واشینگتنپست: جرد کوشنر و وزیران خارجه ۶ کشور منطقه در مذاکرات ایران و آمریکا شرکت میکنند
واشینگتنپست به نقل از منابع آگاه گزارش داد در مذاکرات آتی عباس عراقچی و استیو ویتکاف در استانبول، وزیران امور خارجه شش کشور منطقه و جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ، نیز حضور خواهند داشت.
این روزنامه سهشنبه ۱۴ بهمن نوشت چشمانداز حضور وزیران خارجه منطقه میتواند زمینه را برای آغاز گفتوگوهای مستقیم میان نمایندگان آمریکا و ایران فراهم کند.
یک مقام منطقهای در همین رابطه به واشینگتنپست گفت وزیران خارجه ترکیه، قطر، مصر، عربستان سعودی، عمان و پاکستان به همراه کوشنر در مذاکرات استانبول شرکت خواهند کرد.
کوشنر پیشتر نیز در مذاکرات مربوط به جنگ اوکراین و مناقشه غزه، ویتکاف را همراهی کرده بود.
پایگاه خبری اکسیوس پیشتر گزارش داد ویتکاف و عراقچی قرار است جمعه ۱۷ بهمن در استانبول دیدار کنند.
با این حال، یک مقام آمریکایی در مصاحبه با واشینگتنپست گفت «کارهای زیادی» پیش از قطعی شدن نشست استانبول باقی مانده است.
مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، ۱۴ بهمن با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، از موافقت خود با مذاکره «عادلانه و منصفانه» با ایالات متحده خبر داد.
پزشکیان گفت: «با توجه به درخواست دولتهای دوست در منطقه برای پاسخ به پیشنهاد رییسجمهور آمریکا جهت مذاکره، به وزیر خارجه دستور دادم در صورت وجود فضای مناسب و عاری از تهدید و به دور از توقعات بیمنطق، زمینه مذاکره عادلانه و منصفانه بر اساس اصل عزت، حکمت و مصلحت را در چارچوب منافع ملی فراهم سازد.»
تلاش میانجیگران برای محدود شدن مذاکرات استانبول به پرونده هستهای
واشینگتنپست در ادامه به نقل از دو مقام منطقهای نوشت ترکیه و کشورهای عربی میکوشند مذاکرات استانبول به پرونده هستهای جمهوری اسلامی محدود بماند تا نظر مثبت تهران جلب شود.
یکی از آنها گفت: «اگر این گفتوگوها انجام شود، تمرکز آنها بر برنامه هستهای ایران باقی میماند. سپس تلاش میکنیم راههای خلاقانهای برای رسیدگی به خواستههای غیرهستهای واشینگتن پیدا کنیم.»
۱۳ بهمن، خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام ارشد جمهوری اسلامی گزارش داد تهران آماده است در مذاکرات با واشینگتن، بر سر موضوع مناقشهبرانگیز غنیسازی اورانیوم «انعطاف» نشان دهد، از جمله از طریق «تحویل ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا و پذیرش غنیسازی صفر در قالب یک سازوکار کنسرسیومی».
با این حال، شماری از مقامهای جمهوری اسلامی، از جمله علی باقری، معاون سیاست خارجی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، تاکید کردند جمهوری اسلامی برنامهای برای انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده خود به خارج از کشور ندارد.
رویترز پیشتر گزارش داده بود دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، با تکرار شروط سهگانه خود برای مذاکره با تهران تاکید کرده جمهوری اسلامی باید غنیسازی اورانیوم را بهطور کامل کنار بگذارد، به حمایت از نیروهای نیابتی خود پایان دهد و محدود شدن برنامه موشکیاش را بپذیرد.
ترامپ ۱۳ بهمن با اشاره به گفتوگوهای تهران و واشینگتن گفت: «دوست دارم توافقی از راه مذاکره به دست بیاید. نمیدانم آیا این اتفاق خواهد افتاد یا نه... در حال حاضر داریم با آنها صحبت میکنیم. اگر بتوانیم به راهحلی برسیم، عالی میشود. و اگر نتوانیم، احتمالا اتفاقات بدی رخ خواهد داد.»
پیش از جنگ ۱۲ روزه، پنج دور مذاکرات هستهای غیرمستقیم میان تهران و واشینگتن برگزار شد، اما با تاکید مقامهای جمهوری اسلامی بر ادامه غنیسازی در خاک ایران، گفتوگوها به بنبست رسید.
ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژههایش دریچهای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.
بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشتهشده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیمهای استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.
۵۶ درصد از ورزشکاران کشتهشدهای که هویتشان شناسایی شده، در ورزشهای رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیکبوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.
۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناختهشده به شمار میآمدند.
این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامهریزی بلندمدتاند.
اعداد به ما چه میگویند؟
پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی میکند.
بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیتها. بدنی که گواهی میدهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.
حالا اعداد معنا پیدا میکنند: ۵۲ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناساییشده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشتههای رزمی و قدرتی فعال بودند.
تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشتهشده منتشر میشود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندامهای ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بیپایان به عبور از محدودیتها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.
نانسی شپر-هیوز، انسانشناس آمریکایی که بخش عمدهای از کارهایش بر انسانشناسیِ بدن، خشونت، نسلکُشی و جوخههای مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، بهویژه از سوی نظامهای اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.
در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدنهای نحیف و ناتوانشده از فقرِ شهروندان گمنام.
افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» میداند. جمهوری اسلامی با کشتن دهها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقلاند، پیامی نمادین به جامعه ارسال میکند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.
خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود
علیرضا نجاتی، ملیپوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمدهایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حقکشی، زورگویی و ...»
پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفتهای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.
پس از آن، ایرانوایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دستنشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتیگیران ملیپوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».
دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پروندههای فساد مالی گسترده در دوران نمایندگیاش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.
او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفتوگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیتهایی برای کشتیگیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچههای تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهارنظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را میفهمم. من قضیهام فرق دارد ولی بچهها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهارنظر کنید.»
پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقههای انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارتخانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»
ورزش در تسخیر نظامیان
فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهرههای شناختهشده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوبترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.
آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلکریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانهها از جمله ایراناینترنشنال قرار داد که نشان میداد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچگاه در برابر نظام، علی خامنهای و منویات او قرار نخواهد گرفت.
فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت میکند.
غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازیهای پاراآسیایی هانگژو
کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسرویوفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنهای است.
احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنهای نزدیک است، به دیدار او میرود و به دوستی با آقازادهها و همراهیشان در راهپیمایی اربعین افتخار میکند.
هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.
دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیتالمقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانهای شد.
یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگکننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستادهاند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.
از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتیسازی ورزش
این انتصابها و انتخابها نهتنها تصادفی نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظاممند از یک الگوی حکمرانی امنیتیاند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ بهتدریج در ورزش ایران نهادینه شد.
از آن زمان، همزمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران بهتدریج وارد فرآیند «امنیتیسازی» شد.
فدراسیونها و باشگاهها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزههایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهرههای اثرگذار تبدیل شدند.
حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیونها و باشگاههای پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکلگیری شبکههای غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشاندهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.
تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه میگذارد.
میثم مهری، که به نظر میرسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارشهایی از روابط نزدیک او با تاج، خسرویوفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.
مطالعهای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را اینطور توصیف میکند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاهها و فدراسیونهای مهم، نهتنها سودهای اقتصادی عظیمی بهدست میآورد - که میتواند در فعالیتهای اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایهگذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویتهای نهادی خود شکل میدهد: محافظهکاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بیچونوچرای شهروندان.»
در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، بهویژه ورزشهای رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «بهطور مشخص، فدراسیونهای هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت میکنند، از جمله جودو و کیکجیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگانهای ویژه سپاه تبدیل شدهاند؛ یگانهایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمانیافته است.»
اعمال کنترل و خشونت در دستورالعملهای ابلاغی
خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخهای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاهها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.
در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوءرفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذیصلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیتدار» قابل رسیدگی است.
این بند از دستورالعمل که هماکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاهها میخواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذیصلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیتدار است.»
به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارشهایی که از فدراسیون دستنشانده حاکمیت دریافت میکند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذیصلاح» به «مراجع صلاحیتدار» بسپرد.
منظور از مراجع صلاحیتدار در این بند، نهادهایی جز کمیته انضباطی باشگاه و فدراسیون است و میتوان به شکلهای مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.
دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت
این تلاش سازمانیافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پییر بوردیو، جامعهشناس فرانسوی، بهتر درک میشود.
بوردیو جامعه را متشکل از «میدان»هایی نسبتا مستقل میداند که هر کدام قواعد، سلسلهمراتب و سرمایه خاص خود را دارند.
بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگیهای جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین میکنند، و مشروعیت بر موفقیتهای ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.
در این میدان، ورزشکار میتواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.
با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش بهتدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعهای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی بهدست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دستنشانده، به نفع قدرت مسلط تغییر میکند.
وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیونها، کمیتههای ورزشی و باشگاهها را به دست میگیرند و انتخابات فدراسیونها را مهندسی میکنند، در واقع میگویند که سرمایه مشروع در میدان تازهای که ساختهایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدالها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.
در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی ورزشکار مستقل، تهدیدی تحملناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی میشود؛ پس باید بیاعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.
در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.
مدیریت ترس، کنترل مرگ
سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگیاش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.
بدن ورزیده اما بیجانشده ماهان بهشرطی به خانوادهاش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.
این خشونت عریان که تا لحظه دفن بدنِ سیاسیشده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، بهویژه آنها که در سطح محلی شناختهشدهترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندامشان تجسم صریحتری از «قدرت» است، تصادفی نیست.
این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سالها تدارک و برنامهریزی امنیتی گامبهگام و حسابشده برای هشدار به جامعه.
در جریان انقلاب ملی ایرانیان، نوجوانان بسیاری، همراه با دوستان و خانوادههایشان یا به تنهایی، به خیابان رفتند تا فریاد اعتراض خود را برای براندازی جمهوری اسلامی به گوش جهان برسانند.
این حضور اما با قتل عام از سوی جمهوری اسلامی پاسخ داده شد.
بر اساس گزارش تازه روزنامه والاستریتژورنال درباره تشدید سرکوب معترضان در ایران، نیروهای امنیتی جمهوری بارها از شلیک مستقیم و «تیر خلاص» علیه بازداشتشدگان، از جمله نوجوانان، استفاده کردهاند.
هنوز آماری از تعداد نوجوانان و دانشآموزان کشته شده در انقلاب ملی ایرانیان وجود ندارد، اما بر اساس روایتهای منتشر شده از سوی خانواده کشتهشدگان، بسیاری از افرادی که از سوی جمهوری اسلامی هدف مستقیم شلیک تیر جنگی قرار گرفتند، نوجوانانی بودند که در عرصههای مختلف ورزشی، علمی، فرهنگی و هنری نخبه محسوب میشدند و قرار بود بعد از آزادی ایران، کشورشان را که جمهوری اسلامی ویران کرده، با هم بسازند.
اعتراف مقامات جمهوری اسلامی به قتل نوجوانان معترض
براساس آنچه شورای سردبیری ایراناینترنشنال در بزرگترین کشتار خیابانی مردم در تاریخ ایران در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی دستکم ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر کشته شدهاند.
بهروایت فیلمها و تصاویر منتشر شده، بسیاری از جانباختگان از نسل زد و نوجوانان هستند. بر اساس گزارشهای منتشر شده، بخشی از نوجوانان معترض در خیابان با تیر جنگی یا ساچمه زخمی شدند و در بیمارستان و یا بازداشتگاه با تیر خلاص به قتل رسیدند.
بخشی از آنها نیز بازداشت شدند و بیآنکه به بازداشتگاه منتقل شوند، به قتل رسیدند و پیکر بیجانشان در پزشکی قانونی شهرهای مختلف ایران پیدا شد.
رییس کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی ۱۰ بهمن بازداشت دانشآموزان را تایید کرد و علیرضا کاظمی، وزیر آموزش و پرورش نیز گفت در جریان اعتراضات تعدادی از دانشآموزان و فرهنگیان کشته شدند اما از دادن آماری دقیق خودداری کرد.
روایتها و مصاحبههایی که این گزارش براساس آنها نوشته شده، نشان میدهد جمهوری اسلامی در مواجهه با این نسل معترض، که نام شاهزاده رضا پهلوی را بهعنوان رهبر خود در خیابان فریاد میزنند، از خیابان و بیمارستان تا مدرسه و بازداشتگاه، الگویی گسترده و هماهنگ از سرکوب و کشتار را به کار گرفته است.
تهدید و فراری شدن از مدرسه و خانه پس از تهدید به لیدری اعتراضات
اشکان، نوجوان ۱۶ ساله که به گفته خودش با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی و برای آزادی ایران از روزهای اول اعتراضات در تهرانپارس حضور داشته و ۱۸ و ۱۹ دی ماه هم به خیابان رفته، به ایراناینترنشنال گفت جمعه شب ماموران سرکوبگر به او و دوستانش در تهرانپارس حمله کردند و به صورت او ۱۲ ساچمه خورد، اما توانست فرار کند.
او افزود مدتی پیش بهدلیل فعالیت در فضای مجازی به دادسرای تهران احضار شده بود و پرونده دارد، به همین دلیل خیلی زود شناساییاش کردند و به خانهشان هجوم بردند.
او گفت: «همان شب به خانه چهار نفر از دوستانم و خانوادههایشان حمله و آنها را بازداشت کردند.»
اشکان از تماس نهادهای امنیتی با تلفن همراهش نیز خبر داد: «آنها در این چند روز که فراری هستم، بارها با شماره مخفی با من تماس گرفتند و من جواب ندادم.»
به گفته اشکان، ماموران حکومت به خانه اقوام او نیز رفته و آنها را بازداشت کردهاند.
درس و زندگی را رها کردم و فراری شدم
سرکوب معترضان برای بسیاری از نوجوانانی که در حال تحصیل و درس خواندن بودند منجر به دربهدری و آوارگی شد، چون برای نجات جانشان مجبور به فرار از خانه و زندگیشان شدند.
یکی از اقوام اشکان که وکیل است، در تماس با او گفته برای او، دوستان و خانوادهشان در دادسرا پرونده «گروهک تروریستی» تشکیل دادهاند و دنبالش میگردند تا او را بهعنوان لیدر معرفی کنند.
اشکان با اشاره به بازداشت معترضانی که در بازداشتگاه و بیمارستان با تیر خلاص کشته شدند، به ایراناینترنشنال گفت: «دیگر حتی برای درمان ساچمههای صورتم هم نرفتم و فعلا فراری هستم.»
اشکان در سن کم و در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» نیز به خیابان رفته بود و بازداشت شده بود، به همین دلیل خیلی راحت اطلاعات او را داشتند و خانواده و دوستانش را بازداشت کردند.
قتل یک دانشآموزان مقابل دانشآموزی دیگر
جمهوری اسلامی در کشتار و قتل عام گسترده معترضان از بازداشتگاهها نیز برای شلیک تیر خلاص به معترضان کودک و نوجوان نیز استفاده کرد.
روایت سنا، دانشآموز ۱۶ سالهای که شب ۱۸ دیماه بازداشت و پس از گرفتن اعتراف اجباری آزاد شده، تصویری از این قتل عام بهدست میدهد.
او در شب ۱۸ دی در یکی از شهرهای غربی ایران بازداشت شد و بعد از گرفتن اعتراف اجباری و تهدید به قتل در صورت حضور دوباره در خیابان با وثیقه میلیاردی از زندان آزاد شد.
سنا در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت قبل از اعتراضات نیز بهدلیل انتشار عکس رضا شاه و شهبانو فرح پهلوی در صفحه اینستاگرامش به دادسرا احضار و تهدید شده بود که باید همه عکسهایش را پاک کند، اما او این کار را نکرده بود و برای مجازات، خط تلفنش را از کار انداخته بودند و برایش ابلاغیه دوباره فرستاده بودند.
رییس بازداشتگاه به دختر نوجوان زخمی تیر خلاص زد
وزیر دادگستری جمهوری اسلامی در گفتوگو با رسانهها گفته است دانشآموزان بازداشتی بعد از تکمیل تحقیقات آزاد میشوند، اما شواهد و روایات مختلف نشان میدهد دانشآموزان نه تنها تحت شدیدترین شکنجهها قرار میگیرند بلکه تعدادی از آنها بعد از آزادی دست به خودکشی میزنند.
سنا، دانشآموز ۱۶ ساله، درباره روایت شب هولناکش در بازداشتگاه یکی از شهرهای غربی ایران به ایراناینترنشنال گفت که بعد از بازداشت وحشیانهاش در ۱۸ دی، چشمهایش را بستند و او را به بازداشتگاه بردند.
او همراه با تعدادی دیگر از زنان و دختران دیگر با سر و صورت خونین و ساچمه خورده در اتاق زندانی شدند.
پس از آن، رییس بازداشتگاه دستور داد سنا را به همراه دختر نوجوان حدودا ۱۵ ساله دیگری که از ناحیه پا تیر خورده بود و از درد گریه میکرد به اتاقی جدا منتقل کردند.
او گفت: «خون این دختر وقتی راه میرفت روی موزاییکها میریخت و من این را از زیر چشمبند میدیدم تا اینکه به اتاق رییس بازداشتگاه رفتیم. او همان اول به من و او گفت: «به شاهزاده بگو بیاد نجاتتان بده، برای چی از خانه آمدی بیرون؟ حقت است که تو را اینجا بکشیم.»
منتظر بودم رییس بازداشتگاه به من هم تیر خلاص بزند
این اولین باری نیست که نوجوانان و جوانان ایرانی برای بازپسگیری ایران به خیابان میشتابند تا از شر مافیای دینی جمهوری اسلامی که همه سرمایه آینده آنها را برای سرکوبشان خرج میکند، خلاص شوند.
در ادامه همین الگوی تکرارشونده سرکوب، سنا، روایت کرد که چگونه رییس بازداشتگاه، مقابل چشم او به پشت دختری نوجوان که از درد پای تیرخوردهاش گریه میکرد، تیر خلاص زد.
او گفت: «گلولهای که رئیس بازداشتگاه شلیک کرد صدای بلندی نداشت، من فکر کردم که در حال تهدید ما هستند، باورم نمیشد او را بکشد، شلیک صدای بلندی نداد، یک صدای کوچک آمد و بعد از قطع شدن صدای ناله دختر و افتادن او روی زمین و جاری شدن خون فهمیدم او کشته شد.»
سنا ادامه داد که بعد از دیدن این جنایت بیاختیار شروع به فریاد زدن کرده و منتظر بوده تا او را هم به قتل برسانند.
او گفت: «چشمهایم را بسته بودم و منتظر بودم رییس بازداشتگاه به سمتم شلیک کند، اما او من را در کنار پیکر این دختر رها کرد.»
سنا ادامه داد که تا ساعتها در کنار پیکر بیجان این دختر نوجوان لرزیده و بهدلیل افت فشار خون دچار تشنج شده و در حالتی نزدیک به مرگ و سکته بوده است.
این دختر نوجوان دو روز بعد از اینکه با وثیقه میلیونی یکی از آشناهایشان از زندان آزاد شد، یک پیج خصوصی در اینستاگرام باز کرده است و همچنان عکسهایی از خاندان پهلوی منتشر میکند.
او به ایراناینترنشنال گفت: « مجبوریم ادامه بدهیم، این باید آخرین باری باشد که جمهوری اسلامی دوستان و خانواده ما را میکشد، ما باید خودمان و ایران را نجات دهیم.»
رضا شاه را میشناسی؟
در یکی از ویدیوهای اعترافهای اجباری نوجوانان که از سوی رسانهها و سایتهای حکومتی منتشر شده، بازجو از یک نوجوان پسر بازداشتی که چشمهایش با ماسکی سفید پوشانده شده است میپرسد: «رضا شاه را میشناسی؟» نوجوان در پاسخ میگوید: «جاوید است.»
بازجو بار دیگر سوال را تکرار میکند و میپرسد آیا رضا شاه را میشناسی یا نه. نوجوان بدون تغییر پاسخ، همان جمله را تکرار میکند.
این ویدیو، نمونهای از شکنجه روانی برای اعترافگیری اجباری از نوجوانان بازداشتشده از سوی بازجویان جمهوری اسلامی است.
اول گفتند که او را کشتهاند و بعد با ۴۰۰ میلیون رشوه آزاد شد
برادر یک نوجوان ۱۷ ساله به نام آریا که در شامگاه ۱۹ دیماه در ساری بازداشت شد، به ایراناینترنشنال گفت ماموران سرکوبگر بعد از تیراندازی گسترده به تجمع اعتراضی مردم با گلولههای جنگی و ساچمهای، برادر زخمیاش را که از ناحیه گردن و شانه ساچمه خورده بود، همراه با دیگر معترضان بازداشت کردند.
او گفت خانواده آنها دو هفته از برادرش خبری نداشتند و تمام بازداشتگاههای ساری و شهرهای اطراف را گشتند، اما هیچ اثری از او پیدا نکردند.
او اشاره کرد: «ماموران در زندان ساری به پدرم گفتند که هیچ اسمی از برادرم وجود ندارد و ممکن است او کشته شده باشد، ما بعد از دیدن آمار بالای کشته شدگان، خودمان را برای هر خبری آماده کرده بودیم که یکی از آشنایان با تماس گرفت و گفت میتوانند آریا را با وثیقه میلیاردی و ۴۰۰ میلیون رشوه آزاد کنند.»
برادر این نوجوان با اشاره به اینکه که ماموران حکومتی برای تحویل برادرش بهجای آدرس یک بازداشتگاه، آدرس یک خانه ویلایی بزرگ در اطراف شهر را به آنها دادند، گفت: «ساعتها ما را با خبر کشته شدن آریا شکنجه کردند و در نهایت او با صورتی زخمی که هیچ شباهتی به چهره خودش نداشت آزاد شد.»
برادر ۱۷ سالهام را تهدید به اعدام کردند و او تا خودکشی رفت
آنچه بر آریا گذشته، شکنجهای است که هدفش پروندهسازی برای به زندان انداختن او و دادن حکمهای سنگینی چون اعدام است.
برادر او به ایراناینترنشنال گفت او را در روز سوم بازداشت مقابل دوربین اعتراف اجباری نشاندهاند و مجبورش کردهاند بگوید با خودش «کوکتل مولوتوف» داشته، در حالی که او در کولهپشتیاش فقط شیشههای آب معدنی و تعدادی ماسک همراه برده بود.
بازجویان پس از ضبط اعتراف اجباری به این نوجوان گفتند باید به اتاقی جدا برود، چون قرار است فردا صبح او را اعدام کنند.
بهگفته برادر آریا، او بعد از این تهدید بازجو از حال رفته و چند ساعت بعد که به هوش آمده، هماتاقیهایش را دیده که بالای سرش نشستهاند.
به گفته برادر این نوجوان، میزان تحقیر در جریان ضبط اعتراف اجباری به حدی بوده که او ترجیح میداده همانجا جانش را بگیرند تا این اعترافگیری ادامه پیدا نکند.
مقابل دوربین لباسهایم را در آوردند و بعد از اعتراف اجباری در حد مرگ کتکم زدند
در جریان انقلاب ملی ایرانیان، بازجویان جمهوری اسلامی در ساختمانهایی که از آنها بهعنوان بازداشتگاه غیررسمی استفاده میشود و در آن دوربین وجود ندارد، به معترضان بهویژه دختران و پسران نوجوان در هنگام بازجویی تعرض و تجاوز کردند.
این رویهای است که جمهوری اسلامی سالهاست در برخورد با معترضان بازداشتشده به کار میبرد.
روایت ستاره، دانشآموز ۱۶ سالهای که شب ۱۹ دی در مشهد بازداشت شد، از استفاده سازمانیافته از شکنجه و تهدید جنسی برای اعترافهای اجباری پرده برمیدارد.
این دختر ۱۶ ساله در گفتوگو با ایراناینترنشنال از بازداشت خودش در اعتراضات ۱۸ دی خبر داد و تاکید کرد: «بعد از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی همراه با مادر و خواهر و خواهرزادهام به خیابان رفتیم و همراه با جمعیت در حال شعار دادن بودیم که ناگهان نیروهای سرکوبگر حمله کردند. در حین فرار از خانواده ام جدا شدم و در حال دویدن به سمت کوچهای بودم که متوجه شدم تکتیراندازها از بالای ساختمان مسجدی در حال تیراندازی هستند. مردم یکی یکی در هنگام فرار بر زمین میافتادند.»
این دختر نوجوان به پسری اشاره کرد که در حال فرار بود و سعی کرد تا او را به نقطهای امن برساند، اما تکتیراندازها با شلیک گلوله او را کشتند.
او گفت: «با ناباوری، بیحرکت بالای سرش ایستاده بودم تا اینکه چند مامور لباس شخصی از ون پیاده شدند و من را کتک زدند و مجبورم کردند وارد ماشینشان شوم.»
او گفت ماموران در ماشین چشمهایش را بستند و بارها به قصد تعرض به بدنش حمله کردند. وقتی ستاره را به گفته خودش به خانه امن سپاه بردند، او را مجبور کردند که بگوید با آن پسر رابطه جنسی داشته است.
اعترافگیری اجباری زیر تهدید و آزار جنسی
روایت ستاره به آزار جنسی برای گرفتن اعتراف اجباری اشاره دارد. او به ایراناینترنشنال گفت: «بازجو در حالی که چشمهایم بسته بود پشت سرم آمد و گفت که درباره لحظات خلوتم با آن پسر به او بگویم. به او گفتم من آن پسر را نمیشناختم.»
ستاره در ادامه صحبتهایش درباره آزار جنسی بازجو گفت: «در سکوت دیدم که او دستش را روی شانه و بعد سینهام گذاشت و تهدید کرد که ما او را کشتیم، تو و خانوادهات را هم میکشیم، بهتر است بگویی که از کجا آمدهای و «لیدر» تو چه کسی بوده است.»
ستاره تعریف کرد که فردای آن روز او را به اتاقی بردهاند و مجبورش کردهاند مقابل دوربین اعتراف اجباری بگوید آن پسر لیدر یک گروه بوده و قرار بوده که با همدیگر ماشینها را آتش بزنند، در حالی که او همراه با مادر و خواهرش به خیابان رفته بود تا حقش برای آزادی ایران را فریاد بزند.
مبارزه نسلی که میخواهد ایران را جایی برای زندگی کند
روایتهای این گزارش نشان میدهد جمهوری اسلامی در برابر نسلی ایستاده است که آزادی را نه در اصلاح و پوستاندازی، بلکه در براندازی جمهوری اسلامی میبیند؛ نسلی که بسیاری از نوجوانان آن، در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی به خیابان آمدند و رهبری او را بهعنوان نماد عبور از جمهوری اسلامی و رسیدن به ایران آزاد در دوران گذار فریاد زدند.
برای این نسل، نام او صرفا یک نام سیاسی نیست، بلکه تصویر آیندهای است که در آن مدرسه، خیابان و زندگی جایی برای زندگی، پیشرفت و شادی باشد.
واشینگتنپست به نقل از یک مقام منطقهای که در تلاشها برای برگزاری نشست عراقچی و ویتکاف نقش دارد، نوشت وزیران خارجه ترکیه، قطر و مصر، همراه با همتایان آنها از عربستان سعودی، عمان و پاکستان نیز قرار است در این نشست حضور داشته باشند.
به گفته این مقام منطقهای، جرد کوشنر، داماد ترامپ، نیز در نشست بلندپایه مقامهای جمهوری اسلامی و آمریکا شرکت خواهد کرد.
دو مقام منطقهای نیز به این روزنامه گفتند که متحدان عرب و ترکیهای آمریکا در پی آن هستند دامنه گفتوگوها را به برنامه هستهای ایران محدود کنند تا تهران را به «بله گفتن» ترغیب کنند.
به گفته یکی از آنها، اگر گفتوگوها انجام شود، تمرکز بر برنامه هستهای ایران خواهد بود و سپس تلاش خواهد شد تا راههای خلاقانهای برای رسیدگی به مطالبات غیرهستهای واشینگتن پیدا شود.
البته یک مقام آمریکایی هم به واشینگتنپست گفت که هنوز «کار زیادی» باقی مانده است تا نشست استانبول نهایی شود.
شورای سردبیری روزنامه والاستریت ژورنال، شامگاه دوشنبه ۱۳ بهمن در سرمقالهای، با اشاره به مذاکرات احتمالی دولت آمریکا با جمهوری اسلامی و کشتار بیسابقه مردم در ایران نوشت که زمان معامله با حکومت ایران گذشته است و توافق با ایران یعنی تغییر رژیم.
در این یادداشت گفته شده است از خردادماه (زمان جنگ ۱۲ روزه) تا کنون، تحولات بسیاری رخ داده و همین تحولات باعث شده تلاش دوباره دولت دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، برای رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی، بیش از هر زمان دیگری محل تردید باشد.
شورای سردبیری روزنامه والاستریت ژورنال، با اشاره به شکست سنگین جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه و حضور گسترده مردم در خیابانها در دی ماه برای پایان دادن به حکومت ناکارآمد جمهوری اسلامی، تاکید کرده است که حکومت ایران با وجود هشدارهای مکرر ترامپ، هزاران شهروند ایرانی را کشت.
ترامپ پیشتر هشدار داده بود: «اگر مثل گذشته شروع به کشتن مردم کنند، ما وارد عمل میشویم. بهتر است شروع به تیراندازی نکنید، چون ما هم شروع میکنیم.» از آن گذشته، زمانی که نیروهای حکومتی به سوی معترضان آتش گشودند، رییسجمهوری آمریکا به ایرانیان اطمینان داد که «کمک در راه است».
شورای سردبیری والاستریت ژورنال، با تکرار هشدارهای ترامپ، افزوده است: «اکنون، هرچند با تاخیر، یک ناوگان بزرگ نظامی آمریکا وارد منطقه شده است. سامانههای پدافندی تاد و پاتریوت نیز برای محافظت از پایگاههای آمریکا و متحدانش در اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس در برابر هرگونه اقدام تلافیجویانه جمهوری اسلامی مستقر شدهاند. تهدیدهای ایران در جنگ ۱۲روزه ماه ژوئن چندان موثر نبود، اما آمریکا بهطور آرام در حال ایجاد برتری کامل نظامی، هم در دفاع و هم در حمله است. این تحرکات هزینهبر است و بعید به نظر میرسد ترامپ این هزینه را بدون هدف پرداخت کند.»
والاستریت ژورنال با اشاره به پیامهای متناقض ترامپ و ابراز تمایل او برای رسیدن به توافقی با جمهوری اسلامی نوشته است: « پرسش اساسی این است که چه چیزی برای مذاکره باقی مانده است؟»
بهنوشته این روزنامه، پیش از جنگ ۱۲روزه، ترامپ به علی خامنهای دو ماه فرصت داده بود تا برنامه هستهای ایران را برچیند. رهبر جمهوری اسلامی این درخواست را رد کرد و در نهایت، اسرائیل و آمریکا این کار را به جای او انجام دادند و مواد هستهای ایران را در اعماق زمین دفن کردند. در چنین شرایطی، هرگونه امتیازدهی جدید درباره غنیسازی اورانیوم، حتی اگر حکومت ایران حاضر به آن باشد، دیگر معنای چندانی ندارد.
شورای سردبیری والاستریت ژورنال سپس افزوده است: «تهران احتمالا در ازای هر توافقی خواستار کاهش تحریمها خواهد شد؛ اقدامی که عملا به رژیم امکان میدهد با منابع مالی بیشتر، پایههای قدرت خود را تقویت کند و سرکوب را ادامه دهد. چنین پیامی پس از آنکه هزاران ایرانی جان خود را برای اعتراض به خطر انداختند، چه معنایی خواهد داشت؟»
بهنوشته والاستریت ژورنال، ایالات متحده همچنین خواستار محدود شدن برنامه موشکی جمهوری اسلامی و پایان حمایت تهران از گروههای نیابتی تروریستی است. هرچند این مطالبات منطقی به نظر میرسند، اما در عمل چیزی جز تعهدات کاغذی نخواهند بود؛ تعهداتی که بعید است حکومت ایران به آنها پایبند بماند. جمهوری اسلامی بارها نشان داده برای پیشبرد سیاست «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»، حاضر است کشور خود را فقیر و ناامن کند. این حکومتی است که به دنبال صدور انقلاب است، نه همزیستی مسالمتآمیز.
شورای سردبیری والاستریت ژورنال در سرمقاله خود تاکید کرده است که کاهش تحریمها در این مقطع، خیانتی آشکار به معترضان خواهد بود؛ مردمی که به وعدههای ترامپ تکیه کردند. چنین اقدامی به رژیمی که در آستانه فروپاشی و تبدیل شدن به یک دولت شکستخورده است، فرصتی دوباره میدهد و همزمان این پیام را به منطقه مخابره میکند که رییسجمهوری آمریکا عقبنشینی کرده است؛ پیامی که در سه سال باقیمانده از ریاستجمهوری ترامپ پیامدهای سنگینی به همراه خواهد داشت.
بهنوشته این روزنامه، نمونه بارز این خطا را میتوان در تجربه باراک اوباما دید. او به اسد هشدار داد که از سلاح شیمیایی استفاده نکند، اما پس از آنکه حکومت پیشین سوریه از این خط قرمز عبور کرد، اقدامی انجام نداد. در پی این عقبنشینی و ایجاد خلاء قدرت، روسیه وارد شد، سپس به اوکراین حمله کرد و نتیجه آن خونریزی و فاجعهای گستردهتر بود؛ چرا که بازدارندگی آمریکا بیاعتبار شد.
به باور نویسندگان، اکنون گزینهای بهتر پیش روی ترامپ قرار دارد: کمک به معترضان برای سرنگونی رهبر جمهوری اسلامی و دستگاه سرکوب او. نباید امید مردم ایران را در هم شکست؛ بلکه باید به آنها اعتمادبهنفس داد تا فشار بر رژیمی را ادامه دهند که پاسخی جز گلوله به مطالبات شهروندانش ندارد. سقوط حکومت انقلابی ایران، کل منطقه را به جای امنتری تبدیل خواهد کرد و چین و روسیه یکی از اضلاع اصلی محور ضدآمریکایی خود را از دست خواهند داد.
شورای سردبیری والاستریت ژورنال در پایان یادداشت خود تاکید کرده است که قیمت نفت امروز پایینتر از آغاز جنگ ۱۲روزه ژوئن است و آمریکا ابزارهایی برای مدیریت اختلالات احتمالی در بازار انرژی دارد. جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتیاش در ضعیفترین وضعیت خود قرار دارند و مردم ایران در انتظارند. ترامپ اکنون فرصت تاریخی خود را ساخته است؛ این لحظهای است که باید قدر آن را بداند.
شورای سردبیری والاستریت ژورنال در مقالهای با عنوان «توافق با ایران یعنی تغییر حکومت» نوشت، مذاکرات ایران برای ترامپ بازگشت به گذشته است، با این تفاوت مهم که از اوایل ژوئن ۲۰۲۵ تاکنون رویدادهایی رخ داده که این جستوجو برای توافق را به تلاشی مشکوک تبدیل میکند.
شورای سردبیری والاستریت ژورنال با اشاره به آشکار شدن نفوذ اطلاعاتی اسرائیل و آسیبپذیری هوایی جمهوری اسلامی پس از جنگ ۱۲ روزه، انقلاب ملی ایرانیان و قتلعام معترضان با وجود هشدارهای ترامپ نوشت که اکنون تجهیزات گسترده نظامی آمریکا به خاورمیانه رسیده است و بعید است ترامپ این اقدامات پرهزینه را بیهدف انجام دهد.
والاستریت ژورنال با اشاره به گفتوگوی برنامهریزی شده عراقچی و ویتکاف در ترکیه نوشت تهران احتمالا در برابر امتیازدهی درباره غنیسازی، خواستار کاهش تحریمها میشود، اما این کار به حکومت کمک میکند با پول بیشتر، سرکوب را تامین مالی کند.
به نوشته این روزنامه، هرگونه کاهش تحریمها اکنون، اعتماد معترضان را که به وعدههای ترامپ تکیه کرده بودند، میشکند، به حکومتی که در آستانه فروپاشی است، فرصت تنفس داده و این پیام را نیز به منطقه میفرستد که رییسجمهوری آمریکا عقبنشینی کرده است.
در این مقاله آمده که راه بهتر برای ترامپ کمک به معترضان برای سرنگونی روحانیون حاکم و نیروهای سرکوبگر آنها است و اضافه کرده است: «به مردم ایران اعتمادبهنفس بدهید تا به فشار علیه حکومتی ادامه دهند که جز گلوله پاسخی برای مشکلات خود ندارد.»
این روزنامه با اشاره به تاثیر سقوط حکومت ایران بر چین و روسیه نوشت که حکومت ایران و نیروهای نیابتی آن در ضعیفترین وضعیت خود هستند و مردم ایران در انتظارند. ترامپ فرصت خود را ساخته و اکنون زمان استفاده از آن است.