تلاش برای مهار بحران انرژی؛ از مانور نفتی واشینگتن تا همراهی آنکارا

بازار جهانی انرژی این روزها تحت تاثیر جنگ اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی و انسداد شاهرگ حیاتی تنگه هرمز، یکی از ملتهبترین دوران خود را تجربه می کند.

بازار جهانی انرژی این روزها تحت تاثیر جنگ اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی و انسداد شاهرگ حیاتی تنگه هرمز، یکی از ملتهبترین دوران خود را تجربه می کند.
در حالی که قیمت نفت برنت بار دیگر از مرز ۱۰۰ دلار گذشته است، ایالات متحده و متحدانش در آژانس بین المللی انرژی (IEA) مجموعهای از اقدامات اضطراری را برای جلوگیری از بیثباتی اقتصادی آغاز کردهاند.
در تازهترین اقدام برای مهار این بحران، آمریکا در تصمیمی کمسابقه، موقتا مجوز خرید نفت روسیه را صادر کرد.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، با صدور یک مجوز ۳۰ روزه به کشورها اجازه داد نفت و فرآوردههای نفتی تحریم شده روسیه را که هماکنون در دریا سرگردان هستند، خریداری کنند.
بسنت این اقدام را یک «گام قاطع برای تقویت ثبات» توصیف کرد.
او گفت که معتقد است این تصمیم - که تنها شامل نفت در حال ترانزیت میشود - سود مالی قابل توجهی نصیب مسکو نخواهد کرد.
با این حال، تحلیلگران بر این باورند که این «عقبنشینی تاکتیکی» از تحریمها، واکنشی مستقیم به تهدیدهای رهبری جدید جمهوری اسلامی مبنی بر مسدود نگه داشتن تنگه هرمز است. مسیری که عبور روزانه ۱۳۸ کشتی در آن اکنون به کمتر از پنج کشتی کاهش یافته است.
همزمان، ترکیه نیز به عنوان یکی از اعضای کلیدی آژانس بینالمللی انرژی، در بزرگترین آزادسازی ذخایر در تاریخ این سازمان مشارکت کرد.
آلپ ارسلان بایراکتار، وزیر انرژی ترکیه، جمعه ۲۲ اسفند اعلام کرد آنکارا ۱۱.۶ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک خود را طی ۹۰ روز آینده وارد بازار میکند.
بایراکتار با اشاره به اینکه این میزان معادل ۲.۹ درصد از کل ۴۰۰ میلیون بشکه ذخایر آزاد شده از سوی آژانس است، بر حمایت از ثبات قیمتها تاکید کرد.
نکته قابل تامل در سخنان او، آرامش نسبی آنکارا در قبال امنیت انرژی خود است.
او تصریح کرد که با گرم شدن هوا، نیاز ترکیه به گاز وارداتی (از جمله از ایران) کاهش یافته و فعلا خللی در تامین انرژی شهروندان ایجاد نشده است.
اتحادیه اروپا: در صورت بسته شدن طولانی تنگه هرمز، امنیت انرژی بازبینی میشود
همزمان با این تحولات، اتحادیه اروپا اعلام کرد موجودی نفتش در سطح بالایی باقی مانده و ظرفیت ذخیرهسازی گاز، پایدار است اما اگر تنگه هرمز برای مدت طولانی بسته بماند، امنیت عرضه نفت و گاز این اتحادیه «مورد ارزیابی مجدد» قرار خواهد گرفت.
اگرچه آمریکا و متحدانش با آزادسازی ذخایر و معافیتهای موقت بهدنبال آرام کردن فضا هستند، اما کارشناسان نسبت به اثربخشی این مسکنها تردید دارند.
عدی ایمسیروویچ، کارشناس امنیت انرژی در دانشگاه آکسفورد، در گفتوگو با شبکه الجزیره عنوان کرد مشکل اصلی بازار، «نبود اهداف ملموس در این جنگ» است: «همین موضوع باعث شده معاملهگران نفت نتوانند نوری در انتهای این تونل تاریک ببینند.»
در واقع، تا زمانی که امنیت کشتیرانی در خلیج فارس تامین نشود و وعده واشینگتن برای «اسکورت نظامی نفتکشها» به مرحله اجرا نرسد، بعید است حتی عرضه ۴۰۰ میلیون بشکه نفت اضطراری بتواند سایه سنگین بحران را از سر بازار انرژی بردارد.







اگرچه مخالفت با جنگ بهطور کلی کنشی اخلاقی است، اما من در این یادداشت استدلال میکنم در جنگ فعلی و در میانه ضرورت فلج کردن ساختار سرکوب، اگرچه توام با فاجعه غیرقابل توجیه مرگ غیرنظامیان، شعار بیقیدوشرط «نه به جنگ» بدون پایان یافتن جمهوری اسلامی دیگر شعاری مسئولانه و اخلاقی نیست.
در بحث جنگ، معمولا افکار عمومی میان دو قطب سادهسازیشده گرفتار میشود: یا باید بیقید و شرط با جنگی که در جریان است همراه شد، یا باید بیقید و شرط خواهان توقف فوری آن شد. اما موقعیت در برخی موارد تراژیکتر از آن است که بشود با سادهسازی با آن برخورد کرد.
اینجا تراژدی صحبت درباره جنگ فعلی جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل در این است که هیچ یک از این دو پاسخ ساده، بهتنهایی قادر به توصیف ابعاد فاجعهای نیست که در جریان است، چرا که مساله ایران فقط جنگ نیست؛ مساله، نسبت جنگ با حکومتی است که پیشتر نشان داده در شرایط احساس خطر، آمادگی دارد جامعه را با ابعادی بیسابقه سرکوب کند.
ضرورتی ندارد حتی وقتی موافق جنگ هستیم آن را رمانتیک ببینیم، جنگ حتی وقتی با شعار آزادی آغاز میشود، بوی مرگ، ویرانی و بیثباتی میدهد. من پیش از این بارها در مخالفت با جنگ و آنچه «دموکراسی بمبارانی» خوانده میشود، نوشتهام. با این حال معتقدم درباره جنگ فعلی مساله به این سادگی نیست که با گفتن «جنگ بد است» بتوان خیال خود را راحت کرد.
پایان مشروعیت اخلاقی؛ وقتی حکومت به ماشین کشتار بدل میشود
در بسیاری از کشورها، مخالفت با جنگ بهطور طبیعی به معنای دفاع از جان، مال، آزادی و آرامش مردم است، اما به جمهوری اسلامی که میرسد مساله به این سادگی نیست.
حکومت ایران سالهاست بزرگترین تهدید علیه جان مردم است. وقتی حکومت نه حافظ جان و امنیت و آزادی شهروندان بلکه عامل مستقیم کشتار آنان باشد، نمیتوان با دستگاهها و چارچوبهای متعارف اخلاقی و سیاسی درباره جنگ و صلح قضاوت کرد.
دفاع از جنگی علیه جمهوریاسلامی که نتیجه آن میتواند همارز مداخله بشردوستانه باشد، نه از سر شیفتگی به قدرتهای خارجی است و نه از سر توهم درباره نیتهای آنها.
حکومتی که در واکنش به حضور اعتراضی نزدیک به هفت میلیون نفر از مردم در خیابانهای ایران در تنها دو شب، به جای عقبنشینی یا دستکم سرکوب با کمترین هزینه جانی، دست به کشتار بیرحمانه زد و نزدیک به ۴۰ هزار معترض بیسلاح را قتلعام کرد، خود را از دایره هر ادعای مشروعیت اخلاقی بیرون انداخته است.
اینجا دیگر با «سرکوب داخلی» در معنای رایج یا حتی «اختلاف سیاسی» حاد در یک نظام سیاسی غیردموکراتیک مواجه نیستیم. آنچه رخ داد جنایت علیه بشریت بود.
اینجا بحث بر سر یک ماشین سرکوب است که بقای خود را بر خون مردم بنا کرده است. به این ترتیب، در برابر حکومتی که به شکلی ساختاری و تصاعدی از خشونت مرگبار بیسابقه در مقیاس تاریخی علیه شهروندان استفاده میکند، نمیتوان صرفا با زبان بیطرفی سیاسی حرف زد و در چارچوب دستگاههای مفهومی معمول استدلال کرد.
در چنین وضعیتی، دفاع از «مداخله» نه از سر علاقه به جنگ، بلکه از دل بنبستی تاریخی سر برمیآورد که در آن مردم از همه مسیرهای عادی برای تغییر محروم شدهاند.
وقتی اعتراض مدنی به شکلی مطلقا بیسابقه و خونین سرکوب شده و هر شکل از مطالبهگری با زندان، شکنجه و اعدام روبهرو شده است، طبیعی است که بخشی چشمگیر و موثر از جامعه به این نتیجه برسد که بدون تضعیف قهرآمیز ماشین سرکوب با مداخله یک قدرت نظامی خارجی، امکان نجاتی وجود ندارد.
بنبست تغییر مسالمتآمیز و واقعیت میدانی جنگ
اسرائیل و آمریکا نه به دلایل بشردوستانه که بهطور مشخص برای تامین اهداف امنیتی، ژئوپلیتیک و راهبردی خود وارد جنگ با جمهوری اسلامی شدند. اهدافی که لزوما هم با یکدیگر یا با منافع مردم ایران یکسان نیستند. با این همه، موافقان یا مدافعان این جنگ استدلال میکردند و میکنند که در نتیجه هدف گرفتن مراکز نظامی، سیاسی، امنیتی و حاکمیتی، ستونهای دستگاه سرکوب فرسوده شده و در نهایت، مردم معترض ممکن است بتوانند سرنوشت خود را در ایران به دست بگیرند.
این تفکیک از نظر اخلاقی و تحلیلی ضروری است. یکی از رایجترین مغالطهها در چنین موقعیتهایی این است که یا باید نیت مهاجمان را پاک و منزه فرض کرد، یا هرگونه نتیجهای را که از حمله بهدست میآید، صرفا بهدلیل ناپاکی نیت آنان رد کرد.
در حالی که در دنیای واقعی، حتی وقتی همچون جنگ بالکان آنچه رخ می دهد مداخله بشردوستانه بینالمللی باشد، طرفهای درگیر یک جنگ نه بر اساس آرمانهای اخلاقی که همیشه بر اساس منافع خود عمل میکنند.
بنابراین، پرسش اصلی نه از نیت آنان که باید ناظر بر پیامد عینی کنش آنها برای ساختار سرکوب در ایران باشد.
به بیان دیگر، میتوان همزمان دو گزاره را درست دانست: نخست اینکه حمله آمریکا و اسرائیل از منظر نیت و انگیزه، نه پروژهای بشردوستانه است و نه پاسخ مستقیم به درخواست مردم برای کمک.
دوم اینکه تضعیف ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، در صورت استمرار و در صورت شکلگیری ظرفیت اجتماعی، میتوانست یا هنوز میتواند روزنهای برای مردم باز کند.
اما واقعیت امروز چیست؟ تا این لحظه، این سناریو بهطور کامل محقق نشده است. اگرچه علی خامنهای و شماری از چهرههای اصلی نظامی و امنیتی حکومت کشته شدهاند و بخشهایی از زیرساخت سرکوب نابود شده، اما دستگاه سرکوب ظاهرا هنوز کار میکند.
هنوز هم روشن نیست که آیا مردم خواهند توانست از این شکاف برای تغییر موازنه قدرت و ساقط کردن جمهوری اسلامی استفاده کنند یا نه.
در اینجا باید از یک خطای دیگر هم پرهیز کرد: این تصور که کشتن رهبر جمهوری اسلامی یا انهدام شمار قابل توجهی از مراکز سرکوب، خودبهخود به فروپاشی این حکومت سرکوبگر منجر میشود، نادرست است.
جمهوری اسلامی نه مجموعهای از افراد یا ساختمانها که شبکهای از نهادهای ایدئولوژیک، امنیتی، اقتصادی و تبلیغاتی است که در طول دههها لایهلایه بازتولید شده است. به همین دلیل، حتی ضربههای سنگین نیز ممکن است بلافاصله به فروپاشی منجر نشوند، اما از سوی دیگر، این هم درست نیست که چون فروپاشی فوری رخ نداده پس هیچ تغییری در موازنه بهوجود نیامده است.
گاه در سیاست، آثار شکافهای تعیینکننده، با تاخیر خود را نشان میدهند.
به این ترتیب، نه باید با شتابزدگی خوشبینانه از پیروزی سخن گفت و نه باید با بدبینی مطلق، هر امکان تحول را منکر شد.
آنچه فعلا میبینیم، نه شکست کامل سناریوی تضعیف دستگاه سرکوب است و نه تحقق کامل آن. این وضعیتی تعلیقی است که در آن بخشی از هرم قدرت ضربه خورده اما ظرفیت سرکوب حکومت هنوز از میان نرفته است.
ضرورت تفکیک ساختار سرکوب از جان جامعه
واقعیت هولناک دیگری هم در میدان جنگ جریان دارد: کشته شدن شهروندان غیرنظامی از جمله کودکان.
حمله به دبستان دخترانه در میناب با موشکهای آمریکایی در همان روز نخست جنگ و جان باختن بیش از ۱۱۰ دانشآموز و نزدیک به ۳۰ نفر از معلمان، فقط یک خطای جنگی نیست که بشود آن را از مرکز بحث درباره این جنگ به حاشیه راند. این یک «فاجعه انسانی مطلق» است.
در موارد دیگری نیز، شهروندانی که در لحظه حمله به مراکز دولتی در حال تردد نزدیک این مراکز بودهاند یا در خانههای نزدیک به مراکز حکومتی زندگی میکردهاند، جان خود را از دست دادهاند.
علاوه بر این، بیمارستان گاندی و مطهری در تهران و مراکز اورژانس سراب و همدان، پس از حمله به اهدافی در نزدیکی آنان آسیب دیدهاند.
در جریان یک حمله به دو ساختمان پنج طبقه مسکونی در شرق تهران هم شماری شهروند غیرنظامی جان باختند. تنها یکی از این حملات ۴۰ کشته بر جا گذاشت.
حمله به انبارهای سوخت در تهران نیز فقط یک عملیات نظامی علیه زیرساخت غیرنظامی نبود و پیامد آن، آلودگی شدید هوا و گسترش خطر بیماریهای پایدار برای نسلهایی است که خود قربانی همان حکومتیاند که قرار بوده تضعیف شود.
همینجا مرز اخلاقی هر دفاعی از جنگ روشن میشود. اگر قرار است تضعیف ماشین سرکوب، مبنای توجیهپذیری حمله باشد، آن حمله باید میان ساختار قدرت و جامعه تمایز بگذارد. هر جا این تمایز فروبپاشد و جان غیرنظامیان بهعنوان هزینه جانبی ناگزیر در نظر گرفته شود، بنیان اخلاقی استدلال نیز آسیب میبیند.
در مورد ایران، این حساسیت باید دوچندان باشد، چون مردمی که زیر بمباران و آلودگی و ناامنی آسیب میبینند، همانهایی هستند که سالها زیر سرکوب حکومت زندگی کردهاند.
از همین رو، محکوم کردن کشتهشدن غیرنظامیان در این جنگ حتی اگر فقط یک نفر میبود نه یک ملاحظه فرعی، بلکه بخشی مرکزی از هر موضع مسئولانه است.
اگر کسی از حمله به ساختار سرکوب دفاع کند اما در برابر جانباختن کودکان دانشآموز، کشتهشدن شهروندان غیرنظامی، ویرانی محلههای مسکونی یا پیامدهای زیستمحیطی حملات سکوت کند یا حتی آن را با صدای بلند، صریح و بدون اما و اگر محکوم نکند، در واقع از موضعی انسانی دفاع نکرده، بلکه صرفا جانب یکی از طرفهای جنگ را گرفته است.
در چنین وضعیتی، میتوان و باید همزمان چند حقیقت را با هم گفت: میتوان همچنان با حمله نظامی به مراکز حکومتی، سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی که قاتلان مردم و چهرههای ماشین کشتار را هدف گرفته و میگیرد موافق بود و همزمان حمله به مدرسه میناب، محلههای مسکونی، انبارهای نفتی و کشتهشدن شهروندان غیرنظامی را به شدیدترین شکل محکوم کرد.
طبعا باید از آمریکا و اسرائیل خواست از حملاتی که میتواند جان غیرنظامیان را به خطر بیندازد خودداری کنند و در حملات خود نهایت دقت را به خرج دهند و در پیامد آن، هر حملهای را که متضمن تلفات غیرنظامی است، زیر سوال برد و محکوم کرد.
یادمان نرود که هیچ جنگی کشتهشدن حتی یک غیرنظامی را در هیچ شرایطی موجه و مشروع نمیکند.
میتوان از کشته شدن قاتلان مردم خشنود بود و در همان حال از کشته شدن حتی یک کودک یا رهگذر، خشمگین و سوگوار شد. این دو موضع نه تنها متناقض نیستند، بلکه در عمل تنها راه حفظ حداقل انسجام اخلاقی در میانه این جنگ هستند.
اگر قرار است جنگی با نظر به تاثیر آن بر تضعیف ماشین سرکوب و کشتن ناگزیر قاتلان مردم (وقتی چشماندازی برای بردن آن به پیشگاه عدالت وجود ندارد) توجیه شود، نمیتواند همزمان جان همان مردمی را بگیرد که قرار است از آن ماشین سرکوب نجات پیدا کنند.
به نظر میرسد یکی از آسیبهای جدی فضای سیاسی-تحلیلی فارسیزبان در این سالها، بیتوجهی به این پیچیدگی بوده است: بسیاری چنان عمیق درگیر نفرت بر حق از جمهوری اسلامی هستند که رنج غیرنظامیان را نادیده میگیرند، یا در طرف مقابل، کسانی در عین مخالفت نظری و عملی با جمهوری اسلامی، چنان پابند مخالفت ایدئولوژیک و اصولی با هر جنگی هستند که خشونت سیستماتیک حکومت علیه مردم و خطر واگذاشتن آن را نادیده میگیرند.
اخلاق سیاسی که به باور من پا در زمین سفت و سخت واقعیت دارد از ما میخواهد این دوگانه کاذب را نپذیریم. میتوان هم از تضعیف قاتلان مردم دفاع کرد و هم برای جان کودکان و مردم عادی سوگوار بود و کشته شدن آنان را محکوم و تقبیح کرد.
در واقع، این گزاره موافقان سرسخت جنگ که محکوم کردن مرگ غیرنظامیان در جنگ یا پرداختن به آن، بحثی انحرافی است و با دفاع از جنگ فعلی علیه جمهوری اسلامی ناسازگار است، ناخواسته اخلاق را به منطق اردوگاهی تقلیل میدهد. منطقی که در آن، هر چه به تضعیف دشمن کمک کند، مجاز شمرده میشود. حال آنکه تمایز میان مبارزه با ساختار قدرت و بیاعتنایی به جان مردم، همان چیزی است که یک موضع انسانی را از یک موضع صرفا انتقامجویانه جدا میکند.
فریب آتشبس؛ وقتی صلح اسم رمز آغاز دور تازه سرکوب است
اما سوی دیگر ماجرا هم هست؛ سویهای که بسیاری از شعارهای سادهانگارانه ضدجنگ از پاسخ دادن به آن فرار میکنند. محکوم کردن جنگ و درخواست برای اتمام فوری آن بسیار آسان است. دشوار اما این است که به این پرسش مهیب پاسخ دهیم: اگر جنگ بدون رفتن جمهوری اسلامی پایان یابد، چه چیزی در انتظار مردم ایران است؟
ما این را پیشتر تجربه کردهایم. بعد از آتشبس در جنگ ۱۲ روزه، هزاران نفر بازداشت شدند، اعدامهای سیاسی شدت گرفت و سرکوب همهجانبه و سازمانیافته در همه ابعادش در داخل کشور تشدید شد.
آیا حق نداریم بترسیم حکومت زخمی از جنگ ۱۲ روزه که در جریان سرکوب اعتراضات مدنی و مسالمتآمیز تنها در دو شب نزدیک به ۴۰ هزار از مردم را به شکلی بیرحمانه قتلعام کرد، بعد از این جنگ بسیار خونبار و زخمی که از جنگ ۱۲ روزه صدها بار عمیقتر شده است، چقدر میتواند جانیتر، انتقامجوتر و خطرناکتر باشد؟
بدون پاسخ به این پرسش، هر استدلالی حول موافقت یا مخالفت با جنگ، ابتر خواهد ماند زیرا اگرچه صلح به عنوان مفهومی انتزاعی همیشه مطلوب به نظر میرسد، اما پایان جنگ و صلح فقط توقف بمباران نیست. صلح، در این بستر، موقعیتی است که بتواند جان و امنیت و مال مردم را پس از پایان جنگ نیز حفظ کند.
اگر صلح را در معنای آتشبس فهم کنیم و فقط به این معنا باشد که بازیگران خارجی شلیک را متوقف کنند، ما جمهوری اسلامی را اگرچه با زخمهای عمیق اما همچنان زنده و با همه خشم و ترس خود با مردمی تنها گذاشتهایم که حکومت آنها را پیادهنظام دشمن میخواند.
در این حالت، برای مردم ایران آتشبس به معنای پایان جنگ، آغاز امنیت و رفع خطر فوری مرگ نیست. اینجا آتشبس برای مردم نه به معنای رسیدن به صلح که تنها به معنی انتقال صحنه خشونت از آسمان به خیابان، زندان، شکنجه و چوبه دار است.
در چنین شرایطی، شعار جنگ را متوقف کنید اگر بدون پاسخ به سرنوشت جامعه پس از توقف جنگ مطرح شود، اگرچه شاید از نظر عاطفی آرامبخش باشد، اما از نظر سیاسی و اخلاقی قابل دفاع نیست زیرا بار اصلی پیامدهای این توقف را نه دولتهای درگیر، بلکه مردم بیپناهی تحمل میکنند که این حکومت سالهاست با آنها در جنگ است و باید برای زنده ماندن زیر سایه همان حکومت بجنگند.
شعار پایان جنگ وقتی معنا دارد که رنج مردم پس از توقف جنگ را هم ببیند و برای کاهش و توقف آن راهی پیش پا بگذارد.هر شعار و برنامه و کنش ضدجنگی که نتواند درباره روز بعد از آتشبس حرف بزند و توضیح دهد که مردم ایران چگونه قرار است از انتقام حکومتی زخمخورده و هراسان جان سالم به در ببرند، مردمی را که باید با پیامدهای این بقا زندگی کنند نادیده گرفته است. در این صورت، موضع ضدجنگ آنقدرها هم که به نظر میرسد اخلاقی نیست.
برای مردم ایران، صلح به عنوان راهی برای پایان این جنگ، بدون تغییر سیاسی ساختاری فقط نام دیگری برای شروع پرقدرتتر جنگ حکومت علیه مردم است.
اخلاق انتزاعی فقط یک اصل کلی را تکرار میکند: جنگ بد است و باید متوقف شود. اما اخلاق مسئولانه یک گام جلوتر میگذارد و میپرسد: توقف جنگ، تحت چه شرایطی، با چه توازن قوا و با چه تضمینی برای مردم؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، دفاع از آتشبس میتواند ناخواسته به دفاع از تثبیت وضع موجود بدل شود. وضعی که برای مردم ایران، خود منبع اصلی مرگ و رنج بوده است.
طبعا مراد از برکشیدن این پرسشها، نه ستایش جنگ که سر باز زدن مسئولانه از سادهسازی اخلاقی است. برای اظهارنظر مسئولانه باید دو چیز را توام با هم دید: جنگ میتواند فاجعهبار باشد، اما زنده بیرون آمدن جمهوری اسلامی از دل این جنگ میتواند حتما فاجعهبارتر باشد.
هر تحلیلی که یکی از این دو را حذف کند، بخشی از حقیقت را پنهان کرده است.
با ملاحظه این نکات، دیگر نمیتوان با آسودگی و سادگی گذشته فقط از «نه به جنگ» در این شرایط حرف زد. نه چون جنگ دوستداشتنی است و نه چون ویرانی کماهمیت است بلکه چون میدانیم پایان این جنگ اگر با پایان ساز و کار کشتار و حکومت کشتارگر همراه نباشد، آغاز فصلی بسیار تاریکتر و جنگی بسیار خونینتر علیه مردم است.
عدم محکومیت این جنگ برای بسیاری از آنان که به طور کلی و اصولی مخالف جنگ هستند، نه یک انتخاب ایدئولوژیک که آخرین امید برای جلوگیری از تجربهای است که میتواند به تنهایی از تجربه ۴۷ ساله جمهوری اسلامی هولناکتر باشد.
تراژدی استیصال؛ ایستادن در تاریکترین نقطه تاریخ
این موضع، موضعی تراژیک است نه پیروزمندانه. کسی که به چنین نتیجهای میرسد مدافع جنگ یا به تعبیر رایج جنگطلب نیست، بلکه از فرط بسته بودن همه راههای دیگر و با برآوردی واقعبینانه از خطر جدی جمهوری اسلامی پساجنگ، به گزینهای دردناک فکر میکند که شاید بتواند ماشین کشتار را متوقف کند.
این همان چیزی است که بسیاری از منادیان نه به جنگ احتمالا در نظر نمیگیرند: برای جامعهای که بارها در مقاطع مختلف با امید به تغییر مسالمتآمیز پیش رفته و هر بار با گلوله، زندان و اعدام پاسخ گرفته، نسبت با جنگ دیگر یک مساله نظری صرف نیست و از دل تجربه عینی استیصال تاریخی شکل گرفته است.
شاید در کنار تراژدی جاری بر روی زمین، در سطح نظری این تراژدی امروز ایران باشد. نه میتوان با قطعیت از جنگ دفاع مطلق کرد، نه میتوان با وجدان آسوده فقط برای توقف آن شعار داد، بیآنکه به پرسش از چگونگی محافظت از مردم مقابل جنگ جمهوری اسلامی علیه آنان پاسخی جدی و مسئولانه داد.
تراژدی در اینجا وضعیتی است که در آن هیچ انتخابی پاک و بیهزینه نیست، اما پرهیز از انتخاب هم بیهزینه نیست.
ایران امروز در چنین نقطهای ایستاده است. جایی که مردم نه فقط میان جنگ و صلح، بلکه میان شکلهای مختلف بقا، رنج و امکان نجات گرفتار شدهاند.
در چنین صحنهای، مسئولیت اخلاقی و سیاسی هر موضع، نه با شعارهای کلی بلکه با توان آن در دیدن تمام ابعاد این رنج سنجیده میشود.
ارتش اسرائیل اعلام کرد نیروی هوایی این کشور، چندین موج حمله همزمان به زیرساختهای جمهوری اسلامی در تهران، شیراز و اهواز انجام داده است. به گفته ارتش اسرائیل، در شیراز یک تاسیسات زیرزمینی تولید و نگهداری موشکهای بالستیک که قرار بود به سمت اسرائیل شلیک شوند، هدف قرار گرفته است.
در تهران نیز یک پایگاه مرکزی سامانه پدافند هوایی جمهوری اسلامی و چند مرکز مرتبط با تولید سلاح، سامانههای دفاع هوایی و قطعات موشکهای بالستیک هدف حمله قرار گرفتهاند.
همچنین در اهواز بهمراکز فرماندهی نهادهای مختلف از جمله یگان زمینی سپاه پاسداران و یک مرکز فرماندهی نیروهای امنیت داخلی حمله شده است.
ارتش اسرائیل میگوید این حملات بخشی از مرحله جاری عملیات برای افزایش آسیب به «زیرساختها و توانمندیهای جمهوری اسلامی» است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، گفت ایالات متحده در هفته آینده ایران را «بسیار سخت» هدف قرار خواهد داد. او در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز تاکید کرد در صورت نیاز، آمریکا کشتیهای نفتکش را در تنگه هرمز اسکورت خواهد کرد.
ترامپ در این گفتوگو که جمعه ۲۲ اسفند پخش شد، در عین حال ابراز امیدواری کرد عملیاتهای نظامی به رهبری آمریکا در منطقه موفقیتآمیز پیش برود.
رییسجمهوری ایالات متحده تاکید کرد ارتش این کشور در حال «نابود کردن کامل» جمهوری اسلامی است و گفت نیروی دریایی و هوایی ایران از بین رفته و رهبرانش محو شدهاند.
ترامپ ۲۲ اسفند در پیامی در شبکه اجتماعی تروثسوشال نوشت که آمریکا «قدرت آتش بینظیر و مهمات نامحدود» دارد و پیروز جنگ با ایران خواهد بود.
همزمان اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در گفتوگو با اسکاینیوز تاکید کرد جنگ با جمهوری اسلامی بار مالی سنگینی برای ایالات متحده نداشته است.
او این موضوع را که افزایش قیمت نفت بتواند تامین مالی این درگیری را برای آمریکا غیرممکن کند، رد کرد.
ساعاتی پس از انتشار پیام ترامپ، رسانهها در ایران گزارش دادند صبح جمعه انفجارهای شدیدی در مناطق مختلف تهران و کرج رخ داد.
بنا بر این خبرها، در موج تازهای از حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، جنگندهها در حال پرواز در ارتفاع پایین بر فراز تهران دیده شدند.
همچنین گزارش شد که صدای انفجارهای مهیب در شمال، شمال شرق، جنوب شرق و غرب تهران شنیده شده است.
ترامپ: توان نظامی ایران شدیدا تضعیف شده است
رییسجمهوری ایالات متحده در ادامه پیام خود تاکید کرد این کشور در حال «از بین بردن کامل» جمهوری اسلامی ایران از نظر نظامی، اقتصادی و در دیگر حوزههاست.
ترامپ در این پیام نوشت که اگر شهروندان گزارشهای روزنامه نیویورکتایمز را دنبال کنند، ممکن است تصور شود که آمریکا در جنگ پیروز نیست، اما به گفته او، واقعیت این است که توان نظامی [حکومت] ایران به شدت تضعیف شده است.
رییسجمهوری آمریکا تاکید کرد نیروی دریایی در ایران از بین رفته، نیروی هوایی آن دیگر وجود ندارد و موشکها، پهپادها و سایر تجهیزات نظامی این کشور «در حال نابودی» هستند.
او همچنین تاکید کرد رهبران جمهوری اسلامی «از روی زمین محو شدهاند».
ترامپ در ادامه با اشاره به برتری نظامی آمریکا نوشت که ایالات متحده «قدرت آتش بینظیر، مهمات نامحدود و زمان کافی» در اختیار دارد.
او افزود: «ببینید امروز چه بر سر این افراد دیوانه و پست خواهد آمد. آنها ۴۷ سال است که مردم بیگناه را در سراسر جهان میکشند و حالا من، بهعنوان چهلوهفتمین رییسجمهوری ایالات متحده آمریکا، آنها را میکشم. و این چه افتخار بزرگی است!»
پیش از انتشار این پیام ترامپ، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در نخستین کنفرانس خبری خود پس از آغاز جنگ با جمهوری اسلامی، خطاب به مردم ایران گفت شرایط برای کنار زدن حکومت جمهوری اسلامی در حال شکلگیری است و «لحظه آغاز مسیر تازهای از آزادی» هر روز نزدیکتر میشود.
او گفت از زمان آغاز جنگ با حکومت ایران، اسرائیل در حال «از بین بردن همه تهدیدها از سوی ایران» است و عملیات نظامی جاری با هدف نابودی برنامههای هستهای و موشکی جمهوری اسلامی و تضعیف شبکه نیروهای نیابتی آن ادامه خواهد یافت.
نتانیاهو تاکید کرد همکاری نزدیک و «بیسابقه» میان اسرائیل و ایالات متحده به دستاوردهایی منجر شده که به گفته او، میتواند موازنه قدرت در خاورمیانه را تغییر دهد.
نخستوزیر اسرائیل در این نشست خبری تاکید کرد عملیات نظامی اسرائیل علیه [حکومت] ایران و متحدانش در منطقه ادامه دارد و اسرائیل مصمم است «کار را کامل کند» و امنیت شهروندان خود، بهویژه ساکنان شمال اسرائیل را تضمین کند.
او افزود که حزبالله لبنان بهای سنگینی برای حملات خود که این گروه در حمایت از جمهوری اسلامی انجام داد، خواهد پرداخت و «قدرت بازوی اسرائیل را بیش از پیش احساس خواهد کرد».
رویترز گزارش داد که ایالات متحده معافیت ۳۰ روزهای از تحریمها صادر کرده است که به کشورها اجازه میدهد نفت و فرآوردههای نفتی روسیه را که هماکنون در دریا سرگردان هستند خریداری کنند.
این اقدام در شرایطی انجام شده که جنگ میان آمریکا و جمهوری اسلامی باعث اختلال شدید در بازار جهانی انرژی شده است.
بر اساس این گزارش، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، اعلام کرد هدف از صدور این مجوز کمک به تثبیت بازارهای انرژی جهانی است؛ بازارهایی که پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و واکنش تهران با نوسان شدید قیمتها روبهرو شدهاند. پس از اعلام این تصمیم، قیمت نفت در معاملات صبح جمعه در بازارهای آسیایی اندکی کاهش یافت.
به نوشته رویترز، تنشهای منطقهای ناشی از جنگ با حکومت ایران موجب اختلال در کشتیرانی در تنگه هرمز شده است؛ مسیری حیاتی که بخش بزرگی از نفت و گاز خاورمیانه از آن عبور میکند. اختلال در این مسیر باعث افزایش قابل توجه قیمت انرژی در بازارهای جهانی شده است.
در همین چارچوب، واشینگتن پیشتر اعلام کرده بود که ۱۷۲ میلیون بشکه نفت از ذخایر راهبردی آمریکا آزاد خواهد کرد تا فشار بر بازار کاهش یابد. این اقدام بخشی از برنامه گستردهتر آژانس بینالمللی انرژی است که شامل آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخایر راهبردی کشورهای عضو برای مقابله با بحران عرضه است. آژانس بینالمللی انرژی اعلام کرده است که جنگ خاورمیانه بزرگترین اختلال در عرضه نفت در تاریخ را ایجاد کرده است.
بر اساس متن مجوز منتشرشده در وبسایت وزارت خزانهداری آمریکا، این معافیت اجازه میدهد نفت خام و فرآوردههای نفتی روسیه که تا ۱۲ مارس روی کشتیها بارگیری شدهاند، تا نیمهشب ۱۱ آوریل به وقت واشینگتن تحویل داده شده و فروخته شوند.
رویترز مینویسد این تصمیم نشاندهنده نگرانی کاخ سفید از افزایش قیمت نفت در آستانه انتخابات میاندورهای نوامبر است؛ انتخاباتی که دونالد ترامپ و حزب جمهوریخواه امیدوارند در آن کنترل کنگره را حفظ کنند.
بسنت در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس تاکید کرد که این اقدام «محدود و کوتاهمدت» است و سود مالی قابل توجهی برای دولت روسیه ایجاد نخواهد کرد. او گفت افزایش موقت قیمت نفت ناشی از جنگ یک اختلال کوتاهمدت است که در بلندمدت به سود اقتصاد آمریکا خواهد بود.
طبق گزارش رسانههای آمریکایی، تا روز پنجشنبه حدود ۱۲۴ میلیون بشکه نفت روسیه در ۳۰ نقطه مختلف جهان روی کشتیها ذخیره شده بود. به گفته منابع خبری، مجوز جدید آمریکا میتواند معادل پنج تا شش روز از کمبود عرضه نفت ناشی از اختلال در تنگه هرمز را جبران کند.
با این حال، این اقدام ممکن است تلاشهای غرب برای محدود کردن درآمدهای روسیه در جنگ اوکراین را پیچیدهتر کند. اورزولا فون در لاین، رییس کمیسیون اروپا پس از گفتوگو با رهبران گروه هفت درباره پیامدهای جنگ ایران بر بازار انرژی، اعلام کرد اکنون زمان کاهش تحریمها علیه روسیه نیست.
در تحولی دیگر، کریل دمیتریف، فرستاده روسی اعلام کرد که در نشستی در فلوریدا با هیاتی آمریکایی شامل استیو ویتکاف و جرد کوشنر درباره بحران انرژی کنونی گفتوگو کرده است.
رویترز همچنین گزارش داد که وزارت خزانهداری آمریکا پیشتر در ۵ مارس معافیت مشابهی برای هند صادر کرده بود تا دهلینو بتواند نفت روسیهای را که در دریا متوقف شده خریداری کند.
در کنار این اقدامات، ترامپ به شرکت مالی توسعه بینالمللی آمریکا دستور داده است بیمه ریسک سیاسی و تضمینهای مالی برای تجارت دریایی در خلیج فارس فراهم کند. او همچنین گفته است که نیروی دریایی آمریکا ممکن است کشتیها را در منطقه اسکورت کند.
کاخ سفید همچنین اعلام کرده است که دولت در حال بررسی تعلیق موقت قانونی موسوم به قانون جونز است؛ قانونی که حملونقل کالا میان بنادر آمریکا را به کشتیهای آمریکایی محدود میکند. تعلیق این قانون میتواند به کشتیهای خارجی اجازه دهد سوخت را میان بنادر آمریکا جابهجا کنند و در نتیجه هزینهها کاهش یافته و انتقال انرژی سریعتر انجام شود.
در همین حال، استیون میلر، معاون رییس دفتر کاخ سفید، اعلام کرد رییسجمهوری آمریکا در حال انجام «هر اقدامی که بتواند برای کاهش قیمتها» است و در روزهای آینده اقدامات بیشتری اعلام خواهد شد.
ترامپ پیشتر گفته بود که افزایش قیمت نفت ناشی از جنگ میتواند برای ایالات متحده درآمد قابل توجهی ایجاد کند؛ اظهاراتی که با انتقاد برخی قانونگذاران مواجه شد و آنان او را متهم کردند که بیش از حد بر منافع اقتصادی تمرکز دارد.
روزنامه هاآرتص در گزارشی نوشت که با وجود ضربات سنگینی که در جنگ اخیر به حزبالله وارد شده، این گروه توانسته بخشی از توان نظامی خود را بازیابی کند و دوباره به میدان نبرد بازگردد؛ روندی که به گفته کارشناسان تا حد زیادی به منابع مالی گسترده و شبکههای اقتصادی این گروه وابسته است.
این گزارش در پی حمله موشکی روز سهشنبه حزبالله با استفاده از موشکهای فاتح-۱۱۰ به مناطق مرکزی اسرائیل منتشر شد؛ حملهای که با هدف قرار دادن زیرساختهای راهبردی انجام شد و بار دیگر توجهها را به پروژه موشکهای دقیق حزبالله جلب کرد. به نوشته هاآرتص، این پروژه سالهاست که یکی از مهمترین نگرانیهای امنیتی اسرائیل بوده است.
بر اساس این گزارش، ایران از سال ۲۰۱۳ تلاش کرده بود موشکهایی با سامانه هدایت پیشرفته در اختیار حزبالله قرار دهد؛ موشکهایی که قادر بودند اهداف را با دقتی در حد چند متر مورد اصابت قرار دهند. اسرائیل بخش عمدهای از این تلاشها را با حملات هوایی خنثی کرد. در نتیجه، حکومت ایران در سال ۲۰۱۶ راهبرد خود را تغییر داد و تلاش کرد قطعاتی را به لبنان منتقل کند تا موشکهای معمولی حزبالله در داخل لبنان به موشکهای دقیق تبدیل شوند؛ روندی که اسرائیل طی یک دهه گذشته برای متوقف کردن آن تلاش کرده است.
با وجود این اقدامات، ارتش اسرائیل در آستانه جنگ غزه برآورد کرده بود که در میان بیش از ۱۰۰ هزار موشک و راکت حزبالله، صدها موشک دقیق نیز وجود دارد. با آغاز جنگ اخیر میان اسرائیل و حزبالله، ارزیابی ارتش اسرائیل نشان میداد که اگرچه بخش بزرگی از این موشکها نابود شده یا مورد استفاده قرار گرفتهاند، اما این گروه همچنان چند ده موشک دقیق در اختیار دارد؛ موضوعی که به گفته تحلیلگران حملات اخیر را ممکن کرده است.
اورنا میزرخی، پژوهشگر ارشد موسسه مطالعات امنیت ملی در دانشگاه تلآویو و مشاور پیشین امنیت ملی در شورای امنیت ملی اسرائیل، به هاآرتص گفته است که در جریان جنگ «شمشیرهای آهنین» ارتش اسرائیل بخش بزرگی از این توان را از بین برده است. با این حال او میگوید حتی اگر اسرائیل اعلام کرده باشد که ۸۰ درصد توان آتش حزبالله نابود شده است، همان ۲۰ درصد باقیمانده نیز شامل حدود ۲۰ هزار موشک و راکت و دهها هزار نیروی عملیاتی است که همچنان تهدیدی قابل توجه به شمار میرود.
به گفته میزرخی، افزایش حملات حزبالله در شرایطی رخ میدهد که جمهوری اسلامی ایران با فشارهای شدید روبهرو است. او معتقد است با کاهش حملات مستقیم ایران، حجم حملات از لبنان افزایش یافته و این روند احتمالاً هماهنگ است؛ زیرا هرچه حزبالله بیشتر احساس کند حامی اصلیاش با بحران مواجه شده، تلاش بیشتری برای اقدام نظامی انجام میدهد.
گزارش هاآرتص همچنین تاکید میکند که حزبالله از زمان آتشبس اواخر سال ۲۰۲۴ با اسرائیل توانسته بخشی از ساختار نظامی و فرماندهی خود را بازسازی کند. این موضوع بهویژه در حملات پهپادی اخیر علیه اسرائیل قابل مشاهده است. به گفته تحلیلگران، پهپادها نسبت به موشکها ارزانتر هستند، بهراحتی جابهجا میشوند و در بازار نیز دسترسی بیشتری به آنها وجود دارد.
سریت زهاوی، رییس مرکز تحقیقاتی آلما و از مقامهای پیشین اطلاعات نظامی اسرائیل، به هاآرتص گفته است که حزبالله توانسته ساختار فرماندهی میدانی خود را پس از شوکهای اولیه جنگ بازسازی کند. به گفته او، این گروه حتی بدون افزایش قابل توجه زرادخانه خود توانسته توان عملیاتیاش را احیا کند.
این گزارش تاکید میکند که عامل اصلی این بازسازی، بهبود وضعیت مالی حزبالله بوده است. به گفته وزارت خزانهداری آمریکا، حکومت ایران در سال ۲۰۲۵ بیش از یک میلیارد دلار به حزبالله کمک مالی کرده است. علاوه بر این، این گروه از درآمدهای ناشی از فعالیتهای غیرقانونی، قاچاق و کمکهای مالی لبنانیهای مقیم خارج نیز بهره میبرد.
با وجود این منابع مالی، تحلیلگران میگویند حزبالله بخش عمده منابع خود را صرف بازسازی توان نظامی کرده است. به نوشته هاآرتص، این گروه حتی در پرداخت هزینه اجاره خانه برای آوارگان جنگی یا بازسازی خانههای تخریبشده در جنوب لبنان و حومه جنوبی بیروت با مشکل مواجه شده است. در حالی که پس از جنگ دوم لبنان، بازسازی مناطق آسیبدیده بسیار سریعتر پیش رفت.
با این حال، شبکه اجتماعی و خدماتی حزبالله همچنان فعال است. مدارس، نهادهای اجتماعی و برنامههای مربوط به معلمان، دانشآموزان و زنان همچنان توسط این گروه اداره میشوند؛ ساختاری که به گفته کارشناسان به حزبالله کمک میکند هم پایگاه اجتماعی خود را حفظ کند و هم نیروی انسانی برای بخش نظامی خود جذب کند.
گزارش هاآرتص همچنین به نقش شبکههای مالی جهانی حزبالله اشاره میکند. به گفته کارشناسان، این گروه از فعالیتهای قاچاق و شبکههای مالی در کشورهای مختلف برای تامین منابع مالی خود استفاده میکند. حتی پس از آنکه اسرائیل اعلام کرد شعبههای بانک وابسته به حزبالله، القرض الحسن، را هدف قرار داده است، این موسسه تنها چند ماه بعد شعبههای جدیدی افتتاح کرد.
کارشناسان امنیتی به هاآرتص گفتهاند که مقابله با حزبالله تنها با ابزار نظامی ممکن نیست. به گفته آنان، در کنار عملیات نظامی باید نبرد مالی و دیپلماتیک برای قطع منابع مالی این گروه نیز در سطح جهانی دنبال شود.
با وجود این احیای نسبی، تحلیلگران میگویند حزبالله هنوز با قدرتی که پیش از هفتم اکتبر داشت فاصله دارد. در عین حال گزارشهایی منتشر شده است که دولت لبنان در تلاش است با میانجیگری آمریکا به آتشبس جدیدی با اسرائیل دست یابد.
با این حال برخی کارشناسان معتقدند تغییر موازنه سیاسی در لبنان آسان نخواهد بود. به گفته تحلیلگران، حدود نیمی از جمعیت لبنان شیعه هستند و حزبالله همچنان قدرتمندترین سازمان شیعی در این کشور به شمار میرود. به همین دلیل، نشانهای وجود ندارد که پایگاه اجتماعی شیعیان لبنان در حال فاصله گرفتن از این گروه باشد. کارشناسان میگویند بسیاری از حامیان حزبالله مانند هواداران یک تیم فوتبال رفتار میکنند: حتی اگر رهبری تغییر کند، آنها همچنان به گروه وفادار میمانند و جایگزین سیاسی روشنی برای خود نمیبینند.
