همزمان با برگزاری دور تازه مذاکرات هستهای میان حکومت ایران و ایالات متحده در ژنو، جمهوری اسلامی اقدام به شلیک موشک در محدوده تنگه هرمز، برگزاری رزمایش دریایی با آتش واقعی و اعلام انسداد موقت بخشهایی از این گذرگاه راهبردی کرد.
علی خامنهای نیز با اشاره به حضور ناوهای آمریکایی در منطقه، تهدید کرد که توان هدف قرار دادن و غرق کردن آنها وجود دارد.
این تحرکات نظامی در شرایطی انجام میشود که گفتوگوها بهصورت غیرمستقیم و با تمرکز بر برنامه هستهای و موضوع رفع تحریمها در جریان است. همزمان، ایالات متحده نیز با اعزام ناوهای هواپیمابر و تقویت آرایش نظامی خود در خاورمیانه، سطح بازدارندگی را بالا برده است.
مجموع این تحولات این ارزیابی را تقویت کرده که تهران در حالی که مذاکرات را ادامه میدهد، بهدنبال تغییر موازنه فشار و برهم زدن معادله جاری در میز گفتوگو است.
در سطح عملیاتی، بستن حتی موقت تنگه هرمز صرفا یک اقدام رزمایشی تلقی نمیشود. این گذرگاه محل عبور حدود ۲۰ درصد نفت جهان است و هرگونه اختلال در آن بلافاصله بر بازار انرژی و قیمت نفت اثر میگذارد. از این منظر، اقدام حکومت ایران پیام اقتصادی فراتر از پیام نظامی داده، پیامی که مخاطب آن فقط واشینگتن نیست، بلکه بازیگران جهانی بازار انرژی نیز هستند، ایجاد نگرانی برای بازار نفت، خریدار و فروشنده.
گزارشها نشان میدهد این اقدامات همزمان با افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه انجام شده است. اعزام ناوهای هواپیمابر، استقرار ناوشکنهای موشکانداز و تقویت زیرساختهای عملیاتی، بخشی از آرایش جدید نیروهای آمریکایی محسوب میشود. همچنین مقامهای آمریکایی از آمادگی برای سناریوهای احتمالی درگیری در صورت شکست مذاکرات سخن گفتهاند.
در چنین بستری، تحرکات نظامی رژیم تهران را میتوان در چارچوب بازدارندگی فعال تحلیل کرد. تهران تلاش دارد این پیام را منتقل کند که هرگونه اقدام نظامی علیه زیرساختهای هستهای یا نظامیاش، با پاسخ متقابل همراه خواهد بود. تهدید مستقیم ناوهای آمریکایی در همین چارچوب قابل ارزیابی است.
«سزارین ویکند» ساخته محمد شیروانی در ادامه آثار تجربی این فیلمساز، گام بلندی است در دور زدن سانسور حاکم و خلق فیلمی آزاد و رها که قوانین دست و پا گیر را به کلی کنار میگذارد.
در این فیلم نه تنها از پوشش مو خبری نیست، بلکه در پوشش بدن هم به یک آزادی چشمگیر میرسد و ابایی ندارد از نمایش بدنهایی که فیلمساز همواره دغدغه اصلیاش بوده است.
جشنواره برلین و سینمای زیرزمینی
جشنواره جهانی برلین معروف به برلیناله که از قدیمیترین جشنوارههای سینمایی جهان محسوب میشود، سالهاست که به طور مستقیم به سینمای زیرزمینی ایران توجه نشان داده و حتی جوایز اصلی خود - از جمله خرس طلایی- را به فیلمهایی اهدا کرده است که بدون مجوز در داخل ایران ساخته شدهاند.
امسال دو فیلم زیرزمینی تازه در بخشهای خارج از مسابقه اصلی جشنواره پذیرفته شدهاند: «رویا» ساخته مهناز محمدی که مضمونی سیاسی- اجتماعی دارد و «سزارین ویکند» ساخته محمد شیروانی که برخلاف غالب آثار سینمای زیرزمینی ایران، حال و هوایی اجتماعی و سیاسی ندارد و برعکس فیلمی است شخصی درباره برهه کوتاهی از زندگی شخصیتهایش که حالا بدون تعارف و کاملا رها و آزاد خلق شده- گویی که فیلمی است ساخته شده در قلب آزادیهای اروپا- که در نهایت میتواند سرآغاز تازهای در سینمای زیرزمینی رو به رشد ایران باشد و آن را از قید و بند مضمونهای الزاما سیاسی آزاد کند.
سینمای تجربی
محمد شیروانی از فیلمهای کوتاه خود تا به امروز به سینمای غالب و رایج پشت کرده و سعی دارد فیلمهای جمع و جور، کمخرج و شخصی خود را با حال و هوایی متفاوت عرضه کند.
از این رو فیلمهای او شباهتی به دیگر آثار سینمای ایران ندارد و تنها هر کدام از آنها را میتوان با فیلم دیگری از همین فیلمساز قیاس کرد. در شکل فیلمسازی او، پشت کردن به قواعد و پایبند نبودن به شیوههای رایج- خوب یا بد- خود به یک اصل بدل میشود.
محفل خصوصی
اینجا در این تجربه آخر هم گویی فیلمساز محفل خصوصی و دغدغههای شخصیاش را در یک فیلم ساده خلاصه میکند.
همه چیز- حتی زمان و مکان- محدود میشوند و فیلمساز داستانی برای گفتن ندارد، در عوض ناظر موقعیتی است که در آن شخصیتها بیواسطه قرار است خود را عرضه کنند و بخشی از هویت درونی و وجودیشان را آشکار کنند که بیارتباط نیست با شخصیت خود فیلمساز.
به همین دلیل است که بازیگران نام اصلی خودشان را در فیلم دارند و گویی نقش بازی نمیکنند.
نادر مشایخی آهنگساز برجسته یکی از این شخصیتهاست؛ شخصیت پیچیده ای که پس از سالها از خارج از کشور به ایران بازگشته و حالا دغدغه اصلیاش ارتباط با فرزندش است و بزرگترین آرزویش اجرای سمفونی نهم مالر در ایران.
نقش فرزندش را آرمین شیروانی فرزند خود فیلمساز بازی میکند که مساله رابطه پدر/ پسری- مایه اصلی فیلم- را پیش میکشد و به نوعی رابطه این دو را به رابطه خود فیلمساز با فرزندش پیوند میزند.
بدن برهنه و هنر تنانه
شیروانی از ابتدا تا به امروز به بدن به عنوان عنصر مهمی در تصویر نگاه میکند. اینجا هم بازیگران در غالب فیلم نیمهبرهنه هستند؛ در استخر یا کنار دریا یا با بالاتنه برهنه در دل طبیعت.
دوربین سیال فیلمساز - که غالبا بر روی دست و بسیار پر التهاب شاهد ماجراست؛ با فیلمبرداری خود شیروانی- به نظاره این بدنها مینشیند، روی آنها دقیق میشود، زشتیها و زیباییهایشان را برجسته میکند و آنها را بههم پیوند میزند. از این رو با در آغوش گرفتن و حتی بوسیدن روبرو هستیم که در سینمای زیرزمینی ایران مشابهی ندارد.
اگر شکل بدن در «لرزاننده چربی»(۱۳۹۱) تمام فیلم را پیش میبرد، اینجا هم بدن و ارتباط بدنی، دنیای فیلم را بنا میکند. شیروانی در چیدمانی به نام «فیل در تاریکی» که در جشنواره روتردام (۱۳۸۹) ارائه شد، جسارت خود را با موضوع بدن و اجزای آن به نمایش گذاشته بود، جایی که با الهام از داستان معروف فیل در تاریکی، این بار مخاطبان با دست کردن در هر سوراخ، یک آلت تناسلی مصنوعی را لمس میکردند.
از پارتی تا استخر
فیلم با یک صحنه طولانی پارتی شبانه آغاز میشود. چند دوست بدون پردهپوشیهای معمول در یک پارتی شبانه در حال رقص هستند و رفتهرفته با یک مثلث عاشقانه آشنا میشویم: بیتا که با میلاد در رابطه است، اعلام میکند که بچهدار شده، اما میلاد همزمان با آرمین هم روابط همنجسگرایانه دارد.
این آغاز بحثهای فلسفی با نمایش پوچیها و تردیدهای زندگی است که همگی با مفهوم بچه پیوند میخورد و در سکانس طولانی استخر ادامه مییابد، جایی که با پدران میلاد و آرمین روبرو میشویم و بحثهای تندی بین آنها درمی گیرد، در حالی که شخصیتهای زن، در کنار استخر نشستهاند و به نوعی ناظرند.
فیلم تا انتها با برشهای مختلفی از این شخصیتها پیش میرود و قصد ندارد لزوما به یک نتیجهگیری یا روایت یک اتفاق بپردازد. از این رو گاه ارتباط فیلم با تماشاگر مختل میشود و مخاطب نمیداند که باید منتظر چه چیز بماند. اما فیلمساز عامدانه به این شکل و شمایل اصرار دارد، از داستانگویی و مخاطب عام میگریزد و از مخاطب خاص هم میخواهد که همه انتظاراتش را پشت در تالار سینما رها کند و مثل خود او در پشت دوربین به تماشای چند موقعیت بنشیند که لزوما قرار نیست به هم پیوند بخورند.
روزنامه والاستریت ژورنال در تحلیلی نوشت بحران ایران عملا به زمین بازی محبوب ترامپ بدل شده که در آن رییسجمهوری آمریکا در موقعیتی ایدهآل قرار دارد، زیرا در قبال ایران دستش باز است و میتواند به هر سو حرکت کند.
والتر راسل مید در یادداشتی که دوشنبه ۲۷ بهمن در روزنامه والاستریت ژورنال منتشر کرد، نوشت گروه ضربتی ناو هواپیمابر «یواساس جرالد آر. فورد» ماه گذشته در دریای کارائیب گشت میزد، زمانی که نیروهای آمریکایی نیکولاس مادورو، رییسجمهوری پیشین ونزوئلا، را بازداشت کردند. اکنون و در حالی که بنبست طولانیمدت میان ایران و ایالات متحده وارد مرحلهای تازه و خطرناک میشود، بزرگترین ناو هواپیمابر جهان راهی خاورمیانه شده است.
بهنوشته راسل مید، ممکن است که برای برخی دولت ترامپ بیپروا، ناکارآمد و حتی دلقکمآب به نظر برسد، اما در عین حال این دولت میتواند به شکلی شگفتانگیز موثر هم باشد.
کاراکاس از زمانی که هوگو چاوز در سال ۱۹۹۹ ونزوئلا را به مسیر فروپاشی برد—آن هم با تشویق بخشهایی از چپ آمریکا که چاویسم را «سوسیالیسمی که بالاخره جواب میدهد» میدانستند—به معضلی برای روسایجمهوری آمریکا بدل شد. در حالی که افول اقتصادی موجی از پناهجویان را به آنسوی مرزها راند و پیوند دولت با کارتلهای مواد مخدر بحران را تشدید کرد، ونزوئلا به کوبای سوسیالیستی یارانه داد و به پناهگاهی برای رقبای روسی و ایرانی آمریکا تبدیل شد.
در برابر این تحولات، بیل کلینتون، جورج بوش پسر، باراک اوباما و جو بایدن پاسخی موثر نداشتند. اما در دوره ترامپ، مادورو دستگیر و زندانی شد، جریان نفت به هاوانا قطع شد و دولت ونزوئلا پیش از هر تصمیم مهم با نگرانی به واشینگتن مینگرد.
بهنوشته والاستریت ژورنال اکنون که ابزار اصلی سقوط مادورو به سوی ایران در حرکت است، توجه جهان به برنامههای ترامپ برای قدیمیترین و سرسختترین دشمن آمریکا در خاورمیانه معطوف شده است و تحلیلگران با تبوتاب درباره تصمیم و اقدام ترامپ گمانهزنی میکنند.
نویسنده این یادداشت تاکید کرده که پیشبینی نتیجه بحران ناممکن است و حتی خود دونالد ترامپ نیز احتمالا نمیداند در نهایت چه خواهد کرد.
بهنوشته والتر راسل مید، یکی از کلیدهای روش دیپلماتیک او ایجاد موقعیتهایی است که تنها خودش قدرت اتخاذ تصمیمی سرنوشتساز را داشته باشد؛ تصمیمی که برای دیگر کشورها اهمیتی حیاتی دارد و آنها را به رقابت برای جلب رضایت او وامیدارد.
او نوشت در حال حاضر، ترامپ در موقعیتی ایدهآل قرار دارد. در قبال ایران دستش باز است و میتواند به هر سو حرکت کند. میتواند به سمت تغییر رژیم برود. میتواند توافقی ضعیف با تهران بپذیرد و آن را پیروزی جلوه دهد. میتواند مانند جنگ ۱۲روزه، اجازه دهد اسرائیل بخش عمده کار سخت را انجام دهد و در پایان برای کسب اعتبار وارد صحنه شود. حتی میتواند به روحانیون حاکم در تهران فرصتی تازه برای بقا بدهد.
همه کسانی که دغدغه ایران یا نفت آن را دارند، میدانند ترامپ قدرت آن را دارد که معادلاتشان را برهم بزند. مخالفان و حامیان توافق با ایران، اسرائیلیها، قطریها، روسها، چینیها، اروپاییها و ترکها، همه در انتظار تصمیم ترامپ هستند.
بهنوشته راسل مید، موضوع فقط اهرم فشار نیست، بلکه جایگاه است. وقتی سرنوشت کشوری که برای منطقه و بازار جهانی نفت حیاتی است به تصمیم او وابسته باشد، ترامپ به قابلمشاهدهترین و قدرتمندترین رهبر جهان بدل میشود. دیگران حرف میزنند؛ او تصمیم میگیرد.
مساله همچنین «امتیاز رسانهای» است. هرچه تحلیلگران بیشتر درباره نیت او گمانهزنی کنند و بازارهای مالی و سیاستگذاران جهانی بیشتر بکوشند مقصود او را از میان سخنانی—که اغلب عامدانه گمراهکننده است—استخراج کنند، سلطه ترامپ بر اخبار بیشتر میشود. پس از نزدیک به یک دهه حضور پررنگ در سیاست جهانی، باید پذیرفت که این سلطه برای او قدرتآفرین است.
بهنوشته والاستریت ژورنال، در حالی که ترامپ پیشنهادهای مختلف را میسنجد و از اعتباری که بحران برایش به همراه دارد لذت میبرد، دشوار است تصور کنیم بخواهد این نمایش را بهسرعت پایان دهد. از دید او، شاید تنها نقطهضعف بحران ایران این باشد که نمیتواند تا ابد ادامه یابد.
او میتواند با حفظ وضعیت موجود هم سود ببرد، اما در نهایت باید انتخاب کند. اما انتخابها با خطر و هزینه همراهاند. به محض آنکه مسیری را برگزیند، گزینههای باقیمانده محدود میشوند. حمله به ایران خطر یک جنگ طولانی را دارد. پذیرفتن توافقی که از ترس جنگ طولانی تحمیل شود، میتواند او را در داخل ضعیف و در خارج بیاعتبار جلوه دهد.
بهنوشته والاستریت ژورنال در چنین شرایطی، اعزام بزرگترین ناو هواپیمابر آمریکا به خاورمیانه منطقی به نظر میرسد. ترامپ بهتدریج تنش را بالا میبرد، در حالی که یک گروه ضربتی ناو هواپیمابر بهآرامی از دو اقیانوس عبور میکند. این روند گزینههای او را باز نگه میدارد و همزمان برتری روانی و نظامیاش را بر حاکمان کشورهای خلیج فارس، اسرائیلیها و هرکسی که نگران قیمت نفت یا امنیت دریاهاست افزایش میدهد.
والتر راسل مید در پایان تحلیل خود تاکید کرده که ترامپ در ایران با برخی از زیرکترین و سرسختترین رقبای خود روبهروست و در مقابل، روحانیون حاکم در تهران با غیرقابلپیشبینیترین و تهاجمیترین رهبر آمریکا از زمان به قدرت رسیدنشان مواجهاند.
مهرزاد بروجردی، رییس دانشکده علوم انسانی دانشگاه علم و فناوری میزوری، در گفتوگو با ایراناینترنشنال با اشاره به محورهای اصلی مذاکرات هستهای گفت اگر گفتوگوها صرفا بر برنامه اتمی متمرکز باشد، سه موضوع کلیدی در کانون اختلاف قرار دارد: ادامه یا توقف کامل غنیسازی، رقیقسازی یا انتقال اورانیوم غنیشده بالای ۶۰ درصد به خارج از کشور، و اجازه بازرسیهای مکرر از تاسیسات هستهای توسط آژانس بینالمللی انرژی اتمی.
او افزود جمهوری اسلامی تلاش کرده با مطرح کردن امکان سرمایهگذاری آمریکا در صنایع نفت، گاز و معدن، و با توجه به رویکرد تجاری دونالد ترامپ، فضای مذاکرات را به سمت مشوقهای اقتصادی سوق دهد، اما به گفته او «دعوا و گره اصلی» همچنان همان سه موضوع بنیادین است.
شهروندان در شهرهای مختلف ایران، شامگاه یکشنبه ۲۶ بهمن و در دومین شب فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، از خانهها علیه جمهوری اسلامی شعار سردادند.
حسین قاضیان، جامعهشناس گفت: «تداوم اعتراضات در ایران، از جمله شعارهای شبانه، نشان میدهد مردم بر بهت معمول در چنین فجایعی و فضای وحشت، فائق آمدهاند و امید را زنده نگه داشتهاند.»
با این حال، کارکرد این اقدامات صرفا نظامی نیست. مذاکرات جاری بیش از هر چیز بر موضوع تحریمها متمرکز است. اقتصاد ایران همچنان زیر فشار محدودیتهای نفتی و مالی قرار دارد و رفع تحریمها مطالبه اصلی تهران محسوب میشود. ایجاد تنش کنترلشده میتواند بهعنوان اهرم فشار در میز مذاکره عمل کند، افزایشی در سطح ریسک که با هدف امتیازگیری طراحی شده است.
در حوزه مذاکراتی نیز خطوط قرمز جمهوری اسلامی بدون تغییر باقی مانده است. تهران اعلام کرده توقف کامل غنیسازی را نمیپذیرد، برنامه موشکی را وارد گفتوگو نمیکند و هر توافقی را مشروط به رفع تحریمها میداند. نمایش توان موشکی و دریایی در چنین شرایطی، ترجمه میدانی همین خطوط قرمز محسوب میشود. درست در حالی که طرف آمریکایی جمهوری اسلامی را فعال در توافق نمیبیند و به طور منظم در حال افزایش نیروهای خود در منطقه است.
این رفتار را نمیتوان جدا از وضعیت داخلی ایران تحلیل کرد. اعتراضات سراسری ماههای اخیر، سرکوب خونین و تلفات گسترده، همراه با بحران اقتصادی ناشی از تحریمها، فشار مضاعفی بر ساختار حاکم ایجاد کرده است. در چنین فضایی، برجستهسازی تهدید خارجی میتواند کارکرد سیاسی داخلی نیز داشته باشد، از جمله ایجاد انسجام امنیتی و انتقال تمرکز افکار عمومی از بحرانهای داخلی به تنشهای خارجی.
در سطح راهبردی، مجموعه این اقدامات در قالب الگوی «افزایش تنش برای تغییر معادله» قابل تعریف است. جمهوری اسلامی نه میز مذاکره را ترک کرده و نه مسیر توافق را مسدود کرده است، بلکه تلاش دارد شرایط مذاکره را بازتعریف کند. بستن نمادین هرمز، رزمایش با آتش واقعی و تهدید ناوهای آمریکایی، ابزارهایی برای افزایش وزن چانهزنی در برابر فشارهای نظامی و تحریمی محسوب میشوند.
با این حال، این راهبرد واجد ریسکهای قابل توجهی است. حضور همزمان نیروهای نظامی متراکم در منطقه، اجرای رزمایشهای آتش واقعی و وقوع برخوردهای محدود دریایی یا هوایی، احتمال خطای محاسباتی را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، یک حادثه تاکتیکی میتواند بهسرعت ابعاد راهبردی پیدا کند. رفتار کنونی تهران را میتوان در قالب راهبرد «لبه پرتگاه» تعریف کرد؛ افزایش تنش تا آستانه بحران، بدون عبور از خط درگیری مستقیم. هدف این راهبرد، وادار کردن طرف مقابل به انتخاب میان امتیازدهی یا پذیرش ریسک بیثباتی بیشتر است.
اما این بازی پرهزینه است. حضور متراکم نیروهای نظامی، رزمایشهای همزمان، رهگیری پهپادها و هشدارهای دریایی، احتمال خطای محاسباتی را افزایش میدهد. در چنین فضایی، یک حادثه محدود میتواند بهسرعت از سطح پیام نظامی به سطح درگیری واقعی ارتقا یابد، جایی که به نظر میرسد جمهوری اسلامی بازنده آن باشد.