نقشآفرینی چین به همراه پاکستان در آتشبس موقت میان تهران و واشینگتن
چین با استقبال از آتشبس موقت میان جمهوری اسلامی و آمریکا اعلام کرد برای توقف درگیریها «تلاشهایی» انجام داده است. همزمان گزارشها نشان میدهند پکن در کنار اسلامآباد نقش مهمی در کشاندن تهران به میز مذاکره داشته و قرار است جمعه میزبان مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی و آمریکا باشد.
در پی توافق آتشبس میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده، مائو نینگ، سخنگوی وزارت خارجه چین، چهارشنبه ۱۹ فروردین از این توافق استقبال کرد و گفت پکن از تلاشهای پاکستان در این زمینه حمایت میکند.
او با تاکید بر اینکه چین بر دستیابی به ثبات بلندمدت در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه از مسیر دیپلماسی تاکید دارد، افزود پکن برای «تحقق آتشبس و حلوفصل سیاسی مناقشه»، تلاش کرده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، بامداد ۱۹ فروردین از یک آتشبس موقت و مشروط به «بازگشایی کامل، فوری و ایمن تنگه هرمز» خبر داد.
او این توافق را «یک پیروزی کامل و بینقص» توصیف کردو گفت در مقابل، واشینگتن حملات خود علیه جمهوری اسلامی را برای دو هفته متوقف خواهد کرد.
روزنامه نیویورکتایمز نیز ۱۹ فروردین به نقل از سه مقام ایرانی گزارش داد جمهوری اسلامی علاوه بر تلاشهای دیپلماتیک پاکستان، تحت تاثیر فشارهای چین نیز به این توافق تن داده است.
بر اساس این گزارش، پکن که نگران پیامدهای اقتصادی تهدیدهای آمریکا برای هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در ایران بوده است، تهران را به انعطاف بیشتر در مذاکرات ترغیب کرد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از یک مقام درگیر در مذاکرات گزارش داد با نزدیک شدن به مهلت تعیینشده، دولت چین و جیدی ونس، معاون رییسجمهوری آمریکا، در دستیابی به توافق نقش داشتهاند.
چین که بزرگترین خریدار نفت ایران محسوب میشود، در سالهای اخیر روابط اقتصادی خود را با تهران و همزمان با کشورهای حوزه خلیج فارس حفظ کرده است.
به نوشته والاستریتژورنال، سهم صادرات نفت ایران به چین از حدود ۳۰ درصد در یک دهه پیش به نزدیک کل صادرات این کشور رسیده است.
تحلیلگران میگویند همین وابستگی متقابل اقتصادی، انگیزهای برای پکن ایجاد کرده تا در لحظات پایانی، جمهوری اسلامی را به پذیرش آتشبس موقت سوق دهد.
پاکستان، میانجی نهایی
شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، بامداد ۱۹ فروردین با انتشار پستی در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد جمهوری اسلامی، آمریکا و متحدانشان با برقراری آتشبس فوری «در همه مناطق، از جمله لبنان» موافقت کردهاند و این آتشبس «از همین لحظه» اجرایی میشود.
او در ادامه از هیاتهای مذاکرهکننده آمریکا و جمهوری اسلامی دعوت کرد که جمعه ۲۱ فروردین برای دستیابی به توافقی نهایی با هدف حل و فصل همه اختلافها، به اسلامآباد بروند.
پاکستان که روابط نزدیکی با تهران دارد، یکی از کانالهای اصلی انتقال پیشنهاد آتشبس موقت بوده است.
بر اساس گزارش خبرگزاری ایسنا، در مذاکرات جمعه میان تهران و واشینگتن، هیات جمهوری اسلامی به ریاست محمدباقر قالیباف و هیات آمریکایی به ریاست ونس، شرکت خواهند کرد.
خبرگزاری تسنیم این موضوع را که سرپرست تیم جمهوری اسلامی قالیباف است تکذیب کرده و نوشته است هنوز روشن نیست نماینده تهران در این مذاکرات چه کسی خواهد بود.
۱۸ فروردین و پیش از برقرار شدن آتشبس موقت، یک مقام پاکستانی به رویترز گفت در صورت گسترش جنگ، این کشور بر اساس تفاهمنامه دفاعی، در کنار عربستان سعودی خواهد ایستاد.
روزنامه فایننشال تایمز در گزارشی تحلیلی، وضعیت پیچیده شهر گوادالاخارا در آستانه جام جهانی ۲۰۲۶ را بررسی کرده است.
این شهر که پایگاه اصلی یکی از مخوفترین کارتلهای جهان است، اکنون تلاش میکند میان سایه سنگین جرم و جنایت و زرقوبرق یک رویداد مهم بینالمللی تعادل برقرار کند.
پس از مرگ «ال منچو»، رهبر کارتل نسل جدید خالیسکو (CJNG)، موجی از حملات هماهنگ شهر را فرا گرفت که به تعطیلی دوروزه مدارس و کسبوکارها منجر شد.
با این حال، ساکنان محلی معتقدند کارتل برای جلوگیری از مداخله گسترده ارتش، ترجیح میدهد نظم را حفظ کند و از جلب توجه بیش از حد بپرهیزد.
نرخ قتل در گوادالاخارا ۱۶ نفر به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر است؛ رقمی که در مقیاس جهانی نگرانکننده، اما در مقایسه با استانداردهای مکزیک «متوسط» ارزیابی میشود.
صنعت گردشگری امیدوار است هیجان فوتبال بر ترس از ناامنی غلبه کند. رزرو هتلها پس از یک دوره رکود، دوباره صعودی شده و مالکان برای جذب مسافران، تخفیفهای ویژهای در نظر گرفتهاند.
طبق برنامه، این شهر میزبان چهار مسابقه، از جمله بازی مکزیک و کره جنوبی خواهد بود.
سود اصلی در جیب کارتل
تحلیلگران امنیتی هشدار میدهند که ۳ میلیون گردشگر احتمالی، بیش از آنکه قربانی خشونت شوند، در نقش «مشتری» کارتل ظاهر خواهند شد.
کارتل خالیسکو با تسلط بر بارها، بازار مواد مخدر، الکل قاچاق و حتی سیگارهای الکترونیکی را مدیریت میکند.
فرناندو خیمنز سانچز، پژوهشگر امنیتی، معتقد است که جام جهانی به فصلی طلایی برای شکوفایی فعالیتهای مجرمانه تبدیل خواهد شد.
مرگ ال منچو خلأ قدرتی ایجاد کرده که میتواند به فروپاشی ساختار داخلی کارتل منجر شود.
تجربههای گذشته در مکزیک نشان میدهد حذف یک «پدرخوانده» معمولا به درگیریهای خونین میان شاخههای کوچکتر برای کسب جانشینی منجر میشود؛ موضوعی که میتواند امنیت مسابقات را در لحظات پایانی تهدید کند.
دولت مکزیک تلاش کرده است با نمایش خودروهای زرهی و افزایش گشتهای پلیس، چهرهای باثبات از گوادالاخارا به جهان نشان دهد.
با این حال، این نمایش قدرت با انتقاد ساکنان محلی روبهرو شده است. شهروندان معتقدند دولت با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی تلاش میکند لایههای تاریک و خشونتبار شهر را از دید جهانیان پنهان کند.
در واقع، جام جهانی فرصتی کمنظیر برای کارتلهاست تا از طریق فروش کالاهای قاچاق به گردشگران، درآمدهای کلانی کسب کنند.
از سوی دیگر، نبود رهبر واحد در کارتل ممکن است در آستانه مسابقات به درگیریهای داخلی غیرقابلپیشبینی منجر شود.
همچنین تمرکز پلیس بر مناطق گردشگری، حس رهاشدگی، تبعیض امنیتی و نارضایتی را در میان شهروندان عادی تقویت کرده است.
آنها نگراناند که پس از پایان مسابقات و خروج گردشگران، با کارتلهایی ثروتمندتر و قدرتمندتر تنها بمانند.
با وجود ابهاماتی که همچنان درباره وضعیت تنگه هرمز و چشمانداز مذاکرات احتمالی تهران و واشینگتن وجود دارد، توافق آتشبس موقت در جنگ ایران با استقبال گسترده جامعه جهانی روبهرو شده است.
کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، چهارشنبه ۱۹ فروردین در پیامی در شبکه ایکس نوشت این توافق «فرصتی ضروری برای کاهش تهدیدها، توقف حملات موشکی، ازسرگیری کشتیرانی و ایجاد فضا برای دیپلماسی در مسیر دستیابی به توافقی پایدار» فراهم میآورد.
کالاس تاکید کرد تنگه هرمز باید بار دیگر برای عبور کشتیها باز شود.
او از گفتوگوی خود با اسحاق دار، وزیر امور خارجه پاکستان، خبر داد و از نقش اسلامآباد در دستیابی به آتشبس موقت قدردانی کرد.
کالاس ادامه داد: «درهای میانجیگری باید باز بماند، زیرا ریشههای اصلی جنگ همچنان حلنشده باقی ماندهاند.»
اورسولا فون در لاین، رییس کمیسیون اروپا، نیز کاهش تنشها در منطقه را امری «بسیار ضروری» خواند و گفت برقراری آتشبس موقت به این موضوع کمک میکند.
او اضافه کرد: «ادامه مذاکرات برای دستیابی به راهحلی پایدار از اهمیت بالایی برخوردار است. ما برای رسیدن به این هدف به هماهنگی با شرکای خود ادامه خواهیم داد.»
حمایت آلمان، اوکراین، بریتانیا و لهستان
فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، ۱۹ فروردین اعلام کرد برلین اقداماتی را برای تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز انجام خواهد داد.
یوهان وادفول، وزیر خارجه آلمان، نیز گفت توقف درگیریها باید «نخستین گام حیاتی به سوی صلحی پایدار» باشد.
کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، برای حمایت از آتشبس موقت آمریکا و جمهوری اسلامی راهی منطقه خلیج فارس شد.
استارمر در بیانیهای اعلام کرد این آتشبس «لحظهای از آسودگی برای منطقه و جهان به همراه خواهد داشت»، اما باید به «توافقی پایدار» تبدیل شود.
ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، از برقراری آتشبس موقت در جنگ ایران استقبال کرد و گفت اوکراین آماده است در صورتی که روسیه حملات خود را به این کشور متوقف کند، «بهطور متقابل پاسخ دهد».
ولادیسلاو کوزینیاک کامیش، وزیر دفاع لهستان، ابراز امیدواری کرد آتشبس موقت در جنگ ایران ادامه یابد و در نهایت، به آتشبسی دائمی منتهی شود.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، این آتشبس را «روزی بزرگ برای صلح جهانی» توصیف کرد و افزود آمریکا با ادامه حضور در منطقه، بر اجرای توافق نظارت خواهد داشت.
ترامپ بامداد چهارشنبه و کمتر از دو ساعت مانده به ضربالاجل حمله به زیرساختهای حیاتی ایران در شبکه اجتماعی تروث سوشال اعلام کرد با تعلیق بمباران و حمله به این زیرساختها به مدت دو هفته موافق کرده است.
ترامپ این توافق را «آتشبس دوطرفه» خواند و آن را به «بازگشایی کامل، فوری و امن تنگه هرمز» مشروط کرد.
پس از آن، لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه آمریکا، ابراز امیدواری کرد از طریق دیپلماسی بتوان به «دوران ترور و خشونت حکومت ایران» پایان داد.
گراهام تاکید کرد برنامه هستهای جمهوری اسلامی باید بهطور کامل مهار شود.
در مقابل، چاک شومر، رهبر اقلیت دموکرات سنا، از این تصمیم بهعنوان «عقبنشینی» ترامپ یاد کرد.
واکنشها در اسرائیل
دفتر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، ۱۹ فروردین اعلام کرد از آتشبس حمایت میکند، اما تاکید کرد این توافق شامل لبنان نمیشود.
در سوی دیگر، یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون این کشور، با تاکید بر اینکه «هرگز در تمام تاریخ ما چنین فاجعه سیاسیای رخ نداده»، گفت اسرائیل در تصمیمگیریهای کلیدی امنیتی کنار گذاشته شده و نتانیاهو «از نظر سیاسی و راهبردی شکست خورده» است.
خبرگزاری آسوشیتدپرس به نقل از یک منبع اسرائیلی نوشت مقامهای این کشور درباره توافق آتشبس نگران هستند.
این منبع افزود: «اسرائیل میخواهد در جنگ با ایران به دستاوردهای بیشتری برسد.»
جمهوری اسلامی با وجود ادامه حملات موشکی و مواضع سختگیرانه، زیر فشار تهدید به هدف قرار گرفتن زیرساختهای حیاتی و تخریبهای اخیر، به سمت پذیرش آتشبس موقت حرکت کرد.
ران بنیشای، تحلیلگر وبسایت اسرائیلی واینت، چهارشنبه ۱۹ فروردین نوشت دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، موافقت خود را با آتشبس دو هفتهای، مشروط به «باز شدن فوری تنگه هرمز» اعلام کرد اما: «تا پایان روز (در واشینگتن) این شرط محقق نشده بود.»
ترامپ آتشبس موقت با جمهوری اسلامی را یک «پیروزی کامل» و «روزی بزرگ برای صلح جهانی» خواند و گفت مساله اورانیوم «بهطور کامل حلوفصل میشود».
به نوشته بنیشای، جمهوری اسلامی برای بازگشایی این آبراه باید بهصورت رسمی عبور آزاد کشتیها را اعلام کند و مشخص کند آیا برای تردد کشتیها شرطی تعیین خواهد کرد یا نه.
این تحلیلگر تاکید کرد تنها در صورت چنین اعلامی، شرکتهای بیمه دریایی حاضر خواهند شد نفتکشها و کشتیهای کانتینری بزرگی را که برخی بیش از یک ماه در دو سوی تنگه متوقف ماندهاند، تحت پوشش قرار دهند.
بنیشای شلیک موشکهای جمهوری اسلامی به سوی مرکز اسرائیل در ساعات پس از اظهارات ترامپ را نشانهای منفی دانست و نوشت این اقدام در چارچوب الگوی شناختهشده تهران و نیروهای همسو با آن است تا به مخاطبان داخلی نشان دهند «تسلیم نشدهاند».
او افزود نهادهای اطلاعاتی اسرائیل چنین واکنشی را پیشبینی کرده بودند.
این تحلیلگر همچنین به طرح ۱۰ مادهای شورای عالی امنیت ملی در ایران اشاره کرد که به واشینگتن ارائه شده و نوشت بررسی آن نشان میدهد تهران هنوز از مواضع خود عقب ننشسته است.
با این حال، واینت تاکید کرد هنوز برای ارزیابی موفقیت این آتشبس زود است و بازگشت کامل امنیت به بازگشایی عملی تنگه هرمز وابسته است.
همزمان یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون اسرائیل، در واکنش به آتشبس موقت میان آمریکا و جمهوری اسلامی گفت: «بنیامین نتانیاهو از نظر سیاسی شکست خورد و از نظر راهبردی ناکام ماند.»
بنیشای در ادامه تحلیل خود نوشت جمهوری اسلامی با وجود تلاش برای نمایش «پیروزی از راه نباختن»، نخستین طرفی بود که در برابر فشارها عقب نشست.
به گفته او، تهدید آمریکا به هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی از جمله نیروگاهها، پلها و بهویژه جزیره خارک، پایانه اصلی صادرات نفت ایران، نقش تعیینکنندهای در این تغییر رویکرد داشت.
او افزود حملات اخیر نیروی هوایی اسرائیل به زیرساختهایی که در اختیار سپاه پاسداران قرار دارد، از جمله پلها، خطوط راهآهن، کارخانههای فولاد و تاسیسات پتروشیمی، فشار داخلی بر حکومت ایران را افزایش داده است؛ زیرا این تاسیسات علاوه بر کارکرد نظامی، برای اقتصاد کشور و اشتغال دهها هزار نفر اهمیت دارند.
بنیشای نوشت حکومت ایران در شرایط کنونی بیش از هر چیز بر بقای خود تمرکز دارد و تلاش میکند هم از تشدید نارضایتی داخلی جلوگیری کند و هم تصویری از ضعف ارائه ندهد.
بر اساس این تحلیل، با وجود این تحولات، سه موضوع همچنان حلنشده باقی مانده است: ادامه بسته بودن تنگه هرمز، حفظ ذخایر اورانیوم غنیشده در ایران و تداوم ساختار قدرت در جمهوری اسلامی.
او در پایان نوشت تمرکز قدرت در تهران بیش از گذشته در دست فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و روحانیون همسو با آنان قرار گرفته و این وضعیت میتواند بر مسیر تحولات آینده تاثیرگذار باشد.
یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون اسرائیل، آتشبس میان آمریکا و جمهوری اسلامی را «فاجعه سیاسی» خواند و گفت اسرائیل حتی هنگام اتخاذ تصمیمهایی که بر هسته اصلی امنیت ملی این کشور تاثیر میگذارد، بر سر میز حضور نداشت. او افزود: «هرگز در تمام تاریخ ما چنین فاجعه سیاسی رخ نداده است.»
رهبر اپوزیسیون اسرائیل همچنین گفت ارتش اسرائیل هر آنچه از آن خواسته شد انجام داد و مردم نیز پایداری چشمگیری از خود نشان دادند، اما به گفته او، نتانیاهو «از نظر سیاسی شکست خورد، از نظر راهبردی ناکام ماند و حتی به یکی از اهدافی که خود تعیین کرده بود دست نیافت.»
لاپید تاکید کرد: «سالها زمان خواهد برد تا آسیبهای سیاسی و راهبردیای را که نتانیاهو به دلیل غرور، سهلانگاری و نبود برنامهریزی راهبردی وارد کرد، ترمیم کنیم.»
این اظهارات در حالی مطرح شد که آتشبس میان آمریکا و جمهوری اسلامی واکنشهای متفاوتی را در صحنه سیاسی اسرائیل برانگیخته است.
در حالی که واشینگتن سالها تلاش کرده با تحریمهای سنگین، صادرات نفت ایران را به صفر برساند، این تحریمها با یک عامل کلیدی خنثی شده است: چین. کشوری که با خرید گسترده نفت ایران، میلیاردها دلار به اقتصاد تهران تزریق کرده و به ستون اصلی ماندگاری مالی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
همزمان، ایدههایی مانند «تصاحب نفت ایران» از سوی دونالد ترامپ مطرح شده که بیش از آنکه عملی باشد، بازتابی از رقابت ژئوپلیتیک با پکن است.
سیاست «فشار حداکثری» آمریکا با هدف قطع کامل صادرات نفت ایران طراحی شده اما واقعیت امروز بازار انرژی نشان میدهد این هدف هرگز بهطور کامل محقق نشده است. دو گزارش اخیر از والاستریت ژورنال و بلومبرگ تصویری روشن از واقعیت ارائه میدهند: از یکسو، چین به مهمترین مسیر تنفس اقتصادی جمهوری اسلامی در همین میانه جنگ تبدیل شده و از سوی دیگر، دونالد ترامپ ایدههایی را مطرح میکند که بیش از آنکه عملیاتی باشند، جنبه ژئوپلیتیک و حتی تبلیغاتی دارند.
بر اساس گزارش والاستریت ژورنال، چین در سالهای اخیر به خریدار اصلی نفت ایران تبدیل شده و اکنون تقریبا تمام تولید نفت ایران را جذب میکند. برآوردها نشان میدهد که پکن در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۱.۴ میلیون بشکه نفت از ایران خریداری کرده؛ رقمی که بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت ایران را شامل میشود.
این حجم از خرید، سالانه دهها میلیارد دلار درآمد برای تهران ایجاد کرده و در عمل ستون اصلی بقای اقتصادی جمهوری اسلامی را در شرایط تحریم شکل داده است.
این تجارت تنها یک رابطه ساده خریدار و فروشنده نیست، بلکه بر پایه یک شبکه پیچیده برای دور زدن تحریمها بنا شده است. استفاده از بانکهای کوچک چینی با ارتباط محدود به نظام مالی جهانی، ایجاد شرکتهای پوششی در هنگکنگ، و فعالیت پالایشگاههای خصوصی موسوم به «تیپات» از جمله ابزارهایی هستند که این چرخه را فعال نگه داشتهاند.
در کنار این، روشهایی مانند جعل اسناد، تغییر منشا محمولهها و انتقال نفت از کشتی به کشتی در دریا، به پنهانسازی این تجارت کمک کردهاند.
نکته کلیدی این است که بدون این شبکه، ایران بهسختی میتوانست صادرات نفت خود را حفظ کند. یک تحلیلگر اندیشکده در واشینگتن تاکید میکند که چین «شریک اصلی ایران در دور زدن تحریمها» است و بدون این حمایت، ادامه وضعیت فعلی در بحران جنگ برای تهران بسیار دشوار میبود.
با این حال، این همکاری برای چین نیز بدون هزینه نیست. برخلاف سالهای گذشته که نفت ایران با تخفیفهای سنگین به فروش میرسید، تحولات اخیر بازار و جنگ باعث شده این مزیت کاهش یابد.
گزارش بلومبرگ اشاره میکند که نفت ایران که پیشتر برای چین یک منبع ارزان و تحریمی محسوب میشد، اکنون در برخی موارد حتی با قیمت بالاتر از حد انتظار معامله میشود. به عبارت دیگر، چین همچنان خریدار اصلی باقی مانده، اما شرایط معامله دیگر به اندازه گذشته یکطرفه و سودآور نیست.
در این میان، ایدههای مطرحشده از سوی دونالد ترامپ نیز توجه زیادی را جلب کرده است. او پیشنهاد داده که آمریکا میتواند نفت ایران را «بگیرد» و خود آن را بفروشد؛ ایدهای که به گفته او میتواند هم درآمدزایی کند و هم قدرت آمریکا در برابر چین را افزایش دهد. ترامپ حتی بهصراحت گفته است: «اگر انتخاب با من باشد، نفت را برمیدارم و نگه میدارم».
اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که این ایدهها با موانع جدی روبهرو هستند. نخست، از نظر حقوق بینالملل، تصاحب منابع طبیعی یک کشور دیگر بدون چارچوب قانونی، با چالشهای اساسی مواجه است و میتواند تبعات گستردهای در سطح جهانی داشته باشد.
دوم، از نظر عملیاتی، کنترل زیرساختهای نفتی ایران نیازمند حضور نظامی گسترده، هزینههای مالی سنگین و درگیری طولانیمدت در منطقه است؛ سناریویی که با توجه به مخالفت افکار عمومی آمریکا با ادامه جنگ، چندان واقعبینانه به نظر نمیرسد.
حتی گزینههای جایگزین مانند توقیف محمولههای نفتی ایران در دریا نیز محدودیتهای خاص خود را دارند. این اقدامات میتوانند تنشهای نظامی را تشدید کنند، بازار جهانی نفت را بیثبات سازند و واکنشهای زنجیرهای از سوی بازیگران دیگر، بهویژه چین، به دنبال داشته باشند.
در واقع، آنچه از ترکیب این دو گزارش بهدست میآید، یک تصویر دوگانه است. از یکسو، چین بهعنوان مهمترین شریک اقتصادی ایران، نقشی کلیدی در حفظ توان مالی جمهوری اسلامی حتی در دوران جنگ با آمریکا و اسرائیل ایفا میکند؛ نقشی که نهتنها به تداوم صادرات نفت کمک کرده، بلکه امکان دسترسی به درآمدهای ارزی و تامین مالی فعالیتهای مختلف را نیز فراهم آورده است. از سوی دیگر، ایالات متحده با وجود ابزارهای گسترده تحریمی، در عمل با محدودیتهایی مواجه است که مانع از تحقق کامل اهدافش میشود.
در این چارچوب، تهدیدهایی مانند «فروش نفت ایران توسط آمریکا» بیش از آنکه یک برنامه اجرایی باشد، نشاندهنده تلاش برای بازتعریف اهرمهای فشار در رقابت با چین است. انرژی در اینجا نه فقط یک منبع اقتصادی، بلکه یک ابزار ژئوپلیتیک است که میتواند توازن قدرت را در سطح جهانی تحت تأثیر قرار دهد.
در نهایت، تا زمانی که چین به خرید نفت ایران ادامه میدهد، ساختار تحریمها بهطور کامل کارآمد نخواهد بود. این رابطه، هرچند برای پکن نیز هزینههایی به همراه دارد، همچنان یکی از مهمترین عوامل موثر در ماندگاری اقتصادی جمهوری اسلامی محسوب میشود و به تهران امکان میدهد حتی در میانه یک جنگ تمامعیار نیز بخش مهمی از درآمد نفتی خود را حفظ کند.
در مقابل، ایدههایی مانند تصاحب یا فروش نفت ایران از سوی آمریکا، دستکم در شرایط فعلی نظام بینالملل، بیش از آنکه یک برنامه عملیاتی باشند، بازتابی از رقابت بزرگتر قدرتها بر سر انرژی، مسیرهای انتقال آن و مهار نفوذ چیناند.
به این ترتیب، تناقض اصلی بحران روشنتر میشود: جمهوری اسلامی از یکسو زیر فشار شدید آمریکا قرار دارد، اما از سوی دیگر، تا وقتی روزانه حدود ۱.۶ میلیون بشکه نفت میفروشد، هنوز از یک منبع حیاتی برای دوام در برابر این فشار برخوردار است.