• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

۳ سناریو بازگشایی بورس پس از جنگ

محمد ماشین‌چیان
محمد ماشین‌چیان

ایران‌اینترنشنال

۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۵:۴۰ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۶:۵۴ (‎+۱ گرینویچ)

بورس تهران پس از شصت روز تعطیلی در آستانه‌ی بازگشایی مرحله‌ای قرار گرفته است. اما مدل اعلام‌شده از سوی سازمان بورس، چند ایراد اساسی دارد و سرنوشت بازار، کماکان به مسیر مذاکرات با آمریکا گره خورده است.

بورس تهران شصت روز است که تعطیل است. معاملات متوقف، نمادها بسته و میلیون‌ها سهامدار حقیقی در انتظار لحظه‌ای هستند که بتوانند دارایی‌شان را جابه‌جا کنند.

رییس سازمان بورس اعلام کرده است بازگشایی بازار ظرف ۱۰ تا ۱۲ روز آینده و به شکل مرحله‌ای انجام خواهد شد؛ در فاز نخست فقط نماد شرکت‌هایی باز می‌شود که مستقیما از جنگ آسیب ندیده‌اند و نمادهای فولادی و پتروشیمی که ضربه خورده‌اند، همچنان بسته می‌ماند.

تردیدی نیست که بازگشایی یک پتروشیمی آسیب‌دیده که تولیدش متوقف شده و هزینه و زمان بازگشتش به وضعیت عادی مشخص نیست، موجب سقوط آن نماد می‌شود و تصویری هیجانی و ناپایدار از قیمت به دست می‌دهد. اما این رویکرد، چند ایراد اساسی دارد.

تفاوت بازار سالم با ساختار حکمرانی ایران

در یک بازار سرمایه‌ سالم، هنگام آسیب جدی به شرکت، نهاد ناظر معاملات را موقتا متوقف می‌کند. اما بلافاصله بعد، شرکت را ملزم به افشای دقیق میزان خسارت، مدت توقف تولید، وضعیت بیمه و برنامه‌ تامین مالی می‌کند.

در مرحله‌ بعد، با حضور بازارگردان و در صورت لزوم تنظیم دامنه‌ نوسان، به بازار اجازه‌ رسیدن به قیمت جدید داده می‌شود. سیاست‌گذار نیز به موازات این روند، اطمینان حاصل می‌کند که نقدینگی کافی در نظام مالی وجود داشته باشد، کارگزاری‌ها و بانک‌ها در شرایط مناسبی قرار گیرند و ابزارهای استاندارد حمایت از بازار فعال بمانند.

این فرایند طراحی شده است تا قیمت سهام با واقعیت جدید شرکت به تعادل برسد، حتی اگر قیمت جدید به معنای سقوط ارزش آن سهم باشد. هدف اول، حفظ اعتبار و سلامت بازار، و هدف دوم، دادن فرصت بازسازی به شرکت آسیب‌دیده است.

ساختار حکمرانی در ایران این منطق را برنمی‌تابد. تصمیم‌گیری هیاتی، پنهان‌کاری، و نگاه امنیتی به اطلاعات اقتصادی باعث شده میزان دقیق خسارت وارد بر فولاد مبارکه، فولاد خوزستان، واحدهای پتروشیمی و دیگر شرکت‌های بورسی در دسترس عموم قرار نگیرد.

به موازات این، سیاست‌گذار قیمت سهام را به یک شاخص حیثیتی-امنیتی تبدیل و افت شاخص کل را معادل ضعف نظام تلقی می‌کند.

ماحصل این نگاه، بن‌بستی است که دو ماه است بازار سرمایه را اسیر کرده: نمادها بسته می‌مانند تا قیمت سقوط نکند، اما بستن طولانی بازار اعتماد سرمایه‌گذار و ته‌مانده‌ اعتبار بورس را نیز با خود می‌برد و خروج سرمایه را تشدید می‌کند. هر چه سیاست‌گذار زمان طولانی‌تری مردم را در وضعیت عدم قطعیت نایتی نگه دارد، سرمایه‌گذاران در خروج از این بازار مصمم‌تر می‌شوند.

اطلاع‌رسانی شفاف باید خیلی پیش‌تر از این آغاز می‌شد. زمان مورد نیاز برای بازگشایی یک پتروشیمی، هیچ تاثیری در مذاکره با آمریکا ندارد. طرف مقابل اولویت‌ها و خواسته‌های مشخصی دارد، تخمین‌های خود را از وضعیت در اختیار دارد، می‌داند کدام نقاط را هدف قرار داده، اهمیت هر هدف چقدر بوده، و احتمالا با تصاویر ماهواره‌ای فرایند بازسازی را دنبال می‌کند. از این رو چنین اطلاع‌رسانی ارزش امنیتی-نظامی ندارد، اما سهامدار حق دارد بداند دارایی‌اش چقدر آسیب دیده و چه آینده‌ای در انتظارش است.

با این مقدمه، سه سناریو برای آینده‌ی بازگشایی و سرنوشت بورس تهران قابل ترسیم است.

سناریو اول: توافق جامع با آمریکا

سناریو نخست، دستیابی به توافق جامع با آمریکا و رفع عمده‌ تحریم‌هاست. در خوشبینانه‌ترین حالت، ایران به سیستم مالی جهانی متصل می‌شود، صادرات نفت و پتروشیمی از محدودیت خارج شده، و مسیر ورود سرمایه‌ خارجی تدریجا گشوده می‌شود. بازگشایی بورس در چنین فضایی می‌تواند نقطه‌ شروع اصلاحاتی باشد که دو دهه روی کاغذ مانده: گذار از بازار دستوری به قیمت‌گذاری آزاد، کاهش سرکوب مالی در نظام بانکی، و شفاف‌سازی ترازنامه‌ی دولت.

شرکت‌های صادرات‌محور مانند فولاد، پتروشیمی و مس از دسترسی مجدد به بازارهای هدف سود می‌برند و حاشیه‌ سودشان به قیمت‌های جهانی نزدیک می‌شود. بانک‌ها فرصت می‌یابند ترازنامه‌شان را بازبینی کنند و به جای تسهیلات تکلیفی، وارد اعتبارسنجی مشتری شوند. سرمایه‌گذار خارجی که دست‌کم دو دهه از بازار ایران فاصله گرفته، تدریجا بازمی‌گردد و این بازگشت، ابزاری تازه برای انضباط‌بخشی به قواعد بازار خواهد بود. ارزش ریالی سهام ممکن است در کوتاه‌مدت افت کند، اما ارزش دلاری شرکت‌ها بازسازی می‌شود.

تحقق این سناریو مستلزم هماهنگی گسترده‌ همه‌ی دستگاه‌ها در داخل کشور است. اگر دولت با روش فعلی پیش برود و قیمت‌گذاری دستوری، دخالت‌های گسترده سیاسی و تقسیم سود اجباری را حفظ کند، حتی رفع تحریم هم بورس تهران را نجات نخواهد داد.

سناریو دوم: توافق محدود نظامی و منطقه‌ای

سناریو دوم، توافق محدود در سطح مسائل نظامی و منطقه‌ای است. آتش‌بس برقرار می‌شود، تهدید حمله‌ مجدد کاهش می‌یابد، اما چارچوب تحریم‌ها پابرجا می‌ماند و افق روشنی برای ورود سرمایه‌ خارجی شکل نمی‌گیرد. این سناریو در شرایط فعلی محتمل‌تر به نظر می‌رسد.

بازگشایی بازار در این حالت، آغاز یک بحران جدید خواهد بود. شرکت‌های بزرگ صادرات‌محور، به‌ویژه فولاد و پتروشیمی، در فاز نخست قابل معامله نخواهند بود. صنایع پایین‌دستی که به فولاد و پتروشیمی وابسته‌اند، با کمبود مواد اولیه و جهش قیمت روبرو می‌شوند. صنعت خودرو که پیش از جنگ نیز زیان‌ده بود، با اختلال زنجیره‌ تامین و زیان انباشته دست و پنجه نرم می‌کند.

هم‌زمان در نبود ورودی ارزی، دولت به تامین مالی تورمی رو می‌آورد و برای بازسازی و پرداخت یارانه، پول بی‌پشتوانه چاپ می‌کند یا از بانک‌ها قرض می‌گیرد؛ بانک‌هایی که خود با تنفس مقرراتی سرپا هستند و به تزریق سنگین سرمایه نیاز دارند.

با احتساب تورم‌های بالای پیش رو، این پرسش مطرح می‌شود که یک شرکت بورسی اصولا باید چه میزان ارزش خلق کند تا سودآور باقی بماند؟ به‌ویژه اگر زنجیره‌ تولیدش مختل شده، زیرساختش آسیب دیده، و کمبود برق در تابستان و کمبود گاز در پاییز در انتظارش باشد.

در چنین دوره‌هایی، شرکت‌هایی که کمترین وابستگی را به زیرساخت فیزیکی آسیب‌دیده دارند، یا فعالیتشان مبتنی بر خدمات، دارایی‌های مالی یا زنجیره‌ تامین داخلی کم‌ریسک‌تر است، وضعیت باثبات‌تری را تجربه می‌کنند. در مقابل، نمادهایی که وابستگی بالایی به خطوط تولید سنگین، زیرساخت‌های انرژی، حمل‌ونقل یا تاسیسات صنعتی دارند، بازگشتشان به شرایط عادی زمان‌بر خواهد بود.

سرمایه‌گذار حقیقی که ماه‌هاست در گردابی از اضطراب‌های گوناگون زندگی کرده و هنوز در جریان دقیق زیان وارده به پورتفوی خود قرار نگرفته، طبیعی است که روز بازگشایی را فرصت خروج از بازار ببیند. صندوق‌های سرمایه‌گذاری که با موج ابطال واحدها روبرو می‌شوند، مجبورند در همین صف‌های فروش بایستند و این فروش اجباری، فشار قیمت را چند برابر می‌کند. بازار با انباشت سفارش‌های فروش بازگشایی می‌شود و هر خبر منفی موج تازه‌ای از سقوط راه می‌اندازد.

سناریو سوم: ادامه و تشدید درگیری

در سناریو سوم، مذاکرات به نتیجه نمی‌رسد و درگیری‌ها ادامه می‌یابد یا تشدید می‌شود. در این حالت چیزی جز سقوط در انتظار بازار نیست. در این سناریو، تعطیلی بورس ادامه خواهد یافت و این تعطیلی طولانی عملا به معنای پایان بورس تهران با روش مدیریتی و سیاست‌گذاری فعلی خواهد بود.

سیاست‌گذار گمان می‌کند تعطیلی بازار از سقوط قیمت‌ها جلوگیری کرده است. اما اعتبار بازار در ذهن سرمایه‌گذار سقوط می‌کند و اهمیت کانال‌های جایگزین سرمایه‌گذاری بالا می‌رود؛ از خرید دلار و طلا در بازار آزاد گرفته تا مسکن و حتی تلفن همراه، یا فرار سرمایه به کشورهای همسایه.

اقتصاد ایران پیش و پس از جنگ

اقتصاد ایران پیش از جنگ اخیر وضعیتی بحرانی داشت. ظرفیت تولید صنعتی با فرسودگی ماشین‌آلات، ناترازی انرژی و تحریم محدود شده بود. اعتماد نهادی در پایین‌ترین سطح چهار دهه‌ گذشته قرار داشت. صنایع کلیدی از فولاد و پتروشیمی گرفته تا خودرو و بانک‌ها، یا زیان‌ده بودند یا به یارانه‌ پنهان وابسته.

جنگ در اقتصادی با این ویژگی‌ها عمدتا نقش شتاب‌دهنده‌ بحران موجود را ایفا می‌کند و سطح عدم‌قطعیت را به جایی می‌رساند که سیاست‌گذار توان مدیریتش را ندارد.

ابزارهایی که سیاست‌گذار در بازگشایی می‌تواند به کار گیرد، از جنس محدودیت دامنه‌ نوسان، محدودیت فروش، تزریق نقدینگی هدفمند، حضور بازارگردان، در بهترین حالت شوک را توزیع می‌کنند و از مدیریت ریسک کوتاه‌مدت فراتر نمی‌روند. این ابزارها جای افشای صادقانه‌ خسارت، نظر حسابرس و برنامه‌ی بازسازی را نمی‌گیرند.

بازگشایی بورس تهران به‌تنهایی هیچ گرهی از مشکلات اقتصاد باز نخواهد کرد. در خوش‌بینانه‌ترین سناریو، بازگشایی می‌تواند بخشی از یک بسته‌ بزرگ‌تر اصلاحات ساختاری باشد که با توافق سیاسی همراه است و مسیر ورود سرمایه‌ی خارجی را می‌گشاید. در دو سناریو دیگر، بازگشایی عملا به شتاب‌گیری چرخه‌ بحران کمک می‌کند.

پرسش پیش روی سیاست‌گذار امروز در ظاهر فنی است و در عمل سیاسی: آیا حاضر است قیمت واقعی دارایی سهامداران را بپذیرد، یا با پنهان‌کاری و تعلیق، هزینه را به تعویق می‌اندازد تا در نهایت بزرگ‌تر شود.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

پزشکیان از آمادگی برای توافق گفت؛ مجری فاکس‌نیوز پرسید چه کسی حکومت ایران را اداره می‌کند
۱

پزشکیان از آمادگی برای توافق گفت؛ مجری فاکس‌نیوز پرسید چه کسی حکومت ایران را اداره می‌کند

۲

پزشکیان در سازمان ملل: آماده گفت‌وگو هستیم، اما زبان زور را نخواهیم پذیرفت

۳

واکنش تند روبیو به سخنرانی پزشکیان: با کشتار مردم خود صلاحیت موعظه دیگران را ندارید

۴

چین و پاکستان خواستار بازگشت تهران و واشینگتن به میز مذاکره شدند

۵
روایت شما

شهروندان: شهردار نیویورک نمی‌خواهد درباره بازداشت قاتلان کت‌وشلواری ایران چیزی بگوید؟

انتخاب سردبیر

  • فرودگاه نجف تمام پروازها از مبدا و به مقصد ایران را متوقف کرد

    فرودگاه نجف تمام پروازها از مبدا و به مقصد ایران را متوقف کرد

  • سی‌ان‌ان: داده‌های شرکت‌های چینی دقت حملات جمهوری اسلامی را افزایش داده‌اند

    سی‌ان‌ان: داده‌های شرکت‌های چینی دقت حملات جمهوری اسلامی را افزایش داده‌اند

  • مرکز آمیا صدور قرار علیه محسن رضایی و احمد وحیدی را گامی برای «پایان دادن به مصونیت» خواند

    مرکز آمیا صدور قرار علیه محسن رضایی و احمد وحیدی را گامی برای «پایان دادن به مصونیت» خواند

  • وال‌استریت ژورنال: پل هوایی چین به مسیر مهم تامین تجهیزات نظامی ایران بدل شده است

    وال‌استریت ژورنال: پل هوایی چین به مسیر مهم تامین تجهیزات نظامی ایران بدل شده است

  • قوه قضاییه تعرض جنسی و ضرب‌وجرح نوجوان تبریزی را به «برخورد ناپسند» تقلیل داد

    قوه قضاییه تعرض جنسی و ضرب‌وجرح نوجوان تبریزی را به «برخورد ناپسند» تقلیل داد

  • اقتصاد ۱۴۰۵ ایران در یک قدمی دلاریزه شدن

    اقتصاد ۱۴۰۵ ایران در یک قدمی دلاریزه شدن

  • اقتصاد ایران در آتش‌بس

    اقتصاد ایران در آتش‌بس

•
•
•

مطالب بیشتر

مهندسی سرکوب در ورزش ایران؛ روایتی از قتل و حذف ورزشکاران

۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۵:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
سارا امت‌علی
100%

ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان‌ نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژه‌هایش دریچه‌ای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.

بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشته‌شده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیم‌های استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.

۵۶ درصد از ورزشکاران کشته‌شده‌ای که هویت‌شان شناسایی شده، در ورزش‌های رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیک‌بوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.

۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناخته‌شده به شمار می‌آمدند.

این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامه‌ریزی بلندمدت‌اند.

اعداد به ما چه می‌گویند؟

پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی می‌کند.

بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیت‌ها. بدنی که گواهی می‌دهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.

حالا اعداد معنا پیدا می‌کنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناسایی‌شده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشته‌های رزمی و قدرتی فعال بودند.

تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشته‌شده منتشر می‌شود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندام‌های ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بی‌پایان به عبور از محدودیت‌ها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.

نانسی شپر-هیوز، انسان‌شناس آمریکایی که بخش عمده‌ای از کارهایش بر انسان‌شناسیِ بدن، خشونت، نسل‌کُشی و جوخه‌های مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، به‌ویژه از سوی نظام‌های اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.

در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدن‌های نحیف و ناتوان‌شده از فقرِ شهروندان گمنام.

افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» می‌داند. جمهوری اسلامی با کشتن ده‌ها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقل‌اند، پیامی نمادین به جامعه ارسال می‌کند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.

100%

خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود

علیرضا نجاتی، ملی‌پوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمده‌ایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حق‌کشی، زورگویی و ...»

پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفته‌ای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.

پس از آن، ایران‌وایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دست‌نشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتی‌گیران ملی‌پوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».

دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پرونده‌های فساد مالی گسترده در دوران نمایندگی‌اش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.

او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفت‌وگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیت‌هایی برای کشتی‌گیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچه‌های تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهار‌نظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را می‌فهمم. من قضیه‌ام فرق دارد ولی بچه‌ها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهار‌نظر کنید.»

پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقه‌های انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارت‌خانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»

100%

ورزش در تسخیر نظامیان

فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهره‌های شناخته‌شده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوب‌ترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.

آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلک‌ریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانه‌ها از جمله ایران‌اینترنشنال قرار داد که نشان می‌داد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچ‌گاه در برابر نظام، علی خامنه‌ای و منویات او قرار نخواهد گرفت.

فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت می‌کند.

غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.

100%
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازی‌های پاراآسیایی هانگژو

کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسروی‌وفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنه‌ای است.

احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنه‌ای نزدیک است، به دیدار او می‌رود و به دوستی با آقازاده‌ها و همراهی‌شان در راهپیمایی اربعین افتخار می‌کند.

هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.

دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیت‌المقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانه‌ای شد.

یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگ‌کننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستاده‌اند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.

از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتی‌سازی ورزش

این انتصاب‌ها و انتخاب‌ها نه‌تنها تصادفی‌ نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظام‌مند از یک الگوی حکمرانی امنیتی‌اند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ به‌تدریج در ورزش ایران نهادینه شد.

از آن زمان، هم‌زمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران به‌تدریج وارد فرآیند «امنیتی‌سازی» شد.

فدراسیون‌ها و باشگاه‌ها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزه‌هایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهره‌های اثرگذار تبدیل شدند.

حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیون‌ها و باشگاه‌های پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشان‌دهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.

تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه می‌گذارد.

میثم مهری، که به نظر می‌رسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارش‌هایی از روابط نزدیک او با تاج، خسروی‌وفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.

مطالعه‌ای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را این‌طور توصیف می‌کند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاه‌ها و فدراسیون‌های مهم، نه‌تنها سودهای اقتصادی عظیمی به‌دست می‌آورد - که می‌تواند در فعالیت‌های اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایه‌گذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویت‌های نهادی خود شکل می‌دهد: محافظه‌کاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بی‌چون‌وچرای شهروندان.»

در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، به‌ویژه ورزش‌های رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «به‌طور مشخص، فدراسیون‌های هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت می‌کنند، از جمله جودو و کیک‌جیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگان‌های ویژه سپاه تبدیل شده‌اند؛ یگان‌هایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمان‌یافته است.»

اعمال کنترل و خشونت در دستورالعمل‌های ابلاغی

خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخه‌ای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاه‌ها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.

در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوء‌رفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذی‌صلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیت‌دار» قابل رسیدگی است.

این بند از دستورالعمل که هم‌اکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاه‌ها می‌خواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض‌ نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذی‌صلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیت‌دار است.»

به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارش‌هایی که از فدراسیون دست‌نشانده حاکمیت دریافت می‌کند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذی‌صلاح» به «مراجع صلاحیت‌دار» بسپرد.

منظور از مراجع صلاحیت‌دار در این بند، نهادهایی جز کمیته‌ انضباطی باشگاه و فدراسیون است و می‌توان به شکل‌های مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.

دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت

این تلاش سازمان‌یافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، بهتر درک می‌شود.

بوردیو جامعه را متشکل از «میدان‌»هایی نسبتا مستقل می‌داند که هر کدام قواعد، سلسله‌مراتب و سرمایه خاص خود را دارند.

بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگی‌های جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین می‌کنند، و مشروعیت بر موفقیت‌های ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.

در این میدان، ورزشکار می‌تواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.

با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش به‌‌تدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعه‌ای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی به‌دست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دست‌نشانده‌، به نفع قدرت مسلط تغییر می‌کند.

وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیون‌ها، کمیته‌های ورزشی و باشگاه‌ها را به دست می‌گیرند و انتخابات فدراسیون‌ها را مهندسی می‌کنند، در واقع می‌گویند که سرمایه مشروع در میدان تازه‌ای که ساخته‌ایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدال‌ها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.

در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی‌ ورزشکار مستقل، تهدیدی تحمل‌ناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی می‌شود؛ پس باید بی‌اعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.

در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.

مدیریت ترس، کنترل مرگ

سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگی‌اش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.

بدن ورزیده اما بی‌جان‌شده‌ ماهان به‌شرطی به خانواده‌اش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.

این خشونت عریان که تا لحظه‌ دفن بدنِ سیاسی‌شده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، به‌ویژه آنها که در سطح محلی شناخته‌شده‌ترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندام‌شان تجسم صریح‌تری از «قدرت» است، تصادفی نیست.

این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سال‌ها تدارک و برنامه‌ریزی امنیتی گام‌به‌گام و حساب‌شده برای هشدار به جامعه.