به گزارش رویترز، جنگ ایران بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ از نظر کاهش روزانه تولید را ایجاد کرده است.
آژانس بینالمللی انرژی برآورد میکند که اوج کاهش عرضه به بیش از ۱۴ میلیون بشکه در روز، معادل ۱۳.۶ درصد تقاضای جهانی نفت، رسیده است؛ رقمی که از شوکهای نفتی سال ۱۹۷۳، انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ و جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ بزرگتر است.
این بحران علاوه بر نفت، عرضه گاز طبیعی مایع، سوختهای پالایششده و کودهای شیمیایی را نیز مختل کرده و حدود یکپنجم تولید جهانی عرضه گاز طبیعی مایع قطر و نزدیک به ۵.۶ درصد تجارت سالانه عرضه گاز طبیعی مایع جهان را تحت تاثیر قرار داده است.
رویترز در عین حال تاکید کرد که انقلاب سال ۵۷ در ایران همچنان از نظر مجموع کاهش عرضه نفت بزرگترین بحران نفتی تاریخ باقی مانده است.
برآوردها نشان میدهد کاهش تولید نفت ایران بین سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۱ حدود ۴.۳ میلیارد بشکه بوده، در حالی که کاهش عرضه ناشی از جنگ کنونی تاکنون حدود ۱.۵ میلیارد بشکه برآورد میشود.
این رقم با وجود آنکه از مجموع کاهش عرضه در تحریم نفتی کشورهای عرب (حدود ۵۳۰ تا ۶۵۰ میلیون بشکه) و جنگ خلیج فارس (حدود ۵۱۶ میلیون بشکه) بیشتر است، هنوز به سطح بحران ناشی از انقلاب ایران نرسیده و انتظار میرود اختلال در بازار انرژی برای ماهها و در بخش گاز حتی برای سالها ادامه یابد.
جزییات بیشتر این گزارش را اینجا بخوانید.

وبسایت «کانورسیشن» در تحلیلی نوشت که هرچند حکومت ایران تلاش میکند کنترل تنگه هرمز را به اهرمی دائمی در مذاکرات تبدیل کند، اما بعید است بتواند بهطور دائمی از کشتیهای عبوری عوارض دریافت کند، زیرا چنین اقدامی نه با حقوق بینالملل سازگار است و نه از نظر عملی قابل اجرا.
این وبسایت در تحلیلی به قلم جنیفر پارکر، استاد وابسته موسسه دفاع و امنیت دانشگاه استرالیای غربی، نوشت که تشدید دوباره تنشها میان حکومت ایران و آمریکا در اطراف تنگه هرمز، نگرانیها درباره احتمال دریافت عوارض از کشتیهای عبوری را افزایش داده است. این گزارش میگوید جمهوری اسلامی از زمان حملات آمریکا و اسرائیل، بارها از تبدیل کنترل تنگه هرمز به بخشی دائمی از راهبرد خود سخن گفته و همین موضوع این نگرانی را ایجاد کرده که پس از پایان درگیریها، تهران برای حدود ۱۳۰ کشتی که روزانه از این آبراه عبور میکنند، عوارض تعیین کند.
در این تحلیل آمده است که حتی اگر [حکومت] ایران بخواهد چنین عوارضی را اعمال کند، اجرای آن بدون استفاده مداوم از زور ممکن نخواهد بود. بر اساس این تحلیل، ایران در جریان جنگ با حملات پهپادی، موشکی، مینگذاری دریایی و هدف قرار دادن بیش از ۴۰ کشتی تجاری، توانست کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل کند، اما ادامه چنین رویکردی در دوران صلح، [حکومت] ایران را با فشارهای دیپلماتیک، تحریمها و انتقادهای گسترده، حتی از سوی کشورهایی مانند چین، روبهرو خواهد کرد. نویسنده نتیجه میگیرد که تهران احتمالاً از توانایی خود برای مختل کردن کشتیرانی بهعنوان اهرم فشار در مذاکرات استفاده خواهد کرد، اما این موضوع با توانایی اعمال کنترل دائمی و دریافت عوارض از کشتیهای عبوری تفاوت دارد.
بر اساس این تحلیل، با وجود تمایل [حکومت] ایران به ایجاد یک منبع درآمد پایدار، چنین اقدامی از نظر حقوقی و عملی با موانع جدی روبهرو است. بر اساس کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل، تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی است و همه کشتیها از حق «عبور ترانزیتی» برخوردارند؛ حقی که کشورهای ساحلی نمیتوانند آن را تعلیق یا مشروط به پرداخت عوارض کنند. نویسنده همچنین تاکید میکند که تنگه هرمز برخلاف کانالهای سوئز و پاناما، یک کانال مصنوعی تحت کنترل یک کشور نیست، بلکه آبراهی گسترده است که مسیر اصلی عبور کشتیها نیز در آبهای عمان قرار دارد.
مایکل میلشتاین، پژوهشگر ارشد مرکز دایان دانشگاه تلآویو، در تحلیلی که در وبسایت واینت منتشر شده، مینویسد که هرچند ترکیه در دوران رجب طیب اردوغان به یک چالش راهبردی جدی برای اسرائیل تبدیل شده، اما برخلاف ادعای برخی مقامهای اسرائیلی، هنوز نمیتوان آن را «ایران جدید» دانست، زیرا آنکارا نه راهبرد نابودی اسرائیل را دنبال میکند و نه خواهان رویارویی نظامی مستقیم است.
میلشتاین نوشت که در ماههای اخیر و بهویژه پس از پایان جنگ با ایران، این دیدگاه در میان بخشی از رهبران اسرائیل، از جمله بنیامین نتانیاهو و نفتالی بنت، تقویت شده که «ترکیه، ایران جدید است». با این حال، او معتقد است این ارزیابی بیش از حد اغراقآمیز است و میان لفاظیهای تند سیاسی و اهداف واقعی آنکارا تفاوت وجود دارد.
به نوشته این تحلیل، ترکیه امروز از حماس حمایت میکند، نفوذ خود را در سوریه گسترش داده، در پی خرید جنگندههای اف-۳۵ و توسعه جنگنده بومی KAAN است، حضور نظامی خود را در منطقه افزایش داده و روابطش با مصر را بهبود بخشیده است. همچنین آنکارا از فعالیت دفتر حماس در استانبول حمایت میکند و به گفته نویسنده، این دفتر در هدایت عملیات کرانه باختری نقش دارد. افزون بر این، ترکیه با طرح «میهن آبی» و مخالفت با پروژه کابل برق اسرائیل، یونان و قبرس، در حال گسترش نفوذ دریایی خود است.
با وجود این، نویسنده تاکید میکند که ترکیه همچنان روابط دیپلماتیک خود با اسرائیل را حفظ کرده و برخلاف حکومت ایران، حزبالله و حماس، راهبردی برای نابودی اسرائیل دنبال نمیکند. به گفته کارشناسانی که در این گزارش با آنها گفتوگو شده، آنکارا حتی در سوریه نیز تلاش کرده از درگیری مستقیم با اسرائیل پرهیز کند و کانالهای ارتباطی امنیتی میان دو طرف همچنان برقرار است. این تحلیل نتیجه میگیرد که اسرائیل، در شرایطی که همزمان با چالشهای ایران، لبنان، غزه، تنش با آمریکا و فشارهای بینالمللی روبهرو است، نباید وارد رویارویی تازهای با یک قدرت منطقهای مانند ترکیه شود و بهتر است اختلافها را از مسیر دیپلماسی مدیریت کند.
وبسایت «کانورسیشن» در تحلیلی نوشت که هرچند حکومت ایران تلاش میکند کنترل تنگه هرمز را به اهرمی دائمی در مذاکرات تبدیل کند، اما بعید است بتواند بهطور دائمی از کشتیهای عبوری عوارض دریافت کند، زیرا چنین اقدامی نه با حقوق بینالملل سازگار است و نه از نظر عملی قابل اجرا.
این وبسایت در تحلیلی به قلم جنیفر پارکر، استاد وابسته موسسه دفاع و امنیت دانشگاه استرالیای غربی، نوشت که تشدید دوباره تنشها میان حکومت ایران و آمریکا در اطراف تنگه هرمز، نگرانیها درباره احتمال دریافت عوارض از کشتیهای عبوری را افزایش داده است. این گزارش میگوید جمهوری اسلامی از زمان حملات آمریکا و اسرائیل، بارها از تبدیل کنترل تنگه هرمز به بخشی دائمی از راهبرد خود سخن گفته و همین موضوع این نگرانی را ایجاد کرده که پس از پایان درگیریها، تهران برای حدود ۱۳۰ کشتی که روزانه از این آبراه عبور میکنند، عوارض تعیین کند.
بر اساس این تحلیل، با وجود تمایل [حکومت] ایران به ایجاد یک منبع درآمد پایدار، چنین اقدامی از نظر حقوقی و عملی با موانع جدی روبهرو است. بر اساس کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل، تنگه هرمز یک آبراه بینالمللی است و همه کشتیها از حق «عبور ترانزیتی» برخوردارند؛ حقی که کشورهای ساحلی نمیتوانند آن را تعلیق یا مشروط به پرداخت عوارض کنند. نویسنده همچنین تاکید میکند که تنگه هرمز برخلاف کانالهای سوئز و پاناما، یک کانال مصنوعی تحت کنترل یک کشور نیست، بلکه آبراهی گسترده است که مسیر اصلی عبور کشتیها نیز در آبهای عمان قرار دارد.
در این تحلیل آمده است که حتی اگر [حکومت] ایران بخواهد چنین عوارضی را اعمال کند، اجرای آن بدون استفاده مداوم از زور ممکن نخواهد بود. بر اساس این تحلیل، ایران در جریان جنگ با حملات پهپادی، موشکی، مینگذاری دریایی و هدف قرار دادن بیش از ۴۰ کشتی تجاری، توانست کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل کند، اما ادامه چنین رویکردی در دوران صلح، [حکومت] ایران را با فشارهای دیپلماتیک، تحریمها و انتقادهای گسترده، حتی از سوی کشورهایی مانند چین، روبهرو خواهد کرد. نویسنده نتیجه میگیرد که تهران احتمالاً از توانایی خود برای مختل کردن کشتیرانی بهعنوان اهرم فشار در مذاکرات استفاده خواهد کرد، اما این موضوع با توانایی اعمال کنترل دائمی و دریافت عوارض از کشتیهای عبوری تفاوت دارد.
آسیه امینی، پژوهشگر مسائل اجتماعی، میگوید در عرف دیپلماتیک، سطح مقامهایی که یک کشور به مراسمی از این دست اعزام میکند، معمولا نشاندهنده میزان اهمیتی است که برای کشور میزبان، روابط دوجانبه و جایگاه سیاسی آن قائل است.
به گفته او، عدم حضور مقامهای بلندپایه کشورهایی مانند چین، روسیه و ترکیه در مراسم دفن علی خامنهای میتواند این برداشت را تقویت کند که حتی نزدیکترین شرکای جمهوری اسلامی نیز تمایلی به حضور در بالاترین سطح سیاسی نداشتهاند. او همچنین گفت این غیبت ممکن است به تردید درباره توانایی جمهوری اسلامی در تامین امنیت مقامهای بلندپایه خارجی در چنین مراسمی نیز مرتبط باشد.
رویترز در تحلیلی با استناد به دادههای آژانس بینالمللی انرژی، اوپک و وزارت انرژی آمریکا گزارش داد که جنگ ایران بزرگترین شوک عرضه نفت در تاریخ از نظر کاهش روزانه تولید را ایجاد کرده است، اما انقلاب ۱۳۵۷ همچنان از نظر مجموع کاهش عرضه، بزرگترین بحران نفتی جهان به شمار میرود.
به نوشته رویترز، ابعاد اختلال ناشی از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران بار دیگر مقایسههایی با تحریم نفتی کشورهای عرب در سال ۱۹۷۳، انقلاب ایران [۱۹۷۹] و جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ را مطرح کرده، اما در عین حال نشان میدهد که بازارهای جهانی انرژی نسبت به آن دوران دستخوش تغییرات اساسی شدهاند.
رویترز مینویسد برخلاف بحرانهای گذشته که عمدتاً عرضه نفت خام را مختل میکردند، جنگ ایران به طور همزمان عرضه نفت خام، گاز طبیعی، فرآوردههای نفتی و کودهای شیمیایی را تحت تاثیر قرار داده است. این گزارش میافزاید که افزایش تقاضای جهانی انرژی، گسترش تجارت بینالمللی و تبدیل خاورمیانه به یکی از مراکز اصلی تولید سوختهای پالایششده، آسیبپذیری بازارهای جهانی را افزایش داده است.
در این گزارش آمده است که شوکهای نفتی دهه ۱۹۷۰ موجب تغییرات گسترده در سیاستهای انرژی کشورهای صنعتی شد و در پی آن، آژانس بینالمللی انرژی برای هماهنگی امنیت انرژی و مدیریت ذخایر راهبردی تاسیس شد. به گفته رویترز، این نهاد در بحران کنونی با آزادسازی بیسابقه ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخایر راهبردی تلاش کرده بازار را متعادل نگه دارد و بخشی از کمبود عرضه خاورمیانه را جبران کند.
بر اساس دادههای آژانس بینالمللی انرژی که رویترز به آنها استناد کرده، اوج کاهش عرضه در بحران کنونی از ۱۴ میلیون بشکه در روز فراتر رفته که معادل حدود ۱۳.۶ درصد تقاضای جهانی نفت در سال جاری، یعنی ۱۰۳.۳ میلیون بشکه در روز، است. این رقم بهمراتب بیشتر از کاهش ۴.۵ میلیون بشکهای در تحریم نفتی کشورهای عرب، ۵.۶ میلیون بشکهای در انقلاب ایران و ۴.۳ میلیون بشکهای در جنگ خلیج فارس است.
رویترز همچنین گزارش میدهد که این جنگ حدود یکپنجم تولید جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) قطر را نیز متوقف کرده است؛ بازاری که در دهه ۱۹۷۰ تقریباً وجود نداشت و قطر نیز تا سال ۱۹۹۶ صادرات گاز طبیعی مایع را آغاز نکرده بود. علاوه بر این، توقف فعالیت پالایشگاههای کشورهای حوزه خلیج فارس موجب کمبود سوخت دیزل و سوخت هواپیما شده و بازار فرآوردههای نفتی را نیز با اختلال روبهرو کرده است.
به نوشته رویترز، موسسه «آرگوس مدیا» برآورد کرده که این جنگ حدود ۲۴ میلیون تن از عرضه گاز طبیعی مایع قطر و امارات متحده عربی را از بازار خارج کرده است. این میزان معادل حدود ۵.۶ درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع در سال ۲۰۲۵ است که حجم آن ۴۲۸ میلیون تن برآورد شده است.
این گزارش با بررسی مدت بحران و میزان کاهش عرضه مینویسد که بر اساس گزارش آژانس بینالمللی انرژی، مجموع کاهش عرضه تولیدکنندگان خلیج فارس تا ۱۳ مه [۲۳ اردیبهشت] از یک میلیارد بشکه فراتر رفته بود. رویترز محاسبه کرده است که با احتساب کاهش روزانه ۱۴ میلیون بشکه طی ۳۵ روز فاصله میان ۱۴ مه [۲۴ اردیبهشت] تا توافق موقت آمریکا و ایران در ۱۷ ژوئن [۲۷ خرداد] که به توقف جنگ انجامید، در مجموع حدود ۱.۵ میلیارد بشکه نفت از بازار جهانی حذف شده است. با وجود این، انتظار میرود اختلال در بازار نفت برای ماهها و در بازار گاز طبیعی حتی برای سالها ادامه یابد.
با این حال، رویترز تاکید میکند که انقلاب ایران همچنان از نظر مجموع کاهش عرضه نفت، بحران بزرگتری بوده است. برآورد وزارت انرژی آمریکا نشان میدهد تولید نفت ایران بین سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۸۱ به طور متوسط روزانه ۳.۹ میلیون بشکه کاهش یافت که معادل حدود ۴.۳ میلیارد بشکه کاهش تولید طی سه سال است؛ هرچند بخشی از این کاهش با افزایش تولید دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس جبران شد.
این گزارش همچنین به برآورد «ایان سیمور»، روزنامهنگار و نویسنده حوزه نفت، اشاره میکند که در کتاب خود در سال ۱۹۸۰ نوشته بود تولید نفت ایران در سال ۱۹۷۹ به طور متوسط به ۳.۱ میلیون بشکه در روز رسید، در حالی که پیش از انقلاب حدود ۶ میلیون بشکه در روز بود؛ موضوعی که به معنای حذف بیش از یک میلیارد بشکه نفت تنها در سال ۱۹۷۹ است. بر اساس دادههای اوپک نیز تولید ایران در سال ۱۹۸۰ به ۱.۴۷ میلیون بشکه در روز کاهش یافت و مجموع کاهش تولید در سالهای ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰ نسبت به سطح تولید سال ۱۹۷۸ از ۲.۷ میلیارد بشکه فراتر رفت؛ رقمی که همچنان بیش از میزان کاهش عرضه ثبتشده تاکنون در بحران کنونی است.
رویترز در پایان مقایسه خود مینویسد تحریم نفتی کشورهای عرب در سالهای ۱۹۷۳ و ۱۹۷۴ در مجموع حدود ۵۳۰ تا ۶۵۰ میلیون بشکه نفت را از بازار خارج کرد و جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نیز با حدود چهار ماه اختلال در تولید، نزدیک به ۵۱۶ میلیون بشکه کاهش عرضه به همراه داشت؛ هر دو رقمی بهمراتب کمتر از کاهش عرضه برآوردشده در بحران کنونی هستند.