت ۴:۱۹ دو انفجار بزرگ در بندرعباس رخ داد. کمی بعد، تاسیسات سپاه پاسداران در دهگلان کردستان هدف قرار گرفت که به قطع کامل برق شهر انجامید.
ساعت ۴:۲۰، دو انفجار مهیب در خیابان داوری فردیس استان البرز گزارش شد. در ادامه، ساعت ۵:۰۴ در قشم صدای انفجارهای پیدرپی شنیده شد و احتمالا جزیره لارک هدف قرار گرفت.
در ساعات ابتدایی صبح، دامنه حملات گسترش یافت. حدود ساعت شش، چندین انفجار شدید در قم شنیده شد و در ۶:۳۰ نیز صدای انفجار شدیدی در پیشوا در استان تهران گزارش شد.
اندکی بعد، در ساعت ۶:۵۵، دو انفجار در شیراز به گوش رسید.
مدتی بعد و در ساعت ۷:۳۳، چندین نقطه در اطراف تهران شاهد حملات بودند. یک انفجار مهیب در محدوده دریاچه چیتگر و همزمان صدای انفجار دیگری از دور در شهرک واوان اسلامشهر گزارش شد.
سپس در ساعت ۸:۲۷، آبادان شاهد چندین انفجار بزرگ و کوچک بود که نشان از تداوم حملات در جنوب کشور داشت.
برخی نقاط دیگر ایران هدف حملات صبحگاهی قرار گرفتند. از جمله فرودگاه پارسآباد اردبیل و دادگستری گلدشت خرمآباد که با سه انفجار مواجه شد.
همچنین در ساعات ابتدایی صبح، خرمشهر، محدوده کشتیسازی منطقه حفار یا شهرک صنعتی، بهطور مستمر شاهد حملات شدید بودند.
حملات بعدازظهر
بعدازظهر ۱۰ فروردین، نخستین گزارشها از حملات حدود ساعت ۱۳:۵۰ از بندرعباس به ایراناینترنشنال رسید؛ جایی که صدای پرواز جنگندهها همراه با چند انفجار شنیده شد و این وضعیت بهصورت مداوم در شهر ادامه یافت.
اندکی بعد، در ساعت ۱۳:۵۶ در مهرویلای کرج نیز صدای جنگنده و انفجار گزارش شد.
کمی بعد، دامنه حملات به استان مازندران گسترش یافت. حدود ساعت ۱۴ در بابلسر صدای انفجار شنیده شد و در ساعت ۱۴:۳۶، محمودآباد شاهد چهار انفجار مهیب بود.
ساعت ۱۵:۰۵ در محدوده فلاطوری اصفهان حدود ۱۰ انفجار سنگین گزارش شد. همزمان، در تهران نیز تحرکات قابل توجهی به ثبت رسید: ساعت ۱۵ در منطقه یک و ساعت ۱۵:۲۱ در شرق تهران صدای انفجارهای پیاپی به گوش رسید.
در ادامه موج حملات، ساعت ۱۵:۳۰ نیز منطقه سه تهران هدف قرار گرفت و صدای انفجار در این محدوده گزارش شد.
مخاطبی از نور مازندران نوشت: «ساعت ۱۵:۴۸ روبهروی پاساژ دی مورد اصابت قرار گرفت و صدای مهیبی آمد.»
پس از انتشار گزارشهایی درباره حضور نیروهایی با پرچم حشدالشعبی در شماری از شهرهای ایران، موجی از پیامهای شهروندان به ایراناینترنشنال سرازیر شد که حاکی از ایجاد فضای رعب و وحشت در شهرهای مختلف، بهویژه در جنوب کشور است.
از بندر گناوه تا کوچههای آبادان و سولههای دهلران
یکی از مخاطبان ایراناینترشنال، با انتقاد شدید از هزینهکرد حکومت برای گروههای شبهنظامی گفت: «در این شرایط اقتصادی خراب و تورمی که مردم با آن روبهرو هستند، چرا باید جمهوری اسلامی هزینه گروههای حشدالشعبی را بدهد و خانوادههای آنها را نیز در ایران اسکان دهد و تامین کند؟»
شهروند دیگری با یادآوری سوابق سرکوبهای پیشین، هدف از حضور این نیروها در ایران را روشن دانست و نوشت: «این نیروها برای کشتار مردم آمدهاند. ما دیماه را فراموش نکردهایم که حکومت از آنها برای کشتن شهروندان کمک گرفت.»
اطلاعات ارسالی از استان خوزستان نیز حکایت از تغییر چهره شهرها دارد.
مخاطبی از آبادان در پیامی کوتاه گفت: «از آبادان پیام میدهم. حضور این نیروها با پرچم و لباس نظامی، شهر را ترسناک کرده است.»
مخاطب دیگری از آبادان، وضعیت شهر را چنین تشریح کرد: «نیروهای حشدالشعبی با تویوتا هایلوکس، در پایگاه بسیج روبهروی سیتیسنتر مستقر شدهاند و با نیروهای سپاه در طول مسیر چند ایستبازرسی راه انداختهاند و خودروهای مردم را تفتیش میکنند.»
در اهواز و خرمشهر نیز وضعیت مشابهی گزارش شده است.
یکی از بینندگان ایراناینترنشنال ضمن «تروریست» خواندن این افراد، هشدار داد: «ورود این نیروها به ایران، و بهویژه اهواز، خرمشهر و آبادان، با هدف کشتار مجدد مردم انجام شده است.»
دامنه استقرار این نیروها به استانهای دیگر نیز کشیده شده است.
مخاطبی از ایلام در پیامی گفت: «نیروهای حشدالشعبی در سولههای شرکت اروندان شهرستان دهلران ایلام جمع شدهاند.»
همچنین مخاطب دیگری از استان بوشهر اطلاع داد که این نیروها در گناوه، به هتل خلیج فارس رفتهاند و آنجا مستقر شدهاند.
در پیامی دیگر که از بندرعباس ارسال شده، شهروندی پرسیده است: «کاروانهای حشدالشعبی با خودروهای زرهی وارد ایران شدهاند؛ چرا اسرائیل و آمریکا آنها را هدف قرار نمیدهند؟»
از سوی دیگر، بسیاری از خانوادهها از امنیت فرزندان خود ابراز نگرانی کردهاند.
مخاطبی در پیام خود تاکید کرد: «با ورود این نیروها به آبادان، شهر ناامن و ترسناک شده و شهروندان نگران کودکان خود هستند.»
تنشهای منطقهای و نقض قوانین داخلی
حضور سازمانیافته نیروهای شبهنظامی حشدالشعبی در ایران در حالی صورت میگیرد که نهادهای حقوقی مانند «دادبان» آن را مصداق بارز نقض اصل ۱۴۶ قانون اساسی و تهدیدی جدی برای امنیت شخصی شهروندان میدانند.
این اصل بر ممنوعیت استقرار هرگونه پایگاه نظامی خارجی در کشور تاکید دارد و متن دقیق آن میگوید: «استقرار هر گونه پایگاه نظامی خارجی در کشور هرچند به عنوان استفادههای صلحآمیز باشد، ممنوع است»
نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در عراق در هفتههای اخیر در حمایت از تهران، حملاتی را علیه اهداف آمریکا و نیز اقلیم کردستان عراق انجام دادهاند. همزمان، حملات به مواضع حشدالشعبی در روزهای اخیر شدت گرفته است.
بهگزارش والاستریت ژورنال، دونالد ترامپ در حال بررسی یک عملیات نظامی برای خارج کردن حدود ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم از ایران است. این عملیات پیچیده و پرخطر مستلزم حضور نیروهای آمریکایی در داخل ایران به مدت چندین روز یا حتی بیشتر خواهد بود.
به گزارش والاستریت ژورنال، مقامات آمریکایی اعلام کردند که ترامپ هنوز تصمیمی درباره صدور فرمان این عملیات نگرفته و در حال سنجش خطرات احتمالی برای سربازان آمریکایی است.
ترامپ بهطور کلی نظر مثبتی به این عملیات دارد، چرا که میتواند او را به هدفش، یعنی جلوگیری همیشگی ایران از دستیابی به سلاح هستهای، برساند.
استراتژی فشار و مذاکره
بهگفته یک فرد آگاه، ترامپ همچنین مشاوران خود را تشویق کرده است تا ایران را تحت فشار بگذارند تا واگذاری اورانیوم را بهعنوان شرطی برای پایان دادن به جنگ بپذیرد.
والاستریت ژورنال مینویسد: «ترامپ در گفتوگو با متحدان سیاسی خود به صراحت اعلام کرده است که ایرانیها نمیتوانند این مواد را نزد خود نگه دارند و طرح بهدست آوردن آن با زور را، در صورتی که ایران در میز مذاکره از آن دست نکشد، مطرح کرده است.»
کارولین لیویت، سخنگوی کاخ سفید، در یک کنفرانس خبری گفت: «پنتاگون باید حداکثر آمادگی را داشته باشد تا بتواند به فرمانده کل قوا حداکثر گزینههای ممکن را ارائه دهد. اما این به این معنی نیست که رییسجمهوری تصمیمی اتخاذ کرده است.»
هشدارهای تند و وضعیت اورانیوم ایران
ترامپ یکشنبهشب به خبرنگاران گفت که ایران باید خواستههای آمریکا را اجرا کند، وگرنه «آنها کشوری نخواهند داشت.»
او با اشاره به اورانیوم ایران گفت: «آنها گرد و غبار هستهای را به ما تحویل خواهند داد.»
بر اساس گزارشها، پیش از حملات هوایی اسرائیل و آمریکا در خرداد ۱۴۰۴، ایران دارای بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد و نزدیک به ۲۰۰ کیلوگرم مواد شکافتپذیر ۲۰ درصدی بود که به راحتی قابل تبدیل به اورانیوم ۹۰ درصدی (درجه تسلیحاتی) است.
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، معتقد است اکثر این مواد در یک تونل زیرزمینی در مجتمع هستهای اصفهان و انباری در نطنز قرار دارند.

چالشهای عملیاتی؛ فراتر از یک حمله ساده
کارشناسان و افسران سابق ارتش آمریکا هشدار میدهند که هرگونه اقدام نظامی برای بهدست آوردن این اورانیوم، در زمره دشوارترین عملیاتهایی خواهد بود که ترامپ تاکنون دستور آن را داده است.
این عملیات میتواند جنگ را بسیار فراتر از بازه زمانی ۴ تا ۶ هفتهای که تیم ترامپ پیشبینی کرده بود، ببرد.
نیروهای آمریکایی باید زیر آتش احتمالی موشکهای زمینبههوای ایران و پهپادها به این سایتها برسند.
سپس نیروهای رزمی باید محیط را امن کنند تا مهندسان با تجهیزات حفاری، آواربرداری را برای یافتن مواد و بررسی تلههای انفجاری آغاز کنند.
در ادامه، خروج مواد باید توسط نیروهای عملیات ویژه زبده که برای جابهجایی مواد رادیواکتیو آموزش دیدهاند، انجام شود.
این عملیات از لحاظ لجستیکی سنگین خواهد بود. اورانیوم غنیشده احتمالا در ۴۰ تا ۵۰ سیلندر مخصوص قرار دارد.
ریچارد نفیو، محقق ارشد دانشگاه کلمبیا و مذاکرهکننده پیشین هستهای با ایران، معتقد است که سیلندرها باید در صندوقهای حملونقل ایمن جاسازی شوند و به چندین کامیون برای انتقال آنها احتیاج است.
همچنین یک فرودگاه موقت برای انتقال این مواد باید در نظر گرفته شود.
ژنرال بازنشسته جوزف ووتل، فرمانده سابق سنتکام، در این باره میگوید: «این یک عملیات سریع بزن و در رو نیست.»
الگوهای تاریخی و گزینههای روی میز
ایالات متحده پیش از این سوابقی در خارج کردن توافقی اورانیوم از کشورهای دیگر را داشته است. آمریکا «پروژه یاقوت کبود» در سال ۱۹۹۴ در قزاقستان و عملیاتی در سال ۱۹۹۸ در گرجستان را با موفقیت انجام داده است. با این حال، شرایط فعلی در ایران بسیار متفاوت و جنگی است.
پنتاگون در حال آمادهسازی گزینههای مختلف، از جمله استقرار ۱۰ هزار نیروی زمینی اضافی و آمادهباش لشکر ۸۲ هوابرد است.
با وجود این، پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، ابراز امیدواری کرده است که تهران با واگذاری داوطلبانه اورانیوم موافقت کند.
او در ۲۳ اسفند گفت: «تمرکز رییسجمهوری بر توان هستهای ایران است. ما طیف وسیعی از گزینهها را داریم. من هرگز به این جمع یا به دنیا نخواهم گفت که مایل به انجام چه کاری هستیم یا تا کجا پیش خواهیم رفت، اما مطمئنا گزینههایی داریم.»
در نهایت، ترامپ علیرغم فشارهای داخلی از سوی برخی چهرههای رسانهای محافظهکار برای بهدست آوردن اورانیوم، همچنان به دنبال یک راه حل دیپلماتیک است که شامل برچیدن فعالیتهای هستهای ایران باشد.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، نیز هفته گذشته خاطرنشان کرد که آمریکا میتواند بدون تکیه بر نیروهای زمینی به اهداف اصلی خود دست یابد.
پایگاه خبری واینت گزارش داد با گذشت یک ماه از آغاز جنگ ایران، کشورهای حوزه خلیج فارس با خسارات قابلتوجهی در بخشهای انرژی و هوانوردی مواجه شده و حدود یک درصد از تولید ناخالص داخلی خود را از دست دادهاند.
واینت دوشنبه ۱۰ فروردین نوشت اختلال در تنگه هرمز جریان صادرات را محدود کرده است و عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر با دهها میلیارد دلار زیان روبهرو هستند.
بر پایه این گزارش، دامنه خسارتها فراتر از حوزه نفت است و تحولات اخیر نشان داده توان اقتصادی سه قدرت اصلی منطقه خلیج فارس تا چه اندازه محدود و زیرساختهای صادراتی آنها تا چه حد در برابر بحرانها آسیبپذیر است.
هنوز گزارشی رسمی درباره مجموع خسارتهای جنگ منتشر نشده، اما طبق برآوردهای موجود، عربستان سعودی، امارات و قطر تاکنون متحمل زیانهای مستقیم و غیرمستقیمی به ارزش ۲۰ تا ۲۵ میلیارد دلار شدهاند.
رقمی که نهتنها نشاندهنده کاهش درآمدها است، بلکه از خدشهدار شدن یکی از مهمترین داراییهای اقتصادی منطقه، یعنی اعتبار آن بهعنوان منطقهای باثبات در شرایط پرابهام جهانی، حکایت دارد.
از زمان آغاز مناقشه کنونی، جمهوری اسلامی علاوه بر حملات موشکی به اسرائیل و پایگاههای آمریکا در منطقه، ۱۲ کشور از جمله عربستان سعودی، امارات، بحرین، کویت، اردن، قطر، عراق، عمان و جمهوری آذربایجان را هدف قرار داده است.
تهران اغلب این حملات را با استناد به فعالیت پایگاههای نظامی ایالات متحده در این کشورها توجیه میکند. این در حالی است که تاسیسات غیرنظامی مانند فرودگاهها و هتلها، از جمله اهداف حملات حکومت ایران بودهاند.
عربستان سعودی و زیان سنگین نفتی
در عربستان سعودی، بهعنوان بزرگترین اقتصاد منطقه، پیامدهای جنگ بیش از همه در بخش انرژی نمایان شده است.
این کشور ناچار شد تولید نفت خود را از ۱۰.۴ میلیون بشکه در روز در فوریه به حدود هشت میلیون بشکه در روز در مارس کاهش دهد.
با توجه به اینکه نفت برنت در حدود ۱۱۳ دلار برای هر بشکه معامله میشود، کاهش تولید به معنای از دست رفتن بیش از هشت میلیارد دلار درآمد ناخالص تنها در یک ماه از محل فروش نفت خام است.
همچنین با احتساب تعطیلی پایانه صادرات گاز مایع جُعَیمه و افزایش قابل توجه هزینههای بیمه و حملونقل، مجموع زیانهای ریاض در نخستین ماه جنگ به حدود ۱۰ میلیارد دلار میرسد.
افزایش ظرفیت ارسال نفت از طریق بندر ینبع در دریای سرخ که تا پایان ماه مارس به حدود پنج میلیون بشکه در روز رسید، به یاری عربستان سعودی آمد و مانع از فروپاشی کامل منابع درآمدی این کشور شد.
این در حالی است که ورود حوثیها به مناقشه خاورمیانه به نگرانیها درباره احتمال اختلال دوباره در مسیرهای کشتیرانی در دریای سرخ دامن زده است.

امارات؛ رکود در هوانوردی و گردشگری
در امارات متحده عربی، شرایط پیچیدهتر به نظر میرسد. اگرچه زیانهای مستقیم نفتی در مقایسه با عربستان سعودی کمتر و حدود ۳ میلیارد دلار در ماه نخست برآورد شده است، اما آسیب اصلی ساختار اقتصادی این کشور را هدف قرار میدهد.
دبی و ابوظبی جایگاه جهانی خود را بر پایه سه ستون اصلی هوانوردی، لجستیک و تجارت بنا کردهاند؛ حوزههایی که اکنون با فشارهای سنگین روبهرو شدهاند.
دادههای مربوط به شرکتهای هواپیمایی ملی امارات ابعاد این بحران را به تصویر میکشد: با گذشت یک ماه از جنگ، شرکت امارات تنها به حدود ۷۵ درصد ظرفیت عادی خود بازگشته، در حالی که شرکت اتحاد با نزدیک به نیمی از توان پیشین خود فعالیت میکند و فلایدبی، بهعنوان یک شرکت کمهزینه، به حدود یکسوم ظرفیت کاهش یافته است.
با توجه به اینکه این شرکتها سالانه دهها میلیارد دلار درآمد ایجاد میکنند، تنها در بخش هوانوردی، زیان مستقیم امارات در ماه نخست جنگ بین ۱.۵ تا ۲.۵ میلیارد دلار برآورد میشود.
سقوط صنعت گردشگری، لغو کنفرانسهای بینالمللی و اختلالات گسترده در بندر راهبردی فجیره که خارج از تنگه هرمز قرار دارد، از دیگر تبعات جنگ ایران برای امارات بوده و مجموع زیانهای این کشور را به حدود شش میلیارد دلار رساندهاند.
قطر و افت درآمد گاز مایع
بیشترین آسیب در این میان متوجه قطر شده، زیرا جنگ ضربهای مستقیم به حیاتیترین منبع اقتصادی این کشور، یعنی صادرات گاز طبیعی مایع، وارد آورده است.
مدیرعامل شرکت قطرانرژی پیشتر اعلام کرد آسیب به زیرساختها حدود ۱۷ درصد از ظرفیت سالانه صادرات کشور را از بین برده و این موضوع به زیانی در حدود ۲۰ میلیارد دلار طی سه تا پنج سال منجر خواهد شد.
اقتصاد قطر بهشدت به نفت و گاز وابسته است و نزدیک به ۸۰ درصد از درآمدهای آن از این بخش تامین میشود.
همزمان، فعالیتهای شرکت قطر ایرویز نیز بهشدت تحت تاثیر جنگ ایران قرار گرفت و در اوج بحران تنها با ۲۰ درصد ظرفیت ادامه یافت؛ مسالهای که تنها در ماه نخست، زیانی بین پنج تا هشت میلیارد دلار به این شرکت تحمیل کرد.
این بحران بهسرعت به بازارهای مالی سرایت کرد. از زمان آغاز جنگ، ارزش بازار بورس قطر حدود ۱۳ میلیارد دلار کاهش یافته است، چرا که سرمایهگذاران نهادی خارجی با سرعت از بازار خارج شدند.
روزنامه اورشلیمپست در سرمقاله روز دوشنبه ۱۰ فروردین، آیندهای را که شاهزاده رضا پهلوی درباره ایران پس از جمهوری اسلامی ارائه میدهد، نه یک توهم بلکه چشماندازی خوانده که شایسته توجه است و ارزش شنیدن دارد.
شورای سردبیری اورشلیمپست در یادداشت خود با اشاره به سخنان شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران (سیپک) در تگزاس تاکید کرده که این سخنان را باید مورد توجه قرار داد و همزمان آن را در برابر واقعیتهای سیاسی و خطرات منطقهای سنجید.
شاهزاده رضا پهلوی شنبه هشت فروردین در سخنرانی خود در این نشست خواستار برچیدن کامل جمهوری اسلامی شد و از مخاطبان خواست «خاورمیانهای جدید را تصور کنند که در آن ایران دوست اسرائیل است».
او گفت پس از جمهوری اسلامی، ایرانِ شریک دموکراتیک ایالات متحده و اسرائیل خواهد بود.
بهنوشته اورشلیمپست او درعین حال نسبت به هرگونه توافق با رژیم کنونی هشدار داد و گفت اپوزیسیون ایران همچنان پراکنده است.
شورای سردبیری اورشلیمپست در یادداشت خود تاکید کرده که این واقعیتها باید در ابتدا بیان شوند، زیرا هم وعده و هم محدودیتهای پیام شاهزاده رضا پهلوی را تعریف میکنند.
در این یادداشت گفته شده که او یک پیمان صلح، یک ائتلاف حاکم، یا نقشه راهی که احتمالا هفته آینده محقق شود ارائه نکرد اما استدلالی علنی و صریح را مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی نماینده تمام ایران نیست و دشمنی با اسرائیل دکترین یک رژیم است، نه حقیقتی ابدی درباره ایران، مطرح کرد.
بهنوشته شورای سردبیری اورشلیمپست این تمایز برای اسرائیلیها اهمیت دارد. برای نزدیک به نیم قرن، جمهوری اسلامی با پول، سلاح، آموزش و ایدئولوژی در یک کارزار منطقهای علیه دولت یهود سرمایهگذاری کرده است. حزبالله، شبهنظامیان عراقی و حوثیها همگی بخشی از این سیستم فشار بودهاند. اسرائیلیها، بهدرستی، آموختهاند که تهران را بهعنوان مرکز یک جنگ طولانی که از طریق موشکها، نیروهای نیابتی و تروریسم انجام میشود، تلقی کنند.
اسرائیل و ایران وزن تاریخی مشترکی دارند
بهنوشته اورشلیمپست پهلوی از اسرائیلیها میخواهد ایران را از رژیمی که از سال ۱۳۵۷ بر آن حکومت کرده جدا کنند. این یک ادعای سیاسی جدی است. همچنین باری تاریخی دارد. زمانی که او از کوروش بزرگ یاد میکند، تلاش دارد ایران را در داستانی بسیار قدیمیتر قرار دهد، داستانی که شامل تساهل ایرانی، حافظه یهودی، و دورهای پیش از آن است که جمهوری اسلامی دشمنی با اسرائیل را به هویت دولتی تبدیل کند.
شورای سردبیری اورشلیمپست در سرمقاله خود تاکید کرده که معتقد است این ادعا شایسته آن است که حتی از سوی کسانی که در به قدرت رسیدن شاهزاده رضا پهلوی تردید دارند، بهطور جدی شنیده شود.
این روزنامه افزوده است که اسرائیلیها دلیلی برای سادهلوحی ندارند. حاکمان ایران همچنان نیروهایی را که غیرنظامیان و سربازان اسرائیلی را هدف قرار میدهند تامین مالی، تسلیح و هدایت میکنند. یک سخنرانی در تگزاس میدان نبرد را تغییر نمیدهد. حزبالله را خلع سلاح نمیکند. کشتار هفت اکتبر یا سالها استقرار ایران در سراسر منطقه را پاک نمیکند. احساسات، راهبرد نیستند و شعارها واقعیتهای موجود در میدان را تغییر نمیدهند.
با این حال شورای سردبیری اورشلیمپست افزوده است: «اما راهبرد همچنین مستلزم توانایی تشخیص یک گشایش زمانی است که پدیدار میشود. خود توافقهای ابراهیم برای سالها بهعنوان یک خیال دیپلماتیک تلقی میشدند. سپس رهبران تصمیم گرفتند آنچه را بسیاری ترجیح میدادند فقط در خلوت درباره آن صحبت کنند، بهطور علنی بیان کنند: اینکه منافع مشترک از فرمولهای قدیمی قویتر است و عادیسازی علنی اهداف واقعی ملی را تامین میکند.»
این روزنامه نوشته است: «پهلوی تلاش میکند کاری مشابه را با ایران انجام دهد. او به مخاطبان غربی، کشورهای عربی، اسرائیلیها، دیاسپورای ایرانی و ایرانیان داخل کشور میگوید که همراستایی متفاوتی ممکن است، و اینکه اسرائیل لازم نیست برای همیشه بهعنوان دشمن سازماندهنده سیاست ایران باقی بماند.»
شورای سردبیری اورشلیمپست با تایید این نظر که اپوزیسیون جمهوری اسلامی پراکنده است و در هر قضاوت باید این نکته را به رسمیت شناخت، افزوده است: «اعلام یک چشمانداز آسانتر از ساختن آن است. سقوط یک رژیم اگر رخ دهد، بهطور خودکار نظم لیبرال، نهادهای پاک یا جانشینی باثبات ایجاد نمیکند.»
به نوشته این روزنامه، «با این حال، در اینکه یک چهره عمومی ایرانی بهروشنی چیزی را بیان میکند که بسیاری دیگر از گفتن آن میپرهیزند، ارزشی وجود دارد. در رد این دروغ رژیم جمهوری اسلامی که نفرت از اسرائیل نشانه اصالت ایرانی است، ارزشی وجود دارد. در فراهم کردن زبانی برای اسرائیلیها و ایرانیان برای چیزی غیر از جنگ دائمی، ارزشی وجود دارد.»
شورای سردبیری اورشلیمپست در سرمقاله خود از سیاستگذاران در اورشلیم و واشینگتن خواسته است که قضاوتی واقعگرایانه و سختگیرانه داشته باشند: «پهلوی نباید رمانتیکسازی شود. او باید با واقعیت سیاسی، با سازماندهی، با میزان حمایت در داخل ایران، و با تواناییاش برای تبدیل نمادگرایی به یک جایگزین معتبر آزموده شود. اما در عین حال، او نباید از سر عادت نادیده گرفته شود.»
در این سرمقاله گفته شده است که یکی از شکستهای مکرر غرب در قبال ایران، محدود بودن تخیل آن بوده است. رویکرد غرب در قبال جمهوری اسلامی، اغلب میان ترس از رژیم و سازش با آن در نوسان بوده، گویی رژیم تنها ایرانِ موجود است.
در پایان این سرمقاله گفته شده است: «اسرائیل نمیتواند سیاست خود را تنها بر امید بنا کند. اما میتواند زمانی را که یک صدای ایرانی از چیزی سخن میگوید که بهندرت در این منطقه شنیده میشود، تشخیص دهد: استدلالی که صلح با اسرائیل را درون یک چشمانداز مشروع از آینده ایران قرار میدهد. آن افق دور است، اما ارزش نام بردن دارد.»


