ایراناینترنشنال از مخاطبان خود پرسید که «گرانی و تغییر مداوم قیمتها چه برنامههایی را در زندگی شما به هم زده است؟»
در بخش قابل توجهی از پاسخها، عباراتی مانند «میکوشیم تا فقط زنده بمانیم»، «برنامهای نمانده» و «در حالت بقا هستیم» تکرار شده است.
این جوابها تصویری از شرایطی ارائه میکنند که در آن افق تصمیمگیری افراد از ماهها و سالهای آینده به تامین هزینههای همان روز یا همان هفته محدود شده است.
شهروندی در همین زمینه نوشت: «هر روز فقط به گذراندن همان روز فکر میکنم؛ باید قسطها، چکها و بیمه را پرداخت کنم. واقعا حتی برای فردا نمیتوانم برنامه بریزم.»
مواد خوراکی در صدر
هزینه مواد غذایی یکی از موضوعات پرتکرار در پیامهای شهروندان است.
شماری از مخاطبان گفتند درآمدشان دیگر حتی برای تامین مناسب خوراک کافی نیست و در چنین شرایطی، خرید کالاهای دیگر به موضوعی ثانویه تبدیل شده است.
یک مخاطب نوشت پول خانواده دیگر به مواد غذایی هم نمیرسد، چه برسد به لوازم ضروری زندگی.
شهروند دیگری گفت تنها برنامه باقیمانده برای بسیاری از خانوادهها «سیر کردن شکم» است.
در چند پیام نیز شهروندان از کوچک شدن محسوس سبد غذایی، خرید حداقلی و احساس شرمندگی مقابل اعضای خانواده نوشتند.
برخی پاسخها نشان میدهند فشار گرانی از کالاهای بزرگ و سرمایهای عبور کرده و به خریدهای بسیار معمول روزانه رسیده است.
آمار رسمی نشان میدهد در ماههای اخیر، فشار بر سبد غذایی از نرخ تورم عمومی نیز شدیدتر بوده است.
تورم نقطهبهنقطه خوراکیها و آشامیدنیها در مرداد سال جاری با ثبت ۱۲۷.۵ درصد، همچنان در صدر بود.
پیشتر نیز در اردیبهشت، افزایش قیمت شش قلم خوراکی پرمصرف خانوارهای شهری از ۲۰۰ درصد عبور کرده بود.
همزمان گزارشها از تغییر الگوی مصرف خانوارها حکایت دارند. کاهش قدرت خرید، خرید اقساطی را از کالاهای بزرگ به مواد غذایی، لبنیات، شویندهها و دیگر اقلام ضروری کشانده و مصرف برخی مواد غذایی اساسی نیز به شکل محسوسی کاهش یافته است.
پسانداز از قیمتها عقب میماند
یکی دیگر از مضامین اصلی، ناتوانی افراد در رسیدن به هدفهای مالی کوچک و متوسط، حتی پس از ماهها پسانداز است.
یک مخاطب نوشت برای خرید گوشی ۶۰ میلیون تومان جمع کرده بوده اما دو هفته بعد قیمت همان گوشی به ۱۰۰ میلیون تومان رسیده و مجبور شده خرید را کاملا کنار بگذارد.
مخاطب دیگری گفت سال گذشته قصد خرید موتور داشته اما نتوانسته پول مورد نیاز را کامل کند؛ با افزایش شدید قیمت، در نهایت از خرید موتور منصرف شده و برای رفتوآمد به محل کار دوچرخه خریده است.
در اکوسیستمی با تورم بالا، فاصله زمانی میان پسانداز کردن و خرید به عاملی تعیینکننده تبدیل میشود؛ کالایی که فرد برای خرید آن چند ماه پول کنار میگذارد ممکن است در همان مدت با سرعتی بیشتر از میزان پسانداز او گران شود و عملا دوباره از دسترس خارج شود.
این وضعیت باعث میشود پسانداز، بهویژه برای حقوقبگیرانی که درآمدشان در طول سال ثابت میماند، بخشی از کارکرد خود را برای رسیدن به هدفهای کوتاهمدت و میانمدت از دست بدهد.
یک معلم برای ایراناینترنشنال نوشت سالهاست نتوانسته گوشی خود را عوض کند و با حقوق ۲۰ میلیون تومانی حتی مدلهای پایینرده نیز برای او قابل خرید نیست.
شهروندی دیگر در پیامی مشابه گفت: «مجبوریم با قراضههای عهد بوق بسازیم. هر چه لوازم الکترونیکی داریم از قبل داشتیم. دیگر جدیدش را نمیتوانیم بخریم. حتی نمیدانیم قرار است دو ماه بعد قیمت آن وسیله چند شود که برایش پول جمع کنیم.»
مخاطبی نیز به افزایش هزینه خدمات و لوازم جانبی اشاره کرد و گفت قیمت گوشی موبایلی که قبلا خریده، الان شده ۸۰ میلیون تومان، ولی اگر همین گوشی نیاز به تعمیر و تعویض قطعه داشته باشد، باید چند ماه برای تامین هزینهاش کار کند.
فشار بر شغل و کسبوکار
گرانی فقط در روایت مصرفکنندگان دیده نمیشود. شماری از صاحبان کسبوکار نیز از تاثیر نوسان قیمتها بر فعالیت اقتصادی خود نوشتند.
شهروندی گفت برای کارش قصد خرید دستگاهی ۷۰ میلیون تومانی داشته اما قیمت آن در عرض یک ماه به ۱۱۰ میلیون تومان رسیده است.
فرد دیگری که خود را فعال حوزه ساختوساز معرفی کرده است، نوشت افزایش مداوم هزینهها حتی ادامه پروژههای پیشفروششده را دشوار کرده است.
بدهی، اقساط، چک، کاهش درآمد و بیکاری نیز از موضوعاتی هستند که در کنار گرانی مطرح شدند.
در این روایتها، علاوه بر بالا رفتن قیمت یک کالا، به افزایش مستمر فاصله میان درآمد و هزینهها نیز به عنوان بحران اشاره شده است.
فرسودگی روانی و از دست رفتن آینده
بخش قابل توجهی از پیامهای شهروندان، حاوی نشانههای آشکار خستگی و ناامیدی است.
مخاطبان از استرس دائمی، از دست رفتن آرامش، شرمندگی در برابر خانواده و بیمعنا شدن هدفهای بلندمدت نوشتند.
برای برخی، این فشار اقتصادی مستقیما به نارضایتی سیاسی پیوند خورده است.
شهروندان، جمهوری اسلامی را مسئول وضعیت موجود خواندند و اعتراض، اعتصاب یا تغییر سیاسی را تنها راه خروج از شرایط فعلی توصیف کردند.
بر اساس مجموع این پیامها، افق زندگی برای بسیاری به شدت کوتاه شده و از برنامهریزی برای خرید خانه، خودرو، رفتن به سفر یا خرید وسایل، به فکر کردن درباره خوراک، بدهی و هزینه فردا تقلیل یافته است.