محمدباقر قالیباف در مسیر بازگشت از سوئیس، در واکنش به ابهامها درباره مفاد توافق با آمریکا، گفت انتشار جزییات آن میتواند «اسرار نظام» را در اختیار دشمنان قرار دهد.
مرتضی کاظمیان، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، گفت قالیباف پس از جنگ ۴۰ روزه و کشته شدن شماری از مقامهای ارشد جمهوری اسلامی، تلاش کرده است خود را نماد همزمان «میدان و دیپلماسی» معرفی کند. به گفته او، شیوه مصاحبه و موضعگیریهای قالیباف تلفیقی از رجزخوانی سیاسی و تبلیغات سیاسی است و با جاهطلبیهای سیاسی او نیز پیوند دارد.






وزارت خزانهداری آمریکا اعلام کرد مجوزی ۶۰ روزه برای فروش نفت خام، محصولات پتروشیمی و فرآوردههای نفتی ایران صادر کرده است.
گفتوگو با احمد علوی، استاد دانشگاه و اقتصاددان
شورای سردبیری روزنامه اورشلیمپست در سرمقالهای نوشت مذاکرات سوئیس شاید بازارها را آرام کرده و از هیاهوها کاسته باشد، اما هنوز به این پرسش مهم پاسخ نداده است: آیا تهران واقعا مجبور به عقبنشینی شده یا صرفا در ازای دریافت امتیازاتی، بهصورت موقت فعالیتهای خود را متوقف کرده است؟
نخستین دور مذاکرات تهران و واشینگتن در سوئیس به تفاهم بر سر نقشه راهی برای دستیابی به توافق نهایی ظرف ۶۰ روز انجامید.
قطر و پاکستان بهعنوان میانجی گفتوگوها از «پیشرفتهای امیدوارکننده» خبر دادند.
جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، نیز اعلام کرد «بستر مناسبی» برای پیشبرد مذاکرات به وجود آمده و جمهوری اسلامی پذیرفته است بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی فعالیت خود را در ایران از سر بگیرند.
همزمان، واشینگتن یک معافیت موقت ۶۰ روزه صادر کرد که بر اساس آن، صادرات نفت و فرآوردههای پتروشیمی ایران تا ۳۰ مرداد مجاز خواهد بود.
در این مذاکرات همچنین طرح ایجاد یک «سازوکار تنشزدایی» در لبنان برای جلوگیری از آغاز مجدد درگیریها میان حزبالله و اسرائیل مورد بررسی قرار گرفت.
در سوی دیگر، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر، یسرائیل کاتز، وزیر دفاع و ایال زمیر، رییس ستاد کل ارتش اسرائیل، در بیانیهای مشترک اعلام کردند ارتش این کشور به اقدام برای «خنثی کردن» تهدیدها علیه سربازان و شهروندان اسرائیلی، نابود کردن زیرساختهای گروههای مسلح و حفظ منطقه امنیتی در جنوب لبنان ادامه خواهد داد.
آنها گفتند امنیت شهروندان اسرائیلی و نیروهای ارتش این کشور، «بدون هیچگونه مصالحهای»، همچنان اصل راهنمای ایشان باقی خواهد ماند.
این در حالی است که شورای سردبیری اورشلیمپست سهشنبه دوم تیر در سرمقاله خود، غیبت اسرائیل در روند مذاکرات را نگرانکننده خواند و نوشت دیپلماسی با تهران تنها زمانی سودمند است که به مهار تهدیدها، تضعیف جمهوری اسلامی یا ایجاد فرصت به نفع غرب منجر شود.
با این حال، مذاکرات سوئیس ممکن است در عمل به تهران زمان، منابع مالی، مشروعیت و فرصت نقشآفرینی در مدیریت بحرانهایی بدهد که خود در ایجاد آنها نقش داشته است.
اورشلیمپست افزود حکومت ایران در حالی فرصتی برای تنفس در سایه کاهش فشار تحریمها پیدا کرده که گروههای نیابتیاش همچنان مسلح هستند. علاوه بر این، تهران توانسته تنگه هرمز را به اهرم فشاری در مذاکرات تبدیل کند و وضعیت لبنان را نیز به بخشی از یک توافق گستردهتر با واشینگتن گره بزند.
در ادامه این مقاله آمده است: «سازوکار کاهش تنش در لبنان شاید موضوعی فنی به نظر برسد، اما در واقعیت میتواند به یک تله دیپلماتیک تبدیل شود. اسرائیل نمیتواند اجازه دهد آزادی عملش در برابر حزبالله از طریق فرآیندی کنترل شود که ایران به آن شکل داده است.»
پیشتر پایگاه خبری اکسیوس به نقل از دو منبع اسرائیلی گزارش داد دولت اسرائیل بیم آن دارد که ایالات متحده در مذاکرات اخیر با تهران، عملا به نفوذ جمهوری اسلامی در لبنان مشروعیت بخشد و آزادی عمل اسرائیل در این کشور را محدود کند.
بر اساس این گزارش، اگرچه نتانیاهو همچنان نگران ابعاد هستهای گفتوگوهای تهران و واشینگتن است، اما در حال حاضر دغدغه اصلی او به مساله لبنان معطوف شده است.
تردیدها درباره پایبندی تهران به تعهداتش
شورای سردبیری اورشلیمپست در ادامه، وعده ونس درباره موافقت جمهوری اسلامی با ازسرگیری فعالیت بازرسان آژانس را مورد تردید قرار داد و نوشت موضع تهران در این خصوص به اندازه اظهارات معاون رییسجمهوری آمریکا اطمینانبخش نیست.
در این مقاله آمده است: «اسرائیل پیشتر چنین الگویی را دیده است. ایران متن موجود را میپذیرد و غرب این را نشانه حرکت رو به جلو تلقی میکند، اما بازرسان با دسترسیهای محدود، با تاخیر یا مناقشه روبهرو میشوند. تهران هسته اصلی برنامه [هستهای] را حفظ میکند، بر سر تعاریف چانهزنی میکند و از هر ماهی که به دست میآورد، برای بهبود موقعیت خود بهره میبرد.»
اورشلیمپست افزود معافیت موقت نفتی دولت دونالد ترامپ از دید جمهوری اسلامی و گروههای همسو با آن، از جمله حزبالله و حماس، نشانهای از کارآمدی فشارهای تهران و تداوم نفوذ منطقهای آن تلقی میشود.
به باور آنها، این اقدام نشان میدهد با وجود ضربات نظامی اخیر، جمهوری اسلامی همچنان قادر است به فرصتهای اقتصادی دسترسی داشته باشد.
اورشلیمپست تاکید کرد هرگونه توافق جدی با تهران باید شامل بازرسیهای سرزده، پیامدهای فوری در صورت نقض تعهدات، محدودیت بر توانمندیهای موشکی و پهپادی، محدودیت در تامین مالی نیروهای نیابتی و همچنین درک روشن این موضوع باشد که اسرائیل حق دفاع از خود را محفوظ میدارد.
در پایان این مقاله آمده است: «هر چیزی کمتر از این، ایران را قدرتمندتر از آنچه باید باشد و اسرائیل را آسیبپذیرتر از آنچه میتواند بپذیرد، باقی خواهد گذاشت.»
پایگاه خبری واینت پیشتر نوشت ترامپ با راهبرد «چماق و هویج» بهدنبال پاسخ به انتقادات از توافق اخیر با جمهوری اسلامی است.
والاستریت ژورنال گزارش داد که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در ابتدا اعلام کرده بود هدف او از جنگ با حکومت ایران، کنار زدن این حکومت در تهران، نابودی زرادخانه موشکی جمهوری اسلامی و متوقف کردن برنامه هستهای این حکومت است. اما مواضع او در ادامه به سمت دیگری تغییر کرده است.
در آغاز جنگ آمریکا با ایران، ترامپ ویدیویی منتشر کرد و به روشنی و صراحت، اهداف و انتظارات خود از عملیات نظامی این جنگ را شرح داد. او از معترضان ایرانی خواست کنترل حکومت را در دست بگیرند و وعده داد با «دیکتاتوری شرور و افراطی» در تهران با قدرتی ویرانگر مقابله کند.
به گزارش وال استریت ژورنال ترامپ اگرچه در ابتدای جنگ گفت آمریکا موشکهای حکومت ایران و کارخانههای تولید آنها را نابود خواهد کرد، و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی آنچنان تضعیف خواهند شد که دیگر تهدیدی برای منطقه نباشند، اما از میانه جنگ مسیر دیگری را در پیش گرفت
علی صدرزاده، تحلیلگر مسائل خاورمیانه، درباره احتمال آتشبس در جبهه لبنان بر اساس توافق تهران و واشینگتن گفت: «هنوز خبری از عقبنشینی کامل نیروهای اسرائیلی از جنوب لبنان منتشر نشده است. اسرائیل همچنان تاکید میکند که قصد دارد منطقه حائل ۱۰ کیلومتری را حفظ کند.»
او افزود: «ما با یک آتشبس بسیار شکننده روبهرو هستیم. فشار آمریکا بر اسرائیل وجود دارد، اما هنوز مشخص نیست حزبالله چه مسیری را انتخاب خواهد کرد.»
یادداشت تفاهمی که میان تهران و واشینگتن امضا شد، فراتر از تقویت احتمالی سپاه پاسداران، تهدید امنیت خلیج فارس و تعمیق نفوذ چین در بازار انرژی ایران، یک پیامد مهمتر دارد: مردم ایران را در برابر جمهوری اسلامی تنها میگذارد.
در بند دوم این تفاهمنامه، تعهد دو طرف به خودداری از «دخالت در امور داخلی یکدیگر» در عمل به معنای نادیده گرفتن مردم ایران و واگذار کردن آنها به جمهوری اسلامی است.
این بند در تضاد مستقیم با بسیاری از مواضع پیشین دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا، قرار دارد؛ مواضعی که بر حمایت از مردم ایران و محکومیت خشونت و سرکوب جمهوری اسلامی تاکید داشت.
ترامپ در سال ۲۰۱۷، در صحبتهایی ایرانیان را «مردمی سربلند» توصیف کرد که ناچار شدهاند زیر سلطه حکومتی افراطی زندگی کنند. او در سال ۲۰۱۸ در توئیتی نوشت: «احترام فراوان برای مردم ایران که میکوشند قدرت را از حکومت فاسدشان پس بگیرند. در زمان مناسب، حمایت بزرگ آمریکا را خواهید دید.»
ترامپ پس از حملات آمریکا به تاسیسات هستهای ایران در جنگ ۱۲ روزه نوشت: «اگر حکومت کنونی ایران نمیتواند عظمت را به ایران بازگرداند، چرا تغییر رژیم نه؟ عظمت را به ایران بازگردانید.»
دیماه ۱۴۰۴، ترامپ از ایرانیان خواست به اعتراض ادامه دهند و «نهادهای خود را پس بگیرند». او در این پست مشهود تاکید کرد: «کمک در راه است». ترامپ مدتی بعد و پس از گسترش اعتراضات در ۱۸ و ۱۹ دی، بار دیگر ایرانیان را خطاب قرار داد: «وقتی کار ما تمام شد، حکومت خودتان را در اختیار بگیرید. حق شماست که آن را به دست بگیرید.»
اما این تفاهمنامه چرخشی چشمگیر نسبت به آن مواضع را نشان میدهد. این توافق از یک سوی همان مردمی را تنها میگذارد که ترامپ بارها آنان را به بازپسگیری کشورشان تشویق کرده بود و از سوی دیگر این پیام را به جمهوری اسلامی میدهد که واشینگتن دیگر تمایلی به حمایت از معترضان علیه حکومت را ندارد.
این تضاد از آن جهت چشمگیرتر است که پس از دورهای رخ میدهد که جمهوری اسلامی، بهاحتمال زیاد، بیش از هر زمان دیگری در چند دهه اخیر آسیبپذیر شده بود.
در پی شکستهای نظامی، فشارهای اقتصادی و افزایش نارضایتی داخلی، جمهوری اسلامی بیش از پیش در موقعیت ضعف قرار گرفته است. با این حال، به نظر میرسد که واشینگتن بهجای تبدیل این فشارها به اهرمی برای پیگیری تغییری سیاسی و پایدار، مسیر سازش با حکومت را انتخاب کرده است.
ترامپ اکنون از رهبران ایران بهعنوان افرادی «بسیار باهوش» و «قوی» نام میبرد و آنان را نه حاکمانی سرکوبگر، بلکه شرکایی عملگرا و قابل مذاکره معرفی میکند. پیبیاس نیز به نقل از یک مقام آمریکایی نوشت جمهوری اسلامی اگر «مانند یک کشور عادی» رفتار کند، پاداش خواهد گرفت.
این رویکرد پرسشی بنیادین را پیش میکشد: آیا پس از ۴۷ سال سرکوب، تروریسم، گروگانگیری، بیثباتسازی منطقهای و مرگ شمار زیادی از آمریکاییها در نتیجه اقدامات جمهوری اسلامی و شبکه نیروهای نیابتیاش، اکنون قرار است بعادیسازی روابط بدون پاسخگویی به تهران پیشنهاد شود؟
به نظر میرسد این توافق در آستانه فراهم کردن کاهش تحریمها، دسترسی تهران به داراییهای مسدودشده و گسترش فروش نفت است. بخش بزرگی از این نفت احتمالا راهی چین خواهد شد. درآمدهای بیشتر میتواند سپاه پاسداران را تقویت کند، سرکوب داخلی را شدت بخشد و حمایت از متحدان مسلحی مانند حزبالله و حماس را افزایش دهد.
حامیان توافق میگویند دیپلماسی از درگیری بهتر است و محدودیتهایی که از راه مذاکره به دست میآید، از تقابل بیپایان کارآمدتر است. با این حال، تجربه نشان میدهد توافق با جمهوری اسلامی تنها زمانی موثر است که سازوکارهای اجرایی محکمی پشت آن باشد و طرف مقابل نیز اراده لازم برای بهکارگیری این ابزارها را داشته باشد.
اگر پیش از راستیآزمایی کامل تعهدات کلیدی، امتیازهای قابل توجهی واگذار شود، اهرم فشار از میان میرود و در مقابل، خطرها افزایش مییابد.
این نگرانی تازهای نیست. زمانی که باراک اوباما، رییسجمهوری وقت ایالات متحده، پس از انتخابات مناقشهبرانگیز سال ۱۳۸۸ از حمایت از جنبش سبز حمایت نکرد، بسیاری از منتقدان این تصمیم را خیانت به ارزشهای دموکراتیک و از دست دادن فرصتی راهبردی برای تضعیف حکومت از درون دانستند.
بحث کنونی نیز پژواک بسیاری از همان استدلالهاست. اما کاری که ترامپ کرده ممکن است پیامدهای گستردهتری هم داشته باشد.
او پس از صدور مجوز برای حملاتی که زیرساخت هستهای، توان موشکهای بالستیک و داراییهایِ نظامی جمهوریاسلامی را بهشدت تضعیف کرد، به چیزی دست یافت که بسیاری از دولتهای پیش از او یا تمایلی به آزمودن آن نداشتند، یا قادر به انجامش نبودند.
با این حال، او با گذار سریع از فشار حداکثری به سازش، این خطر را ایجاد کرده است که یک پیروزی تاکتیکی مهم به خطایی راهبردی تبدیل شود.
در لحظهای که جمهوریاسلامی آسیبپذیرتر از همیشه به نظر میرسید و بسیاری از ایرانیان بیش از هر زمان دیگری آماده به چالش کشیدن حکومت بودند،ایالات متحده ترجیح داد حمایت از جنبشهای مخالف را در اولویت قرار ندهد و فشار از درون بر سپاه پاسداران را افزایش ندهد.
اینکه چنین تلاشهایی موفق میشد یا نه، روشن نیست؛ اما کنار گذاشتن کامل آنها، منبعی از اهرم فشار را حذف کرد که دستکم میتوانست موقعیت آمریکا در مذاکرات را تقویت کند.
یک راهبردی متفاوت، مستلزم تلاشی مستمر برای توضیح این امر به مردم آمریکا بود که چرا حمایت از خواستهای شهروندان ایرانی، هم با ارزشهای آمریکایی سازگار است و هم با منافع امنیتی بلندمدت ایالات متحده همخوانی دارد.
ثبات واقعی در خاورمیانه بعید است صرفا با توافق با حاکمان اقتدارگرا به دست آید. ثبات پایدار زمانی شکل میگیرد که حکومتها در میان مردم خود مشروعیت داشته باشند؛ بهویژه در کشوری مانند ایران، که بخش بزرگی از جامعه آن احتمالا از همراهترین جوامع با آمریکا است.
اما دولت آمریکا به جای آن، بیصبری راهبردی را برگزید. با این کار، نه تنها بسیاری از ایرانیانی را که به حمایت بیشتر بینالمللی امید بسته بودند دلسرد کرد، بلکه در میان متحدان خلیج فارس و اسرائیل نیز ابهام و نگرانی آفرید.
چندین کارشناس منطقهای و سیاست خارجی استدلال میکنند که کشورهای خلیج فارس ممکن است از این پس، در قابل اتکا بودن تضمینهای امنیتی آمریکا بازنگری کنند و متناسب با آن راهبردهای خود را تغییر دهند.
هنر دیپلماسی در این نیست که اهرم فشاری را که به دشواری به دست آمده، پیش از نهایی شدن کامل یک توافقِ قابل اجرا واگذار کرد.
یک آتشبس ۶۰ روزه میتواند بهراحتی به ماهها مذاکره بینتیجه تبدیل شود؛ در حالی که جمهوریاسلامی منابع مالی خود را بازسازی میکند، سپاه پاسداران را تقویت میکند، اعتراضات داخلی را سرکوب میکند و به حمایت از نیروهای نیابتی خود در منطقه ادامه میدهد.
اما یک چیز از هماکنون روشن است: پیامد کمتر دیدهشده این توافق، نه در مفاد مربوط به سانتریفیوژها، موشکها یا تحریمها، بلکه در پیامی نهفته است که درباره مردم ایران و اعتبار تعهدات آمریکا ارسال میکند.
در حالیکه رهبران آمریکا، از جمله دونالد ترامپ، سالها از حمایت از ایرانیانی سخن گفتند که به دنبال رهایی از حاکمیت اقتدارگرای اسلامگرا بودند، این تفاهمنامه مجموعه متفاوتی از اولویتها را پیش رو می گذارد.
واشینگتن با تعهد به خودداری از مداخله در امور داخلی ایران، آن هم در حالی که مسیری به سوی عادیسازی و کاهش فشار اقتصادی به حکومت پیشنهاد میدهد، ظاهرا تعامل با تهران را بر حمایت از تغییر سیاسی ترجیح داده است.
اینکه این انتخاب در نهایت به صلح منجر شود یا فقط رویارویی بزرگتری را به تعویق بیندازد، هنوز روشن نیست؛ آنچه روشن است، پیام این توافق برای میلیونها ایرانی است که باور داشتند آمریکا در برابر سرکوبگرانشان در کنار آنها ایستاده است. پیام آمریکا به مردم ایران این است: شما را تنها گذاشتیم.