شیرین عبادی: پایان دادن به قدرت خامنهای شرط تعیینکننده بقای سیاسی ایران است
شیرین عبادی، حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل، گفت که ادامه حضور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، در راس قدرت، به بنبست کامل سیاسی در ایران انجامیده و پایان دادن به سلطه او به شرطی تعیینکننده برای بقای سیاسی کشور تبدیل شده است.
عبادی دوشنبه ۲۹ دی با اشاره به تداوم اعتراضات و سرکوبهای پیدرپی به نشریه لیبراسیون فرانسه گفت چرخه خشونت و نادیده گرفتن خواست جامعه بارها تکرار شده، اما حاکمیت همچنان از شنیدن صدای مردم خودداری میکند.
او تاکید کرد: «تا زمانی که خامنهای در قدرت است، روش حکومت تغییر نخواهد کرد.»
رییس «کانون مدافعان حقوق بشر» وضعیت کنونی را «غیرقابل بازگشت» توصیف کرد و گفت جامعه ایران از نقطهای عبور کرده که بازگرداندن آن با زور و سرکوب ممکن نیست.
از سوی دیگر، تد کروز، سناتور جمهوریخواه، ۲۹ دی گفت: «ما در یک لحظه مهم هستیم و در شش ماه آینده میتوانیم شاهد سقوط حکومتهای ایران، ونزوئلا و کوبا، به عنوان سه رژیم شرور ضد آمریکایی باشیم.»
او با اشاره به تهدید دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، درباره عواقب کشتار معترضان در ایران، افزود که اقدام احتمالی در واکنش به این موضوع، نظامی خواهد بود.
کروز اضافه کرد: «اقدام نظامی به معنای اعزام نیرو نیست و میتواند اقدامی مانند بمباران باشد.»
او با اشاره به سخنان ترامپ مبنی بر این که «وقتش رسیده که بهدنبال رهبری جدید در ایران باشیم»، گفت: «این خیلی مهم است، چرا که ترامپ پیش از این به صراحت درباره تغییر رژیم سخن نگفته بود.»
بر اساس گزارشهای رسیده به ایران اینترنشنال، امید روانخواه، سرمربی تیم ملی امید ایران امروز در بدو ورود به تهران از دوبی، برای ساعتی بازداشت و بازجویی شد. ماموران امنیتی پاسپورت او را توقیف کردند و سپس اجازه دادند از فرودگاه خارج شود.
از روانخواه خواسته شده فردا به یک نهاد امنیتی مراجعه کند.
بر اساس این گزارش، رضا نقیپور، سرپرست تیم ملی امید که پیشتر علی کریمی را به مرگ تهدید کرده بود، اینبار روانخواه را به دلیل حمایت از مردم ایران، تهدید کرده است.
امیدرضا روانخواه، ۲۳ دیماه ۱۴۰۴ در نشست خبری پس از بازی با لبنان در جام قهرمانی آسیا، در حمایتی صریح از انقلاب ملی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی، گفت: «وظیفه اجتماعی من است که در این شرایط کنار مردمم باشم و هرچقدر هم برای من تبعاتی داشته باشد، امیدوارم صدایشان شنیده شود.»
او گفت: «متاسفانه سالهاست در کشور من مدیریت خیلی موارد در پایینترین سطح ممکن اتفاق میافتد و مردم حق هیچ گونه اعتراضی را ندارند. من از اینجا میخواهم صدای مردمم باشم که در این روزها سختیهای زیادی را کشیدند.»
سرمربی تیم ملی امید گفت: «ما هم از جنس همان جامعهایم و بسیار دردآور است که مردم کشورمان حتی شرایط اعتراض به سختی زندگیشان را هم نداشته باشند.»
او گفت: «مطمئنا من و بازیکنانم هم از همان جنس هستیم و همان جامعه و همیشه در کنار مردممان بودهایم. وظیفه اجتماعی من است که در این شرایط کنار مردمم باشم و هرچقدر هم برای من تبعاتی داشته باشد، امیدوارم صدایشان شنیده شود چون ما لایق زندگی به مراتب بهتر و با استرس کمتری هستیم.»
آیا جمهوری اسلامی اهمیتی به مشروع دانسته شدن خود از سوی افکار عمومی و مجامع بینالمللی میدهد؟ قتل عام شهروندان برای سرکوب انقلاب ملی، این ذهنیت را ایجاد میکند که حاکمان این رژیم از این ماجرا گذشتهاند و مشروعیت حکومت هیچ جایی در رویکردها و برنامههایشان ندارد.
پرسش از مشروعیت جمهوری اسلامی دیگر در چارچوب یک بحث نظری یا اختلاف نظر سیاسی قابل طرح نیست. آنچه امروز در ایران رخ میدهد، از کشتار سازمانیافته معترضان و بازداشتهای گسترده گرفته تا شکنجه، تجاوز در بازداشتگاهها، قطع سراسری اینترنت و امتناع کامل از پاسخگویی، نشان میدهد مساله از «بحران مشروعیت» عبور کرده و به مرحلهای رسیده است که خود مفهوم مشروعیت از منطق حکمرانی کنار گذاشته شده است.
این وضعیت نه محصول آشفتگی یا خطای محاسباتی، بلکه نتیجه یک انتخاب آگاهانه است: انتخاب حکومت برای ادامه بقا بدون رضایت جامعه.
مشروعیت در نظریه سیاسی و جایگاه آن در سالهای نخست جمهوری اسلامی
در فهم کلاسیک علوم سیاسی، مشروعیت به معنای پذیرش داوطلبانه قدرت از سوی شهروندان است؛ یعنی حتی اگر مردم ناراضی باشند، حکومت را واجد حق حکومت کردن بدانند. این پذیرش میتواند از منابع مختلفی تغذیه شود: قانون و انتخابات، ایدئولوژی و باورهای مشترک، کارآمدی اقتصادی و امنیتی، یا دستکم پرهیز از خشونت افسار گسیخته.
جمهوری اسلامی در دهههای نخست حیات خود، کمابیش کوشید ترکیبی از این منابع را حفظ کند. حتی در دورههای سرکوب شدید، انتخابات برگزار کرد، روایتهای رسمی ساخته شد و حکومت تلاش کرد نشان دهد هنوز در حال گفتوگو با جامعه است.
به نظر میرسد که آن مراحل اکنون به پایان رسیده است. امروز، حکومت نه تنها تلاشی برای اقناع افکار عمومی نمیکند، بلکه اساسا جامعه را مخاطب خود نمیداند. کشتهشدن نوجوانان، زنان و عابران بیدفاع نه با عذرخواهی مواجه میشود، نه با تحقیق مستقل، و نه حتی با یک روایت منسجم.
سکوت، انکار یا وارونهنمایی، جایگزین هرگونه زبان مسئولیت شده است.
حذف عامدانه پاسخگویی، یکی از نشانههای اصلی عبور آگاهانه از مشروعیت است.
تغییر منطق بقا: گذار از نظام ایدئولوژیک به ساختار امنیتی-نظامی
این تغییر را باید در دگرگونی منطق بقای نظام جستوجو کرد. جمهوری اسلامی طی سالهای اخیر از یک نظام ایدئولوژیکِ متکی بر بسیج تودهای، به یک ساختار امنیتی-نظامی گذار کرده است. در این مدل جدید، بقای قدرت نه به رضایت عمومی، بلکه به انسجام نیروهای سرکوب، وفاداری حلقههای محدود قدرت و کنترل اطلاعات وابسته است. مشروعیت، که زمانی سرمایه سیاسی محسوب میشد، اکنون به یک عامل پرهزینه و حتی خطرناک بدل شده است؛ زیرا هر تلاشی برای بازسازی آن، مستلزم شفافیت، عقبنشینی و پذیرش مسئولیت است. اموری که میتوانند اقتدار امنیتی را تضعیف کنند.
قطع اینترنت و سرکوب حقیقت بهعنوان نشانه گسست حکومت و جامعه
قطع اینترنت، سرکوب رسانهها و جرمانگاری بیان واقعیت نیز دقیقا در همین چارچوب معنا پیدا میکند.
این اقدامات صرفا ابزارهای امنیتی برای مهار اعتراض نیستند، بلکه نشانههای گسست کامل میان حکومت و جامعهاند. حکومتی که هنوز به مشروعیت نیاز دارد، حتی در سرکوب، ناچار است توضیح بدهد و توجیه کند. اما حکومتی که از مشروعیت عبور کرده، ترجیح میدهد نبیند، نشنود و پاسخ ندهد.
مخاطب چنین حکومتی نه شهروندان، بلکه نیروهای سرکوب و بازیگران درون ساختار قدرتاند.
فرسایش پایگاه اجتماعی و بیمعنایی بازتولید مشروعیت
عامل مهم دیگر، آگاهی حاکمیت از فرسایش عمیق پایگاه اجتماعی خود است. نظامی که میداند بخش بزرگی از جامعه نه باور ایدئولوژیک دارد و نه امیدی به اصلاح درونساختاری، دلیلی برای حفظ نمایش مشروعیت نمیبیند.
انتخابات، وعدهها و روایتهای رسمی در چنین شرایطی نه ابزار تثبیت قدرت، بلکه آیینهای از شکاف عمیق میان حکومت و جامعه خواهند بود. از این رو، کنار گذاشتن کامل این نمایش، برای حکومت کمهزینهتر و حتی «واقعبینانهتر» به نظر میرسد.
در این میان، تجربه چند دهه سرکوب بدون پیامد جدی نیز نقش تعیینکنندهای داشته است.
هر بار خشونتی عریان اعمال شده که نه با مداخله مؤثر بینالمللی روبهرو بوده و نه با تحت تاثیر قرار گرفتن شدید قدرت، این تصور در ساختار حاکمیت تقویت شده که هزینه سرکوب کمتر از هزینه اصلاح است.
در چنین منطقی، پاسخگویی نه نشانه عقلانیت، بلکه نشانه ضعف تلقی میشود.
نتیجه، عادی شدن خشونت و تبدیل آن به قاعده حکمرانی است، نه استثنای آن.
دگردیسی ایدئولوژی؛ از تولید معنا تا توجیه حذف
ایدئولوژی رسمی نیز در این فرایند دچار دگردیسی شده است.
مفاهیمی که زمانی برای تولید معنا و مشروعیت به کار میرفتند، یعنی دین، عدالت، انقلاب و موارد مشابه، امروز به ابزارهای فقهی و حقوقی برای حذف مخالفان تقلیل یافتهاند و واژگانی چون «محاربه» و «بغی»، جای هرگونه استدلال سیاسی را گرفتهاند.
حکومت دیگر تلاش نمیکند خود را عادل یا اخلاقی نشان دهد. پیام اصلی ساده و عریان است: «قدرت داریم و اعمال میکنیم.»
این همان نقطهای است که حکمرانی مبتنی بر رضایت، جای خود را به حکمرانی مبتنی بر ترس میدهد.
پیامدهای ساختاری حکمرانی بدون مشروعیت
با این حال، عبور آگاهانه از مشروعیت، هرچند ممکن است در کوتاهمدت بقای حاکمیت را تضمین کند، اما پیامدهای ساختاری عمیقی دارد.
وفاداری نیروها در چنین نظمی، نه مبتنی بر باور، بلکه مبتنی بر منافع و ترس است و به همین دلیل شکننده.
قانون، که به ابزار صرف سرکوب تقلیل مییابد، اعتبار خود را در جامعه از دست میدهد و هرگونه امکان اصلاح مسالمتآمیز، مسدود میشود.
در چنین شرایطی، مطالبات اجتماعی بهجای کانالهای سیاسی، به مسیرهای رادیکالتر و پرهزینهتر سوق داده میشوند.
در سادهترین بیان، میتوان گفت حکومتها یا با «رضایت» حکومت میکنند یا با «ترس».
رضایت، پرهزینه و زمانبر است، اما پایدارتر است. ترس، سریع و خشن است، اما ناپایدار.
زمانی که یک حکومت به این جمعبندی برسد که رضایت دیگر دستیافتنی نیست، بهطور طبیعی به ترس تکیه میکند. عبور از مشروعیت دقیقا به معنای همین جابهجایی است: جایگزین کردن رضایت با اجبار و سیاست با خشونت.
مساله امروز ایران صرفا فقدان مشروعیت نیست. مساله استقرار نظامی است که دیگر خود را محتاج مشروعیت نمیداند.
این وضعیت نشانه قدرت نیست، نشانه ترس است: ترس از جامعهای که دیگر فریب نمیخورد، قانع نمیشود و به عقب بازنمیگردد.
هرچند در این نقطه، خشونت جای سیاست را گرفته و بقا جای حکمرانی را، اما تاریخ بارها نشان داده است حکومتهایی که آگاهانه از مشروعیت عبور میکنند، شاید مدتی با زور بمانند، اما آیندهای در پیش رو نخواهند داشت.
جعفر پناهی، فیلمساز سرشناس ایرانی، سرکوب اعتراضات سراسری در سه هفته گذشته را نشانه «اعلام جنگ حکومت علیه جامعه» دانست و گفت جمهوری اسلامی نه با منطق حکمرانی، بلکه مانند «نیروی اشغالگر» با مردم رفتار میکند.
پناهی، دوشنبه ۲۹ دی در گفتوگو با نشریه لیبراسیون فرانسه، گفت تشدید خشونت علیه معترضان برای او غافلگیرکننده نبوده، زیرا به باورش حکومت ایران «هرگز وجود یک جامعه مستقل و خودمختار را نپذیرفته» است.
او افزود هر زمان که جامعه ایران خواستهای جمعی را مطرح کرده، پاسخ حکومت همواره «خشونت عریان» بوده است.
این فیلمساز، موج اعتراضات اخیر را نه یک حرکت مقطعی یا حاشیهای، بلکه نتیجه «دههها خشم و نارضایتی انباشته» توصیف کرد و گفت: «آنچه رخ داد صرفا یک اعتراض ساده نبود. این انفجار یک خستگی تاریخی است. رژیم به مردم خودش اعلام جنگ کرده و مثل یک نیروی اشغالگر عمل میکند.»
سازمان عفو بینالملل ۲۵ دی در بیانیهای با اعلام این که مقامهای جمهوری اسلامی برای سرکوب اعتراضات اخیر در ایران، دست به «سرکوبی مرگبار و بیسابقه» زدند، دادخواستی را برای پاسخگو کردن این مقامات منتشر کرد.
در این بیانیه آمده است: «نیروهای امنیتی با استفاده غیرقانونی از نیروی مرگبار، دست به کشتارهای گسترده و وارد کردن جراحات هولناک زدهاند. مقامها دسترسی به اینترنت را بهطور کامل قطع کردهاند تا جنایتهای خود را پنهان کنند. از جامعه بینالمللی بخواهید فورا برای پایان دادن به کشتار بیشتر معترضان در ایران اقدام کند.»
هراس از گستردگی و تنوع معترضان
پناهی با اشاره به ترکیب اجتماعی معترضان گفت یکی از دلایل اصلی هراس حکومت، گستردگی و تنوع شرکتکنندگان در اعتراضات است.
به گفته او، جوانان، زنان، کارگران، معلمان و حتی خانوادهها، بهطور همزمان در خیابان حضور دارند؛ وضعیتی که دیگر امکان «برچسبزنی، منزویسازی یا بیاعتبار کردن» معترضان را از حکومت گرفته است.
او درباره سرکوب خونین اعتراضات گفت بازداشتهای گسترده، اعدامها و شکنجه، بخشی از یک راهبرد حسابشده است و هدف آن «شکستن روانی جامعه» است.
پناهی تاکید کرد: «این یک استراتژی آگاهانه است، اما حکومت اشتباه میکند اگر تصور کند ترس به تنهایی میتواند جامعه را خاموش کند.»
شورای سردبیری ایراناینترنشنال ۲۳ دی در ارتباط با سرکوب انقلاب ملی ایرانیان بیانیهای صادر و اعلام کرد «در بزرگترین کشتار تاریخ معاصر ایران، عمدتا در دو شب پیاپی، پنجشنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دی، دستکم ۱۲ هزار نفر به قتل رسیدهاند».
تلاش حکومت برای بقا
پناهی با اشاره به بحران مشروعیت جمهوری اسلامی گفت: «حکومت دیگر حکمرانی نمیکند، فقط تلاش میکند زنده بماند. هیچ طرح، افق یا چشماندازی ارائه نمیدهد و صرفا در حال مدیریت بحرانی است که خودش آن را ساخته است.»
این فیلمساز نقش زنان را در اعتراضات اخیر «محوری و تاریخی» دانست و گفت زنان ایرانی سالهاست در خط مقدم مبارزه قرار دارند، اما اکنون مطالبات آنها فراتر از حقوق مشخص رفته و کل ساختار سیاسی را به چالش کشیده است.
او این وضعیت را «نقطه عطفی تاریخی» در تحولات ایران توصیف کرد.
پناهی در بخش دیگری از این گفتوگو از رویکرد جامعه جهانی انتقاد کرد و گفت حمایتهای لفظی کافی نیست.
به گفته او، تا زمانی که روابط اقتصادی و دیپلماتیک با جمهوری اسلامی «بهصورت عادی» ادامه دارد، حکومت خود را در حاشیه امن میبیند.
این فیلمساز خواستار «اقدامات عملی و ملموس» شد.
در همین راستا، مسیح علینژاد، روزنامهنگار و فعال سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، ۲۵ دی در جلسه شورای امنیت سازمان ملل برای بررسی اعتراضات سراسری و سرکوب در ایران، درباره عدم واکنش محکم دبیرکل سازمان ملل به این موضوع، گفت: «آقای دبیرکل! چرا از جمهوری اسلامی میترسید؟»
او افزود: «ضرورت رسیدگی به این حوادث فاجعهبار کاملا روشن است، اما شورای امنیت و آقای دبیرکل تاکنون علیه این سرکوبی که در ایران رخ داده موضع روشنی نگرفتهاند. فقط یک پیام کوتاه از طریق خبرنگاران منتشر شده و اکنون سکوت حاکم است. این سکوت پیامی میفرستد؛ پیامی به قاتلان این معترضان جوان و خانوادههایشان.»
از سوی دیگر، پناهی در پاسخ به کسانی که تغییر سیاسی در ایران را مساوی با هرجومرج میدانند، گفت: «ما همین حالا هم در دل هرجومرج هستیم. سوال اصلی این است که آیا ایران میتواند بر پایه عدالت و خواست مردم بازسازی شود یا نه؟»
او در پایان با اشاره به خطرات شخصی، تاکید کرد سکوت را گزینهای اخلاقی نمیداند و گفت: «سکوت نوعی همدستی است. وقتی حکومتی تا این حد جامعهاش را سرکوب میکند، هر صدا اهمیت دارد؛ حتی اگر شکننده باشد.»
پناهی ۲۶ دی نیز در مصاحبه با روزنامه گاردین گفت در چنین وضعیتی، ادامه بقا برای حکومت غیرممکن است: «خودشان هم میدانند که دیگر نمیتوان بر مردم حکومت کرد. شاید تنها هدفشان در حال حاضر این باشد که کشور را تا آستانه فروپاشی کامل ببرند و برای نابودی آن تلاش کنند.»
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، علیرضا رحیمی، جوان ۲۶ ساله، پنجشنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در فلکه سوم تهرانپارس با شلیک مستقیم گلوله جنگی به پشت سر کشته شد.
یک شاهد عینی، میگوید تیراندازی در این منطقه از پشتبامها صورت گرفته و علیرضا بعد از تیرخوردن، در آغوش عموی خود میافتد و ۴۵ دقیقه بعد از انتقال به بیمارستان، جان خود را از دست میدهد.
یک فرد نزدیک به خانواده این جاویدنام، از پرداخت پول به یکی از رانندههای آمبولانس در بهشت زهرا برای پیدا کردن پیکر او در میان انبوه چند هزار نفری پیکرهای داخل سولهها خبر میدهد. در نهایت پیکر بیجان علیرضا در یک آمبولانس در میان چند جانباخته دیگر شناسایی میشود. به دلیل متلاشی شدن بخش بزرگی از صورت این جوان بر اثر اصابت تیر جنگی، یکی از اعضای نزدیک خانواده تلاش میکند تا با باز کردن پلک او از طریق رنگ چشم، هویت او را تایید کند.
پیکر این جوان که یک برادر دوقلو به نام امیررضا دارد، بدون خواندن نماز و مراسم مذهبی و با پخش موسیقیهای مورد علاقه او به خاک سپرده شد.
آینده جمهوری اسلامی هنوز روشن نیست، اما اگر و زمانی که تغییر رخ دهد، بازگشت ایران به تجارت جهانی پیامدهایی گسترده و عمیق برای اقتصاد منطقه خواهد داشت.
سرکوب مرگبار اعتراضها شاید فعلا خیابانهای ایران را آرام کرده باشد، اما حکومت بیش از پیش شکننده به نظر میرسد؛ بدون داشتن پاسخی روشن برای بحران اقتصادی رو به گسترش که سطح زندگی و اعتماد عمومی را فرسوده کرده است.
فشارهای خارجی نیز پس از برخورد دهشتناک تهران با معترضان احتمالا تشدید خواهد شد. فشارهایی که مسیرهای درآمدی را محدودتر و فضای مانور اقتصادی دولت را کوچکتر میکند.
اگر این فشارها بدون راهحل باقی بمانند، به احتمال زیاد ناآرامیهای بیشتری ایجاد خواهند کرد و در نهایت به گذار سیاسیای منجر میشوند که بهدنبال عادیسازی روابط با جهان است.
ایرانی عادیشده که مانند دیگر اقتصادهای با درآمد متوسط رو به بالا بتواند تجارت کند، وام بگیرد، محمولهها را بیمه کند و سرمایه جذب کند، به احتمال زیاد از یک جهش اقتصادی قابل توجه برخوردار خواهد شد؛ بهویژه با توجه به اینکه بخش بزرگی از اقتصاد آن سالهاست پایینتر از ظرفیت واقعی خود فعالیت میکند.
مزیتهای ایران روشن است: بازار مصرف داخلی گسترده، پایه صنعتی نسبتا متنوع در مقایسه با منطقه، ظرفیت عمیق انرژی و پتروشیمی، و موقعیت جغرافیاییای که میتواند کشور را به چهارراهی طبیعی میان خلیج فارس، قفقاز، آسیای مرکزی و ترکیه تبدیل کند.
سریعترین دستاوردها از آزاد شدن صادرات انرژی تحت تحریمها و کاهش شدید هزینههای مبادله حاصل خواهد شد، اما در بلندمدت، دستاورد اصلی افزایش بهرهوری است.
دسترسی به زنجیرههای تامین جهانی و سرمایه در دسترس، در کنار نیروی کار، میتواند تولید را در همه بخشها بالا ببرد.
البته هیچکدام از اینها خودبهخود رخ نخواهد داد. تحقق این منافع به بازسازی اعتبار پایهای اقتصاد بستگی دارد: پول باثبات، مقررات قابل پیشبینی و نظام بانکی سالم.
ترکیه در کوتاهمدت روشنترین برنده چنین تغییری خواهد بود. نزدیکی جغرافیایی، ارتباطات جادهای و شبکههای توزیع تثبیتشده، به شرکتهای ترکیهای امکان میدهد سریع وارد عمل شوند؛ در حالی که خطوط هوایی و صنعت گردشگری نیز احتمالا از جهش سفرهای خروجی ایرانیان سود خواهند برد.
عراق از ایجاد کانالهای رسمی پرداخت و تجارت انرژی قابل پیشبینیتر منتفع میشود. امری که فشار بر دینار را کاهش داده و هزینههای مبادله را پایین میآورد.
سود پاکستان بیشتر در حوزه زیرساخت خواهد بود: اگر ریسک تحریمها برداشته شود، پیوندهای انرژی که سالها معطل ماندهاند، میتوانند از نظر تجاری توجیهپذیر شوند و محدودیتهای برق و هزینههای صنعتی را کاهش دهند.
امارات متحده عربی احتمالا بخشی از حاشیه سود بالای تجارت دور زدن تحریمها را از دست خواهد داد، اما در عوض به سکویی برای تامین مالی، ساختاردهی و در نهایت اجرای سرمایههایی تبدیل میشود که مقصدشان ایران است.
جمهوری آذربایجان در صورتی میتواند منتفع شود که ایران به پلی قابل اعتماد به سوی روسیه و اوراسیا در مسیر حملونقل، سوآپ و اتصال شبکههای انرژی تبدیل شود.
اسرائیل نیز ممکن است به یکی از برندگان تبدیل شود. عادی شدن ایران میتواند ریسک منطقهای را کاهش دهد و احتمالا هزینههای انرژی را پایین بیاورد؛ در حالی که شرکتهای اسرائیلی - بهویژه در حوزه فناوری، آب و راهکارهای کشاورزی مدرن- میتوانند برای ورود به بازاری بزرگ و دستنخورده رقابت کنند.
بازندگان اصلی، تولیدکنندگان و مراکزی خواهند بود که بیسروصدا از انزوای ایران سود بردهاند.
در بازار انرژی، بازگشت ایران بدون تحریم در مقیاس بزرگ، رقابت بر سر قیمت و سهم بازار را تشدید میکند و صادرکنندگان وابسته به نفت مانند عربستان سعودی و کویت را بیش از پیش در معرض نوسان درآمد و چالشهای بودجهای قرار میدهد.
در حوزه گاز، برتری قطر در قراردادهای الانجی آسیایی میتواند با فشار مواجه شود؛ چرا که بازگشت سرمایه و فناوری به بخش ایرانی میدان پارس جنوبی، در طول زمان بر قیمتها تاثیر میگذارد.
ادغام دوباره ایران در اقتصاد جهانی همچنین مدلهای کسبوکاری را به چالش میکشد که بر «مسیرهای اجباری و غیرمستقیم» بنا شدهاند. برای نمونه، کویت ممکن است دریابد که جاهطلبیهای پرهزینهاش برای تبدیل شدن به هاب تجاری، اگر مسیرهای ریلی و بندری ایران-عراق گزینههای ارزانتری ارائه دهند، جذابیت خود را از دست میدهد.
بهشکلی ظریفتر، برخی برندگان اولیه ممکن است در مرحله دوم با رقابت تازه روبهرو شوند؛ زمانی که ایران تولید و صادرات را در مقیاس بزرگ آغاز کند.
ترکیه ممکن است در ابتدا فروش بالایی به بازار ایران داشته باشد، اما در بلندمدت یک بخش تولیدی احیاشده در ایران میتواند کالاهای ترکیهای را در بازارهای اطراف کنار بزند.
برای پاکستان، انرژی ارزانتر ایران یک فرصت است، اما فعال شدن کامل بندر چابهار و کریدورهای ترانزیتی مبتنی بر ایران میتواند تجارت را از بندر گواتر منحرف کند؛ مگر آن که پاکستان زیرساختهای خود را با این مسیرها یکپارچه کند.
اگر ایران بهعنوان یک بازیگر اقتصادی عادی بازگردد، بحثهای منطقهای از ایدئولوژی به رقابت تغییر خواهند کرد و پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که چه کسی میتواند تهران را مهار کند، بلکه این خواهد بود که چه کسی میتواند با آن رقابت کند.
در چنین فضایی، مزیت احتمالا نصیب کشورهایی میشود که سریعتر خود را تطبیق دهند و از اتکا به حوزههای حفاظتشده و رانتهای آسان، بهسوی بهرهوری، فناوری و ادغام اقتصادی حرکت کنند.
ایرانِ بازگشودهشده صرفا یک بازیگر جدید به اقتصاد منطقه اضافه نخواهد کرد، بلکه ساختار بازار را بهطور بنیادین تغییر خواهد داد.
هر مسیر دموکراتیکی مسدود شده است
به گفته عبادی، حتی اگر حکومت در کوتاهمدت خشم عمومی را مهار کند، شکاف میان جامعه و قدرت ترمیمپذیر نخواهد بود.
او تمرکز مطلق قدرت در جایگاه رهبری را هسته اصلی بحران دانست و گفت: «تا وقتی رهبر جمهوری اسلامی بر سر کار است، هیچ اصلاح واقعیای شکل نمیگیرد. ساختار نظام بهگونهای طراحی شده که هر مسیر دموکراتیک را مسدود کند.»
عبادی تلاشهای موسوم به اصلاحات درونحکومتی را «توهمی خطرناک» خواند و افزود: «این نظام اصلاح نمیشود و فقط از خودش محافظت میکند.»
این حقوقدان برجسته با رد تفکیک مسئولیتها، نقش خامنهای را در سرکوب، «مستقیم و تعیینکننده» دانست و تاکید کرد که نیروهای امنیتی، دستگاه قضایی و رسانههای رسمی، همگی در یک زنجیره فرماندهی مشخص عمل میکنند.
خامنهای ۲۷ دی با اشاره به انقلاب ملی ایرانیان، کشته شدن چند هزار نفر را تایید کرد و گفت جمهوری اسلامی قصد کشاندن کشور به جنگ را ندارد، اما «مجرمان داخلی و بینالمللی» را رها نخواهد کرد.
حذف خامنهای یعنی چه؟
عبادی در توضیح اظهارات خود درباره «حذف» خامنهای گفت منظور از این عبارت لزوما خشونت فیزیکی نیست، بلکه پایان دادن به قدرت او از راههای سیاسی، حقوقی و بینالمللی است.
به گفته او، جامعه جهانی باید از سطح بیانیههای اخلاقی و تحریمهای نمادین عبور کند و بهطور مشخص بر «انزوای رأس قدرت و حمایت آشکار از گذار دموکراتیک» تمرکز کند.
عبادی در پایان هشدار داد ادامه بیتوجهی حکومت به جامعه ایران به گسستی کامل منجر خواهد شد و هرچه این تغییر به تعویق بیفتد، هزینههای آن برای ایران و منطقه سنگینتر خواهد بود.