جنگ ۱۲ روزه، بزرگترین رویارویی مستقیم آمریکا و اسرائیل با حکومت ایران تا آن زمان بود. جنگی که با حمله غافلگیرانه اسرائیل آغاز شد، به کشته شدن فرماندهان ارشد نظامی و عوامل هستهای حکومت انجامید و با ورود مستقیم آمریکا و بمباران مراکز هستهای فردو، نطنز و اصفهان، به نقطه اوج رسید.
جنگ ۱۲ روزه تنها یک درگیری موشکی نبود. در طول ۱۲ روزی که از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد، فرماندهان ارشد نظامی جمهوری اسلامی، تعدادی از مهمترین عوامل هستهای حکومت ایران، مراکز حساس نظامی و هستهای، پایگاههای موشکی، ساختمانهای دولتی و حتی زندان اوین، هدف حملات قرار گرفتند.
در مقابل، جمهوری اسلامی نیز حملات موشکی گستردهای علیه اسرائیل را انجام داد و شهرهای اصلی این کشور را زیر آتش برد.
جنگ از کجا آغاز شد؟
زمینههای جنگ به سالها تنش میان جمهوری اسلامی و اسرائیل بازمیگشت. اسرائیل بارها اعلام کرده اجازه نخواهد داد تهران به آستانه توانایی تولید سلاح هستهای برسد.
در مقابل، جمهوری اسلامی برنامه هستهای خود را صلحآمیز توصیف کرده و همزمان به توسعه برنامه موشکی و شبکه نیروهای همپیمان منطقهای ادامه داده است.
تنشها در سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ به شکل کمسابقهای افزایش یافت. حملات موشکی و پهپادی، کشتن فرماندهان و عوامل جمهوری اسلامی و درگیریهای مرتبط با حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و گروههای همسو با تهران در عراق و سوریه، شرایطی ایجاد کرد که بسیاری از تحلیلگران، وقوع یک جنگ مستقیم را محتمل میدانستند.
سرانجام بامداد ۲۳ خرداد، اسرائیل عملیات گستردهای را با نام «طلوع شیران» آغاز کرد.
بیش از ۲۰۰ جنگنده اسرائیلی در چندین موج حمله، اهدافی را در تهران، اصفهان، کرج، تبریز، همدان، خرمآباد، کرمانشاه، بوشهر و نقاط دیگر هدف قرار دادند.
اما آنچه این عملیات را از حملات پیشین متمایز کرد، تمرکز آن بر حذف همزمان فرماندهان ارشد نظامی و چهرههای کلیدی برنامه هستهای جمهوری اسلامی بود.
یکی از مهمترین ویژگیهای عملیات اولیه اسرائیل، تمرکز بر حذف همزمان فرماندهان ارشد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بود.
حذف فرماندهان ارشد؛ بزرگترین ضربه به ساختار نظامی حکومت
اسرائیل در نخستین ساعات حمله تلاش کرد زنجیره فرماندهی نظامی حکومت ایران را مختل کند. اقدامی که به کشته شدن تعدادی از بلندپایهترین مقامهای نظامی جمهوری اسلامی انجامید.
مهمترین فرد کشتهشده در این حملات، محمد باقری، رییس ستاد کل نیروهای مسلح بود. مقامی که بالاترین جایگاه نظامی جمهوری اسلامی پس از رهبر جمهوری اسلامی محسوب میشد و مسئول هماهنگی میان ارتش، سپاه پاسداران و سایر نهادهای نظامی بود.
حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران، دیگر چهره بلندپایهای بود که در روز نخست جنگ ۱۲ روزه کشته شد.
سلامی از سال ۱۳۹۸ فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده داشت و در سالهای اخیر یکی از اصلیترین چهرههای سیاست منطقهای و موشکی جمهوری اسلامی به شمار میرفت.
غلامعلی رشید، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا نیز در حملات اولیه کشته شد.
قرارگاه خاتمالانبیا مهمترین مرکز فرماندهی عملیاتی نیروهای مسلح در زمان جنگ است و مسئول هماهنگی عملیات مشترک ارتش و سپاه پاسداران محسوب میشود.
از دیگر فرماندهان کشتهشده میتوان به امیرعلی حاجیزاده اشاره کرد. فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران که طی سالهای گذشته معمار برنامه موشکی جمهوری اسلامی شناخته میشد. بسیاری از موشکهای بالستیک و برنامه پهپادی در ایران زیر نظر او توسعه یافته بودند.
در کنار او داود شیخیان، فرمانده پدافند هوایی نیروی هوافضای سپاه نیز کشته شد. او مسئول بخشی از شبکه دفاع هوایی مرتبط با تاسیسات راهبردی ایران بود.
همچنین محمد کاظمی، رییس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، و حسن محقق، جانشین او، در جریان حملات اسرائیل جان باختند.
کشته شدن همزمان رییس و معاون سازمان اطلاعات سپاه یکی از مهمترین ضربههای اطلاعاتی وارد شده به جمهوری اسلامی در دهههای اخیر به شمار میرفت.
در روزهای بعد، شمار دیگری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، ارتش و نیروهای موشکی نیز کشته شدند.
گزارشهای رسمی جمهوری اسلامی و رسانههای بینالمللی در مجموع از کشته شدن دهها فرمانده ارشد در سطوح مختلف خبر دادند.
برای بسیاری از ناظران، حذف همزمان باقری، سلامی، رشید و حاجیزاده، بزرگترین ضربه به راس هرم فرماندهی نظامی جمهوری اسلامی از زمان پایان جنگ ایران و عراق محسوب میشد.
هدف قرار دادن عوامل برنامه هستهای جمهوری اسلامی
اسرائیل همزمان با فرماندهان نظامی، شبکه مرتبط با برنامه هستهای در ایران را نیز هدف قرار داد.
شناختهشدهترین چهره کشتهشده در این حملات فریدون عباسی بود؛ رییس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران و از چهرههای قدیمی برنامه هستهای جمهوری اسلامی.
عباسی پیشتر در سال ۱۳۸۹ از یک سوءقصد جان سالم به در برده بود.
محمدمهدی طهرانچی، رییس وقت دانشگاه آزاد اسلامی، از دیگر چهرههایی بود که در جنگ ۱۲ روزه کشته شد. او از سالها قبل در پروژههای علمی مرتبط با برنامه هستهای جمهوری اسلامی نقش داشت.
عبدالحمید منوچهری، از عوامل شناختهشده مهندسی هستهای نیز در فهرست کشتهشدگان قرار داشت. او سالها در حوزه فناوری سوخت هستهای و غنیسازی فعالیت کرده بود.
احمدرضا ذوالفقاری، از دیگر عوامل برنامه هستهای جمهوری اسلامی بود که در حملات اسرائیل کشته شد.
امیرحسین فقهی که پیشتر معاون سازمان انرژی اتمی ایران بود، نیز در میان کشتهشدگان قرار داشت. او از مدیران فعال در پروژههای هستهای محسوب میشد.
اکبر مطلبیزاده، پژوهشگر حوزه فناوریهای هستهای، از دیگر افرادی بود که در حملات کشته شد.
در کنار این افراد، منابع مختلف نام شماری دیگر از عوامل مرتبط با برنامه هستهای جمهوری اسلامی را نیز منتشر کردند. برخی گزارشها تعداد عوامل هستهای کشتهشده را ۱۴ نفر و برخی دیگر تا حدود ۲۰ نفر اعلام کردهاند.
به اعتقاد کارشناسان امنیتی، هدف اسرائیل صرفا تخریب ساختمانها و سانتریفیوژها نبود؛ بلکه از بین بردن شبکه انسانی برنامه هستهای در ایران نیز بخشی از راهبرد این کشور به شمار میرفت. به همین دلیل، عملیات کشتن آنان در کنار حمله به مراکز غنیسازی، یکی از ستونهای اصلی عملیات «طلوع شیران» محسوب میشد.
چه نهادها و مراکزی هدف قرار گرفتند؟
خلاف بسیاری از درگیریهای پیشین میان جمهوری اسلامی و اسرائیل که به حملات محدود یا عملیاتهای مخفیانه ختم میشد، در جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل به طیف بسیار گستردهای از اهداف در سراسر ایران حمله کرد.
این اهداف را میتوان در چهار دسته اصلی طبقهبندی کرد: تاسیسات هستهای، زیرساختهای موشکی و نظامی، مراکز فرماندهی و اطلاعاتی، و برخی نمادها و نهادهای حکومتی.
مهمترین اهداف اسرائیل و همچنین آمریکا در حوزه هستهای، تاسیسات غنیسازی نطنز، فردو و مجتمع هستهای اصفهان بودند.
نطنز که قلب برنامه غنیسازی جمهوری اسلامی محسوب میشود، از نخستین ساعات جنگ هدف حملات قرار گرفت. تصاویر ماهوارهای منتشر شده پس از حمله نشان داد بخشهایی از زیرساختهای برقرسانی، سامانههای پشتیبانی و ساختمانهای روی سطح زمین آسیب جدی دیدند.
تاسیسات فردو در نزدیکی قم نیز بارها هدف قرار گرفت. این سایت بهدلیل قرار گرفتن در عمق کوه و برخورداری از لایههای حفاظتی متعدد، یکی از دشوارترین اهداف برای حمله هوایی محسوب میشد. همین مساله بعدها به یکی از دلایل ورود مستقیم آمریکا به جنگ تبدیل شد؛ زیرا تنها بمبهای سنگرشکن بسیار سنگین آمریکایی قادر بودند به بخشهای عمیق این مجموعه آسیب وارد کنند.
مجتمع هستهای اصفهان نیز که نقش مهمی در فرآوری اورانیوم و برخی مراحل چرخه سوخت هستهای دارد، در چند نوبت هدف قرار گرفت.
علاوه بر آن، به مراکز مرتبط با تولید قطعات سانتریفیوژ و برخی زیرساختهای پژوهشی مرتبط با برنامه هستهای نیز در نقاط مختلف کشور حمله شد.
اما حملات اسرائیل تنها به برنامه هستهای محدود نماند. بخش بزرگی از عملیات بر نابودی توان موشکی جمهوری اسلامی متمرکز بود. پایگاههای موشکی سپاه پاسداران در استانهای مختلف، انبارهای نگهداری موشک، مراکز تولید قطعات موشکی و سکوهای پرتاب هدف قرار گرفتند.
در میان این اهداف، مجموعههای خجیر و پارچین در شرق تهران اهمیت ویژهای داشتند؛ دو مرکزی که سالها در گزارشهای بینالمللی بهعنوان بخشهایی از زیرساخت موشکی و نظامی جمهوری اسلامی معرفی شده بودند.
نیروی هوافضای سپاه پاسداران، مسئول برنامه موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی، یکی از اصلیترین اهداف جنگ ۱۲ روزه بود. پایگاههای مرتبط با پهپادها، مراکز کنترل و فرماندهی و انبارهای تسلیحاتی این نیرو در نقاط مختلف کشور هدف حملات قرار گرفتند.
اسرائیل همچنین تلاش کرد شبکه پدافند هوایی ایران را از کار بیندازد تا آزادی عمل بیشتری برای جنگندههای خود ایجاد کند. به همین دلیل سامانههای راداری، سایتهای پدافندی و مراکز فرماندهی دفاع هوایی در چندین استان هدف قرار گرفتند.
در تهران نیز شماری از مراکز فرماندهی و اطلاعاتی هدف قرار گرفتند. ساختمانهای مرتبط با سپاه پاسداران، مراکز اطلاعاتی و برخی نهادهای امنیتی آسیب دیدند.
از جنجالیترین حملات جنگ ۱۲ روزه، حمله به ساختمان سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی بود. اسرائیل اعلام کرد این مرکز بخشی از «ماشین تبلیغاتی» حکومت است و در خدمت عملیات جنگی قرار دارد.
تصاویر منتشرشده از تهران نشان داد بخشهایی از «ساختمان شیشهای» آسیب دیده است.
این حمله بحثهای گستردهای درباره مرز میان اهداف نظامی و غیرنظامی در زمان جنگ به راه انداخت.
حمله به زندان اوین نیز واکنشهای فراوانی برانگیخت.
اوین که مهمترین زندان امنیتی جمهوری اسلامی به شمار میرود، در روزهای پایانی جنگ هدف قرار گرفت. در این حمله تعدادی از زندانیان، کارکنان زندان و نیروهای امنیتی کشته شدند.
اسرائیل اعلام کرد برخی ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی مرتبط با حکومت ایران در این مجموعه فعالیت میکردند، اما منتقدان این حمله، آن را یکی از بحثبرانگیزترین اقدامات اسرائیل در طول جنگ ۱۲ روزه دانستند.
در کنار این موارد، فرودگاههای نظامی، پایگاههای هوایی ارتش و سپاه پاسداران، مراکز لجستیکی، انبارهای سوخت نظامی، مراکز ارتباطی و زیرساختهای مرتبط با فرماندهی نیروهای مسلح نیز هدف قرار گرفتند.
در برخی مناطق، ساختمانهای مسکونی نیز بهدلیل قرار گرفتن در مجاورت اهداف نظامی یا حضور فرماندهان و عوامل برنامه هستهای در آنها، آسیب دیدند.
راهبرد اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه تنها متوقف کردن برنامه هستهای حکومت ایران نبود. مجموعه اهداف انتخابشده نشان داد این کشور بهدنبال وارد کردن ضربه همزمان به چهار ستون اصلی قدرت جمهوری اسلامی بود: فرماندهی نظامی، برنامه هستهای، توان موشکی و ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی.
پاسخ جمهوری اسلامی
چند ساعت پس از آغاز حملات اسرائیل، جمهوری اسلامی عملیات تلافیجویانه خود را آغاز کرد.
در طول جنگ ۱۲ روزه، صدها موشک بالستیک و بیش از هزار پهپاد به سمت اسرائیل شلیک شد که بخش عمدهای از آنها بهوسیله سامانههای دفاعی اسرائیل، آمریکا و متحدان منطقهای رهگیری شدند، اما بخشی نیز به اهداف خود رسیدند.
موشکهای ایرانی به تلآویو، حیفا، بئرالسبع و چند شهر دیگر اصابت کردند. برخی مناطق مسکونی، زیرساختهای انرژی، مراکز صنعتی و تاسیسات نظامی آسیب دیدند.
این نخستین بار بود که اسرائیل برای روزهای متوالی زیر حملات گسترده موشکی از خاک ایران قرار میگرفت.
ورود آمریکا و بمباران فردو
مهمترین نقطه عطف جنگ در اول تیر ۱۴۰۴ رقم خورد.
در حالی که اسرائیل طی بیش از یک هفته نتوانسته بود به طور کامل به تاسیسات زیرزمینی فردو آسیب وارد کند، ایالات متحده تصمیم گرفت مستقیما وارد جنگ شود.
در عملیاتی با نام «چکش نیمهشب»، بمبافکنهای پنهانکار بی-۲ (B-2) آمریکا از بمبهای سنگرشکن جیبییو-۵۷ (GBU-57) استفاده کردند و سه مرکز اصلی برنامه هستهای در ایران، یعنی فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار دادند.
تصاویر ماهوارهای و ارزیابیهای بعدی نشان دادند که فردو، نطنز و اصفهان خسارتهای سنگینی متحمل شدهاند، هرچند درباره میزان دقیق نابودی زیرساختهای هستهای در ایران، اختلاف نظر باقی ماند.
تلفات جنگ
برآوردهای مختلف درباره تعداد قربانیان متفاوت است.
بر اساس آمارهای منتشرشده از سوی نهادهای حقوق بشری و منابع رسمی، بیش از هزار نفر در ایران کشته شدند که در میان آنها، نظامیان، نیروهای امنیتی، عوامل هستهای و غیرنظامیان حضور داشتند.
در اسرائیل نیز ۲۸ تا ۳۲ نفر کشته و بیش از سه هزار و ۲۳۸ نفر در بیمارستان بستری شدند.
جنگ همچنین خسارتهای گستردهای به زیرساختها، مراکز صنعتی، ساختمانهای مسکونی و تاسیسات نظامی دو طرف وارد کرد.
چگونه جنگ پایان یافت؟
پس از حمله آمریکا به تاسیسات هستهای در ایران، جمهوری اسلامی حمله موشکی محدودی به پایگاه العدید ایالات متحده در قطر انجام داد.
این حمله تلفات انسانی نداشت و بسیاری آن را تلاشی برای پاسخگویی بدون گسترش بیشتر جنگ ارزیابی کردند.
در نهایت، با میانجیگریهای دیپلماتیک و فشارهای بینالمللی، آتشبس در سوم تیر ۱۴۰۴ برقرار شد و طرفین جنگ، حملات خود را متوقف کردند.
در پایان جنگ ۱۲ روزه، نه برنامه هستهای جمهوری اسلامی به طور کامل از بین رفت و نه تهدید متقابل دو طرف پایان یافت، اما توازن قوا در منطقه تغییر کرد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند جنگ ۱۲ روزه نقطه آغاز مرحلهای جدید از منازعه میان جمهوری اسلامی، اسرائیل و ایالات متحده شد.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، حمید (مهران) زارع، ۳۲ ساله، ۱۹ دیماه در جریان اعتراضات «انقلاب ملی» در مرودشت با شلیک گلوله نیروهای حکومت کشته شد.
بنا بر این گزارش، خانواده او روز بعد برای پیگیری وضعیتش مراجعه کردند، اما به آنان گفته شد که بازداشت شده است. با این حال، پیکر حمید زارع ۲۱ دیماه به خانواده تحویل داده شد و در شرایطی امنیتی، بدون اطلاعرسانی عمومی و با شتاب به خاک سپرده شد.
بر اساس این گزارش، خانواده او همچنان تحت فشار نهادهای امنیتی قرار دارند و تهدید شدهاند که در صورت اطلاعرسانی یا اعتراض، با پیامدهای دیگری روبهرو خواهند شد.
حمید زارع متاهل، پدر یک پسر ششساله و شاغل در حرفه کابینتسازی بود و در زمان کشته شدن مستاجر بود.
منابع آگاه از ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا به سیانان گفتند حکومت ایران در هفتههای اخیر اقدامات گستردهای برای مسدود کردن دسترسی به ذخایر اورانیوم با غنای بالا انجام داده و با فروریختن عمدی تونلها و مینگذاری ورودیها، حفاظت از این مواد را تشدید کرده است.
سیانان شنبه ۲۳ خرداد گزارش داد این اقدامها دسترسی به حدود نیم تُن اورانیوم با غنای نزدیک به سطح مورد نیاز برای ساخت سلاح هستهای را بهمراتب دشوارتر، خطرناکتر و زمانبرتر از گذشته کرده است.
به گفته منابع اطلاعاتی، این تحولات در شرایطی رخ داده که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، حدود یک ماه پیش بهطور علنی احتمال صدور دستور برای تصرف این مواد بهوسیله ارتش آمریکا را مطرح کرده بود.
این منابع گفتند استحکامات جدید ایران لایهای تازه از پیچیدگی را به توافق پیشنهادی دولت ترامپ با تهران برای انتقال و نابودی ذخایر اورانیوم اضافه کرده و این پرسش را مطرح ساخته که چه طرفی مسئولیت بیرون آوردن این مواد از زیر زمین را بر عهده خواهد گرفت.
نمایندگی جمهوری اسلامی در سازمان ملل به درخواست سیانان برای اظهار نظر پاسخ نداده و کاخ سفید نیز به پرسشهای این شبکه واکنشی نشان نداده است.
ترامپ بارها اعلام کرده که کنترل و دسترسی به مواد هستهای در ایران یکی از اولویتهای اصلی آمریکا در مذاکرات جاری برای پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگه هرمز است. آبراهی که جمهوری اسلامی عملا آن را مسدود کرده است.
همزمان، یک مقام ارشد دولت آمریکا که ۲۲ خرداد با خبرنگاران گفتوگو کرد، گفت دو طرف به توافقی نزدیکتر شدهاند که بر اساس آن تهران باید اورانیوم غنیشده خود را به آمریکا تحویل دهد.
به گفته این مقام، مواد هستهای ابتدا در محل نابود و سپس از ایران خارج خواهد شد.
با این حال، مقامهای ایرانی و آمریکایی روایتهای متفاوتی از توافق احتمالی ارائه کردهاند و جزییات دقیق آن همچنان روشن نیست.
۲۲ خرداد نیز انتشار متن منتسب به پیشنویس توافق در یکی از رسانهها در ایران، واکنش تند ترامپ را در شبکههای اجتماعی برانگیخت.
چند تن از منابع مطلع به سیانان گفتند حتی برای خود ایران نیز خارج کردن این مواد از محلهای نگهداری فعلی دشوار و خطرناک خواهد بود، زیرا چنین اقدامی به تجهیزات سنگین حفاری و عملیات گسترده مینروبی نیاز دارد.
اسکات روکر، مدیر دفتر حذف مواد هستهای در اداره ملی امنیت هستهای آمریکا بین سالهای ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۰، در گفتوگو با سیانان گفت: «اگر این گزارشها درست باشد، بدون تردید بازیابی اورانیوم با غنای بالا را پیچیدهتر خواهد کرد.»
او هشدار داد این وضعیت میتواند فرصتی برای پنهانکاری احتمالی حکومت ایران در روند اجرای تعهداتش ایجاد کند.
به گفته روکر، اگر مذاکرهکنندگان از ایران بخواهند کل ذخایر اورانیوم غنیشده را برای راستیآزمایی و انتقال یا رقیقسازی در یک محل متمرکز کند، مسئولیت دسترسی به این مواد و ارائه فهرست کامل آنها بر عهده تهران خواهد بود.
او افزود: «در چنین سناریویی نگران خواهم بود که ایران ادعا کند بخشی از اورانیوم با غنای بالا دیگر قابل بازیابی نیست. در آن صورت اطمینان کامل نخواهیم داشت که ایران در آینده دوباره به آن دسترسی پیدا نکند.»
جامعه بینالمللی معتقد است بخش عمده ذخایر اورانیوم غنیشده در ایران در تونلهای فروریخته مجتمع هستهای اصفهان نگهداری میشود و بخشی دیگر نیز در سایتهای دیگر قرار دارد.
سیانان پیشتر گزارش داده بود در اواخر اردیبهشت، ارتش آمریکا برای اجرای عملیاتی با هدف تصرف این مواد هستهای آماده شده بود، اما در نهایت این طرح بهدلیل خطرات بالا کنار گذاشته شد.
منابع آگاه گفتند از آن زمان تاکنون ایران به تقویت بیشتر استحکامات اطراف محلهای نگهداری اورانیوم غنیشده ادامه داده است.
ترامپ نیز پیشتر به دشواری عملیات تصرف این مواد اذعان کرده و در گفتوگویی با شبکه فاکسنیوز در اردیبهشت، ابراز تردید کرده بود که تهران بتواند بدون آگاهی دستگاههای اطلاعاتی آمریکا به این ذخایر دسترسی پیدا کند.
او در گفتوگو با شان هنیتی گفته بود: «ما دقیقا میدانیم چه اتفاقی در حال رخ دادن است. هیچکس حتی به آن نزدیک هم نشده است.»
با این حال، دو تن از منابع مورد استناد سیانان معتقدند مطرح شدن علنی این ذخایر بهعنوان یک هدف احتمالی از سوی ترامپ، ممکن است خود عاملی برای تشویق حکومت ایران به افزایش تدابیر حفاظتی بوده باشد.
به گفته این منابع، حتی اگر توافق میان تهران و واشینگتن طی هفته آینده امضا شود، همچنان مذاکرات فنی گستردهای برای تعیین جزییات آینده برنامه هستهای ایران لازم خواهد بود.
سیانان گزارش داد خارج کردن اورانیوم از ایران احتمالا مستلزم استقرار یک تاسیسات سیار تخصصی خواهد بود که تحت مدیریت اداره ملی امنیت هستهای آمریکا و آزمایشگاه ملی اوکریج در ایالت تنسی فعالیت کند.
این شبکه پیشتر گزارش داده بود جرد کوشنر و استیو ویتکاف، مذاکرهکنندگان ارشد آمریکا، در اوایل خرداد از این مرکز بازدید کردهاند.
با این حال، حتی متخصصان ارشد جهان در زمینه انتقال و حذف مواد هستهای نیز برای انجام چنین ماموریتی به زمان قابل توجهی نیاز خواهند داشت.
ترامپ اوایل همین ماه به خبرنگاران گفت عملیات انتقال این مواد دستکم دو هفته زمان خواهد برد.
سیانان به نقل از منابع آگاه گزارش داد جمهوری اسلامی با تخریب تونلها و مینگذاری ورودیها، حفاظت از ذخایر اورانیوم غنیشده را افزایش داده است. این اقدام میتواند اجرای توافق احتمالی با آمریکا و انتقال یا راستیآزمایی ذخایر هستهای ایران را دشوارتر و زمانبرتر کند.
سیانان به نقل از پنج منبع آگاه از اطلاعات آمریکا گزارش داد جمهوری اسلامی در هفتههای اخیر با تخریب عمدی برخی تونلها و مینگذاری ورودیها، حفاظت از ذخایر اورانیوم با غنای بالا را افزایش داده است. به گفته این منابع، دسترسی به حدود نیم تن اورانیوم غنیشده اکنون بسیار دشوارتر و خطرناکتر از گذشته شده است.
این گزارش در حالی منتشر شده که دولت دونالد ترامپ در حال مذاکره با تهران بر سر توافقی است که بر اساس آن، اورانیوم غنیشده ایران به آمریکا تحویل داده و نابود شود. با این حال، منابع آگاه میگویند استحکامات جدید میتواند اجرای هرگونه توافق و راستیآزمایی آن را پیچیدهتر کند.
اسکات روکر، رییس پیشین دفتر انتقال مواد هستهای اداره ملی امنیت هستهای آمریکا، هشدار داد در صورت صحت این گزارشها، بازیابی ذخایر اورانیوم با غنای بالا دشوارتر خواهد شد و ممکن است درباره میزان واقعی مواد قابل دسترس ابهام ایجاد شود.
بر اساس این گزارش، بخش عمده ذخایر اورانیوم ایران در مجتمع هستهای اصفهان نگهداری میشود. سیانان پیشتر گزارش داده بود ارتش آمریکا در ماه مه طرحی برای تصرف این مواد را بررسی کرده اما به دلیل ریسک بالا از اجرای آن صرفنظر کرده است.
منابع مطلع میگویند حتی در صورت دستیابی به توافق، خارج کردن این مواد به عملیات پیچیده حفاری، مینروبی و مذاکرات فنی گسترده نیاز خواهد داشت.
نشریه اسپکتیتور در تحلیلی نوشت دولت دونالد ترامپ بدون شناخت کافی از ماهیت جمهوری اسلامی وارد جنگ با حکومت ایران شد و اکنون در وضعیتی گرفتار شده که نه از حمایت لازم برای تشدید جنگ برخوردار است و نه قادر است تهران را به پذیرش شروط خود وادار کند.
جاناتان اسپایر، تحلیلگر خاورمیانه، در یادداشتی در نشریه بریتانیایی اسپکتیتور، سیاست دولت ترامپ در قبال ایران را ترکیبی از تهدید نظامی، تلاش برای معامله و ناتوانی در درک ماهیت جمهوری اسلامی توصیف کرده و نوشته است که واشینگتن همچنان فاقد راهبردی روشن برای خروج از بحران کنونی است.
نویسنده به اظهارات متناقض ترامپ در روز پنجشنبه اشاره میکند؛ زمانی که رییسجمهوری آمریکا ابتدا تهدید کرد ایالات متحده در آیندهای نزدیک جزیره خارک و دیگر زیرساختهای نفتی ایران را تحت کنترل خود درخواهد آورد، اما چند ساعت بعد اعلام کرد عملیات نظامی برنامهریزیشده علیه حکومت ایران را لغو کرده است زیرا توافقی میان تهران و واشینگتن حاصل شده است.
به نوشته اسپایر، ترامپ در ابتدا در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت آمریکا «کنترل کامل بازارهای نفت و گاز ایران» را به دست خواهد گرفت. اما بعدتر در گفتوگو با فاکسنیوز گفت هرچند تصرف جزیره خارک را ترجیح میدهد، اما مطمئن نیست که افکار عمومی آمریکا آمادگی پذیرش چنین اقدامی را داشته باشد.
ساعاتی بعد نیز رییسجمهوری آمریکا از دستیابی به توافقی خبر داد که به گفته او «هم در کلیات و هم در جزئیات» مورد تایید طرفهای درگیر قرار گرفته است.
اسپکتیتور مینویسد رسانههای نزدیک به سپاه پاسداران این ادعا را با تردید و تمسخر دنبال کردند. خبرگزاری تسنیم یادآوری کرد که ترامپ طی دو ماه گذشته دهها بار از دستیابی به توافق سخن گفته و خبرگزاری فارس نیز گزارش داد که منابع ایرانی هنوز از نهایی شدن توافق سخن نمیگویند، هرچند احتمال توافق را منتفی نمیدانند.
نویسنده همچنین به واکنش اسرائیل اشاره میکند. به گفته او، منابع اسرائیلی تاکید کردهاند که دولت اسرائیل در روند مذاکرات حضور نداشته و طرف توافق احتمالی نیست. دفتر بنیامین نتانیاهو نیز اعلام کرده است که اسرائیل تنها در صورتی از توافق حمایت میکند که شامل خروج مواد غنیشده، برچیدن زیرساختهای غنیسازی، محدودیت برنامه موشکی ایران و پایان حمایت تهران از نیروهای نیابتی منطقهای باشد.
با این حال، اسپایر معتقد است هیچ نشانهای وجود ندارد که توافق مورد ادعای ترامپ چنین موضوعاتی را در بر بگیرد. به باور او، دولت آمریکا عملاً تلاش برای محدود کردن برنامه موشکی ایران و شبکه گروههای همپیمان منطقهای جمهوری اسلامی را کنار گذاشته و تمرکز خود را بر پرونده هستهای و بازگشایی تنگه هرمز قرار داده است.
این تحلیلگر مینویسد اطلاعات موجود نشان میدهد محور اصلی یادداشت تفاهم احتمالی، بازگشایی تنگه هرمز و آغاز یک دوره ۶۰ روزه مذاکرات درباره سایر موضوعات اختلافی است.
به اعتقاد نویسنده، این رفتوبرگشتهای مداوم در مواضع ترامپ نشان میدهد که دولت آمریکا برنامه مشخصی برای حل بحران ندارد. از یک سو، واشینگتن از نظر نظامی توانایی بازگشایی تنگه هرمز با زور یا قطع کامل صادرات نفت ایران را دارد، اما از سوی دیگر، حمایت عمومی لازم برای گسترش جنگ و تحمل هزینههای انسانی آن وجود ندارد.
اسپایر مینویسد تصرف جزیره خارک احتمالاً مستلزم عملیات زمینی و پذیرش تلفات انسانی خواهد بود؛ موضوعی که جامعه آمریکا آمادگی آن را ندارد.
او همچنین معتقد است جمهوری اسلامی تمایلی ندارد که به ترامپ امکان دهد توافق احتمالی را بهعنوان یک پیروزی سیاسی یا خروجی آبرومندانه از بحران معرفی کند.
نویسنده ریشه این وضعیت را در ارزیابی نادرست دولت ترامپ از جمهوری اسلامی میداند. به نوشته او، ترامپ بارها گفته است که نیروی دریایی و نیروی هوایی حکومت ایران عملاً نابود شدهاند، اما مشکل اینجاست که قدرت اصلی جمهوری اسلامی در توان متعارف دریایی یا هوایی آن خلاصه نمیشود.
اسپایر جمهوری اسلامی را یک نظام ایدئولوژیک اسلامگرا توصیف میکند که درگیر نوعی «جنگ دائمی» است؛ جنگی که بیش از آنکه میان ارتشها باشد، میان جوامع، ایدئولوژیها و شبکههای نفوذ جریان دارد.
به باور او، توانایی جمهوری اسلامی در حفظ قدرت در داخل کشور و گسترش نفوذ منطقهای از خلیج عدن تا مدیترانه، ناشی از توان آن در بسیج وفاداریهای مذهبی، بهویژه در میان شیعیان، و تبدیل این ظرفیت به قدرت سیاسی و شبهنظامی است.
نویسنده معتقد است چنین درکی از ماهیت قدرت جمهوری اسلامی در نگاه ترامپ و اطرافیانش جایگاه چندانی ندارد. به باور او، رییسجمهوری آمریکا جهان را عمدتاً از دریچه معامله میبیند و تصور میکند در نهایت همه اختلافات از طریق توافق قابل حل هستند.
اسپایر با اشاره به اظهارات اخیر ترامپ درباره تبادل آتش میان ایران و اسرائیل مینویسد که رییسجمهوری آمریکا معتقد است دو طرف «تفریح خود را کردهاند» و اکنون زمان بازگشت به میز مذاکره فرا رسیده است.
نویسنده در عین حال تاکید میکند که ترامپ برخلاف تصویری که پیش از ورود به سیاست از او وجود داشت، جنگطلب نیست و ترجیح میدهد اختلافات را از طریق توافق حل کند؛ بهویژه توافقی که در آن طرف مقابل برتری قدرت آمریکا را بپذیرد.
اما به اعتقاد او، جمهوری اسلامی حاضر نیست چنین نقشی را ایفا کند و همین موضوع موجب شده واشینگتن در وضعیت دشواری قرار گیرد؛ وضعیتی که در آن نه اراده سیاسی لازم برای تحمیل کامل خواستههای خود را دارد و نه میتواند حکومت ایران را به پذیرش شروط خود وادار کند.
اسپایر در ادامه با اشاره به تجربه اسرائیل مینویسد که این کشور نیز سالها در درک ماهیت پروژه اسلامگرایانهای که علیه آن شکل گرفته بود ناکام ماند و نتیجه آن سیاستهایی بود که به حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ انجامید.
به گفته او، اسرائیل پس از آن حمله بخشی از رویکرد خود را اصلاح کرده، اما همچنان با هزینهها و الزامات مقابله بلندمدت با حکومت ایران و متحدانش روبهرو است.
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که دیپلماسی پرنوسان و متناقض دولت ترامپ نشان میدهد غرب هنوز ماهیت چالش ناشی از جمهوری اسلامی را بهطور کامل درک نکرده است.
او همچنین به موضع بریتانیا اشاره میکند؛ جایی که ایوت کوپر، وزیر خارجه این کشور، از «هر دو طرف» خواسته است خویشتنداری نشان دهند و برای دستیابی به توافقی پایدار به مذاکرات بازگردند. اسپایر این موضع را نمونهای از سردرگمی غرب در مواجهه با بحران کنونی توصیف میکند.
مایکل فرومن، رییس شورای روابط خارجی آمریکا، میگوید جنگ ایران نشان داده که قدرت نظامی بهتنهایی قادر به بازطراحی نظم منطقهای نیست و این درگیری پیامدهای مهمی برای تنگه هرمز، جنگ نامتقارن و آینده ائتلافهای آمریکا در خاورمیانه به همراه داشته است.
رییس شورای روابط خارجی آمریکا در یادداشتی تحلیلی با عنوان «محدودیتهای قدرت سخت در ایران» نوشت که جنگ اخیر با [حکومت] ایران، محدودیتهای قدرت نظامی و پیامدهای تضعیف نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد را آشکار کرده است.
او استدلال میکند که ایالات متحده در سالهای اخیر به سمت رویکردی حرکت کرده که بیش از گذشته بر قدرت سخت، اقدامات یکجانبه و استفاده از نیروی نظامی تکیه دارد. به گفته فرومن، واشینگتن به این نتیجه رسیده که بخشی از نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد، که خود آن را ایجاد کرده بود، به جای ابزاری برای اعمال قدرت، به محدودیتی برای قدرت آمریکا تبدیل شده است.
فرومن در عین حال تاکید میکند که قدرت سخت نیز محدودیتهای خود را دارد. او میان عملیات محدود آمریکا در ونزوئلا برای بازداشت و استرداد نیکلاس مادورو و تلاش گستردهتر واشینگتن برای تغییر توازن قدرت در خاورمیانه از طریق جنگ با حکومت ایران تفاوت قائل میشود و مینویسد تجربه ایران نشان داده که بازآرایی نظم منطقهای با اتکا به قدرت نظامی بسیار دشوارتر از عملیاتهای محدود امنیتی است.
به اعتقاد او، سه پیامد مهم جنگ ایران شایسته توجه ویژه هستند: وضعیت آزادی کشتیرانی در آبراههای بینالمللی، تحول در جنگ نامتقارن و تاثیر جنگ بر شبکه ائتلافها و شراکتهای آمریکا.
در بخش نخست، فرومن به تنگه هرمز میپردازد و یادآور میشود که این آبراه پیش از آغاز مرحله جدید جنگ در ۹ اسفند باز بود، اما اکنون به یکی از مهمترین محورهای مذاکرات میان حکومت ایران و آمریکا تبدیل شده است.
او با اشاره به اظهارات اخیر ترامپ مینویسد که آمریکا در حال انتقال مخفیانه نفت از تنگه هرمز است. به گفته ترامپ، کشتیهایی که نفت را حمل میکنند بدون چراغ و بدون سامانههای رهگیری دریایی از تنگه عبور میکنند و تحت حفاظت نیروی دریایی آمریکا قرار دارند.
فرومن این وضعیت را متناقض میداند، زیرا به گفته او واشینگتن اکنون از همان روشهایی استفاده میکند که پیشتر توسط «ناوگانهای تاریک» چین، روسیه، کره شمالی و ایران برای دور زدن تحریمها به کار گرفته میشد.
او همچنین هشدار میدهد که حتی در صورت بازگشت تردد کشتیها به شرایط عادی، احتمال اعمال نوعی عوارض یا هزینه بر عبور کشتیها از تنگه هرمز افزایش یافته است. به اعتقاد او، اگر چنین الگویی تثبیت شود، ممکن است کشورهای دیگری که بر گذرگاههای راهبردی جهان تسلط دارند نیز به دنبال وضع هزینههای مشابه برآیند؛ از جمله اندونزی در تنگه مالاکا، مراکش در تنگه جبلالطارق و بریتانیا در تنگه دوور.
فرومن در بخش دیگری از یادداشت خود به جنگ نامتقارن میپردازد و مینویسد جنگ ایران بار دیگر نشان داد که برتری فناوری لزوماً به پیروزی کامل نظامی منجر نمیشود.
او مینویسد آمریکا خسارات گستردهای به تواناییهای موشکی، پهپادی، دریایی و پدافندی حکومت ایران وارد کرده و بسیاری از فرماندهان ارشد جمهوری اسلامی را از میان برداشته است، اما با وجود این، جمهوری اسلامی همچنان توانسته با استفاده از پهپادها، موشکها و مینهای نسبتاً ارزانقیمت، امنیت یکی از مهمترین آبراههای جهان و همچنین منافع آمریکا و متحدانش در خلیج فارس را به چالش بکشد.
به گفته فرومن، این جنگ همچنین روند حرکت به سوی استفاده گستردهتر از سامانههای خودکار و بدون سرنشین را تسریع کرده است. او به استفاده رزمی ناوگان پنجم آمریکا از یک شناور سطحی بدون سرنشین برای نجات دو نظامی آمریکایی اشاره میکند و آن را نمونهای از تحول در شیوههای جنگی میداند.
با این حال، او خاطرنشان میکند که همین جنگ نشان داده تجهیزات ارزانتر مورد استفاده بازیگران ضعیفتر نیز میتوانند سامانههای پیشرفته و پرهزینه آمریکا را تهدید کنند؛ از جمله زمانی که یک پهپاد ایرانی موفق شد یک بالگرد آپاچی آمریکایی را هدف قرار دهد.
بخش سوم تحلیل فرومن به آینده ائتلافهای آمریکا در خاورمیانه اختصاص دارد. او یادآوری میکند که پیش از آغاز جنگ، حدود ۴۰ هزار نیروی آمریکایی در دستکم ۱۹ پایگاه نظامی در منطقه مستقر بودند؛ پایگاههایی که ستون اصلی نفوذ، بازدارندگی و حضور آمریکا در خاورمیانه به شمار میرفتند.
اما به گفته او، جنگ اخیر نشان داده که همین پایگاهها و اتحادها میتوانند کشورهای میزبان را به اهداف حملات حکومت ایران تبدیل کنند.
فرومن مینویسد در جریان جنگ، یک پهپاد ایرانی مرکز عملیات آمریکا در بندر شویبه کویت را هدف قرار داد و شش نظامی آمریکایی کشته شدند. او همچنین به حملات حکومت ایران به مجتمع گازی راس لفان قطر، پالایشگاههایی در عربستان سعودی و کویت، مخازن سوخت فرودگاه کویت، یک تاسیسات آبشیرینکن در بحرین و مراکز داده شرکت آمازون در امارات و بحرین اشاره میکند.
به باور او، این تحولات باعث شده برخی از متحدان آمریکا نسبت به هزینههای همکاری امنیتی با واشینگتن تردید کنند؛ بهویژه در شرایطی که تعهد آمریکا به دفاع از شرکای منطقهای خود، از نگاه برخی بازیگران منطقه، دیگر به استحکام گذشته نیست.
فرومن یادآوری میکند که حمله حکومت ایران به تاسیسات نفتی آرامکو در سال ۲۰۱۹ و خودداری آمریکا از پاسخ نظامی، پیشتر نیز تردیدهایی را در میان متحدان واشینگتن ایجاد کرده بود.
او هشدار میدهد که در نتیجه جنگ اخیر، آمریکا ممکن است با محدود شدن دسترسی به برخی پایگاههای منطقهای روبهرو شود و برخی از متحدان سنتی آن نیز برای حفظ امنیت خود به دنبال گزینههای جایگزین، از جمله گسترش روابط با روسیه و چین یا دستیابی به توافقهای مستقیم با حکومت ایران، بروند.
رییس شورای روابط خارجی آمریکا در پایان نتیجه میگیرد که صرفنظر از اینکه مذاکرات جاری به توافق منجر شود یا نه، آتشبس برقرار بماند یا درگیریها از سر گرفته شود، یک درس مهم از جنگ ایران باقی خواهد ماند: «تغییر دادن قواعد بازی یک چیز است و پیروز شدن در آن، چیز دیگری.»