• العربية
  • English
BrandBrand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

شلیک ۳۶ گلوله جنگی؛ جزییات تازه از کشته شدن دو برادر ۱۵ و ۱۹ ساله در روز مرگ خامنه‌ای

فرنوش فرجی
فرنوش فرجی

ایران‌اینترنشنال

۱۶ مهر ۱۴۰۵، ۱۲:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۳:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)

اطلاعات جدید رسیده به ایران‌اینترنشنال، جزییات تازه‌ای از نحوه کشته شدن دو برادر ۱۵ و ۱۹ ساله در فردیس کرج در شامگاه ۹ اسفند، هم‌زمان با شادی شهروندان از هدف قرار گرفتن و مرگ علی خامنه‌ای را فاش می‌کند.

به گفته منابع مطلع، ماموران انتظامی پس از شنیدن بوق زدن‌های خودروی حامل احمدرضا و امیرحسین فیضی به نشانه شادی، این خودرو را تعقیب کردند و با شلیک ۳۶ گلوله جنگی به سوی آن، دو برادر را کشتند.

یک منبع مطلع نزدیک به خانواده فیضی به ایران‌اینترنشنال گفت پدر خانواده همراه دو فرزندش، چند نفر از همکاران و همسر یکی از همکارانش، از مهرشهر کرج به سمت فردیس حرکت می‌کردند.

به گفته این منبع، خیابان‌های فردیس مملو از خودروها و شهروندانی بود که با بوق زدن ابراز شادی می‌کردند. سرنشینان خودروی خانواده فیضی نیز تنها بوق می‌زدند که در فلکه دوم فردیس با واکنش یکی از ماموران انتظامی مواجه شدند.

پس از درگیری لفظی مامور با سرنشینان، نیروهای مستقر در فلکه سوم از طریق بی‌سیم مطلع شدند و خودرو را متوقف کردند.

در جریان توقف، یکی از ماموران با همکار پدر خانواده درگیر شد و مامور دیگری با قنداق سلاح شیشه‌های عقب خودرو را شکست.

این منبع تاکید کرد ماموران هنگام شکستن شیشه‌ها متوجه حضور دو فرزند خانواده در صندلی عقب شدند.

به گفته او، پدر برای دور کردن فرزندانش از محل درگیری حرکت کرد، اما ماموران درخواست نیروی کمکی کردند و یگان امداد نیز به تعقیب خودرو پیوست.

تعقیب هفت دقیقه‌ای و شلیک گلوله‌های جنگی

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، ماموران انتظامی و یگان امداد در جریان تعقیبی حدود هفت‌ دقیقه‌ای، ۳۶ گلوله جنگی به سوی خودروی خانواده فیضی شلیک کردند.

خودرو پس از خروج از فلکه سوم وارد جاده ملارد شد. پیش از رسیدن به پل ارتش، امیرحسین متوجه شد احمدرضا هدف گلوله قرار گرفته است. او پدرش را صدا زد و تلاش کرد برادر کوچک‌ترش را که دیگر واکنشی نشان نمی‌داد، به هوش بیاورد.

پدر خانواده برای نجات فرزندانش مسیر خود را به خیابان دخانچی، میدان ارغوان و سپس مسیر سه‌بانده تغییر داد، اما تعقیب و تیراندازی ادامه یافت.

به گفته منبع نزدیک به خانواده، ماموران در بخشی از مسیر که تردد خودروها کمتر بود، خودرو را به رگبار بستند و حتی پس از توقف کامل آن در نزدیکی یک ایستگاه آتش‌نشانی، دو گلوله دیگر شلیک کردند.

اصابت گلوله به قلب احمدرضا و پهلوی امیرحسین

پس از توقف خودرو، ماموران سرنشینان را با ضرب‌وشتم بیرون کشیدند.

به گفته منبع مطلع، پدر ابتدا منتظر پیاده شدن فرزندانش بود، اما وقتی آن‌ها از خودرو خارج نشدند، متوجه شد هر دو هدف گلوله قرار گرفته‌اند.

یک گلوله به قلب احمدرضا ۱۵ ساله و گلوله دیگری به پهلوی امیرحسین ۱۹ ساله اصابت کرده بود.

این منبع از تاخیر در انتقال امیرحسین به مرکز درمانی خبر داد.

به گفته او، ماموران با درخواست پدر برای انتقال فرزندانش به بیمارستان شهدای سلامت مخالفت کردند و آن‌ها را به درمانگاه رسالت در فلکه پنجم فردیس بردند.

ماموران دلیل این تصمیم را قرار داشتن درمانگاه در حوزه استحفاظی خود اعلام کردند.

خانواده فیضی معتقدند درمانگاه رسالت امکانات لازم را برای رسیدگی به مجروحان گلوله جنگی نداشت و تاخیر در درمان، فرصت نجات امیرحسین را از بین برد.

بر اساس این روایت، پس از اعتراض خانواده به کشته شدن دو فرزندشان، نیروهای لباس‌شخصی اعضای خانواده را ضرب‌وشتم کردند.

ماموران سپس پیکرهای دو برادر را در کاورهای سیاه قرار دادند و به مکانی نامعلوم بردند.

چهار روز خودداری از تحویل پیکرها و فشار برای خاکسپاری

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، نهادهای امنیتی به مدت چهار روز از تحویل پیکرهای احمدرضا و امیرحسین به خانواده خودداری کردند.

در این مدت، خانواده تحت فشار قرار گرفت و سرانجام با خاکسپاری دو فرزندش در آرامستان دورافتاده «بهشت علی» موافقت کرد.

منبع نزدیک به خانواده گفت پذیرش محل تعیین‌شده برای خاکسپاری، تنها با هدف پایان دادن به بلاتکلیفی و دفن هرچه سریع‌تر دو برادر صورت گرفت.

Banner
Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

ونس: در حال مذاکره با عراقچی و پزشکیان هستیم، اما میزان اختیار آن‌ها روشن نیست
۱

ونس: در حال مذاکره با عراقچی و پزشکیان هستیم، اما میزان اختیار آن‌ها روشن نیست

۲

نجمه امینی از سوی دادگاهی در مشهد به اتهام «سب‌النبی» به اعدام محکوم شد

۳

یاشار سلطانی: مجتبی ذوالنوری، نماینده قم در مجلس، در حفاری غیرمجاز برای یافتن گنج دست دارد

۴
اختصاصی

صرافی بانک پارسیان با وجود تحریم این بانک، میلیون‌ها دلار جابه‌جا کرده است

۵

آتلانتیک: کاخ سفید خواستار تهیه گزینه‌های حمله به ایران پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای شد

انتخاب سردبیر

  • ۶۸ درصد پاسخ‌دهندگان به ایران‌اینترنشنال: فشار آمریکا، بیشتر به مردم آسیب می‌زند تا حکومت

    ۶۸ درصد پاسخ‌دهندگان به ایران‌اینترنشنال: فشار آمریکا، بیشتر به مردم آسیب می‌زند تا حکومت

  • حملات جداگانه به خودروی پلیس و کارکنان ارتش در سیستان و بلوچستان ۲ کشته بر جا گذاشت

    حملات جداگانه به خودروی پلیس و کارکنان ارتش در سیستان و بلوچستان ۲ کشته بر جا گذاشت

  • خشم شهروندان از کمک ۲۰۰ میلیون دلاری به حزب‌الله: پول ایران حق مردم ایران است
    روایت شما

    خشم شهروندان از کمک ۲۰۰ میلیون دلاری به حزب‌الله: پول ایران حق مردم ایران است

  • صرافی بانک پارسیان با وجود تحریم این بانک، میلیون‌ها دلار جابه‌جا کرده است
    اختصاصی

    صرافی بانک پارسیان با وجود تحریم این بانک، میلیون‌ها دلار جابه‌جا کرده است

  • معترض دی‌ماه: برای گرفتن اعتراف اجباری شکنجه شدم و طناب اعدام به گردنم انداختند

    معترض دی‌ماه: برای گرفتن اعتراف اجباری شکنجه شدم و طناب اعدام به گردنم انداختند

  • قصه‌ ماهان مردانی؛ روایتی که با او به خاک سپرده نشد

    قصه‌ ماهان مردانی؛ روایتی که با او به خاک سپرده نشد

  • قصه‌ ماهان مردانی؛ روایتی که با او به خاک سپرده نشد

    قصه‌ ماهان مردانی؛ روایتی که با او به خاک سپرده نشد

•
•
•

مطالب بیشتر

فشار سیاسی، مالی و روانی بر خانواده‌های دادخواه؛ زمستانی که پایان ندارد

۱۴ مهر ۱۴۰۵، ۱۸:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
الناز بردیا
100%

حدود ۹ ماه پس از سرکوب انقلاب ملی دی‌ ۱۴۰۴، فشار جمهوری اسلامی بر خانواده‌های جان‌باختگان و مجروحان این اعتراضات همچنان ادامه دارد. روایت افراد آگاه از وضعیت این خانواده‌ها نشان می‌دهد آن‌ها افزون بر سوگ، با فشارهای امنیتی، حقوقی، مالی و روانی روبه‌رو هستند.

نهادهای امنیتی در ماه‌های گذشته با تماس‌های مکرر، احضار، بازداشت و تهدید اعضای خانواده کوشیده‌اند خانواده‌های دادخواه را به سکوت وادارند.

هم‌زمان، بسیاری از این خانواده‌ها با از دست دادن نان‌آور، هزینه‌های سنگین تحویل پیکر و درمان، و فشار روانی ناشی از سوگ و ترس دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

بخش بزرگی از این فشارها دور از چشم افکار عمومی جریان دارد. این گزارش بر پایه روایت‌های بیش از ۲۰ خانواده جان‌باختگان و مجروحان انقلاب ملی دی‌ماه تهیه شده است.

روایت‌ها از طریق منابع مطلع گردآوری شده، اما به دلایل امنیتی، نام و جزییات هویتی برخی از این خانواده‌ها در گزارش ذکر نمی‌شود.

جای خالی فرزند، جای خالی درمان

یک مادر که فرزندش در اعتراضات دی‌ماه کشته شد، حالا بخش زیادی از روزهایش را در اتاق او می‌گذراند؛ میان وسایلی که مانده و کسی که دیگر نیست.

این مادر در شهر خود مغازه کوچکی دارد. به گفته او، بیشتر هم‌محله‌ای‌هایش از حامیان حکومت هستند و پس از کشته شدن فرزندش، او را طرد کرده‌اند. کار نیز برای او دیگر پناهی برای فرار از تنهایی و فشار فقدان عزیزش نیست.

او می‌گوید تنها دلخوشی‌اش این بود که در فضای مجازی از فرزند کشته‌شده‌اش بگوید، عکس‌هایش را منتشر کند و نگذارد نامش از یاد برود. به گفته او، تماس‌ها و تهدیدهای مکرر نهادهای اطلاعاتی، همین امکان را نیز از او گرفته است.

روایت دیگر به یکی از مجروحان اعتراضات دی‌ماه مربوط است. چند ماه از روزی که او هدف گلوله جنگی ماموران حکومت قرار گرفت، می‌گذرد، اما زخمش هنوز درمان نشده است.

او می‌گوید نیروهای امنیتی در تعقیب او هستند و نگران است مراجعه به پزشک یا بیمارستان به بازداشتش منجر شود.

به گفته این شهروند مجروح، او ماه‌هاست درد را تحمل می‌کند و شاهد وخیم‌تر شدن وضعیت عضوی از بدنش است که شاید با درمان به‌موقع قابل نجات بود. هر روز تاخیر، خطر از دست رفتن همیشگی عضو بدنش را بیشتر می‌کند.

برای هر دو فرد، دی‌ماه خونین به پایان رسیده است؛ اما پیامدهای آن همچنان ادامه دارد. فشاری که به یک نفر ختم نمی‌شود.

روایت مادر آن جاویدنام و آن مجروح اعتراضات، دو ماجرای جدا از هم نیست. در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ شمار زیادی از معترضان کشته، مجروح یا بازداشت شدند؛ اما برای بسیاری از خانواده‌ها، ماجرا در خیابان یا روز بازداشت به پایان نرسید و فشار به خانه‌ها کشیده شد.

100%

پرونده‌سازی، احضار و بازداشت

فشار بر خانواده‌ها در بسیاری از موارد با تماس تلفنی، تذکر و محدود کردن فعالیت در شبکه‌های اجتماعی آغاز می‌شود، اما ممکن است به احضار، بازداشت و تشکیل پرونده قضایی برسد.

هم‌زمان، خانواده بازداشت‌شدگان برای رسانه‌ای نکردن وضعیت عزیزانشان زیر فشار قرار می‌گیرند.

ایران‌اینترنشنال پیش‌تر گزارش داده بود سمانه عصاران، مادر جاویدنام کیاوش میرقاسمی، دانش‌آموز ۱۸ ساله‌ای که ۱۹ دی در گرگان کشته شد، همراه با خواهر مجتبی کری، دیگر جاویدنام استان گلستان، در خانه خود بازداشت شدند.

پس از آن، صفحه اینستاگرام سمانه عصاران از دسترس خارج و کنترل آن به نهادهای امنیتی سپرده شد؛ تمامی پست‌های پیشین حذف شد و تنها یک پست به دستور مقام‌های قضایی باقی ماند.

موج بازداشت اعضای خانواده‌های دادخواه در هفته‌های اخیر شدت گرفته است.

به گزارش ایران‌اینترنشنال، امیر فرنیا، پسر ۲۳ ساله جاویدنام مجید فرنیا که ۱۸ دی در چالوس کشته شد، صبح هفتم مهر در محل کارش در کلاردشت بازداشت شد.

در همان روز، مونا محمودیان، همسر جاویدنام ابراهیم مصطفی‌پور، در بابل بازداشت شد.

در یک مورد دیگر، زهرا فداکار، همسر جاویدنام وحید فیروزی و مادر دو دختر خردسال، پس از دریافت پیامکی برای مراجعه به پلیس فتا، در نسیم‌شهر بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.

فشار قضایی در مواردی به صدور حکم نیز رسیده است. سمیه سپاهی، مادر علیرضا سپاهی، از محکومان به اعدام در پرونده «میدان علیخانی» اصفهان، به اتهام‌هایی از جمله «اجتماع و تبانی» و «اقدام علیه امنیت ملی» به پنج سال حبس محکوم شده و در زندان دولت‌آباد به سر می‌برد.

بر اساس روایت افراد مطلع، در برخی موارد به خانواده‌ها گفته شده روند پرونده عزیزانشان «مطلوب» است و همین اطمینان‌بخشی دروغین حکومت آنان را به سکوت واداشته؛ اما بعدتر با احکام سنگین روبه‌رو شده‌اند.

سازمان حقوق بشر ایران ۲۴ شهریور اعلام کرد دست‌کم ۱۰۰ معترض بازداشت‌شده در معرض خطر اعدام قرار دارند. تا هشتم مهر، دست‌کم ۳۱ تن از معترضان دی‌ماه اعدام شده‌اند.

آزادی موقت همیشه به معنای پایان فشار نیست. به گفته خانواده‌ها، تعیین وثیقه‌های سنگین، آنان را هم‌زمان با فشار حقوقی و مالی روبه‌رو می‌کند.

مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران، پیش‌تر گزارش داده بود شماری از وکلا در تهران، کرج و شیراز برای نپذیرفتن پرونده‌های مرتبط با اعتراضات دی‌ماه تحت فشار مقام‌های قضایی قرار گرفته‌اند.

100%

جای خالی نان‌آور و فشار مالی

برای شماری از خانواده‌ها، هزینه کشته شدن عزیزشان پیش از آن آغاز شد که فرصت سوگواری پیدا کنند.

در بسیاری از موارد، خانواده‌ها برای تحویل گرفتن پیکر ناچار به پرداخت مبالغ سنگین شدند.

نهادهای حکومتی برای تحویل هر پیکر در شهرهای مختلف، مبالغی بین یک تا دو میلیارد تومان از خانواده‌ها مطالبه کردند و آنان را برای معرفی کشته‌شدگان به‌عنوان «بسیجی» زیر فشار گذاشتند.

به گفته خانواده‌ها، این مبالغ گاه توان مالی آنان را چنان تضعیف کرده که تهیه سنگ مزار نیز به دغدغه‌ای تازه بدل شده و بدهی ناشی از آن تا ماه‌ها بر معیشت خانواده سایه انداخته است.

فشار اقتصادی در مواردی به اموال خانواده‌ها رسیده است. ایران‌اینترنشنال هفتم مهر گزارش داد حکومت اموال شخصی خانواده برخی جاویدنامان را مسدود و مصادره کرده، سیم‌کارت اعضای خانواده یک جاویدنام در تهران را مسدود کرده و با ممانعت امنیتی، مانع ثبت سند خودروی یکی از اعضای این خانواده شده است.

فشار مالی به هزینه‌های خاکسپاری محدود نمی‌شود. در بسیاری از موارد، فرد کشته‌شده نان‌آور خانه بوده است؛ فرزندی که هزینه زندگی پدر و مادر سالمندش را تامین می‌کرد، یا پدر و همسری که خانواده به درآمد او وابسته بود.

با کشته شدن او، خانواده ناگهان با جای خالی درآمدی روبه‌رو شده که زندگی روزمره‌اش به آن وابسته بود. در برخی موارد، از دست رفتن شغل دیگر اعضای خانواده، از برادر گرفته تا پدر و مادر، این فشار را سنگین‌تر کرده است.

در یکی از موارد، مادری که سرپرستی خانواده را بر عهده داشت، همراه با فرزندش تحت پوشش «کمیته امداد» بود.

به گفته یک منبع آگاه، پس از کشته شدن فرزند، این مادر از پوشش حمایتی کمیته امداد خارج شد. یعنی درست زمانی که بیش از هر زمان دیگری به پشتیبانی نیاز داشت، همان حمایت محدود را نیز از دست داد.

برای مجروحان، فشار مالی شکل دیگری دارد. برخی از آنان به‌دلیل جراحت ناشی از گلوله، ماه‌هاست قادر به کار نیستند و هم‌زمان باید هزینه دارو، درمان، مراقبت از زخم و در موارد شدید، پروتز را تامین کنند.

شماری هم از ترس شناسایی و بازداشت، مراجعه به مراکز درمانی را به تعویق انداخته‌اند؛ تاخیری که می‌تواند جراحت را شدیدتر و درمان بعدی را پرهزینه‌تر کند.

این روزها با آغاز سال تحصیلی مدارس، بسیاری از خانواده‌های دادخواه جای خالی حامی مالی را برای فرستادن کودکانشان به مدرسه حس می‌کنند.

خرید نوشت‌افزار و کتاب‌های درسی به‌دلیل مضیقه مالی به یکی از نگرانی‌های این خانواده‌ها تبدیل شده است.

اما برخی از این خانواده‌ها سعی می‌کنند در همین وضعیت سخت با جمع‌آوری کمک و اقدام خیر، تا جای ممکن دست یکدیگر را بگیرند تا فرزندان کوچک جاویدنامان از تحصیل محروم نشوند.

100%

فشار سیاسی و امنیتی؛ تهدید برای سکوت

هم‌زمان با نزدیک شدن به سالگرد و مناسبت‌های یادبود، فشار برای ساکت کردن خانواده‌ها شدت می‌گیرد.

در روایت‌های افراد مطلع، تماس‌های مکرر، یادآوری اینکه خانواده همچنان تحت نظر است و هشدار درباره سرنوشت دیگر اعضای خانواده بارها تکرار شده است.

در برخی موارد، احضار و بازداشت جای تماس تلفنی را گرفته است.

ایران‌اینترنشنال اول مهر گزارش داد گسترش پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» از سوی خانواده‌های جاویدنامان با واکنش نهادهای امنیتی روبه‌رو شده است.

بر اساس این گزارش، نیروهای امنیتی با احضار و تهدید خانواده‌ها، فشار برای حذف مطالب، محدود کردن صفحات اینستاگرام و مسدود کردن سیم‌کارت‌ها کوشیده‌اند این کارزار را متوقف کنند.

در سبزوار، پس از آنکه خانواده علی کرابی بر مزار او شمع روشن کردند، سنگ مزارش تخریب شد و برخی اعضای خانواده احضار شدند.

این فشارها از نخستین روزهای پس از کشتار آغاز شده بود. برای مثال، نهادهای حکومتی در گرگان از خانواده جاویدنام مازیار نوروزی تعهد گرفتند درباره نحوه کشته شدن او با رسانه‌های مستقل گفت‌وگو نکنند و مراسم چهلم برگزار نشود.

در گزارش دیگری از ایران‌اینترنشنال، یک فروشنده سنگ مزار گفته بود اجازه درج واژه «جاویدنام» روی سنگ مزار معترضان داده نمی‌شود.

برای یکی از مادرانی که پسر بزرگش در اعتراضات کشته شد، تهدید از خود او فراتر رفت.

او به یک فرد مطلع گفت ادامه سخن گفتن درباره فرزند کشته‌شده‌اش، پای پسر کوچک‌ترش را به میان کشیده است.

ماموران امنیتی حکومت تهدید کرده‌اند: «اگر به همین روش ادامه بدهی، ما بازداشتت نمی‌کنیم؛ آرزوی پسر کوچکت را به دلت می‌گذاریم.»

برای این مادر، تهدید دیگر تنها ترس از بازداشت خودش نیست. او هر بار که از پسر از دست‌رفته‌اش سخن می‌گوید، باید به امنیت پسری فکر کند که هنوز در کنارش است.

در چنین شرایطی، سکوتی که از خانواده‌ها خواسته می‌شود، نه از سر فراموشی، بلکه از ترس تجربه دوباره همان فقدان است.

  • مصادره لباس جاویدنامان و شکنجه روانی خانواده‌های دادخواه انقلاب ملی

    مصادره لباس جاویدنامان و شکنجه روانی خانواده‌های دادخواه انقلاب ملی

فشار روانی؛ سوگی که آرام نمی‌گیرد

برای بسیاری از این خانواده‌ها، سوگ فرصتی برای آرام گرفتن پیدا نمی‌کند و ترس از تهدید یا فشار بعدی مدام به آن افزوده می‌شود: ترس از بازداشت، نگرانی برای فرزندی که هنوز در خانه است، یا اضطراب از تماسی که ممکن است خبری تازه به همراه داشته باشد.

برخی خانواده‌ها می‌گویند روزهایشان را با داروهای اعصاب و روان می‌گذرانند؛ داروهایی که تهیه آن‌ها نیز این روزها آسان نیست.

این در شرایطی است که این روزها جامعه با کمبود گسترده و افزایش قیمت داروهای اعصاب و روان مواجه است؛ وضعیتی که برخی بیماران را ناچار به قطع مصرف دارو کرده است.

مراجعه به روان‌درمانگر نیز همیشه راهی امن به نظر نمی‌رسد. بعضی از خانواده‌ها می‌گویند چنان بی‌اعتماد و نگران هستند که نمی‌دانند با چه کسی می‌توانند بدون ترس درباره آنچه بر سرشان آمده، سخن بگویند.

برای مادری که روایتش در آغاز این گزارش آمد، تنها پناه باقی‌مانده اتاق فرزند کشته‌شده‌اش بود و تنها دلخوشی‌اش، سخن گفتن از او در فضای مجازی.

طرد شدن از سوی هم‌محله‌ای‌ها، مغازه کوچکش را نیز از پناهگاهی برای فرار از تنهایی به جایی برای تنهایی بیشتر بدل کرد. تماس‌ها و تذکرهای مکرر درباره فعالیت مجازی، همان فضای محدود سوگواری را تنگ‌تر کرد.

با این همه، برای شماری از خانواده‌ها، سخن گفتن از عزیزانشان تنها یادآوری فقدان نیست؛ راهی برای ایستادگی در برابر فراموشی است.

وقتی انتشار یک عکس یا چند خط درباره فرزند ازدست‌رفته می‌تواند به تماس و تهدید بینجامد، زنده نگه داشتن نام او به بخشی از دادخواهی خانواده بدل می‌شود.

100%

داستانی که پس از رفتن آغاز شد

شاید دشوارترین بخش ماجرا پس از رفتن عزیزان آغاز شود؛ زمانی که زندگی در بیرون ادامه دارد، اما برای خانواده، زمان در همان روز متوقف مانده است.

آن مادر هنوز به اتاق فرزندش می‌رود. وسایل و عکس‌های او هنوز آنجاست و هنوز حرف‌هایی هست که می‌خواهد درباره او بزند.

از او خواسته‌اند کمتر بگوید، کمتر بنویسد و آرام‌تر سوگواری کند؛ اما نمی‌توان از مادری خواست چنان زندگی کند که گویی فرزندش هرگز وجود نداشته است.

دی‌ماه به پایان رسیده است؛ اما برای بازماندگان و برای آنان که جسم و جانشان در خیابان‌ها جا ماند، این زمستان تا روزی که حقیقت گفته نشود، تمام نخواهد شد.

قوه قضاییه جمهوری اسلامی اعتراضات دی‌ماه را «کودتا» و معترضان را «عوامل دشمن» و «اغتشاشگر» خوانده است.

این روایت رسمی در عمل زمینه برخورد امنیتی مداوم و بی‌حد و حصر با خانواده‌هایی را فراهم کرده که از دادخواهی سخن می‌گویند.

دبیرکل سازمان حقوق بشری عفو بین‌الملل ۲۵ شهریور در نشستی خبری در لندن هشدار داد بازماندگان و خانواده‌های قربانیان در چرخه‌ای گرفتار شده‌اند که در آن، تلاش برای دادخواهی ممکن است آزار و سرکوب بیشتری به همراه داشته باشد.

قصه‌ ماهان مردانی؛ روایتی که با او به خاک سپرده نشد

۱۴ مهر ۱۴۰۵، ۱۵:۵۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
سارا امت‌علی
100%

ماهان مردانی، دوست گربه‌ها، دروازه‌بان تیم فوتسال دانشگاه شاهرود، دانشجوی نخبه، او که باور داشت از ما حتی اگر یک نفر به جا بماند، وظیفه دارد روایت کند، در بامداد بیستمین روز دی ۱۴۰۴ بر اثر خونریزی ناشی از اصابت دو گلوله جنگی به استخوان ران پا در بیمارستان فیاض‌بخش تهران کشته شد.

آنچه می‌خوانید روایتی از زندگی و مرگ ماهان است که از خلال یک گفت‌وگوی بلند با مهسا، خواهرش، شکل گرفته؛ از خاطرات و مشاهدات او و آنچه پدر، مادر و همسایه‌ها از شب تیراندازی و روزهای پس از آن برایش روایت کرده‌اند.

ماهان ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۱ متولد شد؛ کودکی نحیف که گویی برای به دنیا آمدن شتاب داشت و امیدی به زنده ماندنش نبود.

پیش‌تر، مادرش ماه و خورشید را در خواب دیده بود؛ چنان نزدیک و باشکوه که می‌توانست هر دو را در دست گیرد.

کتاب تعبیر خواب اما تصویری تلخ و تاریک از این خواب پیش روی زن گذاشت: «قرار است فرزندی به دنیا بیاوری، خوشنام، با عمری به کوتاهی شکوفه‌های بهار.»

مادر خواب را پشت در اتاق مراقبت‌های ویژه بیمارستان جا گذاشت و خیال کرد خطر مرگ زودهنگام «محمدمهدی» کوچک در جدال برای زندگی در همان اتاق بیمارستان از سر گذشته است.

وقتی آن شب حیاتی سپری شد و پزشکان به زنده ماندن کودک امیدوار شدند، نام دوازدهمین امام شیعیان را بر کودک نجات‌یافته از مرگ گذاشتند: محمدمهدی.

بزرگ که شد، دلش خواست نامش «ماهان» باشد. به خواهرش گفته بود قبل از اردیبهشت پیش رو، قبل از آنکه ۲۴ ساله شود، برای تغییر نامش اقدام خواهد کرد؛ آرزویی که ناکام ماند.

100%
ماهان در کودکی

از کودکی، عاشق فوتبال بود. آرزو داشت «نامش جهانی شود». نام ماهان سرانجام خارج از دانشگاه و محله و شهر شنیده شد، اما نه به واسطه فوتبال؛ در پی اصابت دو گلوله که استخوان پایش را در چند قدمی در خانه‌شان شکافت.

تلاشگر بود؛ دروازه‌بان تیم فوتبال محله و شاگرد مدرسه تیزهوشان و همراه همیشگی پدر در سال‌هایی که دست‌فروشی می‌کرد.

در نوجوانی دل دیدن خستگی پدرش را نداشت؛ قبل از او می‌رفت که اجناس را بچیند و شب، وقت پایان کار باز همان‌جا بود. ماهان، با کتابی در دست کنار پدر، تصویری آشنا برای اهل محل بود.

در جوانی هم در تیم فوتسال دانشگاه صنعتی شاهرود بود، هم در بوفه خوابگاه کار می‌کرد، هم مربی فوتبال بود.

100%

شوخ، خندان و خوش‌برخورد بود، از آن آدم‌ها که با آمدنشان حال جمع بهتر می‌شود.

مصمم، سرسخت و کله‌شق هم بود. اگر چیزی را می‌خواست، به‌سادگی از خواستنش نمی‌گذشت.

یک بار تنها کامپیوتر خانه را، بی‌آنکه کسی خبردار شود، فروخت تا دوچرخه بخرد. به‌سختی تنبیه شد، اما پس از آن هم اگر تصمیمی می‌گرفت، منصرف کردنش آسان نبود.

برای گربه‌ها حسابی وقت داشت. دوست گربه‌های خیابان بود. اسم یکی از گربه‌های حنایی حیاط دانشگاه شاهرود «گربه تپل ماهان»‌ بود؛ یک گربه نارنجی و بازیگوش که وقتی از درخت افتاد و دستش شکست، ماهان با همان باند و چسب و وسایلی که آسیب‌دیدگی‌های سطحی خود موقع بازی در زمین فوتبال را درمان می‌کرد، برایش آتل ساخت.

100%
ماهان و گربه محبوبش در حیاط دانشگاه صنعتی شاهرود

سقفی که هر سال کوتاه‌تر می‌شد

«اگر من بترسم، تو بترسی، پس کی بره؟» این را در جواب مهسا گفته بود، تقریبا چهار سال قبل از آنکه کشته شود.

مهسا نگران برادر جوانی بود که سر پر شورش برای «زن، زندگی، آزادی» بارها او را به حراست دانشگاه کشانده بود.

به مهسا از کوتاه شدن سقف آرزوهایش هم گفته بود؛ اینکه خیال خریدن یک خانه نقلی در سرش جای خود را به خریدن یک ماشین داده بود، ماشین به موتور تبدیل شده بود و چند ماه مانده به دی فکر می‌کرد: «الان اگر زنده بمونم، هنر کردم.»

۱۸ دی ۱۴۰۴، با اعلام تخلیه خوابگاه‌ها، ناچار شد وسایلش را به‌عجله جمع کند و از شاهرود به خانه برگردد.

صبح ۱۹ دی در تماس با مهسا از آنچه شب قبل دیده بود، حرف زد؛ از سه نفری که کنار او هدف گلوله قرار گرفتند و از تلاش بی‌نتیجه‌اش برای رساندن آن‌ها به جایی امن‌تر.

میان حرف‌هایش گفته بود: «حالم هنوز از دیدن اون صحنه‌ها بده، شاید اصلا امشب نرم.» و خیال خانواده کمی آسوده شده بود.

شامگاه ۱۹ دی، حوالی ۹ و نیم شب، هنوز در خانه بود و موسیقی گوش می‌داد. مادرش کنار پنجره صدای تیراندازی و فریادهایی را می‌شنید که هر لحظه بیشتر می‌شد.

از اینکه پسرش سرگرم موسیقی بود و گمان می‌کرد صداها را نمی‌شنود، در دل خوشحال بود. اما ماهان ناگهان بلند شد، لباس پوشید و گفت: «باید برم.»

100%

در شرحی که همسایه‌ها از آن دقایق برای خانواده بازگو کردند، به شتاب از راهروها گذشته بود و بی‌سلام و احوال‌پرسی، از کنار همسایه‌ای که چنین رفتاری را از او به یاد نداشت، یکسره به سوی خیابان دویده بود؛ جایی که چند زن معترض میان ماموران گرفتار شده بودند.

به طرف دخترها رفت و با ماموران درگیر شد. تیراندازی که آغاز شد، به سوی خانه‌شان دوید. شماری از معترضان پیش از او در خانه پناه گرفته بودند.

ماهان به در بسته رسید و همان‌جا گلوله خورد.

خودش را به خانه کناری رساند، مقابل در زانو زد و افتاد. همسایه‌ای که در حیاط بود، ابتدا خیال کرد پایش پیچ خورده است. وقتی او را به داخل کشیدند، خون فواره می‌زد.

دو گلوله به ران پای راستش اصابت کرده بود. یکی از همسایه‌‌ها پرستار بود و تلاش کرد با بستن محل زخم، خونریزی را مهار کند، اما نمی‌شد؛ قطع خونریزی از شریان اصلی پا بدون تجهیزات پزشکی ممکن نبود.

او را به نزدیک‌ترین درمانگاه رساندند. تلاش برای احیا و جلوگیری از خونریزی آغاز شد، اما امکانات کافی نبود.

در نهایت به بیمارستان فیاض‌بخش در غرب تهران اعزام شد، اما دیگر فرصتی برای نجات ماهان باقی نمانده بود.

زمان مرگ ۴۵ دقیقه پس از آغاز بیستمین روز دی اعلام شد؛ نزدیک به سه ساعت پس از شلیک دو گلوله جنگی.

انتظار برای پیکر شماره ۱۲۳۹۱

مهسا همراه با مادر و پدرش ۲۰ دی به کهریزک رفت، ده‌ها کیسه سیاه را گشودند تا ماهان را پیدا کنند، اما از پیکر شماره ۱۲۳۹۱ خبری نبود.

سرانجام پس از ساعت‌ها انتظار، در گرگ و میش ۲۰ دی، با آمبولانسی از بیمارستان فیاض‌بخش به کهریزک رسید.

تنش را در برابر دیدگان خانواده وارسی کردند تا مطمئن شوند گلوله‌ای در بدن باقی نمانده است. کارهای اداری انجام شد و پیکر را به بهشت زهرا فرستادند تا برای خاکسپاری آماده شود.

صبح ۲۱ دی، تحویل او به خانواده‌اش به اخذ تاییدیه‌ از فرمانداری شهر قدس مشروط شد. طبق روایت خانواده از مراجعه به فرمانداری، برای هر گلوله ۴۵۰ میلیون تومان خواسته بودند. خانواده چنین پولی نداشت.

راهی که پیش پای آنها گذاشتند این بود: تعهد به سکوت. کارکنان حاضر در فرمانداری از پدر خواستند نه خودش و نه کسی از خانواده‌اش نامی از ماهان نبرد و درباره چگونگی مرگش چیزی نگوید تا اجازه دهند خاکسپاری با حضور ماموران و تنها ۱۰ نفر از اعضای خانواده انجام شود.

پدر به‌ناچار تعهد داد و تن ماهان ۲۱ دی در حضور ماموران سرکوب در آرامستان امامزاده حضرتین شهر قدس به خاک سپرده شد، اما طنین قصه‌اش درست از همان‌جا، از همان گودال کوچک و تاریک گورستان، برخاست.

زیرا نجات‌یافتگان دریافته‌اند «فراموش کردن مردگان، چون کشتن دوباره آن‌هاست*» و صلیب روایتگری را بر دوش می‌کشند؛ همان‌طور که ماهان خواسته بود.

* الی ویزل، نویسنده و یکی از بازماندگان هولوکاست، مقدمه نویسنده بر ترجمه تازه انگلیسی کتاب «شب»، ۲۰۰۶.

فشار بر خانواده‌های جان‌باختگان دی‌ماه؛ بازداشت، پرونده‌سازی و محدودیت در شبکه‌های اجتماعی

۱۴ مهر ۱۴۰۵، ۱۲:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی
100%

اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال از تشدید فشار بر خانواده‌های جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه حکایت دارد. فشارهایی که در روزهای اخیر به بازداشت دست‌کم سه عضو خانواده‌های دادخواه، تشکیل پرونده، احضار و تهدید و محدود کردن فعالیت آنان در شبکه‌های اجتماعی انجامیده است.

تازه‌ترین موارد، تشکیل پرونده برای ساناز بنی‌سعید، همسر محسن رشیدی خانی‌آبادی، و احضارهای مکرر خانواده ایمان اسدی است.

این فشارها در ادامه روندی صورت گرفت که در هفته‌های اخیر، هم‌زمان با گسترش فعالیت‌های دادخواهانه خانواده‌ها، از جمله پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد»، شدت گرفت.

ایران‌اینترنشنال اول مهر گزارش داده بود نیروهای امنیتی شماری از خانواده‌ها را برای حذف مطالب احضار و تهدید کرده و برخی صفحات اینستاگرام و سیم‌کارت‌های آنان را نیز محدود یا مسدود کرده‌اند.

  • پویش خانواده‌ها برای زنده نگه داشتن یاد جاویدنامان، خشم حکومت را برانگیخت

    پویش خانواده‌ها برای زنده نگه داشتن یاد جاویدنامان، خشم حکومت را برانگیخت

تشکیل پرونده برای همسر رشیدی‌ خانی‌آبادی

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، برای ساناز بنی‌سعید، همسر رشیدی خانی‌آبادی، از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه در اصفهان، با اتهام «بلاگری سیاسی»، پرونده تشکیل و صفحه اینستاگرام او نیز مسدود شده است.

رشیدی خانی‌آبادی، ۴۲ ساله، متولد اصفهان و اصالتا بختیاری بود که ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در بهارستان اصفهان کشته شد.

بنی‌سعید پس از کشته شدن همسرش بارها با انتشار مطالبی بر ادامه دادخواهی و زنده نگه داشتن یاد او تاکید کرد.

او در یکی از نوشته‌هایش خطاب به همسرش نوشت: «آن‌ها پیکرت را با گلوله از میان ما گرفتند، اما نتوانستند نامت را از یادها ببرند.»

پیش‌تر نیز فعالیت خانواده‌های دادخواه در شبکه‌های اجتماعی با برخوردهای امنیتی مواجه شده بود.

ایران‌اینترنشنال ۱۴ مرداد گزارش داد سمانه عصاران، مادر کیاوش میرقاسمی، و خواهر مجتبی کری در گرگان، بازداشت شدند.

دلیل بازداشت عصاران، انتشار استوری‌های اعتراضی در اینستاگرام عنوان شد.

  • مصادره لباس جاویدنامان و شکنجه روانی خانواده‌های دادخواه انقلاب ملی

    مصادره لباس جاویدنامان و شکنجه روانی خانواده‌های دادخواه انقلاب ملی

احضار و تهدید خانواده اسدی

خانواده ایمان اسدی در پی ادامه فعالیت‌های دادخواهانه با فشارهای امنیتی روبه‌رو شده‌اند.

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، اعضای خانواده اسدی چندین بار احضار شده‌اند و به آنان هشدار داده شده در شبکه‌های اجتماعی در ارتباط با ایمان یا روند دادخواهی، فعالیت نکنند.

ایمان اسدی، متولد ۲۳ اسفند ۱۳۷۳ در اراک و ساکن تهرانپارس، ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات بر اثر اصابت گلوله جنگی به قلبش کشته شد.

این فشارها پیش‌تر در ارتباط با پویش «یک شمع، یک نام، یک یاد» نیز گزارش شده بود. 

۳۰ شهریور، پس از روشن کردن شمع بر مزار علی کرابی در سبزوار، سنگ مزار او تخریب و شماری از اعضای خانواده‌اش به نهادهای امنیتی احضار شدند.

سه بازداشت در دو روز

هم‌زمان با احضارها و محدودیت‌های مجازی، سه عضو خانواده‌های جان‌باختگان طی دو روز بازداشت شدند.

یک منبع مطلع به ایران‌اینترنشنال گفت مونا محمودیان، همسر ابراهیم مصطفی‌پور، از جان‌باختگان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه در بابل، هفتم مهر مقابل محل کارش بازداشت شد.

همان روز، امیر فرنیا، پسر ۲۳ ساله مجید فرنیا، یکی دیگر از جان‌باختگان، در محل کارش در کلاردشت بازداشت شد.

هشتم مهرماه نیز زهرا فداکار، همسر وحید فیروزی و مادر دو دختر خردسال، پس از مراجعه به پلیس فتا در نسیم‌شهر تهران بازداشت شد.

پلیس فتا در پیامکی از او خواسته بود ساعت ۸:۳۰ صبح هشتم مهر برای «انجام امور اداری» مرتبط با یک پرونده مراجعه کند.

او پس از مراجعه بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.

پیوند خانواده‌ها محکم‌تر شده است

هم‌زمان، خانواده‌های سیاوش محمودی، احمد خسروانی، عسل منصوری، پرنیان دبیری، سعید زینال‌زاده، حسین فرهی و امیرعلی قنبرزاده، در پیامی مشترک تاکید کردند فشارها ارتباط میان خانواده‌های دادخواه را «از بین نبرده» است.

این خانواده‌ها نوشتند: «آن‌ها فکر کردند اگر عزیزانمان را از ما بگیرند، می‌توانند ما را از هم جدا کنند، اما پیوند خانواده‌ها محکم‌تر شد. گاهی سکوت چند خانواده که کنار هم ایستاده‌اند، از هزار شعار رساتر است. ما فراموش نکرده‌ایم. نام‌ها را به یاد داریم.»

مصادره لباس جاویدنامان و شکنجه روانی خانواده‌های دادخواه انقلاب ملی

۱۳ مهر ۱۴۰۵، ۱۸:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیرا راهی
100%
تصویری از مادر جاویدنام مانی‌ صفرپور

در آستانه نهمین ماه کشتار خونین معترضان انقلاب ملی ایرانیان در دی ۱۴۰۴، دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی پرده تازه‌ای از خشونت روانی علیه دادخواهان را به نمایش گذاشته است: یورش به حریم سوگواری خانواده‌ها و مصادره یادگارهای به‌جامانده از کشته‌شدگان.

تلاش حکومت برای متوقف کردن جریان دادخواهی، اکنون از احضار و بازداشت فراتر رفته و به خصوصی‌ترین حریم بازماندگان، یعنی اتاق‌های خالی فرزندانشان رسیده است.

منابع مطلع به ایران‌اینترنشنال گفتند که در دو هفته گذشته، نیروهای امنیتی دست‌کم به خانه پنج خانواده از جاویدنامان دی ماه حمله کرده و وسایل شخصی به جای مانده از آن‌ها را «ربوده‌اند» و با خود برده‌اند.

بنا بر اعلام این منابع، هدف اصلی این هجوم‌ها، «مجازات» این خانواده‌ها به‌دلیل فعالیت در شبکه‌های اجتماعی و ممانعت از زنده نگه داشتن یاد عزیزانشان است؛ برخوردی امنیتی که با توجه به زیر ۱۸ سال بودن سه تن از این جان‌‌باختگان، نشان از فشار مضاعف و هدفمند بر والدین کودکان کشته‌شده دارد.

  • خانواده‌های دادخواه خیزش دی‌ماه تحت فشار روانی شدید قرار دارند

    خانواده‌های دادخواه خیزش دی‌ماه تحت فشار روانی شدید قرار دارند

تاراج اتاق‌های خالی؛ وقتی عروسک‌ها امنیتی می‌شوند

پدر یکی از این جاویدنامان، در روایتی از این هجوم می‌گوید: «هفت مرد لباس شخصی وارد خانه ما شدند و شروع به بازرسی بخش‌های مختلف کردند. آن‌ها پس از سرکشی به اتاق‌ها، وارد اتاق دخترمان شدند و بخش‌هایی از وسایل شخصی او از جمله لباس‌ها، دفترهای خاطرات، کتاب‌ها و حتی دو عروسک او را در کیسه‌ای ریختند و با خود بردند.»

این هجوم و مصادره اموال در حالی رخ داده است که مادر این نوجوان کشته‌شده، پیش‌تر با انتشار ویدیوهایی از وسایل به‌جامانده از او در شبکه‌های اجتماعی، برای دخترش سوگواری کرده بود.

برخورد امنیتی با وسایل شخصی یک قربانی، نمایانگر مرحله تازه‌ای از جنگ روانی جمهوری اسلامی برای مقابله با دادخواهی است. نیروهای امنیتی با ضبط این یادگاری‌های کوچک به جا مانده، نشان می‌دهند که حکومت ایران همچنان از بازتولید و استمرار تصویر قربانیان در حافظه جمعی هراس دارد.

نهادهای امنیتی با پاک کردن عامدانه آثار و رد پای به‌ جا مانده از جاویدنامان، در پی آن هستند تا ابزارهای مستندسازی خانواده را نابود کنند و حق طبیعی آن‌ها را برای ثبت تاریخی جنایت رخ‌داده، از بین ببرند.

  • سنگ مزار جاویدنام حمیدرضا گودرزی را شکستند

    سنگ مزار جاویدنام حمیدرضا گودرزی را شکستند

سایه وحشت بر سوگواری؛ از تهدید به سرقت تا تخریب مزار

این فشارهای امنیتی تنها به ضبط وسایل ختم نشده است و با تهدیدهای کلامی و ارعاب مستقیم همراه بوده است.

مادر یکی دیگر از جاویدنامان که نیروهای امنیتی پس از تفتیش منزل آن‌ها، ساعت و لباسی را ضبط کرده‌اند که فرزند او هنگام کشته‌شدن بر تن داشت، به ایران‌اینترنشنال می‌گوید: «ما را تهدید کردند که دیگر در اینترنت عکس یا ویدیو منتشر نکنیم، وگرنه چیزی از اتاق فرزندمان برای ما باقی نخواهد ماند.»

به گفته او، ماموران در یک تهدید روانی آشکار به آن‌ها گفته‌اند: «ممکن است یک شب دزد به خانه شما بیاید و صبح با یک اتاق خالی روبه‌رو شوید.»

این شکل از شکنجه روانی، حلقه تازه‌ای از زنجیره سرکوب خانواده‌های دادخواه است.

جمهوری اسلامی در ماه‌های گذشته با اعمال محدودیت‌های گسترده، از برگزاری مراسم خاکسپاری، یادبود و زادروز جاویدنامان جلوگیری کرده است.

تخریب و شکستن شبانه سنگ‌ مزارها، مسدود کردن سیم‌کارت‌های تلفن همراه و اعمال فشار برای حذف مطالب از صفحات اینستاگرام، از دیگر روش‌های سیستماتیک برای منزوی کردن این خانواده‌ها بوده است.

  • فشار امنیتی و بازجویی خانواده‌های جاویدنامان به دلیل فعالیت مجازی افزایش یافته است

    فشار امنیتی و بازجویی خانواده‌های جاویدنامان به دلیل فعالیت مجازی افزایش یافته است

تلاش امنیتی برای قطع پیوند جامعه با قربانیان از طریق حذف مستندات

صدور احکام قضایی، مسدود کردن حساب‌های کاربری، سیم‌کارت‌ها و سرکوب دادخواهان در رسانه‌های اجتماعی، رویه‌ای آشنا در برخورد با خانواده‌های جاویدنامان بوده است؛ روندی که پیش از این در اعمال فشار بر ماه‌منیر مولایی‌راد، مادر کیان پیرفلک و دیگر خانواده‌های دادخواه جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز به کار گرفته شد تا با تحمیل انزوا، آن‌ها را به سکوت وادار کند.

اما گذر ماشین سرکوب از رسانه‌های اجتماعی و رسیدن آن به مصادره فیزیکی عروسک‌ها، دفترچه‌های خاطرات و لباس‌ها، نشان‌‌دهنده گستردگی برخورد امنیتی با پدیده دادخواهی است.

نهادهای امنیتی با این اقدام نشان می‌دهند یادگارهای به‌جامانده از کشته‌شدگان را دیگر صرفا اشیایی شخصی و زمینه‌ای برای سوگواری نمی‌دانند، بلکه آن‌ها را اسنادی زنده و نمادهایی برای بازتولید حافظه تاریخی جامعه ارزیابی می‌کنند.

جمهوری اسلامی با خالی کردن اتاق‌های جاویدنامان، در تلاش است تا ابزارهای مستندسازی و پیوند جامعه با قربانیان را از بین ببرد.

در این شرایط، دادخواهی در ایران دیگر یک مطالبه حقوقی صرف نیست و از منظر حسی و عاطفی، برجسته شدن نقش اشیا در آن قابل توجه است. این شکل از هویت‌سازی و تلاش برای یادآوری و ایستادگی در مقابل فراموشی، به پایدارترین و غیرقابل‌کنترل‌ترین شکل از مقاومت مدنی در برابر کلیت ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

انتقال دوباره علیرضا سپاهی به انفرادی؛ خانواده برای آخرین دیدار فراخوانده شدند

۱۲ مهر ۱۴۰۵، ۱۱:۵۷ (‎+۱ گرینویچ)
100%

یک منبع آگاه به ایران‌اینترنشنال گفت علیرضا سپاهی، معترض محکوم به اعدام در پرونده «میدان علیخانی» اصفهان، بار دیگر برای اجرای حکم به سلول انفرادی زندان دستگرد منتقل شده است.

بر اساس اطلاعاتی که یک‌شنبه ۱۲ مهر در اختیار ایران‌اینترنشنال قرار گرفت، سمیه افشار، مادر علیرضا سپاهی که خود در زندان دولت‌آباد اصفهان به سر می‌برد، برای آخرین ملاقات با فرزندش به زندان دستگرد منتقل شده است.

به گفته این منبع، دیگر اعضای خانواده سپاهی نیز برای آخرین ملاقات با او به زندان فراخوانده شده‌اند.

این دومین بار است که علیرضا سپاهی برای اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل می‌شود.

او قرار بود ششم مرداد همراه با پسرعمویش ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی، دو متهم دیگر پرونده میدان علیخانی، اعدام شود، اما پیش از انتقال به محل اجرای حکم دچار سکته شد و به بیمارستان الزهرا اصفهان انتقال یافت.

ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری همان روز اعدام شدند.

علیرضا سپاهی پس از دریافت خدمات درمانی، دو روز بعد به زندان دستگرد بازگردانده شد.

  • بند «الف‌طا»، شکنجه‌گاهی در دل زندان دستگرد اصفهان

    بند «الف‌طا»، شکنجه‌گاهی در دل زندان دستگرد اصفهان

اکنون پس از گذشت حدود دو ماه، با رد درخواست اعاده دادرسی، پرونده او برای اجرای حکم به شعبه اجرای احکام فرستاده شده و خطر اعدام بار دیگر جان او را تهدید می‌کند.

در پرونده میدان علیخانی اصفهان که به خیزش دی‌ماه مربوط است، جمهوری اسلامی تاکنون پنج نفر را اعدام کرده است.

قائم حسینی ۲۹ مرداد، ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسین‌آبادی ششم مرداد و گل‌محمد محمدی و عرفان اسفندیاری ۲۸ تیر اعدام شدند.

ایران‌اینترنشنال ۱۷ تیر خبر داده بود در این پرونده، ۱۲ نفر به اعدام محکوم شده‌اند.

به گزارش رسانه‌های حکومتی، در جریان درگیری‌های ۱۸ دی ۱۴۰۴ میان معترضان و سرکوبگران در میدان علیخانی، چهار مامور حکومت کشته شدند.

پس از خیزش دی‌ماه، مقام‌ها و رسانه‌های جمهوری اسلامی بارها کوشیدند معترضان را عامل خشونت معرفی کنند.

این در حالی است که بر پایه بیانیه شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی به دستور علی خامنه‌ای، دیکتاتور پیشین ایران، جان خود را از دست دادند.

  • ۴۶ کشور تشدید اعدام‌ها در ایران را محکوم کردند و خواستار توقف فوری آن شدند

    ۴۶ کشور تشدید اعدام‌ها در ایران را محکوم کردند و خواستار توقف فوری آن شدند

شکنجه علیرضا سپاهی در زندان دستگرد

اطلاعات رسیده به کارزار «کشف حقیقت» ایران‌اینترنشنال حاکی از آن است که علیرضا سپاهی هنگام بازداشت در خانه هدف چهار گلوله ساچمه‌ای قرار گرفت و در بازداشتگاه نیز تحت شکنجه بوده است.

یک زندانی سابق که مدتی با سپاهی هم‌بند بود، گفت شخصا آثار چهار محل اصابت گلوله را روی پاهای او دیده است.

او افزود شدت شکنجه در بازجویی‌ها به حدی بود که سپاهی فریاد زده: «هرچه شما بگویید، امضا می‌کنم.»

در سال‌های گذشته، گزارش‌های متعددی درباره اخذ اعترافات اجباری تحت فشار، شکنجه و شرایط سخت بازداشت در زندان‌های جمهوری اسلامی منتشر شده است.

حکومت ایران در ماه‌های اخیر موج جدیدی از سرکوب شهروندان را از طریق احضارها و بازداشت‌های گسترده، صدور احکام سنگین حبس و افزایش چشمگیر اجرای احکام اعدام به راه انداخته است.

در آخرین مورد، حکم اعدام سیاوش جمشیدی خیرآبادی، از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه در شهرکرد، ۱۱ مهر به اجرا درآمد.