اتحادیه اروپا از افزایش فشار اقتصادی بر تهران، از جمله از طریق عملیات «انزوای اقتصادی» به رهبری آمریکا، استقبال کرده است؛ اما همه اجزای راهبرد واشینگتن را رسما تایید نکرده است.
با این حال، این تمایز در میزان همسویی رسمی، واقعیتی مهمتر را پنهان میکند: از زمان خروج آمریکا از توافق هستهای در سال ۱۳۹۷، اروپا در قبال ایران بیشازپیش مانند شریک کوچکتر واشینگتن رفتار کرده است.
این همسویی به پیش از جنگ کنونی بازمیگردد. از اواخر دهه ۲۰۰۰ میلادی، اروپا بهتدریج دیپلماسی اعلامی را جایگزین اقدام مستقل کرده است؛ از چندجانبهگرایی و گفتوگو دفاع میکند، اما در عمل خود را با سیاست آمریکا وفق میدهد.
این شکاف بهویژه پس از خروج ترامپ از برجام و بازگرداندن تحریمهای آمریکا علیه ایران در سال ۱۳۹۷ آشکار شد: با وجود مخالفت اروپا، مقررات مسدودساز و اینستکس نتوانستند تجارت با ایران را در سطحی قابلتوجه حفظ کنند، زیرا تقریبا همه شرکتهای بزرگ اروپایی برای حفظ دسترسی خود به بازار آمریکا، ایران را ترک کردند.
این انتخاب از نظر اقتصادی منطقی بود. اهمیت بازار و نظام مالی آمریکا برای شرکتهای اروپایی بسیار بیشتر از ایران است. سلطه بینالمللی دلار به واشینگتن امکان میدهد تحریمهایی اعمال کند که تاثیرشان بسیار فراتر از خاک آمریکا میرود.
بانکها، شرکتهای بیمه و کشتیرانی و گروههای صنعتی اروپا همچنان بهشدت از مقرراتگذاری و بازارهای مالی آمریکا تاثیر میپذیرند. صرفنظر از موضع رسمی دولتهایشان، اکثریت قریببهاتفاق این شرکتها حفظ دسترسی به آمریکا را بر فرصتهای تجاری در ایران ترجیح دادهاند.
حجم اندک تجارت مستقیم اتحادیه اروپا و ایران نباید اهمیت اقتصادیای را که اروپا همچنان برای ایران دارد، از نظر پنهان کند. به گفته کمیسیون اروپا، ارزش تجارت کالا میان اتحادیه اروپا و ایران در سال ۲۰۲۵ به ۳٫۷ میلیارد یورو رسید که شامل ۲٫۹۷ میلیارد یورو صادرات اتحادیه اروپا به ایران و ۷۶۰ میلیون یورو واردات از ایران بود.
به این ترتیب، اتحادیه اروپا همچنان یکی از شرکای تجاری مهم ایران باقی ماند، هرچند سهم ایران از صادرات این اتحادیه تنها حدود ۰٫۱ درصد بود.
این ارقام همچنین پیوندهای تجاری غیرمستقیم را کمتر از میزان واقعی نشان میدهند. کالاهای اروپایی از طریق ترکیه و، بیش از همه، امارات متحده عربی به ایران میرسند؛ کشوری که مرکز مهمی برای صادرات مجدد است.
بنابراین، افزایش فشار آمریکا بر آنکارا، بازرگانان مستقر در دبی، شرکتهای لجستیکی و بانکهای منطقه، حتی در مواردی که شرکتهای اروپایی هیچ رابطه قراردادی مستقیمی با خریدار ایرانی ندارند، بر کالاهای ساخت اروپا نیز تاثیر خواهد گذاشت.
«دیدِی اقتصادی» تنها علیه ایران نیست؛ این کارزار طراحی شده است تا واسطههای تجاری باقیمانده ایران را ناچار کند میان تهران و دسترسی به نظام مالی آمریکا یکی را انتخاب کنند.
همسویی تدریجی اروپا بُعد سیاسی و دیپلماتیک نیز دارد. ۶ شهریور ۱۴۰۴، پس از مذاکرات بینتیجه با تهران، فرانسه، آلمان و بریتانیا با حمایت آمریکا، سازوکار «ماشه» سازمان ملل را فعال کردند.
تحریمهای سازمان ملل در ۶ مهر ۱۴۰۴ بازگشت و در پی آن، اتحادیه اروپا نیز روز بعد محدودیتهای اقتصادی و مالی خود در ارتباط با برنامه هستهای ایران را دوباره برقرار کرد.
اتحادیه اروپا این تدابیر را یک روز بعد در ۷ مهر رسما دوباره اعمال کرد.
پس از سرکوب مرگبار اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، اتحادیه اروپا گامی فراتر گذاشت: در فوریه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را رسماً در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد و تحریمهای بیشتری در ارتباط با نقض حقوق بشر، برنامههای موشکی و پهپادی ایران و عملیات ایران در خاک اروپا اعمال کرد.
این همگرایی از آن زمان به عرصه چندجانبه نیز گسترش یافته است. اواسط شهریور، آمریکا و سه کشور اروپایی عضو برجام تلاش برای تصویب قطعنامهای در شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی را آغاز کردند که برای نخستین بار در ۲۰ سال گذشته، پرونده ایران را به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع دهد.
این تلاش، تقابل بر سر بازرسیها را تشدید کرده است: رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ۱۶ شهریور گفت تهران به آژانس اعلام کرده است تا زمانی که در مذاکرات سیاسی گستردهتر پیشرفتی حاصل نشود، همکاری نخواهد کرد. همزمان، ایران هشدار داد که در صورت تصویب قطعنامه، اقدام متقابل خواهد کرد.
گروسی گفت آژانس هیچ اطلاعاتی دریافت نمیکند و به آن گفته شده است که ایران بدون پیشرفت در مذاکرات سیاسی گستردهتر همکاری نخواهد کرد.
ارجاع پیشنهادی پرونده، گامی مهم در تشدید رویارویی هستهای خواهد بود و فضای پیگیری خواست دیرینه اروپا برای در پیش گرفتن راهی سوم میان واشینگتن و تهران را باز هم محدودتر خواهد کرد.
جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز کردند، در ابتدا نارضایتی شدیدی در اروپا برانگیخت. با وجود هماهنگی قبلی رهبران اروپایی با واشینگتن بر سر روند فعالسازی مکانیسم ماشه، متحد اصلیشان نه با آنها مشورت کرده بود و نه حتی بهدرستی از حمله قریبالوقوع آگاهشان کرده بود.
آنها ضمن ابراز نگرانی درباره پیامدهای منطقهای و اقتصادی این حمله، خواستار خویشتنداری و رعایت حقوق بینالملل شدند.
اما این نارضایتی به شکلگیری راهبردی مستقل از سوی اروپا نینجامید. اروپا فاقد توان نظامی، اهرم اقتصادی و وحدت سیاسی لازم برای تاثیرگذاری بر مسیر درگیری بود.
مذاکرات تعیینکننده با حضور واشینگتن، تهران و میانجیهای منطقهای مانند پاکستان، عمان و قطر انجام میشد. دولتهای اروپایی، با وجود محکوم کردن حملات ایران به کشورهای همسایه و کشتیهای تجاری، عمدتاً در حاشیه باقی ماندند.
بنابراین، سختتر شدن موضع کنونی اروپا را باید در چارچوب روابط دو سوی اقیانوس اطلس و جنگ اوکراین نیز فهمید. برای رهبران اروپایی، حفظ حمایت آمریکا از اوکراین و جلوگیری از نزدیکی راهبردی واشینگتن و مسکو همچنان در صدر اولویتها قرار دارد.
موضوع ایران فرصتی بالقوه در اختیار آنها میگذارد تا کارآمدی خود را به دولت ترامپ نشان دهند. اروپاییها امیدوارند با همکاری با واشینگتن در زمینه تحریمها، محدودیتهای هستهای و امنیت منطقهای، گفتوگو با دولتی را تسهیل کنند که کنار کشیدنش از حمایت از اوکراین، بزرگترین نگرانی راهبردی آنهاست.
این محاسبه به راهبردی شباهت دارد که چند دولت اروپایی در آغاز دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ در پیش گرفتند: امتیاز دادن یا همکاری در مسائل فرعی برای حفظ مشارکت آمریکا در موضوعی که برای امنیت اروپا حیاتی تلقی میشود. از این رو، موضوع ایران تا حدی به ابزاری برای چانهزنی در روابط دو سوی اقیانوس اطلس تبدیل شده است.
این به معنای یکسان بودن اهداف اروپا و آمریکا نیست. بیشتر دولتهای اروپایی همچنان نسبت به راهبردهای تغییر حکومت، تشدید مهارنشده درگیری نظامی و پیامدهای انسانی تحریمهای فراگیر نگران و محتاطاند.
آنها همچنان بر دیپلماسی و حقوق بینالملل تأکید دارند و رسماً به کارزار واشینگتن برای منزوی کردن کامل ایران نپیوستهاند. بنابراین، دولت ترامپ در توصیف میزان تأیید سیاسی اروپا اغراق میکند.
با این حال، تفاوت عملی کمتر از چیزی است که اظهارات اروپاییها نشان میدهد. استقلال اروپا در سطح موضعگیری نمیتواند وابستگی مالی، محدودیت توان نظامی و اتکای آن به آمریکا برای تأمین امنیت خودش را جبران کند.
دولتهای اروپایی همچنین نمیتوانند تصمیمهای تجاری شرکتهای خصوصی را بهطور کامل کنترل کنند؛ شرکتهایی که اکثریت قریببهاتفاقشان دسترسی به بازار آمریکا و نظام مالی مبتنی بر دلار را بر فرصتهای محدود در ایران ترجیح میدهند.
بنابراین، واشینگتن ممکن است وقتی میگوید اروپا به «دیدِی اقتصادی» پیوسته است، اغراق کند. اما از سال ۱۳۹۷ به این سو، انکار همسویی ساختاریای که توصیف میکند، روزبهروز دشوارتر شده است.