شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران اعلام کرده است که تا کنون هویت بیش از ۲۳۵ کودک و نوجوان کشتهشده در اعتراضات دیماه را شناسایی و منتشر کرده است.
این تشکل صنفی «خون کودکان بیگناه» را محصول مستقیم «سرکوب بیرحمانه» دانسته و تاکید کرده است: «هر نیمکت خالی، فریاد خاموش نسلی است که با تیر و وحشت از حق زندگی، امنیت و آموزش محروم شده و یادآور نسلی است که با خشونت، آیندهاش ربوده شد.»
این شورا همزمان با استفاده از هشتگ #نیمکتهای_خالی و با اشاره به «کودکان از دسترفته» بهعنوان خاطرهای که بهگفته آنها خاموش نمیشود، ضمن ابراز تاسف عمیق و همدردی با خانوادههای داغدار، خواستار پایان فوری خشونت، تضمین امنیت جانی کودکان و آزادی همه بازداشتشدگان شد.
فرشاد ابراهیمپور، نایبرییس کمیسیون آموزش مجلس، به سایت رویداد۲۴ گفت «۲۸ درصد دستگیرشدگان زیر ۲۰ سال بودهاند» و اگر افراد زیر ۱۸ سال را که باید در حال تحصیل باشند در نظر بگیریم، این رقم «بین ۲۵ تا ۲۸ درصد» برآورد میشود.
او افزود با وجود مکاتبه با وزارت آموزشوپرورش و نهادهای امنیتی و انتظامی، هنوز آمار نهایی و رسمی از تعداد دقیق دانشآموزان بازداشتشده منتشر نشده و هیچ مرجع رسمی آمار مشخصی ارائه نکرده است.
در همین حال، اصغر جهانگیر، سخنگوی این نهاد، اعلام کرده است تا کنون برای ۱۰ هزار و ۵۳۸ نفر قرار جلب به دادرسی صادر شده و برای هشت هزار و ۸۴۳ نفر نیز کیفرخواست صادر یا در حال ارسال به دادگاههاست؛ کیفرخواستهایی که به گفته او بهزودی منجر به صدور حکم خواهد شد.
سخنگوی قوه قضاییه بدون اشاره به نوع اتهامات، سن و وضعیت بازداشتشدگان، روند رسیدگی را «چندمرحلهای» توصیف کرده و گفته است این پروندهها در «شرایط فوقالعاده کشور» بررسی میشوند و دستگاه قضایی نمیتواند با روال عادی پیش برود.
اعلام این آمارها در شرایطی صورت میگیرد که نهادهای حقوق بشری شمار معترضان بازداشتشده را بیش از ۵۰ هزار نفر برآورد کردهاند و برخی منابع مستقل از احضار، بازداشت یا بازجویی بیش از ۱۰۰ هزار نفر در ارتباط با اعتراضات دیماه خبر میدهند.
به گفته فعالان حقوق بشر، در میان بازداشتشدگان شمار زیادی کودک و نوجوان حضور داشتهاند. بسیاری از آنها با وثیقه یا کفالت آزاد شدهاند، اما همچنان در انتظار رسیدگی قضایی به سر میبرند؛ وضعیتی که زندگی تحصیلی و سلامت روان آنها را تحتتاثیر قرار داده است.
نبود اطلاعرسانی شفاف، محدودیت تماس و بیخبری طولانی، خانوادههای بازداشتشدگان، بهویژه خانوادههای کودکان و نوجوانان را در اضطراب و بلاتکلیفی طولانی نگه داشته است.
پشت سرکوب کودکان چه نگاهی ایستاده است
حامد فرمند، فعال حقوق کودک، در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت سرکوب کودکان و دانشآموزان در اعتراضات دیماه را باید در امتداد شیوه برخورد حکومت با کودکان در دهههای گذشته فهمید، اما همزمان آن را صرفا به جمهوری اسلامی محدود نمیداند و در چارچوب یک نظام فکری و رفتاری حاکم ارزیابی میکند.
به گفته او، این نظام مردسالار و پیرپدرسالار است و حتی بخشهای مرتبط با شریعت و ساختار ایدئولوژیک نیز در همین چارچوب قابل فهماند.
فرمند توضیح داد این نظام فکری طی بیش از چهار دهه، رفتار جمهوری اسلامی با کودکان و شیوه نقض حقوق آنان را شکل داده است؛ از آنچه در خانوادهها رخ میدهد و حکومت از آن دفاع میکند، به آن دامن میزند یا در برابرش سکوت میکند، تا آنچه در مدارس جریان دارد و جمهوری اسلامی یا بخشی از آن است یا نسبت به آن بیتوجهی میکند و از کنارش میگذرد.
این فعال حقوق کودک افزود آنچه در رفتار مستقیم حکومت با کودکان دیده میشود، از جمله در برخوردهای قضایی، مواجهه با کودکانی که در برابر قانون قرار میگیرند و نحوه برخورد با آنها در زندانها نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ چارچوبی که در آن، قدرت و تسلط بر گروههای آسیبپذیرتر، در اینجا کودکان و نوجوانان، اعمال میشود و به نقض حقوق آنان میانجامد.
فرمند با اشاره به سرکوب اعتراضات دیماه گفت در این دوره، هم از نظر تعداد و هم از نظر حجم و گستردگی سرکوب، وضعیت بهمراتب فراتر از دورههای پیشین بوده است.
او افزود اگرچه در خیزش «زن، زندگی، آزادی» نیز کودکان، بهویژه نوجوانان و جوانان، هم از گروههای اصلی معترضان و هم از اهداف سرکوب بودند، اما در دیماه این روند با شدت و گستردگی بیشتری ادامه یافت.
به گفته او، استفاده دوباره اما گستردهتر از شیوههایی مانند ورود نیروهای امنیتی و افراد مذهبی به مدارس و اعمال آزار روانی علیه دانشآموزان نشان میدهد حکومت همان روشهای پیشین را این بار بهصورت جدیتر و فراگیرتر علیه کودکان و نوجوانان به کار گرفت.
فرمند تاکید کرد سرکوب اعتراضات دیماه را باید در همین بستر گستردهتر فهمید؛ بستری که در آن، کودکان نه فقط قربانی خشونت خیابانی، بلکه همزمان هدف سرکوب و از کنشگران اصلی اعتراض نیز بودهاند.
بازداشت کودکان و نقض حقوق دیگر آنها
فرمند در ادامه گفت بازداشت کودکان آنقدر حساس و دارای اثرات ماندگار است که جزو مواردی است که بهصراحت در پیماننامه حقوق کودک منع شده و تنها بهعنوان آخرین راه در مواجهه با کودکانی که اصطلاحا «کودکان مقابل قانون» تلقی میشوند، آن هم با شرایط بسیار محدود و ویژه، قابل طرح است.
او تاکید کرد حتی همین «آخرین راه» نیز باید در موارد محدود و با شرایط خاص اجرا شود؛ به این معنا که برای دستگیری کودک، نگهداری او در مراکز خاص و همچنین نحوه رسیدگی قضایی، یک نظام ویژه پیشبینی شود، از جمله دسترسی فوری به وکیل و ارتباط مستمر با خانواده.
این فعال حقوق کودک گفت در پیماننامه حقوق کودک، از جمله در بخش مربوط به کودکانی که در برابر قانون قرار میگیرند، بر این اصل تاکید شده که هیچ روندی نباید به نقض حقوق کودک منجر شود.
به گفته او حق کودک به تحصیل، سلامت و دور بودن از انواع خشونت، حقوق غیرقابلمعاملهای است و هیچ حکومت و هیچ فردی نمیتواند کودکی را به دلیل رفتاری که انجام داده، از سایر حقوقش محروم کند.
او در ادامه به موضوع «پلیس اطفال» اشاره کرد و گفت ایران در قوانین خود سازوکاری را با این عنوان در نظر گرفته بود، اما تا جایی که او دنبال کرده، در داخل و خارج از ایران نسبت به آن واکنشهای منفی هم وجود داشت؛ برداشتی که او آن را بیشتر ناشی از بیاعتمادی به سیستم قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی دانست.
فرمند گفت با این حال، ایده چنین سازوکاری در راستای آن است که افراد آموزشدیده با کودکان مواجهه داشته باشند تا کودک با آسیبهای بیشتری روبهرو نشود.
او تاکید کرد حتی اگر کودکی ناچار شود با سیستم قضایی برخورد پیدا کند و در مقام آخرین راه، با فرض رعایت پیماننامه حقوق کودک، در برابر قانون قرار بگیرد و برای او راهکار قضایی تعریف شود، این روند نباید در پرونده او بهگونهای ثبت شود که بر آینده اجتماعی، شغلی و تحصیلیاش اثر بگذارد.
او گفت با این حال در نظام جمهوری اسلامی، بهروشنی در سال ۱۴۰۱ و سپس در سال ۱۴۰۴، قوانینی که وجود داشتند و پیماننامه حقوق کودک بدون هیچ استثنایی نقض شد.
فرمند همچنین گفت وقتی از کودکانی صحبت میشود که در برابر قانون قرار گرفتهاند، بازداشت باید آخرین راهکار باشد، اما موضوع این پروندهها دستگیری کودکان به خاطر اعتراض و شرکت در تظاهرات است؛ موضوعی که به گفته او طبق پیماننامه حقوق کودک، در چارچوب حقوق مشارکت کودکان و حق آنها برای شنیدهشدن تعریف شده است.
او تاکید کرد بنابراین دستگیری کودکان و تشکیل پرونده قضایی برای آنها به دلیل اینکه یکی از حقوق خود را استیفا میکنند و آن را عملی میکنند، از اساس فاقد وجاهت قانونی است و نباید حتی ذیل مفهوم «آخرین راه» مطرح شود؛ هرچند به گفته او این روند متاسفانه به این شکل اعمال میشود.
از ربودن تا زندان بزرگسالان اثرات بلندمدت بر روان و تحصیل کودکان
به گفته فرمند، در موارد متعدد کودکان «ربوده میشوند» و نه صرفا «دستگیر». او گفت خانوادهها از وضعیت آنها ابدا اطلاعی ندارند، کودکان مانند بزرگسالان از دسترسی به وکیل محروم میشوند، در محیطهای بزرگسالانه نگهداری میشوند و تحت انواع فشارها و آسیبهای روانی و جسمی و متاسفانه جنسی قرار میگیرند.
فرمند گفت آنچه در چنین شرایطی رخ میدهد، از جمله قرار گرفتن در انفرادی، مصداق شکنجه است و کودکان بهطور مشخص شکنجه میشوند؛ از ضربوشتم و آزارهایی که برای گرفتن اعتراف اعمال میشود تا رفتارهایی که در قالب تنبیه یا قدرتنمایی اعمال میشود.
او در بخش دیگری از این گفتوگو گفت در برخی موارد، بهویژه درباره پسران، ممکن است پس از گذراندن روند بازجویی، به مراکز اصلاحوتربیت که برای پسران زیر ۱۸ سال در نظر گرفته شده منتقل شوند؛ هرچند به گفته او آن فضاها هم بههیچوجه مناسب کودکان نیست، اما دستکم بهصورت اسمی محیطی جدا از بزرگسالان است.
در مقابل، فرمند تاکید کرد درباره کودکان دختر حتی همین هم در بسیاری از شهرها رعایت نمیشود. او گفت در تهران کانون اصلاحوتربیت برای دختران وجود دارد، در مشهد بند مجزایی در زندان وکیلآباد در نظر گرفته شده، اما در سایر زندانها، کودکان دختر کاملا در زندانهای بزرگسالان نگهداری میشوند و در معرض محیطهای بسیار آسیبزا قرار میگیرند.
این فعال حقوق کودک در ادامه به پیامدهای روانی و ماندگار بازداشت پرداخت و گفت مغز کودک در حال رشد است و بخشهای تحلیلی و عاطفی او بهطور کامل رشد پیدا نکرده و آسیبپذیری بالایی دارد.
فرمند با اشاره به اینکه تحقیقات علمی نشان میدهد مغز افراد حتی تا ۲۵ سالگی هم میتواند در حال رشد باشد، گفت با وجود این، در قواعد بینالمللی تا ۱۸ سال را کودک در نظر میگیرند.
او تاکید کرد قرار گرفتن کودک در معرض استرس شدید و خشونت بالا میتواند به روند رشد مغز او آسیب بزند و او را در معرض فشارهای روانی گستردهای قرار دهد که قابلمقایسه با بزرگسالی که در همان موقعیت قرار گرفته نیست.
فرمند گفت در خیزش «زن، زندگی، آزادی» در مواردی این آسیبها به خودکشی کودکان یا آسیبهای روانی جدی منجر شد و اکنون نیز گزارشهای پراکندهای از پیامدهای مشابه شنیده میشود.
به گفته فرمند، کودک پس از تجربه بازداشت، بازجویی یا ربودهشدن ممکن است دچار گوشهگیری شود و بهدلیل نگرانی یا تجربه دوباره آسیب، ترجیح دهد در خانه بماند؛ به این معنا که از فعالیتهای اجتماعی فاصله میگیرد.
او گفت کودک ممکن است به مدرسه نرود، یا خانوادهها به دلیل نگرانی او را از مدرسه رفتن منع کنند و افزود در برخی مدارس، غیبت کودک موجه شناخته نمیشود و برخی مدارس کودک را به مدرسه راه نمیدهند.
به گفته او در مواردی نیز به دلیل تشکیل پرونده قضایی، کودک را بهعنوان فردی دارای سابقه قضایی تلقی میکنند و اجازه ادامه تحصیل نمیدهند، یا نهادهای امنیتی برای محروم کردن کودک از تحصیل فشار وارد میکنند؛ مواردی که به گفته فرمند نشاندهنده نقض پیماننامه حقوق کودک است.
او گفت در کنار نقض حق تحصیل، مواردی مانند نداشتن امنیت، نداشتن دسترسی به سیستم درمان، نپذیرفتن کودک از سوی سیستم درمان یا ناتوانی در رفع آسیب نیز رخ میدهد و همه اینها نقض حقوق کودک است.
فرمند تاکید کرد چنین روندی هم آینده کودکان را بهطور مستقیم تحت تاثیر قرار میدهد و هم کودکی آنها را به شکل جدی متاثر میکند.
طرح اتهامهای سنگین فشار روانی شدیدی بر کودکان وارد میکند
فرمند در ادامه گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت صرف طرح اتهامهای سنگین، چه در حد تهدید از سوی بازجویان و چه در صورت درج آن در پرونده و رسیدن به مراحل دادگاه، تجدیدنظر یا دیوان عالی و قرار گرفتن در مسیر اجرا، از همان ابتدا فشار روانی سنگینی بر هر انسان وارد میکند و این فشار در مورد کودکان بهمراتب شدیدتر و آسیبزاتر است.
به گفته او، ممنوعیت اعدام کودکان دقیقا از همین نقطه آغاز میشود و اساسا صدور یا حتی طرح چنین احکامی برای کودکان باید ممنوع باشد، زیرا حق حیات کودک به هیچ عنوان نباید نقض شود یا حتی در معرض نقض قرار بگیرد.
او تاکید کرد این وضعیت بخشی از همان ساختار فکری و رفتاری است که پیشتر به آن اشاره کرده بود؛ ساختاری که صرفا به جمهوری اسلامی یا حتی نظامهای استبدادی محدود نمیشود و در بسیاری از نظامها به شکلهای مختلف وجود دارد، اما در جمهوری اسلامی بهصورت گسترده و سیستماتیک به نقض حقوق انسانی، حقوق بشری و حقوق کودک منجر شده است.
او گفت شدت استرس و اضطرابی که در چنین شرایطی به کودک وارد میشود، قابل قیاس با دیگر انواع اضطرابی نیست که او همزمان در وضعیت بازداشت تحمل میکند.
به گفته او، مواجهه کودک با این تصور که ممکن است جانش گرفته شود، در حالی که کودک لزوما با مفهوم مرگ و پیامدهای آن آشنا نیست، یا حتی اگر آشنا باشد، باز هم با ترس، ابهام و نگرانی شدید روبهرو میشود.
فرمند گفت این فشار روانی، فارغ از اینکه پرونده به چه نتیجهای برسد، حتی اگر در پرونده ثبت نشود و حتی اگر به صدور هیچ حکمی، حتی یک حکم زندان ساده، منجر نشود، اثری عمیق و ماندگار بر روان کودک میگذارد و او را با آسیبهای جدی مواجه میکند.
این فعال حقوق کودک افزود نهادهای قضایی، امنیتی یا حکومتی ممکن است در کوتاهمدت یا بلندمدت اهداف خود را از طرح چنین اتهامهایی دنبال کنند، اما تاثیری که این وضعیت بر کودک میگذارد غیرقابل انکار است و مستقل از نتیجه نهایی پرونده، آسیب خود را بر جای میگذارد.
کودکان دارای والد زندانی در معرض آسیبهای پنهان و گسترده
فرمند در ادامه این گفتوگو و در پیوند با نگرانیها درباره احکام سنگین، به گروه دیگری از کودکان اشاره کرد و گفت در کنار کودکان بازداشتشده، باید به کودکانی نیز توجه کرد که والدین آنها در جریان بازداشتهای گسترده و پروندههای قضایی با اتهامهای سنگین مواجه شدهاند.
او با اشاره به گزارشهایی درباره بازداشت بیش از ۵۰ هزار نفر در جریان اعتراضات دیماه گفت بر اساس معیارهای بینالمللی که در کشورهای مختلف برای برآورد تعداد کودکانی که والد زندانی دارند به کار میرود، موسسه بینالمللی کودکان زندانیان برآورد میکند حدود ۹۰ هزار کودک در معرض آسیبهای مرتبط با زندانی شدن والدین خود قرار گرفتهاند.
فرمند، بنیانگذار و مدیر موسسه بینالمللی کودکان زندانیان، تاکید کرد آثار روانی زندانی شدن والدین لزوما به مدت زمان بازداشت وابسته نیست و تفاوتی ندارد که بازداشت موقت چند هفتهای باشد، چند ماه طول بکشد یا به زندان طولانیمدت منجر شود.
به گفته او، اختلال در روند تحصیل کودکان، تشدید مشکلات اقتصادی خانواده، افزایش اضطراب، بروز اختلالهای اضطرابی، اختلال استرس پس از سانحه و مشکلات مرتبط با سلامت روان و جسم، از پیامدهایی است که حتی پس از آزادی والدین نیز میتواند ادامه پیدا کند، بهویژه اگر بهطور موثر درمان نشود.
او افزود در ایران نه سیستم درمانیای وجود دارد که بهطور گسترده با موضوع زندان و تروما آشنا باشد و نه خدمات حمایتی به شکل امن و در دسترس ارائه میشود.
به گفته فرمند، شرایط امنیتی موجود باعث شده بسیاری از خانوادهها برای دریافت خدمات درمانی مراجعه نکنند و در مواردی نیز برخی متخصصان سلامت به دلیل نگرانی از پیامدهای امنیتی، از پذیرش این کودکان خودداری کنند؛ نگرانیای که به گفته او بیپایه نیست، چرا که در ماههای گذشته شماری از پزشکان و پرستاران به دلیل رسیدگی به افراد شرکتکننده در اعتراضات بازداشت و با اتهامهای سنگین روبهرو شدهاند.
فرمند همچنین گفت حتی در مواردی که کودکان مستقیما در جریان پرونده قضایی والدین قرار نمیگیرند، فضای خانهای که یکی از والدین با اتهامهایی مواجه است که میتواند به مرگ یا آنچه او «قتل برنامهریزیشده حکومتی» خواند منجر شود، بهطور مستقیم بر روان کودک اثر میگذارد.
بنیانگذار و مدیر موسسه بینالمللی کودکان زندانیان افزود خانوادهها اغلب نمیدانند چگونه با کودکی که در معرض چنین آسیب جدی قرار گرفته برخورد کنند و متخصصان سلامت نیز با این نوع خاص و ویژه تروما آشنایی کافی ندارند.
به گفته فرمند، این کودکان در نبود دسترسی مناسب به حمایتهای روانی، ناچارند این آسیبها را با خود حمل کنند.
او گفت اگرچه تلاشهایی برای طراحی راهنماهای آموزشی و گسترش حمایتهای تخصصی در جریان است، اما گستردگی آسیب و شمار بالای کودکان در معرض خطر به اندازهای است که تعداد محدود متخصصان آشنا با این حوزه، توان پاسخگویی به این نیاز گسترده را ندارد.
نبود وکیل مستقل آسیبپذیری کودکان را در روند قضایی تشدید میکند
فرمند در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت دسترسی به وکیل مستقل، یکی از نخستین و فوریترین حقوقی است که در صورتی که کودک در مقام آخرین راه در برابر قانون قرار گیرد و بازداشت شود، باید بدون قید و شرط رعایت شود؛ حقی که در کنار دسترسی کودک به خانواده باید رعایت شود.
او تاکید کرد این حق صرفا برای رعایت اصول دادرسی عادلانه نیست؛ اصولی که در مورد بزرگسالان نیز باید رعایت شود، بلکه افزون بر آن، به آسیبپذیری ویژه کودکان بازمیگردد.
به گفته فرمند، کودک از نظر دانش حقوقی، قدرت تحلیل و وضعیت روانی، بهمراتب آسیبپذیرتر از بزرگسال است و همین موضوع او را در برابر روند بازجویی و اعترافگیری در معرض خطر بیشتری قرار میدهد.
فرمند گفت زمانی که کودک بدون حمایت فردی آگاه و مطلع به قوانین، در شرایط بازجویی قرار میگیرد، احتمال آنکه سریعتر و به شکلی آسیبزاتر تن به اعتراف بدهد یا اظهاراتی را مطرح کند که منافع او را بهطور جدی به خطر میاندازد، بهمراتب افزایش مییابد.
این فعال حقوق کودک افزود محرومیت کودک از وکیل مستقل، در کنار نقض اصل دادرسی عادلانه که خود امری غیرقابلمعامله است، بهطور مستقیم به نقض حقوق کودک بازمیگردد؛ حقوقی که باید بهصورت ویژه، جدی و بدون هیچگونه اغماضی رعایت شود.
مقابله با عادیسازی «نیمکتهای خالی» بدون واقعبینی ممکن نیست
فرمند در ادامه به ایراناینترنشنال گفت در برابر عادیسازی «نیمکتهای خالی» و حذف دانشآموزان از مدرسه، باید پذیرفت که دست جامعه مدنی، خانوادهها و معلمان چندان بلند نیست و ابزارهای موجود، از جمله ابزارهای بینالمللی، محدودیتهای جدی خود را دارد.
به گفته او، گاه برخی رسانهها یا نهادهای حقوقی و حقوق بشری انتظارات و تصورات نادقیقی ایجاد میکنند که با واقعیت سازوکارهای موجود تناسب ندارد و همین فاصله میان انتظار و واقعیت میتواند به طراحی واکنشها و راهکارهای نامتناسب منجر شود.
او تاکید کرد این واقعبینی به هیچوجه به معنای بیاهمیت بودن مستندسازی و ثبت حقیقت نیست.
او گفت ثبت دقیق آنچه رخ میدهد، شناخت ابعاد و شیوههای نقض حقوق کودک و آگاهی از گستره خشونت اعمالشده، اهمیتی اساسی دارد و تجربه نشان داده است جامعه، بهویژه زمانی که میان انتظارات خود و واقعیتهای موجود تناسب برقرار کند، همواره راهکارهای خودش را پیدا کرده است.
این فعال حقوق کودک افزود در این مسیر، گروههای مختلف جامعه، از جمله کنشگران داخل و خارج از ایران، میتوانند نقش موثرتری ایفا کنند؛ بهویژه آنجا که به توانمندتر شدن فعالیتها، افزایش آگاهی حقوقی درباره حقوق خود و حقوق کودکان و تجهیز شدن به ابزارهای لازم برای دفاع از این حقوق کمک میکند.
بدون نقد ریشههای فکری سرکوب، چرخه نقض حقوق کودک تکرار میشود
فرمند در ادامه گفت اگر بپذیریم آنچه به نقض گسترده حقوق کودکان انجامیده، ریشه در یک نظام فکری مردسالار و پیرپدرسالار دارد، واکنشها و راهکارها نیز باید با در نظر گرفتن همین بستر طراحی شود.
به گفته او، این نگاه باید در امتداد فعالیتهای جمعی جامعه مدنی، فعالان حقوق بشر، فعالان سیاسی و کنشگران فکری در مسیر گذار از جمهوری اسلامی قرار بگیرد؛ گذاری که صرفا به تغییر قوانین محدود نباشد، بلکه زمینههای اجرایی تحقق حقوق را نیز فراهم کند و بتواند از ریشه مانع تداوم نقض حقوق کودکان شود.
او تاکید کرد صرف کنار رفتن این حکومت یا پیوستن به همه معاهدات بینالمللی، بهتنهایی تضمینکننده رعایت کامل حقوق کودک نیست.
به گفته فرمند، نظام فکریای که حقوق کودکان را نقض میکند، حتی در غیاب این حکومت نیز میتواند راهها و منافذ تازهای برای تداوم نقض حقوق پیدا کند؛ همانطور که در برخی کشورهایی که حتی «توسعهیافته» تلقی میشوند نیز به دلیل تداوم همین نظام فکری، نقض حقوق کودکان همچنان رخ میدهد.
حمایت روانی بخش مغفول دفاع از حقوق کودک
فرمند یکی دیگر از مسئولیتهای مهم جامعه را توجه جدی به حمایتهای روانی دانست و گفت این بخش، چه در بحث مبارزه و مقاومت و چه در پیگیریهای حقوقی و ثبت نقض حقوق بشر، اغلب نادیده گرفته میشود.
او افزود در بسیاری از موارد، حتی پذیرفتن اینکه فرد یا کودک دچار آسیب روانی شده، همچنان تابو تلقی میشود و اقدام برای درمان نیز با انگ اجتماعی همراه است؛ در حالی که چنین آسیبهایی نیازمند رسیدگی جدی و تخصصی است.
به گفته او، متخصصان سلامت باید با همه ابعاد تروما از تروماهای مرتبط با زندان کودکان، زندانی شدن والدین و زندگی کودک در کنار بزرگسال زندانی، تا مواجهه با خطر اعدام آشنا شوند.
فرمند تاکید کرد هر یک از این حوزهها دانش تخصصی خود را میطلبد و نمیتوان انتظار داشت هر رواندرمانگر یا مددکار اجتماعی به همه این ابعاد مسلط باشد.
او افزود در کنار آموزش تخصصی، جامعه و خانوادهها نیز باید به ابزارهای اولیه و آگاهیهای لازم مجهز شوند، چرا که نه همیشه دسترسی به متخصص وجود دارد و نه مراجعه به متخصص تنها راه ممکن است.
به گفته فرمند، در بسیاری از موارد، اگر این آگاهیها وجود داشته باشد، بخشی از آسیبها میتواند در همان محیط خانواده و جامعه اطراف کاهش یابد.
فرمند در پایان گفت انگزدایی از مراجعه به رواندرمانگر، گسترش آموزشها و تقویت حمایتهای روانی، هم در مسیر دفاع از حقوق کودک معنا دارد و هم میتواند در چارچوب مقاومت مدنی و حفظ سلامت جامعه تعریف شود؛ مسیری که به گفته او برای جلوگیری از تداوم و عادیسازی «نیمکتهای خالی» نقشی حیاتی دارد.