• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

امیرمحمد چوبری، معترض ۲۲ ساله، با خطر اعدام روبه‌روست

۳۱ فروردین ۱۴۰۵، ۰۹:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)

بر اساس پیام‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال، امیرمحمد مجلل چوبری ۲۲ ساله با اتهام‌هایی مانند «شروع به قتل عمدی از طریق اقدام به زیر گرفتن ماموران» و «اجتماع و تبانی به قصد ارتکاب جرم» در معرض خطر اعدام قرار دارد. او ۱۲ دی در تهران بازداشت شد.

«اخلال در نظم و آسایش عمومی از طریق شرکت در اغتشاشات» و «تمرد نسبت به ماموران» از دیگر موارد اتهامی علیه این جوان است.

پدر امیرمحمد کارگر و مادرش خانه‌دار است. پیش‌تر وکیل پرونده از خانواده درخواست شش میلیارد تومان حق‌الزحمه برای جلوگیری از صدور حکم اعدام کرده بود.

والدین امیرمحمد توانستند یک میلیارد تومان را تهیه کنند، اما بر اساس پیام‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال، وکیل پرونده از زمان دریافت این مبلغ تاکنون جواب خانواده را نداده است.

امیرمحمد از زمان بازداشت تاکنون در زندان قزلحصار کرج نگهداری می‌شود.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

یک زن ایرانی به اتهام فروش سلاح برای جمهوری اسلامی در کالیفرنیا دستگیر شد
۱

یک زن ایرانی به اتهام فروش سلاح برای جمهوری اسلامی در کالیفرنیا دستگیر شد

۲
تحلیل

آیا قالیباف گورباچف جمهوری اسلامی است؟

۳
اختصاصی

حمله به یک مرد ایرانی در مرکز لندن؛ نگرانی‌ها از تهدید مخالفان جمهوری اسلامی شدت گرفت

۴

جلسه امنیتی ترامپ در اتاق وضعیت؛ آکسیوس: ممکن است جنگ در روزهای آینده از سر گرفته شود

۵
تحلیل

محاصره بنادر ایران و تشدید فشارها؛ جمهوری اسلامی در چه شرایطی قرار گرفته است؟

انتخاب سردبیر

  • اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

    اسرائیل: به شبکه ترور برون‌مرزی جمهوری اسلامی ضربه کاری زدیم

  • جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

    جمهوری اسلامی دو نفر را به اتهام عضویت در شبکه جاسوسی مرتبط با اسرائیل اعدام کرد

  • دولت و بازسازی آسیب‌های جنگ؛ مالکان خانه‌های آسیب‌دیده، خود را رهاشده می‌بینند

    دولت و بازسازی آسیب‌های جنگ؛ مالکان خانه‌های آسیب‌دیده، خود را رهاشده می‌بینند

  • محاصره بنادر ایران و تشدید فشارها؛ جمهوری اسلامی در چه شرایطی قرار گرفته است؟
    تحلیل

    محاصره بنادر ایران و تشدید فشارها؛ جمهوری اسلامی در چه شرایطی قرار گرفته است؟

  • چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟
    تحلیل

    چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟

  • مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

    مصیب نظامی؛ کشاورزی که از آزادی می‌نوشت و با تیر خلاص کشته شد

•
•
•

مطالب بیشتر

چه شد که اعتراضات ۱۴۰۴ اتفاق افتاد؟

۳۰ فروردین ۱۴۰۵، ۰۲:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
عطا محامد

دی ماه ۱۴۰۴ نشان داد که در ایران مردمانی وجود دارند که از زندگی کنونی و آینده‌شان بیش از سکوت می‌ترسند. در سال‌های گذشته نارضایتی معیشتی و از بین رفتن امید به اصلاح به قدری گسترده شده که میلیون‌ها ایرانی از سیاست جمهوری اسلامی احساس بیگانگی کرده‌اند.

آنچه مردم معترض در خیابان می‌خواستند سرنگونی جمهوری اسلامی بود.

اعتراضات دی ۱۴۰۴ برآیند تلاقیِ بحران‌های مزمن و حل‌ناشده‌ای بود که از آستانه تحمل جامعه عبور کرد. در این مقطع، مکانیسم تحقیر ساختاری، محذوف‌شدگان را از حاشیه به متن سیاست بازگرداند تا کرامت پایمال‌شده‌ خود را بازپس گیرند. فروپاشی اقتصادی در این دوره، با فراتر رفتن از لایه‌های فرودست، طبقه متوسط را نیز با پدیده سقوط منزلت مواجه کرده بود؛ اقدامات پولی دولت نیز نه راهکار، بلکه بیشتر محرکِ خشم مردم ‌شد. آنچه این گسست‌های ساختاری را به یک خیزش میلیونی پیوند داد، صرفاً وجود فراخوان‌ سیاسی نبود که بسیاری به آن آری گفتند، بلکه شکل‌گیری نوعی پیوند جمعی در مورد نازیستنی شدن زندگی بود.

تحقیر و تبعیض سالیان
در جنوب غربی ایران، در شهرهایی که یا نفت دارند یا صنایع سنگینی مانند آلومینیوم و فولاد، مدت‌هاست که سفره‌های مردم خالی است، نسلی بزرگ شده است با آرزوهای بسیاری که به آن‌ها نرسیدند یا می‌دانند که نمی‌رسند. آن‌ها فقر را زندگی کردند در حالی که می‌پرسیدند «پول نفت کجا رفت؟» از آبدانان تا آبادان، از نی‌ریز تا کنگان، از گیلانغرب تا بوشهر، شهرهایی که در اعتراضات دی‌ماه در روزهای اول اعتراضات به خیابان آمدند، نقشه‌ای را تشکیل می‌دهند که تصادفی نیست. این نقشه، همان نقشه شکست چهار دهه وعده توزیع عدالت است.

اما در دی ۱۴۰۴، تحقیر دیگر فقط جغرافیایی نبود، طبقات مختلف اجتماع و اقتصادی را هم درنوردید. دولت [مسعود] پزشکیان برای کنترل اعتراضات اعلام کرد به ازای حذف ارز ترجیحی، یک میلیون تومان مستقیم به حساب خانوارها واریز می‌کند. این رقم معادل هفت دلار بود، در روزهایی که قیمت روغن ۲۰۰ تا ۲۶۰ درصد بالا رفته، تخم‌مرغ ۲۴۷ درصد گران‌تر از سال قبل شده، و برخی فروشندگان به فروش قسطی ماست و دوغ روی آورده بودند. دولت تنها بخشی از مکانیسم تحقیری که در سال‌های گذشته به وجود آمده بود را باردیگر و در میانه اعتراضات به مردم نشان داد. این موضوعی بود که اکثریت ایرانیان آن را احساس کردند.

  • ده‌ها هزار بازداشت‌شده اعتراضات خونین ۱۸ و ۱۹ دی در خطر صدور احکام حبس و اعدام‌اند

    ده‌ها هزار بازداشت‌شده اعتراضات خونین ۱۸ و ۱۹ دی در خطر صدور احکام حبس و اعدام‌اند

آنچه دی ۱۴۰۴ را از موج‌های قبلی متمایز کرد، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «هم‌سرنوشتی اجباری طبقات» نامید. طبقه متوسط ایران، که بطور تاریخی حامل ارزش‌های مدنی‌ای مانند آزادی بوده، در دی ۱۴۰۴ دیگر با فرودستان اقتصادی فاصله‌ای نداشت. وقتی این گروه برای نغلتیدن به فقر می‌جنگید، خواسته‌های رادیکالش از طبقه فرودست هم بیشتر شد؛ چون با سقوط قدرت خریدش تحقیر را بیشتر احساس می‌کرد. آزاده مختاری، روزنامه‌نگار، در ۱۷ دی نوشت: «ما روزانه با بی‌تدبیری مدیریتی فقیر می‌شویم.» او پیش‌تر هم گفته بود «مردم دیگر معیشتی ندارند که درباره‌اش نگران باشند.» جملاتی که نشان می‌داد فقر دیگر نه یک ناکارآمدی گذرا، بلکه به ماهیت حکمرانی تبدیل شده است.

جامعه‌شناسان سیاسی، در متون مختلفی نشان داده‌اند که انقلاب‌ها نه توسط گرسنگان، بلکه توسط کسانی رخ می‌دهد که طعم زندگی بهتر را چشیده‌ بودند اما اکنون در حال سقوط هستند. طبقه متوسط ایران در دی ۱۴۰۴، با تورم دو رقمی سالیان گذشته، فقط پولش را از دست نداده بود، بلکه منزلت و هویت خود را از دست رفته می‌دید. این زوال منزلت اجتماعی، خشم را در میان افراد بسیاری نهادینه کرده است. اینگونه ائتلافی نانوشته میان آن‌ها و گروه‌های کم برخوردار اجتماعی به وجود آمد که همه از سیاستی واحد ضربه خورده بودند.

بازار و پایان سکوت
ظهر هفتم دی‌ماه ۱۴۰۴، بخشی از بازار تهران محل کسب و کار خود را بست. بازار در تاریخ سیاسی ایران همیشه یکی از محافظه‌کارترین نهادها بود، جمهوری اسلامی ریشه خود را در این نهاد می‌دانست و سال‌ها برای کنترل و تغییر آن کوشیده بود. همچنین بازاریان در اعتراضات ۱۳۸۸ سکوت کرده بود و در ۱۴۰۱ در حاشیه بودند اما این بار خودشان نقطه آغاز اعتراضات شدند. دلار به ۱۴۴ هزار تومان رسیده بود و کسبه دیگر نمی‌دانستند کالایی را که صبح خریده‌اند عصر به چه قیمتی بفروشند. نوسانات لحظه‌ای ارز، تامین کالا را غیرممکن و قیمت‌گذاری را بی‌معنا کرده بود. بسیاری از بازاریان آن روزها می‌گفتند باز کردن مغازه بیشتر از آنکه سود برساند، زیان می‌زند.

  • صدمین روز انقلاب ملی ایرانیان؛ نگاهی به نقش تاریخی ورزشکاران

    صدمین روز انقلاب ملی ایرانیان؛ نگاهی به نقش تاریخی ورزشکاران

در طول دهه‌های گذشته، بازار حتی در سخت‌ترین بحران‌های اقتصادی ترجیح می‌داد با مذاکره و فشار غیرمستقیم به دنبال راه‌حل بگردد. اعتراض علنی و اعتصاب سازمان‌یافته را برای لحظه‌هایی نگه می‌داشت که راه دیگری نمانده بود. دی ۱۴۰۴ چنین لحظه‌ای بود؛ نه چون مطالبه‌ای داشت که با یک تصمیم دولتی حل شود، بلکه به این نتیجه رسیده بود که نظم موجود خودش عامل اصلی بی‌نظمی شده است.

حضور اعتراضی بازار امکانی داد تا این همدستی و ائتلاف میان گروه‌های مختلف شکل بگیرد تا آن‌ها خشم فروخفته خود را به سمت حاکمیت جمهوری اسلامی نشان دهند. در عین حال که بازار برای خود دستاوردهایی مانند صفر شدن برخی از ارقام مالیاتی داشت اما آن‌ها اعتماد چندانی به دولت نکردند. چرا که عدم توان مردم برای خرید، یعنی کاهش فروش هم بخشی از معضل بازاریان بود.

دیگر امیدی به اصلاح نیست
مسعود پزشکیان برای بخشی از رای‌دهندگان، نمادی از «آخرین شانس» برای اصلاح و مهار سایه جنگ بود. کسی که در ۱۴۰۱ از استفاده از برچسب «اغتشاش» پرهیز کرده بود، اما با حضورش هم جنگ شد و هم او قبل از ۱۸ دی، آغاز کشتار مردمی، مدام از خط و مرز با اغتشاشات گفت و بعد در ۲۱ دی ۱۴۰۴، معترضان را «تروریست» خواند و و از نیروهای امنیتی خواست «قاطعانه» برخورد کنند.

این تغییر مواضع و آنچه او کرد را می‌توان به معنای تصلب ساختاری و از بین رفتن آخرین امیدها دانست. اما ادغام او در نظم موجود و بی اثر شدن دولتش به نوعی که یاران قدیمی‌اش مانند علی شکوری‌راد را به انتقاد از پزشکیان واداشت، نشانی از آن بود که حاکمیت هیچ قصدی برای تغییر رویه ندارد و این موضوع باعث ناامیدی بسیاری از امکان‌های تغییر شد. به ویژه که در دوره او همه چیز رو به بدتر شدن گذاشت.

  • سرکوب دی‌ماه و محدودیت گسترده بر روزنامه‌نگاران در ایران

    سرکوب دی‌ماه و محدودیت گسترده بر روزنامه‌نگاران در ایران

پیامد این انسداد سیاسی، در کنار پیامدهای مخرب جنگ ۱۲ روزه، زندگی در ایران را به تعبیر مصطفی مهرآیین «نازیستنی» کرد. جامعه در وضعیت فرساینده «نه جنگ، نه صلح» گرفتار شد؛ جایی که رکود تولید، کسری بودجه مزمن و ناترازی‌های گسترده انرژی، روان جمعی را تحت فشاری بی‌سابقه قرار داد. در چنین بن‌بستی، انفجار بازار به عنوان نهادی ذاتاً محافظه‌کار، نشان داد که نظم سیاسی تنها فلاکت محض تولید می‌کند. این فشارِ زیستی، بخش گسترده‌ای از مردم ایران را به این نتیجه رساند که هزینه خیابان از هزینه ماندن در خانه‌ها می‌تواند کمتر باشد.

آنچه فضای این نارضایتی را تغییر داد اقدام سیاسی دونالد ترامپ و رضا پهلوی بود. ترامپ در ۱۲ دی ماه در واکنش به اعتراض‌ها در ایران نوشت: «اگر ایران به معترضان مسالمت‌‌جو شلیک کند و آنها را به طرز خشونت‌آمیزی بکشد، که این رسم آنهاست، ایالات متحده آمریکا به کمک آنها خواهد آمد. ما کاملاً آماده و مجهز هستیم.» گفتاری که بخشی از معترضان ایرانی را دلگرم کرد.

پیوند یابی فضای نارضایتی‌های داخلی به موضوعی ژئوپلتیک در زبان ترامپ، در بخشی از اپوزیسیون بازتابی محتاطانه یافت. رضا پهلوی، در ۱۶ دی ماه از معترضان خواست «این پنج‌شنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه، هم‌زمان سر ساعت ۸ شب، همگی چه در خیابان‌ها یا حتی از منازل خودتان شروع به سردادن شعار بکنید.» درخواست او برای همراهی مردمی در زبان جمعی به یک فراخوان خیابانی ترجمه شد و باعث شد تا بسیاری از ایرانیان معترض، یک هدف سیاسی واحدی پیدا کرده و علیه نظم سیاسی اعتراض خود را با داشتن امکان آلترناتیو، شکل دهند.

حکمرانی بر اطلس خشم
دی ۱۴۰۴ نشان داد که انباشت بحران‌های اجتماعی و اقتصادی به تنهایی برای شکل گرفتن یک خیزش میلیونی کافی نیست؛ این بحران‌ها به یک فراخوان سیاسی و یک لحظه مشترک هم نیاز داشتند. ترامپ و رضا پهلوی این لحظه را فراهم کردند و نارضایتی پراکنده را حول یک هدف واحد متمرکز کردند. اما آنچه خیابان را پر کرد نه این فراخوان‌ها، بلکه سال‌ها درد انباشته بود.

  • از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

    از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

اعتراضات دی در فضایی رخ داد که جمهوری اسلامی پس از جنگ ۱۲ روزه پیشاپیش وارد الگویی از حکمرانی شده بود که می‌توان آن را «اقتدارگرایی تدافعی» نامید. در این فهم، نظم مدیریتی جای خود را به نظم کنترلی داد، در این چارچوب جدید، مطالبات معیشتی و صنفی به عنوان ریسک امنیتی بازتعریف می‌شدند و آزادسازی‌های محدود مانند تعلیق اجرای قانون حجاب، کنسرت‌های کنترل‌شده نه گشایش واقعی، بلکه ابزار کاهش فشار در نقاط پرریسک بودند. اعتراضات دی این الگو را به محک واقعی گذاشت و نظام با سرکوب آن را تثبیت کرد.

اما مشکل بنیادین این الگو آن است که اصلاح ساختاری را ناممکن می‌کند؛ چون نظامی که بر پیش‌فرض بی‌اعتمادی به جامعه بنا شده، هر اصلاح واقعی را به معنای افزایش ریسک وجودی می‌بیند. سرکوب وحشیانه و کشتار در سایه سکوت خبری و پنهان کاری اگرچه خیابان‌ها را خالی کرد اما تغییری جدی در ذهن جامعه رقم زد و بسیاری پس از آن گفتند دیگر جامعه به قبل از ۱۸ دی باز نخواهد گشت.

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛ از خیزش سراسری تا سرکوب چندلایه

۲۹ فروردین ۱۴۰۵، ۱۵:۳۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
نعیمه دوستدار

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران، از یک جرقه اقتصادی به یکی از گسترده‌ترین و خونین‌ترین موج‌های اعتراضی سال‌های اخیر تبدیل شد؛ رخدادی که با کشتاری بی‌سابقه، قطع ارتباطات و سرکوبی چند لایه همراه بود و همچنان آمار دقیق قربانیان آن محل مناقشه است.

اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را نمی‌توان در چارچوب ساده «یک موج اعتراضی دیگر» فهمید. این رخداد، در فاصله‌ای کوتاه، از یک اعتراض اقتصادی به یک بحران سراسری و سپس به یکی از شدیدترین سرکوب‌های ثبت‌شده در جمهوری اسلامی تبدیل شد.

آنچه این اعتراضات را از موج‌های پیشین از دی ۱۳۹۶ تا آبان ۱۳۹۸ و خیزش ۱۴۰۱ متمایز می‌کند، نه فقط دامنه و سرعت گسترش، بلکه هم‌زمانی سه پدیده است: بسیج گسترده اجتماعی، کشتار متمرکز در بازه‌ای بسیار کوتاه، و تلاش سازمان‌یافته برای پنهان‌سازی ابعاد آن.

از اعتراض معیشتی تا انفجار سیاسی

اعتراضات از اواخر آذر و اوایل دی ۱۴۰۴، در واکنش به فشارهای اقتصادی، افزایش قیمت‌ها و فرسایش شدید قدرت خرید آغاز شد. اما این اعتراضات به‌سرعت از سطح مطالبات اقتصادی عبور کرد و به اعتراضاتی با ماهیت سیاسی تبدیل شد. شعارها، در فاصله‌ای کوتاه، از نقد وضعیت معیشتی به نفی کلیت ساختار قدرت تغییر کرد.

  • از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

    از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

ویژگی مهم این مرحله، سرعت گسترش جغرافیایی بود. گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد اعتراضات در ده‌ها شهر و در بخش بزرگی از استان‌های کشور شکل گرفت و به‌سرعت از یک نقطه به نقاط دیگر منتقل شد.

برخلاف برخی موج‌های پیشین که دارای کانون‌های مشخص بودند، در اینجا با نوعی انتشار هم‌زمان و چندکانونی مواجهیم؛ الگویی که نشان‌دهنده انباشت نارضایتی در سطوح مختلف جامعه است.

در اوج اعتراضات، گزارش‌هایی از حضور گسترده در خیابان‌ها منتشر شد؛ سطحی از مشارکت که آن را در ردیف بزرگ‌ترین بسیج‌های اجتماعی پس از انقلاب قرار می‌دهد. همین دامنه گسترده، به‌نظر می‌رسد یکی از عوامل تعیین‌کننده در نوع واکنش حکومت بود.

نقطه عطف خونین؛ ۱۸ و ۱۹ دی

تقریبا تمام روایت‌های مستند، بر یک نقطه عطف تاکید دارند: روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴. در این بازه زمانی، سرکوب به شکلی ناگهانی و بسیار شدید وارد فاز تازه‌ای شد. گزارش‌ها و مستندات نشان از وقوع کشتار گسترده در این دو روز دارد؛ کشتاری که می‌توان آن را بزرگ‌ترین سرکوب فشرده در تاریخ جمهوری اسلامی خواند.

  • سرکوب دی‌ماه و محدودیت گسترده بر روزنامه‌نگاران در ایران

    سرکوب دی‌ماه و محدودیت گسترده بر روزنامه‌نگاران در ایران

آنچه این مقطع را متمایز می‌کند، نه فقط تعداد کشته‌شدگان، بلکه تمرکز زمانی آن است. در حالی که در اعتراضات آبان ۱۳۹۸ یا خیزش ۱۴۰۱، خشونت در طول چند روز یا هفته توزیع شده بود، در دی‌ماه ۱۴۰۴ بخش قابل توجهی از تلفات در یک بازه ۴۸ ساعته رخ داد.

این «فشرده‌سازی خشونت» یک تغییر مهم در الگوی سرکوب محسوب می‌شود؛ رویکردی که هدف آن، شکستن سریع موج اعتراض پیش از تثبیت آن است.

گزارش‌های معتبر بین‌المللی، به‌ویژه عفو بین‌الملل، دیدبان حقوق بشر و روایت‌های پزشکی و میدانی منتشر شده در رسانه‌ها تصویری نسبتا روشن از نوع سلاح‌ها و ابزارهای کشتار در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ ارائه می‌دهند.

بر اساس این منابع، نیروهای امنیتی از گلوله جنگی و سلاح‌های گرم مرگبار به‌صورت گسترده و مستقیم علیه معترضان استفاده کردند؛ از جمله تفنگ‌های تهاجمی، شات‌گان‌ها و حتی در برخی موارد تیربارهای سنگین (مانند DShK) که معمولا در میدان‌های جنگ به کار می‌روند.

همچنین گزارش‌ها به حضور تک‌تیراندازها در نقاط مرتفع و شلیک هدفمند به سر، سینه و اندام‌های حیاتی اشاره دارند؛ الگویی که نشان‌دهنده سیاست «شلیک برای کشتن» است، نه کنترل جمعیت.

  • صدمین روز انقلاب ملی ایرانیان؛ نگاهی به نقش تاریخی ورزشکاران

    صدمین روز انقلاب ملی ایرانیان؛ نگاهی به نقش تاریخی ورزشکاران

در کنار اینها، استفاده از ابزارهای به‌اصطلاح «کم‌کشنده» مانند گلوله‌های ساچمه‌ای و گاز اشک‌آور نیز ثبت شده، اما حتی این سلاح‌ها نیز به‌گفته عفو بین‌الملل به‌طور عامدانه به نقاط حساس بدن شلیک شده‌اند و موجب نابینایی یا آسیب‌های دائمی شده‌اند.

افزون بر این، برخی گزارش‌های میدانی از به‌کارگیری چاقو و خشونت مستقیم فیزیکی از سوی نیروهای لباس‌شخصی سخن می‌گویند.

مجموع این داده‌ها نشان می‌دهد که ابزارهای به‌کاررفته در این سرکوب، از سطح کنترل شورش فراتر رفته و به سطح کاربرد تسلیحات جنگی علیه غیرنظامیان رسیده است.

جنگ آمارها؛ کشتاری که هنوز عدد ندارد

یکی از پیچیده‌ترین ابعاد این اعتراضات، اختلاف شدید در آمار کشته‌شدگان است. خود حکومت رقم رسمی حدود سه هزار کشته را اعلام کرده است.

در مقابل، گزارش‌های منتشرشده در ایران‌اینترنشنال بر پایه منابع مختلف از جمله اسناد داخلی دامنه‌ای بسیار گسترده‌تر را نشان می‌دهد: از برآوردهای اولیه چند هزار نفری تا ارقامی در بازه ۱۲ تا ۲۰ هزار، و حتی گزارش‌هایی که از بیش از ۳۶ هزار کشته سخن می‌گویند.

در کنار این ارقام، گزارش‌هایی نیز وجود دارد که به هزاران کشته‌ای اشاره می‌کنند که هویت آنها ثبت نشده یا هنوز در دست بررسی است. نهادهای بین‌المللی، از جمله گزارشگر ویژه سازمان ملل، نیز با اشاره به محدودیت‌های راستی‌آزمایی، از احتمال بسیار بالاتر بودن تعداد قربانیان نسبت به آمار رسمی سخن گفته‌اند.

این شکاف آماری، صرفا یک اختلاف عددی نیست؛ بلکه خود نشانه‌ای از شرایطی است که در آن، هم‌زمان با سرکوب، تلاش برای کنترل روایت و پنهان‌سازی نیز جریان داشته است.

  • ده‌ها هزار بازداشت‌شده اعتراضات خونین ۱۸ و ۱۹ دی در خطر صدور احکام حبس و اعدام‌اند

    ده‌ها هزار بازداشت‌شده اعتراضات خونین ۱۸ و ۱۹ دی در خطر صدور احکام حبس و اعدام‌اند

سرکوب چند لایه؛ از خیابان تا بیمارستان و گورستان

اگر در اعتراضات قبلی، سرکوب عمدتا به خیابان محدود می‌شد، در دی‌ماه ۱۴۰۴ با یک الگوی چندلایه مواجهیم که حوزه‌های مختلف را در بر می‌گیرد. در خیابان، گزارش‌ها از استفاده گسترده از سلاح گرم و شلیک مستقیم به معترضان حکایت دارد. اما سرکوب به اینجا ختم نشد.

گزارش‌ها نشان می‌دهد که در جریان سرکوب ۱۷ و ۱۸ دی، نیروهای امنیتی وارد بیمارستان‌ها شدند و مجروحان را بازداشت کردند؛ امری که عملا درمان را به یک خطر امنیتی تبدیل کرد. این اقدام، علاوه بر افزایش تلفات، نشان‌دهنده گسترش دامنه سرکوب به خارج از میدان اعتراض است.

در مرحله بعد، مدیریت اجساد و کنترل مراسم سوگواری نیز به بخشی از سازوکار سرکوب تبدیل شد. پیدا کردن پیکر جانباختگان به یک چالش بزرگ تبدیل شد. نگهداری پیکرها در سوله‌های پزشکی قانونی و تلاش خانواده‌های برای یافتن پیکر عزیزانشان در میان انبوه جانباختگان، از تاثربرانگیزترین تصاویر این دوران بود. در اغلب موارد اجساد با تاخیر یا تحت شرایط خاص به خانواده‌ها تحویل داده شد و در بسیاری موارد نیز دفن‌ها تحت نظارت و محدودیت انجام شد.

این روند، نشان می‌دهد که کنترل پیامدهای اجتماعی کشتار، به اندازه خود سرکوب اهمیت داشته است.

اینترنت؛ ابزار سرکوب و پنهان‌سازی

قطع و محدود سازی اینترنت، در این اعتراضات نقشی کلیدی داشت. اما تفاوت مهم این دوره با ۱۳۹۸ در این بود که قطع ارتباطات، صرفا واکنشی به گسترش اعتراضات نبود، بلکه هم‌زمان با سرکوب و در راستای پنهان‌سازی آن اجرا شد.

این بار این اختلالات برای مدت طولانی‌تری ادامه داشت و به‌صورت مدیریت‌شده اعمال شد؛ به‌گونه‌ای که دسترسی به اطلاعات، ارسال تصاویر و حتی ارتباطات روزمره شهروندان به‌شدت مختل شد. این وضعیت، نه‌تنها کار راستی‌آزمایی را دشوار کرد، بلکه امکان امدادرسانی و ثبت مستقل وقایع را نیز محدود ساخت.

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

تفاوت واقعی با موج‌های پیشین

در مقایسه با اعتراضات ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، دی‌ماه ۱۴۰۴ چند تفاوت کلیدی دارد. نخست، هم‌زمانی گستردگی اعتراض و شدت سرکوب است؛ در حالی که در گذشته، معمولا یکی از این دو عامل غالب بود.

دوم، تمرکز زمانی خشونت در بازه‌ای بسیار کوتاه، که نشان‌دهنده تغییر در راهبرد سرکوب است. سوم، گسترش سرکوب به حوزه‌هایی فراتر از خیابان؛ از بیمارستان تا گورستان و فضای اطلاعاتی.

به‌بیان دیگر، اگر آبان ۱۳۹۸ نماد سرکوب در شرایط قطع اینترنت بود و ۱۴۰۱ نماد تداوم اعتراض در برابر فشار امنیتی، دی‌ماه ۱۴۰۴ را باید نقطه‌ای دانست که در آن، سرکوب به یک سازوکار چندلایه و هم‌زمان در حوزه‌های مختلف تبدیل شد.

از خاوران تا دی‌ماه خونین؛ چگونه جان‌باختگان به‌دست جمهوری اسلامی، نماد دادخواهی شدند؟

۲۹ فروردین ۱۴۰۵، ۰۷:۵۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
رضا اکوانیان

۱۰۰ روز پس از کشتار خونین معترضان در دی‌ماه ۱۴۰۴، نام و روایت شماری از کشته‌شدگان و اعدام‌شدگان بار دیگر در حافظه عمومی ایرانیان برجسته شده است. نام‌هایی که در ۴۸ سال گذشته، از خاوران تا خیزش‌های سال‌های اخیر، از سوگ خانوادگی فراتر رفته و به نمادهای دادخواهی تبدیل شده‌اند.

جمهوری اسلامی در نزدیک به ۴۸ سال گذشته با اعدام، شکنجه، سرکوب خیابانی و کشتار معترضان، هزاران خانواده را داغدار کرده است.

در این میان، برخی قربانیان به‌واسطه شیوه جان‌باختن، روایت بازماندگان، تصویرها و صداهای به‌جا‌مانده و ایستادگی خانواده‌ها، به چهره‌هایی ماندگار در حافظه جمعی ایرانیان بدل شده‌اند.

آنچه این نام‌ها را متمایز کرده، نه ارزش بیشتر جان آنان، بلکه تبدیل شدن زندگی و مرگشان به زبان عمومی دادخواهی است.

گاهی یک گورستان، یک جمله کوتاه، یک فایل صوتی یا صدای مادری در سوگ، و گاهی ویدیویی از مراسم خاکسپاری، نامی را از دل سوگ شخصی بیرون آورده و به نشانه‌ای جمعی برای اعتراض و مطالبه عدالت بدل کرده است.

این گزارش تنها به بخشی از این نام‌ها می‌پردازد. نام‌هایی که در پی جنایت‌های بی‌شمار جمهوری اسلامی، از اعدام‌های دهه ۶۰ تا جان‌باختگان خیزش‌های اخیر، به اشکال مختلف در حافظه جمعی ایرانیان ماندگار شده‌اند.

از خاوران تا قتل‌های زنجیره‌ای؛ حافظه‌ای که پاک نشد

دادخواهی در ایران از همان سال‌های نخست استقرار جمهوری اسلامی و کشتارهای سال ۱۳۵۸ آغاز شد و در دهه ۶۰، با خاوران، صورتی ماندگار و تاریخی پیدا کرد.

خاوران، محل دفن شماری از زندانیان سیاسی اعدام‌شده دهه ۶۰ و کشتار ۱۳۶۷، به یکی از روشن‌ترین نشانه‌های این حافظه جمعی بدل شد.

خاوران فقط محل دفن نیست. نشانی جنایتی است که حکومت کوشیده بپوشاندش و خانواده‌هایی نگذاشته‌اند این تاریخ دفن شود. خانواده‌های اعدام‌شدگان بارها گفته‌اند خاوران فقط جغرافیای آنان نیست، بلکه تاریخ مشترک حذف‌شدگان و مبارزان راه آزادی و عدالت است.

100%

حکومت در سال‌های گذشته با محدود کردن حضور خانواده‌ها، بستن درهای خاوران و جلوگیری از برگزاری مراسم، کوشیده این حافظه را کنترل کند. اما همین محرومیت و ایستادگی، خاوران را به یکی از ریشه‌های اصلی دادخواهی در ایران بدل کرده است. جایی که حفظ نام کشته‌شدگان، خود بخشی از مبارزه برای حقیقت شده است.

در دهه ۷۰، با قتل‌های سیاسی-زنجیره‌ای این مسیر به شکلی دیگر ادامه یافت. قتل سازمان‌یافته نویسندگان، روشنفکران و منتقدان حکومت، از داریوش فروهر و پروانه اسکندری تا محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، نشان داد حذف مخالفان تنها به زندان و اعدام محدود نیست.

با وجود گذشت دهه‌ها، بسیاری از ابعاد این پرونده‌ها همچنان مبهم مانده و همین ابهام، در کنار جایگاه فرهنگی و سیاسی قربانیان، نام آنان را به بخشی از حافظه دادخواهی در ایران تبدیل کرده است.

سعید زینالی، دانشجوی دانشگاه تهران، پس از حمله ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در خانه‌اش بازداشت شد و پس از یک تماس کوتاه، برای همیشه ناپدید شد.

مادرش، اکرم نقابی، با پلاکارد «سعید من کجاست؟» در ۲۷ سال گذشته به یکی از نمادهای دادخواهی برای ناپدیدشدگان در ایران بدل شده است.

100%

دهه ۸۰ و ۹۰؛ از کهریزک تا طناب دار

سرکوب اعتراضات ۱۳۸۸ و پرونده کهریزک، شکل تازه‌ای از مواجهه جامعه با مرگ در بازداشت و خشونت حکومتی را رقم زد.

مصطفی کریم‌بیگی، از کشته‌شدگان آن اعتراضات، یکی از نام‌هایی بود که در امتداد همین حافظه ماندگار شد. شهناز اکملی، مادر او، بعدها گفت این دادخواهی پرچمی است که از مادران خاوران به ارث رسیده. جمله‌ای که پیوند نسل‌های دادخواه در ایران را نشان می‌دهد.

در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹، فرزاد کمانگر، معلم و فعال حقوق بشر، مخفیانه و بدون اطلاع وکیل و خانواده، در اوین اعدام شد. ماندگاری نام او فقط به اعدامش برنمی‌گشت؛ جایگاهش به‌عنوان معلم، روند پرخطای پرونده و هم‌زمانی اعدامش با هفته معلم، او را به نماد بی‌عدالتی در جمهوری اسلامی و دادخواهی در میان معلمان و فعالان مدنی بدل کرد.

آبان ۱۳۹۱، ستار بهشتی، وبلاگ‌نویس و کارگر، پس از بازداشت به دست پلیس فتا زیر شکنجه جان باخت. اما نام او فقط با مرگش در بازداشت ماندگار نشد. صدای مادرش، گوهر عشقی، در تثبیت این نام نقشی تعیین‌کننده داشت. جمله «من صدای ستارم» نیز به یکی از روشن‌ترین بیان‌های دادخواهی در ایران بدل شد.

نوید افکاری هم در همین مسیر قرار می‌گیرد. کشتی‌گیری که پس از اعتراضات مرداد ۱۳۹۷ بازداشت و با وجود اعتراض‌های گسترده داخلی و بین‌المللی، اعدام شد.

جمله او در آخرین فایل صوتی منتشرشده‌اش، «برای طناب دارشان دنبال گردن می‌گردند»، به یکی از ماندگارترین عبارت‌های سال‌های اخیر بدل شد. عبارتی که هم ستم قضایی را عریان کرد و هم خشم عمومی را بازتاب داد.

آبان ۹۸ تا «زن، زندگی، آزادی»

اعتراضات آبان ۱۳۹۸ بار دیگر نام‌هایی را وارد حافظه عمومی کرد که از سطح خبر فراتر رفتند. پویا بختیاری یکی از آن‌ها بود. ویدیویی که پس از کشته‌شدنش از تلفن همراهش منتشر شد، فقط تصویر یک معترض نبود، صدایی بود که از دل خیابان برخاست و او را با این جمله به یکی از نمادهای آبان ۹۸ بدل کرد: «من هم پسر کسی هستم ....»

محسن محمدپور، نوجوان ۱۷ ساله، کودک کار و کارگر ساختمانی که در خرمشهر کشته شد، نمونه دیگری بود.

روایت زندگی او، همراه با تصاویر منتشرشده، نشان داد چگونه مرگ نوجوانی که از سال‌های کم‌سن‌وسالی بار کار و معیشت را بر دوش می‌کشید، به نشانه‌ای از خشونت ساختاری حکومت بدل می‌شود.

با کشته‌شدن مهسا ژینا امینی در شهریور ۱۴۰۱، این روند وارد مرحله‌ای تازه شد و نام او با آغاز یکی از بزرگ‌ترین خیزش‌های ضدحکومتی گره خورد.

جمله «ژینا جان، نخواهی مرد، نامت نماد خواهد شد» خیلی زود به واقعیتی اجتماعی تبدیل و مرگ او به آغاز یک جنبش بدل شد.

100%

در همان خیزش، کیان پیرفلک با جمله «به نام خدای رنگین‌کمان» به نمادی گسترده تبدیل شد؛ جمله‌ای که هم معصومیت کودکانه را حمل می‌کرد و هم عمق فاجعه را.

سارینا اسماعیل‌زاده نیز با ویدیوهایی که پیش از کشته‌شدنش منتشر کرده بود، به نماینده نسلی بدل شد که خواهان زندگی عادی و آزاد بود.

خدانور لجه‌ای با تصویری از او در بازداشت، در حالی که دست‌هایش به میله بسته شده و لیوان آبی روبه‌رویش گذاشته بودند و نیز با ویدیوهایی از رقص و سرزندگی‌اش، در حافظه عمومی ماند و به یکی از چهره‌های نمادین خیزش تبدیل شد.

مینو مجیدی، از جان‌باختگان خیزش ۱۴۰۱ در کرمانشاه نیز با تصویری ماندگار در حافظه‌ها ثبت شد؛ جایی که دخترش بر مزار او، با موهای بریده در دست ایستاد. آن تصویر به یکی از نشانه‌های دادخواهی در اعتراضات آن سال بدل شد.

مجیدرضا رهنورد با وصیتی که پیش از اعدام از او منتشر شد در حافظه ایرانیان ماند؛ این‌که دوست ندارد بر مزارش گریه کنند و می‌خواهد آهنگ شاد پخش شود. او بر یکی از دستانش نشان شیر و خورشید داشت؛ دستی که بر اساس روایت‌های منتشرشده، در بازداشت، سوزانده و شکسته شد.

همین وصیت و آن تصویر، او را به یکی از چهره‌های ماندگار آن خیزش تبدیل کرد.

در کنار او، محمدمهدی کرمی و محمد حسینی نیز با زندگی و صداهایشان ماندگار شدند. محمدمهدی، نان‌آور خانواده، با تماس تلفنی‌اش که گفت «بابا حکم‌ها رو دادن، حکم من اعدامه، به مامان چیزی نگو» به یکی از تکان‌دهنده‌ترین صداهای این دوره بدل شد.

محمد حسینی نیز کارگری تنها با پیشینه قهرمانی در رشته‌های رزمی، به نمادی از بی‌پناهی و بی‌عدالتی در روند سرکوب قضایی بدل شد.

حمیدرضا روحی، جوانی که با ویدیوی موتورسواری و خواندن ترانه «بارون اومد و یادم داد» به «پسر بارون» مشهور شد، یکی دیگر از این نام‌ها بود.

شهریار محمدی نیز با تصویری در حافظه‌ها ماند که او را در حال نشستن و عزاداری کنار پیکر دوستش محمد حسن‌زاده نشان می‌داد؛ تصویری که پیش از کشته شدن خودش در بوکان، به یکی از قاب‌های ماندگار خیزش ۱۴۰۱ تبدیل شد.

۱۰۰ روز پس از کشتار دی‌ماه و روایت‌های زنده

۱۰۰ روز پس از کشتار خونین معترضان در دی‌ماه ۱۴۰۴، برخی نام‌ها و صداهای آن روزها به‌وضوح به بخشی از حافظه عمومی تبدیل شده‌اند.

سپهر شکری از مهم‌ترین نمونه‌هاست. ویدیوی پدر او در پزشکی قانونی کهریزک، در حالی که میان اجساد به دنبال فرزندش می‌گشت و فریاد می‌زد «سپهر بابا کجایی؟»، خیلی زود به یکی از تکان‌دهنده‌ترین روایت‌های این اعتراضات بدل شد.

پس از انتشار این ویدیو، پیام‌هایی به ایران‌اینترنشنال رسید که از نام‌گذاری برخی نوزادان به نام «سپهر» خبر می‌داد. واکنشی که نشان داد چگونه یک نام، در دل یک روایت جمعی، به نشانه‌ای از همدلی و مقاومت تبدیل می‌شود.

سینا حق‌شناس، جوان ۲۷ ساله و صاحب یک مغازه گل‌فروشی در گرگان نیز با ویدیوی «رقص سوگ» خانواده و آشنایانش در مراسم یادبود، به یکی از چهره‌های ماندگار دی‌ماه ۱۴۰۴ بدل شد.

ترانه مازندرانی «دله دیگه» که پیش‌تر در جشن‌ها شنیده می‌شد، پس از آن به موسیقی سوگ و دادخواهی در بسیاری از مراسم‌ها تبدیل شد.

در بسیاری از مراسم‌های خاکسپاری و یادبود جان‌باختگان سال‌های اخیر، ترانه‌های دیگری نیز همین مسیر را طی کردند؛ از جمله ترانه لُری «دایه دایه وقت جنگه» که از یک آواز حماسی، به بخشی از زبان سوگ، همبستگی و دادخواهی بدل شد.

حمید مهدوی، آتش‌نشان مشهد، در حالی هدف گلوله قرار گرفت که به معترضان مجروح کمک می‌کرد. ویدیویی که از او در حال دویدن و حمل یک مجروح بر دوش خود باقی مانده، از همان تصویرهایی است که به‌سادگی از حافظه عمومی پاک نمی‌شود.

نگین قدیمی نیز با روایت پدرش در ذهن‌ها ماند. پدری که گفت دخترش در آغوش او جان داد؛ در حالی که برای مراقبت از او در خیابان مانده بود.

سینا کاظمی، دانشجوی ۲۲ ساله مهندسی نرم‌افزار، پس از چند روز جست‌وجوی خانواده‌اش در میان اجساد شناسایی شد. ویدیوی جشن تولد آخر او که در آن از آرزوهای بزرگترش می‌گوید، فاصله میان زندگی معمولی یک جوان و مرگ خشونت‌بار او را به شکلی عریان نشان داد.

مسعود ذات‌پرور، پروانه خجندی‌راد و صهبا رشتیان نیز از خلال ویدیوهای خاکسپاری، شعارها، ترانه‌ها و صدای خانواده‌هایشان به حافظه جمعی راه یافتند.

در مورد صهبا، فریادهای مادرش در مراسم خاکسپاری و درباره پروانه، ترانه‌هایی که فرزندانش در وداع با او خواندند، خود به بخشی از روایت دادخواهی تبدیل شد.

چرا برخی قربانیان به نماد دادخواهی تبدیل می‌شوند؟

مرور این نام‌ها از خاوران تا دی ۱۴۰۴ نشان می‌دهد نماد شدن، صرفا نتیجه کشته‌شدن یا اعدام نیست. آنچه یک قربانی را به نماد دادخواهی بدل می‌کند، ترکیبی از چند عامل است: زندگی ملموس، شکل خشونت‌بار مرگ، یک جمله یا تصویر ماندگار و مهم‌تر از همه، ایستادگی بازماندگان در روایت آنچه رخ داده است.

در این میان، مادران و پدران دادخواه نقشی تعیین‌کننده داشته‌اند. از مادران خاوران تا دایه شریفه، دایه سلطنه و گوهر عشقی، از شهناز اکملی، اکرم نقابی، مینا سلطانی و ماشاالله کرمی تا اسماعیل شکری، این خانواده‌ها با ایستادگی و پافشاری بر حقیقت، نگذاشته‌اند روایت رسمی و تحریف‌شده بر این جنایت‌ها حاکم شود.

شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها این روند را شتاب داده‌اند. جمله‌ای کوتاه، یک فایل صوتی، تصویر یک خاکسپاری یا ویدیوی جست‌وجوی یک پدر، می‌تواند در حافظه ملی ثبت شود.

به همین دلیل، جمهوری اسلامی با وجود تلاش برای سانسور، از تحریف، تهدید خانواده‌ها و تخریب نشانه‌ها، بارها نتیجه معکوس گرفته است: نام‌هایی که قرار بود فراموش شوند، به سندهای زنده جنایت و به زبان ماندگار دادخواهی تبدیل شده‌اند.

این گزارش تنها بخشی از این تاریخ را مرور کرده است. هزاران نام دیگر، از بکتاش آبتین، نیکا شاکرمی و حدیث نجفی تا مهرشاد شهیدی، فرزاد انصاری‌فر، غزاله چلابی، پدرام آذرنوش و مهسا موگویی، در این حافظه جمعی حضور دارند.

گستردگی کشتار و اعدام در جمهوری اسلامی چنان است که هیچ متنی نمی‌تواند همه نام‌ها را در خود جای دهد. اما همین نمونه‌ها برای نشان دادن یک واقعیت کافی‌اند: جمهوری اسلامی در ۴۸ سال گذشته، با تداوم سرکوب و کشتار، ناخواسته باعث شده شماری از جان‌باختگان و اعدام‌شدگان به نمادهای پایدار دادخواهی در ایران بدل شوند.

سرکوب دی‌ماه و محدودیت گسترده بر روزنامه‌نگاران در ایران

۲۸ فروردین ۱۴۰۵، ۲۰:۱۶ (‎+۱ گرینویچ)
•
نیکی محجوب

روزنامه‌نگاری در ایران سال‌هاست با محدودیت، سانسور، احضار، اخراج، بازداشت و زندان گره خورده است؛ حرفه‌ای پرهزینه که بسیاری از فعالان مستقل آن یا ناچار به ترک کشور شده‌اند یا با وجود همه فشارها، به امید تغییر، ماندن را انتخاب کرده‌اند.

در مقاطع مختلف، به‌ویژه هم‌زمان با اوج‌گیری اعتراضات و تشدید بحران‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، دامنه محدودیت‌ها گسترده‌تر شده و فضای فعالیت برای رسانه‌های مستقل تنگ‌تر شده است.

آنچه در این روند قابل مشاهده است، نه فقط افزایش فشارها، بلکه تغییر در شیوه و کیفیت اعمال محدودیت‌هاست؛ به‌گونه‌ای که مسیر تولید، راستی‌آزمایی و انتشار حتی ساده‌ترین روایت‌های میدانی نیز با موانع متعدد روبه‌رو شده است.

دی‌ماه ۱۴۰۴، هم‌زمان با اعتراضات گسترده مردمی و سرکوب شدید معترضان و سپس شرایط جنگی، این وضعیت را به‌مراتب پیچیده‌تر و سخت‌تر کرد.

  • صدمین روز انقلاب ملی ایرانیان؛ نگاهی به نقش تاریخی ورزشکاران

    صدمین روز انقلاب ملی ایرانیان؛ نگاهی به نقش تاریخی ورزشکاران

«ممانعت از انتشار گزارش»

یک روزنامه‌نگار ۳۳ ساله با اشاره به چشم‌انداز مبهم پیش‌رو می‌گوید: «یک‌بار از همکاری شنیدم که در دهه ۷۰، بعد از توقیف فله‌ای روزنامه‌ها، یکی از روزنامه‌نگاران به کارواش رفت تا امرار معاش کند. وضعیت پیش‌روی من بهتر از این نیست.»

او در ادامه از تجربه‌های خود در مواجهه با سانسور در تحریریه می‌گوید: سه بار با خانواده بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه گفت‌وگو کرده، اما هر بار مانع انتشار گزارش شده‌اند.

به گفته او، سردبیر گفته است: «اگر این مطلب چاپ شود، روزنامه را می‌بندند. می‌خواهی نان بقیه را آجر کنی؟ این همه موضوع هست، این یکی نمی‌شود.»

  • ده‌ها هزار بازداشت‌شده اعتراضات خونین ۱۸ و ۱۹ دی در خطر صدور احکام حبس و اعدام‌اند

    ده‌ها هزار بازداشت‌شده اعتراضات خونین ۱۸ و ۱۹ دی در خطر صدور احکام حبس و اعدام‌اند

محدودیت در روایت کشته‌شدگان

روزنامه‌نگار دیگری از محدودیت‌های محتوایی در پوشش کشته‌شدگان اعتراضات می‌گوید و توضیح می‌دهد: «فقط در صورتی اجازه انتشار داشتیم که روایت طوری تنظیم شود که فرد کشته‌شده ارتباطی با اعتراضات نداشته باشد یا نزدیک به نیروهای امنیتی معرفی شود. باید از واژه‌هایی مثل تروریست‌ها و ادبیات رسمی استفاده می‌کردیم؛ در غیر این صورت گزارش چاپ نمی‌شد.»

او که سابقه بازداشت دارد، از فشارهای امنیتی نیز می‌گوید: «تماس ناشناس بود. صدای بازجو گفت هیچ‌جا چیزی نمی‌نویسی. اگر در اینستاگرام یا توییتر چیزی بنویسی و لایک آن‌طرفی‌ها را داشته باشی، مهمان ما خواهی بود.»

به گفته او، شرایط در خبرگزاری‌ها و رسانه‌های محلی به‌مراتب سخت‌تر است و برخی همکارانش در جریان اعتراضات بازداشت شده و هنوز وضعیت مشخصی ندارند.

  • ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

    ۱۰۰ روز پس از دی‌ماه خونین، دادخواهی خانواده‌های کشته‌شدگان در سایه سرکوب ادامه دارد

دستورالعمل‌های رسانه‌ای در دوره جنگ

روزنامه‌نگار دیگری که به‌تازگی تعلیق شده، درباره دستورالعمل‌های پوشش رسانه‌ای در دوره جنگ می‌گوید: «فقط باید از امداد و نجات و رفتار دوستانه ماموران گزارش می‌دادیم. نباید درباره ایست‌های بازرسی خشن، تهدید مردم، نبود پناهگاه یا نبود آژیر هشدار چیزی منتشر می‌شد.»

او می‌گوید پس از دی‌ماه، نظارت‌ها شدیدتر شد: «قبل از آن هم سخت‌گیری بود، اما بعد از اعتراضات، هر خبر باید چندین بار بررسی می‌شد و عملاً امکان انتشار به نزدیک صفر رسیده بود.»

در مقایسه با سال ۱۴۰۱، او توضیح می‌دهد که حتی فعالیت در شبکه‌های اجتماعی نیز زیر نظر قرار گرفته و برای حذف محتوا تماس و احضار انجام می‌شد.

  • رسانه‌ها پس از تهدید قوه قضاییه از انتشار اخبار و تصاویر حملات به ایران خودداری کردند

    رسانه‌ها پس از تهدید قوه قضاییه از انتشار اخبار و تصاویر حملات به ایران خودداری کردند

خبرنگاران خارجی و روایت‌های کنترل‌شده

او همچنین به نقش خبرنگاران خارجی اشاره می‌کند و می‌گوید: «خبرنگاران خارجی هم در حال حاضر سخت‌تر از دوره‌های پیشین اجازه فعالیت دارند. مترجم همراه آنها که مجوز رسمی دارد، در بسیاری موارد عملا نقش فیلتر و ناظر را ایفا می‌کند و مسیر روایت را از همان لحظه مصاحبه تحت تاثیر قرار می‌دهد.»

  • دستور شورای عالی امنیت ملی برای سانسور آمار کشتار معترضان

    دستور شورای عالی امنیت ملی برای سانسور آمار کشتار معترضان

روایت‌هایی که مجال انتشار ندارند

در جمع‌بندی این روایت‌ها، یک نقطه مشترک تکرار می‌شود: روایت رسمی میدان را در اختیار گرفته و روایت‌های مستقل یا در مرحله تولید متوقف می‌شوند یا اساسا اجازه ورود به فضای انتشار پیدا نمی‌کنند.

در نتیجه، آنچه از اعتراضات، بازداشت‌ها و سرکوب‌ها به جامعه می‌رسد، نه یک تصویر کامل، بلکه روایتی کنترل‌شده و گزینش‌شده است؛ روایتی که بخش بزرگی از واقعیت را در سکوت نگه می‌دارد.

صدمین روز انقلاب ملی ایرانیان؛ نگاهی به نقش تاریخی ورزشکاران

۲۸ فروردین ۱۴۰۵، ۱۵:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
محسن صالحی

صد روز از انقلاب ملی ایرانیان می‌گذرد؛ انقلابی که پیوند عمیق میان توده‌های مردم و قهرمانان ملی را به شکلی بی‌سابقه بازسازی کرد. در این انقلاب، ورزشکاران ایران فراتر از کسب مدال و القاب ورزشی، نقش «مرجعیت اجتماعی» خود را ایفا کردند.

آن‌ها نشان دادند که قهرمان و پهلوان واقعی کسی است که در روزهای سخت، مدال شرافت را با ایستادن در کنار مردم به گردن می‌آویزد.

از اسطوره‌های بازنشسته تا ستاره‌هایی که اموالشان توقیف شد و نوجوانانی که رویاهایشان زیر چکمه‌های سرکوب و طناب دار پرپر شد، همگی بخشی از هویت جنبشی شدند که خواستار تغییرات بنیادین و پایان دادن به دهه‌ها ظلم و بی‌عدالتی جمهوری اسلامی است.

ورزشکاران ایرانی در این صد روز ثابت کردند که بخش جدایی‌ناپذیر از پیکره جامعه هستند.

آن‌ها با درک این موضوع که ایستادن در «سمت درست تاریخ» به معنای همراهی با مطالبات به‌حق مردم است، هزینه‌های سنگینی را از بازداشت و توقیف اموال تا اهدای جان، به جان خریدند.

حضور دوگانه ورزشکاران، در قالب جان‌فشانی‌های میدانی و حمایت‌های معنوی، ورزش ایران را به یکی از اصلی‌ترین سنگرهای انقلاب ملی ایرانیان تبدیل کرده است.

  • روایت ۱۴۰۴؛ وقتی ورزش ایران آیینه انقلاب شد

    روایت ۱۴۰۴؛ وقتی ورزش ایران آیینه انقلاب شد

مدال‌های سرخ؛ از شلیک مستقیم تا طناب دار

هزینه این انقلاب برای جامعه ورزشی بسیار سنگین بود. خون قهرمانانی بر زمین ریخت که یا در خیابان سینه خود را سپر کردند یا در بیدادگاه‌های حکومتی، جانشان به قربانگاه برده شد.

صالح محمدی؛ ستاره‌ای که اعدام شد

یکی از تکان‌دهنده‌ترین پرده‌های سرکوب ورزشکاران، اعدام صالح محمدی، کشتی‌گیر ۱۹ ساله تیم ملی بود.

صالح که متولد ۲۰ اسفند ۱۳۸۵ بود، تنها چند ماه پیش از بازداشت، در شهریور ۱۴۰۳ با دوبنده تیم ملی کشتی آزاد ایران در مسابقات بین‌المللی «سایتی‌یف» روسیه خوش درخشید و مدال برنز را به گردن آویخت.

اما جمهوری اسلامی این امید آینده کشتی ایران را بدون طی کردن مراحل دادرسی عادلانه، به اتهام مشارکت در قتل دو مامور فراجا در ۱۸ دی ۱۴۰۴، در سحرگاه ۲۸ اسفند به دار آویخت.

صالح محمدی نخستین ورزشکار بازداشت‌شده این انقلاب بود که اعدام شد؛ قهرمانی که به‌جای سکوی افتخار، بر سکوی اعدام ایستاد تا نامش به عنوان نماد مظلومیت ورزشکاران معترض در تاریخ ثبت شود.

100%

جاویدنام مسعود ذات‌پرور؛ نماد شرافت و پهلوانی

در میان بدنسازان، جاویدنام مسعود ذات‌پرور، قهرمان دو دوره فیزیک کلاسیک جهان، به نماد اصلی شرافت و پهلوانی تبدیل شد.

سکوت هادی چوپان در برابر کشته شدن هم‌رشته‌ای‌های خود از جمله ذات‌پرور، عرشیا براری، محمدحسین وثوقی و عرفان بزرگی، خشم عمومی بزرگی را برانگیخت.

در حالی که ذات‌پرور پیش از این برای قهرمانی چوپان از «اشک شوق» نوشته بود، چوپان با بی‌تفاوتی و «تقدیر» خواندن جان‌باختن جوانان، محبوبیت خود را از دست داد.

این موضوع منجر به شکل‌گیری کارزار گسترده‌ای شد که طی آن، باشگاه‌داران تصاویر هادی چوپان را از دیوار سالن‌های ورزشی پایین کشیدند و عکس جاویدنام مسعود ذات‌پرور را به عنوان الگوی واقعی پهلوانی جایگزین کردند.

100%

رویاهای پرپرشده در مستطیل سبز و استخر

در اراک، علی نوری، فوتبالیست ۱۶ ساله آکادمی بهمن، در حالی که رویای تشویق شدن در استادیوم‌های بزرگ را در سر داشت، با گلوله سرکوبگران کشته شد.

هم‌بازیانش در مراسم چهلم او، نامش را به سبک استادیومی فریاد زدند: «قرار بود یه استادیوم اسمتو صدا بزنه، الان یه دنیا اسمتو می‌دونن.» او در آخرین پیامش نوشته بود: «اگه روز آزادی من نبودم، تو به‌جای من قشنگ برقص.»

همچنین مجتبی ترشیز، بازیکن سابق نساجی و تراکتور، در لحظاتی دراماتیک در شهرک اندیشه، بدن خود را سپر همسرش آرزو مدنی کرد تا او را نجات دهد و خود جان باخت.

میلاد (مهدی) لواسانی، مربی فوتبال، در حالی که ویدیویی از شعار «جاوید شاه» خود در نارمک ثبت می‌کرد، هدف گلوله‌های جنگی قرار گرفت.

در قرچک نیز امیر یکتایی یگانه، استعداد ۱۶ ساله فوتبال، جانش را فدای میهن کرد. در گرگان، آرنیکا دباغ، شناگر نوجوان، به‌جای رکورد ملی، مدال ابدی شجاعت را به دست آورد.

خواهرش نوشت: «امسال می‌خواستی رکورد ملی بزنی، نشدی اما مدال جهانی برایمان آوردی.»

از «درد نان» تا «آزادی»؛ موج بی‌سابقه حمایت قهرمانان

در جبهه حمایت‌های اجتماعی، چهره‌های شاخص ورزش ایران تریبون انعکاس درد مردم شدند. رسول خادم، جهان‌پهلوان کشتی، با استعاره‌ای تاریخی از فیلم «مرگ یزدگرد» گفت که مردم از پند سیر شده و بر نان گرسنه‌اند.

او سرطان وطن را نابرابری دانست. علی دایی، اسطوره فوتبال، با انتقاد از رانت‌خواری آقازاده‌هایی چون «هکتور» و تورم افسارگسیخته، برای مردم اشک ریخت و مدیریت کشور را به چالش کشید.

دایی صراحتا اعلام کرد که اگر کسی از بیت‌المال دزدیده، همین مسئولان و صادرکنندگانی هستند که دلارها را بازنمی‌گردانند.

  • شهریار ریشه در خاک ایران دارد، حذف شدنی نیست

    شهریار ریشه در خاک ایران دارد، حذف شدنی نیست

در کنار این اسطوره‌ها، چهار چهره ورزشی با مواضعی شجاعانه، خشم دستگاه‌های امنیتی را برانگیختند و هزینه دادند.

علیرضا فغانی، داور بین‌المللی که پس از اعتراض صریح به کشتار مردم، با توقیف اموالش از سوی قوه قضاییه روبه‌رو شد، گفت قرار ما با سرکوبگران نه دادگاه و بخشش، بلکه رقص بر گور آن‌هاست. او نوشت: «برای بقای کثیف خودتون، جون عزیزانمون رو بلعیدید.»

سردار آزمون، مهاجم تیم ملی که با خالکوبی «از خون جوانان وطن» کنار مردم ایستاد، در پی آن با کشتن شخصیت از سوی رسانه‌های سپاه، توقیف اموال و اخراج از تیم ملی مواجه شد. او تاکید کرد: «به عنوان یک ورزشکار، همیشه کنار مردم کشور می‌مانم.»

100%

رشید مظاهری، دروازه‌بان، شجاعانه و صریحا راس هرم قدرت را مسئول جنایات دانست و اعلام کرد فرماندهی خامنه‌ای بر این خاک به پایان رسیده است.

سروش رفیعی، کاپیتان پرسپولیس، با انتقاد از مجریان صداوسیما بابت نمک پاشیدن روی زخم مردم، از سوی مدیران انتصابی باشگاه با تهدید به اخراج روبه‌رو شد.

او گفت: «دردهای بزرگ آدم را لال می‌کنند.» اکنون آینده سروش در پرسپولیس در هاله‌ای از ابهام است و رسانه‌های سپاه خواهان اخراج او از تیم هستند.

  • حمله سازمان‌یافته رسانه‌های سرکوب به سروش رفیعی، کاپیتان پرسپولیس

    حمله سازمان‌یافته رسانه‌های سرکوب به سروش رفیعی، کاپیتان پرسپولیس

صدای بی‌صدایان

بخش بزرگی از بدنه ورزش ایران در این صد روز به اشکال مختلف همبستگی خود را با مردم نشان دادند.

مجتبی محرمی با صراحتی بی‌سابقه از گرسنگی مردم و علاقه‌اش به هویت ملی سخن گفت و اعلام کرد که شاه فقید به او خدمت کرده است.

مهدی مهدوی‌کیا هشدار داد که قطع اینترنت به معنای خاموش کردن حقوق بشر است و از جامعه جهانی خواست که صدای مردم ایران را بشنوند.

محمد خاکپور و محمد طلایی نیز برچسب «اغتشاشگر» را برای مردمی که زیر بار گرانی له شده‌اند، نپذیرفتند. طلایی نوشت: «فریادی که از سر فقر بلند می‌شود، اغتشاش نیست، به ستوه آمدن است.»

ستاره‌های دیگری چون مسعود شجاعی، اشکان دژاگه، فرهاد مجیدی و روزبه سینکی با استفاده از اعتبار بین‌المللی خود، جهان را به تماشای وضعیت ایران فراخواندند. شجاعی نوشت: «این مردم مجرم نیستند، آن‌ها خواهان آزادی و کرامت انسانی هستند.»

  • سنگربانی که در زمین مردم ماند؛ روایت روزبه سینکی

    سنگربانی که در زمین مردم ماند؛ روایت روزبه سینکی

در این میان، جان‌باختگانی چون احمد خسروانی (بسکتبالیست دانشگاه شریف)، ریبین مرادی (فوتبالیست ۱۷ ساله سایپا) و معین بصیری (هوادار پرسپولیس) نشان دادند که ورزشگاه‌های ایران اکنون نه در سازه‌های بتنی، بلکه در هر کوچه‌ای است که با خون این جوانان سرخ شده است.

در ستایش جان‌های جاوید

اگرچه محدودیت‌های نگارش اجازه نمی‌دهد شرح قهرمانی و جان‌فشانی تک‌تک ورزشکاران میهن را در این مجال بازگو کنیم، اما نام هر یک از آن‌ها به‌تنهایی فصلی از کتاب شجاعت ایران است.

آن‌ها که بدن‌های ورزیده خود را در برابر تیر تیره استبداد قرار دادند، پیروز واقعی این میدان هستند.

در پایان، یاد جاویدنامانی را گرامی می‌داریم که فراتر از میادین ورزشی، در قلب تاریخ وطن ماندگار شدند؛ از شایان اسداللهی، عرفان بزرگی، امیرمحمد کوهکن، رضا عظیم‌زاده، مسعود ذات‌پرور، احمد خسروانی، ریبین مرادی، مجتبی ترشیز، شهرام مقصودی، میلاد (مهدی) لواسانی، افشین میارکیانی، سامان فتاحی، مبین قنبری، محمدرضا خانی، محمدجواد حیدری، امیررضا رجایی، محمدحسین پرنون، کامیاب احمدی، رهام سعادتی، امیرعباس مزروعی، ابوالفضل مهری، عرشیا براری، علی ایازی، هادی فروغ، علیرضا جواهری‌پی، علی محمدی، ماهان مردانی، امیرعلی دارابی، امیرمحمد کرمی، شایان (امیرحسین) شکاری، صهبا رشتیان، امیرحسین محمدزاده، عرشیا احمدپور، سارا بهبودی، حسن قاسمی، آرنیکا دباغ، شهاب فلاح‌پور، محمد حاجی‌پور، سپهر ابراهیمی، زهرا آزادپور، علی‌محمد کردکاظمی، مهدی کاووسی، مسیح شاهوردی، یزدان افروغ، رضا کرمی، حسین یغمایی، ابوالفضل طاووسی، منصور شاهسواری، مسعود رنگرزانی (خورشیدوند)، پوریا بهاری مستعلی، حامد بصیری، احمد رمضان‌زاده، حسن کلهر، امیر طولابی، مهدی گنج‌دانش، رضا طاهرنژاد، آریا آرین‌خو، قاسم وکیلی، عرفان کاری، حمیدرضا شیرازی، یاشار سلطانی‌راد، عباس اسحاقی، علیرضا مقدسی‌نیکو، مهدی اسکندریان، پوریا باقری، احمد اصغری، مهدی فتحی، ماهان حقیقی، محمدرضا انتظامی، سلیمان پرهیزکار، مهدی الهیاری، سبا (ونوس) نگهبان، ایمان بهداری، محمدامین عبدی، سحر فرد، امیرمحمد لطفی، مسعود رضایی‌نو، میلاد افروخته، مهدی قدیمی، بابک صادقی‌محسنی، دیانا بهادر، تانیا عباسی، سجاد شاقلانی، آروین سالمی‌راد، حمیدرضا حدادی‌شاندیز، علیرضا باقری‌منجیلی، پژمان نوروز‌رجبی، مجید جلیلیان، امیر احمدوند، محمد علیزاده، عارف جعفرزاده، نیما تاجیک، پدرام خالویی، نادر مولوی، علی‌اصغر شیری، معین بصیری، شاهین آذرآتش، مهرداد مشتاقی، مهدی خلیلی، امیرعلی قنبرزاده، علی بهروز تا طاها سلیمانی.

یادشان مانا و راهشان پررهرو باد.