دو واحد کماندویی اسرائیل در عملیات نجات خلبان آمریکایی شرکت داشتند

ایراناینترنشنال به نقل از یک منبع اسرائیلی گزارش داد دو واحد کماندویی این کشور، موسوم به «شلدگ» و «متکال»، در عملیات نجات خلبان آمریکایی در ایران نقش داشتند.

ایراناینترنشنال به نقل از یک منبع اسرائیلی گزارش داد دو واحد کماندویی این کشور، موسوم به «شلدگ» و «متکال»، در عملیات نجات خلبان آمریکایی در ایران نقش داشتند.
این منبع یکشنبه ۱۶ فروردین به ایراناینترنشنال گفت این عملیات حدود ۳۶ ساعت به طول انجامید و در جریان آن، یک هلیکوپتر آمریکایی هدف تیراندازی نیروهای جمهوری اسلامی قرار گرفت، اما در نهایت موفق شد سالم به پایگاه بازگردد.
شبکه فاکسنیوز نیز خبر داد اسرائیل در عملیات جستوجو و نجات خلبان آمریکایی مشارکت داشته و «اطلاعاتی» را در اختیار واشینگتن قرار داده است.
بر اساس این گزارش، اسرائیل همچنین با متوقف کردن حملات هوایی جمهوری اسلامی به منطقه عملیاتی، در روند نجات خلبان آمریکایی نقشآفرینی کرده است.
نیروهای عملیات ویژه ایالات متحده موفق شدند بامداد ۱۶ فروردین در یک ماموریت مخاطرهآمیز، خلبان جنگنده اف-۱۵ را که پس از سرنگونی در ایران گرفتار شده بود، نجات دهند. پیشتر یک خلبان آمریکایی دیگر نیز از ایران نجات یافته بود.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ۱۶ فروردین با انتشار بیانیهای، این ماموریت را «یکی از جسورانهترین عملیاتهای جستوجو و نجات در تاریخ آمریکا» خواند.
یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، هم نجات خدمه پروازی را به آمریکا تبریک گفت و افزود این عملیات «جلوه دیگری از همکاری نزدیک بین اسرائیل و ایالات متحده حتی در لحظات پیچیده است».
انهدام یک هواپیمای آمریکایی به دست نیروهای این کشور
فاکسنیوز در ادامه گزارش داد که نیروهای آمریکایی حداقل یکی از هواپیماهای دخیل در عملیات نجات در ایران را بهدلیل «پیچیدگیهایی» که در منطقه رخ داد، رها کردند.
بر اساس این گزارش، یک فروند هواپیما، احتمالا از نوع سی-۱۳۰ هرکولس، در گل گرفتار شد و نیروهای آمریکایی برای جلوگیری از دسترسی جمهوری اسلامی به آن، هواپیما را منهدم کردند.
در ادامه هواپیماهای دیگری عازم منطقه شدند تا نیروهای شرکتکننده در عملیات را بهطور ایمن بازگردانند.
در سوی دیگر، خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، از انهدام «چندین پهپاد و بالگرد متجاوز» در استانهای اصفهان و کهگیلویه و بویراحمد خبر داد و نوشت: «تلاش دشمن برای نجات خلبان جنگنده ساقطشده شکست خورد.»
این رسانه حکومتی همچنین به نقل از «منابع میدانی» گزارش داد چند نظامی آمریکایی در جریان این عملیات جان خود را از دست دادهاند.
با این حال، فارس هیچگونه مدرکی درباره سرنوشت خلبان آمریکایی و نظامیانی که به گفته این رسانه کشته شدهاند، ارائه نکرد.
ترامپ پیشتر در بیانیه خود تاکید کرد در جریان عملیات نجات دو خلبان در ایران، هیچ نیروی آمریکایی کشته یا زخمی نشده است.
رییسجمهوری آمریکا ۱۵ فروردین به جمهوری اسلامی هشدار داد در صورت عدم دستیابی به توافق با واشینگتن تا ۴۸ ساعت دیگر، «جهنم بر سرشان فرو خواهد ریخت».







ماشین سرکوب جمهوری اسلامی با حملات اسرائیل از بالاترین تا پایینترین سطوح آن بهشدت آسیب دیده است. علاوه بر دهها فرمانده ارشد سرکوب، نزدیک به ۵ هزار سرکوبگر کشته و ۲۱ هزار تن دیگر زخمی شدند. دستکم ۱۳۰ مقر اطلاعاتی، پادگان، کلانتری و پایگاه بسیج نیز نابود شدند.
شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴ حدود ساعت ۹ صبح به وقت ایران، شهروندان انفجارهایی را مشاهده کردند. در تهران، انفجارها حوالی مجموعه «بیت رهبری» بود.
آنها هنوز نمیدانستند علی خامنهای، رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی که ۳۶ سال از عمرش را صرف فرماندهی سرکوب ایرانیان کرده بود، کشته شده است.
او ۵۰ روز پس از آن کشته شد که فرمان کشتار خونین معترضان در انقلاب ملی ایرانیان را صادر کرد. اکنون با سخنان دونالد ترامپ روشن شده دستکم ۴۵ هزار نفر در آن روزها کشته شدند.
خامنهای بهتنهایی آن کشتار را رقم نزد؛ فرمان او را ماشین سرکوب جمهوری اسلامی از شورای عالی امنیت ملی در بالاترین تا پایگاههای بسیج و کلانتریها در پایینترین سطح اجرا کردند.
تاوان آن کشتار، از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد و هنوز هم ادامه دارد.
منابع ایراناینترنشنال میگویند نزدیک به ۵ هزار نفر از نیروهای سرکوب تاکنون کشته شدند. همچنین شمار سرکوبگران مجروح نزدیک به ۲۱ هزار نفر اعلام شده است.
ایراناینترنشنال گزارشهای مردمی از اهداف اسرائیل در عملیات «غرش شیران» را بررسی کرده است.
یافتهها نشان میدهد از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۹ فروردین ۱۴۰۵، طی حدود یک ماه، دستکم ۵۷ ساختمان یا پایگاه بسیج، ۴۳ کلانتری یا مقر مربوط به فراجا (فرماندهی انتظامی جمهوری اسلامی) شامل یگانهای ویژه سرکوب، ستادها و کلانتریها، ۱۰ مجموعه سپاه پاسداران که در سرکوب مشارکت داشته و ۱۱ مجموعه امنیتی هدف قرار گرفته است.
موارد دیگر شامل مراکز مرتبط با دستگاههای امنیتی و سرکوب، نظیر سازمان صداوسیما و ساختمانهای قوه قضاییه نیز در فهرست اهداف بودند؛ مراکزی که با تبلیغات و صدور احکام، نقش تکمیلکننده سرکوب ایرانیان را بر عهده داشتند.
بهدلیل قطع اینترنت در ایران، اخبار مربوط به حملات به بسیاری از مناطق تاکنون منتشر نشده است.

ساختار ماشین سرکوب جمهوری اسلامی
ساختار سرکوب ایرانیان توسط جمهوری اسلامی را میتوان در سه بخش ترسیم کرد.
در بخش اول، فرماندهی قرار دارد. پس از رهبر جمهوری اسلامی، شورای عالی امنیت ملی که از سران سه قوه، فرماندهان نظامی و وزرای اطلاعات و کشور تشکیل شده، تصمیمگیر اصلی در کل کشور است.
دبیر این شورا جایگاه ویژهای در آن دارد. علی لاریجانی، تصمیمگیر اصلی در جریان کشتار دیماه، در حملات اسرائیل هدف قرار گرفت.
در سطح استانها، شورای تامین استان نقشی مشابه شورای عالی امنیت ملی دارد. استاندار و فرماندهان نظامی، نمایندگان ولیفقیه و ائمه جمعه منطقهای اعضای شوراهای تامین استانی را تشکیل میدهند.
در هر شهرستان نیز شورای تامین شهرستان به شکلی مشابه وجود دارد.
در تهران، «قرارگاه ثارالله» در فرماندهی سرکوب نقش ویژهای دارد. در سرکوب اعتراضات به تشخیص شورای عالی امنیت ملی، تمامی نیروهای سرکوب در تهران تحت فرمان این قرارگاه قرار میگیرند؛ نظیر آنچه در آبان خونین ۹۸ و دیماه ۱۴۰۴ رخ داد.
«سپاه سیدالشهدا» نیز در مناطق حاشیه تهران و کرج نقشی مشابه قرارگاه ثارالله در تهران دارد.
نیروهای فراجا، در قالب کلانتریها و بعد یگانهای ویژه، نخستین لایه سرکوب به شمار میروند. نیروهای سپاه استانی و یگانهای تخصصی نظیر «صابرین» و «فاتحین»، مکمل آنان برای سرکوب وحشیانهتر هستند.
همچنین برای سرکوب، نیروهای بسیج در قالب «گردانهای امام علی» سازماندهی میشوند. این نیروها معمولا با موتور به تجمعات هجوم میبرند.
مبدع این یگانها که اولین بار سال ۱۳۸۸ شناخته شدند، مهدی ربانی بود که در جنگ ۱۲ روزه کشته شد.

رهبران سرکوب
در راس هرم تصمیمگیری درباره سرکوب ایرانیان، علی خامنهای که برای ۳۶ سال فرمان سرکوب صادر میکرد، در ساعات اولیه حملات در ۹ اسفند کشته شد.
محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران، نیروی اصلی سرکوب ایرانیان، به همراه عبدالرحیم موسوی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح که لجستیک سرکوب را بر عهده داشت، در همان حمله کشته شدند.
علی شمخانی، مشاور عالی امنیتی خامنهای، اگرچه در زمان مرگ سمت رسمی در ساختار سرکوب نداشت، اما برای سالهای طولانی در سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی، بالاترین مقام تصمیمگیر درباره سرکوب اعتراضاتی چون آبان خونین ۹۸ بود.
در روزهای بعدی، علی لاریجانی، دبیر و علیرضا بیات، معاونت دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، اکبر غفاری، قائممقام خطیب و دستکم ۷ معاون و مقام ارشد این وزارتخانه کشته شدند.

غلامرضا سلیمانی، فرمانده بسیج و اسماعیل احمدی، معاون او، هدف قرار گرفتند.
چهرههای کمتر شناختهشده، اما باتجربه سرکوب نظیر بهرام حسینیمطلق هم کشته شدند. حسینیمطلق، فرمانده سابق قرارگاه ثارالله تهران، مسئول سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ بود. او در ساختار سرکوب استان البرز نیز نقش داشت.
محمدعلی فتحعلیزاده، فرمانده یگان فاتحین، هم در حملات ۱۲ فروردین کشته شد.
اعضای یگان فاتحین با لباس و تجهیزات خاص خود در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱، در خیابانهای تهران حضور داشتند و رعب و وحشت ایجاد میکردند. ابراهیم رئیسی بهطور خاص از آنها بابت سرکوب اعتراضات ۱۴۰۱ تشکر کرده بود.
آنها بسیجیانی هستند که توسط سپاه پاسداران، آموزشهای خاصی دیدهاند و در سرکوب اعتراضات سوریه نیز حضور داشتند.
پیشتر در جنگ ۱۲ روزه جمعی از فرماندهان سرکوب، از جمله حسین سلامی، فرمانده سابق سپاه پاسداران، محمد کاظمی، رییس، حسن محقق، جانشین و محمد باقری، معاون عملیات سازمان اطلاعات سپاه و محمد تقی یوسفوند، فرمانده حفاظت اطلاعات بسیج، کشته شدند.
غلامرضا رضاییان، رییس سازمان اطلاعات فراجا، در جنگ دوم و علیرضا لطفی، جانشین این سازمان، در جنگ ۱۲ روزه کشته شدند.
مقامهای قوه قضاییه نظیر علی قناعتکار ماوردیانی، معاون دادستان تهران، وحید حیدرپور، رئیس بند سیاسی زندان اوین، بهاره لطیفی، رییس بند زنان زندان اوین، روحالله توسلی، معاون تربیتی، عباس شفیعی، معاون رییس زندان و ۳۶ کارمند دیگر قوه قضاییه کشته شدند.
همزمان با آتشسوزیهای مشکوک پس از جنگ ۱۲ روزه نیز چهرههایی امنیتی چون علی طائب و غلامحسین (شهرام) غیبپرور از میان رفته بودند.
غیبپرور جانشین فرمانده سپاه پاسداران در قرارگاه «امامعلی»، از خشنترین مراکز سرکوب در جمهوری اسلامی بود. طائب هم نماینده سابق ولی فقیه در قرارگاه ثارالله به شمار میرفت.
درهم شکستن مادی و معنوی نیروهای امنیتی
در جنگ ۱۲ روزه، برای اولین بار لایههای سرکوب در کشور از سطح تصمیمگیری و امنیتی تا سطح عملیاتی و میدانی هدف قرار گرفت.
آنچه در جنگ دوم رخ داد، به مراتب شدیدتر و جزئیتر بود. برخی از این اهداف اهمیت بیشتری داشتند. اگرچه جابهجایی نیروهای امنیتی بهخصوص در شرایط جنگی دور از ذهن نیست، اما هدف قرار گرفتن تاسیسات امنیتی نمادین تلقی میشود.
وزارت اطلاعات؛ هم در جنگ ۱۲ روزه و هم در جنگ دوم، ساختمان مرکزی وزارت اطلاعات هدف قرار گرفت.
عالیترین مقام این وزارتخانه، یعنی اسماعیل خطیب، به همراه قائممقام و دستکم ۶ معاون و مدیر ارشد این وزارتخانه تاکنون جان باختند.
تصاویر هوایی، تخریب گسترده در محدوده ساختمان اصلی وزارت اطلاعات را که در انتهای خیابان ابوذر غفاری تهران در حاشیه بزرگراه زینالدین واقع شده، نشان میدهد.
علاوه بر ساختمان اصلی، ساختمانهای ناشناسی نیز وجود داشتند که پس از حملات روشن شد متعلق به دستگاه امنیتی بودند؛ از جمله ساختمانهایی در محدوده اداره برق میدان ژاله تهران که در حملات ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ هدف قرار گرفتند.
۱۰ اسفند نیز به چند ساختمان در انتهای خیابان استادحسن بنا در کنار پارک مجیدیه و سازمان پدافند غیرعامل حمله شد.
سازمان اطلاعات سپاه؛ ساختمان اصلی و ساختمانهای مرتبط با این سازمان در خیابان مهناز (صابونچی) تهران، هم در جنگ ۱۲ روزه و هم در جنگ دوم هدف قرار گرفتند.
تاسیسات دیگری در منطقه قصر فیروزه در شرق تهران در حملات ۱۶ اسفند هدف قرار گرفت.
ستاد حراست اطلاعات سپاه و پایگاه آموزشی آن در تپههای سرخه حصار از اهداف حملات ۱۳ اسفند بودند.

حملات به مراکز عملیاتی سرکوب پایتخت
اکنون در فروردین ۱۴۰۵، تا اینجای کار در نتیجه جنگ ۱۲ روزه و جنگ دوم، مراکز اصلی سرکوب پایتخت، شامل قرارگاه ثارالله، تاسیسات پرشمار مستقر در شرق تهران و حوالی سرخهحصار و دوشانتپه، تاسیسات فرماندهی سرکوب در شمال تهران، تاسیسات فرماندهی حاشیه شهر تهران، در جنوب تهران و یگانهای ویژه سرکوب مناطق اقماری کرج، همگی هدف قرار گرفتند.
علاوه بر آن، نواحی و پایگاههای بسیج تهران و تعدادی کلانتری نیز منهدم شدند؛ مراکزی که برخی از آنها نمادهای سرکوب پایتخت بودند.
منطقه سرخهحصار؛ این منطقه حدودا به وسعت ۱۰ کیلومتر مربع در جنوب و غرب سرخهحصار در حاشیه شرقی شهر تهران در مجاورت قصر فیروزه و دوشانتپه قرار دارد که محل بسیاری از مقرهای سرکوب پایتخت است.
«لشکر ۲۷ محمد رسول الله» که نیروی اصلی پیاده سپاه پاسداران در سرکوب پایتخت به شمار میرود، در همین محدوده واقع شده است.
این منطقه در جنگ ۱۲ روزه هدف قرار گرفته بود. پایگاه یگان کماندویی صابرین که مشابه نیروهای ویژه هوابرد در ارتش هستند و ستاد حراست اطلاعات و پایگاه آموزشی اطلاعات سپاه در همین محدوده واقع شده است.
در کنار سپاه پاسداران، مقر یگان پشتیبانی و یگان ویژه سرکوب اعتراضات نیروی انتظامی و مقرهای سایبری سرکوب در این محدوده قرار دارند.
علاوه بر اینها، مقر یگانهای امام علی و سازمان بسیج در شمال افسریه، در کنار این محدوده واقع است. تمام این منطقه بارها هدف قرار گرفته است، اما یکی از سنگینترین حملات ۱۳ اسفند در ابتدای جنگ دوم رخ داد.

منطقه سئول؛ در شمال تهران، ضلع شمال شرقی تقاطع سئول و بزرگراه نیایش (رفسنجانی) تاسیسات مربوط به قرارگاه ثارالله و بسیج قرار گرفته است.
این مجموعه در کنار باشگاه انقلاب، در جنگ ۱۲ روزه نیز هدف قرار گرفته بود، اما در جنگ دوم با شدت بیشتری در هم کوبیده شد.
تصاویر هوایی ویرانههای باقیمانده از حملات را نشان میدهد. ستاد مرکزی فرماندهی انتظامی کل کشور (فراجا) در جنوب همین منطقه و در کنار بیمارستان خاتمالنبیا قرار داد. این محدوده نیز هدف قرار گرفته است.
غرب تهران؛ یک روز پس از حملات سنگین در شرق تهران و محدوده سرخهحصار، حمله سنگین دیگری اینبار در غرب تهران به سالن ۱۲ هزار نفری ورزشگاه آریامهر (آزادی) انجام شد.
نیروهای یگان ویژه فراجا که مقر اصلیشان در نزدیکی ورزشگاه آزادی است، به این سالن انتقال داده شده بودند. تخمین زده شده در این حمله ۹۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر از نیروهای سرکوب کشته شده باشند.
کلانتریها؛ کلانتریها یکی از آخرین حلقههای سرکوب هستند. اگرچه نیروهای تخصصی سرکوب معمولا در کلانتریها مستقر نیستند، اما در اعتراضات، کلانتریها از اصلیترین مقرهای موقت مورد استفاده نیروهای سرکوب بهشمار میروند.
علاوه بر این، کلانتریها در هر منطقه، اطلاعات جامعی درباره محدوده خود در اختیار دارند. بازداشتگاههای موقت کلانتریها نیز به دفعات مورد استفاده نیروهای سرکوب قرار گرفته است.
در جنگ دوم، ۱۷ کلانتری شامل کلانتری ۱۳۷ گیشا، کلانتری ۱۱۳ بازار، کلانتری ۱۰۴ عباس آباد، کلانتری ۱۳۳ شهرزیبا، کلانتری ۱۲۱ سلیمانیه شاهد، کلانتری ۱۵۳ شهرک ولیعصر، کلانتری ۱۴۰ باغ فیض، کلانتری ۱۳۸ جنتآباد، کلانتری ۱۶۹ مشیریه، کلانتری ۱۵۹ بیسیم، کلانتری ۱۰۸ نواب، کلانتری ۱۴۸ انقلاب، کلانتری ۱۵۲ خانیآباد، کلانتری نعمتآباد، کلانتری ۱۲۳ نیاوران، کلانتری ۱۴۲ کن و کلانتری ۱۵۰ تهرانسر هدف قرار گرفتند.
پس از حمله به این کلانتریها، گزارشهای قدیمی از نقش آنها در سرکوب بار دیگر مطرح شد؛ از جمله نقش کلانتری گیشا در آزار و اذیت شهروندان به بهانه حجاب اجباری، نگهداری و بازداشت خشونتآمیز شهروندان در کلانتری باغفیض و شلیک از کلانتری عباسآباد به شهروندان.
پایگاههای بسیج؛ پایگاههای بسیج در محلات تهران از طریق سازمان بسیج زیرمجموعههای سپاه پاسداران به شمار میروند.
پایگاهها زیرمجموعههای حوزههای بسیج و حوزهها زیرمجموعههای ناحیههای مقاومت بسیج هستند.
در شهر تهران، دستکم ۲۵ ناحیه، حوزه یا پایگاه مقاومت بسیج هدف قرار گرفتند که برخی از آنها نقش مهمی در سازماندهی سرکوب تهران داشتند.
ناحیه مقاومت بسیج مقداد، در غرب تهران و در کنار دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف)، یکی از اصلیترین نهادهای سرکوب محسوب میشود. از پشتبام این ناحیه بود که در اعتراضات ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، به معترضان تیراندازی شد.
این پایگاهها در هر محله بهعنوان بازوان سرکوب شناخته میشوند. ناحیه مقاومت بسیج کربلا در شمال میدان رسالت، از اصلیترین مقرهای سرکوب شرق تهران است.
در دیماه ۱۴۰۴، بسیجیان عضو پایگاه بسیج نازیآباد به خودروهای مردم حمله میکردند.
پایگاه بسیج ابوذر خانیآباد از مراکز شناختهشده سرکوب جنوب تهران است. در غرب، پایگاههای بسیج نظیر قدس جنتآباد و ناحیه باهنر مرزداران، از پایگاههای اصلی سرکوب به شمار میروند.
علاوه بر این، پایگاههای بسیج با گردانهای موتوری «امام علی» که از سال ۸۸، برای ایجاد رعب و وحشت در اعتراضات و پشتیبانی از سایر نیروها مورد استفاده قرار میگیرند، مرتبط هستند.
با حملات به پایگاهها و مقرهای شناختهشده گردانهای امام علی، تجهیزات به مناطق غیرنظامی منتقل شده بود. سوم فروردین یکی از این مناطق نیز هدف قرار گرفت.
ایستهای بازرسی؛ جزییترین و در عین حال ابتداییترین شیوه کنترل شهروندان توسط جمهوری اسلامی در خاک ایران، استفاده از ایستهای بازرسی است.
این ایستها معمولا در منطقهای نزدیک به پایگاههای بسیج با استفاده از نیروهای بسیج برپا میشوند.
ایستهای بازرسی هم از حملات در امان نبودند و دهها گزارش از حملات به آنها منتشر شده است. از مهمترین آنها میتوان به ایستهای بازرسی در افسریه، محلاتی، پمپ بنزین هاشمآباد، خیابان فداییان اسلام و بلوار ارتش اشاره کرد.
مراکز سرکوب حاشیه و اطراف پایتخت
مناطقی که روزی حاشیه شهر تهران به شمار میآمدند و عمدتا اکنون به شهرها و شهرکهای جدید تبدیل شدهاند، به علاوه شهرکهای حاشیه کرج، موقعیت خاصی دارند؛ به پایتخت نزدیک و بسیاری از ساکنان آن، در تهران شاغل هستند.
برخی از آنها جمعیت متراکمی دارند و در اعتراضات، بهخصوص انقلاب ملی ایرانیان در دیماه، حضور پررنگی داشتند.
سپاه دیلمان؛ نقشی که قرارگاه ثارالله در شهر تهران دارد، در سرکوب مناطق حاشیه تهران، به عهده سپاه «سیدالشهدا» است.
این مجموعه از سال ۱۳۸۷ با تغییر ساختار بهعنوان سپاه دوم استان تهران، مسئولیت امنیت مناطق اطراف تهران را بر عهده دارد.
ستاد فرماندهی این یگان در شهر ری، خیابان دیلمان واقع است که در بین مردم، به همین نام، یعنی «سپاه دیلمان»، شناخته میشود.
مقر آن دوم تیر ۱۴۰۴، اندکی پیش از آتشبس جنگ ۱۲ روزه، هدف قرار گرفت و چندین فرمانده نیز در همان حملات کشته شدند.
سپاه کرج؛ فرماندهی مرکزی سپاه استان البرز، مقر سپاه «امام حسن» کرج است که در میدان سپاه این شهر قرار دارد.
فرماندهی سپاه البرز ۱۱ اسفند بهشدت بمباران شد. این مجموعه نیز مانند سپاه دیلمان دوم تیرماه در جریان جنگ ۱۲ روزه مورد حمله قرار گرفت و جمعی از فرماندهان آن کشته شدند.
سایر مراکز سرکوب؛ مقر یگان ویژه استان البرز در ماهدشت از جمله اهداف حملات ۱۴ اسفند بود. این مقر فرماندهی و هدایت نیروهای سرکوب در استان البرز را بر عهده داشت.
همزمان، پایگاه بسیج «امام حسن مجتبی» فردیس (پارک تندرستی) نیز هدف قرار گرفت. گزارشهای متعددی از بازداشت و شکنجه شهروندان معترض در این مرکز وجود دارد.
پایگاههای مقاومت بسیج «انصار الامام» در نظرآباد و «امام هادی» در گلشهر، «جواد الائمه» در محمدشهر، پایگاه بسیج صباشهر، تاسیسات مربوط به بسیج در شهرری از دیگر مراکز سرکوب هستند که هدف قرار گرفتند.
همچنین کلانتری حسن آباد فشافویه در حومه جنوبی تهران نیز منهدم شده است.
مراکز سرکوب در شهرستانها
تنها مراکز سرکوب در تهران، حاشیه آن و شهرهای اطراف هدف قرار نگرفتند؛ مراکز اطلاعاتی، امنیتی و سرکوب شهرستانها نیز از اهداف حملات جنگ دوم بودند. این مراکز در اصفهان، خرمآباد، ایلام، سنندج و سمنان حملات سنگینی را تجربه کردند.
با هدف قرار گرفتن ادارات اطلاعات شهرستانها به همراه سپاه آن مناطق، عملا شورای تامین در سطح شهرستان که وظیفه سرکوب اعتراضات را بر عهده دارد، بازوان تصمیمگیری و عملیات میدانی در این مناطق تا حد زیادی تضعیف شدند.
تصاویر انهدام دستکم ۳۵ هدف شامل ستاد مرکزی فرماندهی استانها، ادارات اطلاعات مرکزی و مقر سپاههای استانی به خارج از ایران ارسال شده است. این تصاویر مربوط به اصفهان، خرمآباد، ایلام، شیراز، سنندج، ارومیه، سمنان، تبریز و شهرهای دیگر نظیر بهارستان، شاهینشهر، لار، ایوان و شهمیرزاد هستند.
۱۳ مورد از این اهداف مربوط به فراجا، ۹ مورد تاسیسات مربوط به بسیج، ۵ مورد ادارات اطلاعات، ۵ مورد مراکز قضایی و ۳ مورد مربوط به سپاه منطقهای بودند.
مراکز قضایی
مراکز قضایی جمهوری اسلامی، با صدور احکام برای بازداشتشدگان، نقش مکمل در سرکوب ایفا میکنند.
علاوه بر ساختمانهای قوه قضاییه در شهرستانها، در تهران مراکز مرتبط با سرکوب هدف قرار گرفتند.
در حمله به زندان اوین در جریان جنگ ۱۲ روزه، دادسرای مقدس که در این زندان واقع شده، منهدم شد. در آن حمله ۴۱ نفر از کارکنان قوه قضاییه در سمت هایی نظیر بازپرس، بازجو، نگهبان کشته شدند.
مهمترین کشته آن حمله علی قناعتکار، سرپرست دادسرا و معاون امنیتی دادستان تهران، بود.
در جنگ دوم، دادگاه انقلاب واقع در خیابان معلم تهران هدف قرار گرفت. تمام زندانیان سیاسی در تهران، در این ساختمان محاکمه و بازپرسی شدند. دستکم ۱۰ ساختمان در آن حمله هدف قرار گرفت.
مجموعهای بزرگ از تاسیسات قوه قضاییه در میدان ارگ تهران نیز ۱۲ اسفند تخریب شد.
نیروهای عملیات ویژه ایالات متحده موفق شدند در یک ماموریت مخاطرهآمیز، خلبان جنگنده اف-۱۵ را که پس از سرنگونی در ایران گرفتار شده بود، نجات دهند. پیشتر یک خلبان آمریکایی دیگر نیز از ایران نجات یافته بود.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، صبح یکشنبه ۱۶ فروردین با انتشار بیانیهای در شبکه اجتماعی تروثسوشال تایید کرد خلبان هواپیمای ساقطشده در ایران نجات یافته است.
در این پیام خطاب به مردم آمریکا آمده است: «خوشحالم به شما اعلام کنم که او اکنون در امنیت کامل قرار دارد... او دچار جراحاتی شد، اما سلامت خود را به دست خواهد آورد.»
ترامپ این ماموریت را «یکی از جسورانهترین عملیاتهای جستوجو و نجات در تاریخ آمریکا» خواند و افزود: «این جنگجوی شجاع در پشت خطوط دشمن در کوههای خطرناک ایران، در حالی که از سوی دشمنانمان تعقیب میشد و هر ساعت به او نزدیکتر میشدند، حضور داشت؛ اما هرگز واقعا تنها نبود، زیرا فرمانده کل قوا، وزیر جنگ، رییس ستاد مشترک ارتش و دیگر همرزمانش بهصورت ۲۴ ساعته موقعیت او را زیر نظر داشتند.»
ترامپ همچنین نجات یک خلبان دیگر در خاک ایران را در ۱۴ فروردین تایید کرد و نوشت این نخستین بار در تاریخ عملیاتهای نظامی است که دو خلبان آمریکایی «بهصورت جداگانه در عمق خاک دشمن نجات داده میشوند».
رییسجمهوری ایالات متحده ادامه داد: «این واقعیت که توانستیم هر دوی این عملیاتها را بدون حتی یک کشته یا مجروح از نیروهای آمریکایی انجام دهیم، بار دیگر نشان میدهد که ما به برتری و تسلط کامل هوایی بر آسمان ایران دست یافتهایم.»
بر اساس دستورالعملها، خدمه پروازی ایالات متحده برای مواجهه با شرایط اضطراری در صورت سقوط در قلمرو دشمن، آموزشهای ویژهای میبینند؛ مهارتهایی نظاممند که در قالب برنامه «بقا، گریز، مقاومت و فرار» (SERE) تعریف شده و آنان را برای بقا و بازگشت ایمن آماده میکند.
درگیری شدید در منطقه کوهسیاه دهدشت
ساعاتی پیش، رسانهها از درگیریهای شدید در منطقه کوهسیاه دهدشت از توابع شهرستان کهگیلویه در ارتباط با عملیات نجات خلبان آمریکایی خبر دادند.
فرماندار شهرستان کهگیلویه اعلام کرد در جریان حملات به منطقه کوهسیاه، پنج نفر به نامهای کمال علیزاده، مصطفی حبیبی، علی کیانی، سجاد امیری و ابوالفضل پیمان کشته شدند. این حادثه همچنین هشت زخمی برجای گذاشت.
پیمان مسئول فضای مجازی «حوزه مقاومت بسیج دانشآموزی شهید فهمیده» دهدشت بود. رسانهها در ایران از کیانی نیز بهعنوان «بسیجی» یاد کردند. در مورد سایر کشتهشدگان هنوز اطلاعاتی منتشر نشده است.
طبق اعلام استانداری کهگیلویه و بویراحمد، در حملات شب گذشته به این استان همچنین دو نفر در منطقه کاکان و سه تن دیگر در منطقه وزگ شهرستان بویراحمد جان خود را از دست دادند.
همچنین سپاه پاسداران اعلام کرد «پرندههای دشمن» را که برای نجات خلبان آمریکایی اعزام شده بودند، هدف قرار داده است.
واکنش نیروهای جمهوری اسلامی به عملیات نجات
خبرگزاری رویترز ۱۶ فروردین گزارش داد عملیات نجات خلبانهای آمریکایی که با مشارکت دهها فروند هواپیمای نظامی انجام گرفت، با واکنش نیروهای جمهوری اسلامی روبهرو شد.
پیشتر در ۱۴ فروردین، دو فروند بالگرد بلکهاوک که در ماموریت جستوجو حضور داشتند، هدف آتش جمهوری اسلامی قرار گرفتند، اما توانستند از حریم هوایی ایران خارج شوند.
در رویدادی جداگانه، یک خلبان پس از هدف قرار گرفتن جنگنده «اِی-۱۰ وارثاگ» در آسمان کویت ناچار به خروج اضطراری شد و هواپیما سقوط کرد.
رویترز در ادامه نوشت اگر جمهوری اسلامی خلبان آمریکایی را به اسارت میگرفت، بحران گروگانگیری ناشی از آن میتوانست نگاه افکار عمومی ایالات متحده به مناقشه کنونی را دگرگون کند.
یافتههای تازهترین نظرسنجی رویترز/ایپسوس که در فاصله هفتم تا نهم فروردین انجام شد، حاکی از آن است که ۸۶ درصد از آمریکاییها نسبت به جان نیروهای نظامی کشورشان در جنگ ایران ابراز نگرانی کردهاند.
طبق آمار ستاد فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام)، تاکنون در جریان جنگ ایران ۱۳ سرباز آمریکایی کشته و بیش از ۳۰۰ تن دیگر زخمی شدهاند.
تخریب میراث فرهنگی و زیرساختهای حیاتی، عریانترین و بیپردهترین چهره جنگ است؛ ویرانیای که نهفقط گذشته یک ملت، بلکه حال و آیندهاش را به آتش میکشد.
این تخریب، در هر شکل و از سوی هر طرفی، محکوم است. اما حقیقتی که نباید پشت این ویرانیها پنهان شود، روشن است:
ریشه این وضعیت، چیزی جز سیاستهای جنگطلبانه جمهوری اسلامی نیست.
سالها پیش، پیش از آنکه صدای جنگ به گوش برسد، نشانههای فروپاشی در میراث فرهنگی ایران آشکار شده بود. مرمتهای غیراصولی، توقف پروژههای علمی، ناپدید شدن آثار تاریخی و بیتوجهی به حریم بناها، همگی نشان میداد که تخریب، پیش از جنگ آغاز شده - در دل ساختاری که حفاظت را به حاشیه رانده بود.
امروز، جنگ فقط این روند را عریانتر و سریعتر کرده است. زیرساختها هدف قرار میگیرند، آثار تاریخی آسیب میبینند و زندگی مردم از هم میپاشد. اما خطرناکتر از خود این ویرانی، روایتی است که تلاش میکند علت را پنهان کند.
باید بیپرده گفت: این جنگ و پیامدهایش، نتیجه مستقیم سیاستهای تنشزا و جنگطلبانه جمهوری اسلامی است.
سیاستی که کشور را آگاهانه در مسیر تقابل قرار داده، هزینه بقا را از جیب مردم پرداخته و ایران را به میدان بحران بدل کرده است.
جنگ، انتخاب مردم نبود، اما اکنون مردم باید تاوانش را بدهند: با جان، با معیشت، با نفس کشیدن در هوای آلوده، با بیآبی، با خاموشی، و حالا با ویرانی خانه و تاریخشان.
در این میان، یک انحراف جدی در حال شکلگیری است: بهجای تمرکز بر عامل اصلی، جامعه به درگیریهای درونی کشیده میشود. مردم بهجای مطالبهگری، درگیر قضاوت یکدیگر میشوند. برچسبهایی مثل «وطندوست» و «بیوطن» جای تحلیل را میگیرد و این دقیقاً همان چیزی است که مسئولیت را از دوش عامل اصلی برمیدارد.
مردمی که سالها پیش از جنگ، زیر فشار سوءمدیریت زندگی کردهاند - از آلودگی هوا و کمآبی تا فرسودگی زیرساختها - امروز قربانی همان سیاستها در ابعادی ویرانگرتر هستند. سرزنش این مردم، نهتنها ناعادلانه بلکه تحریف آشکار واقعیت است.
باید این خط را پررنگ و مداوم تکرار کرد:
تخریب زیرساختها و میراث فرهنگی محکوم است، اما
مسئول اصلی کشاندن ایران به این نقطه، جمهوری اسلامی و سیاستهای جنگساز آن است.
هر روایتی که این حقیقت را کمرنگ کند، هر تحلیلی که از نام بردن مقصر طفره برود، و هر تلاشی که مردم را جای عامل اصلی بنشاند، در نهایت به تداوم همین چرخه ویرانی کمک میکند.
اگر قرار است از ایران دفاع شود - از مردم، از زندگی، از تاریخ - این دفاع تنها با یک چیز ممکن است:
نام بردن صریح از مسئول، و ایستادن در برابر سیاستهایی که جنگ را بر یک ملت تحمیل کردهاند.
دیلیمیل در گزارشی به بررسی ساختار و عملکرد پایگاههای زیرزمینی موشکی حکومت ایران پرداخته و نوشته است که این تاسیسات نقش مهمی در حفظ توان نظامی جمهوری اسلامی حتی پس از یک ماه جنگ ایفا کردهاند.
بر اساس این گزارش و به نقل از ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا، حکومت ایران همچنان هزاران پهپاد، تعداد زیادی موشک کروز و حدود نیمی از پرتابگرهای خود را در اختیار دارد؛ موضوعی که تا حدی به شبکه گسترده پایگاههای زیرزمینی این کشور نسبت داده میشود.
دیلیمیل با اشاره به پایگاه موشکی یزد مینویسد این تاسیسات در عمق حدود ۵۰۰ متری یک کوه در مرکز ایران ساخته شده و بهدلیل قرارگیری در سنگ بسیار سخت گرانیتی، حتی در برابر قدرتمندترین بمبهای سنگرشکن آمریکا نیز مقاوم است. در این گزارش آمده است که این مجموعه بیشتر به یک «دژ زیرزمینی» شباهت دارد تا یک پناهگاه معمولی.
در ادامه گزارش تاکید شده است که ساختار داخلی این پایگاهها شامل شبکهای از تونلها و سامانههای انتقال - از جمله مسیرهای ریلی - است که بخشهای مختلف مانند محل مونتاژ، انبارها و خروجیهای مخفی را به یکدیگر متصل میکند. به نوشته دیلیمیل، در ویدیوهای منتشرشده از سوی ایران نیز نحوه جابهجایی سریع پرتابگرها و بازگرداندن آنها به زیرزمین پس از شلیک به نمایش گذاشته شده است.
این رسانه همچنین به دادههای موسسه مطالعات جنگ (Institute for the Study of War) اشاره کرده و نوشته است که پایگاه یزد از آغاز جنگ تاکنون دستکم شش بار هدف حمله قرار گرفته، اما همچنان فعال باقی مانده است.
بر اساس این گزارش، با وجود تاکید اسرائیل مبنی بر نابودی یا از کار انداختن حدود ۶۰ درصد از پرتابگرهای موشکی حکومت ایران، ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا که توسط سیانان منتشر شده نشان میدهد حدود نیمی از این سامانهها همچنان سالم هستند. همچنین حکومت ایران هنوز بخش قابلتوجهی از موشکهای کروز و هزاران پهپاد خود را حفظ کرده است.
دیلیمیل مینویسد حملات آمریکا و اسرائیل اگرچه موجب تخریب ورودیها و تاسیسات سطحی این پایگاهها شده، اما ساختارهای زیرزمینی عمدتاً دستنخورده باقی ماندهاند. به گزارش سیانان، حتی پس از هدف قرار گرفتن بیش از سهچهارم ورودیهای قابل مشاهده تونلها، عملیات در این پایگاهها بهسرعت از سر گرفته شده است.
در این گزارش به نقل از کارشناسان آمده است که یکی از چالشهای اصلی در هدف قرار دادن این تاسیسات، ساختار چندلایه، درهای مقاوم در برابر انفجار و تعدد ورودیها و خروجیهاست که ادامه فعالیت را حتی در صورت تخریب برخی مسیرها ممکن میکند.
همچنین به گفته تحلیلگران، جنس سنگهای گرانیتی که این تاسیسات در آن ساخته شدهاند، انرژی انفجار را جذب و پخش میکند و در نتیجه اثربخشی حملات را کاهش میدهد. به نوشته دیلیمیل، نفوذ به چنین سازههایی نیازمند حملات مکرر، اطلاعات دقیق و عملیات پیدرپی برای جلوگیری از بازسازی سریع است.
شاناکا آنسلم پریرا، تحلیلگر، در گفتوگو با این رسانه تاکید کرده است که تداوم توان موشکی ایران بیش از آنکه ناشی از «تابآوری» باشد، نتیجه زیرساختهای ایجادشده در دل کوههاست. او گفته است: «سپاه برای این جنگ با ساخت موشک آماده نشد، بلکه با ایجاد شبکههای زیرزمینی در دل کوهها آماده شد.»
این گزارش نتیجه میگیرد که همین زیرساختها باعث شدهاند توان موشکی حکومت ایران، علیرغم حملات گسترده، همچنان پابرجا بماند.
یک خاخام برجسته اروپایی در گفتوگو با رسانه اسرائیلی واینت هشدار داده است که [حکومت] ایران از طریق شبکهای از عوامل جنایی در اروپا، در حال سازماندهی حملات علیه نهادهای یهودی است و این تهدید اکنون فراتر از این جوامع رفته است.
پینچاس گلداشمیت، رییس کنفرانس خاخامهای اروپا و خاخام پیشین مسکو، در این گفتوگو گفت: «ما میدانیم که سفارتهای [حکومت] ایران در اروپا از عوامل جنایی استفاده میکنند و تلاش میکنند آنها را برای حمله به نهادهای یهودی ترغیب یا تامین مالی کنند.» به گفته او، اطلاعات موجود نشان میدهد برخی از این حملات با سازماندهی مقامات ایرانی انجام شده است.
او با اشاره به افزایش تدابیر امنیتی در اروپا گفت که اکنون ورود به کنیسهها و مراکز یهودی بدون شناسایی ممکن نیست و نیروهای پلیس تقریباً در مقابل تمامی مدارس و مهدکودکهای یهودی مستقر هستند. با این حال، او هشدار داد که دامنه تهدید در حال گسترش است و دیگر تنها به جامعه یهودی محدود نمیشود.
گلداشمیت با اشاره به افزایش نگرانیها درباره خشونتهای افراطگرایانه گفت: «اگرچه یهودیان نخستین هدف بودند، اما اکنون هر اروپایی در معرض تهدید قرار دارد.» او شرایط امنیتی موجود را برای زندگی روزمره دشوار توصیف کرد و افزود که حضور نیروهای مسلح در اطراف مراکز آموزشی به بخشی از واقعیت زندگی تبدیل شده است.
او همچنین از دولتهای اروپایی خواست برای جلوگیری از حملات، سفارتهای حکومت ایران را تعطیل کنند و تاکید کرد که این اقدام میتواند از کل جامعه در برابر تهدیدات محافظت کند.
این خاخام در بخش دیگری از سخنان خود، نسبت به عادیشدن یهودستیزی در اروپا هشدار داد و گفت این پدیده اکنون از سوی طیفی از جریانها، از راست و چپ افراطی تا گروههای اسلامگرای تندرو، تقویت میشود. به گفته او، برخی کشورها از جمله [حکومت] ایران در تامین مالی و سازماندهی این روند نقش دارند.
در پایان، گلداشمیت گفت که در پی افزایش این تهدیدات، برخی از اعضای جامعه یهودی در حال بررسی ترک اروپا و مهاجرت به اسرائیل هستند، هرچند به گفته او انگیزه این تصمیم صرفاً امنیتی نیست.