گلفنیوز در یادداشتی تحلیلی نوشت حمله جمهوری اسلامی به کشتیهای تجاری در جریان آتشبس ۶۰ روزه، ممکن است مهمترین اهرم راهبردی تهران در تنگه هرمز را تضعیف کرده و به جای تقویت موقعیت مذاکرهای، فشارهای نظامی و دیپلماتیک علیه ایران را افزایش داده باشد.
به نوشته نشریه اماراتی گلفنیوز، جمهوری اسلامی با هدف قرار دادن سه نفتکش غیرنظامی در حالی که آزادی کشتیرانی طبق آتشبس ۶۰ روزه تضمین شده بود، از خطی عبور کرده که میتواند بزرگترین اشتباه راهبردی تهران در سالهای اخیر باشد.
این یادداشت میگوید این حملات به ازسرگیری حملات نظامی آمریکا علیه اهداف و زیرساختهای نظامی ایران، اعمال تحریمهای تازه و تشدید تلاشهای بینالمللی برای تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز منجر شده است.
به نوشته گلفنیوز، تنگه هرمز طی دهههای گذشته مهمترین ابزار ژئوپولیتیکی جمهوری اسلامی بوده است. تهران همواره این پیام را منتقل کرده که اگر نتواند نفت خود را صادر کند، دیگران نیز نباید چنین امکانی داشته باشند. به اعتقاد نویسنده، همین تهدید در بسیاری از مواقع برای ایجاد تلاطم در بازارهای جهانی انرژی کافی بوده است.
ادامه گزارش را اینجا بخوانید.






سیانان به نقل از دو منبع آگاه گزارش داد اسرائیل اطلاعاتی را در اختیار آمریکا قرار داده که نشان میدهد جمهوری اسلامی به تازگی طرحی جدید برای ترور دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، تدوین کرده است.
امیر گیتی، خبرنگار ایراناینترنشنال گزارش میدهد
وبسایت جیاناس در تحلیلی مدعی شد تمرکز ارزیابیهای بینالمللی بر ذخایر اورانیوم با غنای ۶۰ درصد، تصویر کاملی از ظرفیت بالقوه هستهای جمهوری اسلامی ارائه نمیدهد و ذخایر اورانیوم با غنای ۲۰ و پنج درصد نیز باید در این برآوردها لحاظ شوند.
مقاله با استناد به گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی استدلال میکند در صورت غنیسازی بیشتر این ذخایر، ظرفیت بالقوه جمهوری اسلامی میتواند به مراتب فراتر از برآوردهای متداول باشد. گزارش همچنین مدعی است تهران پیش از حملات اخیر، به جای تمرکز بر ساخت نخستین سلاح هستهای، در حال انباشت مواد لازم برای تولید همزمان چندین سلاح بوده است.
در ادامه این تحلیل آمده است حتی در صورت نابودی تاسیسات هستهای، انتقال، ایمنسازی یا نابودی کامل مواد غنیشده ایران به حضور طولانیمدت کارشناسان فنی و نیروهای نظامی در داخل ایران نیاز خواهد داشت. نویسنده هشدار میدهد باقی ماندن این مواد در ایران، حتی در صورت ادامه مذاکرات، خطر ازسرگیری مخفیانه برنامه هستهای یا استفاده از آنها در ساخت «بمب کثیف» را حفظ میکند.
مقاله در پایان نتیجه میگیرد که صرف تخریب تاسیسات هستهای برای از بین بردن ظرفیت هستهای جمهوری اسلامی کافی نیست و مدعی میشود این مواد باید به طور کامل از ایران خارج شوند و برنامه غنیسازی نیز به طور کامل متوقف شود.
گلفنیوز در یادداشتی تحلیلی نوشت حمله جمهوری اسلامی به کشتیهای تجاری در جریان آتشبس ۶۰ روزه، ممکن است مهمترین اهرم راهبردی تهران در تنگه هرمز را تضعیف کرده و به جای تقویت موقعیت مذاکرهای، فشارهای نظامی و دیپلماتیک علیه ایران را افزایش داده باشد.
به نوشته نشریه اماراتی گلفنیوز، جمهوری اسلامی با هدف قرار دادن سه نفتکش غیرنظامی در حالی که آزادی کشتیرانی طبق آتشبس ۶۰ روزه تضمین شده بود، از خطی عبور کرده که میتواند بزرگترین اشتباه راهبردی تهران در سالهای اخیر باشد.
این یادداشت میگوید این حملات به ازسرگیری حملات نظامی آمریکا علیه اهداف و زیرساختهای نظامی ایران، اعمال تحریمهای تازه و تشدید تلاشهای بینالمللی برای تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز منجر شده است.
به نوشته گلفنیوز، تنگه هرمز طی دهههای گذشته مهمترین ابزار ژئوپولیتیکی جمهوری اسلامی بوده است. تهران همواره این پیام را منتقل کرده که اگر نتواند نفت خود را صادر کند، دیگران نیز نباید چنین امکانی داشته باشند. به اعتقاد نویسنده، همین تهدید در بسیاری از مواقع برای ایجاد تلاطم در بازارهای جهانی انرژی کافی بوده است.
در این یادداشت تاکید شده است که مهمترین دارایی راهبردی جمهوری اسلامی نه موشکها و نه حتی برنامه هستهای آن، بلکه «ابهام» بوده است؛ یعنی این تصور که [حکومت] ایران هر زمان بخواهد میتواند یکی از مهمترین گذرگاههای انتقال انرژی جهان را مختل کند، بیآنکه الزاماً این تهدید را عملی کند.
گلفنیوز مینویسد همین ابهام باعث شده بود تنگه هرمز به «سلاح طلایی» [حکومت] ایران تبدیل شود، زیرا صرف احتمال اختلال در عبور نفتکشها، هزینههای اقتصادی قابل توجهی به اقتصاد جهانی تحمیل میکرد.
اما به باور نویسنده، حمله مستقیم به کشتیهای تجاری، بهویژه در دوره آتشبس، این اهرم را به یک نقطهضعف تبدیل کرده است. چنین اقدامی به آمریکا و متحدانش توجیه سیاسی و حقوقی لازم را برای اقدام نظامی و جلب حمایت گستردهتر بینالمللی داده است.
این یادداشت در ادامه این پرسش را مطرح میکند که آیا تهران با این حملات مرتکب یک خطای راهبردی مرگبار شده است یا خیر. به نوشته گلفنیوز، ممکن است مقامهای جمهوری اسلامی تصور کرده باشند که با افزایش هزینههای اقتصادی جنگ و نشان دادن آمادگی برای حمله به کشتیرانی تجاری، واشینگتن را وادار خواهند کرد از موضعی ضعیفتر به مذاکرات بازگردد.
نویسنده در این زمینه به ارزیابی «موسسه مطالعه جنگ» (ISW) اشاره میکند که بر اساس آن، تهران اختلال در کشتیرانی تنگه هرمز را یکی از مهمترین ابزارهای چانهزنی پس از جنگ و عاملی برای بازدارندگی در برابر حملات بیشتر آمریکا و اسرائیل میداند.
با این حال، گلفنیوز معتقد است نتیجه حملات اخیر کاملا معکوس بوده است. این حملات نه تنها به امتیازگیری تهران منجر نشده، بلکه حملات نظامی آمریکا را از سر گرفته، استدلال برای گسترش عملیات دریایی با هدف حفاظت از کشتیرانی تجاری را تقویت کرده و کشورهای عرب خلیج فارس و متحدان غربی را به کاهش وابستگی به آبراههای تحت نفوذ [حکومت] ایران ترغیب کرده است.
این یادداشت همچنین میگوید پس از حملات، شرکتهای بیمه حق بیمه جنگ را افزایش دادهاند، تردد کشتیها از تنگه هرمز بهشدت کاهش یافته و بسیاری از شرکتهای کشتیرانی سفرهای خود را به تعویق انداخته یا مسیرهای جایگزین را انتخاب کردهاند.
گلفنیوز با استناد به تحلیلهای «موسسه واشنگتن» مینویسد قدرت واقعی جمهوری اسلامی در بستن فیزیکی تنگه هرمز نیست، بلکه در حفظ فضای دائمی نااطمینانی درباره امنیت این آبراه است. از دید این موسسه، زمانی که کشتیهای تجاری مستقیما هدف حمله قرار میگیرند، این ابهام راهبردی از میان میرود و [حکومت] ایران از یک بازیگر منطقهای دارای اهرم فشار به تهدیدی علیه منافع مشترک جهانی تبدیل میشود.
به نوشته گلفنیوز، چنین وضعیتی به آمریکا و شرکایش امکان میدهد اقدامات هماهنگ نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک علیه جمهوری اسلامی را با سهولت بیشتری توجیه کنند.
با این حال، نویسنده به دیدگاه متفاوت «موسسه بینالمللی مطالعات راهبردی» (IISS) نیز اشاره میکند. این موسسه معتقد است حتی حملات پراکنده با موشک، پهپاد، مین یا قایقهای تندرو نیز میتواند فضای نااطمینانی را حفظ کند، زیرا صنعت کشتیرانی نسبت به ریسک بسیار حساس است و از این رو تهران همچنان بخشی از اهرم فشار خود را حفظ کرده است.
گلفنیوز در ادامه این پرسش را مطرح میکند که آیا حملات اخیر قدرت چانهزنی جمهوری اسلامی را افزایش داده یا صرفا روند تضعیف این اهرم را سرعت بخشیده است. نویسنده میگوید آنچه تاکنون مشاهده شده، افزایش همگرایی منتقدان تهران و کاهش اعتماد کشورهایی است که به صادرات بدون وقفه انرژی از خلیج فارس وابستهاند.
این یادداشت در عین حال تاکید میکند که نباید تصور کرد جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. به نوشته گلفنیوز، حکومت ایران همچنان از توان موشکی قابل توجه و شبکهای از نیروهای نیابتی در منطقه برخوردار است و پیشبینیهای گذشته درباره سقوط نظام نیز تاکنون محقق نشدهاند.
در بخش دیگری از این یادداشت آمده است که گزارشها درباره کشته شدن علی خامنهای در نخستین روز جنگ، نظام سیاسی ایران را وارد مرحلهای از گذار کرده است. نویسنده میافزاید اگرچه بر اساس قانون اساسی، رهبر عالیترین مقام کشور است، اما در شرایط کنونی سپاه پاسداران نقش پررنگتری در تصمیمگیریهای نظامی و امنیتی یافته و نحوه تقسیم واقعی قدرت در ساختار حاکمیت همچنان روشن نیست.
گلفنیوز در پایان نتیجه میگیرد که تجربه تاریخی نشان میدهد اهرمهای ژئوپولیتیکی زمانی بیشترین ارزش را دارند که در حد یک تهدید معتبر باقی بمانند، نه اینکه به اقدام عملی تبدیل شوند. به نوشته این روزنامه، جمهوری اسلامی با حمله به کشتیهای تجاری در دوران آتشبس، ممکن است مهمترین برگ برنده خود را به توجیهی برای افزایش فشارهای نظامی و دیپلماتیک علیه خود تبدیل کرده باشد؛ موضوعی که میتواند نشان دهد کنترل تنگه هرمز دیگر بهتنهایی همان مزیت راهبردی گذشته را برای تهران ایجاد نمیکند.
در دیماه ۱۴۰۴، همزمان با سرکوب خونین معترضان، قطع اینترنت و استقرار نیروهای امنیتی در بیمارستانها، نبردی دیگر نیز آغاز شد؛ نبردی بر سر روایت قربانیان و اینکه کدام مرگها در حافظه رسانههای جهان ثبت میشوند و کدامیک در سکوت فراموش میشوند.
دیماه ۱۴۰۴؛ خیابانها و کوچههای ایران صحنه سرکوبی شد که هنوز ابعاد کامل آن روشن نیست. اینترنت در بسیاری از نقاط کشور قطع یا مختل شد، آنتندهی موبایلها محدود بود، بیمارستانها زیر نظر نیروهای امنیتی قرار گرفتند و خانوادهها برای یافتن پیکر عزیزانشان با دیوار سکوت و تهدید روبهرو شدند.
مساله تنها ابعاد سرکوب نبود؛ پرسشی همپای آنچه رخ داده مطرح میشد: کدام بخش از حقیقت اجازه روایت شدن پیدا میکند؟ چه کسانی کشته شدند، چه کسانی شلیک کردند، و کدام عدد میتواند از سد سانسور، ملاحظات سیاسی و احتیاط رسانههای جهانی عبور کند و به خبر بینالمللی تبدیل شود؟
جمهوری اسلامی، مطابق الگوی شناختهشده و تکراریاش در بحرانهای مشابه، ابتدا کوشید با عددهای محدود و روایتهای پراکنده، ابعاد کشتار را کوچک نشان دهد. در مقابل، نهادهای حقوق بشری، رسانههای مستقل، با احتیاط و بر پایه شواهد، آمارهایی متفاوت منتشر کردند.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال، بر اساس اطلاعات محرمانه رسیده از داخل ایران، اعلام کرد دستکم ۳۶،۵۰۰ نفر در جریان سرکوب اعتراضات، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی کشته شدهاند.
همزمان، هرانا، وبسایت وابسته به سازمان حقوق بشری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در گزارش «زمستان سرخ» درباره ۵۰ روز نخست اعتراضات، از حداقل موارد قابل راستیآزمایی سخن گفت: ۶،۴۸۸ جانباخته. همان گزارش تاکید کرد که ۱۱،۷۴۴ پرونده دیگر همچنان در دست بررسی است. این فاصله میان موارد تاییدشده و پروندههای در حال بررسی، نشان میدهد آمار نهایی قربانیان هنوز میتواند بسیار فراتر از اعداد منتشرشده باشد.
سازمان دیدهبان حقوق بشر نیز از شواهد فزاینده درباره کشتارهای سراسری سخن گفت. عفو بینالملل، در ۶ ماهگی اعتراضات دی، هشدار داد که نبود عدالت بینالمللی برای کشتار هزاران معترض و رهگذر، خطر وقوع جنایتهای بیشتر از سوی جمهوری اسلامی را افزایش میدهد.
اما در میان این آمارها، روایت دیگری هم از واشینگتن رسید؛ از زبان دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا. ترامپ در اسفند ۱۴۰۴، از کشتهشدن ۳۲،۰۰۰ نفر در سرکوب اعتراضات ایران سخن گفت. در فروردین ۱۴۰۵، این عدد را ۴۵٬۰۰۰ نفر اعلام کرد. سپس در ۱۷ تیر گفت جمهوری اسلامی تاکنون ۵۴،۰۰۰ معترض را کشته است.
اهمیت این اظهارات فقط در بزرگی عددها نبود. گوینده این ارقام، رییسجمهوری ایالات متحده بود؛ مقامی که به گزارشهای اطلاعاتی، ارزیابیهای امنیتی و دادههای محرمانه نهادهای امنیتی آمریکا دسترسی دارد. با این حال، واکنش رسانههای غربی به این سخنان، سکوت یا عبور سریع بود؛ نه راستیآزمایی جدی، نه مقایسه نظاممند با گزارشهای حقوق بشری، و نه پیگیری روشن درباره مبنای این اعداد.
این سکوت، خود به بخشی از ماجرا تبدیل شد. پرسش اینجاست: چرا آمار اعلامشده از سوی رییسجمهوری آمریکا درباره کشتهشدگان ایرانی، حتی برای رد، بررسی یا راستیآزمایی دقیق، وارد دستور کار جدی آژانسهای خبری و رسانههای بزرگ نشد؟ چرا عددی که درباره مرگ هزاران انسان در یک سرکوب حکومتی مطرح شده، در بسیاری از اتاقهای خبر جهان بایکوت شد؟
چند ماه بعد، همان رسانهها در برابر عددی دیگر واکنشی سریع نشان دادند: ادعای حضور ۹ میلیون نفر در مراسم تشییع علی خامنهای. عددی که از دستگاه پروپاگاندای جمهوری اسلامی بیرون آمد و در بخشی از پوششهای خارجی، بیآنکه امکان راستیآزمایی مستقل آن روشن باشد، به زبان خبر راه یافت.
این مقایسه، برای بسیاری از کاربران ایرانی شبکههای اجتماعی پرسشی ساده اما بنیادین ساخت: اگر عدد مربوط به یک تشییع حکومتی دیکتاتور تهران ارزش پوشش خبری دارد، چرا عددهای مربوط به کشتهشدن دهها هزار ایرانی به دستور همان شخص، ارزش پیگیری چند برابر نداشته باشد؟
سانسور همیشه با حذف کامل آغاز نمیشود. گاهی با جابهجا کردن اولویتها شروع میشود؛ با برجسته کردن عددهای مطلوب دستگاه کشتار و پایین آوردن صدای قربانیان. برخی خبرها رسما از گردونه اخبار حذف نمیشوند، فقط آنقدر در صف انتظار راستیآزمایی، تردید و ملاحظات سیاسی نگه داشته میشوند که از چرخه خبر بیرون بمانند.
پرونده جنایات هولناک دیماه ۱۴۰۴ تازه گشوده شده و هنوز نام بسیاری از کشتهشدگان منتشر نشده، هنوز خانوادههای زیادی در جستوجوی حقیقتاند و هنوز نحوه جان باختن بسیاری از جاویدنامان مشخص نیست. اما آنچه از همین حالا روشن است گشوده شدن پرونده ای دیگر در کنار پرونده جنایت جمهوری اسلامی است: آزمون اعتبار رسانههایی که خود را راوی حقیقت میدانند.
شش ماه پس از وقایع هجده و نوزده دی ۱۴۰۴، پرسش اصلی همچنان پابرجاست: کدام مرگها خبر میشوند، و کدام مرگها برای ورود به تیتر خبرگزاریهای بزرگ جهان، باید دوباره ثابت کنند که واقعا رخ دادهاند؟
شایان سمیعی، کارشناس امنیت ملی، گفت: «ریشه بحران موجود در خاورمیانه، خود جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی تلاش میکند فضای بحران را زنده نگه دارد و از آن بهعنوان ابزار سیاست خارجی استفاده کند.»
او افزود: «اما در این چرخه، اگر یک خطای محاسباتی یا اشتباه تاکتیکی رخ دهد، به نظر من شرایط میتواند بهسرعت از کنترل خارج شود. به همین دلیل، جمهوری اسلامی هم تلاش میکند اجازه ندهد کار به آن مرحله برسد.»