چهلوپنجمین سالگرد ترور انور سادات، فرصتی برای بازخوانی تغییر سیاست منطقهای ایران است؛ از روابط نزدیک با رهبران عرب در دوره پهلوی تا نامگذاری خیابانی به نام قاتل سادات در تهران و اتکای جمهوری اسلامی به گروههای مسلح غیردولتی برای گسترش نفوذ.
رد این تغییر را میتوان از دو تصویر نمادین دنبال کرد. یکی تصویر سادات، رییسجمهوری مصر، که در تابستان ۱۹۸۰ در قاهره پشت تابوت محمدرضا پهلوی، شاه ایران، قدم میزد، و دیگری، خالد اسلامبولی، قاتل او، که پس از انقلاب نامش بر خیابانی در تهران نشست. این دو تصویر، دو رویکرد متفاوت به قدرت منطقهای را نمایندگی میکنند، ایران پیش از انقلاب که بخش مهمی از نفوذ خود در جهان عرب را از مسیر رابطه با دولتها و رهبران منطقه دنبال میکرد، و جمهوری اسلامی که در دهههای بعد، در کنار روابط رسمی، شبکهای از گروههای تروریستی و بازیگران مسلح غیردولتی را به یکی از اهرمهای اصلی سیاست منطقهای خود تبدیل کرد.
قاهره، ۲۹ ژوئیه ۱۹۸۰ تابوت محمدرضا شاه پهلوی، پوشیده در پرچم سهرنگ ایران، بر ارابهای سیاه قرار داشت. شش اسب سیاه آن را در خیابانهای داغ قاهره میکشیدند. بیش از هزار افسر مصری در مراسم حضور داشتند و گروه موزیک گارد ریاستجمهوری مصر سرود شاهنشاهی ایران را مینواخت. در پایان مسیر، مسجد الرفاعی انتظار آخرین پادشاه ایران را میکشید.
اما شاید مهمترین تصویر آن روز نه تابوت شاه، که مردی بود که پشت آن قدم میزد، انور سادات. رییسجمهوری مصر با لباس مارشالی در مراسم حاضر شده بود. در کنار او ریچارد نیکسون، رییسجمهوری پیشین آمریکا، و کنستانتین، پادشاه پیشین یونان، دیده میشدند. سادات تنها رییس کشور در قدرت بود که برای بدرقه شاه آمده بود. در مراسم او محمدرضا شاه را «دوست حقیقی و عزیز من» خواند.
شهبانو فرح پهلوی در کنار محمدرضا پهلوی، آخرین پادشاه ایران پیش از انقلاب ۵۷
در سیاست، دوستی واژهای شکننده است. اتحادها با تغییر منافع پایان میگیرند و رهبرانی که زمانی در کاخها از یکدیگر استقبال میکنند، ممکن است در روز سقوط حتی حاضر نباشند هزینه سیاسی همراهی با یکدیگر را بپردازند. سرنوشت شاه نمونهای از همین بیثباتی بود. اما سادات با صراحت این کلام را به زبان آورد.
پس از انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از متحدان قدیمی او حاضر نبودند هزینه میزبانی از پادشاه برکنارشده ایران را بپردازند. دولت جیمی کارتر نیز مقام بلندپایهای از واشینگتن برای مراسم تشییع او نفرستاد.
اما سادات عقب ننشست. او شاه ایران را به همراه خانواده دعوت کرد، در ماههای آخر زندگیاش میزبان او شد و پس از مرگش فرمان برگزاری تشییعی با تشریفات کامل نظامی را صادر کرد. این وفاداری فقط محصول یک رابطه شخصی نبود. پشت آن نزدیک به یک دهه سیاست منطقهای قرار داشت.
نفوذ از راه دولتها در دهه ۱۹۷۰، رابطه تهران و قاهره به یکی از مهمترین پیوندهای ایران با جهان عرب تبدیل شده بود. ایران یک میلیارد دلار اعتبار برای بازسازی منطقه کانال سوئز در اختیار مصر گذاشت. در جنگ اکتبر ۱۹۷۳ پزشک و دارو فرستاد، مجروحان مصری را در بیمارستانهای ایران پذیرفت و حتی اجازه داد هواپیماهای شوروی برای رساندن تجهیزات نظامی به مصر از حریم هوایی ایران عبور کنند.
شاه بعدتر از حرکت سادات به سوی مذاکره با اسرائیل و توافقهای کمپ دیوید نیز حمایت کرد. این تصویری از یک شیوه مشخص برای تولید قدرت منطقهای بود، رابطه با دولتها، حل اختلاف با همسایگان، سرمایهگذاری اقتصادی و ساختن پیوند با رهبران جهان عرب، حتی در شرایطی که تهران همزمان رابطهای نزدیک و غیررسمی با اسرائیل داشت.
ششم اکتبر ۱۹۸۱ ترور انور سادات اما تنها چهارده ماه پس از تشییع شاه، تصویر دیگری در قاهره ثبت شد. ششم اکتبر ۱۹۸۱، انور سادات برای تماشای رژه سالگرد جنگ اکتبر در جایگاه ویژه نشسته بود که خالد اسلامبولی و همراهانش به جایگاه حمله کردند. رییسجمهوری مصر کشته شد. هیچ سند قابل اتکایی وجود ندارد که جمهوری اسلامی را طراح یا مجری ترور سادات نشان دهد. اما آنچه پس از ترور اتفاق افتاد، برای فهم سیاست جمهوری اسلامی اهمیت دیگری دارد. این که درک کنیم چقدر سیاست این حکومت نوپا با حکومت قبل متفاوت است. تهران از قاتل سادات قهرمان ساخت.
در سال ۱۹۸۲ تمبری به افتخار خالد اسلامبولی منتشر شد. نام او بر خیابانی مهم در تهران قرار گرفت و تصویرش نیز در پایتخت ایران به نمایش درآمد. این نامگذاری برای سالها به یکی از موانع عادیسازی روابط تهران و قاهره تبدیل شد. فاصله میان دو تصویر خیرهکننده بود، سادات پشت تابوت پادشاه ایران قدم میزد، حکومت جانشین همان پادشاه، قاتل سادات را تجلیل میکرد.
از اسلامبولی تا محور مقاومت ماجرای اسلامبولی را میتوان یکی از نخستین نمادهای تغییری بزرگتر دانست. جمهوری اسلامی در دهههای بعد، در کنار دیپلماسی فشار، شبکهای از سازمانهای مسلح غیردولتی و جریانهای تروریستی منطقه را به یکی از مهمترین ابزارهای اعمال قدرت خود در خاورمیانه تبدیل کرد.
حزبالله لبنان برجستهترین نمونه این مدل شد. حماس و جهاد اسلامی فلسطین، گروههای مسلح شیعه در عراق و حوثیهای یمن، هر یک با درجات متفاوتی از استقلال، از حمایت مالی، تسلیحاتی، آموزشی یا سیاسی تهران برخوردار شدند. نیروی قدس سپاه پاسداران نیز به مهمترین نهاد جمهوری اسلامی برای ارتباط با بخش بزرگی از این شبکه تبدیل شد.
همه این بازیگران را نمیتوان به سادگی «نیابتی» نامید. آنها ساختار، منافع و قدرت تصمیمگیری متفاوتی دارند. اما یک ویژگی مشترک وجود داشت، جمهوری اسلامی میتوانست فراتر از مرزهای ایران اهرم سیاسی و نظامی ایجاد کند، بدون آنکه همیشه ارتش رسمی خود را مستقیما وارد میدان کند. بدون آن که ضرورت حفظ تمامیت ارضی را لحاظ کند به توجه به منافع گروههای الیگارش منافع مردم ایران را در همه ابعاد فدای این گروهها کرد.
پس از حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ غزه، ابعاد این معماری بیش از هر زمان دیگری آشکار شد. حزبالله از لبنان وارد درگیری شد، حوثیها حملات خود در دریای سرخ را آغاز کردند و گروههای مسلح مورد حمایت حکومت ایران در عراق و سوریه نیروهای آمریکایی را هدف قرار دادند.
وقتی اسلامبولی جایش را به نصرالله داد اما شاید آخرین فصل داستان خیابان خالد اسلامبولی از همه نمادینتر باشد. پس از دههها اعتراض مصر به نام این خیابان، تهران سرانجام نام خالد اسلامبولی را از آن برداشت.
نام تازه چه بود؟ حسن نصرالله، دبیرکل کشتهشده حزبالله لبنان. از سادات، متحد پادشاه ایران، به اسلامبولی، قاتل سادات، و از اسلامبولی به نصرالله، رهبر مهمترین سازمان مسلح متحد جمهوری اسلامی در منطقه.
سالگرد ترور انور سادات و نام قاتل او تاریخچه نام یک خیابان نیست. روایت دو تصور متفاوت از قدرت ایران است.
یک تصور، وزن منطقهای ایران را در رابطه با دولتها، قاهره، ریاض، امان و دیگر پایتختهای منطقه جستوجو میکرد. تصور دیگر، شبکهای از سازمانهای مسلح فرامرزی و تروریستی را به بخشی پایدار از معماری قدرت تبدیل کرد. در تابستان ۱۹۸۰، میشد حاصل تصور نخست را در خیابانهای قاهره دید، جایی که انور سادات پشت تابوت پادشاه ایران قدم میزد.
چهلوپنج سال بعد، برای دیدن حاصل تصور دوم کافی بود به تابلوی خیابانی در تهران نگاه کرد. نام اسلامبولی پایین آمد. نام حسن نصرالله بالا رفت.
انتشار تصاویر رزمایش «جانفدایان» اصفهان که در بخشی از آن مردانی با لباس شخصی و سلاح سرد از جمله قمه و شمشیر دیده میشوند، بار دیگر سابقه استفاده جمهوری اسلامی از نیروهای غیررسمی و افراد دارای سابقه خشونت برای مقابله با اعتراضات را به کانون توجه آورده است.
رزمایش «جانفدایان اصفهان» پنجشنبه ۹ مهر برگزار شد و رسانههای حکومتی از حضور بسیج، هیئتهای مذهبی و گروههای مختلف در آن خبر دادند.
برگزارکنندگان هدف برنامه را نمایش «آمادگی و ظرفیتهای مردمی» اعلام کردند. حضور افراد قمه بهدست در این برنامه در رسانههای داخلی نیز بازتاب یافت.
علی مجتهدزاده، حقوقدان در ایران، حمل علنی سلاح سرد در راهپیمایی را «قدرتنمایی با سلاح» دانست و گفت شورای تامین و مقامهای امنیتی باید پاسخگو باشند.
بررسی اسناد و اظهارات مقامهای امنیتی و فرماندهان سپاه نشان میدهد بهکارگیری نیروهای غیررسمی در برخورد با اعتراضات پدیدهای تازه نیست؛ الگویی که دستکم از اعتراضات دانشجویی تیر ۱۳۷۸ تا سال ۱۳۸۸ و اعتراضات سالهای بعد قابل پیگیری است.
۱۸ تیر ۷۸؛ سازماندهی «اراذل و اوباش» برای سرکوب دانشجویان
یکی از اسناد مهم درباره سابقه استفاده سازمانیافته از افراد موسوم به «اراذل و اوباش» به حمله به کوی دانشگاه تهران در تیر ۱۳۷۸ بازمیگردد.
علی هاشمی، معاون سابق امنیت وزارت اطلاعات و رییس کمیته امنیت مجمع تشخیص مصلحت نظام در سال ۱۳۸۸، در فایلی صوتی که ایراناینترنشنال منتشر کرد، گفته بود در جریان اعتراضات کوی دانشگاه حدود ۲۵۰ نفر از این افراد سازماندهی شدند.
به گفته هاشمی، تجربه سال ۷۸ بعدها مبنای استفاده از «افراد شرور» در سرکوب اعتراضات ۱۳۸۸ شد.
او همچنین گفته بود از افراد سابقهدار برای ضربوشتم بازداشتشدگان استفاده شد و در روایت خود به نقش آنها در بازداشتگاه کهریزک و مجوز دستگاه قضایی اشاره کرد.
هاشمی افزوده بود این شیوه به سال ۸۸ محدود نماند و در اعتراضات سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۷ و آبان ۱۳۹۸ نیز از چنین افرادی استفاده شد.
پنج هزار «شرور و اراذل»؛ طرح سپاه برای اعتراضات ۸۸
یکی از صریحترین روایتها درباره این سازوکار را حسین همدانی، فرمانده وقت سپاه «محمد رسولالله» تهران، ارائه کرده است.
همدانی گفته بود سپاه ۵ هزار نفر از کسانی را که در ناآرامیها حضور داشتند اما وابسته به احزاب و جریانهای سیاسی نبودند، شناسایی کرد؛ افرادی که او آنها را «اشرار و اراذل» مینامید.
به گفته او، این افراد ابتدا در روزهای فراخوان اعتراضات تحت کنترل قرار میگرفتند تا از خانه خارج نشوند، اما بخشی از آنها بعدها جذب و در قالب سه گردان سازماندهی شدند. همدانی صریح گفته بود: «بعد اینها را عضو گردان کردم.»
او در توضیح این اقدام گفته بود برای تربیت «مجاهد» باید افرادی را که «با تیغ و قمه سروکار دارند، پای کار آورد».
همدانی درباره آمادهسازی نیروها برای عاشورای ۸۸ نیز گفته بود سینماهای تهران را اجاره کردند، مدارس و حسینیهها را در اختیار نیروها گذاشتند و حدود ۳۰ هیئت را برای حرکت بهسوی محدوده میدان دانشگاه آماده کردند.
به گفته او، در کنار این نیروها، همان سه گردان نیز وارد میدان شدند: «در روز عاشورا همین سه گردان غائله را جمع کردند.» او از حضور ۴۵ هزار بسیجی در صحنه هم خبر داده بود.
محمدعلی جعفری، فرمانده وقت کل سپاه، پس از مرگ همدانی او را «جمعکننده فتنه ۸۸» خواند و گفت اگر «مدیریت» همدانی نبود، جمعکردن آن «فتنه» دشوار میشد.
حسن فیروزآبادی، رییس وقت ستاد کل نیروهای مسلح، نیز از نقش او در مقابله با آنچه «کودتای آمریکایی» نامید، تمجید کرد.
حسین همدانی در کنار علی خامنهای
از تهران تا سوریه؛ ادامه تجربه سازماندهی نیروها
فعالیت همدانی چند سال بعد به سوریه کشیده شد؛ جایی که در سازماندهی نیروهای محلی حامی حکومت بشار اسد نقش داشت.
هرچند شرایط جنگ سوریه با اعتراضات خیابانی تهران متفاوت بود، سازماندهی نیروهای محلی بار دیگر به یکی از محورهای فعالیت او تبدیل شد.
جعفری بعدها از سازماندهی حدود ۱۰۰ هزار نیروی محلی از سوی همدانی در سوریه سخن گفت.
همدانی مهر ۱۳۹۴ در سوریه کشته شد، اما روایت او از سازماندهی «اراذل» در سال ۸۸ یکی از صریحترین اظهارات علنی یک فرمانده ارشد سپاه درباره بهکارگیری چنین نیروهایی در مقابله با اعتراضات باقی ماند.
طلبههای قمه بهدست؛ حلقهای دیگر در سرکوب اعتراضات ۱۴۰۱
روایت استفاده از گروههای غیررسمی مجهز به سلاح سرد به اعتراضات ۷۸ و ۸۸ محدود نماند.
محمد اشرفی اصفهانی، نماینده پیشین مجلس، در سال ۱۴۰۳ گروهی از طلبههای منتسب به علیرضا پناهیان را افرادی خواند که در جریان اعتراضات پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی در سال ۱۴۰۱ با قمه و چاقو به خیابان رفتند و با معترضان درگیر شدند.
او گفت این افراد پس از بازگشت از خیابان با «لباسهای خونی» بازمیگشتند و لباس طلبگی میپوشیدند.
اشرفی اصفهانی در اظهارات دیگری درباره همین گروه گفته بود آنها با لباس شخصی اقدام میکردند و هنگام حضور ماموران انتظامی، لباس خود را عوض کرده و عمامه بر سر میگذاشتند تا با آنها برخورد نشود.
این اتهامات در بستر اختلاف حقوقی و مالی اشرفی اصفهانی با پناهیان بر سر مجموعهای مذهبی در تهران مطرح شده و تاکنون بهطور مستقل تایید نشده است.
نامها تغییر کردهاند؛ روشها باقی ماندهاند
از کوی دانشگاه در تیر ۱۳۷۸ تا عاشورای ۸۸، اعتراضات سالهای بعد، خیزش ۱۴۰۱ و تصاویر امروز اصفهان، نزدیک به سه دهه گذشته است.
در این مدت نام گروهها، شکل سازماندهی و شرایط سیاسی تغییر کرده، اما در روایتهای منتشرشده یک عنصر بارها تکرار میشود: حضور نیروهای غیررسمی و لباسشخصی در کنار ساختارهای رسمی و استفاده از افرادی که امکان اعمال خشونت مستقیم در خیابان را دارند.
این شواهد به معنای آن نیست که همه این گروهها یک تشکیلات واحد یا ادامه مستقیم یکدیگر بودهاند.
آنچه مستند است، سابقه سازماندهی و استفاده از چنین نیروهایی در مقاطع مختلف است؛ سابقهای که بخش مهمی از آن را خود فرماندهان سپاه و مقامهای پیشین امنیتی جمهوری اسلامی شرح دادهاند.
اکنون، بیش از دو دهه پس از کوی دانشگاه و ۱۷ سال پس از اعتراضات ۸۸، تصاویر مردان قمه و شمشیر بهدست در رزمایش «جانفدایان» اصفهان بار دیگر همان پرسش را مطرح کرده است: نیروهای غیررسمی و مجهز به ابزار خشونت چه جایگاهی در سازوکار امنیتی جمهوری اسلامی دارند؟
تصویری منتشر شده با این شرح که از ورود دخترانی باحجاب به مدرسهای در سومقاییت آذربایجان جلوگیری شد
مقررات تازه لباس فرم در مدارس دولتی جمهوری آذربایجان و جلوگیری از ورود شماری از دانشآموزان محجبه به کلاس درس، بار دیگر موضوع حجاب را در این کشور سکولار به یک مناقشه سیاسی و اجتماعی تبدیل کرده است.
هیات وزیران جمهوری آذربایجان ۳۰ شهریور ماه برابر با ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶، مقررات لباس فرم دانشآموزان مدارس دولتی را تغییر داد.
بر اساس بندی در این مصوبه، استفاده از دیگر اجزای پوشش که «یکپارچگی لباس فرم تعیینشده» را بر هم بزند و «با اصل سکولار بودن آموزش عمومی سازگار نباشد» ممنوع است.
در تبصره این بند آمده است در برنامهها و مراسم مرتبط با تاریخ، فرهنگ و ارزشهای ملی و معنوی مردم آذربایجان، با تصمیم شورای آموزشی و تربیتی مدرسه، استفاده از لباسهای ملی یا عناصر لباس ملی، مجاز است.
در متن مصوبه، واژه «حجاب» یا «روسری» نیامده و رسیدگی به موارد مربوط به رعایت مقررات به شوراهای آموزشی و تربیتی مدارس سپرده شده است.
والدین نیز موظف شدهاند رعایت لباس فرم از سوی فرزندان خود را تضمین کنند.
همین ابهامها منشأ جنجال تازه شده است.
مصوبه مشخص نمیکند آیا دانشآموزی که از مقررات تبعیت نکند میتواند از ورود به کلاس منع شود یا نه، اما در روزهای نخست ابلاغ مصوبه، تصاویر و گزارشهایی در مورد جلوگیری از ورود برخی دانشآموزان محجبه به مدارس منتشر شد.
خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، هشتم مهر در گزارشی، این مصوبه را «ممنوعیت حجاب» و «سختگیرانه» خواند و اجرای آن را نمونهای از «نقض سیستماتیک آزادیهای مذهبی» توصیف کرد.
رسول برگی، عضو شورای اسلامی شهر تبریز، ۱۲ مهر در جلسه علنی شورا، از دانشآموزان آذربایجانی بهدلیل خودداری از اجرای مقررات جدید تمجید کرد، اما سخنان او از موضوع حجاب فراتر رفت.
برگی، جمهوری آذربایجان را «یوسف گمگشته» ایران خواند که به گفته او، «به این میهن بازخواهد گشت».
مساله حجاب در آذربایجان سالهاست یکی از نقاط اصطکاک ایدئولوژیک تهران و باکو بوده است.
در بحرانی مشابه، احمد جنتی در خطبه نماز جمعه ۱۷ دی ۱۳۸۹ محدودیت حجاب در مدارس جمهوری آذربایجان را محکوم کرده بود.
در ترکیه، مصطفی ینر اوغلو، نماینده استانبول در مجلس، در بیانیهای مطبوعاتی، یادآوری کرد که ترکیه سالها بهای ممنوعیت حجاب را با محروم شدن صدها هزار دختر از تحصیل پرداخته است.
او از رجب طیب اردوغان، رییسجمهوری ترکیه، وزرا و رییس مجلس این کشور، خواست در برابر این تحول «سکوت نکنند» و موضوع را مستقیما با مقامهای باکو در میان بگذارند.
۱۱ مهرماه، تعدادی از اعضای یک انجمن اسلامگرا با نام «انجمن آزادی اندیشه و حقوق آموزشی» (Özgür-Der) در ترکیه مقابل کنسولگری جمهوری آذربایجان در استانبول تجمع کردند.
معترضان پلاکاردهایی با مضمون «نه به ممنوعیت حجاب در آذربایجان»، «حجاب یونیفرم نیست» و «حجاب فرمان خداست» در دست داشتند و خواستار لغو محدودیتها شدند.
پیشتر در ۳۱ شهریور، اردوغان تنها یک روز پس از تصویب مصوبه در باکو، طی سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل، بدون نام بردن از جمهوری آذربایجان، ممنوعیت روسری در مدارس را «حمله به ابتداییترین حقوق زنان» خواند.
در میانه همین واکنشها، الهام علیاف، رییسجمهوری آذربایجان، دهم مهر، در کنگره هشتم حزب «آذربایجان نو»، بدون اشاره مستقیم به حجاب یا نام بردن از کشورهای همسایه، بخش مهمی از سخنرانی خود را به «تهدیدهای ایدئولوژیک خارجی» اختصاص داد.
او رسانههای مستقر در خارج از کشور را که به زبان ترکی آذربایجانی تولید محتوا میکنند، نمونهای از این تهدیدها خواند و گفت هدف آنها کمک به مردم آذربایجان نیست، بلکه «تحریک علیه باکو، گمراه کردن مردم و مسموم کردن ذهن جوانان» است.
او افزود: «برای یافتن نمونه نیازی نیست دور برویم؛ درست کنار ما، شبانهروز به زبان آذربایجانی علیه ما تحریک صورت میگیرد.»
او در ادامه از رسانههای آذربایجانیزبان در کشورهای غربی هم نام برد.
علیاف همچنین گفت سیاست خارجی آذربایجان باید بهگونهای تنظیم شود که «هیچکس در امور ما دخالت نکند» و تاکید کرد کشورش به «قیمومیت» یا کمک خارجی نیاز ندارد.
مجسمه «زن رهاشده» در باکو، اثر فؤاد عبدالرحمانوف که در سال ۱۹۶۰ نصب شد و زنی را نشان میدهد که چادرش را کنار میزند
از حجاب تا نفوذ
جمهوری آذربایجان با اکثریت مسلمان، طبق قانون اساسی، کشوری سکولار است.
کشمکش بر سر حجاب در مدارس این کشور طی دستکم ۱۵ سال گذشته بهطور جدی مطرح بوده است.
در آذر ۱۳۸۹، مصیر مرداناف، وزیر آموزش وقت، اعلام کرد دانشآموزان باید فقط با لباس فرم رسمی در مدرسه حاضر شوند.
این تصمیم در عمل ورود دختران محجبه به برخی مدارس را محدود کرد.
اعتراضها مقابل وزارت آموزش در باکو با دخالت پلیس متفرق شد.
تجمعهای بعدی در سال ۱۳۹۰ و ۱۳۹۱ نیز به بازداشت شماری از معترضان انجامید که برخی از آنها بعدها به «زندانیان حجاب» معروف شدند.
در سالهای بعد، محدودیتها اغلب بهصورت غیررسمی و در سطح مدیریت مدارس اجرا میشد.
اسفند ۱۴۰۴ بار دیگر گزارشهایی درباره جلوگیری از ورود دانشآموزان محجبه به برخی مدارس منتشر شد.
همزمان، منتقدان نبود مبنای قانونی روشن برای اعمال محدودیتها را مطرح کردند.
این خلأ حقوقی در تابستان پر شد.
پارلمان جمهوری آذربایجان در تابستان ۱۴۰۵ اصل «ملی بودن و سکولاریسم» را به قانون آموزش عمومی افزود و علیاف در ۳۱ تیر اجرای این اصلاحات را تایید کرد.
مصوبه ۳۰۹ هیات وزیران نیز در ۳۰ شهریور مقررات لباس فرم مدارس را با این اصل هماهنگ کرد.
اکنون منتقدان این چارچوب را «ممنوعیت عملی حجاب» میدانند.
نمایی از شهر باکو
سکولاریسم در آذربایجان
در جمهوری آذربایجان، سکولاریسم صرفا به جدایی دین و دولت محدود نمیشود.
به نوشته مراد اسماعیلاف، پژوهشگر آذربایجانی، حکومت سالهاست فعالیت مذهبی مستقل را تهدیدی علیه ثبات و ماهیت سکولار دولت معرفی میکند و خود را تنها نیروی قادر به مهار آن نشان میدهد.
از همین رو، برای حکومت آذربایجان، مناقشه حجاب فقط یک اختلاف بر سر پوشش نیست. این موضوع در یک دهه گذشته بارها با نگرانی از رشد اسلام سیاسی و نفوذ جمهوری اسلامی گره خورده است.
نارداران، منطقهای شیعهنشین در حاشیه باکو، یکی از مهمترین کانونهای این تنش بوده است.
طالع باقرزاده، روحانی شیعهای که در قم و نجف تحصیل کرده، پس از شرکت در اعتراضهای سال ۱۳۹۰ علیه محدودیت حجاب به زندان افتاد و بعدها رهبری «جنبش اتحاد مسلمانان» را بر عهده گرفت.
پنجم آذر ۱۳۹۴، یورش نیروهای امنیتی به نارداران به درگیری خونینی انجامید که در آن دو پلیس و چهار نفر از ساکنان کشته شدند.
باقرزاده همراه با دهها نفر دیگر بازداشت شد و دولت آنها را به «تلاش برای بر هم زدن نظم قانون اساسی و ایجاد حکومت دینی» متهم کرد.
باقرزاده در بهمن ۱۳۹۵ به ۲۰ سال زندان محکوم شد.
از آن زمان، باکو فعالیت بخشی از شبکههای مذهبی شیعه را نه صرفا موضوعی دینی، بلکه مسالهای امنیتی میبیند.
این نگرانی امنیتی باکو، با موضوع نفوذ جمهوری اسلامی نیز گره خورده است.
«جنبش مقاومت اسلامی آذربایجان» معروف به «حسینیون»، گروهی متشکل از شیعیان آذربایجانی است که حکومت آذربایجان آن را بخشی از شبکه نفوذ جمهوری اسلامی میداند.
در پژوهشی که در «مجله علوم سیاسی ترکیه» منتشر شده، شکلگیری فعالیت این گروه از حدود سال ۱۳۹۲ و حضور آشکارتر آن از سال ۱۳۹۴ دنبال شده و حسینیون در چارچوب راهبرد منطقهای جمهوری اسلامی بررسی شده است.
باکو در سالهای اخیر بارها شهروندان خود را به «ارتباط با جمهوری اسلامی، تلاش برای براندازی یا برنامهریزی برای اقدامهای تروریستی» متهم و بازداشت کرده است.
این پیشینه توضیح میدهد چرا موضوعی که به پوشش دانشآموزان مربوط است، در فضای سیاسی جمهوری آذربایجان به بحث گستردهتری درباره نفوذ خارجی، اسلام سیاسی و «امنیت ایدئولوژیک» پیوند خورده است.
واکنشها در ایران و ترکیه نیز بار دیگر این جنجال داخلی را به سطحی فراتر از مدارس کشانده؛ جایی که مساله حجاب با بحث حاکمیت ملی، امنیت ایدئولوژیک و روابط جمهوری آذربایجان با همسایگانش گره میخورد.
با استعفای محسن پاکنژاد، وزارت نفت به حمید بورد سپرده شد. در شرایطی که محاصره دریایی آمریکا صادرات نفت را مختل کرده و عملکرد واسطههای فروش نفت تحریمی زیر فشار است، سرپرست تازه در کدام بخش از این بحران امکان تغییر دارد؟
مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، ۱۲ مهر استعفای پاکنژاد را پذیرفت و حمید بورد، مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران، را به سرپرستی وزارت نفت منصوب کرد.
بر اساس اعلام دفتر ریاستجمهوری، پاکنژاد پیشتر به دلایل شخصی استعفا کرده بود. پزشکیان ابتدا خواهان ادامه فعالیت او بود، اما سرانجام با اصرار وزیر نفت، کنارهگیریاش را پذیرفت.
بنابراین، شواهد تاییدشدهای برای نسبت دادن استعفا به محاصره دریایی یا اختلاف مشخصی در صنعت نفت وجود ندارد.
پرسش اصلی این است که بورد چه وضعیتی را تحویل میگیرد و کدام فشارها بر مهمترین منبع درآمد کشور، در اختیار وزارت نفت است.
محاصرهای که هیچ وزیری به تنهایی نمیتواند رفع کند
فوریترین مشکل، رساندن نفت تازه به مشتریان است.
بر اساس دادههای کپلر و تانکرترکرز، از اواخر تیر ماه هیچ محموله نفت خام ایران از خط محاصره آمریکا به سوی چین عبور نکرده و از اواخر مرداد نیز بارگیری تازهای در پایانههای نفتی ایران انجام نشده است.
ایران ابتدا تحویل نفت را از ذخایر موجود روی نفتکشها ادامه داد. تا اواخر مرداد، حدود ۶۷ میلیون بشکه نفت روی کشتیها در آبهای جنوبی کشور انباشته شده بود، اما محدود شدن دسترسی به نفتکشهای خالی، بارگیریهای جدید را متوقف کرد.
به گفته کپلر، تولید نفت خام ایران در نتیجه توقف صادرات به حدود روزانه ۱.۸ میلیون بشکه کاهش یافته است. تقریبا به اندازه مصرف داخلی و حدود نصف تولید قبل از جنگ.
پیش از توقف بارگیری نیز صادرات بهشدت افت کرده بود. بارگیری نفت خام و میعانات در ماه اوت، برابر با مرداد و شهریور، روزانه حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه برآورد شد؛ کاهشی چشمگیر در مقایسه با حدود ۷۴۰ هزار بشکه در ژوئیه و نزدیک به دو میلیون بشکه در مارس.
پاکنژاد اندکی پیش از اعلام استعفا گفته بود درآمد نفت فروختهشده همچنان به کشور میرسد.
این اظهارات لزوما با توقف بارگیریهای جدید تناقض ندارد: پرداخت پول محمولههای قبلی میتواند پس از اختلال در جریان صادرات ادامه یابد. مساله، دوام این درآمدها بدون ورود نفت تازه به چرخه صادرات است.
اختیار بورد در این بخش محدود است. تغییر وزیر به تنهایی نمیتواند محاصره دریایی را رفع کند، نفتکش خالی فراهم کند یا مسیر صادرات به چین را بازگشاید.
احیای چشمگیر صادرات عمدتا به تغییر شرایط محاصره وابسته است.
سازوکار فروش نفتی که بورد میتواند بر آن اثر بگذارد
وزارت نفت بر مساله دیگری اختیار مستقیمتری دارد: نفت تحریمی چگونه فروخته میشود و درآمد آن چگونه بازمیگردد؟
محدودیت دسترسی به شبکه بانکی، ایران را به واسطههای موسوم به «تراستی» وابسته کرده است. بازنگشتن درآمد نفت و بدهی سنگین برخی واسطهها، این سازوکار را به موضوع مناقشه تبدیل کرده است.
دو سند محرمانه وزارت نفت و شورای عالی امنیت ملی که ۱۷ شهریور منتشر شد، از واگذاری اعتباری محمولههای بزرگ با تخفیف بالا به چهار تراستی خبر داد که از معاملات قبلی بدهی سنگین داشتند.
در یکی از نامهها، تخفیف غیرمعمول ۸.۵ دلار برای هر بشکه ذکر شده است.
این اسناد، محمدجواد باوند، دستیار ویژه منصوب پاکنژاد برای نظارت بر تجارت نفت، را از چهرههای اصلی مدیریت شبکه تازه تراستیها معرفی کردند.
اسناد بعدی نیز واگذاری محمولهای ۸۶ میلیون بشکهای به چهار تراستی بدهکار را نشان دادند.
این پروندهها بخشی از مناقشه گستردهتر درباره درآمدهای بازنگشته نفت است.
ذبیحالله خداییان، رییس وقت سازمان بازرسی کل کشور، برداشت غیرقانونی دستکم ۱.۶ میلیارد دلار از سوی واسطهها را تایید کرده و برای شرکتهای تراستی ۵۹ پرونده تشکیل شده است.
وزارت نفت استفاده از تراستیها را ضرورت ناشی از تحریم میداند و اتهام کوتاهی در نظارت را رد کرده است.
با این حال، انتخاب واسطهها، شروط تحویل نفت، تضمینهای پرداخت و برخورد با بدهکاران، بیش از محاصره دریایی در حوزه اختیار وزارتخانه قرار دارد.
بورد از مدیریت شرکت ملی نفت به سرپرستی وزارتخانه رسیده و با بخش عملیاتی صنعت آشناست. او همچنین وزارتخانهای را تحویل میگیرد که بر سر انتصابها و حدود اختیارات اختلاف داشته است؛ از جمله مناقشه گزارششده درباره ادامه مدیریت محمد شریعتمداری بر شرکت صنایع پتروشیمی خلیج فارس و تلاش برای جایگزینی او.
شواهد اثباتشدهای وجود ندارد که این اختلاف یا پرونده تراستیها علت استعفای پاکنژاد بوده باشد. اهمیت آنها در شناخت ساختار مدیریتیای است که بورد تحویل میگیرد.
چه چیزی واقعا میتواند تغییر کند؟
دو چالش اصلی بورد، پاسخهای متفاوتی میطلبند. محاصره عمدتا خارج از اختیار وزارت نفت است و جابهجایی مدیران نمیتواند مسیر صادرات یا دسترسی به نفتکش را احیا کند.
اما بورد میتواند بر انتخاب واسطهها، ادامه تحویل نفت به تراستیهای بدهکار، تضمین بازگشت پول، پیگیری مطالبات معوق و نظارت بر معاملات اثر بیشتری بگذارد.
هنگام انتصاب او، تغییری در این زمینهها اعلام نشد.
اگر بارگیری نفت و صادرات به چین از سر گرفته شود، عامل تعیینکننده احتمالا تغییر در محاصره یا شرایط گستردهتر جنگ خواهد بود.
اگر انتخاب تراستیها، تضمینها، وصول مطالبات یا مدیران فروش نفت تغییر کند، نقش سرپرست وزارت نفت مستقیمتر خواهد بود.
استعفای پاکنژاد بهخودیخود نشانه سیاستی تازه نیست. بورد یک محدودیت خارجی با اختیار اندک برای رفع آن و یک سازوکار داخلی فروش با امکان مداخله بیشتر را تحویل میگیرد.
اهمیت این جابهجایی به تغییر واقعی در این دو حوزه وابسته است.
آخرین بار که حلقه اصلی امنیت ملی دونالد ترامپ در کمپدیوید درباره ایران گرد هم آمد، تنها چند روز بعد جنگ آغاز شد؛ حالا، هفت ماه پس از آغاز جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی، تقریبا همان چهرهها بار دیگر پشت درهای بسته کمپدیوید نشستهاند.
همزمان، ناو هواپیمابر تئودور روزولت، ناو آبیخاکی مِیکِن آیلند و هزاران نیروی تازه آمریکایی راهی خاورمیانه هستند.
هنوز نشانهای از صدور فرمان حمله تازه وجود ندارد، اما وقتی خود ترامپ درباره گام بعدی میگوید «خواهید دید» و اکسیوس از بررسی ازسرگیری عملیات گسترده خبر میدهد، یک پرسش جدیتر میشود: آیا خبری در راه است؟
هفت ماه پس از آغاز جنگ ایالات متحده و جمهوری اسلامی، نشانههایی از واشینگتن و تحرکات نظامی آمریکا در منطقه، یک پرسش را دوباره مطرح کرده است: آیا دولت دونالد ترامپ خود را برای مرحله تازهای از جنگ آماده میکند؟
نشست اعلامنشده مقامهای ارشد امنیت ملی آمریکا در کمپدیوید، اعزام حدود ۹ هزار نیروی دیگر، حرکت ناو هواپیمابر تئودور روزولت به سوی خاورمیانه، مجموعهای از تحولاتی است که دستکم نشان میدهد گزینه نظامی بار دیگر در مرکز محاسبات واشینگتن قرار گرفته است.
کمپدیوید؛ شباهتی که جلب توجه میکند
مهمترین نشانه شاید نه در خلیج فارس، بلکه در مریلند باشد. اکسیوس به نقل از سه مقام آمریکایی گزارش داد اعضای ارشد تیم امنیت ملی ترامپ جمعه ۱۰ مهر برای چند ساعت در کمپدیوید گرد هم آمدند.
جیدی ونس ریاست جلسه را بر عهده داشت و مارکو روبیو، پیت هگست، استیو ویتکاف، جان رتکلیف، رییس سیا و دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش، از حاضران بودند.
یک مقام آمریکایی به اکسیوس گفت در این جلسه، درباره مسائلی «تصمیمگیری شد یا دستکم عمیقا مورد بحث قرار گرفت».
کاخ سفید درباره جزییات سکوت کرده است. اکسیوس میگوید محور مذاکرات، مرحله بعدی جنگ ایران و همچنین بحران حوثیها در یمن بوده است.
اما انتخاب کمپدیوید و ترکیب حاضران یک سابقه قابل توجه دارد. در ژوئن ۲۰۲۵ نیز ترامپ تیم ارشد سیاست خارجی خود را برای چند ساعت به کمپدیوید برد.
در آن نشست هم ونس، روبیو، هگست، ویتکاف و رتکلیف حضور داشتند و ایران یکی از موضوعات اصلی بود. آن نشست چند روز پیش از آغاز جنگ اسرائیل و جمهوری اسلامی برگزار شد.
این شباهت به معنای تکرار قطعی سناریوی ۲۰۲۵ نیست، اما وقتی در کنار تحرکات نظامی تازه قرار میگیرد، اهمیت بیشتری پیدا میکند.
تئودور روزولت تنها نیست؛ نیروی آبیخاکی هم در راه است
این بار نشانهها فقط سیاسی نیستند. سیبیاس گزارش داد ناوگروه هواپیمابر تئودور روزولت و گروه آمادگی آبیخاکی مِیکِن آیلند به سوی خاورمیانه حرکت کردهاند.
حدود هفت هزار ملوان و دو هزار تفنگدار دریایی با این استقرارها راهی منطقه هستند.
اهمیت مِیکِن آیلند در این است که آمریکا فقط یک ناو هواپیمابر دیگر نمیفرستد؛ یک گروه آبیخاکی نیز وارد معادله میشود که تفنگداران دریایی و قابلیتهای عملیاتی متفاوتی را در اختیار فرماندهان قرار میدهد.
جورج اچ. دبلیو. بوش و جورج واشینگتن نیز اکنون در منطقه حضور دارند و گروه آبیخاکی باکسر هم از قبل مستقر است.
در صورت همپوشانی این استقرارها، آمریکا میتواند سه ناوگروه هواپیمابر و دو گروه آمادگی آبیخاکی را همزمان در منطقه داشته باشد.
واشینگتنپست گزارش داد برنامهریزی پنتاگون میتواند نزدیک به ۲۰ هزار نیروی مرتبط با این آرایش دریایی، تا ۱۵۰ جنگنده و چندین ناوشکن مجهز به موشک را در منطقه گرد آورد.
البته بخشی از این تحرک میتواند مربوط به چرخش و جایگزینی نیروهایی باشد که ماهها در منطقه بودهاند؛ بنابراین استقرار نظامی بهتنهایی اثباتکننده تصمیم به حمله نیست، اما حاکی از افزایش سطح آمادگی است.
در کنار این آرایش نظامی، لحن ترامپ نیز اهمیت دارد. او گفته جمهوری اسلامی «آماده فروپاشیدن» است و پیشبینی کرده آمریکا جنگ را «درست بعد از انتخابات» یا حتی پیش از انتخابات میاندورهای به پایان خواهد رساند.
او همچنین گفته حتی اگر آمریکا اکنون جنگ را متوقف کند، ایران برای بازسازی زیرساختهای آسیبدیده به سالها زمان نیاز خواهد داشت.
مهمتر اینکه اکسیوس گزارش میدهد ترامپ در شرایطی که مذاکرات به بنبست رسیده، در حال بررسی ازسرگیری عملیات عمده نظامی علیه ایران است.
چند روز پیش نیز این رسانه گزارش داده بود میانجیگری قطر پیشرفت اندکی داشته و مقامهای آمریکایی معتقدند ترامپ ممکن است پس از انتخابات میاندورهای دستور بازگشت به عملیات عمده را صادر کند.
حتی پاسخ ترامپ در روز نشست کمپدیوید نیز قابل توجه بود. وقتی از او درباره گام بعدی در برابر ایران پرسیده شد، جزئیات را فاش نکرد و گفت اگر پاسخ را بگوید، خبرنگاران «یک خبر بزرگ» خواهند داشت. ترامپ افزود: «خواهید دید.»
اکسیوس این اظهارات را در همان گزارش مربوط به نشست کمپدیوید برجسته کرده است.
یکی از متغیرهایی که محاسبات واشینگتن را نسبت به ماههای نخست جنگ تغییر داده، سازگاری تدریجی بازار انرژی با بحران هرمز است.
تنگه هرمز همچنان یک گلوگاه حیاتی است و حملات اخیر به نفتکشها نشان میدهد تهدید آن از بین نرفته است.
اما توسعه مسیرهای جایگزین، افزایش استفاده از خطوط لوله و سازوکارهای تازه انتقال انرژی باعث شده تهدید اختلال در هرمز دیگر دقیقا همان شوک ماههای نخست جنگ را ایجاد نکند.
این تحول میتواند یکی از عواملی باشد که هزینه اقتصادی تشدید دوباره عملیات را در محاسبات واشینگتن تغییر میدهد؛ هرچند خطر جهش قیمت انرژی و حملات تلافیجویانه همچنان پابرجاست.
این تحولات به معنای آن نیست که جمهوری اسلامی فاقد توان پاسخ است. توان موشکی و پهپادی، تهدید کشتیرانی و ارتباط با گروههای مسلح منطقهای همچنان بخشی از محاسبات نظامی آمریکاست.
اما نشانههای موجود حاکی از آن است که واشینگتن تلاش کرده بخشی از آسیبپذیریهای خود و متحدانش را کاهش دهد.
آمریکا علاوه بر افزایش حضور دریایی، دو سامانه پاتریوت دیگر برای حفاظت از زیرساختهای نفت و گاز عربستان و قطر اعزام کرده است. از سویی اظهارات اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، هم قابل تامل است: جمهوری اسلامی دیگر حتی یک بشکه نفت روی آب ندارد.
همزمان، فشار اقتصادی نیز افزایش یافته و مذاکراتی که قرار بود راه خروج دیپلماتیک ایجاد کنند، پیشرفت چندانی نکردهاند.
اکسیوس میگوید هر دو طرف حاضر به عقبنشینی از مواضع اصلی خود نشدهاند.
آیا خبری در راه است؟
هیچیک از این نشانهها بهتنهایی ثابت نمیکند ترامپ دستور حمله تازهای صادر کرده است.
اما کنار هم قرار دادن آنها تصویر متفاوتی میسازد: نشست کمپدیوید با حلقهای بسیار شبیه به تیم حاضر در نشست ژوئن ۲۰۲۵؛ بنبست مذاکرات؛ حرکت تئودور روزولت؛ اعزام نیروی آبیخاکی مِیکِن آیلند و هزاران تفنگدار و ملوان؛ تقویت دفاع هوایی کشورهای خلیج فارس؛ و گزارش اکسیوس مبنی بر اینکه ترامپ بازگشت به عملیات عمده را بررسی میکند.
بنابراین سوال دیگر این نیست که آیا آمریکا توان گسترش دوباره جنگ را دارد. پنتاگون آشکارا در حال افزایش همین توان است.
سوال اصلی این است که آیا این آرایش گسترده قرار است اهرم آخر ترامپ برای وادار کردن جمهوری اسلامی به توافق باشد، یا واشینگتن خود را برای زمانی آماده میکند که ترامپ به این نتیجه برسد دیپلماسی دیگر کارایی ندارد.
پاسخ نشست کمپدیوید هنوز پشت درهای بسته مانده است؛ اما حرکت ناوها نشان میدهد پنتاگون چندان منتظر روشن شدن آن پاسخ نمانده است.
هفتادمین دوره جشنواره جهانی فیلم لندن که از قدیمیترین جشنوارههای سینمایی جهان است، چهارشنبه هفتم اکتبر (پانزدهم مهر) آغاز میشود، جشنوارهای که امسال میزبان چندین فیلم زیرزمینی از سینماگران ایرانی است.
«نفرین توقیف» و دردسرهای پیش از نمایش پر سر و صداترین فیلم ایرانی امسال نفرین توقیف نام دارد، اثری از محسن امیریوسفی که برای اولین بار به نمایش درمیآید و حتی پیش از آغاز جشنواره و نمایش این فیلم، منجر به احضار سازندهاش در ایران شده است. بر اساس گزارشهای منتشر شده، این فیلمساز روز هفتم مهر پس از تماس «پر تنش» وزارت اطلاعات به حراست دادسرای ارشاد تهران احضار شده است.
نفرین توقیف که بدون مجوز و به شکل زیرزمینی ساخته شده از وقایع انقلاب آغاز میشود و به رخدادهای اجتماعی- سیاسی اخیر ایران از جمله وقایع دی ماه ۱۴۰۴ میرسد.
«خواب تلخ» ساخته محسن امیریوسفی در سال ۲۰۰۴ در بخش دو هفته کارگردانان جشنواره کن نمایش داشت و جایزه دوربین طلایی را از آن خود کرد. دیگر فیلم او با نام «آشغالهای دوستداشتنی» که در سال ۱۳۹۱ ساخته شد، به حوادث پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ میپرداخت و برای شش سال توقیف شد.
در نفرین توقیف، امیر یوسفی در گفتوگویی تخیلی با مرگ درباره آثار و زندگی خودش حرف میزند و به محدودیتهای ایجاد شده برای کارش پس از موفقیت در جشنواره کن در سال ۲۰۰۴ اشاره میکند؛ فیلمی که به زبان طنز ساخته شده و با تصاویر آرشیوی مروری دارد بر وقایع ایران.
«کمی نور» و امروز ایران کمی نور تازهترین ساخته علی عسگری پس از نمایش در بخش مسابقه جشنواره ونیز، در جشنواره لندن نمایش خواهد داشت، فیلمی که تصویری است از وضعیت امروز ایران که وقایع آن پس از کشتار دی ماه و بین دو جنگ رخ میدهد، زمانی که یک پزشک که به معترضان کمک کرده، با حمله نیروهای امنیتی به مطبش روبرو شده و پس از آزادی به قید وثیقه به فکر خودکشی است.
دوربین فیلمساز سعی دارد بدون مداخله، به نظاره احوال سرد مردمانی بنشیند که در بلاتکلیفی گیر افتادهاند.
«خانه دوست اینجاست» و دختران جوان ایران خانه دوست اینجاست ساخته حسین کشاورز و مریم عطایی که در جشنوارههایی چون ساندنس و کارلوویواری هم به نمایش درآمد، حالا به جشنواره لندن رسیده است؛ فیلمی که تصویری است از درون جامعه بعد از جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل، که روزگار دو دختر جوان با نام هانا و پری را دنبال میکند، دو دختری که همخانه هستند و یکی از آنها کارگردان تئاتر است و نمایشهایی را به شکل زیرزمینی اجرا میکند. دختر دیگر- با نام هانا - اما در حال آماده شدن برای مهاجرت است. فیلم از روزمرهگی این دو به روایت جامعهای تو در تو و متشنج میرسد که در آن فعالیت زیرزمینی نمایشی، پری را با مشکلات جدی روبرو میکند.
«کمی نور» ساخته علی عسگری
دوربین این دو فیلمساز به ثبت واقعیت صحنه اکتفا میکند و فیلم به شکلی مستندگونه به دنیا و روحیات بازیگرانش نزدیک میشود.
«دستم را در باغچه میکارم»: مهاجرت و جنگ «دستم را در باغچه میکارم» برای اولین بار در بخش روزهای مولفان جشنواره جهانی فیلم ونیز به نمایش درآمد؛ فیلمی داکو- فیکشن (ترکیب مستند و فیلم تخیلی) ساخته مشترک هدا طاهری و بوریس حاجیه.
این اثر ترکیب کار یک زوج سینمایی است از دو کشور مختلف، ایران و صربستان، که در خلق اثر از زندگی شخصی خود الهام گرفتهاند.
این دو فیلمساز پیشتر سه فیلم کوتاه به همین شکل و شمایل خلق کرده بودند که در جشنواره لوکارنو نمایش داده شدند.
فیلم که عنوانش را از شعر فروغ فرخزاد وام گرفته (دستهایم را در باغچه میکارم / سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم)، با تماس اینترنتی هدا با مادر و خواهرش در ایران پس از وصل شدن اینترنت پس از کشتار و جنگ آغاز میشود.
«مرد خوب پیدا نمیشود»؛ زنان افغانستان «مرد خوب پیدا نمیشود» تازهترین فیلم شهربانو سادات فیلمساز افغانستانی که پیشتر بهعنوان افتتاحیه جشنواره برلین نمایش داده شده بود، سعی دارد تصویری از موقعیت زنان را پیش از تسلط دوباره طالبان در سال ۲۰۲۱ ترسیم کند.
شهربانو سادات که در ایران متولد شده و حالا ساکن آلمان است، با دو فیلم «گرگ و گوسفند» و «پرورشگاه» در بخش دوهفته کارگردانان جشنواره کن شرکت کرده بود و حالا در فیلم سوم از این مجموعه، که بر اساس زندگینامه منتشر نشده انور هاشمی و همینطور تجربیات زندگی خودش ساخته شده و قرار است دو فیلم دیگر هم در پی آن ساخته شود، موقعیت یک زن را در جامعه مردسالار افغانستان میکاود.
فیلمهای کوتاه فیلم تازهای از محمد رسولاف در جشنواره لندن نمایش خواهد داشت. این فیلم ۳۹ دقیقهای که محصول ایران و آلمان ذکر شده، «جنس آب» نام دارد.
فیلم داستان نویسندهای به نام علی را روایت میکند که در تبعید به سر میبرد. او با نازنین، معشوق سابقش در یک شب سرد زمستانی در یکی از شمالیترین نقاط جهان زیر نور شفق قطبی ملاقات میکند. این فیلم در یک سأنس ویژه به همراه چند فیلم کوتاه دیگر به صورت مجانی نمایش داده خواهد شد.
دو فیلم کوتاه از مریم تفکری با نام های شبنامه و غزال سرخ هم فیلمهای مستندی هستند که به مبارزات زنان ایران میپردازند.
دو فیلم کوتاه دیگر هم با عنوان «همه آنچه جامد به نظر میرسد بر خون بنا شده» ساخته گلاره خوشگذران و «عضلات در تنشاند» ساخته مهشید محبوبی فر از جمله فیلمهایی هستند که در جشنواره لندن نمایش خواهند داشت.