
اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال نشان میدهد جاویدنام میلاد افروخته، مربی فوتبال پایه ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در خیابان مطهری رشت، در حالی که خود را سپر دیگران در برابر ماموران کرده بود، با دو گلوله جنگی نیروهای سرکوب کشته شد.
او فوتبالیست بود و والیبال نیز بازی میکرد. علاوه بر این، مربی فوتبال کودکان و نوجوانان روستای جوبنه در شهر سنگر استان گیلان بود.
فردی که از پنجره صحنه کشته شدن میلاد را دیده، به مادر او گفته است: «پسرت در لحظه آخر خودش را سپر کرد تا بقیه تیر نخورند.»
بر اساس این گزارش، برای مراسم خاکسپاری فقط اعضای خانواده جاویدنام در آرامستان جوبنه اجازه حضور داشتند.
همچنین پیش از مراسم چهلم در آرامستان، که تجمعی شکل گرفته بود، بسیجیهای مسلح به خودروهای حاضران آسیب زدند و با شلیک گلوله یک راس گاو را کشتند.






رییس دولت جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که تهران در جریان مذاکرات هستهای با ایالات متحده «در برابر فشار قدرتهای جهانی سر خم نخواهد کرد»، در حالی که همزمان گزارشهایی از سر دادن شعارهای ضدحکومتی در تجمعهای دانشجویی منتشر شده است.
به گزارش شبکه فرانس۲۴، مسعود پزشکیان روز شنبه در سخنانی که بهطور زنده از تلویزیون حکومتی ایران پخش شد، گفت: «قدرتهای جهانی صف کشیدهاند تا ما را وادار کنند سر خم کنیم… اما با وجود همه مشکلاتی که برای ما ایجاد میکنند، ما سر خم نخواهیم کرد.» این اظهارات در شرایطی مطرح میشود که مذاکرات هستهای میان تهران و واشینگتن ادامه دارد و آمریکا نیروهای نظامی خود را در منطقه تقویت کرده است.
همزمان رسانههای داخلی و رسانههای فارسیزبان خارج از کشور گزارش دادند که دانشجویان در چند دانشگاه تهران، از جمله دانشگاه صنعتی شریف، در مراسم چهلم کشتهشدگان اعتراضات اخیر، شعارهای ضدحکومتی سر دادهاند. ویدیوهایی که خبرگزاری فرانسه مکانیابی کرده، درگیریهایی را در میان جمعیت نشان میدهد و صدای شعار «بیشرف» به گوش میرسد. شبکه ایراناینترنشنال نیز تصاویری از تجمع گسترده در دانشگاه شریف منتشر کرده که در آن شعارهای اعتراضی علیه حکومت شنیده میشود.
به نوشته فرانس۲۴، ایرانیان این هفته به مناسبت چهلم کشتهشدگان روزهای اوج اعتراضات در ۱۸ و ۱۹ دی ماه، مطابق سنت سوگواری شیعیان، بار دیگر تجمع کردند. خبرگزاری حکومتی فارس گزارش داد مراسمی که قرار بود «نشستی آرام و بیصدا» باشد، با شعارهایی از جمله «مرگ بر دیکتاتور» - اشاره به رهبر جمهوری اسلامی - مختل شد. ویدیوی منتشرشده از سوی فارس دو گروه را نشان میدهد که هر دو تصاویر یادبود در دست دارند؛ گروهی با پرچم جمهوری اسلامی ایران شعار میدهد و گروهی دیگر با چهرههای پوشیده توسط افرادی با لباس رسمی کنترل میشود.
این اعتراضات در حالی ادامه دارد که ناآرامیها نخست در دی ماه و در پی فشارهای اقتصادی آغاز شد و سپس به اعتراضات گسترده ضدحکومتی تبدیل شد؛ اعتراضاتی که با سرکوب شدید نیروهای امنیتی مواجه شد. مقامهای جمهوری اسلامی مرگ بیش از ۳ هزار نفر را تایید کرده و مدعیاند خشونتها ناشی از «اقدامات تروریستی» با تحریک دشمنان ایران بوده است. در مقابل، نهادهای حقوق بشری شمار کشتهشدگان را دهها هزار نفر اعلام کردهاند.
فرانس۲۴ در پایان گزارش خود یادآور شده است که این تحولات در حالی رخ میدهد که دولت آمریکا همزمان با پیشبرد مذاکرات هستهای، گزینه اقدام نظامی را نیز مطرح کرده و دونالد ترامپ پیشتر در واکنش به سرکوب اعتراضات، تهران را به حمله نظامی تهدید کرده بود.
حمیدرضا مجیدی، ۳۰ ساله و متولد ۹ فروردین ۱۳۷۴ در گلپایگان، ۱۹ دیماه در نارمک تهران با شلیک گلوله کشته شد. او هنرجوی بازیگری، ویزیتور سوپرمارکت و نوازنده گیتار بود و به گفته نزدیکانش، برای تأمین هزینههای زندگی سخت کار میکرد تا رؤیای بازیگریاش را دنبال کند.
در روزهای نخست پس از اعتراضات، تصویری از پیکر جوانی در پارکینگ خانهای در نارمک در شبکههای اجتماعی وایرال شد؛ پیکری بدون کارت شناسایی که هویتش مشخص نبود. بعدتر روشن شد این پیکر متعلق به حمیدرضا مجیدی است. همخانه او، جاویدنام مجتبی دلاوری، نیز در همان روز کشته شد.
شاهدان گفتهاند افرادی که در پارکینگ پناه گرفته بودند متوجه شدند حمیدرضا هدف گلوله قرار گرفته است. او از ابتدا بیهوش بود اما نبض داشت. تلاشهایی برای احیا انجام شد و پس از حدود یک ساعت و خونریزی شدید با اورژانس تماس گرفته شد، اما او جان باخت.
خانوادهاش که از گلپایگان پیگیر وضعیت او بودند، پس از مدتی توانستند هویت پیکر را تأیید کنند.
نوجوانان در ایران در وضعیتی «طبیعی» به معترض تبدیل نشدهاند. آنها محصول یک انباشت بحراناند که همزمان خانه، مدرسه و خیابان را درگیر کرده است.
نوجوان امروز ایران در فضایی بزرگ میشود که خبر بازداشت همسنوسالهایش، نیمکتهای خالی کلاسها و نام دوستان کشتهشده، با برنامه درسی روزانهاش درهمتنیده است.
صبح، زیر نگاه دوربین و مامور و پوسترهای رسمی وارد مدرسهای میشود که دیگر پناهگاهی امن نیست، «حیاط خلوت نهادهای امنیتی» شده و هر جمله و نگاهش میتواند صورتجلسه شود.
عصر، در گوشیاش ویدیوهای اعتراض و سرکوب را بالا و پایین میکند و میبیند کسانی که تا دیروز کنار او در حیاط مدرسه میخندیدند، حالا در گزارشهای حقوق بشری بهعنوان «معترض کشتهشده» یا «بازداشتی در خطر اعدام» نام برده میشوند.
در این میان، ترکیبی از خشم فروخورده و ترس دائمی، جای خیالپردازیهای معمول نوجوانی را گرفته؛ آینده برایش نه یک افق روشن، که یک مه غلیظ و نامطمئن است و احساس «شنیده نشدن» در برابر قدرتی که فقط زبان تهدید بلد است، او را به این یقین تلخ رسانده که اگر خودش حرف نزند، هیچکس از او دفاع نخواهد کرد.
از «نسل محافظتشده» تا «نسل معترض»
در یک فضای امن سیاسی، کودکان و نوجوانان باید از تنشهای سیاسی و خیابانی دور بمانند؛ بزرگسالان اعتراض میکنند و خردسالان در حاشیه میمانند.
اما در ایران پس از ۱۴۰۱ و بهویژه در خیزش دی ۱۴۰۴، این معادله وارونه شده است: درصد چشمگیری از بازداشتیها زیر ۲۰ سالاند و بخش قابل توجهی از کشتهشدگان، دانشآموزند.
برآوردها از اعتراضات اخیر نشان میدهد حدود ۲۵ تا ۲۸ درصد بازداشتشدگان زیر ۲۰ سال بودهاند. یعنی بخش مهمی از «خط مقدم» را نوجوانان تشکیل دادهاند.
شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان از شناسایی هویت بیش از ۲۰۰ دانشآموز و کودک کشتهشده در جریان انقلاب ملی و خیزش ۱۴۰۴ خبر داده است. این عدد برای نسلی که هنوز روی نیمکت مدرسه است، به معنای مواجهه مستقیم با خشونت سیاسی است.
گزارشها از مدارس و محلات نشان میدهند بعد از سرکوب خیابانی، اعتراض به داخل مدرسه منتقل شده: تحریم کلاس، غیبت هماهنگ، سرودهای اعتراضی و مقاومت در برابر برنامههای رسمی.
به این ترتیب، مدرسه که باید «حریم امن» باشد، خود به یکی از میدانهای اصلی سیاست خیابانی تبدیل شده است.
چرا نوجوانان به معترض تبدیل میشوند؟
پاسخ کوتاه به پرسش بالا این است: وقتی سیاست به زندگی روزمره حمله میکند، نوجوان ماندن در «حاشیه سیاست» عملا ناممکن میشود.
برای درک این وضعیت، چند لایه اصلی را میشود تشخیص داد:
یکی بحران معیشت و آینده است. نوجوان امروز ایران با تورم، ناامنی شغلی و سقوط امید به آینده روبهروست. وقتی خانواده در فشار دائمی اقتصادی است، سیاست برای او یک مقوله انتزاعی نیست، بلکه مستقیما به سفره، دانشگاه و مهاجرت گره خورده است.
تجربه زیسته خشونت هم باعث گرایش نوجوانان به مشارکت سیاسی میشود.
دیدن همکلاسی و همسنوسالی که در اعتراضات کشته یا ناپدید شده، شکلی از «سیاسی شدن اجباری» است.
پرونده «نیمکتهای خالی» که به نام دانشآموزان کشتهشده اشاره دارد، این تجربه را به یک تجربه تلخ در حافظه جمعی تبدیل کرده است.
حضور نوجوانان در ناآرامیها، محصول گسست هویتی، فقدان رویای ملی و ضعف روایتسازی رسمی است؛ چون نظام آموزشی نتوانسته افق معناداری برای این نسل ترسیم کند.
در جامعهای مثل ایران، مرز خصوصی و عمومی نیز به هم میریزد.
وقتی اینترنت، شبکههای اجتماعی و ویدیوهای خشونت و اعتراض، مرز بین «جهان کودک» و «جهان بزرگسال» را از بین میبرد، نوجوان نه تماشاگر، بلکه بازیگر بالقوه هر بحران سیاسی میشود.
نگاه به جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ نشان میدهد که آنها نیز از مدرسه بهعنوان پایگاه اعتراض استفاده میکردند: تن ندادن به حجاب اجباری، پاره کردن تصاویر رهبران جمهوری اسلامی، سر دادن شعارها و همخوانی سرودهای اعتراضی در کلاس و موارد دیگر.
این الگو در سال ۱۴۰۴ رادیکالتر شده و با هزینههای سنگینتری همراه شده است.
تناقض؛ ضرورت حفاظت در برابر حق مشارکت
بدیهی است که کودکان و نوجوانان باید از خشونت خیابانی و ریسکهای امنیتی محافظت شوند. این یک اصل اخلاقی و تربیتی است، نه صرفا یک توصیه حقوقی. اما از سوی دیگر، وضعیت ایران به نقطهای رسیده که خود «کوشش برای ساکت کردن نوجوانان» به عامل تشدید اعتراض تبدیل شده است.
با اینکه بسیاری از خانوادهها تلاش میکنند فرزندانشان را از خیابان دور نگه دارند اما مدرسه کانون اصلی اعتراض نوجوانان است.
بخش مهمی از معترضان نوجوان در ۱۴۰۴، محصول تجربه پیشین خیزش ۱۴۰۱ هستند؛ نسلی که در کودکی یا اوایل نوجوانی خشونت و سرکوب را دیده و حالا در سن فعالتری، خود وارد میدان شده است.
همزمان، بازداشت، تهدید و پروندهسازی علیه دانشآموزان نه فقط امنیت را تامین نکرده، بلکه حس بیعدالتی و بیاعتمادی به نهادهای رسمی را تعمیق میکند.
در چنین وضعیتی، «حفاظت از نوجوان» را نمیشود صرفا با «ساکت نگه داشتن او» عملی کرد چون سکوت اجباری، خود بخشی از خشونت ساختاری است که این نسل تجربه میکند.
آیا نوجوانان حق فعالیت سیاسی دارند؟
در سطح حقوقی، پاسخ روشنتر از سطح سیاست در ایران است. پیماننامه حقوق کودک که ایران در سال ۱۳۷۲ به آن ملحق شده، برای کودکان (افراد زیر ۱۸ سال) حق ابراز عقیده، مشارکت و شنیده شدن در امور مربوط به خود قائل است.
ماده ۱۲ کنوانسیون حقوق کودک بر حق کودک بر «اظهار نظر آزادانه در همه امور مربوط به خودش» و الزام دولتها به فراهم کردن امکان شنیده شدن تاکید میکند.
ایران این کنوانسیون را پذیرفته؛ هرچند با شرط کلی «عدم مغایرت با موازین اسلامی و قوانین داخلی». با این حال، اصل حق مشارکت را به رسمیت شناخته است.
اگر سیاست را نه فقط «حضور در خیابان»، بلکه مشارکت در گفتوگو، نقد، اعتراض مدنی، تشکلیابی صنفی و حضور در فضای عمومی بدانیم، نوجوانان بهصراحت حق دارند درباره وضع مدرسه، محله و کشورشان نظر بدهند؛ در اعتراض مدنی و مسالمتآمیز به شرایطی که به زندگیشان ضربه میزند نقش داشته باشند و در قالبهای امنتر از طریق تشکلهای صنفی، شوراهای دانشآموزی و فعالیت مدنی و رسانهای، در فضای عمومی حضور پیدا کنند.
مساله اصلی در ایران این است که ساختار سیاسی، حتی برای بزرگسالان هم فضای مشارکت امن فراهم نمیکند؛ بنابراین نوجوانی که میخواهد از این حقوق استفاده کند، تقریبا بلافاصله با سرکوب کیفری و امنیتی مواجه میشود.
وضع موجود؛ سیاسی شدن بدون نمایندگی
آنچه در ایران امروز دیده میشود، ترکیبی است از «سیاسی شدن شدید» و «فقدان نمایندگی و کانالهای رسمی».
نوجوانان بهدلیل تجربه مستقیم بحران و خشونت، سیاسی شدهاند و بهخاطر نبود ساختارهای مشارکت مانند احزاب، رسانههای آزاد، تشکلهای مستقل و ...، ناچارند از خیابان و مدرسه بهعنوان تنها صحنههای قابل دسترس استفاده کنند.
آنان به این ترتیب، با پاسخ امنیتی یا به زندان و خشونت سپرده میشوند، یا به سکوت و انزوا رانده.
در چنین وضعی، پرسش این نیست که «آیا باید نوجوانان را از سیاست دور نگه داشت؟» بلکه این است که چگونه میتوان هم حق مشارکت سیاسی و مدنی آنها را به رسمیت شناخت، هم هزینه حضورشان در میدانهای پرخطر را به حداقل رساند و هم جلوی نهاد مدرسه را گرفت تا به جای محیط سرکوب، به فضای تمرین گفتوگو، نقد و مشارکت تبدیل شود.
تا زمانی که ساختار سیاسی، سیاست را با امنیت مساوی بداند و برای عموم شهروندان کانال مشارکت امن باز نکند، جامعه ایران همچنان با نسلی روبهرو خواهد بود که «پیش از آنکه شهروند بالغ شود، یک معترض صدمهدیده» است.
همزمان با چهلم جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان، دانشجویان در دانشگاههای صنعتی شریف و امیرکبیر تهران و دانشگاه علوم پزشکی مشهد تجمع برگزار کردند و شعارهایی علیه جمهوری اسلامی سر دادند؛ در دانشگاه شریف این تجمع به درگیری با نیروهای بسیج انجامید.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، شنبه دوم اسفند دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف تهران در تجمع اعتراضی خود شعار «مرگ بر خامنهای» سردادند.
ویدیوی رسیده به ایران اینترنشنال نشان میدهد این دانشجویان در مقابله با نیروهای بسیجی، شعار «بیشرف، بیشرف» سر دادند.
در ادامه این تجمع، نیروهای بسیج دانشگاه به دانشجویان حمله کردند و این وضعیت به درگیری کشیده شد. دانشجویان در واکنش، شعارهای «ایران» و «جاوید شاه» سر دادند.
دانشجویان دانشگاه شریف همچنین در تجمع اعتراضی خود شعار دادند: «ما صاحب کشوریم، گمشو بیرون خامنهای.»
بر اساس گزارشهای دریافتی، تعدادی از دانشجویان معترض در دانشگاه شریف در پی حمله بسیجیان، زخمی شدند.
در دانشگاه امیرکبیر نیز دانشجویان در تجمع خود خطاب به نیروهای بسیج شعار «جیرهخور» سردادند.
آنان همچنین شعارهای «قسم به خون یاران، ایستادهایم تا پایان»، «جاویدشاه» و «هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه» سر دادند.
همزمان کانال «دانشجویان متحد» گزارش داد سرکوبگران راه خروج از دانشگاه امیرکبیر را بسته و اقدام به بازداشت دانشجویان کردند.
در دانشگاه علوم پزشکی مشهد نیز تجمعی همزمان برگزار شد و دانشجویان شعارهایی از جمله «مرگ بر خامنهای» و «این همه سال جنایت، ننگ بر این ولایت» سردادند.
در گزارشی دیگر، دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی تهران روز شنبه در حمایت از دانشجویان و دانشآموزان زندانی تحصن کردند.
در این تحصن یکی از فعالان دانشجویی میگوید که برای این گردهم آمدهاند که صدای دانشجویان و دانشآموزانی باشند که در زندان با خطر اعدام مواجهاند.
ویدیوی رسیده به ایران اینترنشنال صحنه تحصن و اعتراضات دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در روز شنبه در تهران را نشان میدهد.
این دانشجویان در اعتراضات خود شعار «جاویدشاه» سر دادند.
این تجمعها در حالی برگزار شد که همزمان با چهلمین روز کشتار معترضان در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، فضای دانشگاهها و برخی شهرها شاهد برگزاری مراسم یادبود و اعتراضات پراکنده بوده است.
در فردیس استان البرز، مراسم چهلم یلدا محمدخانی برگزار شد. ویدیوی رسیده به ایران اینترنشنال نشان میدهد پدر او با گریه میگوید دخترش را در جریان خیزش دیماه در آغوش خود از دست داده است.
در تهران، مراسم چهلم آروین وفایی، نوجوان ۱۶ سالهای که در اعتراضات ۱۸ دی کشته شد، در بهشت زهرا برگزار شد. در این مراسم، مادر او با صدای بلند گفت مسیر فرزندش را «با آگاهی برای ایران آزاد» ادامه میدهد.
در کلاردشت مازندران، مراسم چهلم مسلم فاطمی روز جمعه برگزار شد. در این آیین ضمن پخش موسیقی، سحر فاطمی، دختر او، چند کبوتر سفید را به یاد پدرش در آسمان رها کرد.
همچنین مراسم چهلم سیما موسوی برگزار شد. او در خیزش دیماه هنگام کمک به معترضان کشته شد. ویدیوهای منتشرشده نشان میدهد حاضران در این مراسم با لباسهای سفید شرکت کردهاند.
در مراسم چهلم مجتبی ترشیز، بازیکن پیشین تیمهای فوتبال تراکتورسازی و نساجی، نیز حاضران با شعار «مجتبی با غیرت» او را تشویق کردند. بر اساس گزارشها، او برای محافظت از همسرش، آرزو مدنی، در برابر تیراندازی بدن خود را سپر کرد و در اثر شلیک مستقیم جان باخت.
رسانههای ایران گزارش دادهاند به دنبال برکناری ریکاردو ساپینتو از سمت سرمربیگری استقلال، وریا غفوری، مربی آبیپوشان، این تیم را روز شنبه تمرین داده و در بازی فردا برابر مس رفسنجان، مسئولیت فنی استقلال را بر عهده خواهد داشت.
در اعتراض به تصمیم مدیران باشگاه استقلال برای انتخاب موقت وریا غفوری به عنوان نفر اول کادر فنی، خسرو حیدری، دستیار اول ساپینتو، محل تمرین استقلال را ترک کرد.
حیدری در این باره به تسنیم گفت: «من دنبال این نبودم که سرمربی استقلال شوم و قطعا این باشگاه نیاز به سرمربی بزرگ دارد، اما رفتاری که با من کردند، اوج بیاحترامی بود. در حالی که از من خواسته بودند تیم را در دست بگیرم وقتی امروز به محل تمرین رسیدم، بیژن طاهری، سرپرست تیم، گفت نفر اول فرد دیگری است. من هم نتوانستم این بیاحترامی را تحمل کنم و از محل تمرین خارج شدم.»
همچنین سهراب بختیاریزاده که فصل گذشته در دو مقطع هدایت موقت استقلال را بر عهده گرفته بود، در گفتوگو با فوتبالی از توافق کامل با مدیران استقلال برای پذیرش موقت سرمربیگری استقلال خبر داد اما اعلام کرد در بازی با مس رفسنجان، روی نیمکت این تیم نمینشیند.