حساب کاربری وحیدآنلاین تصویری از یک بنر تبلیغاتی در بابلسر منتشر کرد که در آن تصویر مجتبی خامنهای، رهبر جدید جمهوری اسلامی، در کنار آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی و عامل اصلی یکی از بزرگترین نسلکُشیهای تاریخ جهان، منتشر شده است.
در این بنر، زیر عکس دستکاریشده مجتبی خامنهای، جملهای منتسب به هیتلر درج شده که علاوه بر اشاره به «خیانت به وطن»، حاوی ادبیاتی جنسیتزده است.
نصب این بنر در محیط عمومی و انتشار تصویری از آن در شبکههای اجتماعی واکنشهای گستردهای به دنبال داشته است.
رسانههای ایران به نقل دادسرای عمومی انقلاب استان یزد اعلام کردند ک اموال علی شریفیزارچی، استاد پیشین دانشگاه صنعتی شریف، و زنی که «م. م. الف» معرفی شده، توقیف شده است.
این دادسرا مدعی شده که این دو فرد که خارج از ایران اقامت دارند، با انجام اقداماتی به «عنصری ضد ایرانی و حامی رژیم صهیونیستی» تبدیل شدهاند.
روز گذشته نهادهای قضایی جمهوری اسلامی اعلام کردند که اموال برزو ارجمند، بازیگر ساکن لسآنجلس که از شاهزاده رضا پهلوی حمایت میکند، در کنار اموال بعضی از اعضای خانوادهاش توقیف شده است.
در حالی که دولت رئیسجمهور آمریکا، دونالد ترامپ، ۱۵ شرط را به تهران بهعنوان شرایط خود برای پایان دادن به جنگ جاری منتقل کرده، کانال ۱۲ اسرائیل گزارش داد که به بیشتر این شرایط دسترسی پیدا کرده است.
بر اساس گفته سه منبع آگاه، جرد کوشنر و استیو ویتکاف، روندی را شکل دادهاند که شامل «اعلام یک دوره آتشبس یکماهه است که طی آن طرفین درباره یک توافق ۱۵ بندی مذاکره خواهند کرد».
این رسانه با استناد به اظهارات یک منبع غربی، ۱۴ مورد از ۱۵ مطالبه و امتیازی را که آمریکا به ایران منتقل کرده، برشمرده است:
مطالبات آمریکا از ایران:
۱. ایران باید توانمندیهای هستهای موجود خود را برچیند.
۲. ایران باید متعهد شود که هرگز به دنبال سلاح هستهای نرود.
۳. هیچگونه غنیسازی اورانیوم در خاک ایران وجود نخواهد داشت.
۴. ایران باید ذخیره حدود ۴۵۰ کیلوگرمی اورانیوم غنیشده تا سطح ۶۰ درصد خود را در آینده نزدیک و بر اساس جدول زمانی مورد توافق، به آژانس بینالمللی انرژی اتمی تحویل دهد.
۵. تأسیسات هستهای نطنز، اصفهان و فردو باید برچیده شوند.
۶. آژانس بینالمللی انرژی اتمی، نهاد ناظر هستهای سازمان ملل، باید دسترسی کامل، شفافیت و نظارت در داخل ایران داشته باشد.
۷. ایران باید «الگوی» نیروهای نیابتی منطقهای خود را کنار بگذارد.
۸. ایران باید تأمین مالی، هدایت و تسلیح نیروهای نیابتی منطقهای خود را متوقف کند.
۹. تنگه هرمز باید باز بماند و بهعنوان یک گذرگاه دریایی آزاد عمل کند.
۱۰. برنامه موشکی ایران باید از نظر برد و تعداد محدود شود و آستانههای مشخص در مرحلهای بعدی تعیین خواهند شد.
۱۱. هرگونه استفاده آینده از موشکها تنها به دفاع از خود محدود خواهد شد.
در مقابل، ایران از مزایای زیر برخوردار خواهد شد:
۱۲. ایران لغو کامل تحریمهای اعمالشده از سوی جامعه بینالمللی را دریافت خواهد کرد.
۱۳. ایالات متحده به ایران در پیشبرد برنامه هستهای غیرنظامیاش، از جمله تولید برق در نیروگاه هستهای بوشهر، کمک خواهد کرد.
۱۴. سازوکار موسوم به «اسنپبک» که امکان بازگرداندن خودکار تحریمها در صورت عدم پایبندی ایران را فراهم میکند، حذف خواهد شد.
نظامهای اقتدارگرا معمولا دو بار سقوط میکنند: نخست روانی، زمانی که ترس مردم میریزد و سپس سیاسی؛ زمانی که دارندگان اسلحه دچار تردید میشوند. تحولات اخیر در ایران کمتر شبیه یک بحران واحد است و بیشتر به یک الگوی کلاسیک فروپاشی میماند که با سرعت در حال پیشروی است.
لحظه تعیینکننده در فروپاشی یک رژیم، اغلب پایان رسمی آن نیست، بلکه «نقطه عطفی» است که پیش از آن رخ میدهد: لحظهای که «هاله اجتنابناپذیری قدرت دولت» از بین میرود.
ممکن است مرزها همچنان محافظت شوند، تلویزیون برنامه پخش کند و مقامها باز دستور صادر کنند؛ اما چیزی مهمتر تغییر کرده است: نظام دیگر با اعتماد به نفس عمل نمیکند.
این الگو در تاریخ معاصر بارها تکرار شده است. رژیمها زمانی میمیرند که اقتدارشان تحلیل میرود و نیروهایی که برای حفظ آنها طراحی شدهاند، دچار تردید میشوند، در قدرت شکاف میافتد و انشعاب ایجاد میشود.
در روسیه ۱۹۱۷، سرنوشت سلطنت نه تنها با حضور جمعیت در خیابانها، بلکه با امتناع نیروها از سرکوب آنان رقم خورد.
در ایران ۱۹۷۹، رژیم محمدرضا شاه پهلوی عملا زمانی پایان یافت که ارتش اعلام بیطرفی کرد.
در رومانی ۱۹۸۹، سقوط نیکلای چائوشسکو زمانی شتاب گرفت که ارتش تغییر موضع داد.
در آلمان شرقی، دیوار برلین زمانی معنای سیاسی خود را از دست داد که باز شدن مرزها، رعایت دیوار را ناممکن کرد.
در هر یک از این موارد، پایان زمانی فرا رسید که پیشتر چیزی عمیقتر شکسته شد: اعتماد دولت به توانایی خود برای تحمیل اطاعت.
به همین دلیل، «نقطه عطف» را باید نه بهعنوان یک تاریخ، بلکه بهعنوان یک توالی درک کرد.
نخست فرسایش طولانی رخ میدهد: افول اقتصادی، از دست رفتن مشروعیت، خشم اجتماعی، و بیاعتمادی درون حاکمیت.
سپس یک شوک محرک فرا میرسد: کشتار، انتخاباتی دستکاری شده و نتایجی تقلبی، شکست نظامی، کودتای ناکام، یا مرگ رهبر که نظام حول او ساخته شده است.
پس از آن، مهمترین و در عین حال دشوارترین مرحله برای سنجش آغاز میشود: ناتوانی در بازسازی اقتدار.
رژیم همچنان در ظاهر، تداوم را حفظ میکند، اما دیگر قانعکننده نیست. همچنان میتواند تهدید کند، مجازات کند و پیام پخش کند. اما دیگر اطمینانبخش نیست. فرمان آن، دیگر بدیهی و بیچالش به نظر نمیرسد.
و تنها پس از این مرحله است که «پایان رسمی» فرا میرسد.
مسیر اخیر ایران به شکلی کمنظیر با این الگو همخوانی دارد. گویی شوکهایی که در دیگر نظامها طی ماهها یا حتی سالها رخ میدهند، در اینجا در چند هفته فشرده شدهاند.
ایران در آغاز سال ۲۰۲۶، پیشاپیش تحت فشار بحران عمیق اقتصادی و اعتراضات سراسری تضعیف شده بود. سپس سرکوب هشتم و نهم ژانویه (۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴) رخ داد.
بر اساس اسناد محرمانهای که ایراناینترنشنال بررسی کرده است، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در این سرکوب کشته شدند. گزارشهای دیگر و ارزیابی نهادهای حقوق بشری نیز این رویداد را بهعنوان کشتاری در مقیاسی بیسابقه توصیف میکنند.
کشتار جمعی میتواند برای مدتی ترس را بازگرداند، اما میتواند مشروعیت را هم به شکلی عمیقتر و پایدارتر، از بین ببرد.
شوک بعدی حتی تعیینکنندهتر بود.
در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴)، حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علی خامنهای، دیکتاتور تهران، را کشت و بهطور ناگهانی، چهره محوریای را که حکومت برای دههها حول آن سازمان یافته بود، حذف کرد.
این رویداد به تنهایی باعث فروپاشی رژیم نشد. نظامها میتوانند فقدان رهبر را تحمل کنند؛ اگر بتوانند به سرعت و به گونهای معتبر، جایگزینی برای او بیابند و دقیقا در همینجا، مشکل بعدی آغاز شد.
جانشینی که در پی آمد، بیشتر به یک اقدام اضطراری تحت فشار شباهت داشت تا انتقالی مطمئن از قدرت.
ایراناینترنشنال گزارش داد که سپاه پاسداران در شرایط آشفتگی زنجیره فرماندهی و نگرانی از بازگشت مردم به خیابانها، برای تعیین جانشین رهبری، خارج از روندهای معمول قانونی فشار آورده است.
ارتقای مجتبی خامنهای، جایگاه را حفظ کرد، اما اقتدار را بهطور روشن بازسازی نکرد. در چنین نظامی، جانشین باید به هسته حاکم اطمینان دهد که فرماندهی همچنان برقرار است و مرکز هنوز فرو نپاشیده است.
با این حال، مجتبی در معنای متعارف در هیچ صحنهای ظاهر نشده است. پیامهای او همچنان صرفا بهصورت مکتوب منتشر شده یا بهوسیله گویندگان صداوسیمای جمهوری اسلامی، بر روی تصاویر ثابت خوانده شدهاند؛ بدون حضور مستقیم یا صدای ضبطشده از او.
در نظامی که بر نماد و جلوه فیزیکی قدرت بنا شده، این موضوع اهمیت دارد. رهبری که دیده نمیشود میتواند عنوان را حفظ کند، اما به سختی میتواند اقتدار را منتقل کند.
این موضوع همچنین درک از نقش فزاینده سپاه پاسداران را تغییر میدهد. اگر سپاه پاسداران اکنون بخش بیشتری از دولت را در دست دارد، لزوما به معنای تقویت نظام نیست و ممکن است دقیقا برعکس باشد: ساختار حکمرانی تهی شده و قدرت به هسته سخت و قهری آن محدود شده است.
حتی این هسته نیز نشانههایی از فشار را نشان میدهد اما گزارشهای اختلال در زنجیره فرماندهی، انتقادهای داخلی از فرماندهان ارشد، عدم حضور نیروها در پایگاهها، و تلاش برخی دیپلماتها برای پناهندگی، هنوز نشانه فروپاشی نهایی نیستند. اینها همان نشانههایی هستند که معمولا پیش از تغییر آشکار وفاداریها ظاهر میشوند.
اکنون آنچه ممکن است بهصورت تثبیت قدرت دیده شود، در واقع میتواند نشانه انقباض آن باشد.
به این ترتیب، نبود یک خیزش گسترده لزوما به این معنا نیست که جمهوری اسلامی، اعتماد را بازسازی کرده است.
در نظامهای در حال فروپاشی، مردم همیشه با نخستین نشانه ضعف حرکت نمیکنند. آنها صبر میکنند تا زمانی که سرکوب کماثرتر به نظر برسد، فرماندهی سستتر شود، و باور کنند که رویارویی بعدی، ممکن است نتیجهای متفاوت داشته باشد.
لحظه تعیینکننده اغلب زمانی فرا نمیرسد که جامعه به اوج خشم رسیده است، بلکه زمانی پیش میآید که نیروهای امنیتی دیگر مطمئن نیستند میتوانند، باید، یا خواهند توانست همان کاری را انجام دهند که پیشتر انجام میدادند.
این تجربه در ایران اهمیت دارد. سرکوب اعتراضات دی ماه نشان داد وقتی ساختار فرماندهی کارآمد است و حکومت آمادگی کشتار گسترده دارد، چه اتفاقی میافتد. اما اکنون وضعیت دیگر مثل آن زمان نیست.
ساختار فرماندهی ضربه خورده است. رهبر جمهوری اسلامی حذف شده است. جانشین، بهطور قابل مشاهده، اعتماد را بازنگردانده است. جنگ، فشار نظامی، سیاسی و مالی را تشدید کرده است.
خیابانهای آرام در چنین شرایطی الزاما به معنای تسلیم نیستند و ممکن است نشانه انتظار برای عبور از یک آستانه باشند.
هیچ یک از این موارد اما به این معنا نیست که پایان جمهوری اسلامی قطعی است. رژیمها میتوانند از شوکهای شدید جان سالم به در ببرند؛ بهویژه زمانی که ابزارهای سرکوب همچنان مرگبارند و مخالفان فاقد یک مرکز سازمانیافته در داخل کشور.
با وجود این، تاریخ نشاندهنده تمایزی مهم است: یک حکومت معمولا زمانی آسیبپذیرتر است که به «زور صرف» تقلیل یافته باشد.
در این مرحله، نشانههای ظاهری تداوم میتوانند گمراهکننده باشند. نهادها همچنان کار میکنند، دستورها همچنان صادر میشوند، و حتی ممکن است موشکها همچنان شلیک شوند، اما معماری گستردهتری که به این اعمال معنا میداد، شروع به فروپاشی کرده است.
اکنون موضوع دیگر صرفا این نیست که آیا جمهوری اسلامی روی کاغذ هنوز وجود دارد یا نه.
پرسش مهمتر این است که آیا همچنان مانند یک «رژیم» کامل عمل میکند؛ با اقتداری که بهروشنی منتقل شود، وفاداریای که زیر فشار پابرجا بماند، و نهادهایی که فراتر از به حرکت درآوردن خشونت عمل کنند؟
تاریخ نشان میدهد وقتی این عناصر همزمان شروع به از بین رفتن میکنند، «نقطه عطف» دیگر چندان دور نیست.
امانوئل مکرون، رییسجمهور فرانسه از گفتوگوی تلفنی با مسعود پزشکیان خبر داد و گفت در این گفتوگو «من ضرورت مطلق پایان دادن به حملات غیرقابل قبول [جمهوری اسلامی] علیه کشورهای منطقه، حفظ زیرساختهای انرژی و غیرنظامی و بازگرداندن آزادی دریانوردی در تنگه هرمز را یادآوری کردم.»
او افزود: «من از ایران خواستم که با حسن نیت وارد مذاکرات شود تا راهی به سوی کاهش تنشها گشوده شود و چارچوبی فراهم گردد که امکان پاسخگویی به انتظارات جامعه بینالمللی در خصوص برنامه هستهای و موشکی ایران و همچنین فعالیتهای بیثباتکننده منطقهای آن فراهم شود.»
مکرون ادامه داد: «در نهایت، من ایران را به تسریع در بازگرداندن هموطنان ما، سسيل کولر و ژاک پاریس، به فرانسه ترغیب کردم.»