فسادی که دیده میشد اما سیستمی نبود

اگر بخواهیم گفتمان علی خامنهای درباره فساد اقتصادی را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید این دقیقترین توصیف باشد: او فساد را در همهجا میدید، جز در جایی که به ساختار قدرت میرسید.

اگر بخواهیم گفتمان علی خامنهای درباره فساد اقتصادی را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید این دقیقترین توصیف باشد: او فساد را در همهجا میدید، جز در جایی که به ساختار قدرت میرسید.
این گزاره در نگاه اول عجیب به نظر میرسد. بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی سالهاست میگویند خامنهای وجود فساد را انکار میکرد. اما بررسی سخنان او در بیش از سه دهه، پیکرهای از ۱۳۷ سخنرانی و بیانیه منتشرشده در پایگاه رسمی او، نشان میدهد ماجرا پیچیدهتر است. خامنهای نهتنها فساد را انکار نمیکرد، بلکه شاید کمتر مقام سیاسی در جمهوری اسلامی به اندازه او درباره فساد سخن گفته باشد.
او بارها از موریانهای حرف زد که پایههای نظام را میخورد. از سرطانی گفت که اگر درمان نشود بدن را از پا درمیآورد. از اژدهای هفتسری نام برد که با قطع یک سر، چند سر دیگر رشد میکنند. از گلوگاههای فساد، مجاری فساد و بسترهای فساد صحبت کرد.
همه این تعابیر یک ویژگی مشترک دارند: هیچکدام به چند دزد یا چند مدیر متخلف اشاره نمیکنند. همه از پدیدهای سخن میگویند که در ساختارها، فرایندها و نهادها ریشه دوانده است. «گلوگاه» یعنی یک مسیر تکرارشونده، نه یک فرد. «بستر فساد» یعنی شرایطی که اختلاس را ممکن میکند، نه یک اختلاس خاص. «موریانه» و «سرطان» یعنی پدیدهای که از درون رشد میکند و خود را بازتولید میکند. به عبارت دیگر، در زبان خامنهای ردپای روشنی از فهم ساختاری فساد دیده میشود.
اما درست در همین نقطه، تناقض اصلی آغاز میشود.
خامنهای در حالی که فساد را با زبان ساختاری توصیف میکرد، حاضر نبود نتیجه منطقی همین توصیف را بپذیرد. او در سال ۱۳۹۷ صریحا با تعبیر «فساد سیستمی» مخالفت کرد و گفت برخی افراد از اصطلاحات فرنگی مانند فساد سیستمی استفاده میکنند، در حالی که واقعیت این نیست. در همان سخنرانی جملهای گفت که شاید فشردهترین بیان دیدگاه او باشد: «ده فاسد است، نه ده هزار فاسد.»
در واقع او میان دو سطح تمایز قائل میشد. میپذیرفت که فساد در بانکها هست، در نظام ارزی هست، در گمرک، در قوه قضائیه، در واگذاریها و در دستگاههای اجرایی هست. اما نمیپذیرفت که از مجموع این موارد بتوان نتیجه گرفت خود نظام سیاسی تولیدکننده فساد است. به زبان ساده، با فساد گلوگاهی موافق بود، با فساد سیستمی مخالف.
این تمایز شاید مهمترین کلید فهم گفتمان ضدفساد جمهوری اسلامی در دوران خامنهای باشد. در این نگاه، فساد همیشه وجود دارد، اما همیشه جایی خارج از مرکز است: گاهی در مدیران ضعیف، گاهی در شبکههای رانتخوار، گاهی در مجریان قانون. اما هرگز به خود معماری قدرت نمیرسد.
چرا مبارزه، اما فقط تا یک مرز؟
اینجا پرسش مهمی مطرح میشود: اگر فساد در بانک، ارز، گمرک، واگذاریها، دستگاه اجرایی، دستگاه قضایی و شبکههای اقتصادی وجود دارد، چرا نباید آن را مسالهای ساختاری دانست؟
پاسخ را باید در مساله مشروعیت جستوجو کرد و این پرمخاطرهترین بخش ماجرا برای گفتمان رسمی است.
در سخنان خامنهای، فساد صرفا یک تخلف مالی نیست؛ تهدیدی علیه اعتماد عمومی و مشروعیت سیاسی است.
او بارها گفته بود مشروعیت مسئولان به مبارزه با فساد گره خورده است، و در بیانیه «گام دوم انقلاب» (بهمن ۱۳۹۷) تصریح کرد فساد میتواند مشروعیت نظامها را از بین ببرد. اما همین پیوند میان فساد و مشروعیت، یک تیغ دولبه است. اگر فساد کوچک و فردی باشد، مبارزه با آن مشروعیتآفرین است: نظام سالمی که با چند مفسد برخورد میکند. اما اگر فساد سیستمی باشد، خودِ نظام متهم ردیف اول میشود.
از اینجا منطق درونی گفتمان روشن میشود: فساد باید آنقدر بزرگ تصویر شود که مبارزه با آن ضروری و حماسی به نظر برسد، اما نه آنقدر بزرگ که موجودیت کل نظام را زیر سوال ببرد.
به همین دلیل فساد «دشمن» معرفی میشود، مفسد اقتصادی «دشمن» معرفی میشود، قوه قضائیه مامور برخورد میشود و دولت موظف به بستن گلوگاهها. اما همه این تلاشها باید در چارچوبی بماند که اصل نظام سیاسی را از دایره اتهام بیرون نگه دارد. مبارزه با فساد، در این معماری گفتمانی، نه راهحل فساد بلکه ابزار مدیریت بحران مشروعیت است.
آنچه گفته نشد
از این منظر، شاید مهمترین نکته درباره گفتمان خامنهای نه آن چیزی باشد که درباره فساد گفته شده، بلکه آن چیزی باشد که گفته نشده است.
در سطح نظری بارها اعلام میشود که «هیچ فرد و نهادی مستثنا نیست». اما در سطح مصداق، تصویر دیگری دیده میشود: در پیکره مورد بررسی، بانکها، گمرک، نظام ارزی و دستگاههای اجرایی بارها بهعنوان مصداق فساد نام برده میشوند، در حالی که نهادهای اقتصادی زیر نظر مستقیم رهبری — بنیادها، ستادها و مجموعههای نظامی-اقتصادی — تقریبا هیچگاه در فهرست مصادیق نمیآیند.
این یک اتهام نیست؛ یک سکوت آماری است. و همین فاصله میان قاعده («هیچکس مستثنا نیست») و مصداق (برخی همیشه غایباند) یکی از مهمترین ویژگیهای گفتمان رسمی ضدفساد است.
پس مساله اصلی در این گفتمان انکار فساد نبود. فساد دیده میشد، دربارهاش هشدار داده میشد و با شدیدترین استعارهها توصیف میشد. مساله این بود که این فساد تا کجا اجازه داشت پیش برود. مرز نهایی همان جایی بود که فساد میتوانست از یک مشکل اجرایی به یک مساله ساختاری تبدیل شود؛ در آن نقطه، گفتمان رسمی متوقف میشد و از تعمیم نتیجه خودداری میکرد.
او ترکهای استخر را میدید، یکییکی نشانشان میداد و دستور تعمیرشان را صادر میکرد؛ اما هرگز حاضر نشد درباره معماری استخر پرسش کند. بیماری دیده میشد؛ اما بدن سیاسی، هرگز.