روزنامه اورشلیمپست در سرمقاله روز دوشنبه ۱۰ فروردین، آیندهای را که شاهزاده رضا پهلوی درباره ایران پس از جمهوری اسلامی ارائه میدهد، نه یک توهم بلکه چشماندازی خوانده که شایسته توجه است و ارزش شنیدن دارد.
شورای سردبیری اورشلیمپست در یادداشت خود با اشاره به سخنان شاهزاده رضا پهلوی در کنفرانس اقدام سیاسی محافظهکاران (سیپک) در تگزاس تاکید کرده که این سخنان را باید مورد توجه قرار داد و همزمان آن را در برابر واقعیتهای سیاسی و خطرات منطقهای سنجید.
شاهزاده رضا پهلوی شنبه هشت فروردین در سخنرانی خود در این نشست خواستار برچیدن کامل جمهوری اسلامی شد و از مخاطبان خواست «خاورمیانهای جدید را تصور کنند که در آن ایران دوست اسرائیل است».
او گفت پس از جمهوری اسلامی، ایرانِ شریک دموکراتیک ایالات متحده و اسرائیل خواهد بود.
بهنوشته اورشلیمپست او درعین حال نسبت به هرگونه توافق با رژیم کنونی هشدار داد و گفت اپوزیسیون ایران همچنان پراکنده است.
شورای سردبیری اورشلیمپست در یادداشت خود تاکید کرده که این واقعیتها باید در ابتدا بیان شوند، زیرا هم وعده و هم محدودیتهای پیام شاهزاده رضا پهلوی را تعریف میکنند.
در این یادداشت گفته شده که او یک پیمان صلح، یک ائتلاف حاکم، یا نقشه راهی که احتمالا هفته آینده محقق شود ارائه نکرد اما استدلالی علنی و صریح را مبنی بر اینکه جمهوری اسلامی نماینده تمام ایران نیست و دشمنی با اسرائیل دکترین یک رژیم است، نه حقیقتی ابدی درباره ایران، مطرح کرد.
بهنوشته شورای سردبیری اورشلیمپست این تمایز برای اسرائیلیها اهمیت دارد. برای نزدیک به نیم قرن، جمهوری اسلامی با پول، سلاح، آموزش و ایدئولوژی در یک کارزار منطقهای علیه دولت یهود سرمایهگذاری کرده است. حزبالله، شبهنظامیان عراقی و حوثیها همگی بخشی از این سیستم فشار بودهاند. اسرائیلیها، بهدرستی، آموختهاند که تهران را بهعنوان مرکز یک جنگ طولانی که از طریق موشکها، نیروهای نیابتی و تروریسم انجام میشود، تلقی کنند.
اسرائیل و ایران وزن تاریخی مشترکی دارند
بهنوشته اورشلیمپست پهلوی از اسرائیلیها میخواهد ایران را از رژیمی که از سال ۱۳۵۷ بر آن حکومت کرده جدا کنند. این یک ادعای سیاسی جدی است. همچنین باری تاریخی دارد. زمانی که او از کوروش بزرگ یاد میکند، تلاش دارد ایران را در داستانی بسیار قدیمیتر قرار دهد، داستانی که شامل تساهل ایرانی، حافظه یهودی، و دورهای پیش از آن است که جمهوری اسلامی دشمنی با اسرائیل را به هویت دولتی تبدیل کند.
شورای سردبیری اورشلیمپست در سرمقاله خود تاکید کرده که معتقد است این ادعا شایسته آن است که حتی از سوی کسانی که در به قدرت رسیدن شاهزاده رضا پهلوی تردید دارند، بهطور جدی شنیده شود.
این روزنامه افزوده است که اسرائیلیها دلیلی برای سادهلوحی ندارند. حاکمان ایران همچنان نیروهایی را که غیرنظامیان و سربازان اسرائیلی را هدف قرار میدهند تامین مالی، تسلیح و هدایت میکنند. یک سخنرانی در تگزاس میدان نبرد را تغییر نمیدهد. حزبالله را خلع سلاح نمیکند. کشتار هفت اکتبر یا سالها استقرار ایران در سراسر منطقه را پاک نمیکند. احساسات، راهبرد نیستند و شعارها واقعیتهای موجود در میدان را تغییر نمیدهند.
با این حال شورای سردبیری اورشلیمپست افزوده است: «اما راهبرد همچنین مستلزم توانایی تشخیص یک گشایش زمانی است که پدیدار میشود. خود توافقهای ابراهیم برای سالها بهعنوان یک خیال دیپلماتیک تلقی میشدند. سپس رهبران تصمیم گرفتند آنچه را بسیاری ترجیح میدادند فقط در خلوت درباره آن صحبت کنند، بهطور علنی بیان کنند: اینکه منافع مشترک از فرمولهای قدیمی قویتر است و عادیسازی علنی اهداف واقعی ملی را تامین میکند.»
این روزنامه نوشته است: «پهلوی تلاش میکند کاری مشابه را با ایران انجام دهد. او به مخاطبان غربی، کشورهای عربی، اسرائیلیها، دیاسپورای ایرانی و ایرانیان داخل کشور میگوید که همراستایی متفاوتی ممکن است، و اینکه اسرائیل لازم نیست برای همیشه بهعنوان دشمن سازماندهنده سیاست ایران باقی بماند.»
شورای سردبیری اورشلیمپست با تایید این نظر که اپوزیسیون جمهوری اسلامی پراکنده است و در هر قضاوت باید این نکته را به رسمیت شناخت، افزوده است: «اعلام یک چشمانداز آسانتر از ساختن آن است. سقوط یک رژیم اگر رخ دهد، بهطور خودکار نظم لیبرال، نهادهای پاک یا جانشینی باثبات ایجاد نمیکند.»
به نوشته این روزنامه، «با این حال، در اینکه یک چهره عمومی ایرانی بهروشنی چیزی را بیان میکند که بسیاری دیگر از گفتن آن میپرهیزند، ارزشی وجود دارد. در رد این دروغ رژیم جمهوری اسلامی که نفرت از اسرائیل نشانه اصالت ایرانی است، ارزشی وجود دارد. در فراهم کردن زبانی برای اسرائیلیها و ایرانیان برای چیزی غیر از جنگ دائمی، ارزشی وجود دارد.»
شورای سردبیری اورشلیمپست در سرمقاله خود از سیاستگذاران در اورشلیم و واشینگتن خواسته است که قضاوتی واقعگرایانه و سختگیرانه داشته باشند: «پهلوی نباید رمانتیکسازی شود. او باید با واقعیت سیاسی، با سازماندهی، با میزان حمایت در داخل ایران، و با تواناییاش برای تبدیل نمادگرایی به یک جایگزین معتبر آزموده شود. اما در عین حال، او نباید از سر عادت نادیده گرفته شود.»
در این سرمقاله گفته شده است که یکی از شکستهای مکرر غرب در قبال ایران، محدود بودن تخیل آن بوده است. رویکرد غرب در قبال جمهوری اسلامی، اغلب میان ترس از رژیم و سازش با آن در نوسان بوده، گویی رژیم تنها ایرانِ موجود است.
در پایان این سرمقاله گفته شده است: «اسرائیل نمیتواند سیاست خود را تنها بر امید بنا کند. اما میتواند زمانی را که یک صدای ایرانی از چیزی سخن میگوید که بهندرت در این منطقه شنیده میشود، تشخیص دهد: استدلالی که صلح با اسرائیل را درون یک چشمانداز مشروع از آینده ایران قرار میدهد. آن افق دور است، اما ارزش نام بردن دارد.»
گیدئون سعار، وزیر امور خارجه اسرائیل، با اشاره به اینکه مهلت محمدرضا شیبانی، سفیر جمهوری اسلامی در لبنان، یکشنبه ۹ فروردین به پایان رسید اما هنوز این کشور را ترک نکرده است، نوشت لبنان کشوری مجازی است که عملا از سوی حکومت ایران اشغال شده است.
او دوشنبه ۱۰ فروردین در پستی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «هفته گذشته، وزارت امور خارجه لبنان بهصورت تشریفاتی سفیر ایران را «عنصر نامطلوب» اعلام کرد و زمانی را برای اخراج او تعیین کرد. آن مهلت دیروز، در تاریخ ۲۹ مارس، به پایان رسید. امروز صبح، سفیر ایران در بیروت در حال نوشیدن قهوه است و کشور «میزبان» را به سخره گرفته است. وزیران حزبالله نیز همچنان در دولت لبنان حضور دارند.»
وزیر امور خارجه اسرائیل افزود: «لبنان کشوری مجازی است که عملا از سوی ایران اشغال شده است. اشغالی آشکار که تقریبا هیچکس درباره آن صحبت نمیکند.»
در همین حال، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، دوشنبه ۱۰ فروردین گفت: «سفیر ما با توجه به مباحثی که توسط جهات ذیربط لبنانی مطرح شد و جمعبندی که صورت گرفت، به کار خود به عنوان سفیر در بیروت ادامه خواهد داد و کماکان در آنجا حضور دارد.»
وزارت امور خارجه لبنان سهشنبه چهارم فروردین اعلام کرد که اعتبارنامه شیبانی را لغو کرده است و دلیل آن را «نقض هنجارهای دیپلماتیک و رویههای تثبیتشده میان دو کشور» از سوی تهران» توصیف کرد.
یوسف رجی، وزیر امور خارجه لبنان، در شبکه ایکس نوشت: «امروز به دبیرکل وزارت امور خارجه دستور دادم کاردار ایران در لبنان را احضار کند تا تصمیم لغو اعتبارنامه سفیر معرفیشده ایران، محمدرضا شیبانی، به او ابلاغ شود، وی عنصر نامطلوب اعلام و از او خواسته شود حداکثر تا ۲۹ مارس ۲۰۲۶ [مطابق با یکشنبه نهم فروردین] خاک لبنان را ترک کند.»
چند ساعت پس از انتشار این خبر، جمهوری اسلامی برای نخستین بار از آغاز درگیریها به سوی لبنان موشک شلیک کرد. این موشک پیش از اصابت به هدف رهگیری شد.
خبرگزاری فرانسه یکشنبه ۹ اسفند گزارش داد که سفیر جمهوری اسلامی علیرغم اخراج از سوی دولت لبنان، با اتکا به حزبالله و نبیه بری، رییس پارلمان، این کشور را ترک نخواهد کرد.
این خبرگزاری به نقل از یک منبع دیپلماتیک ایرانی نوشت که هرچند دولت لبنان سفیر جمهوری اسلامی در این کشور را «عنصر نامطلوب» خوانده و به او دستور داده تا یکشنبه نهم فروردین این کشور را ترک کند، اما به دنبال درخواست حزبالله و رییس پارلمان لبنان، محمدرضا شیبانی، این کشور را ترک نخواهد کرد.
ایراناینترنشنال پیشتر فاش کرده بود که بری سالانه بالغ بر ۵۰۰ هزار دلار برای دفاع از منافع حکومت ایران از آنها دریافت میکند.
ایراناینترنشنال ۲۱ اسفند بر اساس گفتههای منابعی از درون حکومت ایران نوشت که رییس پارلمان لبنان، ماهانه بالغ بر ۵۰۰ هزار دلار از جمهوری اسلامی دریافت میکند تا منافع حکومت ایران و گروه حزبالله را در لبنان مورد حمایت قرار دهد.
این منابع گفتند: «سالانه و بهطور منظم مقادیر قابل توجهی منابع مالی در اختیار بری قرار میگیرد.»
به نقل از این منابع، اقدامات جمهوری اسلامی تلاشی برای «خریدن» وحدت در میان رهبری شیعیان لبنان به شمار میرود تا اطمینان حاصل شود که آنها «بر اساس منافع ایران عمل میکنند، نه منافع لبنان».
هرچند نبیه بری به تقاضای ایراناینترنشنال برای اظهارنظر پاسخی نداد، اما ساعاتی پس از انتشار این خبر، دفتر او در بیانیهای این مساله را «نادرست و بی اساس» خواند.
وزیر امور خارجه اسرائیل دوشنبه در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «از دوم مارس، زمانی که حزبالله با نقض توافق آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ حملهای را آغاز کرد، پنج هزار موشک، راکت و پهپاد از خاک لبنان به سوی اسرائیل شلیک شده است. بخش بزرگی از آنها از جنوب رود لیتانی به سوی اسرائیل شلیک شدهاند؛ منطقهای که ارتش لبنان در ابتدای ژانویه اعلام کرده بود کنترل عملیاتی آن را به دست گرفته است.»
سعار افزود: «لبنان تا زمانی که در بیروت تصمیمی برای مقابله با اشغال ایران و نیروی نیابتی آن، یعنی حزبالله، اتخاذ نشود حاکمیت خود را باز نخواهد یافت.»
مایکل براون، مدیر پیشین واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، در مقالهای در نشریه فوربس از جنگ ایران بهعنوان اولین جنگ مبتنی بر هوش مصنوعی یاد کرده که ماهیت و شکل جنگ در آینده را تغییر خواهد داد.
او در این مقاله نوشته است این جنگ بزرگترین عملیات نظامی آمریکا از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳محسوب میشود اما نخستین جنگ آمریکاست که در آن هوش مصنوعی، سامانههای خودکار و فناوریهای تجاری نه نقشی مکمل بلکه نقشی اصلی را ایفا میکنند.
هوش مصنوعی در قلب زنجیره کشتار
براون در ادامه نوشته است: «زمانی که در سال ۲۰۱۸ بهعنوان مدیر واحد نوآوری دفاعی پنتاگون منصوب شدم، پروژه «ماون» (Maven) از قبل آغاز شده بود. مدتها پیش از ظهور مدلهای زبانی بزرگ، پنتاگون با چند شرکت برای بهبود بینایی ماشین، توانایی هوش مصنوعی در تشخیص اشیاء در تصاویر ماهوارهای، همکاری میکرد تا کار تحلیلگران را آسانتر کند.»
بهگفته او پروژه «ماون» که بهطور رسمی «تیم چندوظیفهای جنگ الگوریتمی» نام داشت، در سال ۲۰۱۷ از سوی رابرت ورک، معاون وزیر دفاع، برای تسریع استفاده از یادگیری ماشین در اطلاعات شناسایی و اطلاعات جغرافیایی تاسیس شده بود. ژنرال جک شاناهان و سرهنگ درو کوکور آن را هدایت میکردند و آن را مسیری برای «روشن کردن شعله» هوش مصنوعی در وزارت دفاع میدانستند.
بهنوشته مایکل براون این میراث به ستون اصلی عملیات نظامی مبتنی بر هوش مصنوعی آمریکا یعنی «سیستم هوشمند ماون» شرکت پالانتیر منجر شد. «ماون» تصاویر ماهوارهای، ویدئوهای پهپادی، دادههای راداری و اطلاعات سیگنالی را در یک رابط واحد ترکیب میکند و به اپراتورها اجازه میدهد اهداف را شناسایی کنند، سلاح پیشنهاد دهند و بستههای حمله را تقریبا در زمان واقعی ایجاد کنند.
او افزوده است: «نتایج خیرهکننده بوده است. در جنگ ایران، با سرعتی که در سیستمهای صرفا انسانی غیرقابل تصور بود، بیش از هزار هدف در ۲۴ ساعت نخست حمله مورد اصابت قرار گرفت. این سرعت با تنها ۱۰ درصد از تحلیلگران انسانی که قبلاً لازم بود به دست آمده است.»
مایکل براون در عین حال نوشته است که محدودیتهای این سیستم نیز قابل توجه است. دقت «ماون» حدود ۶۰ درصد است، در حالی که دقت تحلیلگران انسانی حدود ۸۴ درصد است. با وجود این، مدیر فناوری پالانتیر جنگ ایران را «نخستین عملیات نظامی گسترده مبتنی بر هوش مصنوعی» نامیده است، توصیفی که پرسشهایی درباره اخلاق هدفگیری مبتنی بر هوش مصنوعی و کفایت حفاظت از غیرنظامیان ایجاد میکند.
این بحثها به اختلاف اخیر میان شرکت آنتروپیک (Anthropic) و وزارت جنگ انجامید. شرکت آنتروپیک تنها ارائهدهنده مدل زبانی بزرگی است که برای استفاده در سیستمهای طبقهبندیشده تایید شده، و تصمیم برای جایگزینی آن ضربهای به امنیت ملی تلقی میشود.
ظهور «انبوه دقیق»
مایکل براون در ادامه مقاله خود نوشته است: «این جنگ همچنین چندین مفهوم کلیدی دیگر را تایید کرد، از جمله مفهوم «انبوه دقیق» را که ایدهای است که بر اساس آن سامانههای ارزان و پرتعداد به بخش دائمی جنگ مدرن تبدیل خواهند شد.
او افزوده در این جنگ، هر دو طرف این اصل را نشان دادند. جمهوری اسلامی از خانواده پهپادهای شاهد و همچنین شناورهای بدون سرنشین علیه کشتیرانی در خلیج فارس و دریای عمان استفاده کرد. آمریکا نیز با سیستم لوکاس (LUCAS) به این حملات پاسخ داد؛ پهپادی ارزان که از روی شاهد-۱۳۶ مهندسی معکوس شده و حدود ۳۵ هزار دلار قیمت دارد، یعنی یک پنجاهم قیمت موشک تاماهاک ۲.۵ میلیون دلاری.
بهنوشته مدیر پیشین واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، تمایل به استفاده از سامانههای خودکار اکنون بسیار بالا است و پنتاگون بهسرعت در حال گسترش استفاده از پهپادهای هوایی، دریایی و زیرسطحی است. برنامه «برتری پهپادی» با هدف تولید ۳۰۰ هزار پهپاد ارزان (هر کدام حدود دو هزار دلار) در حال اجراست. همچنین هواپیماهای بدون سرنشین همراه جنگندههای پیشرفته مانند اف- ۲۲ و اف-۳۵ بهکار گرفته خواهند شد. پیام روشن است: دوران اتکا به تجهیزات گران و محدود به پایان رسیده است.
حل معمای عدم تقارن هزینه
مایکل براون در مقاله خود استدلال کرده است که یکی از مهمترین درسهای جنگ ایران، مساله عدم تقارن هزینه است. آمریکا در جنگ ۱۲ روزه با جمهوری اسلامی حدود ۱.۸ تا ۲.۱ میلیارد دلار برای ۱۵۰ موشک رهگیر تاد (THAAD) هزینه کرد، در حالی که پهپادهای شاهد-۱۳۶ تنها ۲۰ هزار دلار قیمت دارند. نیروی دریایی آمریکا نیز پیشتر در مقابله با حوثیها با همین مشکل مواجه شده بود: استفاده از موشکهای گران برای نابودی پهپادهای ارزان.
بهنوشته او، سلاحهای انرژی هدایتشده بهعنوان راهحلی برای این مشکل مطرح شدند. سیستم لیزری پرتو آهنین (Iron Beam) اسرائیل، نخستین سامانه عملیاتی لیزری، با هزینه حدود ۲.۵ دلار برای هر شلیک، در مقابل ۵۰ هزار دلار برای هر موشک رهگیر، تغییر بزرگی ایجاد کرده. اما محدودیتها باقی است: این سیستم در هر زمان تنها یک هدف را میتواند هدف قرار دهد. بنابراین، نیاز به یک رویکرد چندلایه وجود دارد.
براون افزوده است: «این جنگ نشان داد که جنگ مدرن نیازمند یکپارچگی کامل میان فضا، سایبر، زمین، دریا و هوا است. نیروی فضایی آمریکا با استفاده از حسگرهای مادون قرمز، پرتاب موشکها را در لحظه شناسایی کرد و این شبکههای ماهوارهای تجاری مانند استارلینک بودند که ارتباطات مقاوم را فراهم کردند.»
بهنوشته او، در حوزه سایبری، آمریکا و اسرائیل ارتباطات نظامی جمهوری اسلامی را مختل کردند و تهران نیز با حمله به مراکز داده تلاش کرد سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی را مختل کند. عملیات سایبری دیگر یک حوزه جداگانه نیست، بلکه مستقیما در عملیات نظامی ادغام شده است.
ضرورت تغییر راهبرد
مدیر پیشین واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، در پایان مقاله خود تاکید کرده است که جنگ ایران نشان داد که ترکیب سامانههای پیشرفته گرانقیمت با تجهیزات ارزان و انبوه ضروری است. بسیاری از سیستمهای تسلیحاتی آمریکا بیش از ۳۰ سال عمر دارند و جایگزین آنها تا دهه ۲۰۳۰ آماده نخواهد شد. جنگ ایران نشان داد که پهپادهای ارزان و هوش مصنوعی میتوانند در کنار این سیستمها نقشی تعیینکننده داشته باشند.
بهنوشته او پیامدهای این تغییر فراتر از خاورمیانه است. بازدارندگی در برابر چین نیز نیازمند همین رویکرد است. بدون حرکت سریع به سمت تولید انبوه تجهیزات ارزان، آمریکا ممکن است با شکاف توانمندی مشابه «پرل هاربر» مواجه شود. نخستین جنگ هوش مصنوعی این واقعیت را اثبات کرده است: عصر جدیدی از جنگهای چندبعدی و مبتنی بر هوش مصنوعی از همین حالا آغاز شده است و دیگر زمانی برای از دست دادن وجود ندارد.
هاآرتص هشدار داده که پایان جنگ، در شرایط فعلی، ممکن است به تضعیف جمهوری اسلامی منجر شود، اما در عین حال زمینه را برای شکلگیری حاکمیتی افراطیتر فراهم کند؛ سناریویی که میتواند تهران را به این جمعبندی برساند که برای جلوگیری از آسیبپذیریهای آینده، به سمت سلاح هستهای پیش برود.
روزنامه هاآرتص در گزارشی تحلیلی نوشت که ایالات متحده و اسرائیل در تعیین مسیر جنگ با حکومت ایران دچار سردرگمی شدهاند و میان تشدید درگیری و پایان آن، تصمیم روشنی ندارند.
در این تحلیل آمده است که در جریان جنگ ۱۲روزه در خرداد گذشته، اعلام شده بود تاسیسات هستهای نطنز و راکتور اراک هدف قرار گرفته و نابود شدهاند، اما حملات اخیر نشان میدهد که این تاسیسات بار دیگر بمباران شدهاند. به نوشته نویسنده، این مساله تناقضهایی را در ارزیابیهای پیشین اسرائیل و آمریکا برجسته میکند.
به نوشته هاآرتص، بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ مدعی شدهاند که [حکومت] ایران تلاش کرده برنامه هستهای خود را احیا کند، اما این ادعا با ارزیابی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا در تضاد است که گفتهاند نشانهای از چنین تلاشی مشاهده نشده است.
در ادامه این تحلیل به عملیاتهای نظامی پیشین اسرائیل اشاره شده و آمده است که اگرچه ارتش اسرائیل پیشتر اعلام کرده بود ضربات سنگینی به صنعت تسلیحاتی [حکومت] ایران وارد کرده، اما در عملیات جاری نیز همان هدف دنبال میشود. همچنین، بر اساس ارزیابیهای نظامی، تعداد پرتابگرهای موشکی [حکومت] ایران همچنان در همان محدوده قبلی باقی مانده است.
هاآرتص هشدار داده که سناریویی نگرانکننده در حال شکلگیری است: پایان جنگ در شرایطی که [حکومت] ایران تضعیف شده، اما تحت حاکمیتی افراطیتر قرار گیرد. در این صورت، ممکن است تهران به این جمعبندی برسد که برای جلوگیری از آسیبپذیریهای آینده، باید به هر شکل ممکن به سلاح هستهای دست یابد.
این تحلیل همچنین به پیامدهای اقتصادی جنگ اشاره کرده و به نقل از مقامات بینالمللی نوشته است که بحران انرژی ناشی از این درگیری، یکی از شدیدترین بحرانهای سالهای اخیر بوده است. کشورها برای مقابله با این وضعیت به اقداماتی مانند کاهش ساعات کاری، صرفهجویی در مصرف انرژی و تغییر الگوهای کاری روی آوردهاند و برخی کشورها از جمله مصر با فشارهای جدی مواجه شدهاند.
در بخش دیگری از تحلیل آمده است که آسیب به میدانهای گازی قطر میتواند بحران انرژی را برای ماهها ادامه دهد و در همین حال، [حکومت] ایران توانایی خود در ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی را نشان داده است. به نوشته نویسنده، در نهایت اسرائیل ممکن است بهدلیل آغاز این جنگ و پیامدهای اقتصادی آن مورد سرزنش جهانی قرار گیرد.
این تحلیل تاکید میکند که اکنون ترامپ با انتخابی سرنوشتساز روبهروست: یا جنگ را تشدید کند یا به آن پایان دهد. در صورت انتخاب گزینه تشدید، سناریوهایی مانند حمله به تاسیسات انرژی، عملیات زمینی در تهران، هدف قرار دادن ذخایر اورانیوم، تصرف جزیره خارک یا کنترل تنگه هرمز مطرح شده است.
در مقابل، اعلام پایان جنگ و پیروزی نیز میتواند بهعنوان نشانهای از شکست تعبیر شود، چرا که اهداف اعلامشده، از جمله حذف تهدید [حکومت] ایران یا حتی تغییر رژیم، محقق نشدهاند.
هاآرتص در پایان مینویسد که هرچند پیامدهای تشدید جنگ قابل پیشبینی نیست، اما نتانیاهو به یکی از اهداف دیرینه خود، یعنی کشاندن آمریکا به جنگ با [حکومت] ایران، دست یافته است. به نوشته نویسنده، این اتحاد با ترامپ، اسرائیل را در موقعیتی قرار داده که تصمیمات آن تا حد زیادی به ملاحظات شخصی رییسجمهوری آمریکا گره خورده است؛ موضوعی که به نوشته هاآرتص میتواند پیامدهای بلندمدتی برای اقتصاد و جامعه اسرائیل داشته باشد.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در مصاحبه با فایننشالتایمز همزمان با تاکید بر ادامه مذاکرات با تهران، از احتمال تصرف جزیره خارک و «در اختیار گرفتن نفت ایران» سخن گفت و تاکید کرد که واشینگتن همچنان گزینههای نظامی متعددی در اختیار دارد.
به گزارش فایننشال تایمز، ترامپ در این گفتوگو با اشاره به مذاکرات جاری مدعی شد که حکومت ایران اقداماتی برای کاهش تنش انجام داده، از جمله اجازه عبور نفتکشها از تنگه هرمز. به گفته ترامپ «آنها ۱۰ تا [مجوز عبور کشتی] به ما دادند. حالا ۲۰ تا میدهند و این ۲۰ تا در حال حرکت هستند و از وسط تنگه عبور میکنند.»
رییسجمهوری آمریکا افزود محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی ایران، مجوز این اقدام را صادر کرده است.
ترامپ در بخشی از این گفتوگو همچنین اعلام کرد که ترجیح شخصیاش «گرفتن نفت ایران» است و این گزینه را با سیاست آمریکا در ونزوئلا مقایسه کرد؛ جایی که به گفته او واشینگتن قصد دارد صنعت نفت را برای مدت طولانی تحت کنترل داشته باشد.
او گفت: «راستش را بخواهید، چیزی که من بیشتر از همه دوست دارم این است که نفت ایران را بگیریم»، هرچند افزود برخی در داخل آمریکا با این رویکرد مخالفند.
بر اساس این گزارش، تحقق چنین سناریویی مستلزم تصرف جزیره خارک، مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، خواهد بود. ترامپ در این باره گفت: «شاید جزیره خارک را بگیریم، شاید هم نگیریم. گزینههای زیادی داریم»، اما اذعان کرد که چنین اقدامی میتواند به حضور طولانیمدت نیروهای آمریکایی در این منطقه منجر شود.
او همچنین مدعی شد توان دفاعی حکومت ایران در این منطقه محدود است و گفت: «فکر نمیکنم آنها هیچ دفاعی داشته باشند. ما میتوانیم خیلی راحت آن را بگیریم.»
این اظهارات در حالی مطرح میشود که ایالات متحده بهطور همزمان در حال تقویت حضور نظامی خود در خاورمیانه است. به نوشته فایننشالتایمز، هزاران نیروی آمریکایی، از جمله واحدهایی از تفنگداران دریایی و نیروهای واکنش سریع، به منطقه اعزام شدهاند تا گزینههای عملیاتی مختلف را پشتیبانی کنند.
با این حال، ترامپ در کنار تهدیدهای نظامی، بر ادامه مسیر دیپلماتیک نیز تاکید کرد و گفت مذاکرات غیرمستقیم با حکومت ایران از طریق واسطهها «به خوبی پیش میرود». او برای دستیابی به توافق، مهلتی تا ۶ آوریل [۱۷ فروردین] تعیین کرده و هشدار داده در صورت عدم پذیرش شرایط، ایالات متحده ممکن است بخش انرژی ایران را هدف قرار دهد.
ترامپ در عین حال به گستردگی عملیات نظامی آمریکا علیه حکومت ایران اشاره کرد و گفت: «ما حدود ۳۰۰۰ هدف دیگر داریم - ۱۳ هزار هدف را بمباران کردهایم - و چند هزار هدف دیگر باقی مانده است. یک توافق میتواند خیلی سریع حاصل شود.»
در بخش دیگری از این مصاحبه، ترامپ وضعیت سیاسی ایران را نیز مورد اشاره قرار داد و مدعی شد که ساختار قدرت در این کشور دستخوش تغییر شده است. او گفت: «افرادی که اکنون با آنها طرف هستیم، کاملاً متفاوت هستند… بسیار حرفهای هستند» و افزود که پس از کشته شدن رهبران ارشد، «عملاً تغییر رژیم» رخ داده است.
ترامپ همچنین درباره رهبر جدید ایران ادعا کرد: «پسر [خامنهای] یا کشته شده یا در وضعیت بسیار بدی است. ما هیچ خبری از او نداریم. ناپدید شده است.»
فایننشالتایمز در این گزارش تاکید میکند که این مواضع در شرایطی بیان شده که جنگ میان آمریکا، اسرائیل و حکومت ایران موجب افزایش شدید قیمت نفت و تشدید بحران در بازارهای جهانی انرژی شده است؛ موضوعی که همزمان با تشدید تنشهای نظامی، فشار بر تصمیمگیریهای سیاسی واشینگتن را افزایش داده است.
ترامپ: اگر همه خواستههای ما را نپذیرند، کشوری نخواهند داشت رییسجمهوری آمریکا در مسیر بازگشت به کاخ سفید از فلوریدا نیز با خبرنگاران گفتوگو کرد و در مورد مذاکرات با جمهوری اسلامی گفت: «ما در آن مذاکرات عملکرد بسیار خوبی داریم. اما هیچوقت نمیتوان درباره [حکومت] ایران مطمئن بود، چون با آنها مذاکره میکنیم و بعد همیشه مجبور میشویم آنها را بزنیم.»
ترامپ ادامه داد: «فکر میکنم با آنها به توافق برسیم، اما این هم ممکن است که [به توافق] نرسیم. من [چشمانداز] رسیدن به یک توافق با [حکومت] ایران را میبینم؛ ممکن است خیلی زود اتفاق بیفتد.»
خبرگزاریها این اظهارات را «خوشبینانه» توصیف کردند که پیش از بازگشایی بازارهای بورس در صبح دوشنبه مطرح شد.
ترامپ سپس بدون ارائه مدرک ادعا کرد که [حکومت] ایران با بیشتر خواستههای آمریکا در پیشنهاد ۱۵ مادهای واشینگتن برای پایان دادن به جنگ موافقت کرده است.
این در حالی است که مقامات جمهوری اسلامی از جمله قالیباف، روز یکشنبه با انتشار پیامی پیشنهادات ۱۵ مادهای آمریکا را «آرزو» توصیف کرد و پذیرش خواستههای ایالات متحده را رد کرده بود.
ترامپ همچنین گفت: «آنها از سلاح هستهای صرفنظر خواهند کرد.»
او در ادامه تهدید کرد: «آنها همه کارهایی را که ما میخواهیم انجام خواهند داد و شاید دوباره یک کشور بزرگ شوند. اما اگر این کار را نکنند، دیگر کشوری نخواهند داشت.»
نشریه اسرائیلی واینت در گزارشی تحلیلی نوشت پس از کشته شدن علی خامنهای و قدرتگیری جریانهای تندرو، تردیدها درباره پابرجا بودن «ممنوعیت مذهبی سلاح هستهای» که حکومت ایران مدعیاش بود افزایش یافته و بحث حرکت جمهوری اسلامی بهسوی بمب وارد مرحلهای تازه شده است.
گزارش واینت میگوید ادعای دیرینه جمهوری اسلامی درباره صلحآمیز بودن برنامه هستهای، بر فتوایی استوار بود که به علی خامنهای نسبت داده میشد و استفاده از سلاحهای کشتار جمعی را «حرام» اعلام میکرد. این فتوا از سال ۲۰۰۳ بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای دفاعی تهران در برابر اتهام تلاش برای ساخت سلاح هستهای مطرح شد.
با این حال، این گزارش تاکید میکند که در عمل، همزمان با استناد به این فتوا، ایران سطح غنیسازی اورانیوم را تا ۶۰ درصد افزایش داده - سطحی نزدیک به درجه تسلیحاتی - و فعالیتهایی انجام داده که از نگاه بسیاری از ناظران، با ادعای صرفاً غیرنظامی بودن برنامه هستهای سازگار نیست.
واینت مینویسد نقطه عطف این روند، کشته شدن علی خامنهای در آغاز «عملیات شیر خروشان» بود. پس از آن، مجتبی خامنهای بهعنوان رهبر جدید معرفی شد، اما تاکنون موضع روشنی درباره ادامه یا لغو این فتوا اعلام نکرده است. همین خلا، به گفته گزارش، فضای جدیدی برای طرح «دیدگاههای تندروانه» ایجاد کرده است.
در این چارچوب، گزارش به اظهارات مقامها و تحلیلگران اشاره میکند که نشان میدهد حتی در سطح رسمی نیز عدم قطعیت وجود دارد. از جمله، عباس عراقچی گفته است که هنوز مشخص نیست رهبر جدید چه سیاستی را در پیش خواهد گرفت.
این گزارش همچنین به افزایش فشارهای داخلی برای کنار گذاشتن ممنوعیت سلاح هستهای اشاره میکند. به نوشته واینت، شبکههایی مانند سیانان گزارش دادهاند که با تقویت موقعیت جریانهای تندرو در سپاه پاسداران، درخواستها برای تغییر دکترین هستهای شدت گرفته است. برخی چهرههای نزدیک به این جریانها حتی آشکارا از ضرورت حرکت به سمت سلاح هستهای سخن گفتهاند.
در بخش دیگری از گزارش آمده است که با وجود آسیبهای جدی به تاسیسات هستهای در جریان جنگ، حکومت ایران همچنان ظرفیتهای مهمی را حفظ کرده است. بر اساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایران پیش از جنگ حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد در اختیار داشته- مقداری که برای تولید چندین بمب هستهای کافی ارزیابی میشود.
واینت مینویسد بخش قابل توجهی از این مواد احتمالاً در تاسیسات زیرزمینی باقی مانده و همین موضوع نگرانیها درباره امکان بازیابی و تکمیل آن را افزایش داده است. در همین حال، مقامهای آمریکایی نیز تاکید کردهاند که حکومت ایران همچنان توان تولید سانتریفیوژ و ادامه برنامه هستهای را دارد.
این گزارش اضافه میکند که همین نگرانیها، ایالات متحده را به بررسی گزینههای نظامی پرخطر- از جمله عملیاتهای ویژه برای دستیابی به ذخایر اورانیوم - واداشته، هرچند واشینگتن همچنان مسیر دیپلماتیک را ترجیح میدهد.
در جمعبندی، واینت تاکید میکند که اگر جمهوری اسلامی از این جنگ عبور کند و کنترل بر ذخایر هستهای خود را حفظ کند، ممکن است مسیر دستیابی به سلاح هستهای کوتاهتر شود؛ حتی در قالب گزینههایی مانند «بمب کثیف» یا سلاحهای ابتداییتر.
به نوشته این نشریه، مجموعه این تحولات نشان میدهد که با تضعیف چارچوبهای قبلی - از جمله فتوای مذهبی - و تغییر توازن قدرت در داخل ساختار جمهوری اسلامی، برنامه هستهای ایران وارد مرحلهای تازه و بالقوه خطرناک شده است.