اَتلانتیک: عامل اطلاعاتی ایران که با سیا همکاری میکرد احتمالا به دست پدرش کشته شده است
نشریه آتلانتیک در گزارشی جزییات تازهای از سرنوشت محمدحسین تاجیک، کارشناس سابق اطلاعاتی جمهوری اسلامی و متخصص جنگ سایبری منتشر کرده که سالها پیش در ایران کشته شد؛ طبق این گزارش، او که همزمان برای وزارت اطلاعات ایران و سیا، کار میکرد احتمالا به دست پدرش به قتل رسیده است.
شین هریس، خبرنگار باسابقه حوزه امنیت ملی در آمریکا این گزارش را بر اساس مکاتبات و گفتوگوهای طولانی رمزنگاری شده با خود تاجیک، اسناد رسمی جمهوری اسلامی و اظهارات چند مقام اطلاعاتی آمریکایی تهیه کرده است.
هریس میگوید برای نخستین بار در سال ۲۰۱۶ پس از انتشار ایمیل گروه هکری ایرانی «پرستو»، با تاجیک آشنا شده؛ فردی که ابتدا خود را فقط با اسم مستعار «پی» معرفی کرده و مدعی شده بود در وزارت اطلاعات ایران کار میکند و در عملیات سایبری حساس علیه اهداف خارجی نقش داشته است.
بر اساس این روایت، تاجیک در گفتگو با هریس خود را افسر ارشد واحد «نخبه» در وزارت اطلاعات معرفی کرده که مسئول بخشی از عملیات جنگ سایبری حکومت ایران بوده است؛ از جمله حمله سال ۲۰۱۲ به شرکت نفتی «آرامکو» در عربستان که اطلاعات روی سه چهارم رایانههای اداری این شرکت را پاک کرد.
او همچنین مدعی شده بود تیمش در حمله سال ۲۰۱۵ به شبکه برق ترکیه نقش داشته و تکنیکها و تجربیات خود با واحدهای اطلاعاتی روسیه و حزبالله لبنان نیز به اشتراک گذاشته است.
براساس این گزارش، تاجیک فرزند «حاجی ولی» است؛ چهرهای باسابقه در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی که پس از انقلاب ۵۷ از اعضای اولیه تشکیلدهنده دستگاه اطلاعاتی جدید بود.
او از کودکی در چنین فضای امنیتی بزرگ شده، در ۱۸ سالگی به وزارت اطلاعات پیوسته و به گفته خودش در ۳۵ سالگی احساس میکرد «در دل و بدن، آدمی بسیار پیر» شده است.
بر اساس این گزارش تاجیک در مقطعی برای چند سال به عنوان منبع برای سیا کار کرده است.
به گفته چند مقام اطلاعاتی آمریکایی که نامشان فاش نشده این فرد از «ارزشمندترین منابع» سیا درباره ساختار امنیتی جمهوری اسلامی و حزبالله بوده و اطلاعات او به آمریکا کمک کرده تا با اطمینان بیشتری نقش ایران را در برخی حملات سایبری، از جمله علیه آرامکو، به این کشور نسبت دهد.
به گفته این مقامات، همین سطح دسترسی باعث شده بود که تاجیک برای سیا بسیار مهم باشد، هرچند هرگز هیچ افسر آمریکایی او را از نزدیک ندیده و او از ابتدا به عنوان یک «داوطلب» وارد همکاری شده بود.
بر اساس این گزارش رابطه تاجیک و سیا در حدود سال ۲۰۱۳ همزمان با افشای شبکه ارتباطی مخفی این سازمان در ایران، به بنبست میرسد.
مقامات آمریکایی به آتلانتیک گفتند این جدایی نه به دلیل ضعف اطلاعاتی، بلکه به علت رفتار «غیرقابل پیشبینی» تاجیک، بیاعتنایی او به دستورالعملهای حفاظتی و احتمال اعتیاد او به دارو یا مواد مخدر بوده است.
یکی از این منابع گفت که او برای افسران پرونده «غیرقابل مدیریت» شده بود و خطر کار کردن با او از ارزش اطلاعاتش پیشی گرفته بود.
طبق این گزارش، کمی بعد نیروهای امنیتی ایران تاجیک را بازداشت میکنند و او ابتدا در یک بازداشتگاه در حومه شرقی تهران و سپس در زندان اوین تحت شکنجه شدید قرار میگیرد.
دوستان و آشنایان او به آتلانتیک گفتهاند که بازجویان روی آلت تناسلی او آب جوش ریخته و ساعتها او را در گودالهایی شبیه قبر زیر نور شدید نگه داشتهاند.
در نهایت، او با اتهام جاسوسی برای «دشمنان» ایران مواجه میشود، اما پس از حدود شش ماه با قرار وثیقه آزاد میشود؛ آزادیای که به گفته نویسنده احتمالا نتیجه نفوذ و نقش پدرش در ساختار امنیتی بوده است.
پس از آزادی، تاجیک ماهها در بیمارستان بستری بوده، ریش سیاهش سفید شده و تا مدتها توان نشستن عادی نداشته است.
در همین دوره است که او با روحالله زم، فعال و روزنامهنگار مخالف حکومت که بعدها در ایران اعدام شد، ارتباط میگیرد و به گفته زم، تقریبا هر شب با او تماس میگیرد و از درون حاکمیت اطلاعات میدهد.
تاجیک در این دوره خود را «دشمن واقعی این رژیم» معرفی کرده و آرزو داشته در صورت خروج از ایران به «اسنودن ایران» تبدیل شود.
مقامات آمریکایی که با آتلانتیک صحبت کردهاند میگویند از نگاه آنها این احتمال جدی بود که او پس از بازداشت، تحت فشار نهادهای امنیتی ایران قرار گرفته و به «عامل سهگانه» تبدیل شده باشد؛ یعنی فردی که همزمان برای دو طرف بازی میکند اما در نهایت به نفع دستگاه امنیتی کشور خود عمل میکند.
خود تاجیک در یکی از پیامهای رمزنگاری شده به هریس نوشته بود: «هنوز دوگانهام، بعد سهگانه میشوم و بعد هیچ/همه چیز/یک بمب ساعتی.»
در تابستان ۲۰۱۶، حدود دو ماه پس از شروع گفتوگوهایش با خبرنگار آتلانتیک، قرار بوده تاجیک به ترکیه سفر کند و بستهای از اسناد را به زم تحویل دهد.
به گفته زم، این اسناد قرار بوده درباره تلاش احتمالی جمهوری اسلامی برای دسترسی به سلاح هستهای از طریق کشور دیگر باشد؛ ادعایی که در گزارش آتلانتیک تاکید میشود مستقل از آن قابل تایید نیست و مقامات و کارشناسان دیگر تاکنون شواهدی در این باره ارائه ندادهاند.
یک روز پیش از این سفر، برادر کوچکتر تاجیک متوجه چمدان آماده او میشود و به گفته زم، موضوع را به پدرشان اطلاع میدهد.
بعد از ظهر ۱۵ تیر ۱۳۹۵، روزی که قرار بوده تاجیک بار دیگر با هریس به صورت آنلاین صحبت کند، پدر و یک مقام امنیتی دیگر به خانه او میروند و ساعتی بعد، پیکر بیجانش در خانه پیدا میشود.
چند روز بعد، نیروهای امنیتی به خانه برمیگردند و رایانه و وسایل او را ضبط میکنند.
گواهی دفن تاجیک در بهشت زهرا تاریخ مرگ او را ۱۷ تیر ثبت کرده و علت مرگ ذکر نشده است.
برخی منابع حکومتی در سالهای بعد، از «سکته قلبی» سخن گفتهاند اما مخالفان و فعالان تبعیدی سالهاست روایت دیگری را تکرار میکنند: این که پدر، برای حفظ «آبرو» و وفاداری به ساختار امنیتی، فرزندش را کشته است؛ روایتی که آتلانتیک آن را «یکی از محتملترین» سناریوها میداند اما تاکید میکند هیچ سند قطعی و امکان دسترسی به خود پدر برای اظهار نظر مستقل در این باره وجود ندارد.
گزارش آتلانتیک از زندگی و مرگ تاجیک، تصویری پیچیده از درهمتنیدگی دستگاههای اطلاعاتی، جنگ سایبری، وفاداری خانوادگی و خیانت سیاسی در جمهوری اسلامی ارائه میدهد؛ تصویری که بسیاری از جزییات آن از سوی مقامهای رسمی جمهوری اسلامی نه تایید و نه رد شده و بخشهایی از آن همچنان در حد ادعا و روایت منابع ناشناس باقی مانده است.
دانشگاه ادیان و مذاهب اعلام کرد یکی از اعضای هیات علمی این مرکز بهدنبال بیان اظهاراتی که دانشگاه آن را «موهون و موهن در خصوص حقایق انکارناپذیر شیعی» توصیف کرده، از تمام فعالیتهای علمی تعلیق و به مراجع قضایی معرفی شده است.
روابطعمومی دانشگاه ادیان و مذاهب سهشنبه ۱۸ آذر در بیانیهای بدون ذکر نام فرد تعلیقشده نوشت این تصمیم «به حکم هیات بررسی تخلفات اعضای هیئت علمی» اتخاذ شده و این فرد «بلافاصله»، «از هر نوع صلاحیت و فعالیت علمی» محروم شده است.
رسانههای نزدیک به نهادهای مذهبی نیز گزارش دادند این استاد در کلاس درس «روایات بنیادی شیعه» را «دروغ الهیاتی» خوانده و حوزه علمیه قم را «فاقد بنیه علمی» توصیف کرده است.
به گزارش وبسایت «صدای حوزه» که از رسانههای نزدیک به حوزه علمیه محسوب میشود، او در کلاس خود به طلاب گفته است «برای باور کردن بسیاری از روایات شیعی باید به تاریخ بهعنوان علم پشت کرد»، و واقعه غدیر خم را «دروغ الهیاتی» خوانده است.
این رسانه همچنین او را متهم کرد که «حوزه علمیه قم را فاقد تولید علمی» و «وابسته به رهبری جمهوری اسلامی» توصیف کرده است. صدای حوزه تهدید کرد در صورت لزوم فایل صوتی این سخنان را منتشر خواهد کرد.
این رسانه با خطاب قرار دادن قوه قضاییه خواستار برخورد قضایی و «ندامت علنی» این استاد شد و نوشت: «ضروری است این فرد از تدریس اخراج و از مردم عذرخواهی کند.»
ماجرای سلیمانی اردستانی
در روزهای گذشته انتشار روایتی متفاوت از سوی عبدالرحیم سلیمانی اردستانی، روحانی شیعه، درباره چگونگی مرگ فاطمه زهرا و محمد تقی، امام نهم شیعیان، واکنشهای گستردهای به همراه داشت.
این روحانی در یک مناظره گفته بود اگر روایت سنتی مبنی بر کشته شدن فاطمه زهرا صحیح باشد، باید درباره مسئولیت علی ابن ابیطالب، امام اول شیعیان پرسشهای جدی مطرح کرد.
او همچنین کشته شدن امام نهم شیعیان را ناشی از «حسادت همسر» دانسته و بر بیمعنا بودن عزاداری برای واقعهای پس از گذشت قرنها تاکید کرده بود.
سلیمانی اردستانی پس از بیان این تردیدها با موجی از توهینها، تهدیدها و حتی حمله فیزیکی مواجه شد.
ویدیوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی نشان میدهد برخی مداحان حکومتی با الفاظی زنستیزانه و رکیک او را هدف قرار دادهاند. گروهی نیز به خانه این روحانی حمله کردهاند.
واکنشهای حکومتی: درخواست محاکمه، خلع لباس و تکفیر
محمدعلی امانی، دبیرکل حزب مؤتلفه، بدون نامبردن مستقیم، سلیمانی اردستانی را «شیعهنما» خوانده و خواستار برخورد قضایی شده است.
علیرضا سنجری اراکی نیز در پاسخی فقهی اعلام کرده اگر فردی «با علم» شهادت فاطمه زهرا و ولایت اهلبیت را انکار کند، «از اصول شیعه خارج شده» و حکم «کفر یا خروج از دین» درباره او صادق است.
خبرگزاری تسنیم هم نوشت مساله فاطمه زهرا برای شیعیان «موضوعی ناموسی» است.
در شبکههای اجتماعی مدافعان حکومت با حجم بالایی از فحاشی و تهدید به سلیمانی اردستانی حمله کردند و در مقابل، بسیاری از کاربران رفتار خشونتآمیز منتقدان را محکوم کرده و از آزادی بیان در حوزه دین دفاع کردهاند.
جمهوری اسلامی سابقه طولانی در تعقیب و مجازات کسانی دارد که قرائت رسمی از دین را به چالش میکشند.
دنی دانون، سفیر اسرائیل در سازمان ملل، روز سهشنبه در جریان بازدید از مرزهای شمالی اسرائیل همراه با مایک والتز، سفیر آمریکا در سازمان ملل، گفت که اسرائیل اجازه نخواهد داد جمهوری اسلامی یا نیروهای نیابتی آن دوباره قدرت بگیرند و در مرزهای اسرائیل تهدید ایجاد کنند.
دانون در توضیح وضعیت در مرز لبنان گفت: «در مرز لبنان از نزدیک عزم ارتش اسرائیل را در برابر بازسازی حزبالله و تهدید ایران که از طریق نیروهای نیابتی خود عمل میکند، میبینیم.» او افزود که تحرکات این گروهها همچنان یکی از چالشهای اصلی امنیتی اسرائیل است.
به گفته دانون، مرز سوریه نیز شرایط متفاوتی را پیش روی اسرائیل قرار داده است. او گفت: «در مرز سوریه با چالشهای بیشتری روبهرو هستیم که از بیثباتی منطقه سرچشمه میگیرد.» دانون اشاره کرد که همین هفته شورای امنیت سازمان ملل پس از بازدید از لبنان و سوریه «روایت یکسویه و تحریفشدهای» دریافت کرده است.
او تاکید کرد که با وجود دستاوردهای نظامی اسرائیل، تهدیدها همچنان پابرجا است. دانون گفت: «اسرائیل هوشیار و مصمم خواهد ماند و اجازه نخواهد داد ایران یا نیروهای نیابتی تروریستی آن دوباره توان بگیرند و در مرزهای اسرائیل تهدید ایجاد کنند.»
بر اساس گزارش منابع حقوقبشری، پنج نوکیش مسیحی از سوی ابوالقاسم صلواتی، رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به احکام سنگین حبس محکوم شدند.
سازمان «ماده ۱۸» که به مستندسازی و گزارشدهی در مورد موضوعات مرتبط با آزادی «عقیده، مذهب و باور» میپردازد، گزارش داد که ناصر نورد گلتپه و ژوزف شهبازیان هر کدام به ۱۰ سال حبس، لیدا آلکسانی به هشت سال زندان و آیدا نجفلو به ۱۷ سال حبس (۱۰ سال زندان قابل اجرا) محکوم شدهاند.
این سازمان حقوق بشری به هویت پنجمین نوکیش مسیحی اشارهای نکرد اما اعلام کرده که او نیز در این پرونده به ۱۰ سال حبس محکوم شده است.
در این گزارش آمده است این احکام در حالی صادر شده که فعالیتهای مورد استناد دادستان، از جمله «تشکیل کلیسای خانگی، برگزاری جلسات دعا، غسل تعمید، مشارکت در عشای ربانی و حتی جشن کریسمس»، همگی اعمالی «کاملا دینی و مسالمتآمیز» هستند.
جمهوری اسلامی طی سالهای اخیر با افزایش فشار بر جامعه نوکیشان مسیحی، شمار زیادی از آنان را صرفا به دلیل تغییر دین یا مشارکت در مراسم مذهبی به احکام سنگین زندان، تبعید و محرومیتهای اجتماعی محکوم کرده است.
با وجود به رسمیت شناخته شدن مسیحیت در قانون اساسی جمهوری اسلامی، حکومت ایران با گرویدن مسلمانان به مسیحیت برخورد امنیتی میکند و در دهههای گذشته، صدها نفر از نوکیشان مسیحی را بازداشت و تعدادی از آنان را به زندان محکوم کرده است.
از سخنان خامنهای تا اتهامات مبهم و بیسند
سازمان ماده ۱۸، در گزارش خود نوشت در بخشهایی از کیفرخواست این شهروندان مسیحی اتهاماتی با عباراتی مبهم مانند «اجتماع و تبانی علیه امنیت داخلی/خارجی از طریق ارتباط با سرویسهای جاسوسی و عناصر خارجی» مطرح شده است.
طبق این گزارش، در کیفرخواست آمده بود که سفرهای خارجی این افراد «برای دریافت دستورالعمل اداره جلسات براساس دستورات سران اردوگاه صلیبی کلیسای جماعت ربانی ارمنستان» انجام شده است.
در ابتدای کیفرخواست نیز دادستان به سخنرانی ۱۵ سال پیش علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی در قم استناد کرده که در آن نسبت به «ترویج مسیحیت و کلیساهای خانگی» هشدار داده بود و پس از آن فشار بر مسیحیان و کلیساهای خانگی افزایش یافت.
این سازمان حقوقبشری تاکید کرد: «چنین اتهاماتی بدون ارائه اسناد مشخص سالهاست علیه فعالان مدنی، محیطزیستی، روزنامهنگاران و دگراندیشان دینی مطرح میشود و ابزاری برای سرکوب آنان بوده است.»
۱۸ بهمن ۱۴۰۳، خانههای شماری از خانوادههای مسیحی در تهران و پرند هدف یورش ماموران امنیتی قرار گرفت.
در جریان این یورش، افرادی از جمله شهبازیان، آلکسانی، نجفلو و گلتپه بازداشت شدند.
سرکوب نوکیشان مسیحی در ایران در حالی ادامه دارد که طبق اصل ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر و ماده ۱۸ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، هر شخصی حق دارد از آزادی دین و تغییر دین و همچنین آزادی اظهار آن به طور فردی یا جمعی و به طور علنی یا در خفا برخوردار باشد.
جواد علیکردی، برادر خسرو علیکردی، وکیل جانباخته دادگستری و زندانی سیاسی پیشین اعلام کرد بعد از جان باختن برادرش پیامکهای تهدیدآمیز از سوی افراد نزدیک به حاکمیت دریافت کرده است.
علیکردی در حاشیه مراسم یادبود برادرش این پیامها را نشانهای از فشار امنیتی و موید احتمال نقش نهادهای حکومتی در مرگ این وکیل دانست.
به گفته فعالان مدنی در خراسان، نهادهای امنیتی در ساعات پس از انتشار خبر جانباختن این وکیل دادگستری با چند نفر از آنها تماس گرفته و خواستهاند استوریهای اینستاگرامی درباره او را حذف کنند؛ استوریهایی که فقط شامل ابراز ناراحتی از مرگ این وکیل و اشاره به شرافت حرفهای او بوده است.
جمعآوری دوربینهای محل کار علیکردی نیز به گفته نزدیکانش بر شائبه دخالت حکومتی افزوده است.
برادر این وکیل جانباخته ۱۷ آذر با اعلام این که نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، ۱۶ دوربین مداربسته دفتر کار برادرش را ضبط کردهاند، هشدار داد اگر تصویر همه دوربینها بدون کموکاست در اختیار خانواده قرار نگیرد، فریاد خونخواهی برادرش را در مجامع بینالمللی مطرح خواهد کرد.
نامه محرمانه به هیات حقیقتیاب سازمان ملل
سایت خبری ایرانوایر ۱۶ آذر در گزارشی نوشته بود که علیکردی پیش از مرگ در نامهای خطاب به هیات حقیقتیاب سازمان ملل متحد، تهدیدهایی را که در سالهای اخیر از سوی نهادهای امنیتی با آن روبهرو بوده شرح داده و از این هیات خواسته بود بهعنوان «وکیلی در معرض خطر» حمایتهای لازم را از او انجام دهد.
علیکردی در این نامه توضیح داده یود که پس از اعتراضات سال ۱۳۸۸ و بهدلیل وکالت معترضان، وزارت اطلاعات علیه او پروندهسازی کرده و چندین بار او را احضار کرده است.
او تاکید کرده بود که در سال ۱۳۸۹ با وجود قبولی در مقطع کارشناسی ارشد، به دستور وزارت اطلاعات از تحصیل محروم شده و حتی پس از صدور حکم دیوان عدالت اداری نیز از ادامه تحصیل بازمانده است.
در بخش دیگری از نامه، علیکردی به نقش خود در وکالت بازداشتشدگان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» و نیز وکالت امضاکنندگان بیانیه «استعفای خامنهای» اشاره کرده و تاکید کرده بود که همین فعالیتها باعث تشکیل پنج پرونده امنیتی و صدور چند حکم زندان، تبعید، محرومیت از وکالت و ممنوعیت خروج از کشور برای او شده است.
او در پایان این نامه از هیات حقیقتیاب خواسته بود «بهعنوان وکیلی در معرض خطر، حمایتهای لازم» از او انجام شود.
مرگ پرابهام علیکردی بار دیگر نگرانیها درباره امنیت جانی وکلای مستقل، فعالان مدنی و منتقدان جمهوری اسلامی را تشدید کرده است؛ پروندهای که خانواده او، نهادهای حقوق بشری و شماری از زندانیان سیاسی خواستار رسیدگی به آن از مسیرهای مستقل و بینالمللی شدهاند.
تابعیت مضاعف در ایران به رسمیت شناخته نمیشود و دوتابعیتیها در صورت بازداشت، صرفا شهروند ایران تلقی میشوند. پروندههای اخیر دوتابعیتیها بار دیگر این پرسش را پررنگ کرده که برخورد نظام قضایی با افراد دارای تابعیت دوم چگونه است و چه محدودیتهایی برای آنان وجود دارد.
با مطرح شدن یک پرونده تازه سیاسی-امنیتی در ایران که در آن یک شهروند ایرانی دارای تابعیت اروپایی در شعبه دوم دادگاه انقلاب کرج به اتهام «جاسوسی و همکاری اطلاعاتی به نفع موساد» محاکمه میشود، بحث درباره جایگاه تابعیت مضاعف و نحوه برخورد قانونی با دوتابعیتیها بار دیگر مورد توجه قرار گرفته است.
این پرونده که بر اساس گزارشهای رسمی، در جریان جنگ ۱۲ روزه تشکیل و فرد متهم در ویلایی در کرج با «تجهیزات جاسوسی»، بازداشت شده است، در ادامه دورهای از تنشهای منطقهای و امنیتی بررسی میشود.
این موضوع، توجه افکار عمومی را به این پرسشها معطوف کرده که قانون در جمهوری اسلامی با تابعیت دوم چگونه برخورد میکند، روند دادرسی در چنین مواردی چه ساختاری دارد و افراد دارای تابعیت خارجی هنگام حضور در ایران با چه محدودیتها و مخاطراتی روبهرو هستند.
تابعیت مضاعف به معنی داشتن تابعیت بیش از یک دولت، در بسیاری از کشورهای جهان پذیرفته شده و شهروندانی که تابعیت بیش از یک کشور را دارند، در هر دو (یا بیشتر) کشور از حقوق معین برخوردارند.
در ایران، بر اساس ماده ۹۷۷ قانون مدنی، تابعیت مضاعف به رسمیت شناخته نمیشود و فرد دارای تابعیت ایران، حتی اگر گذرنامه کشور دیگری را نیز داشته باشد، در خاک ایران «صرفا ایرانی» محسوب میشود.
این اصل در قانون مدنی و رویه قضایی، نهادینه شده و پیامدهای مهمی دارد؛ از جمله اینکه ترک تابعیت ایرانی تنها با شرایط سختگیرانهای مانند سن بالای ۲۵ سال، تصویب هیات دولت و انتقال املاک ممکن است (ماده ۹۸۸ قانون مدنی).
بر اساس این قانون، دوتابعیتیها هنگام ورود به ایران یا خروج از آن، باید از گذرنامه ایرانی استفاده کنند.
هر شهروند ایرانی حتی اگر دههها خارج از کشور زندگی کرده باشد، مادامیکه تابعیت ایران را ترک نکرده، در ایران تابع قوانین داخلی است و تابعیت دوم او در محاکم و ادارات جمهوری اسلامی معتبر نیست.
این رویکرد باعث میشود کشور محل تابعیت دوم، مثلا یک کشور اروپایی، نتواند در صورت بازداشت، حمایت کنسولی ارائه دهد؛ زیرا جمهوری اسلامی اساسا وجود تابعیت دوم را لحاظ نمیکند و به رسمیت نمیشناسد.
برآورد میشود که بیش از چهار میلیون ایرانی خارج از کشور زندگی میکنند و بخش قابل توجهی از آنان تابعیت مضاعف دارند که این امر، مشکلات حقوقی را برایشان دوچندان میکند.
در شرایط عادی، بسیاری از ایرانیان مقیم خارج از کشور که تابعیت دوم دارند، بدون مشکل به ایران رفتوآمد میکنند اما در دورههایی که کشور مانند جنگ ۱۲ روزه با تنش امنیتی، بحران سیاسی یا وضعیت فوقالعاده روبهروست، احتمال توجه امنیتی به افراد دارای ارتباط خارجی افزایش مییابد.
این موضوع در سالهای اخیر و در مورد پژوهشگران، روزنامهنگاران، مدیران سازمانهای بینالمللی، فعالان اقتصادی یا حتی شهروندان عادی نیز دیده شده است.
برای مثال، پرونده جمشید شارمهد، شهروند آلمانی-ایرانی که در سال ۲۰۲۰ ربوده و به ایران منتقل شد، در سال ۲۰۲۴ با مرگ او که زیر حکم اعدام بود، به اوج جنجال بینالمللی رسید.
رسانههای رسمی ایران پیشتر اعترافات اجباری شارمهد را پخش کرده بودند و آلمان در واکنش به انتشار خبر جان باختن او که با عبارت «به سزای اعمالش رسید» منتشر شد، سه کنسولگری ایران در شهرهای فرانکفورت، هامبورگ و مونیخ را تعطیل کرد.
در این مورد و بسیاری از موارد مشابه، اتهامهایی مانند «ارتباط با دولتهای بیگانه»، «همکاری اطلاعاتی»، «جاسوسی» یا «اقدام علیه امنیت ملی»، برای آغاز تحقیقات مطرح شده است.
در این پروندهها، دستگاه قضایی فرد را نه بهعنوان تبعه کشوری دیگر، بلکه صرفا بهعنوان یک شهروند ایرانی محاکمه میکند. از همین رو، ساختار پروندهها و محدودیتهای حقوقی برای دوتابعیتیها اساسا با پروندههای افرادی که فقط مقیم خارج از کشور هستند، تفاوتی ندارد.
پرونده اخیر نیز در چنین فضایی شکل گرفته است.
مقامهای رسمی اعلام کردهاند بازداشت این فرد با «هماهنگی نهادهای اطلاعاتی» انجام شده و برخی اتهامها از جمله «ارتباط با سرویس اطلاعاتی خارجی» و «گردآوری اطلاعات طبقهبندیشده» مطرح شده است اما همانطور که در پروندههای مشابه نیز رخ داده، هیچ سند یا مدرک مستقلی در مرحله اولیه منتشر نشده و روایت رسمی، تنها منبع اطلاع عمومی است.
این عدم شفافیت، اغلب به انتقادات حقوق بشری از سوی سازمانهایی مانند عفو بینالملل دامن زده است.
روند قضایی پرونده دو تابعیتیها چگونه پیش میرود؟
رسیدگی به اتهامهای امنیتی در نظام قضایی جمهوری اسلامی بر عهده دادگاه انقلاب است.
این دادگاه صلاحیت بررسی اتهامهای مربوط به جاسوسی (ماده ۵۰۱ قانون مجازات اسلامی)، همکاری با دولتهای بیگانه، اقدام علیه امنیت ملی و محاربه را دارد.
روند رسیدگی به این پروندهها بهصورت زیر پیش میرود:
ابتدا با بازداشت اولیه آغاز میشود که معمولا به حکم و با دستور مقام قضایی، از سوی نهادهای امنیتی مانند وزارت اطلاعات یا سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، انجام میشود.
سپس وارد مرحله «تحقیقات مقدماتی» میشود که تحت نظارت بازپرس انجام میگیرد و متهم از حق داشتن وکیل محروم است. در این مرحله، بازجوییهای گسترده تحت فشار، اعترافات اجباری زیر شکنجه جسمی و روانی، «بررسی مدارک، ارزیابی گزارشهای ضابطان قضایی و جمعآوری مستندات» انجام میشود.
اعترافات متهمان اغلب در همین مرحله استخراج شده و گاهی از صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش میشود که خلاف ضوابط قضایی - حتی بر اساس قوانین حکومت ایران - و مبانی حقوق بشر است.
در صورتی که بازپرس «دلایل را کافی بداند»، کیفرخواست صادر و پرونده برای رسیدگی ماهوی به دادگاه انقلاب ارجاع میشود.
در نهایت، پس از برگزاری جلسات دادگاه که معمولا غیرعلنی است و متهم باز هم امکان داشتن وکیل انتخابی خود را ندارد و باید از وکیل (تسخیری) مورد تایید قوه قضاییه استفاده کند، قاضی دادگاه انقلاب بر اساس «مواد قانونی مربوطه»، حکم صادر میکند.
این حکم میتواند بین مجازاتهای سبک مانند حبس تعلیقی تا مجازاتهای بسیار سنگین مانند اعدام، متغیر باشد.
گفته میشود که در این پروندهها، امکان تجدیدنظرخواهی در دیوان عالی کشور وجود دارد اما در پروندههای امنیتی، اغلب با محدودیتهای جدی همراه هستند.
در برخی از پروندههای دوتابعیتیها، اتهامهایی چون «همکاری با دولت متخاصم»، «ارتباط با سازمانهای خارجی»، «گردآوری اطلاعات طبقهبندیشده» یا «جاسوسی» مطرح شده است.
روند رسیدگی در تمام این موارد در دادگاه انقلاب انجام شده و اطلاعرسانی محدود بوده است.
کشور محل تابعیت دوم این افراد اغلب با درخواست «دسترسی کنسولی»، «پیگیری دیپلماتیک» یا «اطلاع از روند دادرسی» وارد موضوع شده اما بهدلیل عدم پذیرش تابعیت مضاعف از سوی جمهوری اسلامی، دسترسی رسمی نداشته است.
در مواردی نیز گزارش شده که صدور حکم، آزادی یا تبادل زندانیان، پس از مذاکرات طولانی میان تهران و کشورهای دیگر انجام شده است؛ مانند آزادی پنج زندانی در سال ۲۰۲۳ در ازای آزادسازی داراییهای مسدود شده جمهوری اسلامی.
این الگو نشان میدهد پروندههای دوتابعیتیها گاهی ماهیت پیچیدهای پیدا میکند و ابعاد حقوقی، امنیتی و دیپلماتیک در هم تنیده میشود.
در سالهای اخیر سه پرونده شاخص دوتابعیتیها در ایران بازتاب گستردهای یافت.
سیامک نمازی، شهروند ایرانی-آمریکایی، مهر سال ۱۳۹۴ بازداشت و یک سال بعد به اتهام «همکاری با دولت متخاصم آمریکا» به ۱۰ سال زندان محکوم شد.
او پس از حدود هشت سال، ۲۷ شهریور ۱۴۰۲ و در چارچوب یک توافق تبادل زندانی میان ایران و ایالات متحده آزاد شد.
مراد طاهباز، شهروند سه تابعیتی ایرانی، بریتانیایی، آمریکایی و از فعالان برجسته محیط زیست، دی ۱۳۹۶ همراه با گروهی از پژوهشگران حیاتوحش بازداشت و به اتهام «همکاری با دولت متخاصم» به ۱۰ سال حبس محکوم شد.
او نیز شهریور ۱۴۰۲ در همان سازوکار تبادل زندانیان از ایران خارج شد.
ناهید تقوی، شهروند ایرانی-آلمانی، مهر سال ۱۳۹۹ بازداشت و پس از محاکمه به اتهامهایی از جمله «تشکیل گروه غیرقانونی» و «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به ۱۰ سال و نیم زندان محکوم شد.
اهمیت پروندههای مرتبط با دوتابعیتیها تنها در اتهامهای امنیتی سنگین خلاصه نمیشود، بلکه این پروندهها برای میلیونها ایرانی مقیم خارج از کشور که بیش از نیمی از آنان دارای تابعیت دوم هستند، پرسشهای جدی درباره سفر به ایران، ارتباط با خانواده و فعالیت حرفهای ایجاد میکند.
کارشناسان حقوقی و سازمانهای حقوق بشری هشدار میدهند که رویکرد جمهوری اسلامی، دوتابعیتیها را در معرض «بازداشتهای خودسرانه» و «محاکمههای غیرمنصفانه» قرار میدهد.