«خانه دوست اینجاست»؛ تصویر عریان ایران بعد از جنگ

«خانه دوست اینجاست» ساخته حسین کشاورز و مریم عطایی تازهترین نماینده سینمای زیرزمینی ایران در شصتمین دوره جشنواره کارلوویواری، یکی از بزرگترین جشنوارههای سینمایی اروپا به نمایش درآمد.

«خانه دوست اینجاست» ساخته حسین کشاورز و مریم عطایی تازهترین نماینده سینمای زیرزمینی ایران در شصتمین دوره جشنواره کارلوویواری، یکی از بزرگترین جشنوارههای سینمایی اروپا به نمایش درآمد.
فیلم به مانند «عرق سگی» (اولین فیلم بلند حسین کشاورز با نویسندگی مریم عطایی که در جشنواره رم سال ۲۰۱۱ به نمایش درآمد) تصویر عریان و بدون سانسوری است از ایران امروز که در حال و هوایی رئالیستی به نظاره جوانانی مینشیند که در شرایط جدید امروز ایران با دلسردیها و مشکلات خود دست و پنجه نرم میکنند.
فیلم اولین تصویر به عنوان فیلم سینمایی از درون جامعه بعد از جنگ دوازده روزه ایران و اسرائیل است که روزگار دو دختر جوان با نام هانا و پری را دنبال میکند، دو دختری که همخانه هستند و یکی از آنها کارگردان تئاتر است و نمایشهایی را به شکل زیرزمینی اجرا میکند. دختر دیگر- با نام هانا- اما در حال آماده شدن برای مهاجرت است. فیلم از روزمرهگی این دو به روایت جامعهای تو در تو و متشنج میرسد که در آن فعالیت زیرزمینی نمایشی، پری را با مشکلات جدی روبرو میکند.
دوربین این دو فیلمساز به ثبت واقعیت صحنه اکتفا میکند و فیلم به شکلی مستندگونه به دنیا و روحیات بازیگرانش نزدیک میشود، به ويژه هانا مانا در نقش هانا که به نظر میرسد دنیا و جهان شخصیت را با روحیات خودش یکی میکند و به نتیجه دلچسبی میرسد.
از قطعهای معمول خبری نیست و دوربین به شکل پلان- سکانس و بدون قطع هر موقعیت را به نظاره مینشیند. این نوع نگاه پیوند عمیقی بین مضمون و محتوا فراهم میکند که به نظر میرسد هر نوع سبک و سیاقی دیگر میتوانست به رئالیسم عریان اثر لطمه جدی بزند.
از این رو نماهای بلند- که با شرایط فیلمبرداری مخفیانه اثر هم سازگار است- به بخشی از ساختار واقعگرایانهای بدل میشود که در آن همه چیز عینی و مشخص - و بدون قضاوت - رو در روی تماشاگر قرار میگیرد. به همین دلیل فیلم به تصویری از امروز ایران بدل میشود که به شکلی عریان و بدون سانسور در برابر دوربین ثبت شده است؛ جایی که زندگی عادی شخصیتهای فیلم به تمامی واقعی و ملموس است و روابط آنها نسبتی با سینمای رسمی و سانسورهای آن ندارد.
فیلم به دل دو شخصیتش - با روحیات و دنیای متفاوت - نفوذ میکند و موفق میشود تماشاگر را با آنها همراه کند. دوستی و محبت با دلخوریها و مشکلات آمیخته میشود و فیلم از روایت فرد به روایت جامعه میرسد، ضمن این که با انبوهی نمای خارجی، از اولین فیلمهایی است که پوشش تازه دختران و زنان ایران بدون حجاب اسلامی را در خیابانهای ایران در یک فیلم سینمایی ثبت میکند: جایی که حالا به طرز مضحکی نمایش تصویر دخترانی که در خیابانهای تهران قدم میزنند در عالم سینمای رسمی و سانسورزده ایران ممکن نیست.
فیلم تقریبا به تمامی همراه این دو دختر است، اما نزدیک به انتها مشخص نیست که به چه دلیل از آنها جدا میشود و مادر پری را دنبال میکند که در تلاش برای تهیه پول برای دخترش است. این گسست از دو شخصیت اصلی و جدا شدن از آنها به روایت فیلم لطمه میزند، اما پس از این سکانسی که به راحتی میتوانست از فیلم حذف شود، فیلم خوشبختانه به دو شخصیت اصلیاش باز میگردد و به ثبت و ضبط حسها و درونیات آنها ادامه میدهد، جایی که رفاقت و محبت دوستانه بر هر چیزی ارجح است و دوربین بدون اغراق به یک شاهد بدل میشود؛ همانطور که در ضبط احوال جامعه از شعار سیاسی و تاکید بیش از حد پرهیز دارد و به اندازه و درست با آن مدارا میکند.