کشته شدن وزیر اطلاعات، قالیباف تنها بازمانده حلقه قدرت
با اعلام کشته شدن اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، و پیشتر علی لاریجانی و علی شمخانی، از حلقه سهنفره تصمیمگیر تنها محمدباقر قالیباف باقی مانده است؛ چهرهای که بهنظر میرسد نقش او در ساختار قدرت پررنگتر شود.
گفتوگو با مراد ویسی، تحلیلگر ارشد ایران اینترنشنال
کشته شدن وزیر اطلاعات، قالیباف تنها بازمانده حلقه قدرت | ایران اینترنشنال
تغییر حکومت همواره یک ریسک بزرگ است. واشینگتن باید با حمایت مستقیم نظامی از قیام مردم و حذف متحدان منطقهای جمهوری اسلامی، بخت پیروزی را به نفع خود و شهروندان در ایران تغییر دهد.
کنت پولاک، تحلیلگر پیشین سیا و شورای امنیت ملی آمریکا، چهارشنبه ۲۷ اسفند، در مطلبی تحلیلی در نشریه فارین افرز، به ارزیابی استراتژیک حملات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی و بررسی فرصتها و تهدیدهای ناشی از آن برای تغییر حکومت پرداخت.
پولاک معتقد است تصمیم دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، برای حمله به ایران، «یک قمار با ریسک بسیار بالا» است.
به گفته او، گرچه جنبه نظامی این نبرد با همکاری بینقص نیروی هوایی آمریکا و اسرائیل و با دقتی خیرهکننده در حال پیشروی است تا برنامه هستهای، توان موشکی و ماشین سرکوب حکومت ایران را فلج کند، اما پرسش کلیدی این است: آیا کارزار هوایی میتواند جرقهای برای یک انقلاب مردمی و سقوط نهایی حکومت باشد؟
نویسنده با نگاهی به تاریخ، استدلال کرده است سرنگونی یک حکومت تنها با اتکا به نیروی هوایی و بدون مداخله زمینی، تقریبا ممکن نیست.
با این حال، او تاکید دارد حکومت فعلی در ایران بهدلیل «فساد گسترده و فقدان مشروعیت»، به «ساختاری توخالی» بدل شده که ممکن است با یک ضربه نهایی، فرو بریزد.
پولاک چهار سناریو برای آینده ایران ترسیم میکند: در سناریوی نخست، بقا و رادیکالیسم مطرح است؛ به این معنا که حکومت با سرکوب پس از جنگ باقی میماند و نسخهای تهاجمیتر، احتمالا به رهبری مجتبی خامنهای، شکل میگیرد که با شتاب به سمت دستیابی به سلاح هستهای حرکت میکند.
در سناریوی دوم، جنگ داخلی رخ میدهد؛ بهطوری که سقوط ناگهانی بدون وجود جایگزین، ایران را به سرنوشتی مشابه لیبی یا سوریه دچار میکند و پیامد آن، آوارگی میلیونها نفر و گسترش تروریسم خواهد بود.
در سناریوی سوم، دیکتاتوری نظامی شکل میگیرد؛ یعنی یک قدرت نظامی با الگویی شبیه به مدل «رضا شاهی» به قدرت میرسد که لزوما دموکراتیک نیست، اما در مقایسه با وضعیت پیشین، ستیزهجویی کمتری با غرب دارد.
در سناریوی چهارم، دموکراسی پایدار تحقق مییابد؛ گزینهای که ایدهآلترین اما در عین حال کماحتمالترین سناریو است، زیرا در حال حاضر جریانهای مخالف سازمانیافتهای برای مدیریت دوران گذار مشاهده نمیشود.
پولاک برای افزایش شانس پیروزی و جلوگیری از شکست این قمار، دو پیشنهاد ارائه میدهد:
نخست: حمایت هوایی مستقیم از معترضان
او معتقد است واشینگتن نباید صرفا به بمباران زیرساختها اکتفا کند: «اگر مردم به خیابانها آمدند، جنگندهها و پهپادهای آمریکایی باید مستقیما نیروهای امنیتی و ماشین سرکوب را در شهرها هدف قرار دهند تا مسیر برای پیروزی قیام هموار شود.»
دوم: حذف بازوهای منطقهای جمهوری اسلامی، از جمله نابودی یا خلع سلاح حزبالله بهوسیله ارتش لبنان با حمایت همهجانبه واشینگتن
این اقدام میتواند روحیه نیروهای حکومت در داخل ایران را تضعیف کند و به مردم انگیزهای مضاعف برای ایستادگی بدهد.
به باور پولاک، تغییر حکومت در ایران همواره یک ریسک بزرگ است و واشینگتن باید با حمایت مستقیم نظامی از قیام مردم و حذف متحدان منطقهای جمهوری اسلامی، بخت پیروزی را به نفع خود تغییر دهد.
در غیر این صورت، خروجی این نبرد ممکن است یک حکومت به مراتب خطرناکتر، خشمگینتر و انتقامجوتر از گذشته باشد.
علیحسین قاضیزاده، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، گفت: «فروپاشی جمهوری اسلامی زمانبر است و اسرائیل با دقت عملیات نابودی پایههای اصلی حکومت را به جلو پیش میبرد.»
او افزود: «مهمترین بخشهای جمهوری اسلامی که ممکن است از دید عموم پنهان باشد، بهتدریج در حال از بین رفتن هستند.»
یادداشت زیر را مراد ویسی، تحلیلگر ارشد ایراناینترنشنال، ۲۵ اسفند ۱۴۰۳، یک سال پیش از کشتهشدن علی خامنهای، دیکتاتور تهران، در حمله آمریکا و اسرائیل به «بیت رهبری»، نوشته است. دشمن سرسخت آیینهای کهن ایرانی گرچه اکنون مرده، اما هنوز در گور نخفته است.
جشنهای نوروز همچنان زنده و پرشور در سراسر ایران برگزار میشود؛ این نه از سر لطف حکومت، بلکه به دلیل ایستادگی مردم در برابر سرکوب فرهنگی است.
نوروز بهعنوان جشنی ریشهدار در تاریخ ایران فراتر از یک مناسبت تقویمی است. این آیین نماد هویت ملی، پیوندهای فرهنگی و ایستادگی در برابر تحمیل ایدئولوژیک است.
حکومت جمهوری اسلامی از همان ابتدای استقرار خود کوشیده است تا نوروز و سایر سنتهای ملی ایرانیان را کمرنگ کند. مقابله با نوروز تنها محدود به امسال نیست، بلکه روندی است که از سال ۱۳۵۷ آغاز شده و همچنان ادامه دارد.
از تغییر نام چهارشنبهسوری به «چهارشنبه آخر سال» گرفته تا معرفی «روز طبیعت» بهجای سیزدهبدر، همگی تلاشهایی بودهاند برای تحریف سنتهای ایرانی و تحمیل یک قرائت حکومتی بر فرهنگ مردم.
با این حال، همانگونه که مردم در برابر تلاشهای گذشته برای حذف نوروز ایستادگی کردند، امروز نیز با وجود تهدیدات امنیتی، بازداشتها، و ممنوعیتهای رسمی، جشنهای نوروزی را با شور و حرارت برگزار میکنند.
نوروز تنها یک جشن نیست، بلکه یک بیانیه است. هر سال که مردم علیرغم فشارهای حکومت، آیینهای نوروزی را برگزار میکنند، در واقع پیام روشنی به حاکمان میدهند: این سرزمین تاریخی طولانی دارد که فراتر از حکومتهای گذراست.
۲۸۰۰ سال پیش مادها نوروز را در آغاز بهار جشن میگرفتند، ۲۶۰۰ سال پیش در دوران هخامنشیان این آیین در سراسر امپراتوری گسترده شد، و امروز نیز علیرغم تمام سرکوبها، نوروز همچنان پابرجاست.
اصرار حکومت بر جلوگیری از جشنهای نوروزی در شهرهای کردنشین و دیگر نقاط ایران، نهتنها مانع از برگزاری این جشنها نشده، بلکه به نمادی از مقاومت فرهنگی مردم تبدیل شده است.
همانگونه که اقدامات جمهوری اسلامی برای جلوگیری از بزرگداشت روز کوروش در پاسارگاد ناکام ماند، تلاشهای حکومت برای محدود کردن نوروز نیز نتیجهای جز افزایش همبستگی ملی در برابر تحمیلهای ایدئولوژیک نداشته است.
حکومتی که از مردم میخواهد در برابر مشکلاتی همچون قطع برق، کمبود آب و تورم افسارگسیخته صبر پیشه کنند، چگونه انتظار دارد که همان مردم در برابر ممنوعیت شادی و جشن نیز سکوت کنند؟
این برخوردهای حکومتی بیش از آن که نشانهای از قدرت باشد، نشاندهنده ترس و ضعف است.
حکومتی که از نوروز، از جشن و شادی مردم وحشت دارد، بهروشنی در برابر یک حقیقت تاریخی و فرهنگی شکست خورده است؛ نوروز برخلاف اراده حکومت، نهتنها خاموش نخواهد شد، بلکه سال به سال پررنگتر و با صلابتتر ادامه خواهد یافت.
نوروز تجلی روح ایرانی است و این روح را هیچ حکومتی نمیتواند از میان بردارد.
نکته مهم آن که تقابل با نوروز و سایر اشکال فرهنگ ایرانی از بالاترین سطوح حکومت تا پایینترین ردههای آن در جریان است و در واقع به امر و رضایت علی خامنهای صورت میگیرد.
با هدف قرار گرفتن زیرساختهای نفتی در چند کشور منطقه، جنگ حکومت ایران و اسرائیل به یکی از حساسترین نقاط اقتصاد جهانی یعنی بازار انرژی رسیده است؛ جایی که جهش قیمت نفت میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد.
روزنامه هاآرتص در گزارشی نوشت حملات جمهوری اسلامی به زیرساختهای نفتی در عراق، بحرین، دبی و عربستان باعث شده قیمت نفت دوباره به بیش از ۱۰۰ دلار در هر بشکه برسد و بازارهای جهانی با شوک جدیدی روبهرو شوند.
بر اساس این گزارش، پنتاگون اعلام کرده شش روز نخست جنگ علیه حکومت ایران برای آمریکا حدود ۱۱.۳ میلیارد دلار هزینه داشته است، اما پیامدهای اقتصادی جنگ برای آمریکا و متحدانش بسیار گستردهتر بوده و اختلال در بازار انرژی موجب جهش قیمتها شده است.
هاآرتص مینویسد پس از آنکه قیمت نفت خام به ۱۲۰ دلار در هر بشکه رسید، دونالد ترامپ این افزایش را موقتی توصیف کرد. در همین حال کشورهای عضو گروه هفت اعلام کردند برای مهار بازار، ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک نفت خود را وارد بازار خواهند کرد و آمریکا نیز از برنامه اسکورت نفتکشها در تنگه هرمز خبر داده است.
طبق این گزارش، از زمان آغاز جنگ قیمت نفت برنت حدود ۴۰ درصد افزایش یافته و قیمت بنزین در آمریکا نیز حدود ۲۰ درصد بالا رفته است. همزمان بازارهای سهام جهان نیز با نوسان و افت روبهرو شدهاند؛ بهویژه در کشورهایی که واردکننده نفت هستند.
هاآرتص همچنین گزارش داد حملات به نقاط حساس زنجیره تامین نفت ادامه داشته است. عراق پس از حمله قایقهای پهپادی ایران فعالیت در بنادر نفتی خود را متوقف کرد، عمان کشتیها را از پایانه نفتی خود خارج کرد و بحرین نیز اعلام کرد حکومت ایران موشکهایی به مخازن نفتی این کشور شلیک کرده است. در دبی نیز یک پهپاد به ساختمانی اصابت کرده و عربستان از حملات بیشتری خبر داده است.
در ادامه گزارش آمده است افزایش قیمت نفت میتواند موج جدیدی از تورم جهانی ایجاد کند و حتی به افزایش نرخ بهره در اقتصادهای بزرگ منجر شود. چنین وضعیتی هزینه وامگیری را بالا برده و مصرف و سرمایهگذاری را کاهش میدهد؛ مسالهای که احتمال کند شدن رشد اقتصادی جهانی را افزایش میدهد.
به نوشته هاآرتص، اقتصادهای نوظهور که وابستگی زیادی به واردات نفت دارند بیش از دیگران آسیبپذیرند. در این میان هند به دلیل وابستگی به نفت خلیج فارس و حضور میلیونها نیروی کار هندی در کشورهای منطقه ممکن است بیشترین تاثیر را از ادامه جنگ و بیثباتی بازار انرژی بپذیرد.
روزنامه هاآرتص در تحلیلی نوشت حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی و همچنین بسته شدن تنگه هرمز باعث شده کشورهای خلیج فارس در راهبرد امنیتی خود بازنگری کنند؛ راهبردی که دههها بر اتکای آنها به آمریکا به عنوان ضامن اصلی امنیت منطقه استوار بود.
بر اساس این گزارش، بسته شدن تنگه هرمز توسط حکومت ایران موجب شد نفتکشها نتوانند به بنادر منطقه نزدیک شوند و در نتیجه کشورهای صادرکننده نفت در خلیج فارس قادر به تخلیه ذخایر نفتی خود نباشند. این وضعیت به گفته تحلیلگران شوک بزرگی برای این کشورها ایجاد کرده و آنها را به بازنگری در سیاستهای منطقهای واداشته است.
هاآرتص مینویسد کشورهای مهم منطقه مانند عربستان و امارات پیشتر نیز با تردیدهایی درباره اتکای کامل به واشینگتن روبهرو شده بودند. در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، پس از حملات موشکی و پهپادی حکومت ایران به تاسیسات نفتی عربستان در سال ۲۰۱۹- و حملات مشابه در سال ۲۰۲۲ - آمریکا به حکومت ایران پاسخ نظامی مستقیم نداد. با این حال ایالات متحده همچنان تامینکننده اصلی تسلیحات برای کشورهای خلیج فارس باقی ماند و پایگاههای نظامی خود را در منطقه حفظ کرد.
به نوشته هاآرتص، ناامیدی از این وضعیت باعث شد کشورهای خلیج فارس دو اصل مهم را در سیاست منطقهای خود دنبال کنند: نخست تلاش برای وارد کردن [حکومت] ایران به شبکهای از توافقهای دیپلماتیک و اقتصادی و دوم اتخاذ سیاست «بیطرفی محتاطانه».
به گفته خالد الخنجی، پژوهشگر قطری در شورای خاورمیانه برای امور جهانی، این سیاست به معنای تلاش برای دور نگه داشتن منطقه از تبدیل شدن به میدان رقابت قدرتهای بزرگ و منطقهای است. هدف از آن نیز حفظ ثبات کشورهای خلیج فارس بوده است؛ ثباتی که به گفته تحلیلگران تا حد زیادی بر پایه ثروت عظیم نفتی این کشورها استوار است.
اما هاآرتص مینویسد اکنون همین ثروت نفتی به نقطه آسیبپذیری تبدیل شده است. حکومت ایران با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی، عملاً منابع اصلی درآمد این کشورها را نشانه گرفته و تلاش میکند از این طریق بر سیاستهای منطقهای تاثیر بگذارد. به گفته تحلیلگران، این روند میتواند ثبات سیاسی این حکومتها را نیز تهدید کند.
در همین حال برخی کشورهای خلیج فارس در حال بازنگری در برنامههای اقتصادی و سرمایهگذاری خود هستند. از جمله طرح چشمانداز ۲۰۳۰ که توسط ولیعهد سعودی، محمد بنسلمان مطرح شده و همچنین پروژههای بزرگ گردشگری مورد نظر امارات و قطر در مصر ممکن است تحت تاثیر پیامدهای اقتصادی جنگ قرار بگیرند.
به نوشته هاآرتص، این بازنگری حتی میتواند بر تعهد کشورهای خلیج فارس برای سرمایهگذاری تریلیونها دلار در اقتصاد آمریکا- در چارچوب همکاریهای نزدیک با واشینگتن- نیز اثر بگذارد.
در این میان برخی پژوهشگران منطقهای پیشنهاد کردهاند که کشورهای خلیج فارس به سمت ایجاد نوعی معماری دفاعی منطقهای مشترک حرکت کنند. ابتسام الکتیبی، رییس مرکز سیاستگذاری امارات، در مقالهای نوشته است که سیاست «بازدارندگی دفاعی» میتواند نخستین خط دفاع در برابر تهدیدهای حکومت ایران باشد. به گفته او، این راهبرد شامل اتصال سامانههای هشدار زودهنگام و تقویت همکاری اطلاعاتی میان کشورهای منطقه خواهد بود.
به نوشته هاآرتص، این ایده در عمل به طرحهایی شبیه ایجاد یک ائتلاف امنیتی میان کشورهای عربی، آمریکا و احتمالاً اسرائیل شباهت دارد؛ طرحی که گاهی از آن به عنوان نوعی «ناتوی خاورمیانه» یاد میشود.
با این حال، این روزنامه تاکید میکند که اختلافات میان کشورهای خلیج فارس - از جمله رقابت میان عربستان سعودی و امارات در بحرانهای یمن و سودان - همچنان مانعی برای شکلگیری چنین ائتلافی است.
هاآرتص همچنین به اختلاف دیدگاه در میان کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس درباره اسرائیل اشاره میکند. امارات و بحرین روابط دیپلماتیک کامل با اسرائیل دارند، در حالی که قطر رویکردی انتقادی نسبت به آن دارد، کویت از روند عادیسازی فاصله گرفته و عمان نیز سیاستی میان روابط غیررسمی و بیطرفی مثبت را دنبال میکند.
در همین حال، به گفته تحلیلگران، افکار عمومی در کشورهای خلیج فارس نیز دچار نوعی دوگانگی شده است: از یک سو مخالفت گسترده با سیاستهای اسرائیل به دلیل همبستگی با فلسطینیان و از سوی دیگر نگرانی عمیق از سیاستهای حکومت ایران که منافع حیاتی این کشورها را تهدید میکند.
در نهایت، هاآرتص مینویسد که با وجود افزایش نگرانیها، بعید است در کوتاهمدت روابط کشورهای خلیج فارس با آمریکا یا توافقهای منطقهای تغییر اساسی کند. به گفته یک پژوهشگر اماراتی، بهجز امارات که سفارت خود در تهران را بسته است، هیچیک از کشورهای منطقه روابط خود با حکومت ایران را قطع نکردهاند و احتمالاً این کشورها همچنان تلاش خواهند کرد روابط خود را با همه طرفها حفظ کنند.