مسنترین جانور خشکیزی جهان چگونه ۱۹۴ سال عمر کرده است؟
تصویری از جاناتان در جزیره سنت هلنا، دیماه ۱۳۹۱
دانشمندان میگویند جاناتان، لاکپشت غولپیکر آلدابرا، احتمالا طول عمر استثنایی خود را مدیون ویژگیهای ژنتیکی و جوان ماندن برخی سازوکارهای سلولی است. این لاکپشت ۱۹۴ ساله مسنترین جانور خشکیزی جهان به شمار میرود.
بهگزارش خبرگزاری رویترز، لاکپشتهای این گونه میتوانند بیش از یک قرن عمر کنند، اما جاناتان از این مرز بسیار فراتر رفته است.
او سال ۱۸۸۲، زمانی که کاملا بالغ بود، احتمالا از آلدابرا یا جزایر گرانیتی سیشل به جزیره سنت هلنا در جنوب اقیانوس اطلس منتقل شد و اکنون در محوطه اقامتگاه فرماندار این جزیره زندگی میکند.
تعیین سن لاکپشتهای غولپیکر دشوار است، زیرا اسناد تاریخی دقیقی درباره آنها وجود ندارد.
سن لاکپشتهای جوان را میتوان با بررسی حلقههای رشد روی لاکشان تخمین زد، اما این روش برای تعیین سن نمونههای بالغ چندان کارآمد نیست.
سرنخهای ژنتیکی طول عمر
پژوهشگران برای یافتن راز عمر طولانی جاناتان، ژنوم او را توالییابی کردند و اپیژنومش را نیز مورد بررسی قرار دادند.
اپیژنوم مجموعهای از نشانگرهای شیمیایی است که فعالیت ژنها را تنظیم میکنند. نتایج این پژوهش ۱۵ مهر در نشریه علمی «ساینس ادونسز» منتشر شد.
بنجامین وایسویل، از نویسندگان اصلی پژوهش، گفت هرچند گزارشهایی از عمر طولانی دیگر لاکپشتهای آلدابرا وجود دارد، شواهد مستند درباره سن جاناتان بیشتر از سایر نمونهها است.
او افزود در ژنوم جاناتان تغییراتی در مسیرهای زیستی مرتبط با طول عمر شناسایی شده است؛ از جمله ترمیم دیانای، عملکرد میتوکندری، تنظیم انسولین و فعالیت تلومرها.
میتوکندریها بخشهایی از سلول هستند که در تولید انرژی نقش دارند. انسولین به تنظیم قند خون کمک میکند و تلومرها پوششهای محافظ انتهای کروموزومها هستند که با فرایند پیری ارتباط دارند.
پژوهشگران همچنین ۲۸۷ ژن را با گونههای ژنتیکی ویژه جاناتان شناسایی کردند. برخی از این گونهها با ترمیم دیانای و مهار تومورها مرتبط هستند.
جاناتان علاوه بر این، نسخههای اضافی از ژنی دارد که پروتئینی برای شناسایی و از میان بردن سلولهای پیر و سرطانی تولید میکند.
نشانههای جوانی در سازوکارهای سلولی
دانشمندان اپیژنوم جاناتان را با چهار لاکپشت دیگر آلدابرا، از نمونههای جوان تا سالخورده، مقایسه کردند.
برای نمونهبرداری، وانمود کردند میخواهند به او غذا بدهند. وقتی جاناتان شروع به گاز گرفتن هوا کرد، دهانش را باز نگه داشتند و از زیر زبانش نمونه گرفتند.
مقامهای سنت هلنا بهدلیل خطر عفونت، گرفتن نمونه خون از این لاکپشت را محدود کردهاند.
وایسویل برای توضیح نتایج، ژنوم را به کتاب آشپزی و اپیژنوم را به یادداشتهای حاشیه صفحات آن تشبیه کرد؛ یادداشتهایی که با گذشت زمان خواندنشان دشوارتر میشود.
او توضیح داد که میزان این آشفتگی با شاخصی به نام «آنتروپی متیلاسیون» سنجیده میشود که نشاندهنده میزان بینظمی در یک فرایند زیستشیمیایی است.
بررسیها حاکی از آن است که در بیشتر بخشهای اپیژنوم جاناتان نشانههای پیری دیده میشود.
با این حال، در بخشهایی از دیانای که روشن یا خاموش شدن ژنهای مرتبط با طول عمر را کنترل میکنند، میزان این آشفتگی از همه لاکپشتهای بررسیشده، جز یک نمونه پنجساله، کمتر بود.
با وجود این یافتهها، پژوهشگران تاکید کردند بررسی تنها یک لاکپشت بسیار سالخورده نمیتواند ثابت کند این ویژگیها علت عمر طولانی او هستند یا در سایر لاکپشتهای کهنسال نیز دیده میشوند.
شرایط زندگی هم احتمالا موثر بوده است. جاناتان در جزیرهای گرمسیری زندگی میکند و دامپزشکان بر رژیم غذایی مناسب او نظارت دارند.
یافتههای پژوهش همچنین با برخی مطالعات درباره انسانهای بسیار سالخورده همخوانی دارد.
وایسویل به پژوهشی درباره زنی ۱۱۷ ساله اشاره کرد که نشان میداد میتوکندریهای او عملکردی غیرمعمول و کارآمد دارند؛ شباهتی که میتواند از وجود سازوکارهای مشترک پیری در گونههای مختلف حکایت کند.
غول مهربان و اشتهای سیریناپذیر
جو هالینز، دامپزشک قدیمی جاناتان و از نویسندگان پژوهش، گفت این لاکپشت در جوانی به شیطنتهایی مانند واژگون کردن صندلیها معروف بود.
جاناتان اکنون در اثر آبمروارید تقریبا نابیناست، اما همچنان اشتهای فراوانی دارد.
هالینز افزود جاناتان با شنیدن صدای او سرش را بلند میکند و گردنش را دراز میکند؛ نه لزوما از سر محبت، بلکه چون میداند وقت غذا رسیده است. او جاناتان را «غول مهربان» مینامد.
به گفته این پژوهشگر، کتاب رکوردهای جهانی گینس در سال ۲۰۲۶، به پاس طول عمر استثنایی جاناتان، او را در جمع چهرههای نمادین رکوردهای جهانی قرار داد.
این لاکپشت نزد ساکنان سنت هلنا محبوب است و دو جنگ جهانی و ظهور و سقوط امپراتوریها را پشت سر گذاشته است.
هالینز او را نمادی از «تابآوری، طول عمر و استقامت» توصیف میکند؛ موجودی که در میانه دگرگونیهای بزرگ تاریخ، همچنان به زندگی ادامه داده است.
۱۰ اکتبر، روز جهانی سلامت روان، هر سال توجه عمومی و تخصصی را به اهمیت سلامت روان افراد و جوامع جلب میکند. این روز یادآور میشود سلامت روان فقط به نبود اختلالات روانی محدود نیست و با احساس امنیت، کیفیت روابط، توانایی سازگاری با فشارها و امکان داشتن تصویری از آینده ارتباط دارد.
آیا سلامت روان موضوعی فردی است و فرد باید بهتنهایی توانایی ساختن و حفظ آن را داشته باشد، یا عوامل دیگری نیز میتوانند بهزیستی روانی را مختل کنند؟
بهزیستی روانی، اجتماعی و جسمانی در تعامل با یکدیگر شکل میگیرند و شرایط زندگی، روابط اجتماعی و محیطی که فرد در آن زندگی میکند، میتوانند بر سلامت او اثر بگذارند.
گاهی جامعه با یک رویداد بحرانی مواجه میشود؛ حادثهای که آغاز و پایانی دارد و پس از عبور از آن، امکان بازگشت تدریجی به زندگی عادی فراهم میشود.
اما برای جامعهای که بحران در آن تکرار میشود، وضعیت متفاوت است. در چنین شرایطی، زندگی روزمره میتواند به تجربهای از ناامنی، انتظار و پیشبینی تهدید تبدیل شود.
جامعه ما سالهاست با بحرانهای پیدرپی و تجربههای دشوار سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و جمعی روبهرو بوده است؛ تجربههایی که در طول زمان، ترس، فقدان، ناامنی، بیثباتی و سوگهای حلنشده متعددی را در حافظه فردی و جمعی جامعه بر جای گذاشتهاند.
آنچه در یک سال گذشته رخ داده، در امتداد همین زمینه انباشته بوده، اما با تجربههایی با شدت و ابعاد متفاوت همراه شده است.
جنگ و پیامدهای آن، فشارهای اقتصادی و اجتماعی ادامهدار و در نهایت اعتراضات و کشتار دیماه، در فاصلهای کوتاه بر بستر بحرانهای پیشین قرار گرفتند.
سرکوب دیماه از نظر گستره کشتار و شدت خشونت، به یکی از شدیدترین سرکوبهای اعتراضات در دهههای گذشته تبدیل شد.
اعتراضات دیماه، با توجه به شدت خشونت، خود میتواند بهعنوان یک تجربه جمعی بسیار شدید و آسیبزا، احساس امنیت را در سطح گستردهای تحت تاثیر قرار دهد.
اهمیت روانشناختی این دوره در پیوند میان این تجربههای متوالی و تاثیر آنها بر یکدیگر است.
در برخی افراد، تجربه مستقیم یا غیرمستقیم خشونت و فقدان میتواند بهتنهایی زمینهساز ترس، ناامنی مزمن و نشانههای روانی پایدار شود و در عین حال، خاطرات و هیجانهای مرتبط با تجربههای دردناک گذشته را دوباره فعال کند.
در چنین شرایطی، بحران تازه میتواند بر آسیبهای پیشین سوار شود و فرصت پردازش تجربه و بازیابی منابع روانی را بیش از پیش محدود کند.
وقتی یک بحران پس از بحران دیگری میآید، فرد ممکن است هنوز در حال پردازش ترس یا فقدان یک رویداد باشد که با تهدید یا حادثه دیگری مواجه شود.
در این شرایط، اضطراب میتواند به بخشی از شیوه مواجهه فرد با جهان تبدیل شود و آینده بهجای آنکه فضایی برای برنامهریزی باشد، به عرصهای برای پیشبینی بدترین اتفاق بعدی بدل گردد.
از این منظر، مساله این است که وقتی واقعیت مدام از پیشبینیهای ما درباره بدترین حالت عبور میکند، روان انسان چگونه خود را با این وضعیت وفق میدهد؟
این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که منبع تهدید بخشی از تجربه ناامنی ناشی از خشونت سیاسی، سرکوب، فقدان و بیثباتی اجتماعی باشد.
در چنین شرایطی، حتی پایان یک رویداد الزاما به معنای پایان احساس تهدید نیست. بدن و ذهن ممکن است همچنان در حالت آمادهباش باقی بمانند؛ فرد ممکن است بیش از گذشته مراقب محیط، اخبار و نشانههای خطر باشد، از برنامهریزی بلندمدت فاصله بگیرد یا در روابط اجتماعی با احتیاط بیشتری رفتار کند.
بنابراین پرسش اصلی این مقاله این است که در یک سال گذشته، چه بر سر روان جامعهای آمده است که بحران برای آن دیگر یک حادثه نیست، بلکه به وضعیت زندگی تبدیل شده است؟
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا شواهد پژوهشی موجود درباره تجربههای جمعی و بحرانهای یک سال گذشته در ایران را بررسی میکنیم و سپس با استفاده از پژوهشهای انجامشده در کشورهای دیگر، به پیامدهای روانی خشونت سیاسی، تهدید مداوم و تروماهای تکرارشونده میپردازیم.
در ایران، درباره پیامدهای روانی خشونت سیاسی و سرکوب حکومتی، با خلأ جدی در پژوهشهای جمعیتی و مستقل مواجهیم.
یکی از دلایل محتمل این خلأ، حساسیت سیاسی، محدودیتهای دسترسی، ملاحظات امنیتی برای پژوهشگران و مشارکتکنندگان و دشواری انجام پژوهش مستقل درباره چنین موضوعاتی است.
در یک سال گذشته، چند پژوهش و گزارش علمی درباره پیامدهای روانی و اجتماعی جنگ و برخی حوادث جمعی انجام شده است، اما این مطالعات محدودند و نمیتوانند تصویری جامع از وضعیت روانی جامعه ارائه کنند.
برای نمونه، برخی مطالعات درباره جنگ بر پیامدهای روانی و اهمیت حمایتهای روانی-اجتماعی و خدمات سلامت روان تمرکز کردهاند.
یک مرور روایی نیز با بررسی شواهد موجود درباره کودکان در شرایط جنگی، خطر اضطراب، کابوس، تحریکپذیری، مشکلات تمرکز و نشانههای تروما را مطرح کرده است.
پس از انفجار بندر رجایی هم برنامههایی برای پاسخ روانی-اجتماعی، پایش وضعیت روانی و حمایت از آسیبدیدگان اجرا شد.
اما درباره خشونت سیاسی و کشتار دیماه حتی چنین شواهد محدودی نیز در قالب پژوهش مستقیم روانشناختی در دسترس نیست.
تاکنون پژوهش جمعیتی یا بالینی مستقیمی پیدا نشده است که پیامدهای روانی خشونتهای سیاسی و سرکوبها را از نظر اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی، اضطراب، سوگ یا احساس ناامنی، اندازهگیری کرده باشد.
به همین دلیل، برای فهم پیامدهای بلندمدت خشونت سیاسی، پژوهشهای انجامشده در جوامعی که تجربه سرکوب، جنگ و کشتار داشتهاند، میتوانند شواهد مهمی فراهم کنند.
این مطالعات نشان میدهند که پیامدهای خشونت میتوانند از آسیب فردی فراتر بروند و بر احساس امنیت، روابط اجتماعی و زندگی روزمره اثر بگذارند.
مرور بیش از ۵۰ پژوهش از کشورهای مختلف نشان داد خشونت سیاسی با افزایش اختلال استرس پس از سانحه، افسردگی و اضطراب همراه است و پیامدهای آن به فرد محدود نمیشود.
بر اساس یافتهها، خشونت سیاسی میتواند عملکرد فرد، روابط و بافت اجتماعی و حتی توانایی نهادهای عمومی را برای ارائه خدمات، تحت تاثیر قرار دهد.
کره جنوبی؛ ماندگاری تروما
در مطالعهای روی قربانیان سرکوب و کشتار گوانگجو در سال ۱۹۸۰، علائم روانی بررسی شد و حدود یکچهارم آنها معیارهای اختلال استرس پس از سانحه را داشتند.
در میان افراد دارای این اختلال، افسردگی، اضطراب، اختلال خواب، خشم و کنارهگیری اجتماعی بیشتر دیده شد.
این یافته حاکی از آن است که پیامدهای روانی خشونت جمعی میتوانند مدتها پس از پایان رویداد ادامه پیدا کنند و به حوزههای مختلف زندگی فرد گسترش یابند.
شیلی؛ وقتی تروما دههها باقی میماند
در مطالعهای روی قربانیان شکنجه سیاسی دوران دیکتاتوری شیلی، حدود ۴۰ سال پس از تجربه شکنجه، همچنان نشانههای اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه و خاطرات مزاحم گزارش شد.
بیش از نیمی از شرکتکنندگان نشانههای اضطراب و نزدیک به نیمی نشانههای افسردگی داشتند و بخشی نیز همچنان علائم اختلال استرس پس از سانحه نشان میدادند.
بر پایه یافتهها، برخی تجربههای خشونتآمیز میتوانند حتی دههها پس از پایان شرایط سیاسی، در تجربه روانی افراد باقی بمانند.
آلمان شرقی؛ فشار سیاسی میتواند آسیب ماندگار ایجاد کند
پژوهشهای آلمان شرقی نشان دادهاند حبس به دلایل سیاسی، نظارت، فشار روانی و سایر شکلهای سرکوب میتوانند سالها بعد با افسردگی، اضطراب و نشانههای تروما همراه باشند.
بر اساس مطالعات جدیدتر، تجربه برخی شکلهای سرکوب سیاسی که با خشونت فیزیکی مستقیم همراه نبودهاند، با پیامدهای روانی ماندگار ارتباط دارد.
در مطالعهای درباره فرزندان زندانیان سیاسی سابق نیز علائم مشکلات رفتاری و تروما بیشتر از گروههای مشابه گزارش شد؛ یافتهای که انتقال مستقیم تروما را ثابت نمیکند، اما بر نقش خانواده و شرایط زندگی در سلامت روان نسل بعد تاکید دارد.
آفریقای جنوبی؛ پیامدهای خشونت سیاسی فراتر از قربانیان مستقیم
در یک مطالعه در آفریقای جنوبی، بیش از یکسوم جمعیت تجربه نوعی خشونت را گزارش کردند و ارتباط میان این تجربهها و اختلال استرس پس از سانحه مورد بررسی قرار گرفت.
در میان مردان، بازداشت سیاسی و شکنجه از عواملی بودند که قویترین ارتباط را با اختلال استرس پس از سانحه داشتند.
این یافته بر اهمیت تجربه خشونت سیاسی در سطح جمعیت و فراتر از قربانیان مستقیم تاکید میکند.
رواندا؛ تروما در سطح جامعه
در مطالعهای، ۱۴ سال پس از نسلکشی، حدود ۲۶ درصد از شرکتکنندگان معیارهای اختلال استرس پس از سانحه را داشتند.
افراد دارای این اختلال، افسردگی بیشتر و کیفیت زندگی پایینتری داشتند. طبق این یافته، آثار روانی خشونت جمعی میتوانند سالها بعد همچنان در سطح جمعیت قابل مشاهده باشند و با شرایط اجتماعی و اقتصادی نیز ارتباط داشته باشند.
مرور پژوهشهای مربوط به اعتراضات و خشونتهای سیاسی نشان میدهد پیامدهای روانی میتوانند به افرادی فراتر از قربانیان و شرکتکنندگان مستقیم گسترش پیدا کنند.
شدت و نوع خشونت، شرایط اقتصادی و اجتماعی و میزان حمایت اجتماعی، در شدت این پیامدها نقش دارند.
پاسخ به آسیبهای بحرانهای جمعی معمولا چندلایه است؛ از تامین نیازهای اولیه، امنیت و ثبات گرفته تا حفظ شبکههای خانوادگی و اجتماعی، حمایتهای روانی اولیه و خدمات تخصصی سلامت روان.
در این رویکرد، رواندرمانی و روانپزشکی بخشی از پاسخ هستند و حمایت اجتماعی، حمایت عملی و امکان بازگشت به روال زندگی روزمره نیز اهمیت دارند.
اثربخشی این حمایتها به شرایط زندگی فرد هم وابسته است. وقتی ناامنی، مشکلات معیشتی، ازهمگسیختگی روابط یا اختلال در دسترسی به خدمات ادامه داشته باشد، بخشی از عوامل ترمیمکننده خود با بیثباتی روبهرو میشوند.
بنابراین، امنیت و ثبات نیز در فرایند ترمیم نقش دارند.
این مساله در جامعه ایران پیچیدگی بیشتری پیدا میکند. با توجه به سرکوبهای مکرر، تهدیدهای امنیتی، فشار اقتصادی، ناامنی اجتماعی، بازداشت، اعدام و نگرانی از تکرار بحرانها، عوامل مختلف ناامنی در فاصله کوتاهی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند.
فردی که برای اضطراب، سوگ یا تجربه خشونت به حمایت نیاز دارد، ممکن است همزمان نگران امنیت خود و نزدیکانش، وضعیت اقتصادی، دسترسی به دارو و احتمال وقوع بحران بعدی باشد.
در چنین شرایطی، درمان فردی در محیطی که احساس امنیت و پیشبینیپذیری کافی ندارد، با محدودیت روبهرو میشود.
از این منظر، مساله شکاف میان نیاز جامعه و ظرفیت پاسخگویی اهمیت دارد. دسترسی به خدمات تخصصی و دارو، حمایت اقتصادی و اجتماعی، حفظ شبکههای خانوادگی، امکان سوگواری و پردازش تجربه، همگی بخشی از این پاسخ هستند.
در شرایطی که بحران به وضعیت مداوم تبدیل شده، حمایت موثر نیازمند مجموعهای از خدمات و منابع است که بتواند هم به نیازهای فوری پاسخ دهد و هم امکان پردازش تدریجی تجربههای دشوار را فراهم کند.
آنچه در یک سال گذشته بر جامعه گذشته است، نشان میدهد سلامت روان را نمیتوان جدا از شرایط زندگی فهمید.
جنگ، فشار اقتصادی، ناامنی اجتماعی، سوگ و خشونت سیاسی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و دیماه نیز تجربه تهدید، فقدان و نگرانی از آینده را برای بخش بزرگی از جامعه تشدید کرده است.
در چنین شرایطی، فشار روانی را باید در بستر همین مجموعه عوامل درک کرد و نمیتوان مسئولیت مقابله با پیامدهای آن را صرفا بر عهده فرد گذاشت.
در شرایط بحران مداوم، ترمیم روانی فرایندی تدریجی است و به زمان و ثبات نسبی نیاز دارد. وقتی بحرانهای تازه پیش از پایان یافتن پیامدهای بحران قبلی رخ میدهند، فرصت پردازش تجربه و بازیابی منابع روانی محدود میشود.
بنابراین، پاسخ به آسیبهای روانی جامعه علاوه بر خدمات تخصصی، به کاهش عوامل فرساینده و فراهم شدن امکان بازگشت تدریجی به شرایط باثباتتر نیاز دارد.
و در نهایت، در روز جهانی سلامت روان، باید به یاد داشته باشیم برای دوام آوردن در دل بحران، جامعه به چیزی بیش از تابآوری فردی نیاز دارد؛ به امنیت، حمایت، پیوندهای اجتماعی و امکان تصور آینده.
در سفری به ژاپن، از توکیو و کیوتو تا نارا و هیروشیما، آنچه بیش از دیدنیهای مشهور در خاطرم ماند، برخوردهای روزمره بود؛ فروشندهای که پول اضافه را پس آورد، رهگذری که برای نشان دادن راه همراهم شد و گوزنی که پس از تعظیم، روی دیگری از خود به من نشان داد.
برای شناختن بعضی سرزمینها، عکسها و روایتها کافی نیستند. باید راهی شد، در خیابانهایشان قدم زد و زندگی روزمره مردم را از نزدیک دید تا تصویری فراتر از آنچه پیشتر شنیدهایم، پیش چشممان قرار بگیرد.
برای من، ژاپن یکی از این مقصدها بود.
در دو هفته سفر میان چند شهر، توجه من بارها از بناها و منظرهها به جزییات ساده زندگی کشیده شد: تمیزی خیابانها، نظم رفتوآمد و ادب آدمهایی که گاهی حتی زبان مشترکی با آنها نداشتم.
در رستوران، فروشگاه و تاکسی، هیچگاه احساس نکردم کسی میخواهد از ناآشنایی من با محیط استفاده کند.
یک بار مبلغی بیشتر از آنچه باید پرداخت کردم و بیرون آمدم. فروشنده در خیابان به دنبالم آمد تا پول اضافه را برگرداند. اتفاق کوچکی بود، اما در خاطره سفر من به ژاپن جای بزرگی پیدا کرد.
رهگذری که برای نشان دادن راه، همراه شد
در ژاپن، ناآشنا بودن با زبان گاهی مانع گفتوگو بود. بسیاری از کسانی که با آنها برخورد کردم، انگلیسی نمیدانستند، اما برای کمک کردن راه دیگری پیدا میکردند.
یک بار که نشانی پرسیدم، مخاطبم کار خود را کنار گذاشت و همراه من به خیابان آمد. او آنقدر با من راه آمد تا مطمئن شد مسیر را درست فهمیدهام. توضیح دادن با چند کلمه و اشاره کافی نبود؛ میخواست مطمئن شود به مقصد میرسم.
تاکسیها هم بخشی از تماشای شهر بودند. کنار خودروهای مدرن، تویوتاهای قدیمی دیده میشدند که ظاهرشان یادآور سالهای دور بود. راننده در خودرو را از داخل باز میکرد و روی صندلیها، روکشهای سفید و پاکیزه قرار داشت؛ جزییاتی که حتی یک مسیر کوتاه را به خاطرهای از سفر تبدیل میکرد.
البته این تصویر آرام و منظم در «نارا» کمی تغییر کرد. گوزنها آزادانه در پارک و خیابانها رفتوآمد میکردند و من با بیسکویت به استقبالشان رفتم.
یکی تعظیم کرد و فرصت داد درباره ادب این موجودات قضاوتی خوشبینانه داشته باشم. گوزن بعدی لباس مرا با دندان کشید و دیگری از پشت با شاخ ضربهای زد که به جلو پرتاب شدم.
میان تعظیم و مطالبه بیسکویت، فاصله چندانی نبود.
هیروشیما؛ زندگی در کنار یاد ویرانی
هیروشیما حالوهوای دیگری داشت. شهری سرسبز، زنده و مدرن که دیدنش در کنار ساختمان باقیمانده از بمباران اتمی و موزه، تجربهای متفاوت میساخت.
با دیدن آثار آن ویرانی، فاصله تاریخی کوتاهتر به نظر میرسید. آنچه پیشتر در کتابها خوانده بودم، اکنون در برابر چشمم قرار داشت؛ در شهری که زندگی روزمره در آن جاری بود.
برای من، تاثیرگذارترین بخش، کنار هم دیدن این دو تصویر بود: نشانههای فاجعه و شهری که دوباره ساخته شده است. هیروشیما در خاطرم با همین همنشینی ماند؛ یاد گذشته در کنار ادامه زندگی.
از ژاپن، علاوه بر عکس و خاطره، احترام به دقتی را با خود آوردم که در برخوردهای کوچک دیده بودم؛ در بازگرداندن پول، نشان دادن مسیر و رسیدگی به یک تاکسی قدیمی.
البته خاطره گوزنهای نارا هم باقی ماند. از این پس، اگر گوزنی تعظیم کند، ضمن پاسخ دادن به ادبش، مراقب شاخهایش هم خواهم بود.
آنری بی. کاگان و کنسو سوآی، دو دانشمند، برای کشف «اثرات غیرخطی و خودکاتالیزی در سنتز آلی نامتقارن»، بهطور مشترک برنده جایزه نوبل شیمی سال ۲۰۲۶ شدند. این پژوهشها درباره تولید مولکولهایی هستند که مانند دستهای انسان، تصویر آینهای یکدیگرند.
آکادمی سلطنتی علوم سوئد چهارشنبه ۱۵ مهر نام برندگان را اعلام کرد. آنها جایزه نقدی ۱۲ میلیون کرون سوئد، معادل حدود ۱.۲ میلیون دلار، را تقسیم خواهند کرد.
نوبل شیمی سومین جایزه اعلامشده در هفته نوبل است و پس از معرفی برندگان پزشکی در ۱۳ مهر و فیزیک در ۱۴ مهر، اعلام شد.
مولکولهایی شبیه دستهای انسان
هاینر لینکه، رییس کمیته نوبل شیمی، هنگام معرفی برندگان گفت جایزه امسال به پژوهشهایی بنیادی در شیمی اختصاص دارد.
او برای توضیح موضوع به دستهای انسان اشاره کرد: بسیاری از مولکولها در دو شکل وجود دارند که تصویر آینهای یکدیگرند. این دو شکل، مانند دست راست و چپ، شبیه به هم هستند، اما نمیتوان آنها را کاملا بر یکدیگر منطبق کرد.
چنین مولکولهایی «کایرال» نامیده میشوند؛ واژهای که از کلمه یونانی «دست» گرفته شده است.
سنتز نامتقارن به ساخت مولکولها به شیوهای مربوط میشود که تولید یکی از این دو شکل آینهای را ترجیح میدهد.
خودکاتالیزی نیز فرایندی است که در آن محصول یک واکنش، به پیشبرد همان واکنش کمک میکند.
کشف اثرات غیرخطی و خودکاتالیزی در این حوزه، محور پژوهشهایی بوده است که کاگان و سوآی را به جایزه امسال رساند.
نوبل شیمی ۲۰۲۵ به سوسومو کیتاگاوا، ریچارد رابسون و عمر یاغی، برای توسعه «چارچوبهای فلزیـآلی» تعلق گرفت.
این ساختارهای مولکولی میتوانند در مقابله با چالشهایی مانند تغییرات اقلیمی و کمبود آب شیرین کاربرد داشته باشند.
جایزه شیمی در طول تاریخ خود، به کشفهای اثرگذاری از شکافت هستهای تا روشهای تعیین توالی ژنتیکی رسیده است. دستاوردهایی که شناخت بشر را از ماده و حیات تغییر دادهاند.
جوایز نوبل بر اساس وصیت آلفرد نوبل، شیمیدان، مخترع و بازرگان سوئدی، بنیان گذاشته شدند و از سال ۱۹۰۱، با وقفههایی عمدتا در دوران جنگهای جهانی، اهدا شدهاند.
جایزه اقتصاد بعدتر و با تامین مالی بانک مرکزی سوئد، به مجموعه نوبل اضافه شد.
برندگان مدالهای خود را ۱۰ دسامبر (۱۹ آذر)، سالگرد درگذشت آلفرد نوبل، از کارل گوستاو شانزدهم، پادشاه سوئد، در مراسمی در استکهلم دریافت میکنند و پس از آن، ضیافتی در تالار شهر برگزار میشود.
جایزه صلح، تنها جایزه نوبل که در سوئد اهدا نمیشود، در مراسمی جداگانه در اسلو به برنده یا برندگان تحویل داده خواهد شد.
بر اساس یافتههای پژوهشی تازه، زنگمرغ گلوبرهنه رکورددار بلندترین آوای ثبتشده در میان پرندگان است. آوای جفتگیری نر سفیدرنگ این پرنده میتواند از ۱۳۰ دسیبل فراتر برود؛ صدایی بلندتر از یک مته صنعتی و حتی یک کنسرت راک.
این پرنده تنومند با منقاری پهن و لکهای متمایز به رنگ سبز مایل به آبی روی گلو، ساکن جنگلهای آمریکای جنوبی است و یکی از مدعیان عنوان بلندصداترین پرنده جهان به شمار میرود.
اکنون پژوهشگران میگویند به سرنخهایی درباره چگونگی تولید چنین آواهای نیرومندی در زنگمرغ گلوبرهنه و دیگر پرندگان پرسروصدا رسیدهاند.
ژوائو منزس و جف پودوس، بومشناسان رفتاری دانشگاه ماساچوست، در پژوهشی که یافتههای آن بهتازگی در نشریه «تکامل» منتشر شده، دریافتند جثه بزرگتر و بهویژه منقار پهنتر، با توانایی تولید صدای بلندتر در پرندگان ارتباط دارد.
با این حال، هنوز روشن نیست چرا برخی گونهها در روند تکامل به چنین حجم صدایی رسیدهاند.
پژوهشگران رفتار جفتگیری، تراکم زیستگاه و توانایی پرواز گونههای مختلف را بررسی کردند، اما هیچیک از این عوامل نتوانست الگویی فراگیر برای توضیح بلندی صدا در پرندگان ارائه دهد.
منزس گفت: «نتوانستیم الگوی کلی و فراگیری پیدا کنیم که درباره پرندگان بهطور عام صدق کند.»
تلاش برای کشف راز پرندگان پرسروصدا
تلاش برای شناخت پرندگان پرسروصدا دستکم به سال ۲۰۱۹ بازمیگردد. در آن زمان، پودوس و یکی از همکارانش «زنگمرغ سفید»، خویشاوند آمازونی زنگمرغ گلوبرهنه، را رکورددار شدت صدا در میان پرندگان معرفی کردند.
آوای این پرنده با شدت ۱۲۵ دسیبل در آن زمان بلندترین صدایی به شمار میرفت که از یک پرنده اندازهگیری شده بود.
اما این رکورد پرسشی گستردهتر را پیش روی پژوهشگران گذاشت: چه چیزی باعث میشود برخی پرندگان تا این اندازه بلند آواز بخوانند؟
شدت صدای گونههای مختلف تفاوت زیادی دارد. برای نمونه، صدای غاز کانادایی میتواند به حدود ۱۰۰ دسیبل، در حد صدای یک ارهبرقی، برسد، در حالی که صدای سار معمولا از حدود ۷۰ دسیبل، تقریبا در حد صدای ماشین ظرفشویی، فراتر نمیرود.
با وجود این تفاوت چشمگیر، پرندهشناسان هنوز شناخت چندانی از علت آن ندارند. دانشمندان دهههاست زمانبندی و بسامد آواز پرندگان را مورد بررسی قرار میدهند تا دریابند آنها چه پیامهایی به یکدیگر منتقل میکنند، اما شدت صدای پرندگان تا حد زیادی از حوزه این پژوهشها بیرون مانده است.
پودوس برای بررسی این موضوع، دستگاه دقیقی برای سنجش صدا، از نوع تجهیزات مورد استفاده برای پایش آلودگی صوتی در محیطهای صنعتی، و یک فاصلهیاب لیزری را با خود برد و راهی جنگلها، تالابها و دشتهای اطراف محل زندگیاش در غرب ماساچوست شد.
او صدای هر پرندهای را که پیدا کرد، اندازه گرفت؛ از سسکها و گنجشکها گرفته تا سینهسرخها و گونههای دیگر.
پس از ثبت دادههای مربوط به چند ده گونه، پودوس از منزس، دانشجوی تحصیلات تکمیلی آن زمان که بهتازگی به آزمایشگاه او پیوسته بود، خواست به گسترش این تحقیق و تبدیل آن به یک بررسی تکاملی کمک کند.
منزس نیز شدت آوای پرندگان را در نقاط مختلف برزیل، از جمله جنگل اطلس در نزدیکی سائوپائولو و کوهستانهای اطراف ریو دو ژانیرو، اندازه گرفت.
او طیف گستردهای از آواها را ثبت کرد؛ از جیکجیک آرام مرغ مگسخوار «هرمیت گلوتیره» تا فریادهای زیر و نافذ «سریمای پاقرمز»، پرندهای پشمالو که در علفزارها زندگی میکند.
در مجموع، منزس و پودوس دادههای مربوط به شدت صدای ۱۲۳ گونه را گردآوری کردند؛ مجموعهای که به گفته آنها بزرگترین پایگاه داده از این نوع تا امروز است.
غاز کانادایی
جثه بزرگتر و منقار پهنتر
بررسی دادهها نشان داد هرچه جثه پرنده بزرگتر باشد، صدای آن نیز معمولا بلندتر است.
رابطه مشابهی در پرندگان دارای منقار پهنتر دیده شد.
گابریل میندلین، زیستفیزیکدان دانشگاه بوئنوسآیرس که در این پژوهش نقشی نداشته است، ارتباط میان ساختار بدن و توانایی تولید صدای بلند را «معقول و قابل قبول» توصیف کرد.
او گفت: «پرندگان بزرگتر میتوانند فشار و جریان هوای تنفسی بیشتری ایجاد کنند و ویژگیهای بدنی مانند میزان باز شدن منقار نیز میتواند بر بازده انتشار انرژی صوتی تاثیر بگذارد.»
با این همه، یک پرسش اساسی همچنان بیپاسخ است: چرا روند تکامل در برخی گونههای پرندگان به تولید چنین صداهای بلندی انجامیده است؟
روسیه اعلام کرد هیچ موردی از ابتلا به طاعون در میان افراد در تماس با یکی از کارکنان آزمایشگاه موسسه تحقیقاتی طاعون در سیبری که هفته گذشته جان باخت، شناسایی نشده است.
به گفته مقامهای روسیه، این زن ۲۸ ساله ۱۰ مهر بر اثر ذاتالریه با منشا نامشخص جان خود را از دست داد؛ رویدادی که نگرانیهایی را در سطح بینالمللی، از جمله در آمریکا، برانگیخت.
به گزارش خبرگزاری رویترز، «روسپوتربنادزور»، نهاد ناظر بر بهداشت روسیه، سهشنبه ۱۴ مهر اعلام کرد طی ۱۰ روز گذشته، هیچ بیماری عفونی در میان کارکنان موسسه تحقیقاتی طاعون در منطقه ایرکوتسک گزارش نشده است.
این نهاد افزود آزمایشهای گسترده هیچ میکروارگانیسم مرتبط با فعالیت شغلی این زن را در بدن او شناسایی نکرده است.
بر اساس این بیانیه، بلافاصله مجموعهای از اقدامات جامع ضدهمهگیری مطابق قوانین بهداشت عمومی به اجرا درآمده است.
در ادامه بیانیه آمده است افرادی که با این زن در تماس بودند شناسایی و برای پایش وضعیت سلامت و انجام آزمایشهای روزانه بستری شدند.
به گزارش روسپوتربنادزور، آزمایشها دو مورد ابتلا به کووید-۱۹ و دو مورد عفونت ناشی از رینوویروس را نشان داد، اما هیچ عامل بیماریزای مرتبط با دیگر بیماریهای عفونی شناسایی نشد.
این نهاد تاکید کرد در وضعیت سلامت هیچیک از افرادی که با این زن در تماس بودند، تغییری مرتبط با بیماریهای عفونی مشاهده نشده است.
النا سوفینا، معاون رییس منطقه شِلِخوف در نزدیکی ایرکوتسک، گفت احتمال ابتلا به بیماری «خطرناکی» که در ابتدا مطرح شده بود، به تایید نرسیده است.
یک بیمارستان در این منطقه بهدنبال مرگ این زن قرنطینه شده بود.
سوفینا افزود ۶۰ درصد افرادی که بهعنوان اقدام احتیاطی قرنطینه شده بودند، از قرنطینه خارج شدهاند. رسانههای محلی پیشتر شمار افراد قرنطینهشده را حدود ۲۰۰ نفر اعلام کرده بودند.
بیمارستان بیماریهای عفونی در منطقه ایرکوتسک روسیه
واکنش آمریکا و سازمان جهانی بهداشت
دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، ۱۳ مهر وضعیت پیشآمده را «مشکلی بزرگ برای روسیه» توصیف کرد. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، نیز ۱۴ مهر گفت مسکو باید اطلاعات بیشتری درباره این پرونده ارائه کند.
دیمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، از پیشنهاد کمک ترامپ قدردانی کرد، اما روشن نکرد که مسکو قصد دارد این پیشنهاد را بپذیرد یا نه.
پسکوف به خبرنگاران گفت: «وقتی پیشنهاد کمک متقابل مطرح میشود، همیشه اتفاق خوبی است.»
سازمان جهانی بهداشت ۱۴ مهر اعلام کرد مسکو به این نهاد اطلاع داده که هیچ موردی از طاعون در شهر ایرکوتسک ثبت نشده است.
با این حال، رویترز نتوانست مشخص کند آیا این اعلام به معنای منتفی شدن ابتلای کارمند آزمایشگاه به طاعون است یا نه.
ساکنان شلخوف گفتند این حادثه اختلال چندانی در زندگی روزمره ایجاد نکرده است، هرچند برخی افراد در روزهای نخست برای احتیاط در فروشگاهها ماسک جراحی میزدند.
یکی از ساکنان به نام آنا اوضاع را «آرام» توصیف کرد و افزود مردم خود را برای اعمال محدودیتهای احتمالی آماده کرده بودند، اما زندگی تقریبا به روال عادی ادامه یافته است.
دنیس، یکی دیگر از ساکنان، گفت خبر مرگ کارمند آزمایشگاه بهطور گسترده در شهر بازتاب یافته بود.
به گفته او، بیمارستان محلی برای مدتی آزمایشهای تشخیصی را متوقف کرد، اما اکنون فعالیت عادی خود را از سر گرفته است.