علی حمیدی، متخصص امنیت ملی، به ایراناینترنشنال گفت طرح دوباره تغییر حکومت در ایران از سوی آمریکا نشان میدهد صبر مقامهای واشینگتن در برابر رفتار جمهوری اسلامی کاهش یافته است.
او افزود از نگاه حامیان رویکرد تغییر رژیم در ایران، مشکل فقط برنامه هستهای یا چند پایگاه موشکی نیست، بلکه ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است که تقابل با آمریکا و متحدانش را بخشی از هویت و ابزار بقای خود میداند.







جنگ ایران امید کشورهای عربی خلیج فارس به نقش امنیتی چین را تضعیف کرده است. به نوشته فارین افرز، پکن با وجود روابط اقتصادی گسترده، حاضر نیست برای مهار تهران یا حفاظت از شرکای عرب خود، مسئولیت امنیتی بپذیرد.
روابط اقتصادی چین با کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس در سالهای اخیر بهسرعت گسترش یافته است. در سال ۲۰۲۳، حدود ۳۶ درصد واردات نفت خام چین از عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت، قطر، عمان و بحرین تامین شد. ارزش تجارت دو طرف نیز در سال ۲۰۲۴ به نزدیک ۳۰۰ میلیارد دلار رسید و از مجموع تجارت کشورهای خلیج فارس با آمریکا و اتحادیه اروپا فراتر رفت.
دولتهای عربی امیدوار بودند افزایش وابستگی چین به نفت و سرمایه منطقه، پکن را به حفاظت از ثبات خلیج فارس و مهار اقدامات تهاجمی جمهوری اسلامی ترغیب کند. اما جنگ اخیر نشان داد گسترش منافع اقتصادی چین لزوما به پذیرش مسئولیت امنیتی منجر نمیشود.
فارین افرز سهشنبه ۳۰ تیر در یادداشتی نوشت پکن همچنان پرهیز از تعهد امنیتی و جانبداری نکردن را بهترین راهبرد میداند. کشورهای عربی خلیج فارس نیز ناچار شدهاند بپذیرند که چین، دستکم در آینده قابل پیشبینی، وزنهای امنیتی در برابر آمریکا نخواهد بود.
از امید به چین تا سرخوردگی امنیتی
فارین افرز در ادامه نوشت که پیش از جنگ، نشانههای متعددی موجب خوشبینی کشورهای خلیج فارس شده بود. این کشورها روزانه نزدیک به چهار میلیون بشکه نفت به چین صادر میکردند و صندوقهای ثروت ملی آنها سرمایهگذاری در بازار چین را افزایش داده بودند. همکاری در حوزه انرژیهای تجدیدپذیر، فناوری فضایی، هوش مصنوعی و زیرساخت نیز گسترش یافته بود.
نفوذ اقتصادی و دیپلماتیک چین بر تهران این تصور را تقویت میکرد که پکن میتواند رفتار جمهوری اسلامی را تعدیل کند.
حکومت ایران بهدلیل تحریمهای آمریکا به شدت به حمایت اقتصادی و سیاسی چین وابسته است و دو کشور در سال ۲۰۲۱ توافق همکاری ۲۵ ساله امضا کردند.
چین همچنین ضامن توافق سال ۲۰۲۳ جمهوری اسلامی و عربستان سعودی برای ازسرگیری روابط دیپلماتیک شد.
پس از آن، سه نشست سهجانبه میان چین، ایران و عربستان سعودی برگزار شد و پکن این روند را نشانه آغاز دورهای از آشتی منطقهای معرفی کرد.
کشورهای خلیج فارس تصور میکردند افزایش حضور چین، آمریکا را نیز برای حفظ جایگاه خود و ارائه امتیازهای بیشتر تحت فشار قرار خواهد داد.
رقابت فناوری میان واشینگتن و پکن فرصتهایی مانند دسترسی عربستان سعودی و امارات به تراشههای پیشرفته آمریکایی را فراهم کرد.
اما تحولات سه سال گذشته، محدودیتهای نقش چین را آشکار کرد.
پس از حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳، پکن خود را میانجی صلح معرفی کرد، ولی ابتکارهایش تغییری در وضعیت منطقه ایجاد نکرد.
هنگامی که حوثیها حمله به کشتیها در دریای سرخ را آغاز کردند، چین برای واداشتن جمهوری اسلامی به مهار آنها فشار نیاورد و تنها با حوثیها، توافقی برای حفاظت از کشتیهای چینی به دست آورد.
در جنگ ایران نیز پکن از نفوذ خود برای جلوگیری از حملات تهران به کشورهای خلیج فارس استفاده نکرد و این موضوع بهویژه عربستان سعودی را نگران کرد، زیرا چین ضامن توافق آشتی ریاض و تهران بود.
از سوی دیگر، سیانان اواخر اردیبهشت گزارش داد یک شبکه پنهان نفتی در چین سالهاست میلیاردها دلار به اقتصاد ایران تزریق کرده و اکنون نیز همزمان با تشدید فشارهای آمریکا، به بقای مالی جمهوری اسلامی کمک میکند.
برخی کشورهای منطقه هم چین را بهدلیل وتوی قطعنامه شورای امنیت برای حفاظت از کشتیرانی در تنگه هرمز و گزارشهای مربوط به ارائه اطلاعات جغرافیایی از سوی شرکتهای چینی به تهران، در برابر حملات ایران «منفعل یا حتی همدست» دانستهاند.
تجارت بدون تعهد امنیتی
به نوشته فارین افرز، خویشتنداری چین هم ناشی از عملگرایی است و هم از ناتوانی در تدوین راهبردی روشن برای خاورمیانه.
سیاستگذاران چینی سالها درباره ضرورت حفاظت فعالتر از منافع کشورشان بحث کردهاند، اما روشن نکردهاند چنین سیاستی چگونه اجرا خواهد شد، ارتش چین چه زمانی باید وارد عمل شود و هزینه شراکت امنیتی عمیقتر با کشورهای منطقه چگونه مدیریت خواهد شد.
سقوط بشار اسد در سوریه، جنگ ۱۲ روزه سال ۲۰۲۵ و حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، نگرانی پکن از گرفتار شدن در درگیریای طولانی را تشدید کرد و چین در نتیجه ترجیح داد از مداخله مستقیم خودداری کند؛ تصمیمی که کشورهای خلیج فارس را در برابر حملات ایران آسیبپذیر گذاشت.
با این حال، روابط اقتصادی دو طرف ادامه خواهد یافت. انرژی همچنان محور اصلی مناسبات باقی میماند و چین بهدلیل برتری در فناوریهای سبز، شریک مهم کشورهای خلیج فارس در گذار به انرژیهای تجدیدپذیر خواهد بود.
سرمایهگذاری در حوزههایی مانند معدن، ساختوساز، پهپاد، کشاورزی هیدروپونیک و رباتیک نیز ادامه خواهد یافت.
اما جنگ نشان داده است که پول، فناوری و تجارت چین با تضمین امنیت همراه نیست.
برای کشورهای عربی خلیج فارس، آمریکا همچنان تنها قدرت دارای توانایی حفظ امنیت منطقه است، هرچند بر اساس یادداشت فارین افرز، خود واشینگتن نیز «یکی از عوامل اصلی بیثباتی» به شمار میرود.
در ادامه این تحلیل آمده است: «کشورهای منطقه درباره مسیر آینده اختلاف دارند. عمان و عربستان سعودی در پی کاهش وابستگی به واشینگتن و تقویت همکاری امنیتی منطقهایاند. عمان حتی خواستار نظمی برای دوران پس از آمریکا با مشارکت کشورهای خلیج فارس، ایران و عراق شده است.»
در مقابل، بحرین، کویت و امارات، به دلیل حملات ایران و نبود جایگزینی قابل اتکا، به آمریکا نزدیکتر میشوند. با این همه، آنها نیز همزمان توان دفاعی خود را تقویت میکنند، با تهران گفتوگو دارند و برای ایجاد مشارکتهای امنیتی تازه، به ترکیه و پاکستان روی آوردهاند.
به نوشته فارین افرز، روابط چین و کشورهای خلیج فارس اکنون بیش از آن که بر انتظارهای رو به افزایش استوار باشد، به مشارکتی ناشی از ضرورت تبدیل شده است. پکن همچنان تجارت و سرمایهگذاری را میخواهد، اما حاضر نیست هزینه و مسئولیت تامین امنیت منطقه را بپذیرد.
روزنامه والاستریت ژورنال در تحلیلی نوشت که آیتاللهها خواهان جنگ هستند و نسبت به دونالد ترامپ، تحمل بسیار بیشتری در برابر درد و هزینه دارند و همین سرسختی و جنگطلبی برگ برنده آنهاست.
نویسندگان این تحلیل، روئل مارک گرشت پژوهشگر ارشد بنیاد دفاع از دموکراسیها و ری تکیه پژوهشگر ارشد شورای روابط خارجی آمریکا، نوشتهاند: «تهران در زمان جنگ نسبت به واشینگتن یک مزیت راهبردی دارد؛ زیرا نخبگان حاکم بر ایران خواهان جنگ هستند و آمادگی داشتهاند هزینه و رنجی بسیار بیشتر از آنچه دونالد ترامپ حاضر به تحمل آن است، بپذیرند.»
بهنوشته آنها، وفاداران به انقلاب بارها و بارها چنین آزمونهایی را با آغوش باز پذیرفتهاند. در دهه ۱۹۸۰، جنگ ایران و عراق جان صدها هزار ایرانی را گرفت و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تا مرز فروپاشی پیش برد. جنگ داخلی سوریه نیز فرصت تازهای برای نسل جدید فراهم کرد تا خود را اثبات کند. امروز نیز درگیری با آمریکا و اسرائیل به فرماندهان ارشد و نیروهای عادی سپاه و سایر اعضای دستگاه امنیتی حکومت این احساس را میدهد که در برادری و مقاومت علیه دشمنان نظام سهیم هستند.»
بهنوشته گرشت و تکیه، برای حکومتی اقتدارگرا که سالها پیش وفاداری بخش بزرگی از مردم ایران را از دست داده، این جنگها نعمتی بزرگ بودهاند. شور و اشتیاق وفاداران به انقلاب، بسیاری از ایرانیان خارج از کشور و تحلیلگران را که حکومت را از نظر اخلاقی، معنوی و مالی ورشکسته میبینند، سردرگم کرده است.
در این یادداشت گفته شده است: «تیم ترامپ بر این باور بود که جمهوری اسلامیِ زخمی و تضعیفشده را میتوان با بمبارانهای مداوم از توان انداخت. اسرائیلیها نیز به شکنندگی حکومت و این احتمال استناد میکردند که حذف رهبران ارشد میتواند به فروپاشی نظام منجر شود. اما هنگامی که این فروپاشی رخ نداد، ناکامیهای جنگ باعث شد برخی اعضای دولت ترامپ دوباره به همان توهماتی گرایش پیدا کنند که زمانی مبنای سیاست تعامل جریان چپ آمریکا با جمهوری اسلامی بود.»
جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا و مسئول اصلی مذاکرات با جمهوری اسلامی، پس از دیدار با تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی گفت: «همیشه از تندروها و میانهروها صحبت میشود. چیزی که برای من درباره نظام آنها جالب است این است که حتی افرادی که تصور میکردم تندرو باشند، حالا میگویند شاید کارهایی که طی ۴۰ سال گذشته انجام دادیم، اشتباه بوده، شاید وقت آن رسیده باشد که در رابطه با ایالات متحده فصل جدیدی باز کنیم.»
نویسندگان مقاله با انتقاد از رویکرد ونس، به طعنه نوشتهاند که حتی جان کری، وزیر امور خارجه پیشین آمریکا که به تلاش برای توافق با تهران مشهور بود و برجام در دوران وزارت او امضا شد، هم رهبران جمهوری اسلامی را بهتر میشناخت.
طرفهای مذاکره ونس، یعنی محمدباقر قالیباف، رییس مجلس و فرمانده سابق سپاه پاسداران، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه که سالها گزینه مورد اعتماد سپاه برای دیپلماسی بوده است، انقلابیونی هستند که آمادهاند در مذاکرات، رقبای خود را شکست دهند. آنها گرفتار آن برداشت محافظهکارانه شیعی نیستند که غربیهای غیرمسلمان را افرادی غیرقابل تماس یا نجس میداند.
نویسندگان در ادامه افزودهاند نزدیک به نیمقرن است که روسایجمهوری آمریکا جمهوری اسلامی را مجموعهای از جناحهای رقیب تصور کردهاند؛ جایی که «میانهروها» و «تندروها» برای به دست گرفتن قدرت با یکدیگر رقابت میکنند. این تصور وجود داشت که اگر واشینگتن اهرم مناسب را پیدا کند، میتواند ایران بهتری بسازد؛ ایرانی که در آن اسلامگرایان عملگرا و ملیگرا قدرت را در دست بگیرند.
بهنوشته آنها، منطق باراک اوباما برای توافق هستهای نیز بر همین امید به پیروزی «عملگرایان» ایرانی استوار بود، اما متاسفانه برای ترامپ، حکومت ایران دچار شکاف و اختلافی نیست. این نظام احتمالا امروز بیش از هر زمان دیگری از زمان حمله صدام حسین در سال ۱۹۸۰، متحد و مصمم است. حمام خونی که به قیام مردمی دی ماه ۱۴۰۴ پایان داد، نتیجه خشونت نیروهای امنیتی ایران و اتحاد کامل نخبگان حاکم بود.
بهگفته گرشت و تکیه، در میان اسلامگرایان حاکم، هنگامی که موضوع کشتن شهروندان معترض مطرح بود، هیچ اختلاف نظری وجود نداشت. در عین حال، حکومت هم هوشمندانه عمل کرده و هم خونریز بوده است. مذهبیترین نیروهای حکومت، دستکم فعلا، تصمیم گرفتهاند به رویکرد جدید و آسانگیرانهتر درباره حجاب اعتراض نکنند؛ رویکردی که به زنان اجازه میدهد بدون ترس از ضربوشتم یا زندان، بدون پوشاندن کامل سر در جامعه حاضر شوند.
در ادامه مقاله والاستریت ژورنال گفته شده که رهبران جمهوری اسلامی شرط بستهاند که این امتیاز، دستکم پس از خونریزی دی ماه، به سراشیبی مطالبات بیشتر تبدیل نخواهد شد.
از زمانی که آمریکا عملیات خشم حماسی را در اسفند ماه آغاز کرد، حکومت ایران درباره اهداف خود، بهویژه در مورد تنگه هرمز، کاملا شفاف بوده است.
نویسندگان مقاله تاکید کردهاند که ونس و دیگر مذاکرهکنندگان آمریکایی، از جمله جرد کوشنر و استیو ویتکاف، بدون تردید به کارشناسان فارسیزبان در وزارت امور خارجه یا سازمان سیا دسترسی داشتهاند؛ افرادی که میتوانستند برای آنان توضیح دهند بند پنجم تفاهمنامه اسلامآباد در تهران چه معنایی دارد.
بهنوشته روئل مارک گرشت و ری تکیه، بحران خلیج فارس نه با بمباران اهداف بیشتر از سوی واشینگتن حل خواهد شد و نه با پیشنهاد امتیازهای مالی بیشتر به تهران. خطوط لولهای که برای دور زدن تنگه هرمز ساخته شدهاند میتوانند تا حدی کمک کنند، اما نمیتوانند نقش محوری خلیج فارس را در تجارت جهانی بهطور محسوس کاهش دهند.
نویسندگان در پایان مقاله خود تاکید کردهاند که نیروی دریایی آمریکا باید کنترل خلیج فارس را دوباره در دست بگیرد و با وجود همه خطرات، برای مدتی نامحدود در آن گشتزنی کند. تهران باور ندارد که واشینگتن از استقامت و اراده لازم برای چنین ماموریتی برخوردار باشد و تا زمانی که این ارزیابی درست باشد، جمهوری اسلامی، و نه ایالات متحده، مهمترین قدرت تعیینکننده در خاورمیانه خواهد بود.
اورشلیمپست نوشت که خاورمیانه سابقهای دیرینه در جنگهای فرسایشی دارد و اکنون به نظر میرسد دولت دونالد ترامپ خود را برای ورود به رویارویی طولانیمدت با حکومت ایران آماده میکند.
این روزنامه شامگاه یکشنبه ۲۸ تیر نوشت یکی از نشانههای حرکت در این مسیر، تکرار کارزارهای نظامی در فاصلهای نسبتا کوتاه است؛ جنگ ۱۲ روزه، جنگ ۴۰ روزه و دور تازه درگیریها که از هفته گذشته آغاز شده است.
جنگ ایران؛ کدام طرف از توان ادامه نبرد برخوردار است؟
اورشلیمپست در ادامه نوشت تاریخ خاورمیانه و مناطق پیرامونی، از شمال آفریقا و افغانستان تا منطقه ساحل، نشان میدهد پیروزیهای سریع نظامی همیشه امکانپذیر نیستند و حتی زمانی که رخ میدهند، لزوما به نتایج سیاسی قاطع و پایدار منجر نمیشوند.
یک ارتش ممکن است در نبردی پیروز شود یا بخش مهمی از توانمندیهای دشمن را از بین ببرد؛ اما ماهها یا سالها بعد بار دیگر خود را در برابر دور تازهای از درگیری ببیند.
به نوشته این روزنامه، این وضعیت ممکن است همان چالشی باشد که اکنون آمریکا و اسرائیل در رویارویی با حکومت ایران با آن مواجه هستند.
اگر درگیری کنونی در مسیر تبدیل شدن به یک جنگ فرسایشی باشد، پرسش اصلی دیگر صرفا این نیست که کدام طرف از توانایی انجام حملات موثرتر یا وارد کردن خسارت بیشتر به طرف مقابل برخوردار است.
پرسش تعیینکننده این است که کدام طرف میتواند دورهای پیاپی درگیری را برای مدت طولانیتری ادامه دهد، هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی آن را تاب آورد و در نهایت، فشار نظامی را به یک نتیجه سیاسی و راهبردی پایدار تبدیل کند.
چرخه نبردهای فرسایشی در خاورمیانه
اگرچه از جنگ ۶ روزه سال ۱۹۶۷ و جنگ خلیج فارس به رهبری آمریکا در سال ۱۹۹۱ بهعنوان نمونههایی از پیروزیهای سریع و قاطع نظامی یاد میشود، تاریخ خاورمیانه مملو از جنگهایی است که سالها ادامه یافتهاند، بدون آنکه به نتیجهای سیاسی و پایدار منجر شوند.
یکی از برجستهترین نمونهها، جنگ ۸ ساله ایران و عراق بود. دو طرف شهرهای یکدیگر را با موشک هدف قرار دادند و حکومت صدام حسین نیز در جریان جنگ از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد.
در این جنگ خونین، نیروهای زمینی دو طرف در جبههها و سنگرها وارد نبردی فرسایشی شدند؛ الگویی از جنگ که بیش از نبردهای جنگ جهانی دوم، یادآور جنگ سنگری در جنگ جهانی اول بود.
نمونه دیگر به تحولات پس از جنگ ۶ روزه سال ۱۹۶۷ بازمیگردد. اسرائیل در آن جنگ ارتشهای مصر، سوریه و اردن را شکست داد، اما پس از پایان نبرد، درگیری با مصر در امتداد کانال سوئز ادامه یافت؛ نبردهایی که بعدها به «جنگ فرسایشی» شهرت یافتند.
چند سال بعد، در سال ۱۹۷۳، مصر و سوریه حملهای غافلگیرانه را علیه اسرائیل آغاز کردند که به «جنگ یوم کیپور» معروف شد.
تحولات عراق پس از سقوط صدام
تحولات پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ نیز نمونه دیگری از تبدیل یک پیروزی سریع نظامی به درگیری طولانیمدت است.
نیروهای آمریکایی حکومت صدام حسین را در مدت کوتاهی سرنگون کردند، اما اندکی بعد شورشی مسلحانه علیه حضور آمریکا و ساختار سیاسی جدید عراق شکل گرفت.
گسترش این شورش سرانجام در سال ۲۰۰۷ واشینگتن را به افزایش شمار نیروهای خود در عراق واداشت.
آمریکا در این مقطع کوشید با اعزام نیروهای بیشتر و همکاری با برخی گروههای سنی و دیگر نیروهای محلی، شورشیان را شکست دهد و اوضاع امنیتی را کنترل کند.
نبردهای اسرائیل در غزه و لبنان
اسرائیل طی دهههای گذشته بارها با دورهای مکرر و طولانی درگیری روبهرو بوده است. نوار غزه در سالهای ۲۰۰۹، ۲۰۱۲، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۱ شاهد چندین دور جنگ بود و پس از آن نیز جنگی گسترده در پی حمله هفتم اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد.
لبنان هم یکی دیگر از صحنههای درگیریهای طولانی در منطقه بوده است. جنگ داخلی این کشور در سال ۱۹۷۵ آغاز شد و پس از پیمان طائف در سال ۱۹۸۹ که با حمایت عربستان سعودی به دست آمد، در سال ۱۹۹۰ پایان یافت.
اسرائیل در سال ۱۹۷۸ و بار دیگر در سال ۱۹۸۲ در لبنان مداخله نظامی کرد و نیروهای این کشور تا سال ۲۰۰۰ در بخشهایی از جنوب لبنان حضور داشتند.
دهها درگیری در یمن
یمن طی دهههای گذشته صحنه جنگهای داخلی و درگیریهای طولانی بوده است.
یمن شمالی و جنوبی در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ با یکدیگر جنگیدند و دههها بعد، حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی پس از پیشروی در صنعا، برای تصرف عدن تلاش کردند.
مداخله نظامی ائتلافی به رهبری عربستان سعودی در سال ۲۰۱۵ مانع پیشروی کامل حوثیها شد، اما نتوانست به تقسیم سیاسی و نظامی یمن پایان دهد و این کشور همچنان با شکافهای عمیق داخلی روبهروست.
جنگهای فرسایشی در آفریقا
نمونههای جنگهای فرسایشی به خاورمیانه محدود نمیشود. فروپاشی ساختار حکومتی سومالی در دهه ۱۹۹۰ زمینهساز درگیریهایی طولانی شد که پیامدهای آن همچنان ادامه دارد.
در همین بستر، سومالیلند ساختار حکومتی مستقلی از سومالی ایجاد کرد.
لیبی نیز پس از سال ۲۰۱۱ میان مراکز مختلف قدرت تقسیم شد و با وجود تلاشها برای آشتی و مصالحه، پیامدهای سالها جنگ داخلی همچنان ادامه دارد.
جنگ طولانی لیبی و چاد در دهه ۱۹۸۰، جنگ اوگادن میان سومالی و اتیوپی و جنگ اتیوپی و اریتره، از دیگر نمونههای درگیریهای طولانی و پرهزینه در منطقه به شمار میروند.
اکنون پرسش این است که آیا جنگ با جمهوری اسلامی نیز به سرانجامی مشابه این موارد دچار خواهد شد؟
روزنامه هاآرتص در تحلیلی نوشت کشتهشدن دو نظامی آمریکایی در اردن احتمالا دونالد ترامپ را به واکنشی شدید علیه حکومت ایران وادار خواهد کرد و ممکن است رییسجمهوری آمریکا این بار به بنیامین نتانیاهو برای پیوستن به جنگ چراغ سبز نشان دهد.
همزمان، استقرار گسترده هواپیماهای سوخترسان آمریکا و شلیک موشک به نزدیکی مرز اسرائیل، از نزدیکتر شدن تدریجی درگیریها به خاک این کشور حکایت دارد.
به نوشته هاآرتص، حمله موشکی جمهوری اسلامی به یک پایگاه آمریکا در اردن که دو کشته و شماری زخمی بر جا گذاشت، گزینههای ترامپ را محدود کرده است. این روزنامه احتمال داد پاسخ گسترده آمریکا اندکی پس از پایان دیدار نهایی جام جهانی آغاز شود.
جمهوری اسلامی و آمریکا بیش از یک هفته است که حملات متقابلی انجام میدهند. به نوشته هاآرتص، آمریکا پس از آن حملات خود را از سر گرفت که حکومت ایران بار دیگر کشتیهای در حال عبور از مسیر جنوبی تنگه هرمز، در نزدیکی عمان، را هدف قرار داد.
ترامپ بازگشت حکومت ایران به میز مذاکره، ترجیحا با شرایطی بهتر برای واشینگتن، را مطلوبترین نتیجه میداند؛ اما رهبری تندروی شکلگرفته پیرامون مجتبی خامنهای تاکنون تمایلی به مصالحه نشان نداده است. هاآرتص همچنین به نقل از منابع اسرائیلی که با یک رسانه سعودی گفتوگو کردهاند، نوشت خامنهای از ایران خارج شده است؛ ادعایی که مستقلا تایید نشده است.
بر اساس این تحلیل، محدودیتهای اقتصادی و اعتمادبهنفس حکومت ایران پس از عقبنشینی ترامپ از برخی خواستهها و امضای یادداشت تفاهم ماه گذشته میلادی، تهران را به پذیرش خطر بیشتر سوق داده است. جمهوری اسلامی با تردد بدون محدودیت کشتیها در تنگه هرمز مخالف است و میخواهد با دریافت عوارض عبور، درآمد کسب کند. تهران همچنین انتظار دارد واشینگتن تحریمهای تجاری را لغو و حسابهای بانکی مسدودشده ایران در خارج را آزاد کند.
هاآرتص نوشت پذیرش عوارض عبور برای آمریکا مشکل بزرگی خواهد بود، زیرا به معنای امتیاز دادن به حکومت ایران درباره آزادی جهانی کشتیرانی است. چنین توافقی ممکن است کشورهای کنترلکننده مسیرهای دریایی در جنوب شرق آسیا را نیز به طرح خواستههای مشابه ترغیب کند.
ترامپ طی هفتههای گذشته با درخواست نتانیاهو برای ورود اسرائیل به جنگ موافقت نکرده و به نوشته هاآرتص، مدتی است از نخستوزیر اسرائیل فاصله گرفته است. با این حال، ادامه بنبست و کشتهشدن نیروهای آمریکایی ممکن است محاسبات او را تغییر دهد.
این روزنامه انگیزه نتانیاهو برای ورود به جنگ را دستیابی به یک موفقیت نظامی روشن پس از ناکامی ۴۰ روز نخست درگیری امسال با حکومت ایران ارزیابی کرد. هاآرتص همچنین نوشت نتانیاهو کمتر از ۱۰۰ روز مانده به انتخابات سراسری، در حالی که نظرسنجیها شکست بلوک او را نشان میدهند، ممکن است از شکلگیری فضای بحرانی تازه در اسرائیل سود سیاسی ببرد.
با این حال، این روزنامه هشدار داد ورود به جنگ لزوما در خدمت منافع اسرائیل نخواهد بود، بهویژه اگر ترامپ خواهان بازگشت سریع به مذاکرات باشد. اسرائیل ممکن است همانند همسایگان ایران در خلیج فارس هدف حملات موشکی و پهپادی قرار گیرد، بدون آنکه دستاورد مشخصی به دست آورد.
به گفته نیروی هوایی اسرائیل، نزدیک به ۱۰۰ هواپیمای سوخترسان آمریکایی در فرودگاه بنگوریون و پایگاههای نظامی جنوب اسرائیل مستقر شدهاند. آمریکا نیز یکشنبه هشدار مسافرتی مشخصی برای شهر عقبه در جنوب اردن، در نزدیکی ایلات، صادر کرد. به نوشته هاآرتص، هواپیماهای حامل تسلیحات آمریکایی در عقبه فرود آمدهاند و این موضوع ممکن است شهر را به هدفی برای حکومت ایران تبدیل کرده باشد.
دو ساعت پس از صدور هشدار، موشکهایی به سوی عقبه شلیک شدند که ظاهرا پدافند هوایی اردن آنها را رهگیری کرد. صدای انفجارها در ایلات نیز شنیده شد. هاآرتص این تحولات را نشانه نزدیکتر شدن تدریجی کارزار نظامی به خاک اسرائیل دانست.
این روزنامه احتمال داد حمله قریبالوقوع آمریکا آخرین هشدار به [حکومت] ایران باشد و درگیری را پایینتر از سطح جنگ تمامعیار نگه دارد. با این حال، خودداری تهران از بازگشت به مذاکرات میتواند ترامپ را برخلاف خواسته اعلامشدهاش به دور دیگری از جنگ گسترده در خلیج فارس بکشاند و زمینه ورود اسرائیل را فراهم کند.
توافق آمریکا و عربستان بدون امتیاز برای اسرائیل
هاآرتص در بخش دیگری از تحلیل خود نوشت دولت آمریکا در آستانه امضای توافق هستهای غیرنظامی با عربستان سعودی است؛ اقدامی که میتواند نشانه کاهش نفوذ نتانیاهو بر ترامپ باشد.
قرار بود توافق مشابهی در پاییز ۲۰۲۳ امضا شود، اما دولت جو بایدن آن را به عادیسازی روابط عربستان سعودی و اسرائیل مشروط کرده بود. حملات هفتم اکتبر و جنگ پس از آن، این طرح را متوقف کرد و دولت ترامپ نیز نتوانست آن را با همان شرایط احیا کند.
به نوشته هاآرتص، ترامپ اکنون قصد دارد خواسته محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، را بدون توجه به موضع اسرائیل و بدون کسب امتیازی برای این کشور برآورده کند. این روزنامه این تحول را یکی از عوامل مهم در ارزیابی موازنه راهبردی جنگ دانست.
تنش در کرانه باختری به آستانه انتخابات نزدیک میشود
هاآرتص در ادامه هشدار داد در حالی که نگاهها به خلیج فارس دوخته شده، خطر درگیری در کرانه باختری نیز افزایش یافته است. این روزنامه نوشت «فعالان راست افراطی» و نمایندگان آنها در ائتلاف حاکم، در آستانه انتخابات ۲۷ اکتبر از ملتهب شدن این منطقه سود میبرند.
شورای سردبیری روزنامه اورشلیمپست در مقالهای با اشاره به ادامه حملات جمهوری اسلامی به کشورهای حاشیه خلیج فارس، خواستار ایجاد یک سامانه دفاعی دائمی با مشارکت اسرائیل، آمریکا و کشورهای عربی منطقه شد.
بر اساس این مقاله که یکشنبه ۲۸ تیر منتشر شد، حملات جمهوری اسلامی عملا مرز میان رویارویی اسرائیل با تهران و تهدیدهای امنیتی پیش روی کشورهای منطقه را از میان برده است.
به نوشته اورشلیمپست، کشورهای حاشیه خلیج فارس سالها ضمن اتکا به حمایت نظامی آمریکا و حفظ روابط امنیتی غیرعلنی با اسرائیل، کانالهای دیپلماتیک خود با تهران را نیز باز نگه داشتهاند.
این کشورها عمدتا از همکاری علنی با اسرائیل خودداری کردهاند، زیرا نگران بودهاند چنین اقدامی به تحریک تهران، افزایش حساسیتهای داخلی و پیچیدهتر شدن روابط با دیگر کشورهای عربی بینجامد.
اورشلیمپست افزود این سیاست شاید در دورههای آرامتر امکان مانور بیشتری در اختیار کشورهای منطقه قرار میداد، اما در شرایطی که موشکها و پهپادهای حکومت ایران تهدیدی علیه خاک کشورهای عربی، پایگاههای آمریکا، بنادر، فرودگاهها، تاسیسات انرژی و آبشیرینکنها به شمار میروند، دیگر چنین رویکردی کافی نیست.
تحولات اخیر نشان دادهاند کشورها برای هدف قرار گرفتن از سوی جمهوری اسلامی لزوما نباید در جنگ مستقیم با تهران باشند و میزبانی از نیروهای آمریکایی، مشارکت در ترتیبات دفاعی منطقهای یا مقابله با اهداف راهبردی حکومت ایران نیز میتواند آنها را در معرض حمله قرار دهد.
در روزهای اخیر، حملات سپاه پاسداران به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز به تشدید درگیریها در منطقه انجامیده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ۱۷ تیر این حملات را نقض تفاهمنامه اسلامآباد دانست و از پایان آتشبس با جمهوری اسلامی خبر داد.
از آن زمان، ارتش ایالات متحده حملاتی را علیه مواضع جمهوری اسلامی، بهویژه در جنوب ایران، به انجام رسانده است.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی شماری از کشورهای منطقه از جمله بحرین، کویت، قطر و اردن را هدف قرار داده است.
تهران اغلب حملات خود را با استناد به فعالیت پایگاههای نظامی ایالات متحده در کشورهای منطقه توجیه میکند.
این در حالی است که تاسیسات غیرنظامی نیز از جمله اهداف حملات حکومت ایران از زمان آغاز درگیریها بودهاند.
ضرورت ایجاد ساختار دفاعی منطقهای
شورای سردبیری اورشلیمپست در ادامه نوشت اسرائیل، آمریکا و کشورهای حاشیه خلیج فارس هماکنون بخش عمدهای از توانمندیهای لازم برای ایجاد یک سامانه دفاعی مشترک را در اختیار دارند.
اسرائیل از تجربه گسترده در شناسایی و رهگیری موشکهای بالستیک، موشکهای کروز و پهپادها برخوردار است و کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز سرمایهگذاری گستردهای در سامانههایی مانند پاتریوت و تاد انجام دادهاند. آمریکا نیز در سراسر منطقه رادارها، سامانههای پدافند هوایی و زیرساختهای فرماندهی در اختیار دارد.
به نوشته این روزنامه، همکاریهای موجود در دورههای بحرانی موثر بودهاند، اما همچنان عمدتا غیرعلنی، پراکنده و متکی بر تصمیمهایی هستند که پس از آغاز حملات و در شرایط اضطراری اتخاذ میشوند.
اورشلیمپست هشدار داد چنین سازوکاری ممکن است در برابر تهدیدهای محدود کارآمد باشد، اما زمانی که چند کشور بهطور همزمان هدف حملات موشکی و پهپادی قرار میگیرند و زیرساختهای حیاتی ممکن است ظرف چند دقیقه مورد حمله واقع شوند، کافی نیست.
بر اساس این مقاله، نخستین گام برای ایجاد یک چارچوب دفاعی رسمی باید تبادل لحظهای اطلاعات و راهاندازی سامانه مشترک هشدار زودهنگام باشد. دادههای راداری باید بهسرعت میان اسرائیل، کشورهای حاشیه خلیج فارس و نیروهای آمریکایی به اشتراک گذاشته شوند و سازوکار مشخصی برای شناسایی تهدیدها و انتخاب مناسبترین سامانه رهگیری وجود داشته باشد.
همزمان با شدت گرفتن درگیریها، مقامهای جمهوری اسلامی به تهدیدهای خود علیه کشورهای منطقه ادامه میدهند.
۲۷ تیر، محمد مرندی، تحلیلگر حکومتی و از اعضای هیات رسانهای جمهوری اسلامی در مذاکرات اسلامآباد، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت اگر آمریکا به هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی ادامه دهد، جمهوری اسلامی با حمله به زیرساختهای حیاتی حامیان واشینگتن تلافی خواهد کرد.
او افزود کویت بهای این حملات را پرداخته است و در صورت ادامه این روند، مردم امارات متحده عربی نیز باید از اهداف احتمالی حملات تهران فاصله بگیرند.
لزوم آمادگی برای حملات تهران به زیرساختهای حیاتی
شورای سردبیری اورشلیمپست تاکید کرد رزمایشهای مشترک نباید تنها به رهگیری موشکها و پهپادها محدود شوند و کشورهای منطقه باید برای پیامدهای گستردهتر حملات نیز آمادگی داشته باشند.
به نوشته این روزنامه، بسته شدن فرودگاهها، حملات سایبری، افزایش ناگهانی شمار مراجعهکنندگان به بیمارستانها، قطع برق و آب و حمله به تاسیسات نفتی، بنادر و آبشیرینکنها از جمله سناریوهایی هستند که باید در رزمایشهای مشترک مورد توجه قرار گیرند.
نهادهای دفاع غیرنظامی نیز باید در کنار نیروهای نظامی در این برنامهها مشارکت کنند و برای مدیریت همزمان بحرانهای احتمالی آموزش ببینند.
اورشلیمپست افزود ایجاد چنین چارچوبی مستلزم عادیسازی فوری روابط همه کشورهای مشارکتکننده با اسرائیل نیست و همکاریها میتوانند بهتدریج توسعه یابند و آمریکا نقش هماهنگکننده و تضمینکننده را بر عهده بگیرد.
به نوشته این روزنامه، بخشی از این همکاریها ممکن است در مراحل نخست غیرعلنی باقی بماند، بهویژه تا زمانی که مساله فلسطین همچنان بر افکار عمومی کشورهای عربی تاثیرگذار است.
شورای سردبیری اورشلیمپست همچنین به نگرانی برخی دولتهای منطقه درباره احتمال تحریک جمهوری اسلامی در نتیجه ایجاد یک ساختار دفاعی رسمی اشاره کرد و نوشت حملات اخیر تهران این استدلال را تضعیف کردهاند، زیرا حتی کشورهایی که برای جلوگیری از تشدید تنشها کوشیده بودند، هدف قرار گرفتهاند.
در پایان این مطلب آمده است: «ایران از پیش یک میدان نبرد مشترک ایجاد کرده است. اکنون اسرائیل، کشورهای حاشیه خلیج فارس و ایالات متحده باید سامانه دفاعی منطقهای و دائمی مورد نیاز برای حفاظت از این منطقه را ایجاد کنند.»