او از شاگردان شائول شاکد، از برجستهترین ایرانشناسان اسرائیل، بهشمار میرود و مسیر علمی خود را در ادامه مکتبی شکل داده که شناخت ایران را نه صرفا موضوعی دانشگاهی، بلکه امری انسانی و تمدنی میدانست.
از متون باستانی تا روایت امروز
گیندین در گفتوگویی با ایراناینترنشنال توضیح میدهد که بخش مهمی از فعالیت پژوهشیاش در قالب پروژه «فرهنگ پارسی میانه» شکل گرفته است؛ جایی که با طیف گستردهای از متون ایرانی پیش از اسلام آشنا شد.
او علاوه بر پارسی میانه، پارسی باستان، اوستایی و دیگر زبانهای ایرانی را نیز مطالعه کرده و حاصل این سالها پژوهش، نگارش چهار کتاب به زبان عبری درباره ایران پیش از اسلام بوده است؛ آثاری که هم جنبه علمی دارند و هم با روایت اسطورهای و داستانی، تاریخ را برای مخاطب عام قابل لمس میکنند.
جشنها؛ حافظه مشترک فرهنگی
در بخش دیگری از این گفتوگو، تامار گیندین به جشنهای یهودی و ایرانی با ریشهها و زمانبندیهای مشترک میپردازد. به گفته او، بسیاری از آیینهای دو فرهنگ، بر محور اعتدال بهاری و پاییزی شکل گرفتهاند یا با بلندترین شب سال پیوند دارند؛ نشانهای از درک مشترک انسان از طبیعت و زمان.
او از شباهتهایی میان نوروز با پسح، حنوکا با یلدا و مهرگان با سوکوت یهودیان سخن میگوید و تاکید میکند که این اشتراکها نه تصادفی، بلکه بخشی از یک بستر فرهنگی مشترک در خاورمیانه باستان است.
پوریم و روایت قدرت در اسطوره
گیندین همچنین به جشن پوریم اشاره میکند؛ جشنی که در روایت اسطورهای افسانهای آن، صدراعظمی که قصد نابودی یهودیان را دارد، سرانجام به دار آویخته میشود.
او این روایت را در کنار داستان به قدرت رسیدن داریوش میگذارد و شباهتهای ساختاری این دو داستان را بررسی میکند؛ شباهتهایی که به گفته او، نشان میدهد چگونه اسطوره، سیاست و تاریخ در فرهنگهای همجوار در هم تنیدهاند.
آرزوی دیدن ایران
در بخش پایانی این گفتوگو، تامار گیندین از آرزوی شخصیاش برای سفر به ایران سخن میگوید؛ سرزمینی که سالها درباره آن خوانده، نوشته و تدریس کرده، اما هرگز آن را از نزدیک ندیده است.
او میگوید ایران برایش تنها یک موضوع پژوهشی نیست، بلکه جهانی زنده از زبان، اسطوره، تاریخ و انسانهاست؛ جهانی که امیدوار است روزی بتواند آن را نه از خلال متون، بلکه با قدمزدن در کوچهها و گفتوگو با مردمش تجربه کند.