آیا جنگ جمهوری اسلامی را رادیکالتر کرده؟ بله، اما حذف آن را نیز آسانتر ساخته است
مایکل روبین، پژوهشگر ارشد اندیشکده آمریکن انترپرایز و از تحلیلگران شناخته شده مسائل ایران در آمریکا، در تحلیلی نوشت که جنگ ایران، جمهوری اسلامی را رادیکالتر کرده اما در عین حال حذف آن را نیز آسانتر ساخته است.
بهنوشته روبین تندروها معمولا آخرین افرادی هستند که باقی میمانند و ترامپ باید به خواسته آنها برای جنگیدن تا مرگ جامه عمل بپوشاند.
او در این یادداشت که چهارشنبه دوم اردیبهشت در وبسایت آمریکن انترپرایز منتشر شد، نوشت رییسجمهوری دونالد ترامپ اعلام کرده است که پیشاپیش به تغییر رژیم در ایران دست یافته است. او در ۲۹ مارس ۲۰۲۶ استدلال کرد که این تغییر به این دلیل رخ داده که بسیاری از رهبران ارشد کشته شدهاند و مدعی شد رهبران جدید ایران بسیار معقولتر هستند.
بهنوشته روبین، « ترامپ از یک نظر درست میگوید. افراد در کما یا مرده مانند رهبر فرضی، مجتبی خامنهای، پاسخی نمیدهند. محمدباقر قالیباف، که چهار بار در انتخابات ریاستجمهوری شکست خورده، در عین حال مدتهاست جاهطلبی خود را نشان داده است. او هم نقش «پلیس خوب» را در برابر «پلیس بد» احمد وحیدی، فرمانده سپاه، بازی میکند و هم برای حفظ منافع مالی خود مذاکره میکند؛ جنگ برای کسبوکار او بد است.»
روبین افزود: «ترامپ اغراق میکند، اما منتقدان او نیز زیادهروی میکنند. بسیاری تاکید دارند که با کشته شدن تعداد زیادی از رهبران ارشد، ترامپ رژیم را رادیکالتر کرده است، زیرا اکنون تندروها بر سطوح بالای جمهوری اسلامی مسلط شدهاند.»
مایکل روبین در انتقاد از این دیدگاه نوشت کسانی که بر رادیکالتر شدن جمهوری اسلامی بهدلیل حمله آمریکا و اسرائیل و کشته شدن رهبران ارشد تاکید میکنند، دو نکته را نادیده میگیرند: « نخست، افرادی که در بمبارانهای آمریکا و اسرائیل کشته شدند یا در سرکوب شریک بودند یا از آن دفاع میکردند. بهعنوان مثال، رهبر پیشین، علی خامنهای، خود یک تندرو تمامعیار بود. همچنین محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران؛ اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات؛ مجید خادمی، رییس سازمان اطلاعات سپاه؛ و دیگران.»
بهنوشته روبین، نکته دوم این است که بهاصطلاح میانهروها پیش از جنگ قدرت و تمایل لازم را برای اعمال تغییرات در جمهوری اسلامی نداشتند. وعدههای نادرست آنها، خوشبینی بیش از حد برخی تحلیلگران در غرب و سادهانگاری دیپلماتهای غربی باعث شد جمهوری اسلامی در برنامه هستهای خود پیشرفت کند و سرکوب داخلی را ادامه دهد.
او افزود یکی از واقعیتهای کمتر گفتهشده درباره تعامل دیپلماتیک غرب با جمهوری اسلامی این است که سرکوب در ایران همزمان با گفتوگو افزایش یافت، زیرا دستگاه امنیتی رژیم میخواست به مردم نشان دهد وعدههای گفتوگو در دوران روسایجمهوری محمد خاتمی، حسن روحانی و مسعود پزشکیان صرفا برای مصرف خارجی است. سکوت این افراد نیز نشانه همدستی آنها در سرکوب است.
بهنوشته روبین، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همواره مشکل اصلی بوده است. هیچ میزان اصلاح تدریجی یا «گفتوگوی تمدنها» این واقعیت را تغییر نمیدهد که سپاه برای حفاظت از رژیم نهتنها در برابر دشمنان خارجی، بلکه در برابر مردم ایران ایجاد شده است. هر راهبردی که به شکاف در سپاه منجر نشود، محکوم به شکست است. تغییر رژیم مستلزم ایجاد شکاف در سپاه است.
در این تحلیل تاکید شده که ایجاد شکاف در سپاه پاسداران امری غیر ممکن نیست، زیرا سپاه پاسداران یکپارچه نیست. بسیاری از اعضای آن معتقدان واقعی هستند، اما بسیاری دیگر صرفا فرصتطلبانیاند که بهدنبال پول، دسترسی یا امتیاز بودهاند.
بهگفته مایکل روبین، در چنین شرایطی، طبیعی است که تندروها آخرین افراد باقیمانده باشند. این وضعیت در کامبوج تحت حکومت خمرهای سرخ نیز رخ داد. پل پوت و حلقه نزدیک او بسیار بیشتر از نیروهای عادی مقاومت کردند. آنچه اکنون باید در ایران رخ دهد، مشابه همان اتفاق در کامبوج است: کسانی که به دلایل ایدئولوژیک میخواهند تا مرگ بجنگند، باید به خواسته خود برسند.
او افزود این مساله برای ترامپ به معنای آن است که منتظر ارائه یک پیشنهاد واحد نماند یا در دام بازیهای «پلیس خوب/پلیس بد» رژیم نیفتد، بلکه تمام تندروهای باقیمانده را بدون ملاحظه هدف قرار دهد. زمان آن رسیده است که افرادی که از ایدئولوژی قالیباف، وحیدی یا محمدباقر ذوالقدر در ایران و نوری المالکی و هادی العامری در عراق حمایت میکنند، از میان برداشته شوند. اگر رژیم امروز نسبت به دو ماه پیش رادیکالتر شده است، پس باید نتیجه گرفت که همه کسانی که هنوز در آن باقی ماندهاند باید هدف قرار گیرند.
روبین در پایان تحلیل خود نوشت آلمان دادگاه نورنبرگ را داشت. ژاپن دادگاههای توکیو را داشت. اگر رهبران جمهوری اسلامی تا مهلتی مشخص کشور را ترک نکنند و به تبعید در روسیه نروند، باید برای برگزاری «دادگاه تهران» برنامهریزی کرد؛ جایی که آخرین اعدامهای علنی مربوط به اعضای سپاه باشد که خود بسیاری را به پای چوبه دار فرستادهاند.
واشینگتنپست خبر داد که پنتاگون به قانونگذاران آمریکایی اطلاع داده که پاکسازی کامل تنگه هرمز از مینهای که نیروهای نظامی جمهوری اسلامی کار گذاشتهاند، ممکن است ۶ ماه زمان ببرد و بعید است که تا پیش از پایان جنگ امکان انجام چنین کاری فراهم شود.
روزنامه واشینگتنپست چهارشنبه دوم اردیبهشت در گزارشی به نقل از سه مقام آگاه از گفتوگوهای پنتاگون و مجلس نمایندگان، نوشت که یک مقام ارشد وزارت دفاع این ارزیابی را در یک جلسه توجیهی محرمانه به اعضای مجلس نمایندگان ارائه کرد.
دو نفر از این منابع به این روزنامه گفتند این جدول زمانی که سبب نارضایتی دموکراتها و جمهوریخواهان حاضر در جلسه روبهرو شد، میتواند روشنترین نشانه از بالا ماندن قیمت بنزین و نفت حتی تا مدتها پس از دستیابی به هرگونه توافق احتمالی صلح باشد.
به نقل از این سه مقام که به دلیل حساسیت موضوع به شرط ناشناس ماندن با واشینگتنپست صحبت کردند، به قانونگذاران گفته شد که حکومت ایران ممکن است دستکم ۲۰ مین در تنگه هرمز و اطراف آن کار گذاشته باشد.
مقام ارشد دفاعی در این جلسه به قانونگذاران اطلاع داد که برخی از این مینها با استفاده از فناوری جیپیاس و از راه دور شناور شدهاند. همین موضوع سبب شده که شناسایی مینها برای نیروهای آمریکایی در هنگام استقرار در مواضع جنگی، دشوار باشد. همچنین گمان میرود برخی دیگر از مینها با استفاده از قایقهای کوچک کار گذاشته باشند.
به نوشته واشینگتنپست، پنتاگون، فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) که بر عملیات در این منطقه نظارت دارد، و همینطور کاخ سفید پرسشهای این روزنامه در این زمینه را بیپاسخ گذاشتهاند.
وضعیت تنگه هرمز در شرایط کنونی روشن نیست. آمریکا بعد از برقراری آتشبس دو هفتهای اعلام کرد بندرهای جنوبی ایران را محاصره میکند و کشتیها از مبدا و به مقصد این بندرها دیگر اجازه عبور و مرور ندارند. پیش از آن جمهوری اسلامی نیز با تهدید به مینگذاری در مسیرهای دریایی، کنترل تنگه هرمز را به دست گرفته و جریان خروج نفت از این آبراهه بینالمللی را متوقف کرده بود.
از یک سو نیروهای نظامی آمریکا از زمان آغاز محاصره دریایی چند کشتی ایرانی را توقیف و دهها کشتی را به دور زدن و بازگشت به بندرها واداشته است. از سوی دیگر، چهارشنبه دوم اردیبهشت، رسانههای دولتی و نزدیک به سپاه از شلیک به دستکم دو کشتی عبوری از تنگه هرمز خبر دادند. اکنون هر دو طرف جنگ میگویند دست بالا را دارند و مانع تردد کشتیها شدهاند.
جمهوری اسلامی در نخستین روزهای آغاز جنگ کار گذاشتن مین در تنگه هرمز را آغاز کرد. ترامپ نیز در مقابل تهدید کرد که اگر «مینها احتمالا کار گذاشته شده» پاکسازی نشوند، جمهوری اسلامی با پیامدهایی مواجه میشود که «پیشتر هرگز دیده نشده است.»
پنتاگون در روزهای بعد، بر تلاش برای حمله به شناورهای ایرانی که قابلیت مینگذاری دارند، تاکید کرد. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، در شبکههای اجتماعی نوشت که نیروهای آمریکایی این کشتیها را با «دقتی بیرحمانه» نابود میکنند و ایالات متحده «اجازه نخواهد داد تروریستها تنگه هرمز را به گروگان بگیرند.»
مجید تختروانچی، معاون وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، ادعای مطرحشده درباره مینگذاری را رد کرد. با این حال، نیویورکتایمز نیز به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش داد که به نظر میرسد حکومت ایران نمیتواند همه مینهایی را که کار گذاشته، پیدا کند.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، جمعه ۲۸ اردیبهشت در شبکه اجتماعی تروث نوشت: «در حال همکاری با ایران هستیم تا مینها را از تنگه هرمز جمعآوری کنند. این کار در چارچوب یک توافق احتمالی با ایران انجام میشود که هیچگونه تبادل مالی را شامل نمیشود.»
او ۲۲ فروردین نیز گفته بود که نیروهای نظامی آمریکا مینروبی تنگه هرمز را آغاز کردهاند. پس از آن سنتکام نیز اعلام کرد که ناوشکنهای «فرانک ای. پترسون» و «مایکل مورفی» با هدف انجام عملیات مینروبی از تنگه هرمز عبور کردند و در خلیج فارس به عملیات پرداختند.
ریچارد نفیو، کارشناس دیپلماسی ایران و پژوهشگر ارشد دانشگاه کلمبیا، به واشینگتنپست گفت که بازه زمانی ششماهه برای پاکسازی تنگه از مینها، با توجه به نگرانی شرکتهای بیمه، مالکان کشتی و ناخداها از عبور از یک مسیر دریایی مینگذاریشده، احتمالا بازارهای نفت و گاز را بهشدت تکان خواهد داد.
او گفت: «آدمهای زیادی پیدا نمیشوند که بخواهند چنین ریسکی را بپذیرند.»
نفیو همچنین گفت حضور مینها شاید باعث «وقفه کامل» نشود، اما پیامدهای اینکه یک تنگه دو مسیره تا حدی غیرقابل استفاده شود، میتواند قابلتوجه باشد.
شرکت مرسک، دومین شرکت بزرگ کشتیرانی کانتینری جهان، سهشنبه یکم اردیبهشت وضعیت تنگه هرمز برای عبور کشتیهایش را «بیش از حد خطرناک و بیثبات» توصیف کرد و گفت که در هماهنگی با شرکای امنیتی خود ارزیابی کرده که در حال حاضر باید از عبور از تنگه خودداری شود.
جشنواره هات داکس (Hot Docs) از بزرگترین جشنوارههای فیلم مستند جهان این روزها میزبان مستند تازهای است درباره زنان ایران: «جنگ علیه زنان» ساخته رها شیرازی.
توجه به تجربه دردناک زنان ایران طی ۴۷ سال گذشته، پس از جنبش زن، زندگی، آزادی و اتفاقات مربوط به آن، به شکل گستردهای در خارج از ایران بیشتر و بیشتر شد. این در حالی بود که پیش از این، بسیاری از مخاطبان غربی از وضعیت زندگی و آزادیهای زنان ایران، پیش از انقلاب ۱۳۵۷ اطلاع چندانی نداشتند و تصویر آنها از زن ایرانی با محدودیتها و حجاب اجباری گره خورده بود.
این فیلم تازه هم در ادامه همین توجه، میکوشد تاریخ سالها تبعیض و ستم جمهوری اسلامی علیه زنان را از آغاز شکلگیری انقلاب تا امروز به تصویر بکشد؛ از تصاویر آرشیوی زنان ایران در دوران شاه تا صحنههایی از انقلاب مهسا و نیز مجموعهای از گفتوگوها با زنانی از نسلهای مختلف که خاطرات شخصی، تجربهها، برخوردها و احساسات خود را در دهههای گوناگون پس از انقلاب روایت میکنند. فیلم در نهایت میکوشد از خلال این روایتها، تصویری کلی از این تحولات و رویدادها برای تماشاگر غیرایرانی ترسیم کند.
رها شیرازی که در ده سالگی به همراه مادرش از ایران مهاجرت کرده، در این اولین فیلم بلند خود سعی دارد تصویری تاریخی را به شکلی شخصی روایت کند، به همین دلیل فیلم با نوعی حسرت همراه است که تصاویر فیلم را از ابتدا تا انتها به هم مربوط میکند.
رها شیرازی از «بزرگ شدن در میان بیثباتیهای سیاسی» و اثر ماندگار آن بر او بهعنوان یک فیلمساز میگوید: «در آغاز انقلاب، مادرم از نظر سیاسی فعال بود. او در اعتراضها به حجاب اجباری که از همان ماههای نخست پس از انقلاب آغاز شده بود، راهپیمایی میکرد. کلاسهای دانشگاهش را تحریم کرد و عمیقا به مبارزه برای ایرانی دموکراتیک باور داشت، تا آنجا که بارها جان خود را به خطر انداخت. وقتی او از دنیا رفت، ما نتوانستیم خاکسترش را در ایران پخش کنیم. او زندگیاش را در تبعید گذراند و حتی پس از مرگ هم نتوانست به وطن بازگردد.»
فیلم با مساله حجاب اجباری آغاز میشود؛ مهمترین مساله در بزنگاه تاریخی انقلاب که آغاز تبعیض را رقم زد. در ابتدا فیلمساز به مصاحبهشوندگان یک روسری میدهد تا عکسالعمل آنها را در برابر دوربین ثبت کند و هر کدام رفتار متفاوتی دارند: یکی از نسل قبل میگوید که تا به حال روسری سرش نکرده؛ دیگری از نسل بعد از انقلاب میگوید که میتواند تظاهر کند روسری چیزی طبیعی است و به آن عادت دارد؛ و یکی دیگر از همین نسل میگوید از آن متنفر است.
داستان فیلم با پرداختن به مساله حجاب ادامه پیدا میکند، به حرفهای خمینی، نخستین رهبر جمهوری اسلامی، علیه بیحجابی میرسد، بعد به تظاهرات شکوهمند زنان علیه حجاب اجباری در اولین هشتم مارس پس از انقلاب، و همینجا، مهناز افخمی، فعال حقوق زنان و وزیر مشاور در امور زنان در حکومت پهلوی، از آزادیهای زنان ایرانی در آن دوران میگوید.
از همین جا نگاه حسرتبار فیلمساز با درد دلها و حرفهای صمیمی مصاحبهشوندگان ترکیب میشود. تلاش شیرازی برای خلق فضایی صمیمی مشهود است، تلاشی که قرار است فیلمی متفاوت از نوع مستندهای تاریخیِ صرف خلق کند. در نتیجه در ادامه با لحظات شخصی زیادی روبهرو میشویم، چه آنجا که گلشیفته فراهانی با چشمانی اشکآلود از اجبار به ترک ایران میگوید و داستانهای پیرامونش را توضیح میدهد، چه جایی که مسیح علینژاد با روایتی درباره مادرش گریه میکند.
چندین فعال حقوق زنان و قربانیان شکنجه، از جمله زنانی که چشمان خود را در اعتراضهای سالهای اخیر از دست دادند، داستانهای شخصیشان را بازگو میکنند. داستانها به ترتیب تاریخی پیش میروند: از وقایع دهههای شصت و هفتاد -از جمله ویدئویی که در آن مسیح علینژاد در برابر سیدمحمد خاتمی، رییس دولت وقت، آواز میخواند و از او میپرسد «کجای این کار ایراد دارد؟»- تا شکلگیری کمپین یک میلیون امضا، از چهارشنبههای سفید تا انقلاب مهسا.
آنچه این دورههای مختلف را به یکدیگر پیوند میدهد، تلاش بیوقفه زنان برای دستیابی به ابتداییترین حقوق خود و سرکوب خشن و مداوم این خواستههاست. توضیحاتی که قربانیان سالهای اخیر ارائه میکنند، تفاوت چندانی با روایت قربانیان دهه شصت ندارد و موضع حکومت در قبال زنان نیز از آن زمان تا امروز، در جوهره، همان مانده است. از سخنان خمینی در بخشهای مختلف فیلم تا اظهارنظرهای کمتر دیدهشده بهشتی درباره خانهنشینی زنان، همه از استمرار یک نگاه واحد خبر میدهند.
با این همه، تفاوت امروز در نسلی است که دیگر نهتنها روایت میکند، بلکه با جسارت و قاطعیت به این نظم «نه» میگوید و خود به نیروی تغییر بدل میشود.
به نوشته نیویورکتایمز، با محدود شدن عرضه نفت در پی جنگ با جمهوری اسلامی و بسته شدن تنگه هرمز، قدرتهای اقتصادی جهان، یعنی چین، ژاپن، آمریکا و اروپا، موجودی بازار انرژی را به هر قیمتی خریداری میکنند. این مساله کشورهایی با اقتصادهای کوچک را به مرز فروپاشی کشانده است.
روزنامه نیویورکتایمز، چهارشنبه ۲ اردیبهشت، در گزارشی تحلیلی به بررسی پیامدهای رقابت کشورهای ثروتمند برای ذخیرهسازی سوخت پرداخته است؛ پدیدهای که با شعلهور شدن آتش جنگ در خاورمیانه، امنیت انرژی را در کشورهای فقیرتر به مرز فروپاشی کشانده و نظریههای کلاسیک اقتصاد بازار را به چالش کشیده است.
به نوشته نیویورکتایمز، این رقابت تهاجمی نهتنها قیمتها را در سطح جهانی بهشدت افزایش داده، بلکه باعث شده است کشورهای کمدرآمد در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین با بحرانهای اقتصادی بزرگی روبهرو شوند.
ایزابل وبر، اقتصاددان دانشگاه ماساچوست، معتقد است بازار دیگر بر اساس سازوکارهای طبیعی رفتار نمیکند، بلکه «قانون جنگل» بر آن حاکم شده است.
دولتها برای محافظت از ثبات داخلی خود، به آنچه «خریدهای عصبی» توصیف شده، روی آوردهاند که خود به موتور محرک ترس و صعود دوباره قیمتها تبدیل شده است. این الگوی ویرانگر، یادآور بحران غذایی دهه ۷۰ میلادی و رقابت نابرابر برای خرید واکسن در دوران کووید-۱۹ است.
اکنون نوبت به انرژی رسیده است؛ جایی که کمبود گاز برای آشپزی در هند و سوخت جت در جنوب شرق آسیا، زندگی روزمره میلیونها نفر را مختل کرده است.
کشورهای بزرگ با زیرساختهای عظیمِ ذخیرهسازی مانند چین، با وجود افت واردات، همچنان امنیت انرژی خود را حفظ کردهاند.
در سوی دیگر، در کشورهایی نظیر فیلیپین که وابستگی ۹۰ درصدی به نفت خلیج فارس دارند، وضعیت اضطراری ملی اعلام شده است.
اعتصاب رانندگان و ناتوانی دولتها در ادامه پرداخت یارانههای سوخت، ثبات سیاسی این مناطق را متزلزل کرده است.
در غرب نیز اوضاع چندان آرام نیست. در اروپا، غولهای هواپیمایی مانند لوفتهانزا به دلیل دو برابر شدن هزینه سوخت، مجبور شدهاند ۲۰ هزار پرواز را لغو کنند.
در ایالات متحده نیز دولت برای مهار نارضایتیهای اقتصادی، میلیونها بشکه نفت از ذخایر استراتژیک خود را آزاد کرده است تا فشار را بر مصرفکننده داخلی کاهش دهد.
شکست پروژه جهانیسازی
جوزف استیگلیتز، برنده جایزه نوبل اقتصاد، این وضعیت را ضربهای مهلک به ایده جهانیسازی میداند.
او گفت: «نگرش غالب پس از جنگ جهانی دوم بر این اصل استوار بود که مرزها در تجارت اهمیتی ندارند، اما با شروع احتکارهای ملی، مرزها بار دیگر به واقعیتهای سخت جغرافیایی تبدیل شدهاند.»
اگرچه نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول به کشورها هشدار دادهاند که از ممنوعیت صادرات بپرهیزند، اما در دنیایی که هر کشور در وضعیت بقا به سر میبرد، این توصیهها رنگ باخته است.
نتیجه نهایی این بحران، برتری قدرت پول بر عدالت اجتماعی است؛ جایی که ثروتمندان به زندگی لوکس خود ادامه میدهند و فقرا در تامین ابتداییترین نیازهای معیشتی خود باز میمانند. تاریخ نشان داده است که در سیطره ترس از بهوجود آمدن قحطی، همکاری بینالمللی نخستین قربانی خواهد بود.
طبق گفته پنج منبع آگاه به رویترز، ارتش آمریکا در هفتههای گذشته یک سامانه فرماندهی و کنترل اوکراینی به نام «اسکای مَپ» (Sky Map) را در پایگاه هوایی استراتژیک «پرنس سلطان» در عربستان سعودی مستقر کرده است.
خبرگزاری رویترز، چهارشنبه ۲ اردیبهشت، در گزارشی اختصاصی به استفاده ارتش آمریکا از فناوریهای ضدپهپادی اوکراین برای مقابله با حملات پهپادی و موشکی جمهوری اسلامی پرداخت.
این اقدام با هدف مقابله با حملاتی صورت میگیرد که پیش از این به انهدام هواپیماها، تخریب ساختمانها و کشته شدن دستکم یک نیروی نظامی در این پایگاه منجر شده بود.
استقرار این سامانه نشاندهنده پیشرفت چشمگیر اوکراین در حوزه جنگهای پهپادی و ضدپهپادی طی چهار سال نبرد با روسیه است.
گزارشها حاکی است که مقامهای نظامی اوکراین در هفتههای اخیر برای آموزش نیروهای آمریکایی جهت کار با «اسکای مپ» وارد این پایگاه شدهاند.
این سامانه بهطور گسترده از سوی ارتش اوکراین برای شناسایی تهدیدات پهپادی، از جمله پهپادهای «شاهد»، طراحی شده است.
تحلیلگران معتقدند استفاده از فناوری اوکراینی در این پایگاه که حدود ۶۴۰ کیلومتر با ایران فاصله دارد، نقاط ضعف پدافند هوایی و موشکی ایالات متحده را آشکار میکند.
تیموتی والتون، پژوهشگر ارشد اندیشکده هادسون، در این باره گفت: «شکافهایی در پوشش دفاع موشکی و هوایی آمریکا در سراسر جهان وجود داشته که با وجود آگاهی از آنها، برای رفعشان اقدام جدی صورت نگرفته بود.»
نکته قابل توجه این است که این همکاری نظامی تنها یک ماه پس از آن صورت میگیرد که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، پیشنهاد ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، مبنی بر کمک به واشینگتن برای مقابله با حملات پهپادی جمهوری اسلامی را رد کرد.
ترامپ در ۱۶ اسفند، در گفتوگو با فاکسنیوز، گفت: «ما به کمک آنها برای مقابله با پهپادها نیازی نداریم.»
پایگاه پرنس سلطان از زمان آغاز درگیریها هدف موجهای متعددی از حملات پهپادی و موشکی قرار گرفته است.
در یکی از این حملات در هفتم فروردین، یک فروند هواپیمای رادار «آواکس» (E-3 AWACS) منهدم شد و چند هواپیمای سوخترسان آسیب دیدند.
همچنین گزارش شده است که در حملهای دیگر، محل استقرار رادار سامانه پدافندی «تاد» (THAAD) هدف قرار گرفت و تخریب شد.
در کنار سامانه اوکراینی، فناوریهای دیگری نیز در این پایگاه آزمایش شدهاند؛ از جمله پهپادهای رهگیر «مراپس» (Merops) که از سوی شرکت «پروژه ایگل» با حمایت اریک اشمیت، مدیرعامل سابق گوگل، توسعه یافته است.
با این حال، گزارشها نشان میدهد که این سامانههای نوین نواقصی دارند؛ بهطوری که در اوایل ماه جاری، یکی از پهپادهای رهگیر «مراپس» در جریان آزمایش، از کنترل خارج شد و به ساختمان سرویسهای بهداشتی پایگاه برخورد کرد.
در حال حاضر ارتش آمریکا برای دفاع کوتاهبرد همچنان از رهگیرهای «کویوت» (Coyote) ساخت شرکت RTX و سامانههای قدیمیتر شرکت نورثروپ گرومن استفاده میکند، اما الحاق فناوریهای اوکراینی نشان از عجله پنتاگون برای پر کردن حفرههای امنیتی در برابر پهپادهای ارزانقیمت دارد.
برخی نفتکشهای ایرانی با خاموش کردن سامانههای ردیابی خود، موفق شدهاند در پوشش تاریکی حاصل از این خاموشی، از سد ناوهای آمریکایی عبور کنند و میلیونها بشکه نفت را به بازارهای جهانی برسانند.
نشریه بلومبرگ چهارشنبه دوم اردیبهشت در گزارشی به ناکامی بخشی از محاصره دریایی آمریکا پرداخت.
به گزارش بلومبرگ، دستکم دو نفتکش ایرانی با بار کامل، در هفته جاری از خلیج فارس خارج شده و از سد محاصره آمریکا عبور کردهاند.
این کشتیها بخشی از یک ناوگان نفتکش هستند که با دور زدن کشتیهای جنگی، حدود ۹ میلیون بشکه نفت را جابهجا کردهاند.
شرکت دادهکاوی ورتکسا (Vortexa) اعلام کرد که دو نفتکش غولپیکر با پرچم جمهوری اسلامی به نامهای «هیرو ۲» (Hero II) و «هدی» (Hedy)، آخرین کشتیهایی هستند که تصاویر ماهوارهای خروج آنها را ثبت کردهاند.
این دو نفتکش دوشنبه ۳۱ فروردین، از خط محاصره مشخصشده از سوی آمریکا عبور کردهاند.
این نفتکشها میتوانند در مجموع تا چهار میلیون بشکه نفت حمل کنند.
خروج این نفتکشها نشاندهنده محدودیت تلاشهای آمریکا برای قطع صادرات نفت خام ایران است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، پیش از این، این محاصره را یک «موفقیت عظیم» توصیف کرده بود تا حکومت ایران را تحت فشار قرار دهد.
از زمان آغاز محاصره در هفته گذشته، نیروی دریایی آمریکا یک کشتی باری مرتبط با ایران را توقیف و همچنین یک نفتکش تحریمشده را در آبهای شرق سریلانکا، مصادره کرد.
نیروی دریایی بریتانیا اعلام کرد در همین حال، ایرانیها نیز که تنگه هرمز را مسدود کردهاند، دوم اردیبهشت به سوی چند کشتی کانتینربر در نزدیکی تنگه تیراندازی کردند.
دستکم به یک کشتی، خسارت سنگینی وارد کرده شده است.
از میان کشتیهایی که از اوایل هفته گذشته عبور کردهاند، ۱۹ فروند در حال خروج از خلیج فارس بودهاند که بار ۱۷ فروند از آنها نفت و محصولات نفتی بوده است.
ورتکسا این محمولهها را با استفاده از تصاویر ماهوارهای شناسایی کرده است، زیرا کشتیهایی که قصد دور زدن نیروهای آمریکایی را دارند، معمولا فرستندههای خود را خاموش میکنند.
نفتکش «هیرو ۲» آخرین بار بیش از یک ماه پیش در حال حرکت به سمت شمال در تنگه مالاکا دیده شد، در حالی که نفتکش «هدی» آخرین بار موقعیت خود را در اواخر فوریه در نزدیکی خورفکان مخابره کرده بود.
مقصد نهایی این دو محموله هنوز مشخص نیست.
بخش عمدهای از صادرات نفت خام ایران به چین است، هرچند هند نیز در هفتههای اخیر و پیش از انقضای معافیتهای آمریکا، دو محموله نفت خام از ایران دریافت کرد.
کشتیهای دیگر نیز در حال سنجش نیروی دریایی آمریکا هستند.
کشتی کوچک «جی سامر» (G Summer) که تحت تحریم آمریکا است، اول اردیبهشت از تنگه هرمز عبور کرد و دادههای ردیابی نشان میدهند اکنون از مرزی که آمریکا محاصره را در آن اجرا میکند، گذشته است.
یک کشتی باری با پرچم گامبیا به نام «لیان استار» (Lian Star) نیز که اول اردیبهشت از تنگه هرمز عبور کرد، اکنون در نزدیکی خط مرزی است و در حال حرکت در حدود خط ساحلی ایران دیده میشود.
نفتکش «آتلانتیس ۲» (Atlantis II) که تحت تحریمهای آمریکا قرار دارد، اواخر سهشنبه (اول اردیبهشت) حرکت به سمت تنگه را آغاز کرد و اکنون در نزدیکی جزیره لارک قرار دارد.
هنوز مشخص نیست که آیا این کشتی حامل بار است یا خیر.
کشتی حمل گاز «الپیجی سوان» (LPG Sevan) نیز با وجود اینکه مقصد خود را شارجه امارات اعلام کرده، در حال نزدیک شدن به تنگه هرمز است.
این کشتی در گذشته محمولههای ایرانی حمل کرده است.
در همین حال، نفتکش «اوشن جول» (Ocean Jewel) که پیوند شناختهشدهای با ایران ندارد و تحت مالکیت چین است، در نزدیکی آنها دیده میشود.
پایگاه دادههای دریایی نشان میدهد شرکتهای مدیریتی این کشتیها در امارات مستقر هستند.
حدود ۸۰۰ کشتی در خلیج فارس گرفتار شدهاند و سازمان بینالمللی دریانوردی (IMO) اعلام کرده است روی طرحی برای تخلیه بار این کشتیها کار میکند که اجرای آن مشروط به کاهش تنشهای جنگی است.